عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
شهید بهشتی
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

سید محمد بهشتی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
محمد حسینی بهشتی
رئیس دیوان عالی کشور
مشغول به کار
۴ اسفند ۱۳۵۸ – ۷ تیر ۱۳۶۰
رهبر سید روح‌الله خمینی
پس از ناصر یگانه
پیش از سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
دبیرکل حزب جمهوری اسلامی
پیش از محمد جواد باهنر
نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی
اطلاعات شخصی
تولد سید محمد حسینی بهشتی
۲ آبان ۱۳۰۷
لُنبان، اصفهان
مرگ ۷ تیر ۱۳۶۰
تهران،
ملیت  ایران
حزب سیاسی جامعه روحانیت مبارز، حزب جمهوری اسلامی
همسر عزت‌الشریعه مدرس مطلق
فرزندان علیرضا، محمدرضا، ملوک‌السادات، محبوبه‌سادات[۱]
دانشگاه دانشگاه تهران
پیشه سیاستمدار
دین اسلام، شیعه
تأثیرگذاران سید محمدحسین طباطبایی
امضاء
وب‌گاه www.beheshti.org
جمهوری اسلامی ایران
Emblem of Iran.svg

سیاست و حکومت ایران


 

سید محمد حسینی بهشتی (زادهٔ ۲ آبان ۱۳۰۷ در محلهٔ لُنبان اصفهان — درگذشتهٔ ۷ تیر ۱۳۶۰ در تهران) معروف به شهید بهشتی، سیاست‌مدار و فقیه ایرانی و اولین رئیس دیوان عالی کشور پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، اولین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بود. گاهی از وی به عنوان نظریه‌پرداز ولایت فقیه نام برده می‌شود. او از جمله افراد نزدیک به آیت‌الله خمینی و هواداران تشکیل حکومت اسلامی در ایران بوده و نقش بسیار مهمی در استقرار جمهوری اسلامی در ایران داشته است.

پدرش، سید فضل‌الله، مردی روحانی و از مدرسین حوزه علمیه اصفهان بود و گاهی برای اقامهٔ نماز جماعت به روستاهای اطراف می‌رفت. محمد بهشتی در هفتم تیر ۱۳۶۰ و در پی انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی که توسط سازمان مجاهدین خلق ایران سازماندهی شده بود، کشته شد.

محتویات

تحصیلات در کودکی و نوجوانی

در چهارسالگی به مکتب رفت. سپس به دبستان دولتی ثروت که بعدها ۱۵ بهمن نامیده شد وارد شد. در امتحان ورودی دبستان در کلاس ششم قبول شد ولی با توجه به سن کمی که داشت در کلاس چهارم نشست. در امتحانات پایان دورهٔ دبستان در شهر دوم شد و به دبیرستان سعدی رفت. پس از شهریور ۱۳۲۰، در سال دوم دبیرستان، تعاملش با شاگردان مدارس دینی بیشتر شد و به طلبه شدن علاقه پیدا کرد. سرانجام در سال ۱۳۲۱ و در سن چهارده سالگی دبیرستان را رها کرد و به مدرسه صدر بازار رفت.[۲]

خانواده

فرزند او سید علیرضا حسینی بهشتی، عضو هیئت علمی دانشکدهٔ علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، دبیر کل جمعیت توحید و تعاون و از بازداشت شدگان ناآرامی‌های انتخابات ریاست جمهوری دهم است.[۳] سید محمدرضا حسینی بهشتی دیگر فرزند او، استادیار فلسفه دانشگاه تهران و مدیر گروه فلسفه فرهنگستان هنر است.[۴] ملوک‌السادات حسینی بهشتی، دختر او، دارای دکترای زبانشناسی همگانی از دانشگاه تهران، استادیار پژوهشی پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران و رئیس پژوهشکده مدیریت دانش این پژوهشگاه است.[۵]

تحصیلات حوزوی و دانشگاهی

در سال ۱۳۲۱ وارد مدرسهٔ صدر شد و پس از تحصیل ادبیات عرب، منطق، کلام و سطوح فقه و اصول، در سال ۱۳۲۵ راهی قم شد و به مدرسهٔ حجتیه رفت. در قم خارج فقه و اصول را نزد سید محمد محقق داماد و آیت‌الله خمینی فراگرفت و در درس آیت‌الله بروجردی، سید محمد تقی خوانساری و حجت کوه کمری نیز حاضر می‌شد. بخشی از کفایه را نزد مرتضی حائری یزدی و بخش دیگر آن را به همراه مکاسب نزد داماد خواند. درس منظومه منطق و کلام که در اصفهان نیمه‌کاره مانده بود به دلیل کم بودن استاد فلسفه در قم ادامه نیافت و بیشتر به فقه و اصول می‌پرداخت. در کنار تحصیلش در قم، همانند اصفهان، تدریس نیز می‌کرد و مخارج زندگیش را از این راه تأمین می‌کرد.

در سال ۱۳۲۷ دیپلم ادبی را با شرکت در امتحان متفرقه گرفت و به دانشکدهٔ علوم معقول و منقول (دانشکدهٔ الهیات و علوم اسلامی کنونی) دانشگاه تهران وارد شد. مدرک کارشناسی رشتهٔ معقول (فلسفه و حکمت اسلامی) را در سال ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران دریافت کرد. عنوان پایان‌نامهٔ او «بساطت یا ترکب جسم» بود که آن را زیر نظر محمود شهابی خراسانی با درجهٔ عالی به پایان رساند.

محمد بهشتی پس از گرفتن لیسانس تصمیم داشت برای مطالعهٔ فلسفهٔ غرب با بورس تحصیلی‌ای که در آن پذیرفته شده بود به خارج از کشور سفر کند. در آن زمان او در کلاس‌های فلسفه در بحث‌هایی که می‌شد اشکال می‌گرفت، با استاد جدل می‌کرد و استاد نیز به همان شیوه پاسخش را می‌داد و گاه حتی سؤال و جواب‌ها به داد و فریاد کشیده می‌شد. به همین دلیل از فلسفهٔ اسلامی ناامید شده بود. در همان دوره محمدحسین طباطبایی از تبریز به قم می‌آید. بهشتی به این استاد جدید هم امیدی نداشت و فقط به خاطر اصرار دوستش مرتضی مطهری، در یک جلسه از کلاس‌های وی حاضر شد. بعد از کلاس اشکالی که به درس وی داشت به او گفت. طباطبایی با دقت به حرف او گوش کرد و با او با آرامش و بدون تعصب و تندی بحث کرد. این برخورد طباطبایی روی بهشتی تأثیر عمیقی گذاشت، به‌طوری که او از تحصیل در خارج از کشور منصرف شد و به قم بازگشت. در درس‌های اسفار ملاصدرا و شفای ابن سینا و نیز جلسات بحث کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نزد طباطبایی حضور می‌یافت. در این دوره بخشی از وقتش را به تدریس درس زبان انگلیسی در دبیرستان‌های قم اختصاص می‌داد، از جملهٔ آن‌ها دبیرستان حکیم‌نظامی بود. در ۱۳۳۳ نیز دبیرستان دین و دانش را در قم تأسیس کرد.

Beheshtianimation.gif
 
 
 

در سال ۱۳۳۵ دورهٔ دکتری خود را در رشتهٔ فلسفه آغاز کرد. اما با توجه به فعالیت در قم و مبارزات و سفر به آلمان نتوانست به موقع دوره را به پایان برساند و سرانجام در سال ۱۳۵۳ از پایان‌نامه دکتری خود تحت عنوان «مسائل ما بعدالطبیعه در قرآن» دفاع کرد.

در سال ۱۳۳۹ به‌همراه علی مشکینی، عبدالرحیم ربانی شیرازی و سید محمدرضا گلپایگانی و مدرسین دیگر در صدد برآمدند تا با حوزهٔ علمیهٔ قم سازماندهی بیشتری بدهند. این تلاش به تهیهٔ طرح و برنامه‌ای هفده ساله برای تحصیل علوم اسلامی انجامید. این طرح اساس تشکیل مدارسی چون مدرسه حقانی شد.

آغاز مبارزات سیاسی

هر چند که در سال‌های ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ در اعتصابات، اجتماعات و نشست‌های سیاسی نهضت ملی شدن صنعت نفت در تهران و اصفهان شرکت می‌کرد، اما به‌طور جدی اقدامات خود به رهبری روح‌الله خمینی را در سال ۱۳۴۱ و با تشکیل کانون دانش‌آموزان قم، با همراهی محمد مفتح، آغاز کرد. در سال ۱۳۴۲ پیشنهاد روح‌الله خمینی نسبت به انتقال به اصفهان و سامان دادن به فعالیت‌های مبارزاتی آن شهر را به دلیل اهمیت شهر قم نپذیرفت.[نیازمند منبع] بعد از سخنرانی او در جشن روز مبعث در دانشگاه تهران، هسته‌ای تحقیقاتی برای پژوهش پیرامون حکومت اسلامی تشکیل شد. به دستور ساواک، از قم به تهران منتقل شد[۶] و در آن‌جا با اعضای هیئت‌های موتلفه اسلامی ارتباط برقرار کرد. با پیشنهاد شورای مرکزی مؤتلفه، آیت‌الله خمینی برای این جمعیت شورای روحانیت و فقاهت تعیین کرد که محمد بهشتی به همراه مرتضی مطهری، محی الدین انواری و مهدی مولایی تشکیل دهندهٔ آن بودند. در سال ۱۳۴۳ در اثر فشار ساواک از آموزش و پرورش منتظر خدمت شد.[۷][۸]

سفر به آلمان

در سال ۱۳۴۳ کار ساختمانی مسجدی در هامبورگ که ساخت آن با حمایت آیت‌الله بروجردی آغاز شده بود، رو به اتمام بود. با توجه به بازگشت محمد محققی-نمایندهٔ آیت‌الله بروجردی- به ایران، مسلمانان هامبورگ از مراجع قم برای مسجد درخواست روحانی کردند. سید محمدهادی میلانی و حائری، بهشتی را برای این کار انتخاب کردند. از طرف دیگر با توجه به کشته شدن منصور و نقش شاخهٔ نظامی هیئت‌های موتلفه در آن، دوستان بهشتی به دنبال خارج کردن او از کشور بودند. ابتدا ساواک مانع صدور گذرنامه برای این سفر شد.[۹] اما با تلاش سید احمد خوانساری این مشکل برطرف شد و او در اسفند ۱۳۴۳ به آلمان رفت و در شکل‌گیری مرکز اسلامی هامبورگ و اتحادیه انجمن اسلامی دانش‌آموزان مسلمان - گروه فارسی‌زبانان - ایفای نقش کرد. در این مدت به سفر حج رفت و نیز سفرهایی به ترکیه، سوریه، لبنان و عراق برای آشنایی با فعالیت‌های اسلامی و دیدار با سید موسی صدر و سید روح‌الله خمینی انجام داد. در ۱۳۴۹ بر حسب ضرورت سفری به ایران داشت که در آن سفر توسط ساواک ممنوع‌الخروج شد و اقامت ۵ سالهٔ او در آلمان پایان یافت.

فعالیت‌ها پس از بازگشت تا انقلاب

پس از بازگشت به ایران، مجدداً در آموزش و پرورش مشغول به کار شد و سپس به عنوان کارشناس ارشد در کتاب‌های علوم دینی در سازمان تدوین کتاب‌های درسی ایران اشتغال داشت و به همراه محمد جواد باهنر به تألیف کتب درسی برای مدارس پرداخت. وی همچنین از طرف همان وزارتخانه به ماموریت‌هایی، از جمله به آبادان، فرستاده شد.[۱۰][۱۱] علاوه بر آن در کنار کارهای علمی و تکمیل کتاب‌های در دست تألیفش و امور مربوط به حوزه، جلسات تفسیر قرآن را در «مکتب قرآن» برگزار می‌کرد که دختران و پسران جوان در آن شرکت می‌کردند. نیز در مناسبت‌های مختلف به سخنرانی می‌پرداخت. در فروردین ۱۳۵۴ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد و چند روزی را در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری گذراند.[۱۲] پس از آن دیگر جلسات تفسیر ادامه نیافت. از سال ۱۳۵۵ در تلاش‌هایی برای ایجاد هسته‌های تشکیلاتی شرکت داشت که به ایجاد جامعه روحانیت مبارز انجامید. از سال ۱۳۵۶ با اوج‌گیری انقلاب بر دامنهٔ فعالیت‌هایش افزود. در بهار ۱۳۵۷ سفری به اروپا و آمریکا داشت. هدف او در این سفر دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه و هماهنگی حرکت‌های سیاسی گروه‌های معتقد به رهبری روح‌الله خمینی بود. بعد از هجرت خمینی به فرانسه نیز برای دیدار با او به پاریس رفت. در عاشورای ۱۳۵۷ بعد از سخنرانیش بازداشت شد و مدت کوتاهی را در زندان اوین و کمیتهٔ مرکزی بود.[۱۳]

پس از انقلاب ۱۳۵۷

او دبیر شورای انقلاب بود. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، در ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ حزب جمهوری اسلامی را به همراه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سید علی خامنه‌ای و محمد جواد باهنر تأسیس کرد. سپس توسط مردم برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. در ۴ اسفند ۱۳۵۸ در حکمی از سوی آیت‌الله خمینی ریاست قوه قضائیه دیوان عالی کشور را بر عهده گرفت.[۱۴] در ۲ تیر ماه ۱۳۶۰، پس از برکناری بنی‌صدر به همراه محمد علی رجایی و هاشمی رفسنجانی در شورای موقت ریاست جمهوری عضویت داشت.

وی سرانجام در سمت ریاست قوه قضاییه، در شامگاه ۷ تیر سال ۱۳۶۰ در حین سخن رانی در تالار حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار ساختمان حزب توسط سازمان مجاهدین خلق (در ایران این سازمان را با نام منافقین می‌شناسند) به همراه ۷۲ نفر از بلندپایه‌ترین مقامات ایران، کشته شد. مقامات جمهوری اسلامی ایران بمب گذاری ۷ تیر سال ۱۳۶۰ را کار سازمان مجاهدین خلق ایران دانسته‌اند ولی این سازمان تا به امروز مسئولیت آن را به عهده نگرفته است.

دیدگاه‌ها و نقش سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷

ولایت فقیه

او مهم‌ترین هواخواه گنجانده شدن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود. وی که در مجلس خبرگان قانون اساسی، مسئولیت جلسات را برعهده داشته، با تهدید نمایندگان مخالف این اصل، از آنان برای عذرخواهی در مورد نظراتشان دعوت می‌نموده است. عزت‌الله سحابی و مراغه‌ای از این دست افراد هستند. نقش او در تدوین نظریه ولایت فقیه و حق حکومت روحانیت بر مردم، بسیار بارز است، به نحوی که از او به عنوان پردازنده اصلی این نظریه یاد می‌شود.[۱۵]

حذف مخالفان

در جایگاه رئیس قوه قضائیه، مسئول انتخاب دادستان‌های انقلاب و حاکمین شرع در سراسر ایران است. وی پس از پاکسازی کامل نظام حکومتی از عناصر سلطنت‌طلب، به تصفیه نیروهای غیراسلام‌گرا در ایران می‌پردازد. در شهریور سال ۱۳۵۸ طی حکمی، اسدالله لاجوردی را به سمت دادستان کل انقلاب در جرائم ضد انقلابی و همچنین دادستان انقلاب در زندان اوین منصوب نمود. انتصاب افراد بنیادگرای تندرو، بدون در نظر داشتن شایستگی و عدالت در سراسر کشور با هدف حذف همه مخالفین، از جمله اقدامات بهشتی در ایران پس از انقلاب است. اتهام تندروی از سوی مخالفین به وی و منصوبین او داده شده است.[۱۵]

مخالفت با ملی گرائی

بهشتی از اولین حمله‌کنندگان به ملی‌گرایی در تاریخ انقلاب به شمار می‌رود. در بسیاری از سخنرانی‌های خود تاریخ ایران پیش از اسلام را ننگین می‌خواند. وی کوروش را مسبب همه بدبختی‌های ملت‌ها در عصر خود و در عصرهای بعد از او می‌داند و از او با عنوان انسان پست نام‌می‌برد. از جمله حامیان اصلی تغییر پرچم ایران و مبارزه با نمادهای ایرانی غیراسلامی است و فعالیت‌های گوناگونی برای حذف ایرانیت در جمهوری اسلامی داشته است.[۱۵]

حاشیه‌ها

صادق خرازی طی گفتگویی با رضا رشیدپور در برنامه اینترنتی دید در شب مدعی شد: مرحوم بهشتی و امام موسی صدر، کسانی بودند که اگر خانم اهل کتابی دست دراز می‌کرد آنجا تسامح در ادله سنن می‌کردند و دست می‌دادند. فرزند ارشد بهشتی به این سخنان صادق خرازی در مورد پدرش واکنش نشان داد. ملوک‌السادات حسینی بهشتی در تماس با «انتخاب» اظهارات بحث برانگیز صادق خرازی در موردسید محمد بهشتی را تکذیب کرد. وی به «انتخاب» گفت: در طول اقامت پدرم در اروپا در کلیه جلسات ایشان همراه مادرم شرکت می‌کردم و حتی یک مورد هم دست دادن با زن نامحرم را از ایشان مشاهده نکردم. بهشتی افزود: دوستان برای توجیه کارهای خودشان بهشتی را سپر قرار ندهند.

آثار

  • آموزش مواضع
  • از حزب چه می‌دانیم
  • اقتصاد اسلامی
  • اهمیت شیوهٔ تعاون
  • بانکداری و قوانین مالی اسلام
  • باید و نبایدها
  • بررسی و تحلیلی از جهاد، عدالت، لیبرالیسم، امامت
  • بهداشت و تنظیم خانواده
  • پنج گفتار
  • التوحید فی القرآن
  • توکل از دیدگاه قرآن
  • حج در قرآن
  • حق و باطل
  • خدا از دیدگاه قرآن
  • دکتر شریعتی، جستجوگری در مسیر شدن
  • ربا در اسلام
  • رسالت دانشگاه و دانشجو
  • روش برداشت از قرآن
  • سرود یکتاپرستی
  • سلسله درسهای اسلامی - مسئله مالکیت
  • سلسله درسهای اسلامی - شناخت
  • شناخت از دیدگاه فطرت
  • شناخت از دیدگاه قرآن
  • طرح لایحهٔ قصاص
  • مبارزهٔ پیروز
  • مبانی نظری قانونی اساسی
  • محیط پیدایش اسلام
  • مکتب و تخصص
  • نقش آزادی در تربیت کودکان
  • نقش تشکیلات در پیشبرد انقلاب اسلامی ایران
  • نماز چیست؟
  • وظائف انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا در برابر جوانان مسلمان
  • ویژگی‌های انقلاب اسلامی ایران

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سردار مدافع حرم
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

قاسم سلیمانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
قاسم سلیمانی
Sardar Qasem Soleimani-01.jpg
محل تولد روستای قنات ملک، شهرستان رابر، استان کرمان،  ایران
تاریخ تولد ۲۰ اسفند ۱۳۳۵ ۱۱ مارس ۱۹۵۷ ‏(۵۸ سال)
لقب شبح فرمانده[۱][۲][۳][۴][۵] حاج قاسم، سردار، ژنرال
تابعیت  ایران
یگان‌های خدمت IRGC-Seal.svg سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
درجه 19- Sarlashgar-IRGC.png سردار سرلشکر پاسدار
فرماندهی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (از سال ۱۹۹۸ - تاکنون) کرمان
جنگ‌ها جنگ ایران و عراق
جنگ داخلی سوریه
حمله به شمال عراق (۲۰۱۴)
نشان‌های لیاقت نشان فتح ۳[۶]
عملیات‌های مهم والفجر ۸ (فتح فاو) کربلای ۴ کربلای ۵ تک شلمچه

قاسم سلیمانی (۱۳۳۶، شهرستان رابر) فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.[۷] او در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بود.[۸] وی در ۴ بهمن ۱۳۸۹ درجهٔ سرلشکری دریافت کرد. آیت الله علی خامنه‌ای رهبر ایران در تقدیر از عملکرد قاسم سلیمانی از او به عنوان «شهید زنده» نام برده است.[۹]

طبق منابع غربی، سلیمانی نقش مهمی در دادن قدرت نظامی به حزب‌الله لبنان، عقب‌راندن اسرائیل از جنوب لبنان، جنگ افغانستان، شکل‌دهی به فضای سیاسی عراق پس از سرنگونی رژیم صدام، تغییر روند جنگ داخلی سوریه و مقابله با داعش در عراق داشته است. وی تا پیش از حضور علنی در جنگ علیه داعش در عراق، از حضور در انظار عمومی پرهیز می‌کرد؛ ولی حکومت ایران از زمان حضورش در عراق در نبرد علیه داعش و انتشار تصاویر متعددش با مدافعان عراقی، شروع به معرفی و شناساندن چهره وی کرد.[۱۰]

محتویات

زندگی‌نامه

قاسم سلیمانی که در سال ۱۳۳۶ خورشیدی در شهرستان رابر از توابع کرمان به دنیا آمد، در نوجوانی به کار بنایی مشغول بود اما پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به سپاه پاسداران پیوست.[۱۱]

عضویت در سپاه و جنگ ایران و عراق

وی پس از پیروزی انقلاب، درعین ادامه کار در سازمان آب کرمان، به عضویتِ مجموعهٔ «سپاه افتخاری»، که به وسیلهٔ پدرِ شهید قاضی تأسیس شده بود، درآمد.[۱۲] سلیمانی بیان می‌کند که به محض بازگشت از مهاباد به ریاست پادگان قدس سپاه در کرمان منصوب می‌شود. با حمله عراق به ایران، سلیمانی چندین گردان از سپاهیان کرمان را آموزش می‌دهد و به جبهه‌های جنوب اعزام می‌کند و کمی بعد، خود در رأس یک گروهان به سوسنگرد اعزام می‌شود تا جلوی پیشروی عراق در جبههٔ مالکیه را بگیرد. سلیمانی در بیشتر عملیات عمدهٔ نظامی دوران جنگ با عراق شرکت کرد.

با پایان یافتن جنگ در ۱۳۶۷، لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی سلیمانی به کرمان بازگشت و درگیر جنگ با اشرار و قاچاقچیان بزرگ مواد مخدر شد که از مرزهای شرقی کشور هدایت می‌شدند. قاسم سلیمانی تا هنگام انتصاب به فرماندهی سپاه قدس، این سمت را عهده دار بود.[۱۲] قاسم سلیمانی یکی از امضا کنندگان نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه در جریان وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به محمد خاتمی رئیس جمهوری وقت ایران بود.[۱۳]

انتصاب به فرماندهی نیروی قدس

قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۶، هم‌زمان با اوج‌گیری طالبان در افغانستان، به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.[۱۲] انتصاب سلیمانی به فرماندهی سپاه قدس همزمان با قدرت گرفتن طالبان یک پیش‌آمد محض نبود. او از این رو انتخاب شد که بومیِ یک منطقه کوهستانی به نام رابر در کرمان بود و با نظام سیاسی جوامع قبیله‌ای به طور کلی و با جامعه افغانستان به ویژه آشنایی نزدیک داشت. او با تجربه‌ای که از جنگ داخلی کردستان داشت نیز گزینهٔ مناسبی بود، چون بنا بود در افغانستانِ عصر طالبان که درگیر جنگ‌های داخلی بود وارد عمل شود. از همه مهم‌تر این‌که سلیمانی در هشت سال جنگ با عراق و نیز مبارزه با باندهای مواد مخدر در مناطق مرزی ایران و افغانستان تا پیش از انتصابش به فرماندهی سپاه قدس تجربهٔ بی‌مانندی اندوخته بود.[۱۲]

مئیر داگان رئیس سابق موساد می‌گوید «او با هر گوشه از نظام رابطه دارد. او کسی است که من به آن می‌گویم باهوش از نظر سیاسی.»[۱۴]

در عراق

موفق الربیعی سیاست‌مدار و وزیر سابق امنیت ملی عراق در مصاحبه‌ای با روزنامه الشرق الاوسط، سلیمانی را «بدون شک قدرت‌مندترین مرد در عراق» خوانده است.[۱۵] به گفتهٔ او سپاه قدس به فرماندهی سلیمانی در تمامی زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی و به ویژه در منطقه سبز بغداد (که سفارت‌خانه‌های غربی و عربی و ادارات و خانه‌های مقامات دولتی و اعضای پارلمان عراق در آن قرار دارد) نفوذ دارد.[۱۶][۱۷] نیروی قدس به رهبری سلیمانی نقش تأثیرگذاری در روند جنگ عراق داشته است.

در ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۰۷، استنلی مک‌کریستال ژنرال آمریکایی مطلع شد محمدعلی جعفری فرمانده سپاه و قاسم سلیمانی از طریق چند خودرو در حال حرکت به مرز ایران و عراق هستند. در عراق آمریکایی‌ها در حال تعقیب آن‌ها بودند. کاروان خودروها وارد ساختمان ناشناخته‌ای در شهر اربیل کردستان عراق شدند که روی آن فقط نوشته بود «کنسولگری»، که نشان می‌داد افراد داخل ساختمان تحت پوشش دیپلماتیک عملیات انجام می‌دهند. نظامیان آمریکایی وارد ساختمان شدند و ۵ ایرانی که همگی پاسپورت دیپلماتیک داشتند را دستگیر کردند، اما اثری از محمدعلی جعفری و قاسم سلیمانی نبود. به گفتهٔ مک‌کریستال، هر پنج نفر از اعضای سپاه قدس بودند. ۹ روز بعد از این واقعه، ۹ تا ۱۲ شبه نظامی به رهبری گروه شبه نظامی شیعهٔ عصائب اهل الحق طی حمله‌ای به مقر فرماندهی نظامیان آمریکا در کربلا که در بین مراکز فرماندهی پلیس عراق واقع است، سوار بر تعدادی خودروی نظامی با گذشتن از چندین لایهٔ امنیتی، به ساختمان اصلی فرماندهی که در آن هنگام ۳۰ آمریکایی در آن مستقر بود نفوذ کردند و ۴ نظامی آمریکایی را اسیر گرفتند و از منطقه خارج شدند و به نزدیکی رود فرات رفتند، در نهایت با تعقیب هلیکوپترهای آمریکایی شبه نظامیان فرار کردند و در مجموع پنج نظامی آمریکایی کشته شدند. این عملیات «برجسته‌ترین و پیچیده‌ترین عملیات در طول چهار سال جنگ» در عراق توصیف شده و افسران آمریکایی و مقامات عراق ادعا کرده‌اند ایران در آن نقش داشته و پاسخی به اسارت ۵ ایرانی در اربیل بوده است. این نخستین بار بود که آمریکایی‌ها مستقیماً به قاسم سلیمانی و نقش او در عراق اشاره کردند.[۱۴]

در سال ۲۰۰۹، گزارشی افشا شد که کریستوفر رابرت هیل ‏(en) و ریموند تی اودیرنو ‏(en) (بالاترین مقامات آمریکا در بغداد در آن هنگام) در دفتر جلال طالبانی (که از دهه‌ها پیش با سلیمانی ارتباط داشته است) با قاسم سلیمانی ملاقات کرده‌اند. هیل و اودیرنو بعداً این خبر را رد کردند.[۱۸]

در ۲۲ دسامبر ۲۰۱۰، جیمز جفری (سفیر آمریکا در عراق) و لوید آستین (فرمانده ارشد نظامیان آمریکا در عراق)، در بیانیه‌ای تشکیل دولت جدید عراق به رهبری نوری المالکی را تبریک گفتند. به گفتهٔ سران عراقی، هنگام انتشار این بیانیه، آمریکایی‌ها خودشان می‌دانستند که در واقع سلیمانی آن‌ها را از عراق بیرون کرده است. حزب ایاد علاوی سیاست‌مدار سکولار طرف‌دار آمریکا، اکثریت اعضای پارلمان را داشت ولی در نهایت به قدرت نرسید چون آمریکا او را به نفع نوری المالکی کنار زد. به گفتهٔ خود علاوی، اگر او نخست‌وزیر می‌شد نیازمند حمایت آمریکا بود، اما آمریکا مایل بود عراق را ترک کند، و «عراق را به ایران داد». درنهایت جلال طالبانی و نوری المالکی که هر دو از نزدیکان و کاندیداهای مورد ترجیح سلیمانی بودند، به قدرت رسیدند. رهبر سابق عراق می‌گوید «ما به آمریکایی‌ها می‌خندیدیم ... سلیمانی کاملاً آن‌ها را ضربه‌فنی کرد، و آمریکایی‌ها در ظاهر تشکیل دولت جدید را به یکدیگر تبریک می‌گفتند.»[۱۴]

گفته شده است سلیمانی پیامکی را از طریق جلال طالبانی برای دیوید پترائوس ژنرال آمریکایی و رئیس سازمان سیا فرستاده است با این محتوا که: «پترائوس عزیز، شما باید بدانید که من سیاست‌های ایران در قبال عراق، لبنان، غزه و افغانستان را کنترل می‌کنم. در واقع سفیری که در بغداد است از اعضای نیروی قدس است. شخصی که قرار است جایگزین او شود هم از اعضای نیروی قدس است.»[۱۴]

سلیمانی خود در نشست مقدماتی «کنفرانس جوانان و بیداری اسلامی» گفت: «ایران در جنوب لبنان و عراق نیز حضور دارد. در واقع این مناطق به نوعی تحت تأثیر عملکرد و تفکر جمهوری اسلامی ایران هستند.» اما تعدادی از نمایندگان پارلمان عراق در بیانیه‌ای سخنان سلیمانی را محکوم کرده و وی را دچار توهم خواندند.[۱۹]

فرماندهی ارتش عراق

پس از یورش پیکارجویان افراطی دولت اسلامی عراق و شام (داعش) در ژوئن ۲۰۱۴ (خرداد ۱۳۹۳) به شمال عراق و تصرف برخی از شهرهای این کشور از جمله موصل و تکریت و از هم پاشیدن ارتش عراق و ناتوانی نیروهای مسلح این کشور در نبرد با داعش و پس از جدی شدن خطر تصرف بغداد (پایتخت عراق) توسط این گروه تروریستی، روزنامه ساندی تایمز انگلیس، وال‌استریت ژورنال و نیویورک تایمز مدعی شدند ایران فرماندهی ارتش از هم فروپاشیده عراق را برعهده گرفته تا با نیروهای گروه تروریستی داعش مقابله کند. قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران، عملیات دفاع از بغداد پایتخت عراق را در مقابل حملات نیروهای گروه تروریستی داعش، فرماندهی می‌کند. یک منبع عراقی مدعی شد: سردار سلیمانی با ۶۷ مشاور ارشد خود به عراق سفر کرد و فرماندهی عملیات‌ها را برعهده گرفت و بر استقرار نیروهای عراقی و برنامه‌ریزی برای عملیات، نظارت دارد.[۲۰][۲۱][۲۲][۲۳][۲۴]

در کردستان عراق

در تابستان ۱۳۹۳ به دنبال هک شدن ایمیل نماینده اقلیم کردستان عراق در ایران مکاتباتی افشا شد که این مقام باسابقه کرد در تهران را مقابل پرسش رسانه‌ها قرار داد. در این مکاتبات، به یک مقام ایرانی بیش از بقیه اشاره شده بود: قاسم سلیمانی. این نخستین بار بود که یک مقام ارشد حکومت اقلیم کردستان عراق با صراحت و با جزئیات به نقش تعیین‌کننده فرماندهی می‌پرداخت که سال‌ها پیش رسانه‌های عراق به او لقب "ژنرال بی‌سایه" داده بودند. در بسیاری از این نامه‌ها از شخص سومی با اسم اختصاری "حاجی" یاد می‌شود؛ فردی که آقای دباغ در برنامه اخیر تلویزیونی خود، او را این‌گونه معرفی کرد: "طبیعتاً وقتی اسم سپاه قدس می‌آید، در رأس آن نام قاسم سلیمانی نیز تداعی می‌شود؛ او شخصِ اول خاورمیانه است."[۲۵] سردار امیرعلی حجازی سرپرست واحد هوافضای سپاه پاسداران مهر ماه ۱۳۹۳ طی گفتگویی تأیید کرد که آقای سلیمانی و ۷۰ نفر از سربازان او به جنگجویان کرد عراقی کمک کردند مانع پیشروی داعش شدند.[۹]

جنگ داخلی سوریه

 
علی خامنه‌ای، قاسم سلیمانی و حسین همدانی

جان مگوایر افسر سابق سیا گفته است نبرد القصیر (۲۰۱۳) ‏(en) که منجر به بازپس‌گیری شهر استراتژیک القصیر توسط ارتش سوریه و نقطهٔ عطفی در جنگ بود، تحت نظارت و فرماندهی سلیمانی بوده است و این نبرد را «یک پیروزی بزرگ» برای او خوانده است.[۱۴]

پس از وقوع یک انفجار مهیب در دمشق که به کشته و زخمی شدن چندین مقام سوری انجامید رسانه‌های جهان گزارش دادند که قاسم سلیمانی نیز در میان کشته‌شدگان قرار دارد و شایعه دخالت ایران در سوریه و کمک به بشار اسد برای سرکوب مخالفان قوت گرفت. چند روز پس از این ادعا قاسم سلیمانی در دیدار مسئولان نظام ایران با سید علی خامنه‌ای در تهران حضور یافت.

مجلهٔ وایرد او را در نخستین جایگاه فهرست «خطرناک‌ترین مردم جهان» قرار داده است.[۲۶] نشریه نیویورکر وی را تاثیرگذارترین فرمانده نظامی جنگ داخلی سوریه لقب داده است.[۲۷] قاسم سلیمانی روز پنجشنبه ۲۹ ژانویه ۲۰۱۵ دو روز پس از حمله اسرائیل به کاروان نظامی مشترک ایران و حزب‌الله در قنیطره که به کشته شدن جهاد مغنیه فرزند عماد مغنیه منجر شد در بیروت حاضر شده و پس از ملاقات با حسن نصرالله به زیارت مزار جهاد مغنیه رفت، که احتمالات دربارهٔ نقش مؤثر وی در برنامه ریزی برای عکس العملی موشکی حزب‌الله دربرابر اسرائیل را تقویت می‌کند.[۲۸] به گزارش ایسنا، جهاد مغنیه خواهرزادهٔ سلیمانی بوده است.[۲۹]

تحریم و تهدید به ترور

مقامات وزارت امورخارجه ایالات متحده آمریکا وی را متهم به همکاری با نیروهای امنیتی سوریه در جریان اعتراضات در این کشور و سرکوب مخالفان بشار اسد کرده‌است. در پی این اتهام وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا وی را تحریم کرده‌است.[۳۰]

پس از تکرار بسیار نام قاسم سلیمانی در رسانه‌های جهان، خبرگزاری فرانسه خبری را منتشر ساخت که از احتمال ترور وی توسط دولت آمریکا پرده بر می‌داشت. بر اساس این خبر جک کین فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش آمریکا که در نشست استماع کنگره آمریکا حضور داشت با اشاره به طرح ترور مقامات ایرانی به ویژه مقامات ارشد سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، گفت: چرا آن‌ها را به قتل نرسانیم؟ آنها قریب به هزار آمریکایی را کشته‌اند، چرا ما عامدانه آنها را ترور نکنیم؟ نمی‌گویم که اقدام نظامی انجام دهیم، من پیشنهاد می‌دهم عملیات محرمانه انجام دهیم. باید فشارهای شدیدی روی آن‌ها اعمال کنیم. همچنین رویل مارک گریچ از کارشناسان مؤسسه به دفاع از دموکراسی اظهار داشت: آنان به اندازه ما دارای منطق نیستند، فکر نمی‌کنم بتوانید بدون به قتل رساندن یکی از آن‌ها، مرعوب‌شان کنید. قاسم سلیمانی خیلی زیاد سفر می‌کند، بروید او را دستگیر کنید یا به قتل برسانید! به گزارش خبرگزاری فرانسه در ادامه این اظهارت برخی از نمایندگان آمریکایی اعلام کردند ما انجام هرگونه اقدامی دربارهٔ ایران را دور از ذهن نمی‌دانیم اما از ابراز موافقت با اظهارات جک کین سر باز زدند.[۳۱]

در رسانه‌های داخلی

  • گروه موسیقی سنتی ایرانی نبض در مراسمی که روز ۲۳ بهمن ۱۳۹۳ به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی در دانشگاه علوم پزشکی ایران برگزار شد، ترانه‌ای را به سلیمانی تقدیم کرد. این کلیپ توسط خبرگزاری فارس منتشر شد. بسیاری از وب سایت‌های اصولگرای ایرانی این کلیپ را بازنشر کردند. شعر این ترانه به تلاش‌های سلیمانی برای نجات کشورهای عربی از دست داعش، و همچنین «آزادی» بیت المقدس و غزه می‌پردازد. در صفحه‌ای که پشت سر خواننده است، عکسی از آقای سلیمانی در کنار فرمانده شبه نظامیان شیعه سپاه بدر، رزمندگان کرد و دیگر جنگجویان دیده می‌شود.[۳۲]
  • در فروردین ماه سال 1391 موضوع ساخت فیلمی با عنوان «سردار» به کارگردانی سید سعید حسن‌پور، رسانه شد و پس از واکنش قاسم سلیمانی و مخالفت با این موضوع، حسن پور نامه ای را در خبرگزاری تسنیم منتشر کرده و مسئله را شیطنت رسانه‌ای خوانده و از سلیمانی عذرخواهی کرد. [۳۳]
  • در مهرماه سال 1394 کتاب خاطرات قاسم سلیمانی منتشر شد. کتاب «حاج قاسم»، اثر علی اکبری مزدآبادی خاطرات سرلشکر سلیمانی از سوی انتشارات یا زهرا(س) منتشر شد و در کمتر از یک هفته راهی چاپ دوم شد. [۳۴]
  • در مهرماه سال 1394 یک تمبر ویژه با تصویر قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس در استان کرمان رونمایی شد. این تمبر با همکاری "بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس" منتشر شده است. [۳۵]

در رسانه‌های غربی

  • نیویورک تایمز، در سپتامبر ۲۰۱۳ او را به عنوان «دشمنی که هم مورد تنفر و هم مورد تحسین است» توصیف کرد. جان مگوایر افسر سابق سازمان سیا در عراق می‌گوید «او قوی‌ترین مأمور مخفی در خاورمیانه است ... و هیچ‌کس او را نمی‌شناسد.»[۱۴]
  • خبرگزاری فرانسه از او به عنوان «چهره‌ای مرموز» نام برد.
  • هفته‌نامه آمریکایی نیوزویک در نسخه بین‌المللی خود در ۳ دسامبر ۲۰۱۴ تصویری از قاسم سلیمانی را بر روی جلد خود چاپ کرد و در کنار تصویر وی بر روی جلد خود نوشت: «اول با آمریکا می‌جنگید، الان داعش را درهم می‌کوبد، او فرد باهوشی و عاشق جنگ است و خودش هم می‌داند که زبده این کار است.»[۳۶][۳۷]
  • روزنامه دیلی تلگراف (Telegraph) چاپ انگلیس، با اشاره به نقش سردار سلیمانی در تحولات سوریه می نویسد: حضور سرداران عالی رتبه سپاه قدس در خط مقدم همچون سردار سلیمانی مانع از سقوط حکومت اسد و دستیابی غربی ها به اهدافشان شده است. [۳۸]
  • روزنامه گاردین انگلیس (Guardian)در گزارشی در اکتبر 2014 نوشت: «ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران، یکی از نقش های کلیدی را در عراق علیه داعش بازی می کند. یکی از منابع مطلع کُرد اخیرا گفته است که حضور قاسم سلیمانی برای حفاظت از بغداد در مقابل داعش بسیار حیاتی بوده و او بوده است که حلقه دفاعی را دور تا دور بغداد تشکیل داده تا از نفوذ داعش جلوگیری کند.» [۳۹]

در رسانه‌های عربی

  • روزنامه الاخبار لبنان، در آذرماه سال 1393 پرونده ویژه‌ای درباره سردار قاسم سلیمانی منتشر کرده که در بخشی از آن آمده است: «در رسانه‌های غربی به او «شبح» می‌گویند. داستان‌هایی که دهان به دهان از او نقل می‌شود، شبیه افسانه‌ها و اسطوره‌هاست. او را نابغه‌ای در مسائل استراتژیک و نظامی و امنیتی می‌خوانند. واشنگتن او را نوک پیکان مقابله با طرح‌های خاورمیانهٔ بزرگ می‌‌داند. می‌توانی سایه‌اش را پشت هر تصویری ببینی، و صدایش را در چکاچک شمشیرهای هر نبردی بشنوی. افسری بلندپایه در سپاه پاسداران ایران ...» [۴۰]

ترانه‌ای برای ترساندن اسرائیل و داعش

شماری از کاربران یوتیوب ترانه‌ای عربی را منتشر کردند. شعر این ترانه که از آبان تا دی ۱۳۹۳ از سوی وب سایت‌های ایرانی بازنشر شد، را علی برکت خواننده لبنانی طرفدار حزب‌الله سروده است. او در سال ۱۳۹۳ برای مدت کوتاعی به دلیل اشعار ضد سعودی اش بازداشت شد.[نیازمند منبع] بسیاری از وب سایت‌های ایرانی این ترانه را تحت عنوان «ترانه‌ای برای ترساندن اسرائیل و داعش» منتشر کرده‌اند.[۴۱]

شعری برای فرمانده حاج قاسم سلیمانی

شاکر العبودی، خواننده عراقی، در مدح سلیمانی ترانه‌ای به عربی خوانده که در بهمن ماه ۱۳۹۳ در YouTube منتشر شد. بسیاری از وب سایت‌ها و وبلاگ‌های ایرانی این ترانه را بازنشر کردند. این کلیپ در یوتیوب توسط کاربری بنام «محمد الاعقابی» منتشر شد و عنوان آن «شعری برای فرمانده حاج قاسم سلیمانی» است.[۴۲]

ابراز نظر مقامات و اشخاص درباره قاسم سلیمانی

  • صادق خرازی سفیر پیشین ایران در لندن و سازمان ملل در صفحه فیس بوک خود در رابطه با سلیمانی آورده است: «او همان کسی است که اوباما ریس جمهور ایالات متحده درباره او به العبادی نخست وزیر جدید عراق گفته است:"او دشمن من است ولی من برای او احترام ویژه ای قایل هستم".» [۴۳]
  • صادق خرازی همچنین به اظهار نظر جان کری درباره سلیمانی اشاره کرده و گفته است: «جان کری وزیرخارجه امریکا به دکتر جواد ظریف وزیرامورخارجه ایران اسلامی گفته است که اگر برای یکبار هم شده مایل است او -سلیمانی- را ببیند.» [۴۴]
  • شيخ جلال‌الدين الصغير، امام جمعه شيعيان بغداد، به انتقادات جريان‌هاي تکفيري و وابسته به بيگانه عراق عليه سردار سلیمانی پاسخ داده و سردار سلیمانی را "افتخار تشیع" خواند. [۴۵]

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

شهید کلاهدوز,کلاهدوز,شهید,نقاشی از چهره,عکس چهره,دفاع مقدس,سپاه,یتیم,سپاه پاسداران,نیروی هوایی

 

موشک,شهدای غدیر,شهاب 3,پدر موشکی ایران,شهید تهرانی مقدم,شهید حسن تهرانی مقدم,حسن تهرانی مقدم,تهرانی مقدم,دانلود عکس,نقاشی از چهره شهید مهدی زین الدین,شهید زین الدین,فرمانده لشکر علی بن ابی طالب,فرمانده,جبهه,جنگ,تصویر سازی,نقاشی چهره,منتظر,عباس گودرزی,قم,شهادت,
شهید یوسف کلاهدوز نقاشی چهره سردار شهید حسن تهرانی مقدم سردار شهید مهدی زین الدین
 

دانلود عکس,عکس چهره,تصویر سازی,دانلود تصویر,شهادت,آیت الله غفاری,ساواک,شاه,مبارز,انقلابی

 

,عکس پوستر,تصویر با کیفیت,پوستر,شهید احمدی روشن,شهدای هسته ای,شهید,شهید مصطفی احمدی روشن,نقاشی از چهره,عکس چهره شهید,نقاشی چهره,شهید جهاد مغنیه,فرزند شهید عماد مغنیه,عماد مغنیه,جهاد مغنیه,حزب الله,سوریه,دانلود عکس,عکس چهره
آیت الله حسین غفاری نقاشی از چهره شهید احمدی روشن نقاشی چهره شهید جهاد مغنیه
 

شهید بیضایی,شهید محمود رضا بیضایی,شیعه,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,شهید مدافع حرم,شهید,دانلود عکس

 

شهید,نقاشی چهره,شهید جهاد مغنیه,فرزند شهید نادر مهدوی,نادر مهدوی,دریا,آمریکا,نفت کشها,دانلود عکس,عکس چهره شهید,نقاشی چهره,شهید محمود صارمی,شهید صارمی,خبرنگار,افغانستان,روز خبرنگار,17 مرداد,دانلود عکس,عکس چهره
نقاشی چهره شهید محمودرضا بیضایی نقاشی چهره شهید نادر مهدوی نقاشی چهره شهید محمود صارمی
 

شهید حسین همدانی,شهید همدانی,شیعه,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,حلب سوریه,شهید,دانلود عکس

 

شهید میثم نجفی,شهید نجفی,شیعه,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,حلب سوریه,شهید,دانلود عکس شهید سجاد طاهری نیا,شهید طاهری نیا,شیعه,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,حلب سوریه,شهید,دانلود عکس
نقاشی چهره شهید حسین همدانی نقاشی چهره شهید میثم نجفی نقاشی چهره شهید سجاد طاهری نیا
 

شهید محمدرضا دهقان,شهید دهقان,شیعه,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,حلب سوریه,شهید,دانلود عکس

 

شهید حاج سید حمید تقوی فر,شهید تقوی فر,شیعه,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,حلب سوریه,شهید,دانلود عکس شهید حاج سعید سیاح طاهری,شهید سیاح طاهری,شیعه,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,حلب سوریه,شهید,دانلود عکس
شهید مدافع حرم محمدرضا دهقان شهید حاج سید حمید تقوی فر شهید حاج سعید سیاح طاهری
 

شهید شیخ شعاعی,شهید شیخ شعاعی,روانی غواص,نقاشی چهره,عکس چهره,شهید غواص,تصویر سازی,حلب سوریه,شهید,دانلود عکس

 

شهیدستاری,شهیدمنصور ستاری,خلبان,نقاشی چهره,عکس چهره,مدافع حرم,تصویر سازی,نیروی هوایی,شهید,دانلود عکس  
روحانی غواص شهید محمد شیخ شعاعی شهید خلبان منصور ستاری  

بازگشت به صفحه wallpaper  | صفحات : 1 ، 2 ، 3

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

شهید برونسی,شهید عبدالحسین برونسی,تصویر سازی شهدا,فرمانده,بسیجی,جنگ تحمیلی,نقاشی چهره,سجاد جعفری

 

شهید ابراهیم هادی,جبهه,جنگ,بسیجی,فکه,عباس گودرزی,حاج اسماعیل دولابی,کشتی,پهلوان,خستگی ناپذیر شهید عباس کریمی,شهید کریمی,مریوان,متوسلیان,تصویر سازی,تصویر سازی شهدا,نقاشی چهره,عباس گودرزی,تصویر با کیفیت
سردار شهید عبدالحسین برونسی سردار شهید ابراهیم هادی سردار شهید عباس کریمی
شهید محمد علی آرا,شهید جهان آرا,خرمشهر,فرمانده,جنگ تحمیلی,شهید سید محمد علی جهان آرا,تصویر سازی,نقاشی چهره,عباس گودرزی شهید محمد ابراهیم همت,شهید همت,جبهه,همت,امت,ولایت,سردار خیبر,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,عباس گودرزی فرمانده سپاه غرب,موسس سپاه,شهید بروجردی,شهید محمد بروجردی,تصویر سازی,عباس گودرزی,نقاشی چهره,جنگ تحمیلی,فرمانده سپاه,دفاع مقدس
سردار شهید سید محمد علی جهان آرا سردار شهید حاج ابراهیم همت سردار شهید محمد بروجردی
شهید علم الهدی,شهید سید حسین علم الهدی,دانشجو,سجاد جعفری,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,هویزه,امام خمینی,قرآن حاج ذبیح الله بخشی,حاج بخشی,بسیجی,ولایتمدار,تصویر سازی,عباس گودرزی,امام خامنه ای,امام خمینی,جبهه,پیر جبهه ها سردار باقر سید محمد باقر زاده,سردار باقر زاده,سپاه پاسداران,عباس گودرزی,تصویر سازی,نقاشی چهره
سردار شهید سید حسین علم الهدی بسیجی ولایت مدار حاج بخشی سردار سید محمد باقر زاده
شهید عماد مغنیه,حزب الله,سید حسن نصر الله,فرمانده حزب الله,حاج عماد,موساد,لبنان,تصویر سازی,عباس گودرزی,حاج رضوان سپاه,مریوان,فرمانده,حاج احمد متوسلیان,متوسلیان,جاوید الاثر,تصویر سازی,نقاشی چهره,عباس گودرزی شهید مهدی زین الدین,شهید زین الدین,فرمانده لشکر علی بن ابی طالب,فرمانده,جبهه,جنگ,تصویر سازی,نقاشی چهره,منتظر,عباس گودرزی,قم,شهادت,

سردار شهید عماد مغنیه (حاج رضوان)

جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان سردار شهید مهدی زین الدین 
شهید علم الهدی,شهید سید حسین علم الهدی,دانشجو,سجاد جعفری,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,هویزه,امام خمینی,قرآن شهید سید محمد باقر صدر,شهید صدر,صدام,حزب بعث,شهید,شهید صدر,شهید محمد باقر صدر,دانلود پوستر,نقاشی از چهره,عکس چهره,تصویرسازی,عباس گودرزی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی,شهید,عملیات مرصاد,ترور,منافقین,تصویر سازی,نقاشی از چهره,عکس چهره,صیاد,شهید صیاد شیرازی,ارتش
سردار شهید سید حسین علم الهدی شهید سید محمد باقر صدر شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
شهید محراب,پوستر,تصویر با کیفیت,تصویر سازی,آیت الله صدوقی,عباس گودرزی,شهید صدوقی,صدوقی یزد فرمانده سپاه غرب,موسس سپاه,شهید بروجردی,شهید محمد بروجردی,تصویر سازی,عباس گودرزی,نقاشی چهره,جنگ تحمیلی,فرمانده سپاه,دفاع مقدس روز معلم,استاد شهید,شهید مطهری,دوازدهم اردیبهشت,شهید مرتضی مطهری,تصویر با کیفیت شهید مطهری,پوستر شهید,دانلود پوستر,تصویر سازی,نقاشی,نقاشی از چهره,امام خمینی,متفکر اسلامی,روشنفکر,معلم,روشنفکر دینی,ترور,فرقان,گروه فرقان
شهید محراب آیت الله محمد صدوقی سردار شهید محمد بروجردی استاد شهید مرتضی مطهری

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شهدا
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394
 

بازگشت به صفحه wallpaper  | صفحات : 1 ،  2 ، 3

شهید شهریاری,فیزیک,هسته ای,شهید دکتر مجید شهریاری,عباس گودرزی,تصویر سازی,تصویر با کیفیت,اورانیوم بیست درصد,غنی سازی,شهدای هسته ای,شهدای علمی

شهید,دکتر,کماندو,مصطفی چمران,فرمانده,تصویر سازی,عکس چهره,نقاشی,نقاشی چهره,پوستر ,عکس با کیفیت,چریک,جنگ پرتیزانی,لبنان,امریکا,چمران,جنگ

شهید آیت,شهید دکتر سید حسن آیت,تصویر سازی,نقاشی چهره,ترور,منافقین,عباس گودرزی,امام,بهشتی,مجلس

شهید دکتر مجید شهریاری شهید دکتر مصطفی چمران شهید حسن آیت

محمد جواد باهنر,تصویر سازی,با کیفیت,حجت الاسلام باهنر,خیابان باهنر,شهدای ترور,هفته دولت,نخست وزیر,نخست وزیر شهید رجایی

شهید محمد علی رجایی,هفته دولت,8شهریور,شهید باهنر,تصویر سازی,چهره,خنده,طراحی دیجیتال,تصویر با کیفیت,شهدای دولت,موی مجعد,سیبیل,مرد,خنده رجایی,نخست وزیر,رئیس جمهور شهید عباس بابایی,شهید بابایی,خلبان,هواپیما,جنگنده,فانتوم,اف 14,تصویر سازی,عباس گودرزی,عید قربان,جنگ تحمیلی
شهید محمد جواد باهنر شهید محمد علی رجایی سردار خلبان شهید عباس بابایی
شهید رضایی نژاد,شهید داریوش رضایی نژاد,شهدای هسته ای,ترور,دانشمندان هسته ای,شهدای علمی,تصویر سازی,پوستر,تصویر با کیفیت,عباس گودرزی شهید خرازی,سردار شهید حاج حسین خرازی,عباس گودرزی,تصویر,نقاشی چهره,فرمانده,متواضع سپاه قدس,سجاد جعفری,سردار قاسم سلیمانی,سرلشکر سلیمانی,نیروی قدس سپاه,سپاه پاسداران,تصویر سازی,نقاشی چهره,شهید تهرانی مقدم,شهید احمد کاظمی
شهید داریوش رضایی نژاد سردار شهید حاج حسین خرازی سردار سرلشگر حاج قاسم سلیمانی

شهید خرازی,سردار شهید حاج حسین خرازی,عباس گودرزی,تصویر,نقاشی چهره,فرمانده,متواضع

سردار شهید علی اکبر شیرودی,شهید شیرودی,خلبان,هلیکوپتر,بالگرد,بازی دراز,سیمرغ,تصویر سازی,عباس گودرزی,نقاشی چهره

شهید آوینی,سید شهیدان اهل قلم,شهید سید مرتضی آوینی,روایت فتح,آیینه جادو,فتح خون,فیلمبردار,نقاشی چهره,تصویر سازی,سجاد جعفری

سردار شهید حاج حسین خرازی سردار شهید علی اکبر شیرودی سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

شهید آوینی,سید شهیدان اهل قلم,شهید سید مرتضی آوینی,روایت فتح,آیینه جادو,فتح خون,فیلمبردار,نقاشی چهره,تصویر سازی,عباس گودرزی

شهید آوینی,سید شهیدان اهل قلم,شهید سید مرتضی آوینی,روایت فتح,آیینه جادو,فتح خون,فیلمبردار,نقاشی چهره,تصویر سازی,عباس گودرزی سپاه قدس,عباس گودرزی,سردار قاسم سلیمانی,سرلشکر سلیمانی,نیروی قدس سپاه,سپاه پاسداران,تصویر سازی,نقاشی چهره,شهید تهرانی مقدم,شهید احمد کاظمی
سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی سردار سرلشگر حاج قاسم سلیمانی
 

شهید محمد ابراهیم همت,شهید همت,جبهه,همت,امت,ولایت,سردار خیبر,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,سجاد جعفری

 

شهید کاوه,شهید محمود کاوه,جبهه,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,سجاد جعفری شهید چمران,شهید دکتر مصطفی چمران,تصویر سازی,نقاشی چهره,سجاد جعفری,پارتی زنی,فرمانده,جنگ های نامنظم,لبنان,دکترای هسته ای,آمریکا
سردار شهید محمد ابراهیم همت سردار شهید محمود کاوه سردار شهید دکتر مصطفی چمران
 
 Copyright © 2003-2013 - AVINY.COM - All Rights Reserved

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شهدای شاخص ارتش
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

 

 

  Comments (3)    

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عملیات مرصاد شهید صیاد شیرازی
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

عملیات مرصاد از زبان شهید صیاد (انتشار مجدد)

تا یک روز قبل نمی‌دانستیم با کی طرف هستیم

 

متن پیش رو بخش‌هایی از سخنرانی شهید سپهبد صیاد شیرازی 125 روز قبل از شهادت ایشان و در تاریخ 1377/9/15 است که در جلسه شب خاطره مسجد جامع قلهک تهران ایراد شده است.

سیر نبردهای رزمندگان اسلام در دو دوره خلاصه می‌شود، یک دوره جنگ با ضدانقلاب و منافقین و دشمنان داخلی و یک دوره هم دوره هشت ساله دفاع مقدس. در کردستان با کمک رزمندگان ارتشی، سپاهی، بسیجی کرد مسلمان شهرهای سنندج، مریوان، ایوان پیشمرگان دره، سقز، بانه، سردشت و بعدش هم اشنویه و بوکان در دوران فرماندهی و مسئولیت بنده، آزاد کردیم. یعنی این شهرها کاملاً دست ضدانقلاب بود، جاده‌ها و پادگان‌ها محاصره بود، به لطف خدا همگی آزاد شدند. در کردستان بودم که صداوسیما اعلام کرد که صیاد شیرازی شده فرمانده نیروی زمینی! آن موقع درجه حقیقی من سرگرد بود منتهی دو تا درجه افتخاری داده بودند که بتوانم فرماندهی بکنم. آمدم به جبهه جنوب، در جبهه جنوب اولین کاری که کردم در عرض دو سه روز قرارگاه کربلا را تشکیل دادیم، قرارگاه کربلا مرکز عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.

عملیات مرصاد از زبان شهید صیاد (انتشار مجدد)

 

 سیر نبردهای رزمندگان اسلام در دو دوره خلاصه می‌شود، یک دوره جنگ با ضدانقلاب و منافقین و دشمنان داخلی و یک دوره هم دوره هشت ساله دفاع مقدس.

در کردستان با کمک رزمندگان ارتشی، سپاهی، بسیجی کرد مسلمان شهرهای سنندج، مریوان، ایوان پیشمرگان دره، سقز، بانه، سردشت و بعدش هم اشنویه و بوکان در دوران فرماندهی و مسئولیت بنده، آزاد کردیم. یعنی این شهرها کاملاً دست ضدانقلاب بود، جاده‌ها و پادگان‌ها محاصره بود، به لطف خدا همگی آزاد شدند. در کردستان بودم که صداوسیما اعلام کرد که صیاد شیرازی شده فرمانده نیروی زمینی! آن موقع درجه حقیقی من سرگرد بود منتهی دو تا درجه افتخاری داده بودند که بتوانم فرماندهی بکنم. آمدم به جبهه جنوب، در جبهه جنوب اولین کاری که کردم در عرض دو سه روز قرارگاه کربلا را تشکیل دادیم، قرارگاه کربلا مرکز عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.
ما فهمیده بودیم که اگر بخواهیم پیروز شویم، باید همه با هم ید واحده باشیم، بلافاصله طرح‌هامان را ریختیم. به لطف خداوند عملیات‌ها را پشت سر هم شروع کردیم، عملیات طریق‌القدس و عملیات فتح المبین که دو هزار کیلومتر مربع از قلب رودخانه کرخه در شمال خوزستان آزاد شد، پادگان عین خوش و چنانه آنجا هم آزاد شد. حدود 16 هزار اسیر از دشمن در فتح المبین گرفتیم. عملیات بیت‌المقدس انجام شد که 6 هزار کیلومتر مربع از خاک ما آزاد شد، شهر خرمشهر هم آزاد شد و حدود 19هزار و 600 نفر اسیر گرفتیم. تا حدود چهار، پنج سال با همین فرماندهی نیروی زمینی در جبهه بودم، بعد وضعیتی شد که من خودم تقاضا کردم که مسئولیتم را عوض کنند که شدم نماینده امام‌(ره) در شورای عالی دفاع. باز به جبهه می‌رفتم.

 

سربازان ما را جارو کردند

به آخر جنگ که رسیده بودیم، چند روز قبل از عملیات مرصاد، دشمن سوءاستفاده کرد و در حالی که تازه قطعنامه 598 شورای امنیت را پذیرفته بودیم، عراقی‌ها سوءاستفاده کردند و ریختند از 14 محور در غرب کشور، آن‌هایی که با جغرافیا آشنا هستند از تنگ توشابه، بعد پاسگاه هدایت، پاسگاه خسروی، تنگ آب کهنه، تنگ آب نو، نفت شهر، خود سومار، سرنی بیاد به طرف مهران و تا خود مهران حدود 14 محور دشمن آمد حمله کرد و رزمندگان ما را دور زد. ما 40، 50 هزار تا اسیر از آن‌ها داشتیم آنها اسیر از ما کم داشتند یک دفعه تعداد بسیار زیادی اسیر گرفت. خیلی وحشتناک بود. از سوی دیگر دل‌های ما را غم گرفته بود، امام هم فرموده بود نجنگید، دیگر تمام شد، من در خانه بودم که ساعت 8:30 شب از ستاد کل به من زنگ زدند و گفتند که دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو می‌آید، من گفتم خدایا کدام دشمن از یک محور سرش را انداخته پایین میاید! این چه جور دشمنی است؟! گفت: ما نمی‌دانیم، گفت رسیده‌اند به کرند و آنجا را هم گرفتند. بعد هم حرکت کرده به سمت اسلام آباد غرب، بعد هم کرمانشاه و همین طور دارد جلو می‌آید!

این چه دشمنی است؟ ما همچنین دشمنی ندیده بودیم که اینطور از یک جاده سرش را بیندازد پایین و بیاید جلو! گفتند به هر صورت ما نمی‌رسیم. گفتم: خب حالا شما چه می‌خواهید؟ گفتند: شما بیایید برویم منطقه. حواسمان پرت شده بود که این دشمن چیست؟ گفتم: فقط به هواپیما بگویید آماده باشد که با هواپیما برویم به طرف کرمانشاه. هواپیما را آماده کردند. ساعت 10:30 دقیقه به کرمانشاه رسیدیم. در کرمانشاه حالت فوق العاده‌ای بود، مردم از شدت وحشت بیرون از شهر ریخته بودند! جاده کرمانشاه- تاق بستان که تقریباً حالت بلوار دارد، پر از جمعیت بود. ساعت 1:30 شب پاسدارها آمدند وگفتند که ما در اسلام آباد بودیم که دیدیم منافقین آمدند. تازه فهمیدم که اینها منافقین هستند که کرند و اسلام آباد غرب را گرفتند. یک پادگانی در اسلام آباد بود که ارتشی‌ها آنجا نبودند. منافقین آمده بودند و پادگان ارتش را گرفتند. فرمانده پادگان که سرهنگ بود، مقاومت کرده بود، همانجا اعدامش کرده بودند. منافقین می‌خواستند به طرف کرمانشاه بیایند اما مردم از اسلام آباد تا کرما‌نشاه با هروسیله‌ای که داشتند از تراکتور و ماشین آمده بودند در جاده و راه را بند آورده بودند. اولین کسی که جلوی اینها را گرفت، خود مردم بودند.

 

خلبان‌ها فکر کردند منافقین خودی‌اند

آقای شمخانی آن موقع معاون عملیات ستاد کل بود و من وقتی به کرمانشاه رسیدم، آقای شمخانی آنجا بود. اول کار به من گفت: ما که کسی را نداریم که روی زمین دفاع کنیم، نیروهایمان همه توی جبهه‌های جنوب هستند. اینجا کسی را نداریم. به هوانیروز که پایگاهش همین نزدیکی است، زنگ بزن بگو ساعت 5 صبح آماده باشند که من بروم توجیهشان ‌کنم. با خلبان‌ها می‌رویم و حمله می‌کنیم؛ چون الآن روی زمین کسی را نداریم و با خلبان حمله می‌کنیم. آقای شمخانی زنگ زد به فرمانده هوانیروز و گفت که من شمخانی هستم. آن فرمانده هم جواب داد: من ارادت دارم به آقای شمخانی ولی از کجا بفهمم که شما شمخانی هستی و از منافقین نباشی؟ آقای شمخانی هر چه می‌گفت، آن فرمانده گوش نمی‌کرد. تلفن را داد به من، چون من با خلبان‌های هلیکوپترها مأموریت‌های زیادی رفته بودم، با اکثر آنها آشنا بودم. همین که زنگ زدم، آن فرمانده اسمش انصاری بود، گفتم: آقای انصاری صدای من را می‌شناسی؟ تا گفتم صدای من را می‌شناسی گفت سلام علیکم و احوالپرسی کرد. ساعت 5 صبح رفتیم. همه خلبان‌ها در پناهگاه آماده بودند. توجیهشان کردم که اوضاع در چه مرحله‌ای هست.

دو تا هلیکوپتر کبری و یک هلیکوپتر214 آماده شدند که با من برای شناسایی برویم و بعد بقیه بیایند. این دو تا کبری را داشتیم؛ خودمان توی هلیکوپتر 214 جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پایین برو جلو ببینیم، این منافقین کجایند. همین طور از روی جاده می‌رفتیم نگاه می‌کردیم، مردم سرگردان را می‌دیدیم. 25 کیلومتر که گذشتیم، رسیدیم به گردنه «چهار زبر» که الان، اسمش را گذاشته‌اند «گردنه مرصاد». من یک دفعه دیدم، وضعیت غیرعادی است، با خاک ریز جاده را بستند یک عده پشتش دارند با تفنگ دفاع می‌کنند. ملائکه و فرشتگان بودند! از کجا آمده بودند؟ کی به آنها مأموریت داده بود؟! معلوم نبود. هلیکوپتر داشت می‌رفت. یک دفعه نگاه کردم، مقابل آن طرف خاک ریز، پشت سر هم تانک، خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است و فشار می‌آورند تا از این خاک ریز رد بشوند. به خلبان‌ها گفتم: دور بزنید وگرنه ما را می‌زنند. به اینها گفتم: بروید از توی دشت. یعنی از بغل برویم؛ رفتیم از توی دشت از بغل، معلوم شد که حدود 3 تا 4 کیلومتر طول این ستون است. من کلاه گوشی داشتم. می‌توانستم صحبت کنم: به خلبان گفتم: اینها را می‌بینید؟ اینها دشمنند بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبان‌های دو تا کبری‌ها رفتند به طرف ستون، دیدم هر دویشان برگشتند. من یک دفعه داد و بیدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفت: بابا! ما رفتیم جلو، دیدیم اینها هم خودی اند. چی چی بزنیم اینهارا؟! خوب اینها ایرانی بودند، دیگه مشخص بود که ظاهراً مثل خودی‌ها بودند و من هر چه سعی داشتم به آنها بفهمانم که بابا! اینها منافقند. گفتند: نه بابا! خودی را بزنیم! برای ما مسئله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصبانی شدم، گفتم بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدوداً 500 متری ستون زرهی نشسته‌ایم و ما هم پیاده شدیم و من هم به خاطر این‌که درجه‌هایم مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، کلاهم را هم انداخته بودم توی هلیکوپتر. عصبانی بودم، ناراحت که چه جوری به اینها بفهمونم که این دشمن است؟! گفتم: بابا! من با این درجه‌ام مسئولم. آمدم که تو راحت بزنی؛ مسئولیت با منه. گفت: به خدا من می‌ترسم؛ من اگربزنم، اینها خودی اند، ما را می‌برند دادگاه انقلاب. حالا کار خدا را ببینید!

 

منافقین ناشی بودند

منافقین مثل این‌که متوجه بودند که ما داریم بحث می‌کنیم راجع به این‌که می‌خواهیم آنها را بزنیم، سرلوله توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. من خودم توپچی بودم. اگر من می‌خواستم بزنم با اولین گلوله، مغز هلی کوپتر را می‌زدم. چون با توپ خیلی راحت می‌شود زد. فاصله با برد 20 کیلومتر می‌زنیم، حالا که فاصله 500 متری، خیلی راحت می‌شود زد. اینها مثل این‌که وارد هم نبودند، زدند. گلوله، 50 متری ما که به زمین خورد، من خوشحال شدم، چون دلیلی آمد که اینها خودی نیستند.
گفتم: دیدی خودی‌ها را؟ اینها بچه کرمانشاه بودند، با لهجه کرمانشاهی گفتند: به علی قسم الآن حسابش را می‌رسیم. سوار هلی کوپتر شدند و رفتند. اولین راکتی که زد، کار خدا بود، اولین راکت خورد به ماشین مهمات شان خود ماشین منفجر شد. بعدهم این گلوله‌ها که داخل بود، مثل آتشفشان می‌رفت بالا. بعد هم اینها را هر چه می‌زدند، از این طرف، جایشان سبز می‌شدند، باز می‌آمدند. من دیگه به هلی کوپتر کبری گفتم: بچه ها! شماها بزنید؛ ما بریم به دنبال راه دیگه. چون فقط کافی نبود که از هوا بزنیم، باید کسی را از زمین گیر می‌آوردیم. ما دیگه رفتیم شناسایی کردیم؛ یک عده در سه راهی روانسر، یک عده در بیستون و فلاکپ، هرچه گردان بود، اینها را با هلی کوپتر سوار می‌کردیم، دور اینها می‌چیدیم. مثل کسی که با چکش می‌خواهد روی سندان بزند اول آزمایش می‌کند بعد می‌زند که درست بخورد. ما دیگر با خیال راحت دور آنها را گرفتیم. محاصره درست کردیم؛ نیروهای سپاه هم از خوزستان بعد از 24 ساعت رسید. نیروهای ارتش هم از محور ایلام آمد. حال باید حساب کنید از گردنه "چهار زبر" تا گردنه حسن آباد، پنج کیلومتر طولش است. همه اینها محاصره شدند ولی هر چه زده بودیم، باز جایش سبز شده بود. بعد از 24 ساعت با لطف خداوند، اینان چه عذابی دیدند... بعضی از آنها فراری می‌شدند توی این شیارهای ارتفاعات، که شیارها بسته بود، راه نداشت، هرچه انتظار می‌کشیدیم، نمی‌آمدند. می‌رفتیم دنبال آنها، می‌دیدیم مرده‌اند. اینها همه سیانور خوردند، خودشان را کشتند. توی اینها، دخترها مثلاً فرماندهی می‌کردند. از بیسیم‌ها شنیده می‌شد: زری، زری! من بگوشم. التماس، درخواست چه بکنند؟ اوضاع برای آنها خراب بود. ما دیدیم اینها هم منهدم شدند...

 

معجزه شد

بعد گفتیم، برویم دنباله اینها را ببندیم که فرار نکنند. باز دوباره دو تا هلی کوپتر کبری گیر آوردیم و یک هلی کوپتر 214، که رفتم به طرف گردنه پاتاق. از اسلام آباد رد می‌شدم، جاده را نگاه می‌کردم که ببینم منافقین چگونه رفت و آمد می‌کنند. دیدیم یک وانتی با سرعت دارد می‌رود. حقیقتش دلمون نیامد که این یکی از دستمون در برود؛ به خلبان کبری گفتم: از بغل با اون توپت -توپ 20میلی متری خوبی دارند از دو سه کیلومتری خوب می‌زند- یک رگباری بزن، ترتیبش را بده. گفت: اطاعت می‌شه. تا آمدم بجنبم، دیدم هلی کوپتر رفته بالای سرش، مثل این‌که می‌خواهد اینها را بگیرد، من گفتم: «جلو نرو زیرا اگر بروی جلو، می‌زنندت.» یک دفعه هلی کوپتر را زدند، دیدم هلی کوپتر رفت، خورد به زمین شخم زده. یک دود غلیظی مثل قارچ، بلند شد؛ مثل این‌که دود از کله ما بلند شد که‌ای کاش نگفته بودیم: برو! اشتباه کردم. حالا چکار کنیم؟ خلبان را نجات بدهم، ما را هم می‌زدند؛ آنجا پر منافق بود به هرصورت، خلبان‌ها را راضی کردم که برویم یک آزمایش کنیم، ببینیم می‌توانیم خلبان را نجات بدهیم. دیدیم هلی کوپتر دومی گفت: من توپم کار نمی‌کند، نمی‌توانم پشتیبانی کنم؛ برویم آنجا، می‌زنند. گفتم: هیچی، اینها که شهید شدند، برویم به طرف ادامه هدف. رفتیم محل را شناسایی کردیم. حدود یکی دو گردان نیرو را من توی گردنه پاتاق پیاده کردم و راه را بر آنها بستم که فرار نکنند. برگشتیم، شب شد. صبح ساعت 8 بود که من توی تاق بستان بودم.
یک دفعه، تلفن زنگ زد؛ فرماندهی هوانیروز گفت: فلان کس! دو تا خلبان پیش من هستند، دو تا خلبانی که دیروز گفتی شهید شدند. گفتم: چی؟ من خودم دیدم شهید شدند! گفت: آنها آمدند. بعد، خودمان را به خلبان‌ها رساندیم. تعریف کردند و گفتند: ما رفتیم آنها را از نزدیک کنترل کنیم، ما را زدند؛ سیستم‌های فرمان هلی کوپتر، قفل شد. یعنی دیگه کنترلی نبود. ما فقط با هنر خودمان، زدیم به خاک به صورت سینمال، که سقوط نکنیم. وقتی زدیم، یک دفعه دیدیم موتور دارد آتش می‌گیرد ولی ما زنده ایم. هنوز یکی از کابین‌ها باز می‌شد. لکن کابین دیگری باز نمی‌شد، قفل شده بود. شیشه‌اش را شکستیم، آمدیم بیرون، دوتایی از این دود استفاده کردیم و به طرف تپه مقابل فرار کردیم. بعد، منافقین که آمدند، دیدند جایمان خالی است، رد پایمان را دیدند و دیدند که ما داریم پای تپه می‌رویم. افتادند دنبال ما. بالای تپه رسیدیم. نه اسلحه‌ای داریم نه چیزی. خدایا! (شهادتین را می‌گفتیم). کار خدا، یک دفعه دیدیم از طرف ایلام دو تا کبری اصلاً چه جوری شد که یک دفعه آنجا پیدا شدند؟! آمدند به طرف جاده، شروع کردند به زدن اینها و آنها هم پا به فرار گذاشتند. حالا اینها از این طرف فرار می‌کنند، ما از اون طرف فرار می‌کنیم. ما هم از فرصت استفاده کردیم به طرف روستاهایی که فکر کردیم داخل آنها، دیگه منافق نیست، رفتیم. بعد، رسیدیم به روستا و خیالمان راحت شد که دیگر نجات پیدا کردیم. تا رفتیم توی روستا، مردم دور ما را گرفتند. منافقین! منافقین! گفتیم: بابا! ما خودی هستیم؛ ما خلبانیم. گفتند: نه، شما لباس خلبانی پوشیدید و شروع کردند به کتک زدن ما. کار خدا یکی از برادرهای سپاه آنجا پیدا شده، گفته: شما کی را دارید می‌زنید؟ کارتشان را ببینید. کارتمان را دیدند، گفتند: نه بابا! اینها خلبانند. شروع کردند روبوسی و پذیرایی گرم. صبح هم هلی کوپتر کبری آنجا پیدا شده بود. هلی کوپتر کمیته، ساعت 8 آنها را رسانده بود به محل پایگاه، که آنها را ما حالا دیدیم. به هرحال خداوند متعال در آخر این روز جنگ یا عملیات «مرصاد» به آن آیه شریفه، عمل کرد. که خداوند در آیه شریفه می‌فرماید: «با اینها بجنگید، من اینها را به دست شما عذاب می‌کنم و دل‌های مؤمن را شفا می‌دهم و به شما پیروزی می‌دهم.» (توبه-14) و نقطه آخر جنگ با پیروزی تمام شد که کثیف ترین و خبیث ترین دشمنان ما (منافقین) در اینجا به درک واصل شدند و پیروزی نهایی ما، یک پیروزی عظیمی بود.

 

منبع : معارف جنگ شهید صیاد شیرازی


     
قسمت ارائه دهنده: پایگاه اطلاع رسانی

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شهید ابشناسان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

زندگینامه شهید آبشناسان

 

نام و نام خانوادگی حسن آبشناسان
نام پدر قربانعلی
تاریخ تولد 1315
محل تولد تهران
وضعیت تاهل و تعداد فرزند متاهل
نوع دیپلم و سال ورود به ارتش دیپلم ریاضی- 1336
رسته تخصصی پیاده
نیروی استخدام کننده نیروی زمینی
تاریخ شهادت 1364/07/08
محل شهادت سرسول کلاشین عراق
درجه هنگام شهادت سرهنگ
مسئولیت هنگام شهادت فرمانده لشگر 23 تکاور
مسئولیت های عمده حین خدمت استاد آموزش جنگ های چریکی و نامنظم . استاد آموزش نیروهای سپاه مستقر در کاخ سعد آباد . فرمانده قرارگاه شمال غرب . عضویت در ستاد جنگهای نامنظم لشگر 21 حمزه . فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء و تلفیق نیروهای سپاه و ارتش جهت عملیات . فرمانده لشگر 23 تکاور . تشکیل قرارگاه کمیل در عمق خاک عراق. طراحی عملیات قادر و اجرای آن

 

"باور نمی‌کنید اگر بگویم چهل کیلومتر پیشروی کردیم. مطمئن هستم که باور نمی کنید. خود ما هم باور نمی کردیم، اما سرهنگ بی توجه به اضطراب ما و موقعیت دشمن تا آنجا جلو رفته بود. طی یک کمین در محور دشت عباس، دو خودرو عراقی را منهدم کردیم و حدود پانزده نفر از آنها را اسیر گرفتیم و برگشتیم عقب. در تمام طول راه، سرهنگ با نقشه راه را کنترل می کرد که گم نشویم. وقتی برگشتیم و سرهنگ گزارش کار را ارائه کرد، دهان فرماندهان از تعجب باز مانده بود. این کار با محاسبات عادی جور در نمی آمد و سرهنگ با طرح و فکر خودش آن را به انجام رسانده بود، بدون دادن حتی یک نفر تلفات. یکی از افسران جلو آمد و با حالتی ناباورانه که عمق حیرت و بهت او را آشکار می کرد، پرسید: «جناب سرهنگ، من اصلاً متوجه نمی شوم. آخر چطور می شود که شما چهل کیلومتر وارد خاک دشمن بشوید، بکشید و بگیرید، بدون حتی یک کشته؟

زندگینامه شهید آبشناسان

 

  او دستی به ته ریش چند روزۀ صورتش کشید و لبانش را به خنده باز کرد. صدای مردانه و پر هیبتش در گوشمان پیچید: من یک افسر نیروی مخصوص هستم. انجام عملیات نفوذی و ضربه زدن به دشمن در خاک خودش با حداقل نفرات و تلفات، جزو وظایف من است. من کاری بیشتر از وظیفۀ خودم انجام ندادم". (خاطره از محمد علی صمدی)

شیر صحرا

 ایران اسلامی که هشت سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس را تجربه کرده است، درگذر روزگار خاستگاه مردان بزرگی بوده است که بسیار فداکاری ها برای سربلندی این خاک مقدس از خود نشان داده اند. مردان گمنامی که شاید کمتر کسی آنها را شناخته باشد، و یا خضوع و فروتنی شان را که برآمده از علوّ شخصیت معنوی و اخلاقی آنهاست. نگاهی بر سیر قهرمانی ها و فداکاری های این بزرگان، شاید کمی درک ما را از چنین اررش هایی، ارتقاء دهد. همان ارزش هایی که در آن خدمت «فی سبیل الله»، هیچگاه با شهرت و خودنمایی همراه نشده است.

شهید‌سرلشگر حسن ‌آبشناسان مصداق ارزنده ای از بزرگمردان تاریخ جبهه های حق علیه باطل است که با خضوع و شجاعتی مثال زدنی در راه دفاع از انقلاب و میهن جنگید تا سرانجام  «ارجعی الی ربک» را لبیک گفت و در این راه به دیدار معبود خود نائل آمد. ‌او انسانی بسیار مصمم و جدی بود و روحی بسیار بزرگ وعظیم داشت.  افسری منضبط، ورزیده، باسواد، پرکار، علاقمند، دلسوز و بسیار شجاع و جسور بود که در انجام وظیفه، هیچ چیز را جز رضای خداوند بزرگ در نظر نداشت.

حسن آبشناسان به سال 1315 درمحلۀ امامزاده یحیی، نزدیک نازی آباد به دنیا آمد. از آن جهت که تولدش چند روز قبل از شهادت امام حسن  علیه السلام  بود، مادرش وی را حسن نامید. حسن بعد از گرفتن دیپلم مصمم شد تا در کسوت سرباز میهن، به کشورش خدمت کند و با حمایت و تشویق عموی مادرش «سرهنگ زنده نام» در سال 1335 وارد دانشگاه افسری شد.

ایشان پس از فارغ‌التحصیلی، از همان ابتدا در شهرستان‌های دورافتاده به خدمت مشغول شد و  به رغم همه‌ی مشکلات و نابسامانی‌ها، با جدیت و پشت کار فراوان کار می‌کرد. آبشناسان توانست در پناه پرهیزگاری و با توکل به خداوند منان و تأسی از مولای متقیان علی علیه السلام خود را از پلیدی‌ها و پلشتی‌های جامعه زمان حکومت محمدرضا شاه به دور نگهدارد و به مصداق بنده های مومن هیچگاه از یاد خداوند و توکل به ذات مقدسش غافل نشود.

آن شهید بزرگوار پس از آنکه در سال 1350 به استان فارس منتقل شد، حدود ده سال را در شیراز گذراند. وی توانست در این مدت، دوره تکمیلی چتربازی و تکاور کوهستان را در داخل کشور و اسکاتلند بگذراند و به زبان انگلیسی مسلط شود. در همان سال ها بود که به همراه تیم تکاوران کوهستان ارتش ایران، به مسابقاتی که در اسکاتلند برگزار می شد، اعزام گردید. تیم اعزامی ایران با رهبری وی موفق شد بالاتر از دیگر کشورها از جمله عراق، به رتبه ی اول دست یابد. همچنین بعدها به خاطر نظم و پاکیزگی،  این ورزشکار با اخلاق، مورد تقدیر قرار گرفت و از طرف داور مسابقات برایش تقدیرنامه فرستاده شد.

 او در تمامی لحظات عمرش از اوان جوانی به ورزش و تحرک پایبند بود و در طول خدمت درجات پایین‌تر همواره در سمت افسر ورزش یگان انجام وظیفه می‌نمود. به ورزش باستانی علاقه وافر داشت و همواره در منزل و محل کار و حتی در ماموریت‌ها به این ورزش می‌پرداخت و همواره با ذکر نام مولی‌المومنین (ع)، الگوی جوانمردان بود و با یاد حق به پالایش تن و روان می‌پرداخت.  آن شهید عزیز در آخرین روزهای عمر شریف خود نیز با وجود ‌٤٨ سال سن به گواهی همرزمانش هر روز صبح در محل کار به ورزش و آماده نمودن جسم خود می‌پرداخت و همیشه این شعر در دفتر کارش نقش بسته بود و هم اکنون نیز زینت‌بخش سنگ مزارش است:  ما زنده به آنیم که آرام نگیریم - موجیم که آسودگی ما عدم ماست.

 شهید آ‌بشناسان به رغم جدیت و قاطعیت، ازخلق و خوی بسیار رئوف و مهربان برخوردار بود، افراد کم کار و ضعیف از او ناراضی بودند و افراد زحمتکش و پر کار او را به عنوان سمبل و الگوی خود پذیرفته بودند، او هیچ‌گاه بیکار نمی‌ماند و هنگامی که در منطقه عملیات بود و یا در مدت کوتاه استراحت، به مطالعه و تفکر مشغول بود.  وی به استاد شهید مطهری بسیار علاقمند بود و بیشتر کتب و جزوات استاد شهید را مطالعه و یادداشت‌برداری کرده بود. او در کارهای خود همواره به خدا توکل می‌کرد و آنجا که به یقین می‌رسید، دیگر کوچکترین شکی به خود راه نمی‌داد، نماز را در اول وقت اقامه می‌کرد و برای نماز جماعت اهمیت بسیاری قائل بود و با تشویق و تاکید فراوان کارکنان خود را به نماز جماعت دعوت می‌کرد.  او بر سر یک سفره با سربازان و دیگر کارکنان غذا می‌خورد و تاکید داشت: بعد از نماز جماعت همه افراد در نمازخانه و سر یک سفره و از یک غذا میل کنند.

 آبشناسان تا قبل از شروع جنگ درکردستان بود و با آشوبگران و ضدانقلاب وابسته به استکبار جهانی مبارزه  می کرد. با آغاز تجاوز عراق به خاک مقدس ایران، او یکی از کسانی بود که در به کارگیری نیروهای مردمی و سپاه پاسداران، در کنار رزمندگان ارتشی همت گماشت. وی موتورسیکلت سوارهای حرفه ای را از کوچه و خیابان های نازی آباد جمع کرد و به آنها آموزش‌های خاصی داد و همه را با عنوان «گروه ویژه اسب آهنی» به جبهه فرستاد. امیر سرافراز اسلام همیشه می گفت: «در میدان نبرد، اضافه بر توکل به خدا، دانش و معلومات، جسارت، لیاقت و ابتکارات در فرماندهی هم لازم است». آبشناسان که خود در کسوت نیروهای ویژه متخصص جنگ‌های چریکی بود، در عملیات‌های نفوذی فراوان، ضربات بسیاری بر دشمن وارد آورده بود. به حرفه خود به شدت علاقه داشت و معتقد بود که در جنگ‌های چریکی نسبت به عملیات منظم، اگر حساب شده و دقیق عمل شود، با امکانات کمتر و تلفات و ضایعات ناچیز می‌توان تلفات و ضایعات زیادی به دشمن وارد ساخت و دشمن را از درون و برون متلاشی نمود.  شهید آبشناسان در اوایل جنگ تحمیلی، مسوولیت یکی از تیپ‌های لشکر ‌٢١ حمزه را به عهده داشت، لیکن با تشکیل ستاد جنگهای نامنظم به آن ستاد پیوست و با تعدادی معدود از بسیجیان داوطلب، عملیات چریکی خودرا در منطقة دشت عباس آغاز کرد و در مدت کوتاهی، تلفات سنگینی به نیروهای عراقی وارد نمود. او در یک عملیات، نیروهای دشمن را در عمق مواضع پدافندشان به کمین انداخت و تعداد بسیاری از آنان را به هلاکت رساند و چندین نفر را نیز به اسارت درآورد.  چندى بعد در عملیاتى از ناحیه کتف مجروح شد ولى براى مداوا در بهدارى توقف نکرد و از آن به بعد اهالى دشت عباس به وى لقب "شیر صحرا" را دادند. وجود این فرمانده در هر منطقه، دشمن را مضطرب و نگران می ساخت و در برابر آن آرامش وامنیت خاطری را برای روستاییان آن منطقه فراهم می‌کرد و خاطره دلاوریهای او همچنان در ذهن بسیاری از آنان باقی است.  امیرسرتیپ دادبین در وصف شجاعت وی می گفت: " برای من عجیب بود که ترس در این آدم راهی نداشت. می گفت باید مثل ابراهیم علیه اسلام در آتش رفت. مگر ابراهیم نرفت و نسوخت؟"

در سال ‌١٣٦٢ به فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهداء، منصوب شد.  او به سرعت به سازماندهی نیروهای ارتش و سپاه همت گماشت و در کنار دلاورمردی دیگر از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یعنی شهید بروجردی با هماهنگی کامل و در حد اعلاء و با پشتکارو تلاش شبانه‌روزی و استقرار واحدهای نظامی در مناطق تردد و نفوذ ضدانقلاب، از هرگونه تحرک آنان ممانعت به عمل آورد. در پی آن عملیات پاکسازی شهر بوکان از وجود ضد انقلاب نیز با موفقیت انجام گرفت و سپس محور سردشت، پیرانشهر که از جنگل‌های انبوه آلواتان و کوههای سر به فلک کشیده و تنگه‌های پر پیچ وخم و نهرهای متعدد عبور می‌کنند، با تلاش وی، شهید بروجردی، شهید ناصر کاظمی و جمعی دیگر از رزمندگان ارتش و سپاه پاکسازی و بازگشایی شد، بازگشایی این محور، منطقه وسیع و بسیار حساسی را از لوث وجود ضد انقلاب پاک نمود و ضربة محکمی را بر دشمن وارد آورد و در حقیقت طومار کثیف آنان را در هم پیچید. شهید امیر سرلشکر آبشناسان در سال ‌١٣٦٤ به فرماندهی لشکر ‌٢٣ نیروهای ویژه هوابرد منصوب شد. او در مدت کوتاه فرماندهی خود(حدود 4 ماه) در این لشکر، تحولات بزرگی به وجود آورد و این یگان را منشاء خدمات بسیاری ساخت.

نامه به صدام حسین

آن موقع که صدام خیلی از شهرها را موشک باران می کرد، آبشناسان نامه ای با این مضمون به او نوشت:

" اگر جناب صدام حسین ژنرال است و فنون نظامی را خوب می داند و نظریه پرداز جنگی است، پس به راحتی می تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه ای که می پسندد، بجنگد، نه این که با بمب افکن های اهدایی شوروی محله های مسکونی و بی دفاع را بمباران کند و مردم را به خاک و خون بکشد. "

صدام حسین در جواب نامۀ ایشان، ژنرال قادر عبدالحمید را با گروه ویژه اش به دشت عباس که جولانگاه آبشناسان و شیران ایرانی اش بود، فرستاد تا آن ژنرال عراقی، در اصطلاح یک جنگ تخصصی را به وی نشان بدهد. دلاور دشت عباس که سالها قبل در اسکاتلند، عبدالحمید و گروهش را در مسابقه کوهنوردی ارتش-های منتخب جهان شکست داده بود، بار دیگر در نبردی حقیقی مقابل ژنرال عراقی قرار گرفت و بعد از یک درگیری طولانی،  وی و لشگرش را شکست داد و  توانست تعداد بسیاری، از جمله خود عبدالحمید را به مدد نیروهای کارآزموده و جنگ آورش به اسارت بگیرد.

تأسی از امام حسین علیه السلام

ایشان برای مسائل اعتقادی و نماز، اهمیت زیادی قائل بود و در سخت‌ترین شرایط نماز اول وقت و جماعت را فراموش نمی کردند.

امیر سرتیپ کیانی درباره آن شهید می گوید:

"در عملیات قادر، ایشان به دیدگاه تاکتیکی آمد (جایی که با دشمن فاصله کمی دارد). آن شهید بلافاصله دستور داد تا چادری برای نماز برپا کنند تا نماز به جماعت برگزار شود. در آن موقع گلوله های دشمن برسر ما می بارید و تعدادی از پرسنل از شرکت در نماز جماعت اضطراب داشتند. شهید آبشناسان متوجه موضوع شد و گفت عملیات ما و جنگ ما برای نماز است، به دنبال فرمایش آن بزرگوار، همه در نماز جماعت شرکت کردیم و نماز عاشقانه ای اقامه شد."

دلدادۀ الهی

وقتی قرارگاه کمیل تشکیل شد، آبشناسان در کنار «امیرسپهبد صیاد شیرازی» به آنجا رفت. ایشان در آن موقع هنوز با گروه موتورسوارها کار  می کرد و معمولاً برای شناسایی با آنها به قلب دشمن می زد. امیر سرتیپ عبدالمجید جمشیدی از آن روزهای آبشناسان نقل می کند:

"محل استقرار ما جزیره مجنون بود، یک شب من متوجه شدم که شهید آبشناسان در سنگر نیست، نگران او شدم و خواستم سر و گوشی آب دهم. آهسته از سنگر بیرون آمدم. شبحی را از دور دیدم، خود را به او رساندم و متوجه شدم آبشناسان در دل آن صحرا رو به قبله نشسته و اشک ریزان از خدا طلب شهادت می‌کند. یاد آن فرمایش شهید مطهری افتادم که می گفت: کسی که عاشق شد، خود را رها می کند. در یک لحظه دیدم که شهید آبشناسان خود را رها کرده و می رود که به خدا بپیوندد."

شهادت

شهید آبشناسان از مدافعان عملیات‌های چریکی و نامنظم در ارتش بود. وی فرماندهی «تیپ نوهد»، «قرارگاه حمزه سید الشهدا» و فرماندهی «لشگر 23 تکاور» را در دوران فرماندهی شهید صیاد شیرازی، برعهده داشت، و از حامیان جنگ‌های نامنظم بود. «شهید سرلشگر حسن آبشناسان» در هشتم مهرماه 1364، در «عملیات قادر» که در منطقه «سرسول و کلاشین» در شمال عراق انجام شد، درسمت فرماندهی لشگر همچنان در نوک پیکان عملیات به قلب دشمن می‌تاخت، تا اینکه با ترکش توپ، به آرزوی دیرینه اش رسید و شربت شیرین شهادت را نوشید تا به دیدار معبود خود بشتابد.

شهادتش، آسمان جبهه را، گلگون و روحیۀ هم سنگرانش را به نشانۀ پایداری در راه مکتب اسلام، انقلاب و امام(ره)، عاشورایی‌تر ساخت و پیکر عطرآگین آن شهید در گلزار شهیدان بهشت زهرای تهران، در آغوش خاک آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی.

 منابع:

1-            ماهنامه شاهد یاران شماره هشتاد و سوم
2-            پایگاه اطلاع رسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران(آجا)
3-            خبرگزاری فارس

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شهید گلا هدوز
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

زندگینامه شهید یوسف کلاهدوز

 

نام و نام خانوادگی یوسف کلاهدوز
نام پدر  
تاریخ تولد اول دی‌ماه 1325 
محل تولد قوچان
وضعیت تاهل و تعداد فرزند متاهل
نوع دیپلم و سال ورود به ارتش دیپلم ریاضی - 1345
رسته تخصصی زرهی
نیروی استخدام کننده نیروی زمینی
تاریخ شهادت 1360/07/07
محل شهادت منطقه کهریزک تهران
درجه هنگام شهادت --------------
مسئولیت هنگام شهادت قائم مقام سپاه پاسداران
مسئولیت های عمده حین خدمت  

در روز اول دی‌ماه 1325  در شهرستان «قوچان» متولد شد. پدر و مادر متدین او نامش را «یوسف» گذاشتند و در تربیت و پرورش فرزندشان از هیچ کوششی فروگذار نکردند، به گونه‌ای که تربیت و هوشمندی او در طول دوران تحصیل، همواره توجه معلمین و مسؤولین مدارسی که شهید در آن تحصیل می‌کرد را جلب می‌نمود.

زندگینامه شهید یوسف کلاهدوز

 

با ورود به مقطع دبیرستان، توانست به مجموعه‌ی آگاهی‌های علمی و از جمله معلومات مذهبی خود بیفزاید. او با مطالعه‌ی کتب مذهبی بیش از گذشته با احکام نورانی اسلام آشنا شد. این مطالعات باعث شد تا با همیاری دوستانش، کتابخانه‌ای را در دبیرستان تأسیس و جوانان علاقمند به مطالعه‌ را گرد هم آورد. با وجودی که در آن زمان عمّال رژیم شاه به فروریختن فرهنگ اسلامی کمر همت بسته و مانع‌تراشی می‌کردند، یوسف سعی داشت تا هرچه بیشتر فرهنگ غنی اسلام را در محیط زندگی گسترش دهد. از این رو پیشنهاد برگزاری نماز جماعت را در محیط دبیرستان مطرح کرد، که با استقبال خوب دیگران روبرو شد.

شهید کلاهدوز به مطالعه‌ی تنها اکتفا نکرد، بلکه سعی داشت آموخته‌ها و خصلت‌های نیکوی خود را به دیگران نیز منتقل نماید. او در سنین جوانی، ایثار و فداکاری و از خود‌گذشتگی را عملاً به دیگران یاد می‌داد و رفتار و حرکاتش سرمشق و الگویی برای همگان بود.

پس از پایان تحصیلات دبیرستان ـ به رغم آنکه ارتش آن زمان، محل مناسبی برای افراد مذهبی نبود، وارد دانشکده‌ی افسری شد، او با اهداف خاصی وارد این لباس شد و خود را در ظاهر معتقد به رژیم نشان می‌داد، ولی عملاً به ترویج اصول و ارزش‌های اسلامی می‌پرداخت و افرادی را که رگه‌های مذهبی داشتند به تشکل‌های اسلامی و مبارز پیرو خط امام پیوند می‌داد تا از این راه بتواند به مبارزاتش وسعت بخشیده و ضربات اساسی بر پیکره‌ی حاکمیت آن زمان وارد نماید. وی در این راه از هیچ کوششی فروگذار نبود و هر جا شخصیتی را می‌شناخت که در راه اعتلای اسلام قلم‌ می‌ زد و قدم برمی‌داشت با او ارتباط برقرار می‌کرد. شهید دکتر آیت و شهید حجت‌الاسلام محمد منتظری از جمله کسانی بودند که با آنها روابط نزدیکی داشت.

او مدت هفت سال در مرکز زرهی  شیراز به خدمت مشغول بود. با اینکه وضعیت شغلی او به گونه‌ای بود که می‌توانست زندگی نسبتاً مرفهی داشته باشد، لیکن توجه به دیگران و ایمان به خدا، او را از این کار باز می‌داشت،‌ تا جایی که همان حقوق ماهیانه‌اش را اغلب اوقات در راه خدا انفاق می‌کرد. توجه او به قرآن و فرامین الهی باعث حساسیت جاسوسان رژیم پهلوی شده بود. آنها او را تعقیب می‌کردند، هرچند او با انواع تدابیر آنها را فریب می‌داد. تیزهوشی، زیرکی و کفایت شهید کلاهدوز نه تنها موجب برطرف شدن سوءظن ضد‌اطلاعات گشت، بلکه منجر به خوش‌بینی و پیشنهاد انتقال وی به گارد شاهنشاهی شد. او هر قدمی را که برمی‌داشت، جوانب امر را در نظر می‌گرفت و سعی داشت تا با ریشه‌یابی درد‌ها، سرچشمه‌ی آنها را بیابد، تا آنجا که وقتی از او سؤال شد که «چرا با توجه به موقعیتی که داری، شاه را نمی‌کشی؟» پاسخ داد:

باید دستور برسد. نباید خودسرانه عمل کرد و بی‌گدار به آب زد. زیرا من از آقا «حضرت امام خمینی (ره) دستور می‌گیرم. »

در همین مقطع، برای فرستادن نیرو به فلسطین با مبارزین مسلمان همکاری داشت.

وی در همان شرایط که جامعه در یک حالت خفقان به سر می‌برد، با چند واسطه با حضرت امام (ره) ارتباط داشت و از راهنمایی‌های ایشان بهره می‌برد و در تشکل نیروها و شتاب بخشیدن به روند انقلاب فعالیت مستمر داشت و سعی می‌کرد که اطلاعات سری را دراختیار مبارزان مسلمان قرار دهد.

همه رفتارهای شهید کلاهدوز در شیراز، در گرو اسلام و اعتقادات پاکش بود و آلوده زیستن را در قاموس او راهی نبود. چون چشمه‌ای می‌جوشید به این امید که کویر دلها را به سرسبزی ایمان نوید دهد. راز و نیازهای شبانه، او را چنان ساخته بود که تحت‌تأثیر زیر و بمهای زمانه رنگ نمی‌باخت. مظهر وارستگی و تقوی بود و هیچ‌گاه به مفاسد آلوده نمی‌شد. عاشق ولایت فقیه بود و از هرجا که می‌توانست خود را به حبل ولایت متصل می‌کرد. در این دوران با همسری متقی و پاکدامن ازدواج می‌کند. با اینکه وضعیت شغلی او به گونه‌ای بود که می‌توانست سرمایه و ثروت زیادی را کسب کند و زندگی تجملاتی داشته باشد، اما چون ایمان به خدا بر وجودش حکومت می‌کرد هرگز ثروتی را برای خود نمی‌خواست.

مونس و همدم او در تمامی اوقات قرآن کوچکی بود که پیوسته همراه داشت و هرگاه فرصت می‌یافت آن را می‌گشود و از سرچشمه زلال این وحی الهی سود می‌جست. همین امر یعنی پیروی جزء بجزء احکام الهی و دستورات قرآن او را به گونه‌ای ساخته بود که زندگی وی پر از خیر و برکت باشد. با مرحوم شهید دکتر بهشتی در سال 1342 و در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی 15 خرداد در اصفهان آشنا گردید و از این طریق خود را هرچه بیشتر به ولایت فقیه متصل کرد. در همین ایام بود که پیشنهاد ورود به گارد به وی داده شد با اینکه دست و دلش می‌لرزید و می‌دانست که گارد قلب رژیم است ولی وظیفه‌اش به او حکم می‌کرد که هرچه بیشتر به نقطه رأس هرم نزدیک شود و گام مؤثرتری در جهت عملی ساختن هدف‌های خود بردارد. با مشورتی که با منابع متصل به مرجع ولایت داشت به او گفته شد که ورود به گارد را بپذیرد.

ورود او به گارد در حکم وسیله‌ای بود که بتواند اطلاعات کسب، و به دستگاه ضربه وارد کند و هسته‌های بینش را در گارد و ارتش شکل دهد. پس با امام رابطه برقرار کرد، و با راهنمایی‌های ایشان، نیروهای متعهد و انقلابی را جذب، و سعی کرد اطلاعات سری را در اختیار مبارزان مسلمان قرار دهد. در دانشکده افسری تدریس می‌کرد چون از این راه بهتر می‌توانست نیروهای متعهد و انقلابی را شناسایی کند. در زمینه تبلیغ اسلام در ارتش، انواع فعالیت‌های را انجام می‌داد و چنان شد که در اوج تظاهرات دهم محرم در تهران، سالن غذاخوری افسران و درجه داران گارد در پادگان لویزان، پذیرای حادثه‌ای دردناک برای رژیم منفور شاهنشاهی گردید که هیچگاه در مخیله‌اش خطور نمی‌کرد و خبر وقوع این حادثه را رسماً اعلام نکرد، لیکن بزودی تمام مردم مطلع شدند و سرانجام انقلاب اسلامی پس از طی مراحل سخت مبارزاتی به دست توانای رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) با شرکت مردم دلیر و انقلابی ما و با همت نیروهای معتقد و مسلمان به پیروزی رسید. در آن هنگام که جریانات گوناگون اجتماعی و انحراف‌های پی‌درپی، جوانان ما را آماج تیرهای خود قرار داده بود، بهائیت با شیوه‌های خاص خود در حال جذب جوانان ما به سوی خود بودند، شهید کلاهدوز تمام هم و غم خود را صرف مجادله و مخالفت با این طیف وسیع تبلیغات آلت دست حاکمیت ظلم کرد. پس در دوران اوجگیری انقلاب، فعالانه در تمامی صحنه‌ها حضور می‌یابد و با ورود امام به ایران، بر فعالیت‌های خود می‌افزاید. مواقعی که افسر نگهبان می‌شد دفتر وقاعی روزانه را می‌دید و چیزهایی را که مهم بودند برای گروه می‌آورد تا تجزیه و تحلیل کنند و خط مشی بعدی کشور و مبارزات را تعیین کنند. تا جایی که در شب 21 بهمن 57، متوجه نقل و انتقالات مشکوکی در سطح پادگان‌، و متوجه نقشه‌های فاجعه‌آمیز آنها می‌شود. از این رو شب،پست نگهبانی را از افسر نگهبان تحویل می‌گیرد و به هر وسیله‌ای خود را به اتاق تیمسارها می‌رساند و متوجه نیت پلید آنها می‌گردد. سپس از پادگان خارج می‌شود و خبر را به بیت امام می‌دهد و به پادگان باز می‌گردد و تا صبح مشغول بیرون آوردن سوزن چکاننده تانک ها می‌شود و بدین ترتیب بزرگترین توطئه رژیم را مبنی بر گلوله‌باران فرودگاه، مجلس، مرکز رادیو و تلویزیون، میدان ارگ، راه‌آهن و بیت امام را عقیم می‌گذارد.

با سقوط رژیم، تسخیر پادگان‌ها به دست مردم و اعلام همبستگی ارتش با مردم، شهید کلاهدوز که مرد میداندار عرصه عشق بود در پی آن شد که با تمامی نیرو از این ثمره گرانبها نگاهبانی کند. پس او بیدارتر از پیش، انقلاب را پاس می‌داشت و از حریم اسلام و انقلاب، مراقبت و محافظت بیشتری می‌کرد.

او با اراده‌ای خلل ناپذیر، شب و روز از وسایل، ابزار و ادوات پادگان‌ها حفاظت می‌کرد و در دستگیری سران رژیم، نقش مؤثری داشت. در زمانی که عده ای دم از انحلال ارتش می‌زدند ایشان سخت مخالفت کرد و با اطاعت از فرمان حضرت امام (ره)، کار سازمان بخشیدن به ارتش را برعهده گرفت.

گروهی که هسته مرکزی آن با همت والای کلاهدوز، اقارب‌پرست و تنی چند از نظامیان متعهد و نیروهای انقلابی تشکیل گردید و ارتش مکتبی از رهاوردهای شایان توجه این ستاد بود. نقش مؤثر و کارساز شهید کلاهدوز تنها در حوزه عمل این کمیته خلاصه نمی‌شد بلکه او به همراه شهید منتظری و شهید نامجو واحدی از نیروهای انقلابی را در گارد سابق تشکیل داد و خود بهترین مشاور مطلع و آگاه برای آنها بود. همکاری او با سپاه از قبل از تشکیل سپاه بود. شهید کلاهدوز با درجۀ سروانی از سازمان ارتش خارج شد و به همراهی شهید منتظری و تنی چند از نیروهای متعهد تشکیلاتی به نام «پاسداران انقلاب» را ایجاد کرد. هنگامی که سپاه به صورت منظم به عنوان یک نهاد به امر حضرت امام (ره) ایجاد گردید، کلاهدوز جزء اولین کسانی بود که با میل و رغبت خود به سپاه روی آورد و به عنوان یکی از اعضای شورای عالی سپاه انتخاب شد. باید او را به حق از بنیانگذاران و از محورهای اصلی سپاه دانست. نقش او در لحظه لحظه های این نهاد مقدس مشهود است. با آن اعتقادات عمیق از همان ابتدا، امر مهم آموزش را در سپاه از طرف نماینده شورای انقلاب برعهده گرفت و در نتیجه فعالیت‌های چشمگیر، قائم‌مقام فرمانده سپاه گردید. او از جمله کسانی بود که توانست سپاه را در مقابل تمامی توطئه های داخلی و خارجی حفظ کند و پس از مدتی ارتش و سپاه به همت او و یارانش به عنوان دو بازوی توانمند انقلاب شدند. شهید کلاهدوز معتقد بود که سپاه باید نیروی منظم زمینی و هوایی داشته باشد و به پیروی از همین نیات، ‌موفق شد با کمک افراد متخصص و متعهد طرح تشکیل یگان هوایی را در سپاه تهیه کند. این یگان، در شهریورماه 1366 به فرمان حضرت امام به عنوان نیروی هوایی سپاه رسماً تشکیل و گسترش یافت. کلاهدوز دریافته بود که آمریکا درصدد ترفندهای جدیدی برای ضربه‌زدن به اسلام است. از این رو مسأله جنگ‌های پارتیزانی و آموزش آنها را برای اعضای سپاه پیشنهاد کرد و سپس در پی جذب نیروهای نخبه در سپاه شد. زیرا معتقد بود سپاه به افراد متعهد و متخصص برای افسری نیاز دارد و برای این منظور از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نکرد.

وادی ششم زندگی او، دوران جنگ تحمیلی و دفاع مقدس است که او در اوج توطئه‌ها، دسیسه تمامی کفر را بر ملا می‌سازد تا از پلکان عرش الهی با نردبان عشق بالا رود و هر پله را با خون خود رنگین کند تا زردی چهر‌هاش را با سرخی شهادت، صبغه‌ای الهی بخشد. در عملیات شکستن حصر آبادان، که با فرمان صریح حضرت امام (قدس سره) آغاز شد، شهید کلاهدوز نقش بسزایی داشت. کلاهدوز هرگز ارتباط خود را با ارتش قطع نکرد و براین اساس جلسات متعددی با افراد رده بالای ارتش و سپاه برگزار می‌کرد و در نزدیک شدن این دو نهاد مردمی، تأثیر بسزایی داشت.

شهید کلاهدوز عاشق مطالعه بود و بیشتر اوقات فراغت خود را صرف ورزش و مطالعه می‌کرد. به ساده‌زیستن علاقه زیادی داشت. تدوین اساسنامه تشکیلاتی سپاه از جمله مواردی است که شهید در آن نقش بسزایی داشت و زمانی که مقرر شد برای سپاه آرم و علامتی در نظر رگفته شود، وی معتقد بود باید با صاحب‌نظران مشورت شود در این زمینه سهل‌انگاری را جای نمی‌دانست. اهل افراط و تفریط نبود. برخوردهایش کاملاً حساب‌شده و سنجیده بودند. حالت تعادل ایشان در زندگی می‌تواند سرمشق و الگوی خوبی برای سایر برادران سپاه باشد. او عنصری آگاه و در تمام زمینه‌ها فعال، کنجکاو و نمونه بود. راستی، درستی و صداقت در کارها، رفتار و گفتارش جلوه‌گر بود. اطاعت او از امام در حد تعبد بود؛ زیرا او خود را از صمیم قلب مطیع اوامر امام می‌دانست و می‌کوشید حرکات و سکناتش با خواسته‌های حضرت امام مطابقت کامل داشته باشد. بسیاری از دوستان و همرزمان وی معتقدند که او عصاره و خلاصه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و مجموع ویژگی‌هایی که انقلاب برای یک سپاهی و یک پاسدار اسلام قائل است در او گرد آمده بود. او از تظاهر و خودنمایی پرهیز داشت و در انجام وظایف اجتماعی، اعتقادی و مذهبی می‌کوشید کارها را بدون ریا و تنها به خاطر رضای خدا انجام دهد و همین صفت حسنه او بود که باعث شد همسایگانش متوجه نشوند کسی که در همسایگی آنها زندگی می‌کند قائم‌مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. همین امر باعث شده بود که تمامی اهل محل و همسایگان انقلاب اسلامی است. همین امر باعث شده بود که تمامی اهل محل و همسایگان انگشت حسرت به دهان گیرند که چرا او را بهتر و بیشتر نشناخته‌اند. در انجام فرمان‌های الهی پایبند بود و تحت هیچ شرایطی از انجام آن، شانه خالی نمی‌کرد. در محیط خانواده آرام و متین بود چنانکه همه او را دوست می‌داشتند. در کارها بسیار جدی و مطمئن بود و احساس مسئولیت می‌کرد. مردم‌دار، خوش‌فکر، مؤدب و پاکیزه بود و براستی که خلوص و ادب و رفتار او می‌تواند برای همگان سرمشق و الگوی خوبی باشد.

وقتی خبر شهادتش به سپاه رسید عده‌ای از بچه‌ها می‌گفتندکه سپاه یتیم شده است. با اینکه قائم مقام سپاه بود هرگز راضی نمی‌شد برایش نگهبان و محافظ بگذارند و با سعی و تلاش فراوان دوستان، قبول کرد که مسلح شود. کم می‌خوابید، کم می‌خورد و کم حرف می‌زد. مدیریت صحیح و پشتکار و خستگی‌ناپذیری، سعه صدر و تحمل زیادی در ناملایمات و شداید داشت. سنگ صبور همه بود. بی‌توقع، بی‌ریا و عاشق و مخلص و جوانمرد بود. از هیچ کس گله نمی‌کرد و با انجام کوچکترین خطایی، فوراً عذرخواهی می‌کرد. در مشکلات صبور بود و دیگران را دلداری می‌داد. روحیه شهادت‌طلبی داشت و می‌کوشید آن را در دیگران نیز تقویت کند. آری جامه زیبای شهادت، تنها به تن آنان برازنده و مقبول است که کلید آن را داشته باشند. این کلید در دست کسانی قرار دارد که عشق را وادی اول و آخر خود پندارند و در راه رسیدن به معبود از همه چیز و همه کس و تعلقات دنیای خود دل برکنند. سرانجام شهید کلاهدوز در تاریخ 1360/07/07 در فاجعه سقوط هواپیما، پروانه‌وار پروبال سوخته با شهادت به جمع یاران قدیمی‌اش شهید باهنر، رجایی، شهید بهشتی و دیگران می‌پیوندد و در جوار آنان و شهیدان صدر اسلام جای می‌گیرد.

سال 1360 به هنگامی که با دیگر سرداران اسلام و حدود یک صد تن از رزمندگان اسلام از جبهه های جنوب به تهران بر می گشت بر اثر سانحه هوایی در منطقه کهریزک تهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد و اینچنین مرغ باغ ملکوت از قفس تن رها شد و از عالم خاک به عالم اعلی سفر نمود.

در واقع این شهید بزرگوار از هشتم شهریور ماه سال 1360 که شهیدان عزیز انقلاب اسلامی – رجایی و باهنر – با انفجار بمب در ساختمان نخست وزیری، ناجوانمردانه به دست منافقین کوردل به ملکوت اعلی پیوستند، همواره در انتظار شهادت به سر می برد. زیرا در آن حادثه دلخراش به طور سطحی مجروح گردید و از آن زمان هر لحظه آماده بود تا به یاران وفادار حضرت امام خمینی(ره) بپیوندند، که در هفتم مهرماه همین سال به آرزوی دیرینه خود رسید.

برگرفته از سایت نوید شاهد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شهید نامجو
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 02 اسفند 1394

آشنائی با شهید سرلشکر موسی نامجو

 

نام و نام خانوادگی موسی نامجو
نام پدر غلامحسین
تاریخ تولد 26 آذر 1317
محل تولد بندرانزلی
وضعیت تاهل و تعداد فرزند متاهل -  3 فرزند
نوع دیپلم و سال ورود به ارتش دیپلم ریاضی
رسته تخصصی توپخانه
نیروی استخدام کننده نیروی زمینی
تاریخ شهادت 7 مهرماه 1360
محل شهادت نزدیکی کهریزک
محل خاکسپاری قطعه ۲۴ بهشت زهرا
درجه هنگام شهادت سرهنگ
مسئولیت هنگام شهادت وزیر دفاع
مسئولیت های عمده حین خدمت فرماندۀ دانشگاه افسری
عضو هیئت علمی و فرماندهی دانشکده افسری

 

آشنائی با شهید سرلشکر موسی نامجو

 

زندگی نامه شهید سرلشکر موسی نامجو

سید موسی نامجو در26 آذر 1317 شمسی در خانواده ای متدین و از تبار ولایت در شهر بندرانزلی بدنیا آمد. پدر وی حافظ قرآن بود و با روحانیت رابطۀ خوبی داشت. لذا سید موسی هم تحت تربیت این پدر متدین و آشنا با مبانی مذهبی پرورش یافت. با هوش و ذکاوتی که نشان داد مسئولان مدرسۀ ابتدائی را قانع کرد تا او را درسن 5 سالگی به عنوان دانش آموز بپذیرند.

دوم دبیرستان بود که به همراه خانواده به تهران آمد. در تهران به دلیل احتیاج مبرم مالی کار می کرد. علاقه اش به رشته پزشکی بود اما به دلیل نیاز مالی وارد مدرسه نظام شد وبا اخذ دیپلم ریاضی وارد دانشگاه افسری شد و با درجه ستوان دومی به عنوان استاد نقشه خوانی عضو هیئت علمی دانشکدۀ افسری گردید.

تحول در زندگی شهید نامجو از آشنائی ایشان با امام (ره) میسر شد. خواهر ایشان ماجرا را اینگونه نقل می کنند:« پدرم مسئول تعمیر مخابرات منطقۀ قلهک بود. یک روز به او اطلاع می دهند که تلفن فردی به نام روغنی که حضرت امام (ره) در منزل او به سر می بردند اشکال پیدا کرده است. پدرم برای تعمیر خط تلفن به آنجا می رود و در آنجا با حضرت امام(ره) روبرو می شود. او پس از این ماجرا هر چند روز یکبار به زیارت امام (ره) می رفت و هر بار که برمی گشت از زندگی او برای ما تعریف می کرد و عشق و علاقۀ درونی خود را به امام (ره) به ما منتقل می کرد. یک روز به بهانۀ اینکه می خواهند با هم به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) بروند از منزل خارج شدند. آن روز غروب که ما هم برای کاری به قلهک رفته بودیم. وقتی از آنها پرسیدیم که چرا شما به زیارت حضرت عبدالعظیم نرفته اید موسی جان طاقت نیاورد و با شوق و ذوق زیاد شروع به تعریف از امام (ره) نمود و معلوم شد که آنها به زیارت امام (ره) رفته بودند.از آن به بعد موسی جان هر چند گاه به زیارت امام (ره) می رفت و این دیدارها در زندگی او تأثیر زیادی به جای گذاشت.»

شهید نامجو مسئول شاخۀ نظامی بود. گروه مخفی یکی از سازمانهای مبارزاتی زیرزمینی در زمان طاغوت بود که به دست دکتر جاسبی، دکتر آیت، شهید عباسپور و... تأسیس شده بود. شهید نامجو اولین عضو نظامی و مسئول شاخۀ نظامی این گروه بود. بعدها افراد دیگری چون شهید کلاهدوز و شهید اقارب پرست هم عضو  این تشکیلات شدند.

از سال پنجاه به بعد ، با آنکه فعالیت سیاسی ، آن هم در ارتش ، خیلی خطرناک بود، او بدون ترس و واهمه ، اعلامیه ها و نوارهای امام (رحمه الله)را جا به جا می کرد از ابتدا مقلد امام (رحمه الله) و عاشق ایشان بودو با تمام وجود به پیشوایش عشق می ورزید.

بعد از پیروزی انقلاب، او به اتفاق شهید محمد منتظری، شهید کلاهدوز  و تعدادی دیگر از دوستانش اقدام به تاسیس سپاه پاسداران کرد. در ضمن ایشان مؤسس دانشگاه افسری امام علی نیز بودند.  علاقۀ ایشان به دانشکده افسری آنچنان زیاد بود که ایشان در هنگام گرفتن رأی اعتماد از نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای سمت وزارت دفاع خود را اینگونه معرفی کردند:« سرهنگ موسی نامجو فرماندۀ دانشگاه افسری مأمور در وزارت دفاع.»

او پس از انقلاب اسلامی ایران در مسئولیت‌هایی چون عضو هیئت علمی و فرماندهی دانشکده افسری و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح مشغول به کار شد. با شروع جنگ به جبهه ها عازم شد و حدود سه ماه با مقام معظم رهبری همراه بود. ایشان دردیدار با خانوادۀ ایشان فرمودند:« ایشان یکی از نظامی هائی بود که من به ایشان تکیه کردم.»

همسر شهید نامجو از روحیه و رفتار او چنین می گوید:« از وقتی سعادت همسری این مرد بزرگ را پیدا کردم ، دگرگونی سیاسی در زندگی من به وجود آمد و با کمک و ارشاد او ، شور وشوق نهفته مذهبی ام شکوفا شد . تحت تأثیر اعتقادات شهید نامجو ، تلاش می کردم خودم را به او برسانم و معلومات علمی واجتماعی ام رابالا ببرم . سید موسی در طول زندگی پربرکتش ، نه تنها همسری نمونه و شایسته برای من بود. بلکه حکم آموزگاری پرحوصله راداشت که در همه مراحل زندگی ، مرا راهنمایی می کرد.»

شهید موسی نامجو در روز 7 مهرماه 1360 هنگامی که به همراه جمعی از فرماندهان قصد رجعت به تهران جهت عرض گزارش خدمت امام(ره) داشتند دچار سانحه شدند و هواپیمای ایشان در نزدیکی کهریزک سقوط کرد. همسر گرامی ایشان از روز شهادت ایشان چنین یاد می کند: «  صبح ،خبر سقوط هواپیمای C-130 حامل فرماندهان ارتش ، و بعدهم اسامی شهدای این حادثه ناگوار را از رادیو شنیدیم.با شنیدن این خبر ، عرق سردی بر پیشانی ام نشست. از یک طرف ، سفارش شهید مبنی برگریه نکردن در شهادتش ، و از طرف دیگر ، غم ازدست دادن همسرم و پدر فرزندانم ، آتشی در دلم روشن کرده بود. نمی دانستم چه باید بکنم و ساعت ها مبهوت بودم . سرانجام با خود گفتم : وظیفه دارم ازاین پس برای بچه های شهید ، هم مادر و هم پدر باشم. با توکل به خدا ، تا امروزچراغ زندگی یادگارهای آن شهیدبزرگوار را روشن نگه داشته ام و در حال حاضر ، دو فرزندم پزشک و مشغول تحصیل اند. چند ماه بعد از این حادثه ، سید مهدی ، پسر سومم ،با خصوصیات خاص پدرش با روحیه ای به لطافت روحیه او ، به دنیا آمد . درزمان شهادت شهیدنامجو ، دخترم نه سال و فرزنددومم ، ناصر ، شش سال داشت.»

در آخر فرازی از وصیت نامۀ ایت شهید بزرگوار آورده می شود:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله بل احیا و لکن لا تشعرون. »

وآن کسی را که در راه خدا کشته شده کشته مپندارید لیکن او زنده است و لیکن همه ی شما این حقیقت را در نخواهید یافت.

 با درود وسلام بر امام زمان مهدی موعود و ریشه کن ظلم واستبداد و نایب بر حقّش ابراهیم زمان و رزمندگان اسلام که جان خود را بر کف نهاده و از خانه وآشیانه ودنیا بریده و برای دفاع از میهن و وطن شرف ودین خود بر علیه کافران از خدا بی خبر یورش می برند و به ندا ی هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) لبیّک می گویند اسلام به مجروحین ومعلولین این عزیزانی که با خون خود و با از دست دادن عضوی از بدن خود توانستند پیروزیهایی برای اسلام ومسلمانان به ارمغان آورند وسلام به امّت شهید پرورمخصوصاً خانواده های شهدا این امّتی که با از دست دادن عزیزشان صبر را پیشه می کنند وخم به ابرو نمی آورند بلکه شادمان می شوند که فرزندشان را در راه خدا و دین خدا هدیه می کنند.

ای پدرو ای مادر عزیزم، ای کسانی که سالها در بزرگ کردن و تربیت و تعلیم می کوشیدید و سختی ها را پشت سرگذاشتید ودر برابر مشکلات همچون کوهی استوار نصر وشکیبایی به خرج دادید از مرگ من هیچ ناراحت نباشید و اشک نریزید بلکه افتخار کنید که فرزندتان در راه خدا به جهاد رفته و شهید شده است وهر وقت جنازه ام را در مقابل دیدگانتان قرار دادند باز تکرار می کنم اشک نریزید مگر اشکی که از روی شوق وشادمانی باشد مبادا به سر وسینه ی خود از روی ناراحتی و حسرت بزنید بلکه سر بالا گیرید وافتخار کنید که توانستید امانت خدارا به خوبی باز گردانید .

خواهرم، یک توصیه به تو دارم و آن اینست تو باید درس آزادگی و زندگی کردن را از حضرت زینب کبری و فاطمه(س) یاد بگیری، حجاب رارعایت کن، حجابت را حفظ کن زیرا که حفظ حجاب از خون هر شهیدی ارزشش بیشتر است .

دوستان عزیزم ، تنها خواسته ای که از شما عزیزان دارم این است که تا جای که می توانید وتوانستید بعد از من راهم را ادامه دهید به جبهه ها عزیمت کنید و سلاح بر دست گیرید و بر قلب کافرین گلوله شلّیک کنید و بر آنها یورش ببرید ور یشه کفر واستکبار را از ریشه برکنید و جهان را برای حکومت کردن حضرت مهدی (عج) آماده سازید که خداوند وعدۀ پیروزی به شما داده است.

اشهد انّ لا اله الی الله واشهد انّ محمّد رسول الله و اشهد انّ علـی ولی الله
شهادت فقط نصیب مردان خدای می شود و از شما می خواهم از جانب خداوند برای من طلب آمورزش و بخشش کنید و بدانید خداوند لطفی درحق من کرده و من را در شمار شهدای اسلام به حساب آورد .

از این جهت بر من مگریید وزاری نکنید و اسلام بیش از اینها ارزش دارد و احتیاج به ریختن چنین خونهایی داردچنانچه اسلام از بعد ظهور تا کنون قربانیها داده و خونها به پای آن ریخته شده تا چنین استوار ومحکم به دست تو رسیده و ما باید نگهدار آن باشیم و آن را جهانی نماییم.

پدر ومادرم ناراحت نشوید، وطاقت کنید، با ناراحتی شما وکم طاقتی وکم صبری شما دشمنان خوشحال ودوستان دلسرد می شوند پس صبر پیشه کنید وخداند نیز مدد شما خواهد بود.

بر شهادتها زاری نکنید واز آنها غمگین نشوید، منتها الیه سرنوشت هر فرد مرگ است و هیچ یک از ما از آن رهایی نخواهیم داشت و فردی که شهید می شود تقدیر آن است که دفتر زندگی دنیوی او در آن زمان مقرّر بسته شود و در هر زمان و هر مکانی باشد دار فانی را وداع گوید پس چه بهتر خداوند مرگ مارا زمان راحتی وشهادت در راهش قرار دهد .

 روحش شاد و یادش همواره گرامی.

منبع: مدرسۀ عشق/ سرهنگ پوربزرگ/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

روحش شاد و گرامی باد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران