عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
در بيان مذمت حسد است
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394

محمدرضا عباسیان

منشأ اصلى غيبت در اكثر ناس همين است

بدان كه حسد بدترين صفات ذميمه نفسانى است. و اول معصيتى كه حق تعالى را در زمين كردند معصيت شيطان بود كه باعثش حسد بود. و مشهور اين است كه اظهارش 3 از گناهان كبيره است، و منافى عدالت است، و اصلش از گناهان قلب و امراض نفس است. و آدمى در دنيا نيز به اصل اين خصلت معذب است. و اكثر ملكات بد چنين است كه آدمى قطع نظر از عقوبت آخرت، در دنيا نيز به آن معذب است. و حسد آن است كه زوال نعمت را از محسود4 خواهد. و اگر از براى خود مثل آنچه او دارد يا بيشتر، خواهد و از داشتن او مضايقه نداشته باشد، اين غبطه است و اگر در صفات حسنه باشد ممدوح5 است. و صاحب حسد چون زوال نعمت را از محسود مى‏خواهد، هر كس را كه در نعمتى مى‏بيند، آزرده است از اين كه اين نعمت را او چرا دارد. و اين ممكن نيست كه نعمت خدا از همه كس برطرف شود. لهذا او هميشه از خلق بد خود در شكنجه و محنت است. و همچنين صاحب حرص مى‏خواهد كه جميع مالهاى عالم از او باشد، و اين مطلب هرگز او را ميسر نيست؛ لهذا پيوسته در الم است. و صاحب خلق بد پيوسته با خلق در منازعه است، و اين ميسر نمى‏شود كه هميشه او غالب باشد؛ لهذا پيوسته در تعب6 است. و جميع اخلاق سيئه7 چنين‏اند. و صاحب حسد بايد تفكر نمايد كه صاحبان نعمتها از مقدر او8 چيزى كم نكرده‏اند، و خداوندى كه آن نعمتها را به آنها داده است قادر است كه اضعاف آن نعمتها را به او دهد بى‏آن كه از آنها چيزى كم كند؛ و بداند كه خير او در آنها نبوده كه به او نداده است، و اگر به او مى‏داد از براى او وبال9 بود؛ و فكر كند كه اين حسد بردن و غم خوردن، به محسود او هيچ ضرر نمى‏رساند، و ضرر دنيا و عقبى به خودش مى‏رساند. و با اين تفكرات صحيح به خدا متوسل مى‏شود، و با نفس معارضه و مجادله كند تا حق تعالى او را از اين صفت ذميمه نجات بخشد، كه هيچ صفت به حسب عقل و شرع از اين بدتر نيست. چنانچه به سندهاى معتبر از ائمه صلوات‏الله عليهم منقول است كه: حسد ايمان را مى‏خورد چنانچه آتش هيزم را مى‏خورد. و به سند معتبر از حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله منقول است كه: حق تعالى به حضرت موسى وحى فرمود كه: اى پسر عمران حسد مردم مبر بر آنچه عطا كرده‏ام ايشان را از فضل خود، و نظر خود را به سوى آنها ميفكن، و نفس خود را از پى آنها مفرست. به درستى كه كسى كه حسد مردم مى‏برد دشمن نعمتهاى من است، و منع كننده قسمتهاى من است كه قسمت كرده‏ام ميان بندگان خود. و كسى كه چنين باشد من از او نيستم و او از من نيست. و به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: مؤمن غبطه مى‏كند اما حسد نمى‏برد، و منافق حسد مى‏برد و غبطه نمى‏كند. و در حديث ديگر فرمود كه: حضرت لقمان پسر خود را وصيت فرمود كه: حسود را سه علامت است: چون غايب شد غيبت مى‏كند؛ و چون حاضر شد تملق مى‏كند؛ و چون مصيبتى به هم رسيد شَماتت10 مى‏كند. و در حديث ديگر فرمود كه: هيچ حسودى را راحت نمى‏باشد.

در مذمت سخن چينى

يا أباذر لا يدخل الجنه قتات. قلت: و ما القتات؟ قال: النمام. يا أباذر صاحب النميمه لا يستريح من عذاب الله عز و جل فى الأخره.
اى ابوذر داخل بهشت نمى‏شود قتات. ابوذر پرسيد كه: كيست قتات؟


1-   كلمه: كلام - سخن.
2-   تتبع: پيجويى - جست‏وجو - دنبال كردن.
3-   اظهار حسد: حسدى را كه در دل است با گفتن سخنانى يا انجام كارهايى بروز دادن.
4-   محسود: كسى كه شخص نسبت به او حسد مى‏ورزد.
5-   ممدوح: ستودنى - ستوده شده.
6-   تعب: رنج - زحمت.
7-   اخلاق سيئه: جمع خلق سيى‏ء - منشهاى بد - اخلاق بد.
8-   مقدر او: آنچه از (سوى خدا) براى او تقدير و تعيين شده است.
9-   وبال: عذاب.
10-   شماتت: سرزنش - شادى به غم و رنج كسى.

 

next page  

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فضیلت اذکار متفرقه
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394

 

رسول عباسیان

 

در فضيلت اذكار متفرقه

به سند صحيح از حضرت جعفر بن محمد الصادق صلوات‏الله عليه منقول است كه فرمود كه: عجب دارم از كسى كه او را خوفى از دشمنى يا غير آن باشد، چرا پناه به اين كلمه نمى‏برد كه: حسبنا الله و نعم الوكيل5 . زيرا كه حق تعالى مى‏فرمايد كه: آن جماعتى كه اين كلمه را گفتند، برگشتند با نعمتى عظيم از جانب خدا و فضل بسيار، و به ايشان نرسيد بدى.6 و عجب دارم از كسى كه غمى او را عارض مى‏شود، چرا پناه نمى‏برد به اين كلمه كه حضرت يونس در شكم ماهى مى‏گفت كه: لا اله الا أنت؛ سبحانك انى كنت من الظالمين7 . زيرا كه حق تعالى بعد از اين مى‏فرمايد كه: پس ما دعاى يونس را مستجاب كرديم و او را نجات داديم از غم، و (چنان كه او را نجات داديم) همچنين نجات مى‏دهيم مؤمنان را.8 و عجب دارم از كسى كه دشمنان در مقام مكر باشند با او، چرا پناه نمى‏برد به اين آيه كه: أفوض أمرى الى الله؛ ان الله بصير بالعباد9 . زيرا كه حق تعالى مى‏فرمايد كه: چون مؤمن آل فرعون اين كلمه را گفت خدا او را حفظ كرد و نگاه داشت از بديهاى آنچه مكر نسبت به او كرده بودند.10 و عجب دارم از كسى كه اراده مال و متاع دنيا داشته باشد، چرا پناه نمى‏برد به اين كلمه: ما شاء الله و لا قوه الا بالله11 . زيرا كه حق تعالى مى‏فرمايد كه: برادر مؤمن به برادر كافر گفت كه: چرا داخل باغ خود كه شدى اين كلمه را نگفتى؟ اگر مرا چنين مى‏بينى كه مال و فرزندم از تو كمتر است. پس شايد پروردگار من بهتر از بهشت تو به من عطا فرمايد.12 و شايد را حق تعالى در مقام جزم13 اطلاق مى‏كند14 . و به سندهاى معتبر از آن حضرت صلوات‏الله عليه منقول است كه: شخصى به خدمت حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله آمده شكايت نمود از وسوسه سينه و بسيارى قرض و احتياج. حضرت فرمود كه: مكرر اين كلمات را بخوان: توكلت على الحى الذى لا يموت. و الحمدلله الذى لم يتخذ صاحبه و لا ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذل و كبره تكبيرا15 . بعد از اندك وقتى آن مرد به خدمت حضرت آمد و گفت: به بركت آن دعا حق تعالى وسوسه سينه مرا برطرف كرد، و قرض مرا مُؤدى16 ساخت، و روزى مرا فراخ گردانيد. و به سند صحيح ديگر از آن حضرت منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: حضرت آدم به حق تعالى شكايت كرد وسوسه خاطر و اندوه را. جبرئيل نازل شد و گفت: يا آدم بگو: لا حول و لا قوه الا بالله. چون آدم اين كلمه را گفت وسوسه و اندوه از او برطرف شد. و به سند معتبر از حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله منقول است كه: هر كه نعمتهاى الهى بر او بسيار شود بگويد: الحمدلله رب العالمين؛ و كسى كه فقر و احتياج بر او زيادى كند بسيار بگويد: لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم17 . به درستى كه اين كلمه گنجى است از گنجهاى بهشت، و در آن شفا از هفتاد و دو درد هست كه كمتر آنها هم و اندوه است. و به سند صحيح از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: در شب معراج حق تعالى به حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله وحى نمود كه: به تو عطا مى‏كنم دو كلمه از خزينه‏هاى عرش خود: لا حول و لا قوه الا بالله و لا ملجأ منك الا اليك18. و به سند معتبر از حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله منقول است كه: گفتن لا حول و لا قوه الا بالله موجب شفا از نود و نه درد است كه سهلتر آنها غم و اندوه است. و از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: هر كه را اندوهى عارض شود بگويد: لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم. و در حديث ديگر منقول است كه ابوذر گفت كه: حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله مرا وصيت نمود كه اين كلمه را بسيار بگويم. و به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: هر كه هر روز صد مرتبه لا حول و لا قوه الا بالله بگويد حق تعالى از او هفتاد نوع از بلا را دفع نمايد كه سهلتر آنها هم و اندوه باشد. و به سند معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه: هر كه دعا كند و ختم كند دعاى خود را به گفتن ما شاء الله لا حول و لا قوه الا بالله19 ، البته دعاى او مستجاب شود. و به سند معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه: هر كه هفتاد مرتبه بگويد ما شاء الله لا حول و لا قوه الا بالله20 ، حق تعالى بگرداند از او هفتاد نوع از انواع بلا را كه كمتر آنها آن باشد كه ديوانه شود و به سبب ديوانگى هلاك شود. و در حديث ديگر از آن حضرت منقول است كه: خدا را ملكى هست موكل به آسمان اول21 ؛ اسماعيل نام دارد. چون بنده‏اى هفت نوبت مى‏گويد: يا أرحم الراحمين22 ، آن ملك گويد كه: أرحم الرحمين23 صداى تو را شنيد. هر حاجت كه دارى بطلب تا عطا كند. و به سند صحيح از آن حضرت منقول است كه: هر كه ده مرتبه بگويد يا الله، حق تعالى به او خطاب فرمايد كه: لبيك! چه حاجت دارى؟ و همچنين اگر ده مرتبه يا رب بگويد همين خطاب كنند او را.

1-   أستغفر الله: از خداوند درخواست آمرزش و بخشايش مى‏كنم.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مذمت غیبت وحرمت شکنی
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394

منصور عباسیان

در بيان مذمت غيبت و حرمت

بدان كه در حرمت غيبت مسلمانان در ميان علما خلافى نيست. و آيه و احاديث متواتره بر حرمت آن دلالت دارد. و ظاهر بعضى از احاديث آن است كه از جمله گناهان كبيره است. و جمعى از علما نيز كبيره مى‏دانند. و ظاهر اين حديث شريف كه حضرت فرمود كه از زنا بدتر است، دلالت مى‏كند بر آن كه از اكبر كبايراست و از جميع گناهان شيوعش بيشتر است.
زيرا كه صفات ذميمه‏اى كه باعث غيبت مى‏باشد، از حسد و كينه و عداوت، در اكثر خلق بر وجه كمال مى‏باشد و خصوصيتى به پير و جوان، و عالم و جاهل، و وضيع3 و شريف ندارد. چه، ظاهر است كه هر كس را دشمنى و همچشمى و همكارى مى‏باشد. و مانعى كه در گناهان ديگر مى‏باشد در اينجا نيست زيرا كه مانع اكثر ناس در عدم ارتكاب گناهان، يا قباحت عرفى4 است يا عدم قدرت. و در اين گناه، قباحت بالكليه برطرف شده است بلكه يك جزو از اجزاى استعداد در اين زمانها اين است كه كسى خوش نقل و شيرين زبان و چرب و نرم باشد و غيبت را بر وجه كمال تواند كرد. و ايضا شيطان لباسها براى تجويز اين عمل پيدا كرده است كه اهل علم و صلاح در آن لباسها پخته و ناصحانه و مشفقانه غيبت مى‏كنند از روى نهايت محبت و ديندارى و خداترسى. و عدم قدرت نيز در اين گناه نيست زيرا كه احتياج به زرى و پولى و مُعينى 5 و آلتى ندارد، و سخن گفتن در نهايت آسانى است. و به اين سببها شيوعش از جميع گناهان بيشتر است، با آن كه تهديد و تحذير6 در اين گناه زياده از گناهان ديگر وارد شده است. چنانچه حق تعالى فرموده است كه: يا أيها الذين ءامنوا اجتنبوا كثيرا من الظن. ان بعض الظن اثم. و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم بعضا. أيحب أحدكم أن يأكل لحم أخيه ميتا فكرهتموه.
و اتقوا الله ان الله تواب رحيم7:
اى گروه مؤمنان اجتناب نماييد و ترك كنيد بسيارى از گمانها را. به درستى كه بعضى از گمانها گناه است. و تجسس و تفحص عيبهاى مردم مكنيد. و غيبت نكنيد بعضى از شما بعضى را (يعنى يكديگر را غيبت مكنيد و به بدى ياد مكنيد). آيا دوست مى‏دارد احدى از شما كه گوشت مرده برادر مؤمن خود را بخورد؟ پس به تحقيق از خوردن گوشت مرده برادر خود كراهت داريد. (پس، از غيبت نيز كراهت داشته باشيد كه در آن مرتبه است.) و بترسيد و بپرهيزيد از عقوبات الهى. به درستى كه حق تعالى بسيار قبول كننده توبه‏هاست، و بسيار مهربان است (به بندگان). و به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: هر كه بگويد در شأن مؤمنى چيزى را كه چشمهايش ديده باشد و گوشهايش شنيده باشد، پس او داخل است در آن جماعت كه حق تعالى در مذمت ايشان فرموده است كه: ان الذين يحبون أن تشيع الفاحشه فى الذين ءامنوا لهم عذاب أليم8. يعنى: آنان كه دوست مى‏دارند كه فاش شود خصلتهاى بد و عيبها در شأن جماعتى كه ايمان آورده‏اند، مر ايشان راست عذابى دردناك.

و در حديث ديگر فرمود كه: حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله فرمود كه: غيبت، دين مرد مسلمان را تندتر و زودتر فاسد مى‏كند از خوره‏اى كه در اندرون آدمى به هم رسد. و فرمود كه: نشستن در مسجد براى انتظار نماز عبادت است، مادام كه غيبت مسلمانى نكنند. و به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: هر كه روايت كند بر مؤمنى روايتى كه خواهد در آن نقل، عيب او را ظاهر گرداند و مروتش را درهم شكند كه از ديده‏هاى مردم او را بيندازد، خدا او را از ولايت9 خود بيرون كند و به ولايت شيطان داخل كند. پس شيطان او را قبول نكند. يعنى خدا او را دوست ندارد و يارى نكند، و او را به شيطان واگذارد. و در روايت ديگر منقول است كه: از آن حضرت پرسيدند از تفسير اين حديث كه: حضرت پيغمبر صلى‏الله عليه و آله فرمود كه: عورت مؤمن بر مؤمن حرام است. فرمود كه: مراد آن نيست كه عورت ظاهرش را ببينى. بلكه مراد آن است كه سِرش را فاش كنى و عيبش را تفحص كنى و نقل كنى و او را رسوا كنى. و به سند معتبر از حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله منقول است كه: هر كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشد، ننشيند در مجلسى كه در آن مجلس امامى را دشنام دهند يا مسلمانى را غيبت كنند. و در حديث ديگر فرمود كه: هر كه مسلمانى را غيبت كند روزه‏اش باطل مى‏شود، و وضويش مى‏شكند، و در قيامت از او گندى ظاهر خواهد شد بدتر از گند مردار، كه اهل محشر همه از گند او متأذى10 شوند. و اگر پيش از توبه بميرد مرده خواهد بود بر حالتى كه حلال داند چيزى را كه خدا حرام كرده است. و فرمود كه: هر كه تطول11 و احسان كند بر برادر مؤمنش در غيبتى كه بشنود كه در مجلسى كه او را مى‏كنند، به اين كه مانع شود و رد آن غيبت كند، حق تعالى از او هزار نوع از بدى را در دنيا و آخرت دفع كند؛ و اگر رد نكند و حال آن كه قادر بر رد باشد، مثل گناه آن غيبت كننده بر او لازم شود هفتاد مرتبه.
بدان كه باطل شدن روزه و وضو را حمل بر اين كرده‏اند كه كمال روزه و وضويش زايل مى‏شود، نه اين كه بايد قضا يا اعاده كردن. و به سند صحيح ديگر از آن حضرت منقول است كه: سزاوارترين مردم به گناهكار بودن، سفيه بى‏خردى است كه غيبت مسلمانان كند. و ذليلترين مردم كسى است كه مردم را خوار كند. و به سند معتبر منقول است كه: شخصى به حضرت على بن الحسين صلوات‏الله عليه گفت كه: فلان شخص شما را نسبت مى‏دهد به اين كه گمراهيد و صاحب بدعتيد. حضرت فرمود كه: حق همنشينى آن شخص را رعايت نكردى كه سخن او را به ما نقل كردى. و حق ما را رعايت نكردى كه از برادر ما چيزى به ما نقل كردى كه ما نمى‏دانستيم. به درستى كه مرگ، همه را درخواهد يافت، و در روز بَعث12 همه در يك‏جا حاضر خواهيم شد، و وعده گاه همه قيامت است، و خدا در ميان همه حكم خواهد كرد. و زينهار كه احتراز كن از غيبت كه آن نانخورش13 سگان جهنم است. و بدان كه كسى كه ذكر عيوب مردم بسيار مى‏كند، اين بسيار گفتن گواهى مى‏دهد كه در او عيب بسيار هست.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
راستگوئی ودروغ ناپسند
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394

قربانعلی عباسیان

 

راستگويى، دروغگويى و شنيدن باطل

يا أباذر أربع لا يصيبهن الا مؤمن: الصمت و هو أول العباده؛ و التواضع لله سبحانه؛ و ذكر الله تعالى على كل حال؛ و قله الشى‏ء - يعنى قله المال.
يا أباذر هم بالحسنه و ان لم تعملها، لكيلا تكتب من الغافلين.
يا أباذر من ملك ما بين فخذيه و ما بين لحييه6 دخل الجنه. قلت: يا رسول الله انا لنؤخذ بما تنطق به ألسنتنا. قال: يا أباذر و هل يكب الناس على مناخرهم فى النار الا حصائد ألسنتهم؟ انك لا تزال سالما ما سكت. فاذا تكلمت كتب لك أو عليك.
يا أباذر ان الرجل يتكلم بالكلمه فى المجلس ليضحكهم بها، فيهوى فى جهنم ما بين السماء و الأرض.
يا أباذر ويل للذى يحدث فيكذب ليضحك به القوم! ويل له! ويل له! ويل له!
يا أباذر من صمت نجا. فعليك بالصدق. لا تخرجن من فيك كذبه أبدا. قلت: يا رسول الله فما توبه الرجل الذى يكذب متعمدا؟ فقال: الاستغفار و الصلوات الخمس تغسل ذلك.
اى ابوذر چهار خصلت است كه نمى‏بايد آن چهار خصلت را و متصف به آنها نمى‏گردد مگر مؤمن كاملى: خاموشى، و آن اول عبادتهاى خداست؛ و تواضع و شكستگى نزد حق تعالى يا: از براى خدا نزد خدا و خلق)؛ و ذكر و ياد خدا كردن بر هر حال؛ و كمى چيزى - يعنى كمى مال، و فقر و درويشى.

اى ابوذر قصد كن حسنه را و كار خير را هرچند كه آن را به عمل نياورى، تا نوشته نشوى از جمله غافلان.
اى ابوذر كسى كه مالك شود و حفظ نمايد آنچه در ميان دو ران اوست يعنى فرجش را) از حرام، و آنچه در ميان دو لحى78 اوست يعنى زبانش را) از و باطل، داخل بهشت مى‏شود.
ابوذر پرسيد كه: يا رسول الله آيا ما را مؤاخذه مى‏نمايند به آنچه گويا مى‏شود به آن زبانهاى ما؟
حضرت فرمود كه: اى ابوذر مگر مردم را مى‏اندازد بر رو در آتش جهنم، چيزى بغير از دروكرده‏هاى زبانهاى ايشان؟ به درستى كه تو پيوسته به سلامتى از شر زبان) مادام كه ساكتى. پس چون سخن گفتى، اگر سخن خير مى‏گويى، از براى تو ثواب نوشته مى‏شود؛ و اگر سخن بد مى‏گويى، بر تو گناه نوشته مى‏شود.
اى ابوذر به درستى كه شخصى در مجلسى تكلم مى‏نمايد به كلمه‏اى كه اهل آن مجلس را بخنداند؛ پس به سبب آن فرو مى‏رود در طبقات جهنم به قدر مابين آسمان و زمين.
اى ابوذر واى بر كسى كه سخن گويد و دروغ گويد براى آن كه جماعتى بخندند! واى بر او! واى بر او! جهنم از براى او!
اى ابوذر هر كه خاموش شد نجات يافت. و اگر سخن گويى، بر تو باد به راستگويى. و از دهان خود بيرون مكن دروغى را هرگز.
ابوذر گفت كه: يا رسول الله چه چيز است توبه كسى كه عمدا دروغ گويد؟ فرمود كه: استغفار نمودن و نمازهاى پنجگانه، لوث9 اين گناه را مى‏شويند.
بدان كه صدق و راستگويى از جمله صفات جامعه است كه بر اكثر صفات و اعمال حسنه اشتمال دارد. زيرا كه صدق، در گفتار مى‏باشد و در كردار مى‏باشد.
راستى گفتار آن است كه با خدا و خلق در هيچ سخنى دروغ نگويد و كردارش مخالف گفتارش نباشد.
پس يكى از لوازم صدق آن است كه هرگز مرتكب هيچ گناهى نشود و ترك هيچ طاعتى نكند. زيرا كه مؤمن دعوى مى‏كند كه من بزرگى خدا را مى‏دانم و يقين به بهشت و دوزخ دارم. راستى اين سخن، مقتضى آن است كه هرگز معصيت نكند. زيرا كه هر معصيتى منافات با يقين به بزرگوارى و يقين به بهشت و دوزخ دارد.
و يكى ديگر از لوازم صدق آن است كه مستحبى را ترك نكند و مكروهى را به فعل نياورد. زيرا كه كسى نيست كه دعوى اين نكند كه ما تابع رضاى الهى هستيم و از بديها گريزانيم.
و ايضا تصديق به بهشت و عظمت الهى و اطلاع او بر دقايق امور، مقتضى آن است كه همچنانچه در خدمت عظيمان مخلوقين، از براى رعايت عظمت ايشان و توقع نفع قليلى از ايشان مرتكب خلاف آداب و ترك اولى10 نمى‏شوند، پس در حضور پادشاه پادشاهان و اعظم عُظَما11 بايد كه مرتكب هيچ ترك اولايى نشوند تا قرب او بيشتر حاصل شود و فوايد و منافع نامتناهى بيشتر عايد گردد. پس هر ترك اولايى - بلكه متوجه غير جناب مقدس او شدن - منافات با اين تصديق دارد.
و ايضا آدمى در هر روزى اقلا ده مرتبه مى‏گويد نزد خدا كه: تو را عبادت مى‏كنم و بس، و استعانت از تو مى‏جويم و بس. پس اگر يك معصيت بكند كه عبادت شيطان است، يا در يك امر متوجه غير خدا شود و يارى از غير خدا بجويد، در آن دعوى كاذب خواهد بود.
و همچنين اظهار ورع نمودن به ريا، و عبادت را در حضور مردم به شرايط به جا آوردن، و در خلوت روش ديگر بودن، و ساير افعالى كه اخلاص در آنها نباشد، دروغ فعلى12 است. زيرا كه آدمى به اين فعل اظهار حالى از براى خود مى‏كند كه متصف به آن نيست. و اگر كسى از اين راه ملاحظه نمايد مى‏داند كه جميع اخلاق و افعال حسنه به صدق و راستى برمى‏گردد. و حق تعالى مدح صادقان بسيار نموده است و فرموده است كه خدا با راستگويان است13.
و همچنين كذب و دروغ، اصل اكثر صفات ذميمه است. و ظاهر بسيارى از اخبار و {قول} بعضى از اصحاب آن است كه از گناهان كبيره است. و از بسيارى از اخبار ظاهر مى‏شود كه دروغ را به جد14 و به خوش طبعى15 و هزل16 گفتن، هر دو حرام است.
اما بعضى از افراد17 صدق هست كه بد است، و بعضى از افراد كذب هست كه خوب است، بلكه واجب مى‏شود گاهى. مانند راستى كه باعث ضررى شود به مؤمنى يا موجب كشتن نفس محترمى18 شود. اين چنين راستى را حرام است گفتن. و در دروغى كه باعث نجات مؤمنى شود از كشتن يا از حبس يا از ضررى، واجب است گفتن.
و همچنين اگر مالى را مؤمنى به ما به امانت سپرده است و ظالمى از ما مى‏طلبد، ما را واجب است كه انكار كنيم. بلكه قسم هم مى‏توانيم خورد كه مالى از آن مرد نزد ما نيست. و در چنين جاها اگر توريه19 توان كرد لازم است، به اين كه قصد كند كه: مالى كه مرا به تو بايد داد نزد من نيست. و مانند اين.
و همچنين نزد عشارى يا ظالمى يا حاكمى كه به اقرار او مؤاخذه كند و مالى از او فوت شود، جايز است دروغ گفتن.
و در اصلاح ميان دو مؤمن دروغ گفتن جايز است، مثل آن كه به هر يك نقل كنيم كه: ديگرى حرف خير شما مى‏گفت و تعريف شما مى‏كرد. هرچند او مذمت كرده باشد و دشنام داده باشد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ثواب سجده شکر
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394

قربانعلی عباسیان

 

در بيان سجده شكر

بدان كه از جمله سنتهاى مؤكد بعد از هر نماز، سجده شكر است. و فضايل اين سجده در احاديث بسيار است. حتى آن كه به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: دو سجده شكر واجب است بر هر مسلمانى. نماز خود را به آن تمام مى‏كنى، و خداوند خود را خشنود مى‏گردانى، و ملائكه را به عجب مى‏آورى. به درستى كه بنده‏اى كه نماز مى‏كند و بعد از آن سجده شكر به جا مى‏آورد، حق تعالى حجاب از ميان بنده و ملائكه برمى‏دارد و مى‏فرمايد كه: اى ملائكه نظر كنيد به بنده من كه فرض مرا ادا كرد، و عهد مرا تمام كرد. بعد از آن شكر نعمت مرا به جا مى‏آورد. اى ملائكه چه ثواب او را نزد من هست؟ ملائكه مى‏گويند كه: پروردگارا رحمت خود را شامل حال او گردان. باز مى‏فرمايد كه: ديگر چه چيز به او عطا كنم؟ مى‏گويند كه: پروردگارا بهشت خود را به او عطا كن. باز مى‏فرمايد كه: ديگر چه چيز به او كرامت فرمايم؟ مى‏گويند كه: امور او را كفايت كن. و همچنين حق تعالى سؤال مى‏نمايد و ملائكه جواب مى‏گويند، تا آن كه هيچ چيز نمى‏ماند كه علم ملائكه به او احاطه كند مگر آن كه آن را مى‏گويند

 

فايده رابعه: در عصمت انبياء

بايد دانست كه پيغمبر ما به نص قرآن مبعوث بر كافه عالميان است از آدميان و جنيان؛ و خاتم پيغمبران است كه بعد از او پيغمبرى نمى‏باشد. و آن جناب و جميع پيغمبران از جميع گناهان صغيره و كبيره از اول عمر تا آخر عمر معصوم و منزه‏اند. و بايد اعتقاد داشت موافق احاديث متواتره كه پدران آن حضرت تا حضرت آدم همه بزرگواران و انبيا و اوصيا بوده‏اند و از كفر و شرك مبرا بوده‏اند و در هر عصرى بهترين اهل عصر خود بوده‏اند و مادران حضرت تا حوا همگى مطهرات از زنا و بديها بوده‏اند.
و آنچه اهل سنت - لعنهم الله - در تواريخ و تفاسير خود ذكر نموده‏اند از چيزهايى كه مستلزم نسبت گناه است به آن جناب، يا به غير او از پيغمبران، يا متضمن كفر و شرك است به پدر و مادر آن حضرت يا يكى از اجداد آن حضرت، همه دروغ و افتراست و محض تهمت و خطاست. و چون خليفه‏هاى ثلاثه ايشان به انواع كفر و فسق و بديها آراسته بودند، از براى آن كه قباحت آن را در نظرها برطرف كنند، به هر يك از پيغمبران و ائمه و اوصيا خطاها و بديها نسبت كرده‏اند.
و بعضى از منافقين يهود در ميان مسلمانان بوده‏اند كه چيزها از كتب خود كه محض افترا بود در ميان مسلمانان نقل مى‏كردند و اكثر تواريخ اهل سنت به ايشان منتهى مى‏شود.
لهذا اين حقير يك جلد كتاب بحارالانوار را در تاريخ انبيا نوشته‏ام كه تواريخ ايشان به نحوى كه از اهل بيت صلوات‏الله عليهم به ما رسيده مضبوط (1681) گردد. و ان‏شاءالله در خاطر هست كه اگر اجل مهلت دهد، بعد از اتمام، به فارسى ترجمه نمايم، كه تواريخ اهل سنت و يهود و خطاهايى كه نسبت به پيغمبران عالى شأن داده‏اند از ميان مسلمانان برطرف شود. (1682) و توضيح بعضى از اين مطالب كه مذكور شد، با ساير اوصاف آن حضرت، در فصول بعد از اين در ضمن اوصاف امام بيان خواهد شد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
درمذمت تکبر از گناهان کبیره است
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394

       اسلام عباسیان

 بدان كه تكبر بدترين صفات ذميمه است و موجب مذلت دنيا و آخرت مى‏گردد. و كفر و عناد كفار هر قومى، از روى تكبر صادر شده است. و اول معصيتى كه خدا را كردند معصيت شيطان بود كه تكبر كرد از سجده حضرت آدم، و ملعون ابد شد. چنانچه حضرت اميرالمؤمنين صلوات‏الله عليه در خطبه قاصِعه14 مى‏فرمايد كه: حمد و سپاس خداوندى را كه لباس خود گردانيد عزت و كبريا را، و اين دو صفت را از براى خود اختيار نمود و قورق15 خود گردانيد و بر غير خود حرام كرد، و اين دو صفت را از براى خود برگزيد، و لعنت خود را مقرر ساخت براى كسى از بندگان كه با او در اين دو صفت منازعه نمايد. پس اول مرتبه در اين باب، ملائكه را امتحان فرمود، با اين كه عالم بود به آنچه در دلهاى ايشان مخفى بود. پس فرمود كه: من بشرى خلق مى‏كنم از گل. پس هرگاه خلقت او را درست كنم و از روح خود در او بدمم، همه از براى او سجده كنيد (از روى تعظيم16 ).17 پس ملائكه همه سجده كردند بغير از ابليس كه حميت18 او را دريافت، و افتخار كرد بر آدم به خلق خود، و تعصب كرد بر آدم به سبب اصل خود، كه: اصل من از آتش است و اصل آدم از خاك است، و من از او بهترم. پس والله كه او پيشواى متعصبان شد و سلف متكبران گرديد، كه اول مرتبه اساس تعصب را او گذاشت. و با خدا نزاع كرد در رداى تَجَبُر19 كه مخصوص خداست، و پوشيد لباس تَعَزُز20 را، و از سر افكند قناع21 تذلل22 و انقياد23 را. آيا نمى‏بينيد كه خدا چگونه او را به سبب تكبر حقير گردانيد، و به سبب تَرَفع24 او را پست كرد، و در دنيا او را ملعون گردانيد، و در آخرت آتش جهنم از براى او مهيا كرد. و اگر خدا مى‏خواست كه آدم را از نورى خلق كند كه روشنى او ديده‏ها را خيره كند، و ضياى او عقلها را حيران گرداند، و بوى خوش او نفسها را تنگ كند، مى‏توانست كرد. و اگر چنين مى‏كرد هر آينه گردنها براى او خاضع مى‏گرديد و اطاعت بر ملائكه آسان مى‏شد. وليكن حق تعالى ابتلا مى‏فرمايد خلقش را به بعضى از چيزها كه اصلش و علتش بر ايشان مخفى است، تا آن كه به آزمايش، مطيع و عاصى از يكديگر جدا شوند، و تكبر از ايشان زايل گردد، و خُيلا از ايشان دور شود. پس عبرت بگيريد به آنچه حق تعالى به ابليس كرد به سبب تكبر در هنگامى كه نافرمانى كرد: آن عمل طويل و سعى بسيار او را حَبط كرد25 با آن كه شش‏هزار سال عبادت خدا كرده بود. پس كى سالم مى‏ماند بعد از شيطان با آن عبادت اگر مثل تكبر او را به عمل آورد؟ پس حذر نماييد از اين دشمن خدا كه شما را به بلاى خود مبتلا گرداند، و بپرهيزيد از مكرها و حيله‏هاى او، و تذلل و اطاعت را بر سر خود بگيريد، و تعزز و تجبر را در زير پاى خود درآوريد، و تكبر را از گردنهاى خود بيفكنيد، و تواضع را سلاح و حربه خود كنيد در دفع دشمن خود شيطان و لشكرهاى او. به درستى كه او را از هر امتى لشكرها و اعوان و پيادگان و سواران هست. و مباشيد از بابت قابيل كه تكبر كرد بر برادر خود بدون فضلى كه خدا از براى او مقرر ساخته باشد. بلكه عظمت را بر خود بست، و حسد برادر خود برد، و حميت در دلش آتش غضب را برافروخت، و شيطان باد كِبر در دماغش26 دميد، و برادر خود را كشت و به ندامت ابدى گرفتار شد، و گناه كشندگان را تا روز قيامت بر خود لازم گردانيد. پس، از خدا بترسيد، و دشمنى با نعمتهاى خدا مكنيد، و حسد مبريد بر فضل صاحبان فضل، و عبرت بگيريد به آنچه رسيد به متكبران امتهاى پيش از شما از عذابها و غضبهاى الهى، و پند بگيريد از قبرهاى ايشان كه روها و پهلوهاى ايشان را به خاك گذاشته‏اند، و پناه بگيريد به خدا از چيزهايى كه موجب كبر است، چنانچه از بلاهاى دهر27 پناه مى‏گيريد.
به درستى كه اگر خدا رخصت تكبر از براى احدى از خلقش مى‏داد هرآينه از براى پيغمبران و رسولانش رخصت مى‏فرمود. وليكن حق سبحانه و تعالى تكبر را از براى ايشان نپسنديده، و تواضع و فروتنى را براى ايشان پسنديده؛ پهلوهاى روى خود را بر زمين مى‏گذاشتند، و روى خود را نزد خدا بر خاك مى‏ماليدند، و بال مرحمت و مسكنت براى مؤمنان میگستراند

.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پند های لقمان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394

جملاتی حکیمانه از لقمان

 

 

ازلقمان پرسيدند دانا كيست ؟                                              گفت آنكه نعمت دنيا را بر نعمت عقبي نگزيند.

گفتند توانگر كيست؟                                                        گفت ، آنكه از عقل توانگرتراست.

گفتند چيست كه آنرا جويند و كسي نداند و نشناسد؟                    گفت عاقبت كارها.

گفتند چه شيريني است كه عاقبت چشنده خود را بكشد؟                گفت ، حسد.

گفتند كدام بناست كه هرگز خراب نشود؟                                 گفت ، عدل.

گفتند كدام تلخي باشد كه آخرش شيرين گردد؟                           گفت ، صبر.

گفتند كدام شيريني است كه عاقبت تلخ گردد؟                            گفت ، شتاب.

گفتند كدام پيراهن است كه هرگز كهنه نگردد؟                           گفت ، نام نيك .

گفتند كدام دشمن است كه ازهمه دوستان گرامي تراست؟              گفت ، نفس.

گفتند كدام بيماري است كه مردم از علاج آن عاجزند؟                  گفت ، ابلهي.

گفتند كدام بلاست كه مردم از آن نگريزند؟                               گفت ، عشق .

گفتند كدام بلندي است كه ازهمه پستي ها پست تراست ؟               گفت ، كبر.

گفتند كدام پيرايه است كه بر مرد و زن نيكوست؟                       گفت ، راستي و پاكي.

گفتند خوب چيست؟                                                          گفت ، مرگ سبك.

گفتند مرگ چيست؟                                                          گفت ،خواب گران.

گفتند چه چيزاست كه همه خرمي ها از اوست ؟                         گفت ، سخنان بزرگان.

گفتند آن چه راهي است كه وي را هيچ روي عافيت نيست ؟           گفت ، ظلم بر مظلومان و بيچارگان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آهنگری- سنتی -محمدرضا عباسیان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394

http://www.aparat.com/v/ibeSQ


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

صفحه قبل1...646566صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران