عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
تحديد غرايز جوان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394

تحديد غرايز جوان 
قال الله العظيم فى كتابه : والذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش و اذا ما غضبوا هم يغفرون (420)
يكى از پايه هاى تمدن  
تعديل تمايلات نفسانى و رام كردن غرايز، يكى از پايه هاى اصلى تمدن و شرط اساسى سعادت و كاميابى انسان است . اين مطلب مورد قبول و تاءييد همه اديان الهى و تمام دانشمندان بشر است .
كسى كه از نظر روحانى مى خواهد انسان حقيقى باشد و در پرتو تعاليم الهى به كمال واقعى برسد، كسى كه مى خواهد به حيات معنوى زنده باشد و از فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى برخوردار گردد، بايد تمايلات غريزى و خواهش هاى نفسانى خود را با اندازه گيرى صحيح ، محدود نمايد و از تندروى و افراطشان باز دارد. چه آن كه پيروى بى قيد و شرط از هواى نفس ، مايه انحطاط و سقوط انسانيت است .
(كان ابوعبدالله عليه السلام يقول : لا تدع النفس و هواها فان هواها رداها.(421) )
عامل سقوط و تباهى  
امام صادق عليه السلام مى فرمود: نفس خويشتن را با خواهش هاى گوناگونش آزاد مگذار، زيرا همان تمايلات آزاد و ناروا باعث سقوط و هلاكش خواهد شد.
صرف نظر از جنبه روحانى و ايمانى ، كسى كه مى خواهد انسان متمدنى باشد و از مزاياى تمدن برخوردار گردد، كسى كه از نظر مادى مى خواهد با مردم بياميزد و در جامعه بشر زندگى كند، بايد خواهش هاى غريزى و شهوات نفسانى خود را محدود نمايد.
(بسيارى از افراد بدان جهت كه تمدن جلو تحريك هاى غريزى ايشان را مى گيرد، با آن در حال معارضه هستند. بايد متوجه بود كه اعتراض افراد به هيچ وجه وارد نيست ، زيرا مى توان گفت كه از نظر فنى ، براى نيل تمدن به مقاصد خود، جلوگيرى از غرايز كمال لزوم را دارد. پس جست وجوى امنيت و آرامشى كه معلول تمدن است ، بدون انصراف از آزادى طبيعى ، يك توقع خودپسندانه به شمار مى رود و بشر براى زندگى در جامعه ، بايد از آن آزادى طبيعى كه از لحاظ نظرى قبل از تشكيل تمدن وجود داشته است ، صرف نظر نمايد.
دورويى خودپسندانه  
اشتياق به بازگشت به وضع طبيعى ، براى دسترسى به ارضاى آزادانه غرايز يك اشتباه است ، ولى انتظار زندگى در جامعه متمدن و داشتن آزادى كامل ، يك دورويى خودپسندانه است و به سلب آزادى ديگران منجر خواهد شد.
جلوگيرى از تهاجم براى هر اجتماع ضرورت دارد. واضح است كه هر گاه عامل تهاجم و تجاوز به شكل مستقيما غريزى خود (از قبيل قتل و تعرض هاى جنسى ) ابراز شود، هيچ رابطه اجتماعى نمى تواند وجود پيدا كند.)(422)
ضرورت رام كردن غرايز  
خلاصه آن كه تمام رهبران روحانى و كليه مكاتب علمى جهان ، در اين موضوع متفق القول اند كه رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى ، يك ضرورت قطعى و اجتناب ناپذيرى در زندگانى بشر است . آدمى براى نيل به سعادت واقعى ، يا لااقل براى تاءمين يك تمدن صحيح ، ناگزير است كه از آزادى بى قيد و شرط تمايلات نفسانى خود چشم بپوشد و غرايز خويش را به طور محدود و با اندازه گيرى صحيح در جاى خود اعمال نمايد.
نكته مهم و قابل ملاحظه اين است كه شهوات نيرومند و غرايز سركش بشر را چگونه و با چه قدرتى مى توان مهار كرد؟ و با چه وسيله ممكن است آدمى را از خطر طغيان تمايلات و افراط خواهش هاى نفسانى و مفاسد ناشيه از آنها بر حذر داشت ؟ و به عبارت ديگر، چه نيرويى مى تواند ضامن اجراى تعديل تمايلات نفسانى بشر باشد؟
يكى از عوامل بسيار مؤ ثر در تعديل خواهش هاى نفسانى و رام كردن غرايز بشرى ، عقل است .
عقل و اندازه گيرى شهوات  
عقل براساس محاسبه صحيح ، آزادى انسان را محدود مى كند و در مسير زندگى ، راه را از بى راه و روا را از ناروا تميز مى دهد. عقل مى تواند شهوات و تمايلات بشر را اندازه گيرى كند و موجبات تعديل خواهش ها را فراهم آورد. عقل قادر است غرايز آدمى را به راه خير و صلاح هدايت كند و از تندروى و طغيانشان باز دارد. خلاصه ، عقل راهنمايى است كه پيروى از آن مايه فلاحت و رستگارى بشر است .
(قال على عليه السلام : فكرك يهديك الى الرشاد.(423) )
على عليه السلام فرموده است : افكار عاقلانه ات تو را به راه صواب و هدايت واقعى راهنمايى مى كند.
طغيان غرايز  
مشكل بزرگى كه بر سر راه عقل وجود دارد اين است كه نيروى فعاله شهوات و انگيزه هاى غرايز، بسيار قوى و توانا هستند. موقعى كه احساسات و تمايلات غريزى به هيجان مى آيند، موقعى كه شهوت يا غضب طغيان مى كنند و وجود بشر را طوفانى مى نمايند، چراغ عقل ضعيف مى شود و فروغ خرد به خمودى مى گرايد و نيروى مقاومت خود را از دست مى دهد. در چنين مواقعى ، غرايز و شهوات ، مانند سيل بنيان كنى قدرت را در دست مى گيرند و آزادانه بر سراسر وجود انسان حكومت مى كنند و ديوانه وار آدمى را به كارهاى ناروا وامى دارند و سرانجام مفاسد بزرگ و احيانا غيرقابل جبرانى به بار مى آورند.
(قال اميرالمؤ منين عليه السلام : الغضب يفسدالالباب و يبعد عن الصواب .(424) )
اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده : خشم و غضب آلودگى باعث فساد و تباهى عقل است و آدمى را از راه صلاح و صواب دور مى سازد.
ناتوانى عقل  
(و عنه عليه السلام : اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع .(425) )
و نيز فرموده است : بيشتر فرو افتادن و سقوط عقل هاى بشر در زير اشعه فريبنده و تلالؤ خيره كننده آز و طمع است .
نتيجه آن كه عقل ، در حال عادى ، نقش مؤ ثرى در رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى دارد و قادر است آزادى انسان را براساس صحيح مصلحت ، محدود سازد، ولى در مواقع هيجان احساسات و طغيان غرايز، عقل ناتوان مى گردد و نمى تواند غرايز سركش را از تندروى و تجاوز باز دارد.
مشعلفروزان دانش
يكى ديگر از عوامل تعديل تمايلات نفسانى و رام كردن غرايز بشرى علم است . علم مانند مشعل فروزانى است كه راه تاريك زندگى را روشن مى كند و آدمى را در پيچ و خم هاى آن از انحراف و سقوط محافظت مى نمايد.
بدون ترديد، علم در پرورش استعدادهاى انسانى و ساختن افراد شايسته نقش بسيار مؤ ثرى دارد. علم مى تواند با واقع بينى ، خواهش هاى غريزى را محدود كند و آدمى را به فلاح و رستگارى خود متوجه نمايد و از اعمال نارواى تمايلات نفسانيش باز دارد.
(قال على عليه السلام : كلما زاد علم الرجل زاد عنايته بنفسه و بذل فى رياضتها و صلاحها جهده .(426) )
على عليه السلام فرموده است : به هر نسبت كه دانش آدمى زيادتر مى شود، توجه خود را به نفس خويش افزون مى كند و براى نيل به سعادت و صلاح ، سعى و كوشش خود را به كار مى اندازد.
علم و احساسات  
علم با تمام آثار درخشانش ، مانند عقل ، در برابر احساسات برانگيخته تاب مقاومت ندارد و در مقابل غرايز تهييج شده نيروى خود را از دست مى دهد. تحصيلات دانشگاهى نمى تواند انسان را از حرص و آز يا خودپسندى و جاه طلبى مصون بدارد. تحصيلات دانشگاهى نمى تواند شهوت و غضب آدمى را مهار كند.
تحصيلات دانشگاهى قادر نيست شخص را به فداكارى و از خودگذشتگى وادارد.
چشم پوشى از عقيده علمى  
در تاريخ علم ، براى گاليله ، دانشمند معروف ، در موضوع حركت زمين خطرى پيش آمد و ديوان تفتيش عقايد كليسا او را به محاكمه دعوت كرد و غريزه حب ذاتش در معرض خطر قرار گرفت . گاليله براى نجات خود، از عقيده علمى خويش چشم پوشيد و از گفتار خود توبه و استغفار كرد.
(دفتر پدر مقدس مشغول تهيه ادعانامه او بود. در روز 20 ماه ژوئن سال 1633 محكوم را بدان جا احضار كردند و روز 22 ژوئن وادارش نمودند كه توبه نامه زير را امضا كند.
من ، گاليله ، در هفتادمين سال زندگى ، در مقابل حضرات شما به زانو درآمده ام و در حالى كه كتاب مقدس را پيش چشم دارم و با دست هاى خود آن را لمس مى نمايم ، توبه مى كنم و ادعاى خالى از حقيقت حركت زمين را انكار مى نمايم ، آن را منفور و مطرود مى دانم .)(427)
تربيت و تعديل تمايلات  
تربيت نيز مانند علم يكى از عوامل مؤ ثر تعديل تمايلات مى گيرند و از اول به شايستگى پرورش مى يابند، در بزرگسالى به مقدار قابل ملاحظه اى بر غرايز و تمايلات خويش حاكم اند. اينان بر اثر تربيت صحيح ، به پاكى و درستى عادت مى كنند و از گناه و ناپاكى پرهيز دارند.
(قال على عليه السلام : من كلف بالادب قلت مساويه .(428) )
على عليه السلام فرموده است : كسى كه به ادب آموزى وادار شود و به خوبى تربيت گردد، بدكارى اش كم خواهد بود.
تربيت ، اگر متكى به غريزه حب ذات و آميخته به عاطفه و احساس باشد، عامل مؤ ثرى در رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى است ، ولى اگر رنگ عاطفى نداشته باشد و تنها متكى به محاسبه هاى عقلى و علمى باشد، در موقع طغيان غرايز و تهييج احساسات ، قدرت مقاومت ندارد و نمى تواند از تندروى و افراط آنها جلوگيرى نمايد.
تعليم و تربيت نوين  
دير زمانى است كه تعليم و تربيت نوين براى رام كردن غرايز و ايجاد يك تمدن واقعى ، بر جهان غرب حكومت مى كند و صدها ميليون بشر، در طول چند نسل متوالى ، بر آن اساس پرورش يافته اند، ولى با همه سعى و كوششى كه در اين راه به عمل آمده است ، تربيت شدگان آموزش و پرورش ‍ جديد، از محدوديت غرايز خود و ممانعت هايى كه تمدن در راه ارضاى تمايلاتشان به وجود آورده ، ناراضى و گله مندند و هر موقعى كه بتوانند، به هر صورتى كه باشد، در راه ارضاى غرايز و خواهش هاى نفسانى خويش ‍ مى كوشند و عملا به مقررات تربيت و تمدن پشت پا مى زنند.
تمدن ظاهرى  
ادگارپش ، استاد روان شناس فرانسوى مى گويد:
(اعمال تهاجمى و ضداجتماعى ، كه بسيارى از مردم به محض اضمحلال قيود و موانع اجتماعى مرتكب مى شوند، به خوبى ثابت مى كند كه هر چند افراد در جامعه زندگى مى نمايند و تمدن هاى گوناگونى را ايجاد كرده اند، مع هذا متمدن نيستند. اين اكثريت بدين معنى متمدن نيست كه به شكل هاى تمدن ، فقط به صورت ظاهر و مادام كه فشار اجتماعى او را مجبور مى سازد، احترام مى گذارد.)(429)
فرويد در يكى از آثار خود مى نويسد:
(تعداد كسانى كه تمدن را از روى تزوير و ريا مى پذيرند، بى نهايت بيشتر از كسانى است كه واقعا و حقيقتا متمدن هستند. هدف تشكيلات و قوانين تمدن فقط يك قسم توزيع اموال نيست ، بلكه اين عوامل بايد از تمدن حمايت كنند و آن را در برابر تحريك هاى غريزى و خصمانه افراد محافظت نمايند.)(430)
(شكايت مردم از تمدن ، در واقع تحريك هاى غريزى خودپسندانه تهاجم آميز و غيراجتماعى ايشان را ظاهر مى سازد. مدعيانى كه از تمدن شكوه مى كنند و از شكل ها و مظاهر آن ، از جنبه هاى روحى ، سياسى يا اقتصادى انتقاد مى نمايند، خودشان در حقيقت متمدن نيستند و با تظاهر به تمدن دروغ مى گويند. بسيارى از اشخاص كوشش دارند غرايز خود را زير حجاب تمدن ارضا نمايند و تقريبا همه ايشان محدوديت ها و ممانعت هاى اجتماعى را، وقتى متوجه ديگران باشد، تصديق و تاءييد مى كنند، اما به محض اين كه محدوديت ها به خودشان صدمه بزند، زبان به اعتراض ‍ مى گشايند.)(431)
عوامل رام كردن غرايز  
گرچه براى محدود كردن تمايلات نفسانى و جلوگيرى از اعمال تهاجمى غرايز، عوامل ديگرى مانند نظارت ملى و تنفر افكار عمومى يا قوانين كيفرى وجود دارد، كه هر يك از آنها به نوبه خود در تعديل تمايلات و محدود كردن آزادى هاى نابه جا مؤ ثرند، ولى در دنياى كنونى ، عقل و علم و تربيت ، سه عامل بزرگ براى رام كردن غرايز شناخته شده و مربيان بيشتر به آنها تكيه مى كنند. به طورى كه اشاره شد، هيچ يك از آن عوامل در موقع طغيان شهوات و غرايز، قدرت مقاومت ندارند و نتيجه آنها همه جا مثبت و ثمربخش نيست .
اكنون جاى اين پرسش است كه چرا عقل و علم و تربيت نمى توانند خواهش هاى نفسانى و غرايز بشرى را به خوبى مهار كنند؟ چرا در موقع هيجان شهوت و غضب و ساير خواهش هاى غريزى ، عقل و علم و تربيت شكست مى خورند و تاءثير خود را از دست مى دهند؟
نيروى محرك بشر  
پاسخ اين پرسش آن است كه بزرگ ترين نيرويى كه مردم را در كارهاى پسنديده يا ناپسند به جنبش و هيجان مى آورد و آنان را به كوشش و فعاليت وادار مى كند، نيروى احساسات است . شجاعت ، شهامت ، صراحت ، جوانمردى ، از خودگذشتگى و فداكارى ، يا برعكس ، ترس ، زبونى ، دورويى ، خودخواهى ، فرومايگى ، همه از احساسات سرچشمه مى گيرد.
عقل قادر است با بررسى دقيق و محاسبه صحيح ، راه خوشبختى و سعادت را به ما نشان بدهد، ولى قدرتى كه آدمى را در آن راه صعب العبور به حركت در مى آورد و نيرومندانه از پيچ و خم هاى آن مى گذارند، نيروى احساسات است .
رحمت ، محبت ، احسان ، بشردوستى ، سخاوت و نظاير آن ها احساسات پاكى است كه مايه خوشبختى و سعادت است . حسد، خودپسندى ، جاه طلبى ، تكبر، بخل و نظاير آن ها احساسات ناپاكى است كه باعث تيره روزى و بدبختى بشراست . خلاصه آن كه احساسات در وجود بشر، نيرومندترين محرك است و قسمت اعظم فعاليت هاى روا و ناروا در شئون مادى و معنوى ، از احساسات سرچشمه مى گيرد.
قدرت غرايز و ضعف عقل و علم  
با توجه به اين نكته كه تمايلات غريزى و خواهش هاى نفسانى از گروه احساسات بسيار قوى و نيرومند انسان اند واضح مى شود كه چرا عقل و علم و تربيت نمى توانند غرايز و شهوات را مهار كنند، زيرا نيروى كشش ‍ غرايز و تمايلات نفسانى ، به مراتب بيش از نيروى عقل و علم است ، و هرگز كمتر نمى تواند نيروى بيش از خود را مسخر و مقهور خويش سازد.
در دنياى امروز، با پيشرفت هاى عظيم علمى ، رودخانه هاى بزرگ را به وسيله بستن سد مهار مى كنند و ميليون ها متر مكعب آب راه در پشت سد ذخيره مى نمايند و آن ها را در موقع خود، با اندازه گيرى صحيح ، براى عمران و آبادى به جريان مى اندازند و با اين عمل ، از طرفى حداكثر استفاده را از رودخانه مى برند و از طرف ديگر، خود را از ويرانى هاى ناشى از طغيان رودخانه مصون مى دارند.
توازن قدرت  
بدون ترديد شرط اساسى مهار شدن رودخانه ، توازن قدرت فشار آب و مقاومت سد است . مهندسين تحصيل كرده ، با محاسبه دقيق ، سد را طورى مى سازند كه نيروى مقاومتش زيادتر از حداكثر فشار آب باشد تا بتواند در مواقع طغيان رودخانه و در مقابل شديدترين فشار آب همچنان ايستادگى و مقاومت نمايد.
تمايلات غريزى و خواهش هاى نفسانى ، در وجود هر انسان ، به منزله چشمه هاى پربركتى است كه اگر به درستى مهار شوند و با اندازه گيرى صحيح ، در مجارى خود به جريان افتند، مايه خوشبختى و سعادت فرد و اجتماع اند، و اگر لجام گسيخته و خودسر باشند، مفاسد بزرگ و خطرات غير قابل جبرانى به بار مى آورند.
مهار كردن غرايز  
براى مهار كردن احساسات غريزى و رام كردن تمايلات نفسانى بايد از عاطفه و احساس نيرومندترى استفاده كرد. عقل و علم و تربيت در مقابل سيل بنيان كن غرايز تاب مقاومت ندارند و نمى توانند آن را از تجاوز و طغيان بازدارند. تنها احساس است كه مى تواند احساس ديگرى را رام كند و آن را مسخر و مقهور خويش سازد.
نيروى عشق  
(هيچ كس كاملا خود را براى حقيقت علمى فدا نمى كند. حتى گاليله از شهادت سر پيچيد. صحت عقلانى يك وظيفه ، الزاما سبب اطاعت از آن وظيفه نمى گردد. وقتى كه نظريه اى در تغيير روش مردم مؤ ثر واقع مى شود، بدان جهت است كه در كنار عوامل منطقى ، عوامل عاطفى را نيز شامل است . تنها عشق مى تواند ديوارهاى ضخيمى را كه خودخواهى ما را در پشت خود پناه داده اند، از ميان بردارد و در ما آتش شور و شوق زنده كند و ما را به چهره گشاد، در راه دردناك فداكارى بكشاند. به خاطر عشق مادر است كه كودك خردسال رفتار عاقلانه در پيش مى گيرد. مطالعه يك كتاب حقوق شور و شوق ، بر نمى انگيزد. شهدايى كه در راه مسيح جان داده اند، زندگى را به خاطر قوانين طبيعى نباخته اند. يك مفهوم انتزاعى محرك نمى شود، مگر وقتى كه با يك عامل عقيدتى همراه باشد.)(432)
در مكتب آسمانى اسلام ، براى رام كردن غرايز و تعديل تمايلات نفسانى ، عقل ، علم ، تربيت ، حياى اجتماعى ، نظارت ملى ، قوانين كيفرى و خلاصه كليه عوامل مؤ ثر، مورد كمال توجه قرار گرفته و درباره هر يك از آن ها آيات و اخبار بسيارى رسيده است . ولى بزرگ ترين قدرتى كه در اين آيين مقدس ‍ براى مهار كردن غرايز مورد استفاده واقع شده و نتايج بزرگ و ثمربخش به بار آورده ، احساس مذهب است .
عشق به خداوند  
اسلام با نيروى ايمان و عشق به خداوند بزرگ ، در ضمير پيروان حقيقى خود، سد عظيمى به وجود آورده كه در مقابل سخت ترين طوفان هاى غريزى و نيرومندى هيجان هاى شهوى مقاومت مى كند و تمايلات سركش ‍ و نيرومند را به آسانى مهار مى نمايد.
به عبارت ديگر، اسلام براى تعديل تمايلات نفسانى محدود كردن خواهش هاى بشرى ، تنها به عقل و علم و منطق قناعت نكرده است ، بلكه براى رام كردن غرايز، احساسات مذهبى و عواطف ايمانى ، كه در سرشت مردم ريشه فطرى دارد نيز استفاده نموده و بدين وسيله پيروان خود را از خطر طغيان تمايلات نفسانى مصون داشته است . اينك براى روشن شدن طرز تربيت اسلام ، توضيح كوتاهى داده مى شود.
به طورى كه در فصل گذشته اشاره شد، معرفت الهى و وجدان اخلاقى به طور فطرى با سرشت هر انسانى آميخته است . كودك ، به هر نسبتى كه رشد مى كند و نيروى دركش قوى تر مى گردد، آن ودايع فطرى شكفته تر و نيرومندتر مى گردند.
وجدان اخلاقى 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
جمال جوانی و طراوت
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394

 

next page

fehrest page

back page

جمال جوانى 
قال الله العظيم فى كتابه : ... قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده (20)
طراوت ايام شباب  
جمال طبيعى و طراوت مطبوع دوران شباب ، يكى از مزاياى دل پسند و از سرمايه هاى پر ارزش نسل جوان است . با فرارسيدن دوران جوانى ، نه تنها بدن نيرومند و قوى مى گردد و عواطف و احساسات شكفته مى شوند، بلكه فر و شكوه جوانى ، به منزله زينت گران بها و پر فروغى است كه به صاحبش ‍ زيبايى و جمال مى بخشد، و او را در نظر مردم عزيز و محبوب مى كند. طراوت و شادابى دوران جوانى ، يكى از مظاهر مهم جمال طبيعى و از امتيازات اختصاصى نسل جوان است .
انسان وقتى پير و فرسوده مى شود، نه فقط قدرت و نيروى جوانى از كَفَش ‍ مى رود، بلكه زيبايى و جمال دل فريب دوران جوانى را نيز از دست مى دهد. صورت گلگون و پر طراوتش تيره و پژمرده مى گردد. قامت موزونش شكسته مى شود. پوست شفاف و نرم بدنش چين خورده و خشن مى گردد. سرور جوانى اش به افسردگى و خمودى مى گرايد و مى گويد:

آن قوت جوانى ، آن صورت بهشتى
اى بى خرد تن من ، از دست چون بهشتى
جنبه شاعرانه جوانى  
دنياى كنونى ، امتياز جوانان را منحصر در نيروى جسمانى و كار و كوشش ‍ آنان نمى داند، و ارزش نسل جوان را تنها در فعاليت هاى صنعتى و معدنى ، اقتصادى و كشاورزى و نظاير آنها محصور نمى كند، بلكه براى زيبايى هاى دوران جوانى حساب جداگانه اى دارد و طراوت و جمال جوانان را، كه جنبه شاعرانه ايام شباب است ، نيز مورد توجه مخصوص قرار مى دهد.
(در مجاورت علاقه به اتكاى بر نيروى جوانان ، كه مطابق تعاليم مسلك هاى مختلف ، متفاوت مى باشد، اين فكر جديد نيز قوت يافته است كه جوانى داراى ارزش خاص خود مى باشد. جوانى يك نوع از زندگانى است كه عظمت و زيبايى به خصوصى دارد، و در تكامل آينده موجود بسيار مؤ ثر است . جوانى خود ارزشى است كه مى تواند نوع جهان بينى ما را در مورد زندگانى به طور عميق تغيير دهد.
اين اكتشافات اخير در مورد بلوغ شايد از همه اكتشافات ديگر مهم تر باشد. موضوع اين اكتشاف آگاه شدن از نمود مهمى است كه در اجتماعات به آن اهميت كافى داده نمى شد و هنوز هم نتايج كامل آن را نمى توان پيش بينى كرد. مقدمات اين اكتشاف ، از دوران نهضت رمانتيك شروع شد، زيرا اين نهضت از آن رو بديع است كه مشخص جمال شناسى و فلسفه جوانان نورسيده مى باشد.
فتح اين اكتشاف ، در واقع ، غلبه مسلك تغزل و نفسانيات و مطالعات شاعرانه بود. اين غلبه ، در واقع غلبه ارزش هاى جوانى بر ارزش هاى دوران كمال ، غلبه احساسات بر منطق ، غلبه ايده آل بر عقل ، و فتح حركت ، در مقابل پايدارى و سكون محسوب مى شود. آن چه را كه رمانتيسم در مقام هنر، يعنى شعر و نقاشى ، انجام داد، زمان مى خواهد همان را در قلمرو سياسى و اجتماعى انجام دهد.)(21)
دو صفت مطبوع  
در ايام بلوغ به طور طبيعى دو صفت مطبوع و جذاب در جوانان نورس بروز مى كند: يكى شكفته شدن غريزه جنسى و ديگرى طراوت و زيبايى ايام شباب . گرچه تمايل جنسى خود به تنهايى عامل بسيار مؤ ثرى براى جلب جنس مخالف و حفظ نسل بشر است ، ولى خداوند اين تمايل آتشين را با زيبايى و جمال دختران و پسران آراسته و از اين راه رغبت آميزش را در آنان سوزان تر كرده و ميل پيوستگى آن را به يكديگر تشديد نموده است .
زيبايى حيوانات  
جمال و زيبايى دوران بلوغ مخصوص نوع بشر نيست ، بلكه خداوند در نظام آفرينش ، بسيارى از حيوانات را نيز از اين مزيت برخوردار فرموده و غريزه شهوتشان را با زيبايى اندام آرايش كرده و بدين وسيله از جاذبه جنسى آنها كه حافظ صورت نوعيه است ، حمايت بيشترى فرموده است .
(اين مطلب غير قابل انكار است كه در خاتمه دوران بلوغ ، در غالب انواع حيوانات ، يك نوع شكفتگى بدنى ديده مى شود، و به خصوص در نزد طيور، به وسيله آوازها و رنگ شديد پر و بالها آشكار مى گردد.)(22)
تمايل آدمى به زيبايى و جمال ، يكى از خواهش هاى فطرى بشر، و احساس ‍ لذت از مناظر زيبا، با سرشت انسان آميخته شده است . به همين جهت ، تمام طبقات مردم ، حتى ملل و اقوام وحشى ، داراى اين احساس طبيعى هستند، و پاره اى از صفات در نظرشان زيبا و جميل است ، و آن را ميزان جمال و دلبرى مى دانند.
جمال در نظر اقوام وحشى  
(در آفريقاى مركزى ، زيباى زن به چاقى او بستگى دارد. از اين رو محلى هست كه در آن جا دختران را فربه مى كنند. وقتى دختر بالغ مى شود، گاهى مدتى چند، جدا زندگى مى كند، و غذاهاى چرب و شيرين مى خورد و مرتبا به بدن او روغن مى مالند. وقتى از اين چله بيرون مى آيد كه بشود هيكل چاق او را نشان داد. پس از اين نمايش با مردى عروسى مى كند، و مرد از داشتن چنين زنى فربه بر خود مى بالد.
قوم بوكا، جاى زخم را در چهره يا در بدن دليل زيبايى مى دانند. وقتى زنى را با اين صفت مى بينند، مى گويند اين دختر زيباست . بدنش پر از اثر زخم است . حكايت مى كنند كه خدمتكار پادشاه كشن شين ، از زن سفير انگلستان با نفرت سخن مى گفت . زيرا به عقيده او، آن زن دندان هايش مثل دندان هاى سگ سفيد، و رنگ پوستش مانند گل سيب زمينى سرخ روشن بود.)(23)
(يك بومى استراليايى ، درست مانند مهروياتن پاريسى ، همشيه همراه خود مقدارى رنگ هاى زرد و سرخ و سفيد دارد تا گاه به گاه در زيبايى خود دستكارى كند. هر وقت سرخاب و سفيداب وى در شرف تمام شدن باشد، به مسافرت هاى خطرناك و دور و دراز مى پردازد تا زاد و توشه جديدى به چنگ آورد. در روزهاى عادى ، اين مرد بومى به آن قناعت مى كند كه لكه هاى رنگى بر دو گونه و دو شانه و سينه خود بگذارد، ولى در جشن ها، اگر از سر تا قدم خود را رنگين نكند، احساسى به او دست مى دهد كه شبيه است به احساس مردمان برهنه در نزد ما.)(24)
پرورش حس جمال  
اين نكته واضح است كه براى شناسايى همه زيبايى ها و درك جمال طبيعى و هنرى ، تنها حس فطرى جمال دوستى كافى نيست ، بلكه بايد آن نيروى طبيعى تربيت شود و در پرتو پرورش هاى صحيح ، بسط و توسعه پيدا كند تا بتواند جمال موجودات زيبا را آن چنان كه هست درك نمايد، و از آن محظوظ و بهره مند گردد.
استعداد درك زيبايى ها، مانند قابليت تفكر و سجاياى اخلاقى يا قوه سخن گفتن و خط نوشتن ، در نهاد فرزندان بشر نهفته است . پرورش صحيح مى تواند آن استعدادها را آشكار كند، و از سر حد قوه به فعليت بياورد. اگر استعداد درك زيبايى مورد حمايت و پرورش قرار نگيرد، اگر آن احساس ‍ لطيف به طرز شايسته اى تربيت نشود، خفه و خاموش مانده و هرگز در ضمير صاحبش شكفته نمى شود.
تكامل احساس  
درك زيبايى ها وابسته به تكامل احساس و پرورش عواطف مردم است . به هر نسبتى كه سطح دانش و فرهنگ يك كشور ترقى كند، به هر نسبتى كه عواطف مردم شكفته تر شود، زيبايى هاى طبيعى و مصنوعى را بهتر درك مى كنند و لطف و ظرافت موجودات زيبا را بيشتر احساس مى نمايند.
(حس جمالى خود به خود پرورش نمى يابد و در ما بالقوه موجود است . در بعضى اعصار و در برخى شرايط به حال خمود و كون باقى مى ماند. حتى گاهى ، از ميان مللى كه در گذشته آن را به وجه اكمل دارا بوده اند، از ميان مى رود.)(25)
زيبايى ممكن است در طبيعت و يا آثار هنرى كه از دست انسان بيرون مى آيد، وجود داشته باشد، ولى براى آن كه شخص ، زيبايى را دوست داشته باشد و يا آن كه زيبايى طبيعى را تشخيص دهد، بايد قبلا، كم و بيش ‍ خود را مستعد كرده و به عبارت ديگر، پرورش يافته باشد. شناسايى عالم خارجى عبارت از بازشناسى است ، اين است كه گفته اند چهره و سيماى هر شيئى به نسبت درجه فرهنگ اشخاص فرق مى كند.)(26)
در دنياى كنونى و بين ملل و اقوام پيشرفته ، مسئله زيبايى مورد كمال توجه قرار گرفته و تمام طبقات مردم به زيبايى ، ابراز علاقه شديد مى كنند. اين حس جمال دوستى و زيباپسندى ، پيوسته رو به فزونى است و روز به روز تشديد مى شود.
زيباپسندى در دنياى امروز  
مردم علاقه دارند همه جا و همه چيز زيبا باشد. در خانه آراسته زندگى كنند. لباس نيكو بپوشند. و روى و موى خود را به زيبايى بيارايند. روى ميل قشنگ بنشينند و بر مركب زيبا سوار شوند. حياط منزل و اطاق پذيرايى غرق گل هاى رنگارنگ باشد. ميز غذا، حتى بسته بندى دوا، زيبا و قشنگ باشد. امروزه پول هايى كه مردم در كشورهاى پيشرفته صرف زيبايى و جمال مى كنند، اگر از مصارف ضروريات زندگى بيشتر نباشد، كمتر نيست .
ترقى فرهنگ و درك زيبايى  
بدون ترديد، در هر كشورى ، ترقى فرهنگ عمومى و بالا رفتن درجه فهم جامعه ، عامل مؤ ثرى در پرورش تشخيص زيبايى و تربيت حس جمال دوستى است ، ولى نبايد فراموش كرد كه ذوق لطيف و قريحه مو شكاف و حساس نويسندگان توانا و شعراى دانا، در پرورش عواطف جمال دوستى مردم ، نقش فوق العاده مهمى داشته است . اينان بوده اند كه با نگاه هاى نافذ و ذوق سرشار خود، زيبايى هاى گوناگون طبيعت را شناخته و آن چه را كه ساير مردم بدان توجه نداشتند، با عواطف حساس خود درك كردند و سپس مدركات خود را در قالب اشعار و تركيب عبارات ريختند، يا آن كه به صورت نقاشى هاى ظريف ظاهر ساختند و به جامعه عرضه نمودند و از اين راه حس جمال را در مردم پرورش دادند و آنان را در شناخت زيبايى ها با خود شريك نمودند.
زيبايى هاى طبيعت  
(البته مردمان ابتدايى ، بچه ها و اشخاص بى فرهنگ هم از صداها و رنگ هاى تند و زننده محظوظ مى شوند، ولى عموما در برابر زيبايى يك جنگل ، يا عظمت يك درخت و جمال غروب آفتاب در قيد مانده و هيچ گونه تاءثيرى از خود نشان نمى دهند.
دوست داشتن طبيعت و لذت بردن از زيبايى هاى آن ، بر اثر گفته ها و نوشته هاى شعرا و نقاشان ، رفته رفته پرورش و تكامل يافته است . خيلى ها پيش از ژان ژاك روسو، از زيبايى هاى كوه ها، و پيش از ريسته ال از جمال ابرهاى پاره پاره ، كه نسيم شبانگاه در پيش خود مى راند، بى خبر بودند. آرى ، در سايه تاءثير آنان ، چشم و گوش و وجدان مردمان پرورش يافته و در عالم بيرونى و درونى ، هزاران لطايف زيبا تشخيص مى دهد كه پيش از آن ادراك و مشاهده نكرده بودند.)(27)
اسلام و پرورش حسن زيبايى  
آيين مقدس اسلام ، كه برنامه جامع سعادت و كاميابى بشر است ، به موضوع جمال و زيبايى توجه مخصوصى دارد. اسلام ، در ضمن پرورش كليه تمايلات فطرى بشر، عاطفه جمال دوستى مردم را نيز مورد حمايت و تربيت قرار داده و استفاده از زيبايى هاى طبيعى و مصنوعى را به پيروان خود اكيدا توصيه كرده است . اسلام با حمايت از زيبايى و جمال ، يكى از خواهش هاى طبيعى مردم را ارضا نموده است . به علاوه ، از اين راه عاطفه جمال دوستى و زيباپسندى را كه نشانه تكامل احساسات و رشد عواطف لطيف آدمى است ، در امت خود بيدار كرده و به راه هاى صحيح و بى خطر هدايت نموده است .
زيبايى آسمان  
اسلام از زيبايى آسمان و ستارگان ، از زيبايى موجودات روى زمين ، از جمال طبيعى و مصنوعى بشر سخن گفته و در آيات و روايات بسيارى به موضوع جمال و تجمل تكيه كرده است . براى نمونه ، بعضى از آنها در اين جا نقل مى شود:
(و لقد جعلنا فى السمآء بروجا و زيناها للناظرين .(28) )
ما در آسمان اجرام بزرگ كيهانى آفريده ايم و براى بهجت و سرور بينندگان ، آنها را با زيبايى و درخشندگى آراسته ايم .
(و لقد زينا السمآء الدنيا بمصابيح .(29) )
آسمان دنيا را با فروغ ستارگان زينت داده ايم و چشم انداز بينندگان زيباپسند را چراغان كرده ايم .
فروغ ستارگان  
(افلم ينظروا الى السمآء فوقهم كيف بنيناها و زيناها.(30) )
آيا نمى بينند كه آفريدگار جهان چگونه كاخ بلند پايه كيهان را بالاى سر مردم بنا كرده و با چه زيبايى و جمالى آن را با ستارگان درخشنده زينت داده است ؟
قرآن شريف در اين چند آيه ، از جلوه و جمال ستارگان درخشان سخن گفته و زيباى جذاب و دل پسند صفحه نيلگون آسمان را خاطر نشان نموده است . اين آيات و آيات ديگرى نظاير آنها، عاطفه جمال دوستى را در ضمير مسلمين بيدار كرد و حس تشخيص زيبايى را در نهادشان پرورش داد.
ديشب كه صفاى روى مهتاب
مى برد ز چشم عاشقان خواب
گر چشم ستاره خفت يك دم
آرام گرفت چشم من هم
چشمم همه بود بر ستاره
او بر من و من بر او نظاره
ماه از پس اين حجاب آبى
خورشيد صفت شد آفتابى
(انا جعلنا ما على الارض زينة لها.(31) )
موجودات ارضى را زينت و جمال زمين قرار داديم .
زيبايى هاى زمين  
اشجار سرسبز و خرم ، گل هاى زيبا و رنگارنگ ، امواج پرچين و شكن درياها، پرندگان خوش آواز و زيبا و خلاصه همه موجوداتى كه با لطف و جمال خودنمايى مى كنند، مايه زيبايى و زينت كره زمين هستند.
رسول اكرم در محيطى مبعوث شد كه مردم فاقد علم و فرهنگ بودند و افكارشان در سطح بسيار پستى قرار داشت . آنان ، مانند ساير اقوام عقب افتاده ، كم و بيش جمال موجودات را درك مى كردند، ولى احساسات ناشكفته و عواطف پرورش نايافته آنها هرگز قادر نبود زيبايى هاى لطيف كيهان را كه مردم حساس و فهميده درك مى كنند، بفهمند، و جلوه جمال موجودات قشنگ طبيعت را آن طورى كه هست تشخيص دهند.
عرب قبل از سلام با عواطف خفته و احساسات خمود خويش نمى فهميد كه ستارگان ريز و درشت ، مانند مرواريدهاى درخشان ، سينه آسمان را زينت داده ، يا درختان خرم و گل هاى الوان ، كره زمين را آرايش كرده است . اين درس عاطفى را قران شريف به مردم داد و از اين راه احساسات خفته آنان را بيدار كرد و عاطفه زيباپسندى را در ضميرشان پرورش داد.
جمال طبيعى انسان  
موضوع زيبايى و جمال طبيعى انسان نيز يكى از مسائلى است كه در روايات مذهبى مورد كمال توجه قرار گرفته و اولياى گرامى اسلام درباره ارزش آن سخن گفته اند.
(قال رسول الله صلى الله عليه و اله : عليكم بالوجوه الملاح و الحدق السود. ) (32)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : بر شما باد كه با خوبرويان نمكين صورت و مشگين چشم معاشرت نماييد.
(قال على عليه السلام : حسن وجه المؤ من حسن عناية الله به .(33) )
على عليه السلام فرموده : روى زيباى مردم با ايمان ، عنايت نيكوى خداوند است به آنان .
(قال رسول الله (ص ): اطلبوا لخير عند حسان الوجوه .(34) )
زنان زيبا  
رسول اكرم (ص ) فرموده است : خير و خوبى را نزد خوبرويان جست و جو كنيد.
(و عنه صلى الله عليه و آله : افضل نساء امتى اصبحهن وجها و اقلهن مهرا.(35) )
و نيز فرموده است بهترين زنان امت من كسانى هستند كه صورتشان زيباتر و صداقشان كمتر باشد.
زيبايى و محبوبيت  
زيبايى رخسار و صورت قشنگ يكى از عوامل محبوبيت اجتماعى ، و رمز نفوذ در ديگران است . زيبارويان با نيروى جذاب جمال ، همه جا نزد مردم عزيز و دلپذيرند.
شاهد آن جا كه رود عزت و حرمت بيند
ور برانند ز خدمت پدر و مادر و خويش
پر طاووس در اوراق مصاحف ديدم
گفتم اين منزلت از قدر تو مى بينم بيش
گفت خاموش كه هر كس كه جمالى دارد
هر كجا پاى نهد دست نيارندش پيش
صورت زيبا و چهره جذاب يوسف صديق ، يكى از امتيازات آن پيغمبر محبوب بود. پيشواى عالى قدر اسلام ، حضرت محمد(ص )، علاوه بر زيبايى رخسار، گيرندگى و ملاحت مخصوصى داشت كه بيننده را مجذوب مى كرد و تا اعماق جان مردم نفوذ مى نمود.
(قال رسول الله (ص ) كان يوسف احسن ولكنى املح .(36) )
رسول اكرم مى فرمود كه حضرت يوسف زيباتر بود، ولى من از او نمكين ترم .
على عليه السلام روز بعثت پيغمبر اكرم ده سال داشت ، و روز مرگ آن حضرت سى و سه ساله بود. او تمام دوران جوانى و پرشورترين ايام زندگانى خود را با همكارى پيغمبر اسلام و در راه اعلاى حق و حقيقت گذراند.
پيشواى اسلام كه همواره به تمام مزاياى ظاهرى و معنوى ، علمى و ايمانى آن شخصيت درخشان توجه داشت ، درباره جمال طبيعى و زيبايى رخسار آن جوان فداكار چنين فرموده است :
(اشرف يوما على رسول الله (ص ) فقال ما ظننت الا انه اشرف على القمر ليلة البدر.(37) )
روزى على عليه السلام به محضر پيغمبر اكرم شرفياب شد. قيافه جذاب و صورت زيبايش به قدرى جلوه داشت كه پيغمبر فرمود: چنين پنداشتم كه ماه شب چهارده به من نزديك شده است .
زينت و خودآرايى  
زيبايى هاى مصنوعى و تجمل و خودآرايى نيز مانند جمال طبيعى مورد عنايت مخصوص قرآن شريف و روايات مذهبى است ، و اولياى گرامى اسلامى ، استفاده از آن را به پيروان خود اكيدا توصيه نموده اند.
جامه زيبا پوشيدن ، مسواك كردن ، به موى شانه و روغن زدن ، معطر بودن ، و خلاصه خود را آراستن در حال عبادت و در مواقع معاشرت با مردم ، در مسجد يا در محيط خانواده ، از مستحبات مؤ كد و جزء برنامه روزانه مسلمين است .
(قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده . )
لباس هاى زيبايى را كه خداوند براى بندگان خود پديد آورده ، چه كسى بر مردم حرام نموده است ؟
(يا بنى آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد.(38) )
موقعى كه براى عبادت در مسجد حاضر مى شويد، با پوشيدن جامه زيبا، با شانه كردن مو، و عطر زدن خود را زينت كنيد و با تجمل و آراستگى در جامعه شركت نماييد.
(كان الحسن بن على عليهماالسلام اذا قام الى الصلوة لبس اجود ثيابه ، فقيل له يابن رسول الله تلبس اجود ثيابك فقال ان الله جميل يحب الجمال فاتجمل لربى و هو يقول خذوا زينتكم عند كل مسجد.(39) )
حضرت مجتبى عليه السلام بهترين جامه هاى خود را در موقع نماز در بر مى كرد. كسانى از آن حضرت سبب اين كار را پرسش كردند. در جواب فرمود: خداوند جميل است و جمال و زيبايى را دوست دارد. به اين جهت ، خود را در پيشگاه الهى زينت مى كنم . خداوند امر فرموده كه با زينت هاى خود در مساجد حاضر شويد.
(قال الصادق عليه السلام : ان الله يحب الجمال والتجمل .(40) )
امام صادق عليه السلام فرموده است : خداوند جمال و زيبايى و همچنين تجمل و خودآراى را دوست دارد.
ارزش جمال و تجمل  
امام صادق عليه السلام فرمود: مردى به خانه رسول اكرم آمد و درخواست ملاقات داشت . موقعى كه حضرت خواست از حجره خارج شود و به ملاقات آن مرد برود، به جاى آيينه ، جلوى ظرف بزرگ آبى كه در داخل اطاق بود، ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد. عايشه از مشاهده اين كار به عجب آمد. در مراجعت عرض كرد: يا رسول الله چرا در موقع رفتن در برابر ظرف آب ايستاديد و موى و روى خود را منظم كرديد؟
(قال يا عايشة ان الله يحب اذا خرج عبده المؤ من الى اخيه ان يتهياءله و ان يتجمل .(41) )
فرمود: عايشه ، خداوند دوست دارد كه وقتى مسلمانى براى ديدار برادرش ‍ مى رود، خود را بسازد و خويشتن را براى ملاقات او بيارايد.
از اين چند آيه و حديث چنين برمى آيد كه اولياى اسلام به پرورش حس ‍ زيبايى و بيدار كردن عاطفه جمال دوستى مردم ، علاقه كامل داشتند. ضمنا اين نكته استفاده مى شود كه تزيين و تجمل در نظر اسلام ، نه تنها يك كار پسنديده اجتماعى است ، بلكه اين عمل محبوب خداوند و داراى ارزش ‍ عبادت است . پيروان اسلام مى توانند با به كار بستن اين دستور موجبات خشنودى خداوند بزرگ را فراهم آورند.
زيبايى جوانى  
جمال دلپذير و جذاب دوران جوانى ، يكى از زيبايى هاى طبيعى بشر است كه در ايام شباب با فروغ خيره كننده خود جلوه مى كند، و تنها نسل جوان از آن زيبايى برخوردار است . شور و هيجان ، عشق و اميد، وجد و نشاط، طراوت و لطافت ، تناسب اندام ، صورت شكفته ، موهاى زيبا و صفات ديگرى نظاير اينها، همه و همه از شاخ و بالهاى زيبايى دوران جوانى است .
كليه ملل پيشرفته و تمام اقوام عقب مانده ، قوت و نيروى جوانى را درك مى كنند. همه مى فهمند كه جوانان از سالخوردگان و پيران قوى ترند، ولى درك جمال جوانى براى همه مردم ميسر نيست ، زيرا تشخيص زيبايى هاى رقيق و نازك كارى هاى طبيعت ، تنها در پرتو عواطف شكفته و احساسات پرورش يافته قابل درك است .
مللى كه از علم و فرهنگ بهره ندارند، قومى كه از تربيت صحيح برخوردار نبوده و حس جمال دوستى در ضميرشان شكفته نشده است ، از درك ظرايف طبيعت عاجزند. آنان نمى توانند جمال جوانى را آن طور كه هست درك كنند و زيبايى هاى رقيق ايام شباب را به خوبى تشخيص دهند.
اگر دنياى متمدن امروز، به جنبه شاعرانه جوانى و زيبايى هاى پرفروغ آن متوجه شده است ، اگر دانشمندان بشر درباره جمال جوانى سخن مى گويند و نويسندگان با ذوق ، پيرامون زيبايى نسل جوان قلم فرسايى مى كنند، و خلاصه اگر جهان متمدن كنونى ، نسل جوان را با ديده احساسات و جمال دوستى مى نگرد، از اين جهت است كه تمدن جديد تحول عظيمى در ذوق و عواطف بشر به وجود آورده و پيشرفت فرهنگ و دانش ، منشاء انقلاب عميقى در بيدارى درك هاى عاطفى و تشخيص زيبايى ها شده است .
ناگفته نماند كه هم زمان با فرارسيدن ايام شباب و آشكار شدن زيبايى هاى جوزانى ، تمايل زينت كردن و خودآرايى نيز به طور طبيعى در ضمير جوانان بيدار مى شود، و آنان را شيفته آرايش و خودسازى مى كند. به عبارت ديگر، در ايام شباب ، جمال و زيبايى طبيعى با خودآرايى و تجمل مصنوعى هم آهنگ مى شوند. از يك طرف عوامل بلوغ ، خود به خود به جوانان طراوت و جمال طبيعى مى بخشد و آنان را زيبا و دلپذير مى كند، و از طرف ديگر، در باطن آنها، عشق ، تزيين و خودآرايى ايجاد مى نمايد و به تجمل و جلوه گرى علاقه مندشان مى كند.
ميل جوان به خودآرايى  
(جوانان ، به اصطلاح رودن ، پيشقدمان زيبايى هستند، و ارزش هاى مربوط به جمال پسندى را در مرحله اول اهميت قرار مى دهند. عشق به جمال ، در نزد بعضى از دختران جوان منجر به يك نوع بت پرستى براى بدن و هنر مى گردد.
ارتباط تجمل با غريزه جنسى  
ترديدى نيست كه علاقه مندى و مرجح داشتن هر آن چه زيباست ، با توسعه بدن از لحاظ زيست شناسى و به خصوص با جهش غريزه جنسى ارتباط كامل دارد. ذوق جواهرات و آرايش ها و هر آن چه ممكن است نظر اشخاص را با لطف و علاقه مندى به سوى شخص جلب كند، در حقيقت چيزى جز تكميل عمل طبيعت نيست كه در اواخر دوران بلوغ ، به رنگ بدن ، به نگاه ، به شكل اعضاى دختران جوان ، يك نوع زيبايى غير قابل مقايسه با سابق و در عين حال كم دوام مى دهد.
احساس لذت زيبايى  
سير در زيبايى و تماشاى جمال ، يكى از فعاليت هايى است كه جوانان به آن بسيار علاقه مند هستند. زيبايى در ايشان يك نوع لذتى ايجاد مى كند و هر قدر اين كيفيت لذت بردن از زيبايى بيشتر به يكى از صفات ايشان اتكا داشته باشد، شدت ادراك آن لذت ، بيشتر است .)(42)
(دختران و پسران جوان ، عطرهاى گيج كننده و شديد را كه بعدها ممكن است در توالت رل مهمى بازى كنند، دوست دارند. در مقابل عطر، موها و گيسوان و پوست بدن بسيار حساس مى شوند و اين بوها تاءثير مطبوعى در ايشان مى بخشد. توافق رنگ ها، زيبايى اشكال ، شنيدن اصوات مطبوع ، حالتى بوجود مى آورند و احساس مطبوعى توليد مى كنند.)(43)
ارضاى تمايل جمال  
خواهش فطرى تجمل و خودآرايى در نسل جوان ، يكى از تمايلاتى است كه بايد تحت مراقبت كامل قرار گيرد و به طور عادلانه و دور از افراط و تفريط ارضا گردد. اسلام از راه پاكيزگى بدن ، مسواك كردن دندان ، معطر بودن ، رنگين كردن و روغن زدن مو، جامه قشنگ پوشيدن و كارهايى نظاير اين ها، حس خودآرايى جوانان را به راه صحيح و بى خطر هدايت نموده و برجلوه و جمال آنان افزوده است .
(قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اختضبوا فانه يزيد فى شبابكم و جمالكم .(44) )
رسول اكرم درباره رنگ كردن مو فرموده است : خضاب كنيد كه بر جوانى و زيبايى شما مى افزايد.
(عن الصادق عليه السلام : اذا اصبت الدهن فى يدك فقل ، اللهم انى اءساءلك الزين و الزينة .(45) )
امام صادق عليه السلام فرموده : موقع روغن زدن موى سر، بگو: بارالها، از تو درخواست زيبايى و زينت دارم .
(عن الباقر عليه السلام : ان اميرالمؤ منين (ع ) اتى البزازين فقال لرجل بعنى ثوبين فقال الرجل يا اميرالمؤ منين عندى حاجتك ، فلما عرفه مضى عنه فوقف على غلام فاءخذ ثوبين احدهما بثلثة دراهم والاخر بدرهمين فقال يا قنبر خذ الذى بثلثة ، فقال انت اولى به ، تصعد المنبر و تخطب الناس ، فقال و انت شاب و لك شره الشباب و انا استحيى من ربى ان اتفضل عليك ، سمعت رسول الله (ص ) يقول البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاءكلون .(46) )
امام باقر عليه السلام فرمود كه حضرت على بن ابى طالب عليه السلام ، در ايام خلافت ، با غلام خود قنبر، براى معامله به بازار بزازها آمد. به مرد كاسبى فرمود: دو لباس دارى به من بفروشى ؟
مرد كاسب عرض كرد: بلى اى پيشواى مسلمين . جنسى را كه احتياج دارى نزد من موجود است .
حضرت وقتى متوجه شد كه مرد كاسب او را شناخته و به عنوان اميرالمؤ منين خطابش كرده است ، معامله نكرد و از در دكان او گذشت و مقابل بزاز ديگرى كه جوان بود توقف كرد و دو لباس خريد. يكى را به سه درهم و ديگرى را به دو درهم . پس به قنبر فرمود: سه درهمى را تو بردار.
عرض كرد: مولاى من ، شايسته تر آن است كه شما لباس سه درهمى را بپوشى ، زيرا منبر مى روى و با مردم سخن مى گويى و بايد لباس شما بهتر باشد.
رغبت جوان به زيبايى  
حضرت فرمود: تو جوانى و مانند ساير جوانان به تجمل و زيبايى رغبت بسيار دارى . به علاوه ، من از خداى خود حيا مى كنم كه لباسم از تو بهتر باشد، زيرا از پيغمبر اكرم (ص ) شنيده ام درباره غلامان سفارش مى فرمود كه به آنان همان لباسى را بپوشانيد كه خود مى پوشيد و همان غذا را بخورانيد كه خود مى خوريد.
در اين حديث ، سه نكته جلب توجه مى كند:
اول آن كه زمامداران در معاملات عادى نبايد از مقام خود سوء استفاده كنند. على عليه السلام عملا به مرد كاسب فهماند آن كه مى خواهد لباس ‍ بخرد، يك فرد عادى مملكت به نام على بن ابى طالب است ، نه اميرالمؤ منين شخص اول كشور، و چون حضرت را اميرالمؤ منين خطاب نموده بود، با وى معامله نكرد.
دوم آن كه غلامان در آيين مقدس اسلام به قدرى مورد حمايت هستند كه پيشواى مسلمين صريحا توصيه فرموده است لباس و غذاى آنان ، با لباس و غذاى آقايان آنها يكسان باشد.
اندازه گيرى تجمل  
سوم آن كه اولياى گرامى اسلام از تمايل خودآرايى و تجمل دوستى جوانان در حدود مصلحت حمايت مى كنند. به همين جهت ، على عليه السلام جامه بهتر را به قنبر جوان داد تا او را از پوشيدن آن لباس شادمان و مسرور كند، و بدين وسيله تمايل زيباپسندى اش را ارضا نمايد.
بدون ترديد، ارضاى تمايل خودآرايى و تجمل ، كه يكى از خواهش هاى فطرى است ، به تكامل ذوق و شكفتن احساسات جوانان كمك مى كند و آنان را به راه تعالى روحى و پيشرفت هاى عاطفى سوق مى دهد. به همين جهت ، آيين مقدس اسلام ، اين امر را با نظر موافق و مؤ كد به پيروان خود توصيه كرده است ، ولى بايد توجه داشت كه جوانان در اين كار به راه زياده روى و افراط نگرايند و از حد شايسته تجاوز نكنند.
تجمل پرستى و زياده روى در زينت و خودآرايى عوارض نامطلوبى دربردارد و ممكن است دختران و پسران جوان را به راه هاى غلط سوق دهد و سرانجام مايه تيره روزى و بدبختى آنان گردد.
زياده روى در تجمل  
توجه به خودآرايى بيش از اندازه مى تواند منشاء بيمارى وسواس شود، و رفته رفته مايه اختلالات روحى گردد. توجه بيش از اندازه به خودآرايى ، براى جلب توجه ديگران ، ممكن است باعث پيدايش خوى ناپسند رياكارى و خودپرستى شود و آدمى را منفور و مردود جامعه نمايد. توجه بيش از اندازه به خودآرايى مى تواند شخص را از فعاليت هاى ثمربخش ‍ زندگى باز دارد و عمر عزيز، كه سرمايه سعادت بشر است ، در راه هاى غيرمفيد و احيانا مضر مصروف مى گردد.
جمال معنوى و اخلاقى  
نكته مهمى كه لازم است اذهان همه مردم ، به خصوص جوانان به آن معطوف گردد اين است كه در نظر اولياى گرامى اسلام ، زيبايى بشر منحصر به جمال طبيعى و تجمل مصنوعى نيست ، بلكه جمال معنوى و اخلاقى نيز يكى از مهم ترين اركان اساسى زيبايى بشر است . به عبارت ديگر، زيبايى جامع و كامل براى انسان عبارت از اين است كه سيماى جسم و جان و شكل صورت و معنى ، هر دو زيبا و جميل باشند.
جمال طبيعى و تجمل مصنوعى ظاهر مردم را زيبا مى كند، ولى جمال علم و اخلاق كه عالى ترين زينت و درخشان ترين زيور اختصاصى انسان است ، به آدمى زيبايى روحانى و جمال معنوى عطا مى نمايد.
گرچه جمال و تجمل ظاهرى آدمى را محبوب و دلخواه مردم مى كند، ولى بهترين جمالى كه شايسته مقام بشر است و به انسان كمال حقيقى و عزت واقعى مى بخشد، جمال علم و اخلاق و زيبايى صفات حميده و سجاياى انسانى است .
(قال على عليه السلام : ميزة الرجل عقله و جماله مروته .(47) )
زيبايى علم و اخلاق  
على عليه السلام فرموده است : امتياز مرد به عقل او و جمال و زيبايى اش به مردانگى و فضايل اخلاقى اوست .
(و عنه عليه السلام : العلم جمال لايخفى و نسب لايجفى .(48) )
و نيز فرموده است : زيور دانش براى انسان ، جمالى است كه پوشانده نمى شود و نسبى است كه مورد جفا قرار نمى گيرد.
(قال ابو محمد العسكرى (ع ) حسن الصورة جمال ظاهر و حسن العقل جمال باطن .(49) )
امام عسكرى عليه السلام فرموده است : زيبايى صورت ، جمال ظاهرى انسان است و زيبايى عقل و فكر، جمال باطنى اوست .
در روايات اسلامى و همچنين در مضامين ادعيه وارده ، مكرر كلمه جمال درباره ذات مقدس حق به كار رفته و اولياى گرامى اسلام خداوند را با صفت جمال ياد كرده اند.
(عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال اميرالمؤ منين (ع ) ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده .(50) )
امام صادق عليه السلام از جد گرامى اش على عليهماالسلام روايت كرده است كه فرمود: خداوند جميل است و جمال و زيبايى را دوست دارد، و همچنين دوست دارد كه اثر نعمت هاى خود را در مردم مشاهده فرمايد.
جمال الهى  
بدون ترديد، جمال در مورد خداوند بزرگ ، به معنى زيبايى طبيعى يا تجمل مصنوعى نيست . بلكه مراد از جمال الهى ، صفات جماليه و كمالات معنوى است كه در ذات لايزال الهى به نحو اتم و اكمل موجود است . او خير مطلق ، كمال مطلق و جمال مطلق است و در ذات منزه از عيب و نقصش ، چيزى جز كمال و جمال نيست .
(اللهم انى اساءلك من جمالك باجمله و كل جمالك جميل . اللهم انى اساءلك بجمالك كله .)
علم ، قدرت ، رحمت ، حلم ، جود، وفاى به عهد، عيب پوشى ، قبول عذر، عفو از گناهكار و عدل صفاتى است كه حق تعالى براى خود برگزيده است . اين صفات جميله ، پايه اساسى جمال معنوى است . خداوند دوست دارد كه بندگانش نيز به اين صفات پسنديده متصف گردند و به زيبايى هاى معنوى مزين شوند.
(شناختن زيبايى از لحاظ متافيزيك ، مشكل ترين نظرياتى است كه در اين باب موجود است . متافيزيك يا فلسفه ماوراى طبيعت ، عبارت از پى بردن به وجود مطلق و وجود فى نفسه است . هدف اين رشته دانش اين است كه از ظواهر اشياء، كه به وسيله حواس يا وجدان شناخته مى شوند، تجاوز كرده و حقيقت را دريابد. متافيزيك ، پديده ها را كه نسبت به يكديگر و نسبت به فكر شخص فرق و اختلاف پيدا مى كند، كنار گذارده ، جست و جوى مطلق و تغيير ناپذير و بلاشرط را منظور خود قرار مى دهد. اشياء وقتى زيبا هستند كه نصيب و پرتوى از آن دريافته باشند. خوب مطلق و خير اكمل همان زيبايى و جمال محض است .)(51)
كسى كه سيماى جان خود را به زيور علم و اخلاق بيارايد، كسى كه ضمير خويش را به صفات جماليه و سجاياى انسانى مزين نمايد، او داراى جمال معنوى و زيبايى روحانى است . او با اين عمل توانسته است به خدا نزديك شود و خويشتن را محبوب خلق خدا نمايد.
علاوه بر جمال باطن ، خداوند جمال ظاهر مردم را نيز دوست دارد. خدا دوست دارد نعمت هايى را كه به مردم بخشيده و زيبايى هايى را كه به آنان عطا فرموده ، آشكارا مشاهده نمايد. آن كس كه اندام موزون و صورت زيبا دارد، خود را شكسته و نازيبا ننمايد. كسى كه داراى نعمت قوت و سلامت است ، خويشتن را مريض و ناتوان جلوه ندهد. كسى كه تمكن مالى دارد، لباس پستى كه مايه خوارى وى مى شود، نپوشد. خلاصه خداوند دوست دارد ظاهر و باطن مردم زيبا باشد. خدا دوست دارد كه جان مردم از زيور صفات جماليه زيبا گردد و جسم مردم از تجمل ظاهرى و نعمت هايى كه عطا فرموده ، جميل و زيبا باشد.
ميل جوان به جمال روحانى  
خوشبختانه ، در دوران شباب ، ميل به جمال روحانى و سجاياى اخلاقى ، خود به خود در باطن جوانان بيدار مى گردد و علاقه به زيبايى معنوى ، مانند عشق به خودآرايى و تجمل ظاهرى ، در ضميرشان شكفته مى شود. به عبارت ديگر، جوانان به طور طبيعى مايل به فتوت و جوانمردى هستند، و به فضايل اخلاقى و صفات ممتازه انسانى علاقه دارند. جوانان فطرتا شيفته راستگويى ، درستكارى ، وفاى به عهد، اداى امانت ، عزت نفس ، خدمت به مردم ، فداكارى و صفاتى نظاير اينها هستند و از دروغگويى ، نادرستى ، عهدشكنى و خيانت متنفرند، و از مشاهده رفتار و گرفتار نادرست ديگران برافروخته و خشمگين مى كردند.
پرورش سجاياى اخلاقى  
مربيان لايق بايد از اين سرمايه طبيعى استفاده كنند و خواهش فطرى سجاياى اخلاقى را در ضمير جوانان پرورش دهند. مربيان بايد ميل به خلقيات پاك انسانى را، كه مايه جمال روحانى و زيبايى معنوى است ، در نسل جوان تقويت نمايند و آنان را مردانى شايسته و لايق بار آورند.
(ايده آل اخلاقى با ايده آل جمال پسندى جوان بستگى دارد. هر مربى و معلمى كه از نداى ارزشهاى اخلاقى غافل بماند و از اين قدرت استفاده نكند، مقصر و بدبخت است .
ارزش هاى اخلاقى جوانان ، با نوع ارزش هاى سنين كمال متفاوت اند. تعاون و همكارى ، به نظر آنان ، همچون فداكارى است . نيكى مفهوم ترحم را دارد. بردبارى كه در دوران جوانى بسيار مشكل است ، صورت يك جوانمردى قهرمانى را پيدا مى كند.
صفاى باطن جوان  
ارزش هاى ديگرى وجود دارد كه جوانان آنها را ترجيح دهند. مثلا شرافت ، كفايت و لياقت شخص ، دوستى و صميميت قاطع ، مانند قهرمانان افسانه اى شجاعت تا درجه اى كه به فداكارى در راه هدفى كه انسان دوست دارد منجر شود. تمام اين صفات ، جوان را براى شكفتگى كامل امكانات فردى آماده مى سازند.)(52)
اولياى گرامى اسلام ، در قرون گذشته ، ضمن بيانات خود، به روح پاك جوانان و تمايل فطرى آنان ، به اصول اخلاقى و انسانى تكيه كرده و بهره بردارى از آن سرمايه بزرگ را در راه تربيت صحيح نسل جوان ، به مربيان خاطرنشان نموده اند.
مردى به نام ابى جعفر احول ، از دوستان امام صادق عليه السلام ، مدتى به تبليغ مذهب تشيع و نشر تعاليم اهل بيت عليهم السلام اشتغال داشت . روزى شرفياب محضر آن حضرت شد.
(قال كيف راءيت مسارعة الناس الى هذا الاءمر و دخولهم فيه ، قال و الله انهم لقليل .)
امام عليه السلام از او سئوال كرد: مردم بصره را در قبول روش اهل بيت و سرعت پذيرش آيين تشيع چگونه يافتى ؟ عرض كرد: مردم قليلى تعاليم اهل بيت را پذيرفتند.
(فقال عليه السلام عليك بالاحداث فانهم اسرع الى كل خير.(53) )
امام عليه السلام فرمود: توجه تبليغى خود را به نسل جوان معطوف دار و نيروى خويش را در راه هدايت آنان به كارانداز، زيرا جوانان زودتر حق را پذيرند و سريع تر به هر خير و صلاحى مى گرايند.
فضيلت خواهى جوان  
در اين حديث ، امام صادق عليه السلام ، به صفاى باطن و فضيلت دوستى نسل جوان تصريح فرموده و به ابى جعفر احول ، كه مبلغ مذهبى و مربى مردم بوده ، يادآور شده است كه روح جوان خوبى ها را زودتر مى پذيرد، و به صفات انسانى سريع تر متصف مى شود. اين خود اشاره به اين مطلب است كه در ايام شباب ، خواهش جمال روحانى و ميل به فضايل اخلاقى در ضمير جوانان بيدار مى شود.
به شرحى كه در قرآن شريف و روايات اسلامى رسيده ، فرزندان يعقوب نسبت به حضرت يوسف ، برادر كوچك خود، ستم كردند و او را، به غلامى ، به كاروان مصر فروختند. پس از چند سال كه يوسف در مصر به سلطنت رسيد و برادران از اين موضوع آگاه شدند، از ستم خويش درباره يوسف پشيمان گذشتند و نزد يعقوب و يوسف زبان به عذرخواهى گشودند، در برابر يعقوب گفتند:
(يا اءبانا استغفرلنا ذونوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربى .(54) )
اى پدر بزرگوار، درخواست داريم از درگاه الهى براى ما طلب عفو و مغفرت نمايى . ما به خطاى خود اعتراف داريم . حضرت يعقوب به درخواست فرزندان جواب موفق داد، ولى انجام آن را به بعد موكول كرد و فرمود: در آتيه نزديكى از خداوند براى شما طلب بخشش خواهم كرد.
در برابر يوسف گفتند:
(تالله اثرك الله علينا و ان كنا لخاطئين قال لاتثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم و هو ارحم الراحمين .(55) )
به حق قسم است كه خداوند تو را بر ما برترى داده و ما خطاكار بوده ايم .
يوسف در جواب فرمود: شما را بخشيدم . اكنون بر شما ملامتى نيست . خداوند نيز شما را ببخشد كه او از هر رحيمى مهربان تر است .
اسمعيل بن فضل هاشمى از امام صادق عليه السلام سئوال كرد:
- چرا حضرت يعقوب طلب عفو فرزندان را به تعويق انداخت ، ولى يوسف فورا برادران گناهكار خود را بخشيد و براى آمرزش آنان دعا كرد؟
(قال لان قلب الشاب ارق من قلب الشيخ ، و كان جناية ولد يعقوب على يوسف و جنايتهم على يعقوب انما كانت بجنايتهم على يوسف ، فبادر يوسف الى العفو عن حقه و اخر يعقوب العفو، لان عفوه انما كان عن حق غيره فاخرهم الى السحر ليلة الجمعة .(56) )
حضرت دو جواب داد:
قلب رئوف جوانان  
اول آن كه جوان از پير رقيق القلب تر است . به اين جهت ، يوسف از عذرخواهى برادران زودتر متاءثر شد و آنان را فورا بخشيد.
دوم آن كه فرزندان يعقوب به يوسف ستم كرده بودند. يوسف خود صاحب حق بود و آن را فورا بخشيد، ولى يعقوب كه بايد حق ديگرى را ببخشد، به تعويق انداخت كه سحر شب جمعه براى آنان طلب آمرزش نمايد.
در اين حديث نيز امام صادق عليه السلام از قلب رئوف و رقيق جوانان سخن گفته و اشاره فرموده است كه روح جوان براى گذشت هاى اخلاقى و عواطف انسانى آماده تر است .
تمايل جوان به عواطف انسانى  
وظيفه مربيان اين است كه مراقبت كنند تا تمايلات فطرى اخلاقى در ضمير جوانان زنده بماند، و عشق به جمال معنوى همواره در باطنشان تقويت شود. بايد كوشش كنند تا شعله هاى فروزان پاكى و فضيلت به خمودى و خاموشى نگرايد و جوانان از مسير سجاياى انسانى منحرف نگردند.
تمايل فطرى اخلاقى در جوانان به منزله اعلام آمادگى آنان براى پاكى و نيكى است ، ولى اگر در محيط فاسد و آلوده قرار گيرند و به غلط تربيت شوند، خيلى زود به وجودان اخلاقى و خواهش هاى انسانى خود پشت پا مى زنند و در راه ناپاكى و پليدى قدم مى گذارند.
(نداى ارزش هاى اخلاقى به هيچ وجه اين معنى را ندارد كه رفتار جوانان آميخته به تقدس و تقوا باشد، بلكه فقط اين را مى رساند كه او براى تمايل به نيكى حساس تر است . آنان ، در عين حال كه بعدها براى يك زندگى اخلاقى شخصى آماده هستند، براى پستى و رذالت نيز قابليت دارند.)(57)
نتيجه بحث آن كه طراوت و شكفتگى هاى دوران جوانى ، خود يكى از مظاهر عالى جمال طبيعى است . فروغ دل پذير و جذاب دوران شباب ، به نسل جوان زيبايى و جمال مى بخشد و آنان را در نظر مردم عزيز و دلخواه جلوه مى دهد.
موقعى كه جوانان خود را مى آرايند و جمال طبيعى خويش را با تزيين و تجمل مى آميزند، وقتى كه موى و روى خود را آرايش مى كنند و جامه قشنگ مى پوشند، بر محبوبيتشان افزوده مى شود و بيشتر جذاب و دلپذير مى گردند. آرى ، جمال و زيبايى رمز محبوبيت و سر نفوذ در مردم است .
جمال كامل و زيبايى همه جانبه زمانى به دست مى آيد كه جوانان ، با وجود زيبايى طبيعى و تجمل ظاهرى ، واجد جمال معنوى و سجاياى اخلاقى باشند. چنين جوانانى محبوب واقعى و دلپذير عموم مردم اند و همه جا مورد تكريم و احترام خواهند بود.
ارزش جمال روحانى  
جمال باطنى و زيبايى روحانى ، در نظر جامعه بشر، به مراتب ارزنده تر از جمال طبيعى و تجمل ظاهرى است . به همين جهت ، يك جوان زيبا و خوش ظاهر كه واجد تمام مراتب جمال طبيعى و تجمل مصنوعى است ، اگر فاقد جمال معنوى باشد، اگر خائن و جنايتكار باشد، مردم به زيبايى ظاهرى اش اعتنا نمى كنند، و او را با ديده انزجار و تنفر مى نگرند و به علت ناپاكى و پليدى اش از خود مى رانند.
هدف بزرگ اولياى گرامى اسلام ، در پرورش نسل جوان اين است كه آنان را در بحبوحه جمال ظاهرى از زيبايى معنوى و جمال روحانى نيز برخوردار كنند و با سجاياى اخلاقى و صفات انسانى تربيتشان نمايند، تا در دوران شباب ، اساس سعادت تمام عمر در ضميرشان پى ريزى شود.
براى آن كه جوانان به ارزش جمال معنوى و فضايل روحانى بيشتر پى ببرند و اين حقيقت را بهتر درك نمايند، براى آن كه در دوران شباب موجبات خوشبختى ابدى خويش را فراهم آورند و خود را به زيور سجاياى اخلاقى بيارايند، مثل ساده اى مى آورم كه براى همه طبقات قابل درك باشد.
گل هاى گوناگون با رنگ هاى مختلف و جمال طبيعى خود، محبوب زيباپسندان و مورد علاقه مردم اند. گل فروشان آنها را از شاخه ها جدا مى كنند و از اقسام مختلفشان دسته گل مى سازند و نوارهاى رنگارنگ به آن مى پيچند و با اين كار بر زيبايى و جلوه گل مى افزايند. سپس دسته گل نوار بسته را در گلدان زيبايى قرار مى دهند و دوستداران جمال و زيبايى آن را با قيمت قابل ملاحظه اى مى خرند و در سالن پذيرايى يا روى ميز غذا مى گذارند، تا از جمال طبيعى گل و تجمل مصنوعى اش محظوظ و بهره مند گردند.
گلى كه بوى مطبوع يا نامطبوعى ندارد و تنها زيبا و جميل است ، به سبب جمال دلپذيرش ، مورد علاقه مردم است . جمال دوستان كه شيفته زيبايى هستند، آن را خريدارى مى كنند و از تماشاى جمال با طراوتش لذت مى برند.
گل زيبايى كه علاوه بر جمال طبيعى و تجمل ظاهرى داراى بوى مطبوع و عطر دلخواهى است . محبوبيت بيشترى دارد، و مردم رغبت و علاقه زيادترى نسبت به آن نشان مى دهند. زيرا از يك طرف روى زيبايش چشم را محظوظ مى كند و از طرف ديگر، بوى مطبوعش شامه را بهره مند مى سازد.
اگر گل زيبايى بوى نامطبوع و زننده داشته باشد، اگر استشمام هواى مجاور آن باعث سردرد و تهوع شود، هرگز عزيز و محبوب نخواهد شد. مردم از چنين كس راضى نمى شود آن گل بدبو را، هر قدر هم كه زيبا باشد، در سالن پذيرايى يا روى ميز غذاى خود قرار دهد و به قيمت تماشاى جمال آن ، سلامت و آسايش خود را به خطر اندازد.
جوانان در بوستان بشريت به منزله گل هاى نو شكفته و زيبايى هستند كه به علت طراوت و جمال طبيعى ، در نظر مردم جمال شناس ، عزيز و محبوب اند. تزيين و خودآرايى ، موهاى منظم و معطر، لباس هاى آراسته ، و خلاصه تجمل ظاهرى ، به منزله نوارهاى خوش رنگ و زيبايى است كه بر جلوه و جمال جوانان مى افزايد و آنان را بيشتر دلخواه و محبوب مى كند. صفات خوب و بد و خلقيات پسنديده و ناپسند براى جوانان ، به منزله بوهاى مطبوع و نامطبوع گل هاى مختلف است .
next page

fehrest page

back page

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
راست‏هايى كه دروغ پنداشته مى‏شود
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394

راست‏هايى كه دروغ پنداشته مى‏شود

توريه

شايسته است كه براى تكميل بحث، سخن را به سوى راست‏هايى كه نمايش‏دروغ مى‏دهند، ولى دروغ نيستند بكشانيم، يكى از آن‏ها توريه مى‏باشد.

لفظى كه داراى دو معنا باشد: يكى ظاهر و ديگر خلاف ظاهر و گوينده، معناى‏خلاف ظاهر را اراده كند، توريه‏اش نامند، هر چند مخاطب، به معناى مقصود پى نبردو تنها معناى ظاهر لفظ را دريابد.

وقتى در تهران، ناشناسى از من پرسيد: شما زمانى قم نبوديد؟ گفتم: نه، من‏هيچ‏وقت قم نبودم، من انسان هستم، قم شهر است و جماد و مستحيل است كه انسان‏بشود.

شنيدم كه وقتى كسى معناى توريه را از كسى پرسيد، او چنين پاسخ داد: فرض‏كنيد كه من و شما هر كدام، يك غلام داشته باشيم كه نام هر دو مبارك باشد، آن دو با هم‏نزاعى كنند و غلام من آبروى غلام شما را ببرد، در اين حال من به شما بگويم: مبارك‏ما... به ريش مبارك شما، مقصود معناى حقيقى است كه مبارك، مضاف اليه ريش‏باشد، ولى معناى ظاهرش كه همه كس مى‏فهمد صفت است.

گاه به كسى گفته مى‏شود: فلان اين جا نيست كه مقصود همان نقطه باشد، ولى‏معناى ظاهر آن، خانه يا شهر مى‏باشد.

توريه در قرآن

برادران يوسف كه براى خريد گندم، نزد عزيز مصر شدند، برادرشان يوسف رانشناختند. يوسف، دستور داد كه جوال‏هاى آنان را از گندم پر كنند و كيله گندم كشى رادر جوال برادر تنى او بگذارند. كاروان برادران كه به راه افتاد، منادى عزيز مصر فريادزد:

«ايتها العير، انكم لسارقون; (1) .

اى كاروان! شماها دزد هستيد.»

در صورتى كه كاروانيان، دزدى نكرده بودند. پرسيدند: چه چيز گم كرده‏ايد؟مصريان گفتند: كيله را گم كرده‏ايم، ولى نگفتند كه شماها كيله را دزديده‏ايد. خطاب‏دزدى به برادران از آن نظر بود كه پيش از اين يوسف را از پدرش دزديده بودند.

حزقيل

حزقيل پسر عمو و وليعهد فرعون مصر بود. در خاندان فرعونى مصر، تنها كسى‏كه ايمان به خدا داشت و به توحيد دعوت مى‏كرد همو بود. سخن چينان به فرعون‏گزارش دادند كه حزقيل تو را خدا نمى‏داند و به خداى يگانه دعوت مى‏كند و دشمنان‏تو را يارى مى‏كند.

فرعون گفت: اگر او، كه خليفه و ولى عهد من است، چنين باشد، كفران نعمت مراكرده است و استحقاق عذاب خواهد داشت و اگر شماها دروغ بگوييد، مستحق‏شديدترين عذاب‏ها خواهيد بود و سپس حزقيل را با آن‏ها رو به رو كرد.

آن‏ها به حزقيل گفتند: تو خداوندى و پروردگارى فرعون را منكر هستى ونعمت هايش را كفران مى‏كنى. حزقيل فرعون را مخاطب ساخته و گفت: شهريارا،تاكنون از من دروغى شنيده‏اى؟

فرعون گفت:نه. حزقيل گفت: از اينان بپرس، پروردگارشان كيست. گفتند:فرعون.

گفت: بپرس آفريد گارشان كيست؟ گفتند: فرعون.

گفت: بگو روزى رسانشان و آن كه زندگى اين‏ها را اداره مى‏كند و زيان را از آن‏هادور مى‏كند كيست؟ گفتند: فرعون.

حزقيل گفت: شهريارا، من تو را و هر كس كه در اين جا حاضر است گواه مى‏گيرم‏كه پروردگار آن‏ها پروردگار من است، آفريدگار آن‏ها، آفريدگار من است، روزى‏رسان آن‏ها روزى رسان من است، مصلح زندگى و گذران آن‏ها، مصلح زندگى وگذران من است و من به جز پروردگار آن‏ها و روزى رسان آن‏ها و آفريدگار آن‏ها به‏پروردگارى و روزى رسانى و آفريدگارى ايمان ندارم، من تو و همه حاضران را گواه‏مى‏گيرم كه هر پروردگارى و آفريدگارى و رازقى كه به جز پروردگار و آفريدگار ورازق آن‏ها باشد، من از آن بيزارم و به خداوندى اش كافر هستم. فرعون خشنود شد وسخن چينان را سخت‏ترين شكنجه كرد.

توريه‏اى كه حزقيل به كار برد، اين بود كه نگفت پروردگار من، كسى است كه‏آن‏ها گفتند پروردگار ماست، بلكه گفت: پروردگار من، پروردگار آن‏هاست.

شوخى‏هاى پيامبر

در شوخى بايستى يك چيز غير عادى باشد تا موجب تعجب و خنده گردد. امورعادى هيچ گونه خنده‏اى نمى‏آورد. شوخى‏هاى پيغمبر اسلام با آن كه بسياردلپذير بود، ولى خلاف حقيقتى در آن‏ها نبود و در عين حال، چيزى غير عادى در آن‏موجود بود:

وقتى زن زيد بن اسلم در حضورش شرفياب بود، نام شوهرش را برد.حضرتش فرمود:

همان كه در چشم‏هايش سفيدى موجود است؟ زن منكر شد و گفت: چشم‏هاى‏او سپيدى ندارد. وقتى كه داستان را براى شوهرش حكايت كرد، زيد گفت: مگرسپيدى چشم‏هاى مرا نمى‏بينى كه از سياهى اش بيش‏تر است؟

وقتى به پير زنى كه از عشيره اشجع بود فرمود: پير زن داخل بهشت نمى‏شود،پيرزن گريستن آغاز كرد. بلال زنگى رسيد و پير زن را ديد كه مى‏گريد، از سبب گريه‏او بپرسيد; وقتى كه از آن آگاه شد، خدمت رسول خدا عرض كرد. پيغمبر فرمود:

سياه پوست هم، چنين است. بلال حبشى اين را كه شنيد در كنار پير زن بنشست وبه گريه پرداخت. عباس پير، عموى پيغمبر آن دو را در آن حال بديد، شرفياب شد وجريان را استفسار كرد. پيغمبر فرمود: پير مرد هم چنين است. آن گاه هر سه رامخاطب قرار داده و فرمود: خدا پيران و سياه پوستان را به زيباترين چهره در مى‏آورد، جوان مى‏شوند، سپيد مى‏شوند و داخل بهشت مى‏گردند.

مبالغه در تعبيرها

از راستى‏هايى كه ممكن است، دروغ در نظر آيد، مبالغه در تعبير است. سر آن كه‏مبالغه را نمى‏توان دروغ خواند، اين است كه در مبالغه، مدلول مطابقى، منظور نيست،بلكه منظور اصلى، مدلول التزامى مى‏باشد و آن عبارت از بسيار بودن و تاكيد معنامى‏باشد.

مبالغه گاه در كميت مى‏شود، چنان كه پدر به فرزند مى‏گويد: صد بار به تو گفتم كه‏اين كار را نكن; مقصود بسيار گفتن مى‏باشد نه عدد معين صد; و يا دوستى به دوستى‏مى‏گويد: هزاران بار به كويت آمدم، ولى تو را نديدم، مقصود، بسيار آمدن است،نه عدد هزار; و ياوقتى يكى مى‏گويد: از اين جا تا آن جا، صدها فرسنگ راه است;مقصود، دور و دراز بودن راه است; و يا مقصود از «ز عشق تا به صبورى هزار فرسنگ‏است‏» ناتوانى عاشق از صبر مى‏باشد.

شايد عددهايى كه در روايات فضيلت‏هاى اعمال يا چيزهاى ديگر وارد شد، ازهمين قبيل باشد كه مقصود، عددى به خصوص نيست، بلكه فراوانى پاداش مى‏باشدو گاه مبالغه در كيفيت مى‏باشد، چنان كه نظامى مى‏گويد:

بدان نرگس كه از نرگس گرو برد.

بدان سنبل كه سنبل پيش او مرد.

به فندق‏هاى سيمينش ده انگشت.

كه قاقم را ز رشك خويشتن كشت.

در مصرع اول، مقصود بسيار زيبايى چشم است و در دوم، زلف و در سوم،بسيار نرمى انگشت، نه گرو بردن از نرگس و نه جان دادن سنبل و نه كشته شدن‏قاقم.

گاه مقصود از مبالغه، بيان لازمى است كه مغايرت وجودى با ملزوم دارد:

هزار مرتبه رفتم ز مصر جانب كنعان.

به غير چشم زليخا، كسى به راه نديدم.

در اين جا مقصود، بيان شدت عشق زليخاست.

دروغ در مبالغه، وقتى است كه بسيارى در كم و كيف اصلا وجود نداشته باشد،مثلا يك بار به سراغ او رفته است، بگويد: صد بار.

مبالغه نما

گاه حقيقتى در سخن، رنگ مبالغه دارد. در صورتى كه واقع محض است وهيچ‏گونه مبالغه‏اى در آن نيست; اين از زيبايى‏هاى سخن و از قدرت بر تعبير است.

ميان ماه من تا ماه گردون.

تفاوت از زمين تا آسمان است.

دگرى گويد:

آن را كه دوستى على نيست كافر است.

گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش.

تشبيه و استعاره

رخ يار را به ماه يا خورشيد و زلفش را به مشك تشبيه نمودن يا بالاتر از آن گفتن،دروغ نيست، چون مقصود، تشبيه حقيقى نيست، بلكه مقصود، بيان زيبايى است.

ماه را ماند اگر مه راست زلف مشكتاب...

اى آسمان به خيره چه مينازى.

كى ماه من به ماه تو ماننده است.

ماه تو مى‏نتابد جز در شب.

وز من به روز و شب همه تابنده است.

پايه استعاره بر تشبيه قرار دارد و آن بر دو گونه است:

لفظ مشبه به را در مشبه استعمال كردن و يكى از لوازم مشبه را بر آن بار كردن تاقرينه بر افاده تشبيه باشد، چنان كه بگويد: ماه من آمد. ماه كه مشبه به مى‏باشد درمحبوب او استعمال شده و آمدن كه از خواص اوست‏بر لفظ ماه حمل شده است.

گفتمش خورشيد سر زد، ماه من بيدار شو.

گفت تا من برنخيزم كى بر آيد آفتاب.

رسول خداصلى الله عليه وآله شترى را ديد كه مى‏رفت و بارش گندم بود، فرمود:

«تمشي الهريسة; (2) حليم راه مى‏رود.»

حضرتش زنده و نپخته غير مخلوط را به پخته مخلوط تشبيه فرمود و راه رفتن راكه از لوازم گوشت زنده مى‏باشد به آن نسبت داد.

قسم دوم استعاره آن است كه لفظ مشبه را در مشبه به استعمال كنند و يكى ازخواص مشبه به را برآن بار كنند، چنان كه بگويند:

پزشك، بيمار را از چنگال مرگ بيرون آورد. مرگ را به درنده‏اى تشبيه كرده وچنگال كه از خواص درنده ست‏بر آن بار شده است.

كنايه

كنايه، ذكر يكى از دو ملازم است در صورتى كه مقصود، اخبار از لازم غير مذكوراست، مثلا فلان، دستش باز است‏يا در خانه بازى دارد كه مقصود، بيان جوان مردى وسخاوت اوست، چون از دست‏باز، همه چيز مى‏توان برداشت. و از در خانه باز، همه‏كس مى‏تواند داخل شود.

گمان مى‏رود كه بسيارى از تعبيرهايى كه در بعضى از روايات آمده كه به نظربعضى از مردم دقيق، صحتش دشوار مى‏باشد، از قبيل كنايه باشد، چون كنايه در لغت‏عرب بسيار استعمال دارد.

اگر حضرت امام حسين‏عليه السلام به على اكبر بگويد:

«بابي انت و امي‏» يا «بنفسي انت‏»، مقصود اظهار مهر و محبت است، نه فداكردن‏على‏عليه السلام و فاطمه عليها السلام و خودش را در راه على اكبر.

براى فهم معانى احاديث، رجوع به فرهنگ‏ها، كفايت نمى‏كند، بلكه ادبيات عاليه‏نيز لازم است.

زبان حال

زبان حال، تصوير حال كسى است و اين اختصاص به انسان ندارد. ممكن است‏تصوير حال حيوانى را نمود و از زبانش سخن گفت و نيز تصوير حال درختى ياخانه‏اى يا شهرى يا سنگى را در نظر آورد و از زبان آن‏ها سخن گفت; بنابر اين زبان‏حال در زمره دروغ‏ها قرار ندارد. در مراثى، در نصايح، در مواعظ، زبان حال فراوان‏است.

پى‏نوشتها:

1) يوسف (12) آيه 70.

2) مستدرك الوسائل، ج 8، ص، ح 9824.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

دروغ بر خدا و رسول‏صلى الله عليه وآله و امامان‏عليهم السلام

دروغ بر خدا

دروغ بر خدا به طور مستقيم، آن است كه كسى ادعاى پيغمبرى كند و خود رافرستاده خداى بخواند، در صورتى كه بر انگيخته از طرف خداى نباشد و به دروغ،اين منصب مقدس را دعوى كرده باشد، يا اينكه حكمى را به خدا نسبت دهد، درصورتى كه از طرف مقام مقدس ربوبيت، چنان حكمى صادر نشده باشد، مثلا بگويد:

خدا شراب را حلال كرده يا آن كه شراب را در فلان نقطه از زمين حلال كرده‏است و به طور كلى، هر سخنى را به آن ذات مقدس، نسبت دادن، در صورتى كه‏حقيقت نداشته باشد، دروغ بر خدا خواهد بود و يا اعتماد كردن به قياس و تمثيل يااستحسانات عقلى در احكام خدا و آن را به ذات مقدس ازلى نسبت دادن، از اين قبيل‏مى‏باشد.

دروغ بر پيغمبر و امام

كسى كه خلافت پيغمبر را ادعا كند، در صورتى كه رسول خدا وى را به خلافت‏خود نصب نكرده باشد و يا كسى كه ادعاى مقامى يا منصبى از طرف پيغمبر خداداشته باشد، در صورتى كه از طرف حضرتش، چنين عنايتى به او نشده است، دروغ‏بر پيغمبر خدا بسته است.

كسى كه ادعا كند كه باب امام است‏يا نماينده اوست، در صورتى كه توقيعى به‏نامش صادر نشده باشد، چنين كسى بر امام، دروغ بسته است.

نسبت دادن حكمى به رسول خداصلى الله عليه وآله يا دستورى به يكى از دوازده امام‏عليهم السلام‏در صورتى كه نه آن حكم از طرف رسول آورده شده، نه آن دستور از طرف امام‏صادر شده باشد، دروغ بر آن بزرگواران مى‏باشد. نقل گفتار يا رفتارى ازاولياى خدا در صورتى كه چنان نگفته و چنين نكرده‏اند، دروغ بر اولياى گرامى‏حق تعالى است.

آغاز دروغ سازى بر پيغمبر اسلام‏صلى الله عليه وآله

از سخنان على‏عليه السلام دانسته مى‏شود كه دروغ بستن بر رسول خداصلى الله عليه وآله از همان زمان‏پيغمبرصلى الله عليه وآله شروع شد و كار به جايى رسيد كه حضرتش براى خطبه به پا ايستادو فرمود:

«من كذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار; (1) .

كسى كه به طور عمد بر من دروغ ببندد، پس نشيمن خود را براى آتش دوزخ آماده‏سازد.»

على‏عليه السلام سپس دروغ گوى بر رسول خداصلى الله عليه وآله را معرفى مى‏كند:

مردى است منافق، به زبان، اظهار ايمان مى‏كند و اسلام را بازيچه خود قرارمى‏دهد و از گناه خود دارى ندارد و بر رسول‏خدا عمدا دروغ مى‏بندد. اگر مردم بدانندكه او منافق دروغ گويى است، سخنش را باور نمى‏كنند، ولى كور كورانه مى‏گويند: اوصحابه رسول خداست و از آن حضرت شنيده و آموخته، لذا به گفته او عمل مى‏كنند. (2) .

خدا در قرآن از اين منافقان خبر داده و صفات آنان را بيان داشته. اين گونه كسان‏بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله ماندند و به زمامداران ضلالت و دعوت كنندگان به سوى دوزخ‏با دروغ گويى و تهمت زنى نزديك شدند; آنان هم به اينان، مناصبى دادند و بر مردم‏حاكمشان كردند و با دين دنيا را بردند و خوردند. تمايل مردم هميشه به سوى‏قدرتمندان و دنياست، مگر آن كس را كه خداى نگهدارى كند.

دروغ ساز ملعون است

در حضور خليفه ششم، حضرت جعفرعليه السلام جمله كوتاه «الحائك ملعون; بافنده‏ملعون است‏» ذكر شد. امام فرمود:

«مقصود، آن كسى است كه دروغ بر خدا و رسول مى‏بافد.» (3) .

ملعون، يعنى دور شده از رحمت‏خداى; چرا كسى كه بر خدا و رسول، دروغ‏مى‏بندد از رحمت‏حق دور نباشد؟ او بندگان خداى را گمراه كرده و آن‏ها را در چاه‏شقاوت و گمراهى انداخته كه بيرون آمدنشان بسيار دور به نظر مى‏رسد. اوبدبخت‏ترين مردم است، زيرا كسى است كه از رحمت پروردگار دور است. همه كس‏در روزگار بيچارگى به رحمت‏خدا اميدوار است. دروغ ساز بر خدا و رسول، با اين‏پرونده سياه، چگونه مى‏تواند به حمت‏حق اميدى داشته باشد؟

روزه را باطل مى‏كند

حضرت جعفر صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «دروغ، روزه روزه دار را مى‏شكند.» راوى‏متعجبانه مى‏پرسد: از كدام يك از ما دروغى سر نزده؟! امام مى‏فرمايد: مقصود، دروغ‏بر خدا و رسول و ائمه - صلوات الله عليه و عليهم - است. (4) .

آقايان واعظان و مساله‏گوها كه در روزهاى ماه رمضان، به وعظ و ارشاد و تعليم وتربيت مشغولند، بايستى متوجه باشند، مبادا از دهانشان، دروغى بر خداى و رسول وامامان بيرون آيد كه فقهاى بزرگ - رضوان الله عليهم - فتوا مى‏دهند كه اين گونه دروغ‏اگر از روى عمد باشد، روزه را باطل مى‏كند; مستند فتواى اين بزرگان، شايد همين‏حديثى باشد كه ذكر شد.

نظريه يك حجة الاسلام

محمد غزالى كه يكى از بزرگ‏ترين دانشمندان اهل سنت است و او را«حجة‏الاسلام‏» لقب داده‏اند، دروغ بر خدا و رسول را در هنگام ضرورت، جايزمى‏شمارد، چنان كه در كتاب احياء العلوم در مبحث دروغ چنين مى‏گويد:

بسيارى گمان برده‏اند كه جعل حديث در فضايل اعمال و در تشديد معاصى،جايز است و چنين پنداشته‏اند كه كار درستى است، ولى اين خطاى محض است، زيرارسول خدا فرمود: هر كس بر من از روى عمد دروغ ببندد، نشيمنگاهش در آتش‏دوزخ خواهد بود.

غزالى سپس مى‏گويد: اين كار را نبايستى مرتكب شد، مگر هنگام ضرورت! (5) .

من نمى‏دانم، روا شمردن دروغ بر خدا و رسول، به نام آن كه هنگام ضرورت،جايز است چگونه فكرى است. هر كسى ضرورت را جورى معنا مى‏كند. ممكن‏است‏بعضى احتياج و دوست داشتن پول را از مصاديق ضرورت پندارند، آن وقت درمقابل پولى كه از زمامداران مى‏گيرند، پى در پى حديث جعل كنند وبه خدا و رسول‏نسبت دهند.

زنده باد علماى اماميه كه نه تنها دروغ بر خدا و رسول را جايز نمى‏شمرند، بلكه‏آن را باطل كننده روزه‏اش مى‏خوانند و كفاره شكستن روزه را بر چنين دروغ گويى‏لازم مى‏دانند.

سلب فطرت

خليفه پنجم امام محمد باقرعليه السلام مى‏فرمايد:

«يا ابا النعمان، لا تكذب علينا فتسلب الحنيفية; (6) .

ابو نعمان، بر ما دروغ مبند كه فطرت انسانى‏ات از تو گرفته خواهد شد.»

«حنيفيه‏» در بعضى از روايات به فطرتى كه خداى بشر را بر آن قرار داده، تفسيرشده است.

فطرت، صفت و فضيلتى است درونى كه راهنماى بشر، به راه راست‏خواهد بود.فطرت، بشر را از كارهاى شت‏بيزار مى‏كند و به سوى كارهاى نيك و پسنديده‏روانه‏اش مى‏سازد. كسى از اين پليس باطنى و راهنماى مخفى خالى نيست، ولى‏دروغ بر خدا و رسول اين راهنما را از دروغ گو مى‏گيرد و به سوى زشت كارى‏ها وگناهش مى‏كشاند.

نمونه‏اى از دروغ بر رسول خداصلى الله عليه وآله

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه (ج 3، ص 15) چنين مى‏گويد:

معاويه بخشنامه‏اى، خطاب به جميع ماموران در كليه نقاط، صادر كرد، بدين‏مضمون:

كسى كه حديثى در فضيلت ابوتراب نقل كند، بايستى كشته شود. سپس آنان رامخاطب قرار داد و گفت: شيعيان عثمان و دوستان او را احترام كنيد! كسانى را كه درفضايل و مناقب عثمان، احاديثى روايت مى‏كنند به خود نزديك سازيد و حديث هركدام و نام خودش و نام پدرش را براى من بنويسد.

عمال معاويه، امر او را اطاعت كردند و احاديث‏بسيارى در فضايل عثمان جعل‏شد، زيرا معاويه به هر كس كه حديثى جعل كرده بود پول مى‏داد، خلعت مى‏داد، زمين‏مى‏داد، باغ مى‏داد و ده مى‏داد.

سپس معاويه نوشت: احاديث در فضايل عثمان بسيار شده، اكنون بايستى‏احاديثى در فضايل اصحاب، عموما و خليفه اول و دوم خصوصا جعل شود و هرحديثى كه از رسول خدا در فضيلت ابوتراب، نقل شده، همانند آن را براى صحابه‏بسازند.

لذا اخبار بسيارى كه خالى از حقيقت‏بود، در فضايل و مناقب آن‏ها جعل شد و برمنبرها خوانده مى‏شد و آموزگاران، شاگردان خود را بدان تعليم مى‏دادند.

نفطويه كه از بزرگان علماى حديث مى‏باشد مى‏گويد: اكثر احاديثى كه در فضايل‏صحابه جعل شده، در زمان بنى اميه بوده است; آنان گمان مى‏كردند، مى‏توانند از اين‏راه، دماغ‏هاى بنى‏هاشم را به خاك بمالند.

عمرو عاص و ابو هريره

ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: عمرو عاص اين حديث را جعل كرد كه رسول‏خداصلى الله عليه وآله‏فرمود: «فرزندان ابوطالب، اولياى من نيستند، اولياى من، خدا و مؤمنان پارساهستند.» (7) .

ابو هريره به اين حديث كه از رسول خداصلى الله عليه وآله متواتر مى‏باشد: «فاطمه پاره تن من‏است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است‏» ضميمه‏اى كرد و آن را به رنگ داستانى‏در آورد.

ضميمه ابو هريره چنين است: على، دختر ابو جهل را در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله‏خواستگارى كرد. رسول خدا از اين كار در غضب شد و به منبر رفت و گفت:

دختر دوست‏خدا و دختر دشمن خدا در يك خانه جمع نمى‏شوند، اگر على،دختر ابو جهل را مى‏خواهد، از دختر من جدا شود و هر چه دلش مى‏خواهد بكند،سپس فرمود: فاطمه پاره تن من است.... (8) .

عجيب اين جاست كه داستان مجعول خواستگارى دختر ابو جهل از طرف على‏و نسبت غضب و نهى به رسول خدا دادن، آن هم در حكمى كه خودش در قرآن‏آورده، در صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل شده است. (9) .

عروة بن زبير

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه‏اش مى‏گويد: عروه اين حديث را جعل كرد كه‏پيغمبر فرمود:

«عباس و على نامسلمان خواهند مرد.» (10) باز مى‏گويد: عروه حديث ديگرى جعل‏كرد و به عايشه نسبت داد كه رسول خداصلى الله عليه وآله به عايشه فرمود: اگر دوست مى‏دارى كه‏دو تن از اهل جهنم را ببينى، به اين دو تن كه مى‏آيند نگاه كن. عايشه نگاه كرد، ديدعباس عموى پيغمبر و على بن ابى طالب آمدند. (11) .

نگارنده را گمان بر اين است كه قسمتى از احاديثى كه دلالت‏بر كفر ابوطالب‏دارد، در همين زمان به دست اين دسته از مردم جعل شده است و قسمتى هم در زمان‏سلطنت‏بنى العباس، چون در آن زمان، بنى عباس با دودمان ابو طالب شديدا رقابت‏مى‏كردند; گواه بر اين سخن، شعر ابن مقتر است از قصيده معروف او:

فانتم بنو بنته دوننا.

و نحن بنو عمه المسلم.

شماها پسران دختر پيغمبر هستيد جز ما، ولى ما فرزندان عموى مسلمان اوهستيم.

دروغ‏هاى بر امامان

دروغ‏هاى بسيار بر خلفاى رسول خدا و اوصياى آن حضرت بستند. آن‏ها درزمان‏هاى مختلف جعل شده است. اين دروغ‏گوها، عذاب هميشگى الهى را به‏خوشى چند روزه دنيا خريدند.

دروغ گويانى مى‏آمدند و از امير المؤمنين‏عليه السلام مساله‏اى را مى‏پرسيدند، وقتى‏جواب را مى‏شنيدند و مى‏رفتند جواب آن حضرت را دگرگونه نقل مى‏كردند و به آن‏وجود مقدس، دروغ مى‏بستند.

امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام نيز از اين مصيبت آسوده نبودند و گرفتاردروغ‏گويانى بودند كه بر آن دو وجود مقدس، دروغ مى‏بستند.

حضرت امام رضاعليه السلام بنان را معرفى مى‏كند كه يكى از دروغ گويانى بوده كه بروجود مقدس امام سجادعليه السلام دروغ مى‏بسته و مغيرة بن سعيد بر امام باقرعليه السلام وابوالخطاب بر امام صادق‏عليه السلام و محمد بن بشير بر امام كاظم‏عليه السلام و محمد بن فرات برامام رضاعليه السلام; سپس امام هشتم فرمود: به همه اين دروغ گويان، داغى آهن را خداى‏بچشانيد. شرح حال آنان در كتب رجال نوشته شده است.

امام هشتم‏عليه السلام بر محمد بن فرات، همان كسى كه بر حضرتش دروغ مى‏بست،نفرين كرد. سر انجام او هم به قتل رسيد.

بعيد نيست هم اكنون، دروغ گويانى باشند كه بر اولياى خدا دروغ مى‏بندند.

خواننده عزيز، اكنون قدرى تفكر كن و بينديش كه اين دسته از دروغ گويان كه درزمان امامان و رسول خداصلى الله عليه وآله بودند و همه از اين جهان رفته و خاك شده‏اند و در برابراين‏ها هم راست گويانى بوده‏اند كه آنان هم از اين جهان رفته و در جهان ديگرمى‏باشند، آيا كدام سود برده‏اند؟ اكنون صرف با كدام دسته مى‏باشد؟ ممكن است چندروزى يكى دو تا از اين جعالان خوش گذرانيده باشند يا آن كه تنى چند از اين راست‏گويان در شكنجه و سختى به سر برده باشند، ولى اكنون نيك نامى از كدام دسته‏مى‏باشد؟ بهشت‏برين از كدام آن‏ها مى‏باشد؟ قرب به خدا، سر و كار با اولياى خدا ازآن كدام دسته است؟

كدام يك از اين دو گروه در جهنم جا دارند؟ آيا خوشى هميشگى آخرت را به‏خوشى چند روزه دنيا فروختن، كار عقلايى است؟ آيا زندگى با پاكان را گذاردن وخود را در زير دست ناپاكان انداختن، با عقل مى‏سازد؟ برادرم اكنون نه، بلكه هميشه،در خانه خدا باز است و راه توبه آشكار مى‏باشد. خداى مهربان به روى بندگانش‏هيچ وقت در را نمى‏بندد و راه بازگشت را هميشه باز نگاه مى‏دارد. در توبه عجله كن،مرگ در كمين است.

در حضور امام صادق‏عليه السلام

تنى چند از اهل بصره در حضور خليفه ششم رسول خداصلى الله عليه وآله امام‏جعفر صادق‏عليه السلام شرفياب بودند و حضرتش را نمى‏شناختند، يكى از آن‏ها احاديثى‏نقل كرد كه سفيان ثورى از قول امام صادق برايش نقل كرده بود، در صورتى كه آن‏احاديث، دروغ محض بود و سفيان آن دروغ‏ها را به حضرتش بسته بود. امام پس ازآن كه به احاديث مجعوله او گوش داد، پرسيد: از كدام شهر هستى؟ گفت: از بصره.

امام فرمود: اين جعفر بن محمدى را كه از او روايت مى‏كنى و نامش را مى‏برى،مى‏شناسى؟

گفت: نه! امام پرسيد: همه اين حديث‏ها را راست و صحيح مى‏دانى؟ گفت: آرى!

امام پرسيد: اين حديث‏ها را كى شنيدى؟ گفت: يادم نيست، ولى اين‏ها احاديث‏اهل شهر ماست كه شكى در صحت آن‏ها ندارند!

امام فرمود: اين كسى را كه از او روايت مى‏كنى، اگر ببينى و به تو بگويد كه اين‏حديث‏ها دروغ است و من نگفته‏ام، باور مى‏كنى؟ گفت: نه! امام پرسيد: چرا؟

گفت: مردمى راست گو گواهى داده‏اند كه او چنين احاديثى را روايت كرده است.

در اين حال، امام از وجود مقدس رسول خداصلى الله عليه وآله حديثى روايت كرد كه‏در آن بود: هر كس بر ما خانواده، دروغ ببندد، روز قيامت در زمره كوران يهودمحشور خواهد شد.

سفيان ثورى از كسانى بود كه بر امام جعفر صادق‏عليه السلام دروغ مى‏بست.

پى‏نوشتها:

1) سفينة البحار، ج 7، ص 456.

2) نهج البلاغه، خطبه 210.

3) الكافى، ج 2، ص 340، باب الكذب، ح 10.

4) الكافى، ج‏2، ص‏340، باب الكذب، ح 9.

5) المحجة البيضاء، ج 5، ص 247.

6) الكافى، ج‏2، ص 338، باب الكذب، ح 1.

7) شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 64.

8) شرح نهج البلاغه، ج‏4، ص‏64.

9) صحيح مسلم، ج 4، ص 1903. كتاب فضائل الصحابه، باب 15، ح 96.

10) شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 63 - 64.

11) همان مدرك.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دروغ كليد گناهان است
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394

دروغ كليد گناهان است

كليد

كليد، ابزارى است كه بدان وسيله، بسته‏ها باز مى‏شود و اگر كليد نباشد، بسته‏اى‏گشوده نخواهد شد. كليد را در عربى مفتاح خوانند. مفتاح، ما يفتح به، مى‏باشد، يعنى‏چيزى كه مى‏گشايد. فتح، گشودن است و مفتاح، وسيله آن.

هر كليدى با بسته‏اى سنخيت دارد. بسته‏اى كليد فلزى مى‏خواهد. بسته‏اى به‏كليدهاى چوبى نياز دارد. پاره‏اى از بسته‏ها كليد چرمى مى‏خواهند، چنان كه‏مى‏گويند: كليدهاى گنج‏هاى قارون چرمى بوده است. رمز كليدى مى‏خواهد كه بدان‏وسيله گشوده گردد. هر علمى كليدى دارد. مسائل رياضى، كليد ويژه خود دارند.خردمندان براى گشودن دشوارى‏هاى زندگى، در پى كليد آن‏ها مى‏گردند. زبان هركس، كليد شخصيت علمى و عقلى اوست.

زبان در دهان خردمند چيست كليد در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند كسى كه گوهر فروش است‏يا پيله ور

سخن، كليد پى بردن به ارزش يا بى‏ارزشى سخن گوست.

تا مرد سخن نگفته باشدعيب و هنرش نهفته باشد

به هر حال، هر قفلى را كليدى است، خواه قفل سعادت و خوش بختى باشد،خواه قفل زيان و بدبختى. پس كليد، هم در سعادت و خوش بختى را مى‏گشايد و هم‏درهاى بسته زيان و بدبختى را باز مى‏كند.

در بسته

درى را كه مى‏بندند از دو نظر است:

گاهى بستن در براى محفوظ نگاه داشتن اشياى قيمتى و گران بها مى‏باشد كه‏دزدى نربايد و گاهى موجودات خطرناك را مى‏بندند تا مردم را از خطر آن‏ها محفوظنگاه دارند. پس بستن در براى جلوگيرى از خطر مردم، از خطر بر مردم است وباز شدن در بسته، يكى از دو خطر را داراست.

هر موجودى كه داراى يكى از اين دو خصوصيت نباشد، درى به رويش بسته‏نخواهد شد. تنها موجودى كه سر تا پا سود است و درش به روى همه كس باز است،خداى مهربان مى‏باشد.

كليد گناهان

حضرت امام حسن عسكرى‏عليه السلام امام يازدهم مى‏فرمايد:

«جعلت الخبائث كلها في بيت واحد و جعل مفتاحها الكذب; (1) .

زشتى‏ها را در خانه‏اى گذاشته‏اند و دروغ را كليد آن خانه قرار داده‏اند.»

كسى كه با دروغ سر و كارى نداشته باشد، از خطر گناهان به دور است و به‏نيكو كارى نزديك مى‏باشد، ولى هنگامى كه با دروغ آشنا شد، درهاى گناهان به‏رويش گشوده مى‏شود و در سياه‏چال بدبختى خواهد افتاد و گاه چنان در آن جامسكن خواهد گزيد كه بيرون شدنش بسيار دشوار خواهد بود.

طرز فكر دروغ‏گو

دروغ گو از ارتكاب گناه، چندان ابايى ندارد. او اگر از گناه مى‏هراسيد، دروغ‏نمى‏گفت. دروغ او را بر گناه جرى مى‏كند، تنها هراس دروغ گو از ارتكاب گناه، همانادانستن دگران است. وى اگر اطمينان يابد كه از گناه و بدكارى‏هايش، كسى آگاه‏نخواهد شد، هر گناهى را مرتكب شده و از زشت كارى دريغى نخواهد داشت. دروغ‏اين مشكل را براى وى حل مى‏كند و او را اطمينان مى‏دهد كه نخواهد گذارد كه دگران‏به گناهش پى ببرند.

دروغ گو با خود مى‏انديشد كه اگر كسى به من بد گمان شد، زود انكار مى‏كنم ومى‏گويم: كه من نكرده‏ام; مى‏گويم: چنين پيش آمدى رخ نداده و اگر بر فرض هم‏رخ داده، من مرتكب آن نبوده‏ام; ادله و براهينى براى برائت‏خود اقامه خواهم كرد وخود را پاك دامن نشان مى‏دهم و قيافه‏اى معصومانه به خود خواهم گرفت، به طورى‏كه همه كس مرا بى گناه بداند. او مى‏گويد: انكار، چه چيز خوبى است، هم انسان به‏خواهش دل رسيده و هم به وسيله انكار، خود را بى تقصير، معرفى مى‏كند.

اين گونه فكر، در گناهان را به روى او باز مى‏كند و هر مانعى را از پيش پايش‏بر مى‏دارد. پس دروغ، كليد ارتكاب همه گناهان مى‏باشد.

راه بدبختى

حضرت باقر امام پنجم‏عليه السلام مى‏فرمايد:

«ان الله جعل للشر اقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب. و الكذب شر من‏الشراب; (2) .

خداى بر در بدى‏ها و زشتى‏ها قفل‏هايى زده و شراب را كليد آن قفل‏ها قرار داده، ولى‏دروغ از شراب بدتر است.»

شراب عقل را مى‏برد، شرم و حيا را مى‏برد و شراب خوار را به سوى هر كارزشتى مى‏كشاند. شراب خوار، از ارتكاب گناه مانعى ندارد، مى‏داند شراب خوردن‏گناه است و آن را مى‏نوشد، تنها چيزى كه ممكن است او را جلوگير از گناه باشد، عقل‏و شرم است و شراب هر دو را مى‏برد.

تو از تكبر حسن و من از حيا خاموش كجاست‏باده كه شرم از ميانه بردارد

ايمان كه نباشد، عقل كه نباشد، شرم كه نباشد، ديگر چه چيز از گناه جلوگيرمى‏شود؟

شايد به اين علت امام باقرعليه السلام دروغ را از شراب خطرناك‏تر دانسته، كه‏دروغ گفتن از شراب خوردن آسان‏تر است; دروغ را نزد همه كس و در همه جامى‏توان گفت، ولى شراب را نزد همه كس و در همه جا نمى‏توان خورد. دروغ،خريدن، آماده كردن و پول خرج كردن ندارد. شراب، خريدن، آماده كردن و پول‏خرج كردن دارد. دروغ مستى آشكار ندارد، ولى شراب مستى آشكار دارد. ميگسارى‏كليدى است كه تحت اختيار همه كس نيست، ولى دروغ كليدى است كه در جيب‏همه كس مى‏باشد، از اين رو خطر دروغ از خطر شراب بيش‏تر است.

دروغ‏گو احمق و بى‏شرم است

دروغ گفتن از راست گفتن، بسيار آسان‏تر است. راست گفتن، شجاعت‏مى‏خواهد، اراده مى‏خواهد، نيرو مى‏خواهد، شخصيت مى‏خواهد، ولى دروغ‏هيچ شرطى ندارد و چيزى كه دروغ گو را به دروغ وادار مى‏سازد، نادانى است‏و بس.

دروغ گو، چنين مى‏پندارد كه شنونده به دروغ او پى نمى‏برد ولى دروغ گوهايى‏هستند كه اضافه بر نادانى از بى شرمى و بى حيايى نيز بر خوردارند. آنان‏دروغ‏گوهايى مى‏باشند كه مى‏دانند شنونده از دروغ آن‏ها آگاه است، باز با كمال‏بى شرمى به دروغ گفتن در حضور او ادامه مى‏دهند. آيا اين بى شرمى را دروغ براى‏دروغ گو، ارمغان آورده؟

پيمان با پيغمبر اسلام

مردى به حضور رسول خداصلى الله عليه وآله شرفياب گشت و مسلمان شد، سپس عرض كرد:

يا رسول الله! من به گناهانى آلوده هستم كه نمى‏توانم از آن‏ها دست‏بردارم‏و از حضرتش چاره خواست. رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: آيا با من، پيمان مى‏بندى كه‏دروغ نگويى؟

عرض كرد: آرى و با آن حضرت پيمان بست كه دروغ نگويد و سپس مراجعت‏كرد.

در راه با خود مى‏گفت: اين پيغمبر بزرگوار چه چيز آسانى از من‏خواست، چون پيمان بسته بود كه در ميان همه گناهان، تنها از دروغ گفتن‏بپرهيزد.

وقتى خواست دزدى كند، با خود گفت: اگر من دزدى كردم و رسول خداصلى الله عليه وآله ازمن پرسيد، چه جواب بگويم؟ اگر بگويم دزدى كرده‏ام، حضرتش مرا دزد مى‏شناسدو سزاوار كيفر خواهم بود و اگر بگويم نكرده‏ام، آن وقت دروغ گفته‏ام و من پيمان‏بسته‏ام كه دروغ نگويم و براى هميشه به پيمان خود وفادار خواهم ماند، پس بهتر آن‏است كه دزدى نكنم. اين را بگفت و دزدى را ترك كرد. پس از آن به هر گناهى كه‏نزديك مى‏شد، پيمان با رسول به يادش مى‏آمد و از آن خوددارى مى‏كرد. كم كم ازآلودگى به گناهان پاكيزه شد و از نيكان گشت.

بهترين روش در پرورش

رسول خداصلى الله عليه وآله با عالى‏ترين روش عملى در تربيت، كليد گناهان را از اين مردگرفت و او را از آلودگى پاك كرد.

همان طور كه دروغ، كليد زشت كارى‏هاست، تصميم بر نگفتن دروغ، كليد نيكوكارى‏ها مى‏باشد. پيغمبر بزرگ، آن كليد را از او گرفت و اين كليد را بدو عنايت كرد.

مردى كه خود را در برابر خواهش دل، ضعيف و شكست‏خورده مى‏ديد، ولى براثر پيمان با رسول، چنان قوى و توانا گرديد، كه با مشتى آهنين همه خواسته‏هاى دل راكوبيد و چنان شد كه از ملك پران شد و آن چه اندروهم نايد آن گرديد.

اگر مسلمانان امروز

اگر امروز هر مسلمان، پيغمبر بزرگ را در برابر خويش ببيند كه به وى مى‏فرمايد:

با من پيمان ببند كه دروغ نگويى... او هم اين پيمان را با حضرتش ببندد و به عهدخود وفا كند، بى شك از سعادتمندترين افراد خواهد بود.

او كسى است كه كليد گناه را به دور انداخته و كليد سعادت و خوش بختى رابه دست آورده است، چنين كسى سر و كارش با هم پيمان خود رسول مقدس‏خواهد بود.

رسول خداصلى الله عليه وآله و نخستين خليفه آن حضرت و خليفه ششم و يازدهم حضرتش،همگى يك چيز گفته‏اند و هر كدام جورى كليد گناه را نشان داده و از هيچ گونه راهنمايى‏دريغ نكرده‏اند. خواننده عزيز دگر باره سخنان آن‏ها را بنگرد و در آن‏ها بينديشد.

راه پاك شدن از گناه

«قال رجل لرسول الله: يا رسول الله دلني على عمل اتقرب به الى الله تعالى‏فقال‏صلى الله عليه وآله: لا تكذب.

فكان ذلك سببا لاجتنابه كل معصية لله، لانه لم يقصد وجها من وجوه المعاصي الاوجد فيه كذبا، او ما يدعو الى الكذب، فزال عند ذلك من وجوه المعاصي;.

مردى خدمت رسول خداصلى الله عليه وآله عرض كرد: چه كنم تا به خداى نزديك شوم؟ پيغمبرفرمود: دروغ نگوى!

اين كار سبب شد كه از هر گناهى دورى كند، چون به هر گناهى كه رو كرد، يا دروغى درآن ديد، يا چيزى كه به دروغ گويى مى‏كشاند. با دورى از دروغ از تمام گناهان پاك شد.»

گناه كار در وضع عادى به گناه خود اعتراف نمى‏كند.

او مى‏داند كه گناه ننگ است، جرم است، خطر است. او پيوسته خود را از گناه مبرامى‏خواند، پس بايستى هميشه دروغ بگويد، نه تنها پس از ارتكاب گناه از دروغ‏كمك مى‏گيرد، بسا مى‏شود كه پيش از ارتكاب نيز بايستى دروغ بگويد. كليد گناه كه به‏دور انداخته شد، قفل همچنان بسته مى‏ماند و انسان از خطر گناه محفوظ خواهد بود.

كليد همه سعادت‏ها

وجود مقدس رسول خداصلى الله عليه وآله و خلفاى دوازده گانه آن حضرت، خود كليدهاى‏سعادت بشر بوده‏اند، ولى بشر نفهم، بشر خود خواه، بشر حريص، آن چنان كه بايسته‏و شايسته بود، نخواست از اين پاكان بهره برگيرد و خود را از چرك هر گناهى پاكيزه‏گرداند.

اين بزرگواران را خداى مهربان كليد بوستان سعادت قرار داده است. هر كه‏پرتوى از اين كليدهاى سعادت در دلش تابيدن گيرد، بى گمان به درون بهشت‏خوش‏بختى راه خواهد يافت.

پروردگارا، روز به روز، مهر محمد و آل محمد را در دل‏هاى ما بيفزاى.پروردگارا، مقدر مگردان كه روزى بيايد كه اين دل، بى مهر على باشد. آرى مهر على،مهر محمد است و مهر محمد، مهر على، و اين دو جدايى‏پذير نيستند. قرآن در آيه‏مباهله، على را جان محمد گفت. محمد هم بارها فرمود: على از من است و من ازعلى.

صعصعه چه گفت؟

هنگامى كه دو پسر على، امام حسن‏عليه السلام و امام حسين‏عليه السلام، جنازه پدر را به خاك‏مى‏سپارند. صعصعه كه از ياران با وفا و سخنور على بود، دستى به روى قلبش‏مى‏گذارد و با دست ديگر از خاك مقدس قبر برمى دارد و بر سر مى‏ريزد و مى‏گويد:

يا امير المؤمنين! پدر و مادرم فداى تو. آن گاه شروع مى‏كند با على سخن گفتن،سخنانى كه در زيبايى و حقيقت گويى كم‏تر نظير داشته، سخنانى كه از قلبى گداخته وروانى سوخته برخاسته بود. صعصعه سخنان خود را بدين جمله پايان مى‏دهد:

به خدا سوگند كه حيات تو، كليد خير و سعادت بود و مرگت كليد شقاوت وبدبختى. امروز كه روز مرگ توست، درهاى شر گشوده شد و درهاى خير بسته‏گشت. اگر مردم سخنان تو را اطاعت مى‏كردند، از زمين و آسمان بر آن‏ها نعمت‏مى‏باريد، ولى مردم، دنيا را بر آخرت مقدم داشتند.

در اين هنگام، احساساتش به جوش مى‏آيد و با شديدترين وضع به گريه مى‏افتدو چند تنى كه جنازه على را تشييع كرده بودند مى‏گريند. آن گاه به طور دسته جمعى به‏پسران دل شكسته على روى مى‏كنند و به امام حسن و به امام حسين و محمد و جعفرو عباس و يحيى و عون و عبد الله تسليت مى‏گويند. (3) .

پى‏نوشتها:

1) جامع الاخبار، ص 418، فصل فى الكذب و الصدق، ح 1162; جامع السعادات، ج 2، ص 318.

2) الكافى، ج 2، ص 339، باب الكذب، ح 3.

3) بحارالانوار، ج 42، ص 295 - 296.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
علامت‏هاى منافق
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394

علامت‏هاى منافق

آيه‏اى از قرآن

«ليجزى الله الصادقين بصدقهم و يعذب المنافقين ان شاء او يتوب عليهم ان الله‏كان غفورا رحيما.» (1) .

قرآن در اين آيه مباركه، منافق را در برابر صادق قرار داده است; از اين دانسته‏مى‏شود كه منافق صادق نمى‏باشد و دروغ گو خواهد بود و نفاق نمونه‏اى است ازدروغ گويى.

اكنون شايسته است كه منافق شناسانيده و علامت‏هايش نشان داده شود.

سخنى از رسول خداصلى الله عليه وآله

امام جعفر صادق‏عليه السلام فرمايش جدش رسول خدا را چنين بيان مى‏كند:

«سه چيز است كه در هر كس يافت‏شود، منافق خواهد بود، هر چند روزه بگيرد ونماز بخواند و خودش چنين پندارد كه مسلمان است: در امانت‏خيانت كند; در سخن‏دروغ بگويد; در وعده خلف كند.» (2) .

بنابر اين، خيانت در امانت، دروغ در سخن، خلف در وعده، اگر در كسى يافت‏شود، او منافق مى‏باشد و او را در صف مسلمانان با ايمان راه نيست. نظر دقيق،تشخيص مى‏دهد كه هر يك از اين صفات سه گانه، نوعى از بى حقيقتى مى‏باشد.

امانت چيست؟

مقصود از امانت، سپرده‏اى است كه در دست كسى مى‏باشد (خواه زر و سيم‏باشد، خواه جواهرات، خواه ناموس و خواه چيزهاى ديگر) و به طور كلى چيزى كه‏در نظر امانتگذار، ارجمند و گران بهاست و به همين علت، آن را به امانتدار مى‏سپارد،چون خود را قادر بر حفظ آن نمى‏بيند.

خردمندان، گوهر گران بهاى خود را نزد كسى امانت مى‏گذارند كه آن را خطرى‏تهديد نكند و احتمال رسيدن گزندى بدان ندهند. چيزى كه چندان ارزشى ندارد يا نزدصاحبش عزيز نمى‏باشد، به امانت‏سپرده نمى‏شود، چون بود و نبودش تفاوتى ندارد.

امانتدار كيست؟

امانتدار كسى است كه مورد اعتماد باشد و امانت‏سپار بدو بد گمان نباشد و او رااز نظر دوستى و تقوا فردى كامل بداند.

كسى به زودى مورد اعتماد قرار نمى‏گيرد. روزها بايستى بگذرد، آزمايش‏هابشود تا اعتمادى در دل پيدا گردد.

كسانى كه زود به كسى اعتماد پيدا مى‏كنند، از خرد دورند و احساسات بر آن‏هاحكومت مى‏كند. عاقل به آسانى عزيز خود را به دست كسى نمى‏دهد، مگر پس از آن‏كه وى را مورد مطالعه قرار دهد; گفتارش را بشنود; رفتارش را بنگرد; از دگران‏در باره او تحقيق كند; پس از آن كه همه اين‏ها درست‏بود، اعتمادى در قلب‏پيدا خواهد شد.

امانتدارى و نادرستى

امانتدار خائن از بدترين مردم است. او گرگى است پوست ميش بر خود كشيده.او ديوى است در زى فرشتگان در آمده. بايستى سال‏ها تظاهر كند، ريا كارى كند تاساده لوحان به ديده خوش بينى بدو بنگرند و او را نمونه‏اى از پاكى بشناسند. خود رادرست كار و امين نشان دادن، ولى در باطن، نادرست و خيانت كار بودن، زشت‏ترين‏زشتى‏ها و پليدترين پليدى‏هاست، آن هم زشتى و پليديى كه با نامردى همراه است.

قاضى خيانت‏كار

عبد الله مستوفى در كتابش آورده كه مردى نزد ميرزا تقى خان امير كبير شكوه بردكه پارچه بسته‏اى از شال كشميرى كه پول زر در آن بود، نزد قاضى امانت گذاردم و به‏سفرى رفتم. اكنون كه باز گشته‏ام و سپرده خود را پس گرفته و بسته را گشوده‏ام،مى‏بينم كه زر رفته و سيم به جاى آن نشسته، در صورتى كه گره آن گشوده نشده است‏و شال هم پارگى ندارد و چون بر سخن خود گواه ندارم، كسى از من نمى‏پذيرد، آن هم‏نسبت‏به قاضى!

امير دانست كه راست مى‏گويد. پارچه شال را بگرفت و دقيقا مورد مطالعه قرارداد، فكرى به خاطرش رسيد و گفت: برو چندى ديگر بيا، اين دستمال شال نزد من‏باشد، مشروط بر آن كه به كسى نگويى.

روز بگذشت و شب فرا رسيد و امير براى خواب به بستر رفت. نيمه شب از جاى‏برخاست و به طورى كه كسى آگاه نشود، گوشه‏اى از رويه لحاف ترمه را به قدريك مهر نماز بسوزانيد و سپس در بستر بيارميد.

شب ديگر كه براى خواب به بستر شد، ديد لحاف عوض شده ولى چيزى نگفت.پس از چند شب، امير ديد، لحاف ترمه باز گشته. گوشه رفو شده لحاف را با دستمال‏شال تطبيق كرد، ديد هر دو رفو، كار يك استاد است.

از بانو پرسيد كه اين لحاف سوخته بود، چه كرديد؟ بانو كه گمان نمى‏كرد امير ازسوختگى آگاه باشد، اراحت‏شد، ولى پس از آن كه امير گفت: من خودسوزانده بودم، آسوده خاطر شده و گفت: استاد رفوگرى آورديم و لحاف را رفو كرد.

امير امر به احضار استاد كرد. دستمال شال را بدو نشان داد و پرسيد: اين را تورفو كردى؟ استاد رفوگر نظرى به پارچه انداخت و گفت: آرى.

دليل براى خيانت قاضى پيدا شد. به احضار قاضى امر كرد و زرها را بگرفت و به‏صاحبش پس داد و قاضى خيانت كار نتوانست منكر بشود.

تفو بر ملتى كه قضات آن، خيانت كار باشند. هستى چنين ملت و حياتش درخطر نابودى خواهد بود. افراد چنين ملت آسايش نخواهند ديد و پيوسته در عذاب‏به سر خواهند برد. شكايت‏ها بايستى نزد قاضى برده شود، پس، از قاضى بايد به كه‏شكايت كرد؟

هر چه بگندد نمكش مى‏زنند واى از آن دم كه بگندد نمك!

قاضى كه خيانت كار شد و امنيت قضايى از ميان رفت، كسى بر مال و جان وناموسش ايمن نخواهد بود. وقتى كه مال و جان و ناموس در خطر باشد، مرگ به اززندگى است.

دنياى امروز براى رسيدگى به گناهان قضات، محكمه انتظامى قضات تشكيل‏داده است.

من نمى‏دانم اگر فساد در دستگاه قضاوت راه يافت، محكمه انتظامى به چه دردمى‏خورد، چون قضات آن محكمه هم مورد سوء ظن خواهند بود; آن‏ها هم از ميان‏همان قضات انتخاب شده‏اند و از آسمان نيامده‏اند.

اگر كسى از محكمه انتظامى قضات شكايتى داشته باشد، بايد به كه و كجا شكايت‏كند؟

در اسلام، قضاوت انتخابى است نه انتصابى. در زمان امير كبير هم قضاوت،انتخابى بوده و اين قاضى شوم، چقدر تظاهر كرده، چقدر حقه بازى و عوام فريبى‏كرده تا جلب اعتماد مردم را كرده كه او را پناهگاه دعاوى قضايى و امانت‏هاى خودقرار داده‏اند.

اين قاضى در زمان امير كبير از دنيا خبرى نداشت و به زندگى كوچكى قانع بود،فقط طبع پليدش وى را به خيانت واداشت. اما قاضى امروز از همه چيز دنيا خبر دارد،كاخ‏هاى آسمان خراش را مى‏بيند، باغ شميران را مى‏بيند، اتوموبيل لينكلن وكاديلاك‏را مى‏بيند، دوشيزگان زيبا و مهوشان پرى پيكر را مى‏بيند، پست‏هاى عالى و مناصب‏ارجمند را مى‏نگرد و دلش همه را مى‏خواهد، صبرش هم كم است و براى رسيدن به‏اين‏ها عجله نيز دارد.

خلف وعده

دومين چيزى كه رسول خداصلى الله عليه وآله از نشانى‏هاى منافقان قرار داده، دروغ در سخن‏است كه اين كتاب در باره آن بحث مى‏كند.

سومين علامت، خلف در وعده مى‏باشد. منافق، اضافه بر آن دو دروغ، داراى اين‏دروغ نيز مى‏باشد; او هرگاه وعده‏اى بدهد و عهدى كند به وعده‏اش وفادار نيست و به‏عهدش پاى بند نمى‏باشد.

پاره‏اى از سياستمداران امروز، يكى از طرق سياستمدارى را اين مى‏دانند كه دربرابر تقاضاها وعده دروغ بدهند، پيمان ببندند و بدان پايدار نباشند و اين كار را نشانه‏زيركى و عقل مى‏دانند.

اسلام از اين كار ناجوان‏مردانه به دور است و پيغمبر اسلام از آن بيزار.

پيمان بستن و پيمان شكستن، گناهى است‏بس بزرگ، به ويژه اگر با خدا باشد.

عده‏اى با امير المؤمنين‏عليه السلام برادر پيغمبر اسلام بيعت كردند و سپس پيمان على راشكستند و با حضرتش به جنگ پرداختند و خسر الدنيا و الآخره شدند; پيغمبراسلام، آنان را ناكثين يعنى پيمان شكن‏ها لقب داد.

اقسام منافق

دو رنگى اقسامى دارد و منافق چند گونه است:

منافقى است كه به دروغ اظهار اسلام مى‏كند، ولى در دل كافر است.

منافقى است كه اظهار قدس و تقوا مى‏كند و خود را عادل و درست كارمى‏نماياند، ولى در باطن، فاسقى است‏بى بند و بار كه به هيچ چيز پاى بند نمى‏باشد;منافق سوم، كسى است كه اظهار دوستى مى‏كند و از خود صميميت نشان مى‏دهد،ولى در باطن دشمن مى‏باشد; او اين كارها را نشانه عقل و خرد مى‏داند.

منافقان صدر اسلام، ظاهرى فريبا داشتند و به دروغ، اظهار مسلمانى مى‏كردند ودر نماز جماعت رسول خدا حاضر مى‏شدند، ولى در باطن، معتقد نبودند و بر كفرخود باقى بودند. آن‏ها با رسول خدا بيعت كرده بودند كه با جان و مال از اسلام دفاع‏كنند اما نه تنها به اين پيمان عمل نكردند، بلكه در نبردهاى اسلام فرار مى‏كردند وموجبات شكست اسلام را فراهم مى‏ساختند; پيوسته مترصد بودند كه فرصتى‏به‏دست آورند تا با ضربتى قطعى كمر اسلام را بشكنند.

نقشه خطرناك منافقان

در سال يازدهم هجرت، به رسول خداصلى الله عليه وآله خبر رسيد كه روم، آهنگ حمله به‏اسلام دارد. حضرتش پيش دستى كرده و با سپاهى گران از مدينه به سوى شام روان‏شد تا خانه دشمن را ميدان نبرد قرار دهد; اين جهاد را مورخان غزوه تبوك ناميده وعده سپاهيان اسلام را از سى هزار تا هفتاد هزار نوشته‏اند.

منافقان از موقعيت استفاده كردند و خطرناك‏ترين نقشه را براى نابودى اسلام‏كشيدند. نخست‏به ضعيف كردن روحيه سربازان اسلام و ترسانيدن آن‏ها از روم‏بپرداختند; عظمت و نيرومندى و اسلحه آن دولت را به رخ مسلمانان مى‏كشيدند ومى‏گفتند: رسول خدا در نبرد با روم شكست‏خواهد خورد.

خرماها رسيده بود و فصل چيدن خرما بود، به مسلمانان مى‏گفتند: اگر برويد وخرماهاى خود را نچينيد بايستى منتظر فاسد شدن خرماها بر سر درختان و خرابى‏باغ‏هايتان باشيد كه شايد بدين وسيله بتوانند آن‏ها را از رفتن در ركاب رسول خداصلى الله عليه وآله‏باز دارند و حضرتش را در اين نبرد سهمگين تنها بگذارند.

وقتى وجود مقدس پيغمبر اسلام از مدينه خارج شد، منافقان نيز در ركاب‏حضرتش خارج شدند، چون پيمان بسته بودند كه براى نشر دعوت اسلام از هيچ‏گونه‏كمك و يارى دريغ نكنند، ولى به اين پيمان وفا نكردند. ناگهان از نيمه راه به طوردسته جمعى از سپاه اسلام جدا شده و به مدينه باز گشتند. مورخان شماره منافقان راكه چنين شكافى در لشكر اسلام ايجاد كردند، با شماره سپاهيان رسول خداصلى الله عليه وآله برابرگفته‏اند.

خبرگان نظامى مى‏دانند كه در اين ساعت، وظيفه رسول خداصلى الله عليه وآله چقدر دشواربوده، كسى كه نيمى از سپاهيانش، يك باره، سر از فرمان بپيچند و فرار را بر قرارترجيح دهند.

پس از اين حادثه، روحيه سربازان در اين نبرد خطرناك چگونه بوده؟ وجودمقدس رسول خداصلى الله عليه وآله در اين وقت چه شاهكار نظامى به كار برده تا توانسته روحيه‏مسلمانان را نگاه دارد و با خود به استقبال مرگ برد؟ بدبختانه تاريخ در اين جا ساكت‏است و از ذكر اين نكته حساس غفلت ورزيده است.

اين‏ها قسمتى از نقشه خطرناك منافقان بود و يا مقدمه‏اى براى اجراى نقشه‏خطرناك‏ترى بود كه اگر خدا نخواسته، آن نقشه اجرا مى‏شد، تاريخ اسلام به شكل‏ديگرى در مى‏آمد.

هنگام حركت رسول بزرگوار از مدينه براى جهاد با روم، وضع مدينه چنين شدكه جز زنان و كودكان كسى در مدينه باقى نماند، چون هر مسلمانى كه توانايى‏حمل اسلحه داشته، بايستى به قصد جهاد در ركاب رسول از مدينه خارج شود.

پايتخت اسلام در خطر قرار گرفت و مدافعى در آن به نظر نمى‏رسيد و بهترين‏فرصت‏براى غارت مدينه و اسارت زنان و فرزندان مسلمانان بود.

عرب‏هاى بيابانگرد و غارتگر از اين وضع آگاه شدند. بسيارى از آنان هنوز كافربودند و اسلام نياورده بودند، دسته‏اى هم كه به صورت ظاهر، اسلام آورده بودند،هنوز روح چپاولگرى در آن‏ها موجود بود، چون مسلمان حقيقى نشده بودند، بلكه‏پاره‏اى از آن‏ها در دل، تخم دشمنى با اسلام كاشته بودند.

بدون مدافع شدن مدينه را چه كسى به غارتگران عرب اطلاع داد؟ جز منافقان‏كسى ديگر نمى‏تواند باشد. كار از اين هم بالاتر بود; ميان دشمنان داخلى اسلام، يعنى‏منافقان و دشمنان خارجى اسلام، يعنى يغما گران عرب، قراردادى بسته شده و نقشه‏شومى براى ريشه كن كردن اسلام و نابود كردن مسلمانان طرح شده بود.

نقشه چه بود؟ نقشه اين بود كه پس از بيرون رفتن رسول با سپاه و دور شدن ازمدينه و بلكه شروع نبرد با روم، به يك باره از داخل و خارج حمله كنند و شهر مدينه‏را به تصرف در آورند; اموال مسلمانان را غارت و زنان و فرزندانشان را اسير سازند.

مسلمانان هم كه گرفتار جنگ با روم هستند، نمى‏توانند به مدينه كمكى كنند و برفرض هم كمكى بشود، نوش دارويى خواهد بود پس از مرگ سهراب.

اين كار، خنجرى بود كه از پشت‏بر پيكر اسلام زده مى‏شد. نبرد در روم هم‏صد درصد به زيان اسلام تمام مى‏شد، زيرا سپاهى كه خانه‏اش تصرف شده باشد، زن‏و فرزندش اسير شده باشد، هستى اش به يغما رفته باشد، نخواهد توانست نبرد كند ياهمگى كشته خواهند شد و يا پا به گريز خواهند نهاد، در نتيجه پيغمبر اسلام نيز درميدان جنگ، كشته خواهد شد و اثرى از اسلام و مسلمانى باقى نخواهد ماند.

وجود مقدس پيغمبر بزرگ اسلام، با بهترين طرز، اين نقشه را خنثى فرمود و به‏سوى روم حركت كرد. حضرتش مردى لايق، دلير، فداكار، جنگنده، دانا، مدبر،شب‏زنده دار و با ايمانى را براى جلوگيرى از اين خطر در نظر گرفت و او را محافظ ومدافع مدينه قرار داد. او مردى بود كه عرب از ضرب شمشيرش مى‏ترسيد. او مردى‏بود كه بهترين راه مبارزه با كفار و منافقان را از رسول حق آموخته بود. او مردى بود كه‏تا يك نفر مسلمان ناراحت‏بود، او راحتى نداشت. او مردى بود كه از آغاز دعوت‏اسلام در پشت‏سر رسول خدا ايستاده بود و قدم به قدم به دنبال حضرتش گام برداشته‏بود. او مردى بود كه هيچ وقت عقب نشينى نكرده بود. او مردى بود كه وقتى زن‏هاى‏مدينه دانستند كه تحت‏حمايتش قرار گرفته‏اند، همگى به خواب راحت رفتند. اومردى بود كه پس از تعيين او سربازان اسلام با اطمينان كامل به حفظ مال خود و زن وفرزند خود، به سوى ميدان جنگ قدم برداشتند. او مردى بود كه كفار و منافقان،وجودش را براى خود بزرگ‏ترين خطر مى‏دانستند و دقيقه‏اى در عمر با وى دوستى‏نكردند. ديگر كسى جرات حمله به مدينه را نداشت.

اين مرد كه بود؟ اين مرد على‏عليه السلام بود كه پيغمبر اسلام او را خليفه خود قرارداده بود.

خبر كه پخش شد، آب‏ها از آسياها افتاد و نقشه‏ها نقش بر آب شد. منافقان‏ماست‏ها را كيسه كردند. عرب‏هاى بيابانى در جاى خود خشك شدند. شادى وسرور، سرتاسر مدينه را فرا گرفت. چقدر خوش‏بختند كسانى كه در زير سايه‏على‏عليه السلام زندگى مى‏كنند!

غم از چهره منافقان مى‏باريد. قهقهه شادى در خانه‏هاى مسلمانان طنين انداز بود.مدينه‏اى كه پشتيبانش على‏عليه السلام باشد از هيچ چيز بيم و هراسى ندارد.

نقشه ديگر

منافقان عكس العملى كه نشان دادند، اين بود كه شهرت دادند كه پيغمبر اسلام ازعلى رنجيده، از اين جهت او را با خود نبرده و گرنه تاكنون سابقه ندارد كه محمد، على‏را همراه نبرده باشد.

منظور اين بود كه بدين وسيله، على را از مدينه بيرون كنند و به دنبال رسول‏بفرستند و در نبودن او نقشه خود را اجرا كنند. هر منافقى در گوشه و كنار، اين خبر رابه ديگرى مى‏گفت. كم كم خبر پخش شد. سرانجام به گوش على رسيد. على بر اسب‏باد پيماى خود سوار شد و خود را به رسول كه هنوز از مدينه چندان دور نشده بودرسانيد.

فرمان خلافت

سربازان اسلام آمدن على را خبر تازه‏اى گرفتند و حس كنجكاوى در آنان‏تحريك شد. همه مى‏خواستند بدانند كه على براى چه آمده و در هنگام شرفيابى،خدمت رسول خداصلى الله عليه وآله چه عرض خواهد كرد. على شرفياب شد و عرض ادب كرد واشتياق خود را در ملازمت رسول اظهار داشت.

پيغمبر موافقت نكرد و فرمود: تو سمتى نسبت‏به من دارى كه هارون به موسى‏داشت; تفاوت آن است كه بعد از من پيغمبرى نيست و اگر پيغمبرى بود تو بودى;شايسته نيست كه به اين سفر بروم، مگر آن كه تو خليفه من باشى. (3) .

على به سرعت‏باز گشت و سرافراز و مفتخر بود و به حفظ و حراست كشوراسلام بپرداخت. او تنها امير مدينه نبود، بلكه سمت جانشينى رسول خدا را نيزعهده دار بود.

هارون موسى

آيا هارون موسى، چه سمتى نسبت‏به موسى داشته تا دقيقا سمت على به محمددانسته شود؟

قرآن پاسخ اين پرسش را مى‏دهد: «و قال موسى لاخيه هارون اخلفنى فى قومى‏و اصلح.» (4) .

قرآن در جاى ديگر از زبان موسى مى‏گويد كه از خدايش خواست: «واجعل لى‏وزيرا من اهلى، هارون اخى، اشدد به ازرى و اشركه فى امرى.» (5) .

قرآن پاسخ خدا را به موسى چنين نقل مى‏كند: «قد اوتيت‏سؤلك يا موسى.» (6) .

از اين آيه‏هاى مباركه دانسته مى‏شود كه هارون برادر موسى بود، خليفه موسى‏بود، وزير موسى بود، يار و ياور موسى بود، شريك موسى بود، فرمانش بر همه‏پيروان موسى واجب الاطاعه بود.

پس على برادر محمد است، خليفه محمد است، وزير محمد است، يار و ياورمحمد است، شريك محمد است، فرمانش بر همه پيروان محمد واجب الاطاعه‏مى‏باشد. تنها تفاوت، آن است كه هارون پيغمبر بود و على پيغمبر نيست.

نكته‏اى چند

در ختام فرمان رسول، جمله‏اى است كه شايسته دقت مى‏باشد. حضرتش به على‏فرمود: شايسته نيست كه من به اين سفر بروم، مگر آن كه تو خليفه من باشى.

(نگارنده، تعبير «شايسته نيست‏» را ترجمه جمله «لا ينبغى‏» قرار داد.)

اكنون اين پرسش پيش مى‏آيد: چرا سفر رسول خدا شايسته نبوده، مگر آن كه‏على خليفه‏اش باشد؟ ممكن است‏شايسته نبودن، از اين جهت‏بوده كه اگر رسول خدامى‏رفت و على خليفه نبود، پايتخت اسلام و كشور اسلام در خطر حمله كفار ومنافقان قرار مى‏گرفت. على بايد خليفه باشد كه در موقع احتمال خطر به زودى ازنقاط مختلف، نيرو فراهم كند و خطر را دفع كند.

ممكن است از اين جهت‏بوده كه رسول خداصلى الله عليه وآله در نبرد با روم، احتمال داشت‏شكست‏بخورد. على بايستى پشت جبهه را محكم كند تا از ناحيه كافران عرب درهنگام عقب نشينى خطرى متوجه نيروى اسلام نگردد.

ممكن است از اين جهت‏بوده كه اگر رسول خداصلى الله عليه وآله در جبهه، احتياج به نيروى‏كمكى پيدا كند، خليفه‏اش در اين مدت نيرويى آماده كرده و به امداد رسول بفرستد.

ممكن است از اين جهت‏بوده كه اين نبرد براى جان رسول خداصلى الله عليه وآله خطر داشت.از طرفى ممكن بود كه حضرتش در ميدان جنگ شهيد شود، چنان كه سردارانش درنبرد قبلى با روم همگى شهيد شدند و خطر شهادت براى رسول خدا بيش از آن‏هابود، زيرا آن حضرت در ميدان‏هاى جنگ، هميشه نزديك‏ترين كس به دشمن بود.احتمال شهادت رسول، تعيين خليفه را لازم مى‏كرد تا مبادا مسلمانان بدون پيشوابمانند. اسلام بايستى هميشه پايدار باشد.

خطر ديگرى كه جان رسول را تهديد مى‏كرد، از ناحيه منافقان سرى بود; آن‏هايى‏كه به مدينه باز نگشته بودند، بلكه همراه رسول رفته بودند. آن‏ها در اين سفر، قصدقتل حضرتش را داشتند، چنان كه هنگام بازگشتن به سوى مدينه، بدين كاراقدام كردند، ولى خداى بزرگ، پيغمبر خود را حفظ و خطر مرگ را از او دفع كرد.

علل ديگرى هم اضافه بر اين علل نيز در كار بوده است.

پى‏نوشتها:

1) احزاب (33) آيه 24.

2) وافى، ج 4، ص 239.

3) در مورد اين حديث كه به «حديث منزلت‏» مشهور است‏به بحار الانوار، ج 37، ص 254، باب 53 مراجعه شود.

4) اعراف (7) آيه 142 .

5) طه (20) آيه 29 - 32.

6) طه (20) آيه 36.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بزرگترین گناهان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394

دروغ

بزرگ‏ترين گناهان

امير المؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايد:

«ان اعظم الخطايا عند الله اللسان الكذوب; (1) .

بزرگ‏ترين گناهان نزد خدا، زبان بسيار دروغ گو است.»

زبان دروغ گو داشتن، يعنى دروغ گو بودن. دروغ به وسيله زبان، وجود پيدامى‏كند و زبان يكى از علل وجودى دروغ است. اگر كسى دروغى بگويد، اين كار بازبانش انجام مى‏گيرد. اگر زبانى بسيار دروغ گو باشد، دارنده آن زبان، بسيار دروغ‏خواهد گفت.

هر گناهى با عضوى از اعضاى انسان در خارج رخ مى‏دهد و گناه را مى‏توان به آن‏عضو نسبت داد; چون گناه كار گناه را به وسيله آن عضو انجام داده است. دست‏خيانت‏كار داشتن، يعنى دزد و خائن به مال بودن. چشم ناپاك داشتن، يعنى خائن به‏ناموس بودن. زبان دروغ گو داشتن، يعنى دروغ گو بودن.

سر آن كه زبان پر دروغ، بزرگ‏ترين گناه است، در آينده روشن خواهد شد; اكنون‏بايد معناى دروغ روشن شود.

دروغ چيست؟

دروغ، سخن بر خلاف حقيقت است و دروغ گو كسى است كه بر خلاف حقيقت،خبرى مى‏دهد.

شما اگر گرسنه باشيد و به منزل دوست‏خود برويد، او براى شما غذا بياورد، شمابگوييد من سير هستم، اين سخن دروغ است، چون بر خلاف حقيقت است; شما نيزدروغ گو هستيد، زيرا بر خلاف حقيقت‏خبر داده‏ايد.

كم را بيش گفتن يا بيش را كم گفتن، دروغ است و گوينده‏اش دروغ گومى‏باشد، چنان كه بود را نبود و يا نبود را بود خبر دادن دروغ گويى مى‏باشد و نيزبد را خوب و خوب را بد يا كوچك را بزرگ و بزرگ را كوچك خواندن، دروغ‏خواهد بود.

دروغ و دروغ گويى

دروغ از صفات سخن است و دروغ گويى از صفات سخن گو و اين دو هميشه باهم يار نيستند. مى‏شود سخنى دروغ باشد، ولى گوينده‏اش دروغ گو نباشد، چنان كه‏ممكن است كسى دروغ بگويد، ولى سخنش دروغ نباشد، بلكه راست و مطابق‏حقيقت‏باشد.

شما اگر به وقوع حادثه‏اى اطمينان پيدا كرديد، در صورتى كه آن حادثه رخ نداده‏باشد، هنگامى كه از وقوع آن خبر مى‏دهيد، شما دروغ گو نيستيد، ولى خبر شمادروغ است. دروغ گو اگر سخن راستى بگويد كه به نظرش بر خلاف حقيقت‏باشد،خبر او راست است، چون مطابق با واقع است، ولى خودش دروغ گفته، زيرا به نظرخودش بر خلاف حقيقت، سخن گفته است.

در زبان عربى

در زبان عربى، دروغ را كذب گويند و خبر دروغ را خبر كاذب مى‏خوانند،چنان كه خود دروغ‏گو را نيز كاذب مى‏خوانند.

پس در اين زبان، كاذب بودن، هم صفت‏سخن مى‏باشد، و هم صفت‏سخن گو واين اشتراك، ممكن است گاهى موجب اشتباه بشود و به گمان برسد كه هر جا كه‏خبر كاذب پيدا شود، خبر دهنده هم بايد كاذب باشد، يعنى صفت گفته را به گوينده‏سرايت‏بدهند.

نظريه‏اى از قرن سوم

نظام، دانشمند نامى قرن سوم در دروغ نظريه‏اى دارد; او مى‏گويد:

«دروغ، سخن بر خلاف عقيده است، نه بر خلاف واقع.»

نظام براى اثبات صحت نظريه‏اش به اين آيه شريفه استدلال مى‏كند:

«والله يشهد ان المنافقين لكاذبون; (2) .

خدا گواهى مى‏دهد كه منافقان، دروغ گويند.»

منافقان، شرفياب حضور رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏شدند و عرضه مى‏داشتند كه ماگواهى مى‏دهيم كه تو رسول خداصلى الله عليه وآله هستى.

خدا در اين سوره مباركه با پيغمبر خود سخن مى‏گويد و منافقان را به اومى‏شناساند. خدا مى‏فرمايد: وقتى كه منافقان نزد تو آمدند و گفتند كه ما شهادت‏مى‏دهيم كه تو رسول خدا هستى، با آن كه خدا مى‏داند كه تو رسول او هستى وليكن‏بدان كه منافقان دروغ مى‏گويند.

بيان استدلال: سخن منافقان كه شهادت به رسالت‏بود، سخنى بود مطابق حقيقت،ولى خدا آنان را دروغ گو خوانده است.

دروغ گو بودن منافقان از اين نظر است كه آن‏ها اين سخن را از روى ايمان‏نگفتند، بلكه در دل، بر خلاف آن، عقيده داشتند; از اين پى مى‏بريم كه دروغ، سخن برخلاف عقيده است، نه بر خلاف حقيقت.

نظرى به اين نظريه

گويا دو چيز، موجب اشتباه اين مرد دانا شده كه دروغ را سخن بر خلاف عقيده‏پنداشته، نه بر خلاف حقيقت:

1. غفلت از اين كه كاذب هم صفت‏خبر قرار مى‏گيرد و هم صفت مخبر; اوپنداشته كه كاذب، تنها صفت مخبر خواهد بود و بس.

2. گمان آن كه ميان خبر دروغ و دروغ گو ملازمه مى‏باشد و اين صورت به‏خاطرش نرسيده كه ممكن است‏خبر دهنده، دروغ گو باشد، ولى خبرش دروغ‏نباشد، لذا نتيجه گرفته كه دروغ، سخن بر خلاف اعتقاد است، نه بر خلاف واقع.

ولى آيه شريفه اگر دليل بر سخن ما نباشد، سخن نظام را اثبات نمى‏كند، زيراسخن منافقان، راست و عين حقيقت‏بود، ولى خود آن‏ها در اين حقيقت گويى‏دروغ گو بودند، چون كلامشان را بر خلاف واقع مى‏پنداشتند.

علماى بيان، استدلال نظام را چنين ابطال كرده‏اند كه منافقان، دروغ گوى درشهادت دادن بوده‏اند.

معماى طاووس

طاووس يمنى كه از بزرگان برادران اهل سنت مى‏باشد و براى خويش مقام‏شامخى در دانش قائل بوده، به پندار خود معمايى درست كرده بود، آن را از حضرت‏امام باقرعليه السلام بپرسيد:

كدام مردمى بودند كه شهادت به حق دادند، ولى در عين حال دروغ گو بودند؟

امام فرمود: آنان منافقان بودند، در موقعى كه به رسول خداصلى الله عليه وآله عرض كردند ماشهادت مى‏دهيم كه تو رسول خدايى با آن كه گفته آن‏ها راست‏بود، ولى خود آن‏هادروغ گو بودند. (3) .

منافقان

منافقان كسانى بوده‏اند كه در زبان، اظهار اسلام مى‏كردند و خود را پيرورسول خداصلى الله عليه وآله مى‏خواندند، ولى در دل، دشمن آن حضرت بودند و پيامبرى‏حضرتش را انكار مى‏كردند. قرآن آنان را چنين معرفى مى‏كند:

«برخى از مردم مى‏گويند كه ما به خدا و روز قيامت ايمان آورده‏ايم، ولى آن‏هامؤمن نيستند و مى‏خواهند خدا و مسلمانان را گول بزنند; آن‏ها خودشان راگول مى‏زنند و بس، ولى نمى‏فهمند.» (4) .

«وقتى كه مسلمانان را مى‏بينند، مى‏گويند ما ايمان آورده‏ايم، وقتى كه با همكيشان‏پليد خود مى‏نشينند، مى‏گويند ما با شماييم و مسلمانان را مسخره مى‏كنيم; خدا هم‏آن‏ها را مسخره مى‏كند و آنان را رها مى‏كند تا در اين گمراهى همچنان سر گردان‏بمانند; اين‏ها كسانى هستند كه هدايت و رستگارى را داده، ضلالت و گمراهى راخريده‏اند و تجارتشان سود نكرده است.» (5) .

دسته‏هاى منافقان

منافقان چهار دسته بوده‏اند:

دسته‏اى از روى طمع و براى رسيدن به مال و مقام در اسلام داخل شدند. در ميان‏اين دسته، كسانى بودند كه خبر ظهور پيغمبر اسلام از كاهنان عرب به آن‏هارسيده بود، آن‏ها از موفقيت‏هاى آن حضرت در آينده اطلاع داشتند، اينان مردم‏هشيارى بودند و با نقشه كامل در اسلام داخل شدند.

دسته دوم كه زيركى دسته اول را نداشتند، هنگامى كه فتوحات اسلام را ديدند،اسلام آوردند; پيدايش اين دسته، پس از غزوه بدر بود.

دسته سوم، بر اثر فشار محيط و عدم مساعدت اوضاع و احوال با ماندن آن‏ها دركفر به اسلام رو كردند; اين دسته بيش‏تر اهل مدينه بودند.

دسته چهارم، كسانى بودند كه پس از ايمان آوردن، سست عقيده شده و بى دين ولا مذهب گرديده بودند، ولى طمع يا وضع محيط به آن‏ها اجازه نمى‏داد كه كفر باطنى‏خود را آشكار كنند و به طور علنى با پيغمبر اسلام به مخالفت‏برخيزند.

منافقان مدينه

منافقان را در ميان پيروان رسول خداصلى الله عليه وآله بايد ستون پنجم كفر ناميد. آن‏ها در ميان‏مسلمانان ايجاد اختلاف مى‏كردند و روحيه سربازان اسلام را ضعيف مى‏كردند، درزير پرده با كفار روابط داشتند.

وقتى كه رسول خداصلى الله عليه وآله به قصد دفاع كفار از مدينه براى غزوه احد خارج شد،«عبدالله بن ابى‏» سر دسته منافقان مدينه با حضرتش مخالفت كرد و پيش‏نهاد كرد كه‏در مدينه بمانيد و دفاع كنيد. در اين پيش‏نهاد به قدرى اصرار ورزيد كه كارشان باسعد بن معاذ، رئيس عشيره اوس به مشاجره كشيد.

آيا منظور عبدالله از اين پيش‏نهاد، تخطئه رسول خداصلى الله عليه وآله و سبك كردن اوامر آن‏حضرت، پيش مسلمانان بود؟ آيا منظورش ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمانان‏بود؟ آيا مى‏خواست وقت‏حمله كفار به مدينه، دروازه‏ها را بگشايد و سپاه دشمن راوارد شهر كند؟

وقتى كه نقشه‏اش نقش بر آب گشت و پيغمبر اسلام با سپاه هزار نفرى اش‏از مدينه خارج شد، عبدالله نقشه ديگرى كشيد و خود را در زمره لشكر اسلام‏قرار داد. در ميان راه به يك بار با سيصد نفر از همكيشانش از سپاه دين جدا شده وبه مدينه باز گشت. (6) .

بايستى بزرگى اين خيانت را در نظر آورد كه بازگشت‏يا فرار يك سوم سپاه،آن‏هم به سرعت، چگونه روحيه سربازان را متزلزل مى‏كند، آن هم سربازانى كه ازفرمانده خود هيچ گونه بيمى نداشته باشند.

منافقان مكى

غزوه احد شروع شد. در آغاز، بر اثر رشادت و فداكارى اميرالمؤمنين‏عليه السلام فتح‏نصيب مسلمانان گرديد و كفار فرار كردند، ولى همين كه مسلمانان به جمع كردن‏غنيمت‏هاى جنگ مشغول شدند، كفار قريش، نيروى پراكنده خود را گرد آورده وناگهان از پشت‏سر بر مسلمانان تاختند. مردمانى كه سلاح را كنار گذاشته بودندو به جمع آورى غنايم مشغول بودند، از اين غافل گيرى پريشان شدند وپابه فرار گذاشتند. از سپاه هفتصد نفرى به جز شصت هفتاد نفر استقامت نكردند و ازاين گروه به جز دو تن، همگى شهيد شدند; آن دو يكى على‏عليه السلام بود و ديگرى‏ابو دجانه انصارى.

علاوه بر بازگشت عبدالله، كه خود روحيه سربازان اسلام را ضعيف كرده بود،غافل‏گيرى كفار نيز موجب تضعيف بيش‏تر روحيه آنان گرديد، در نتيجه،رسول خداصلى الله عليه وآله در پيش دشمن تنها ماند و بزرگ‏ترين خطر، متوجه هستى اسلام‏گرديد.

ارتباط منافقان با كفار

طبرى مى‏نويسد: عده‏اى از فراريان، تصميم گرفتند كه به وسيله عبدالله بن ابى ازابوسفيان رئيس كفار امان بگيرند!

از اين مطلب چند نكته دقيق تاريخى استفاده مى‏شود:

يكى آن كه عبدالله بن ابى با ابوسفيان، روابط صميمانه داشتند و گرنه چنين توقعى‏از وى صحيح نبود.

ديگر آن كه در ميان كسانى كه با رسول خداصلى الله عليه وآله ماندند و قبل از شروع جنگ‏بازنگشتند، منافقانى موجود بوده‏اند كه با عبدالله روابط صميمانه داشته‏اند، چه اگرصميميتى در كار نبود، انتظار ميانجى گرى از او بى جا بود.

سوم آن كه، اين‏ها از منافقان مدينه نبودند، بلكه منافقانى از مردم مكه بودند كه ازابو سفيان بر خويش بيم داشتند، چون منطقه نفوذ ابو سفيان، تنها مكه بود.

احتمال ديگرى كه در كار هست، اين است كه اينان با عبدالله هم پيمان بوده‏اند كه‏از ميدان نبرد فرار كنند و رسول خدا را به كشتن دهند.

نكته ديگرى كه استفاده مى‏شود اين است كه نفاق اينان، از نفاق منافقان مدينه‏پنهان‏تر بوده، چون آشكارا با آن‏ها هم كارى نمى‏كردند، بلكه در سر با آنان بودند.

«و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم; (7) .

وقتى كه شيطان‏هاى خود را در نهان مى‏بينند، مى‏گويند ما با شما هستيم.»

مطلبى كه جلب نظر مى‏كند، روابط صميمى عبد الله با ابو سفيان بوده، به طورى‏كه ابو سفيان، شفاعت او را در باره مكه‏اى‏ها مى‏پذيرفته و امان مى‏داده.

آيا اين روابط صميمانه، برخاسته از چه بوده؟ چون تاريخ نمى‏گويد كه اين دوقبل از اسلام روابطى داشته‏اند; اضافه بر اين، قبل از اسلام، ابو سفيان شخصيتى‏نداشته است.

آيا عبدالله بعد از اسلام به ابو سفيان خدماتى كرده؟ آيا به گردن او حقوقى داشته كه‏ابو سفيان نمى‏توانسته تقاضاى عبدالله را نپذيرد؟

پى‏نوشتها:

1) فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج 5، ص 243.

2) منافقون (63) آيه 1.

3) عوالم العلوم، ج 11، ص 318.

4) بقره (2) آيات 8 - 9.

5) بقره (2) آيات 14 - 16.

6) سيره ابن هشام، ج 3، ص 64، ط، المكتبة العلمية بيروت.

7) بقره (2)، آيه 14.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
کلیات قانون ارتش جمهوری اسلامی ایران
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394


        ون ارتش جمهوري اسلامي ايران
فصل اول - تعاريف ، هدفها، اصول و ويژگي ها، وظايف و ماموريتها
بخش اول - تعاريف
ماده 1 - در اين قانون عبارات اختصاري زير جايگزين عناوين كامل آن مي گردد:
الف - "فرماندهي كل" به جاي "فرماندهي كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران"
ب - " نيروهاي مسلح " به جاي تنيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران "
ج - " ارتش " به جاي " ارتش جمهوري اسلامي ايران "
د - " ستاد مشترك" به جاي "ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران"
ه - "سپاه پاسداران" به جاي "سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران"
و - "بنا به دستور" به جاي "بنا به دستور فرماندهي كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران"
ز - "سازمان عقيدتي سياسي" به جاي "سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران"
ح - "سازمان عقيدتي سياسي" به جاي "سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران"
ماده 2 - نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران عبارتند از: ارتش و سپاه پاسداران و نيروهاي انتظامي .
تبصره - نيروهاي انتظامي جمهوري اسلامي ايران به ژاندارمري ، شهرباني و كميته انقلاب اسلامي ايران اطلاق مي گردد.
ماده 3 - ارتش جمهوري اسلامي ايران به مجموعه ستاد مشترك ، نيروهاي زميني ، هوايي ، دريايي و سازمانهاي وابسته به آنها اطلاق مي گردد.
ماده 4 - وزارت دفاع جمهوري اسلامي ايران بخشي از دولت است كه مسئوليت پشتيباني ارتش را به عهده دارد.
بخش دوم - هدفهاي نظامي
ماده 5 - هدفهاي نظامي جمهوري اسلامي ايران عبارتند از:
الف - حفظ و استقلال ، تماميت ارضي و نظام جمهوري اسلامي ايران .
ب - حفظ منافع ملي جمهوري اسلامي ايران خارج از قلمرو كشور در درياي خزر، خليج فارس ، درياي عمان ، رود خانه ها و معادن .
ج - ياري به ملل مسلمان يا مستضعف غير معارض با اسلام در جهت دفاع از سرزمين هاي مورد تهديد يا اشغال نيروهاي متجاوز در صورت درخواست ملل مزبور.
بخش سوم - اصول و ويژگي هاي اساسي نيروهاي مسلح (دكترين و استراتژي نظامي)
ماده 6 - اصول و ويژگي هاي اساسي نيروهاي مسلح عبارتند از:
الف - اسلامي بودن :
در تشكيل و تجهيز نيروهاي مسلح اساس و ضابطه مكتب اسلام است به نحوي كه بر همه شوون و ابعاد آن ، ضوابط و مقررات شرع حاكميت داشته باشد. نيروهاي مسلح رسالت مكتبي جهاد در راه خدا را بر عهده داشته ، پيروي از اصول اخلاقي اسلام و احترام به شخصيت انساني افراد را وظيفه خود مي دانند.
ب - ولايي بودن :
نيروهاي مسلح تحت فرمان فرماندهي كل بوده و اصل وحدت فرماندهي در تمامي رده هاي آن حاكم مي باشد و نيل به فرماندهي در تمامي رده ها بر اساس شايستگي و كارآيي صورت مي گيرد. دستور فرمانده در صورتي كه مغاير با دستورات مسلم شرع ، فرمانهاي فرماندهي كل و حاكميت نظام و قوانين جمهوري اسلامي ايران نباشد، لازم الاجرا است . پرسنل نيروهاي مسلح در خط سياسي مقام رهبري بوده ، عضويت و وابستگي آنان در تشكل هاي سياسي با توجه به فرمان مقام رهبري مطلقا ممنوع مي باشد.
ج - مردمي بودن :
نيروهاي مسلح همواره در كنار مردم و در جهت مصالح و آرمانهاي امت اسلامي انجام وظيفه مي نمايند و در زمان صلح نيز به درخواست دولت افراد و تجهيزات فني خود را در حدي كه به آمادگي رزمي آنها آسيبي وارد نيايد، در جهت خدمت به مردم در زمينه كارهاي امدادي ، آموزشي ، توليدي و جهاد سازندگي به كار مي گيرند.
د - خودكفايي :
نيروهاي مسلح با بهره گيري از تمامي توان خود در جهت رسيدن به خودكفايي در كليه زمينه ها از قبيل سازماندهي ، آموزشي ، تداركاتي ، اطلاعاتي و صنعتي تلاش مي نمايند.
ه - انضباط:
نيروهاي مسلح بايد با ايجاد انضباط معنوي برخاسته از اعتقاد و ايمان پرسنل ، وضع مقررات منطقي و عادلانه و برقراري سيستم هاي تشويق و تنبيه ، زمينه اجراي كامل دستورات و مقررات را فراهم سازند.
و - سادگي :
در نيروهاي مسلح در تمامي زمينه ها اعم از طرح ريزي هاي ستادي ، اعمال مديريت بكارگيري سيستم ها و روش ها، گزينش تكنولوژي و صدور دستورالعمل ها بايد اصل سادگي رعايت شود. تشكيلات غير ضروري و تشريفات بي مورد حذف و روش هاي يكنواخت سازي مورد توجه قرار گيرد.
ز - اقتدار:
نيروهاي مسلح مي بايست از چنان آمادگي ، تحرك و اقتداري برخوردار باشند كه بتوانند با بهره گيري از تمامي امكانات جمهوري اسلامي ، جرات تعرض را از دشمنان آشكار و نهان سلب نمايند.
ح - تدافعي بودن :
نيروهاي مسلح با بهره گيري از تمامي توان خود دشمن را از تعرض بازداشته و در برابر هر گونه تجاوز دفاع نموده و متجاوز را تنبيه و سركوب مي نمايند و در عين اعتقاد به اصل عدم تعرض ، ملل مسلمان يا مستضعف غير معارض با اسلام را براي دفاع از خودياري مي كنند.
بخش چهارم - ماموريت و وظايف
ماده 7 - ماموريت و وظايف ارتش به شرح زير مي باشد:
الف - آمادگي و مقابله در برابر هر گونه تجاوز نظامي عليه استقلال ،
تماميت ارضي ، نظام جمهوري اسلامي ايران و منافع كشور.
ب - همكاري با نيروهاي انتظامي سپاه پاسداران در مقابله با اشرار،
ياغيان ، قاچاقچيان ، تجزيه طلبان و جريانات براندازي در مواقع ضروري بنا به دستور.
ج - آمادگي جهت همكاري با سپاه پاسداران در كمك به ملل مسلمان و مستضعف غير معارض با اسلام جهان ، در دفاع از خود در برابر تهديد و تجاوز نظامي بنا به درخواست آنان و بنا به دستور.
د - در اختيار قرار دادن افرادي كه در استخدام ارتش هستند و تجهيزات
فني خود بنا به درخواست دولت در اجراي اصل 147 قانون اساسي و با رعايت كامل موازين عدل اسلامي در حدي كه بنا به تشخيص شوراي عالي دفاع به آمادگي رزمي ارتش آسيبي وارد نيايد.
ه - سازماندهي ، آموزش ، تجهيزات و گسترش نيروهاي زميني ، هوايي و دريايي متناسب با امكانات و تهديدات ، براي انجام ماموريت هاي محوله .
و - تلاش مداوم و مستمر در جهت حاكميت كامل فرهنگ و ضوابط اسلامي در ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها.
ز - آماده نمودن مردم براي دفاع مسلحانه از كشور و نظام جمهوري اسلامي در چهار چوب قانون خدمت وظيفه عمومي .
ح - كمك به سپاه پاسداران در آموزش و سازماندهي بنا به دستور.
ط - اقدامات لازم در جهت نيل به خودكفايي در كليه زمينه ها از قبيل صنعتي ، آموزشي ، تداركاتي ، اطلاعاتي ، روشها و سازماندهي .
ي - اقدامات لازم در زمينه كسب اطلاع از اوضاع ، رويدادها و تحولات سياسي ، نظامي آشكار و نهان منطقه و جهان و ارزيابي مستمر تهديدات و توان رزمي دشمنان بالفعل و بالقوه .
ك - تلاش مداوم و مستمر در جهت حفظ و صيانت ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها در زمينه هاي امنيتي .
ل - ايجاد تسهيلات لازم براي همكاري سپاه پاسداران با ارتش در مواقع ضروري كه شوراي عالي دفاع تعيين مي نمايد.
ماده 8 - وظايف وزارت دفاع به شرح زير مي باشد:
الف - ساخت و توليد وسايل مورد نياز نيروهاي نظامي و انتظامي و انجام تحقيقات صنعتي لازم و افزايش امكانات تكنولوژي صنايع مربوط.
ب - هدايت و هماهنگ نمودن امور پژوهشي و تحقيقاتي صنعتي ارتش و سازمان هاي وابسته به وزارت دفاع و هماهنگي با شوراي عالي صنايع و مراكز پژوهشي و تحقيقات كشور.
ج - انجام تعميرات خارج از مقدورات نيروهاي نظامي و انتظامي .
د - انجام كليه خريدهاي خارجي مورد نياز ارتش و وزارت دفاع و
سازمانهاي وابسته به آنها بر اساس سياست كلي و خط مشي دولت جمهوري اسلامي
ايران .
تبصره 1 - وزارتين دفاع و سپاه موظفند در زمينه خريدهاي خارجي زير نظر شوراي عالي و دفاع هماهنگي و اقدام نموده و مي توانند خريدهاي مورد نياز يكديگر را نيز انجام دهند.
تبصره 2 - كليه خريدهاي خارجي اقلام دفاعي مورد نياز ديگر وزارتخانه ها، نهادها و سازمانهاي كشور نيز صرفا از طريق وزارتين دفاع و سپاه انجام خواهد شد.
ه - تهيه و تامين و خريد داخلي اقلام حساس ، مهم ، سنگين قيمت و اقلام مشترك مورد نياز ارتش و وزارت دفاع ، به استثنا سوخت و مواد فاسد شدني .
تبصره - وزارت دفاع مي تواند تامين بخشي از اقلام مشترك داخلي را با حفظ مسئوليت و تعيين خط مشي به نيروهاي سه گانه تفويض نمايد. موارد و چگونگي آن به موجب آيين نامه اي خواهد بود كه توسط وزارت دفاع با هماهنگي ستاد مشترك تهيه و به تصويب هيات وزيران مي رسد.
و - تهيه لوايح مورد نياز ارتش با هماهنگي ستاد مشترك و لوايح مورد نياز وزارت دفاع و سازمانهاي وابسته و پيگيري جهت سير مراحل قانوني ، ابلاغ قوانين و مصوبات هيات وزيران به ارتش و نظارت بر اجراي قوانين و مقررات .
ز - دفاع از حقوق ارتش و وزارت دفاع و سازمانهاي وابسته با آنها در مراجع قضايي .
ح - بررسي و تحصيل بودجه اعتبارات ارتش و وزارت دفاع و سازمانهاي وابسته به آنها و نظارت در انجام هزينه ها و بررسي و تاييد بيلان حساب بودجه آنها.
ط - تهيه و تامين زمين مورد نياز و احداث تاسيسات ساختماني ارتش و وزارت دفاع و سازمانهاي وابسته به آنها در چهارچوب ضوابط و سياست هاي وزارتين مسكن و شهرسازي و برنامه و بودجه .
تبصره - وزارت دفاع مي تواند احداث برخي تاسيسات ساختماني نيروها را با حفظ مسئوليت و نظارت به نيروي مربوط محول نمايد.
ي - اداره امور املاك ارتش و وزارت دفاع و سازمانهاي وابسته به آنها از نظر حقوقي و قانوني .
ك - تامين خدمات درماني پرسنل وزارت دفاع ، ارتش و نيروهاي انتظامي و سازمانهاي وابسته به آنها، بازنشستگان ، وظيفه بگيران مستمري بگيران و عائله تحت تكفل آنان .
ل - تامين خدمات تعاوني افراد مذكور در بند فوق و عائله تحت تكفل آنان .
م - انجام امور بيمه ، بازنشستگي ، وظيفه و مستمري پرسنل ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها.
ن - تهيه و تامين نقشه هاي نظامي و خدمات جغرافيايي مورد نياز نيروهاي نظامي و انتظامي .
س - پشتيباني فني ، آموزشي و تعميراتي سازمان هاي خدمات كامپيوتري نيروهاي نظامي و انتظامي .
ماده 9 - ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران ستاد فرماندهي كل در ارتش بوده و فرماندهي كل را در اداره امور ارتش ياري مي نمايد و وظايف آن به شرح زير مي باشد:
الف - مشاورت فرماندهي كل نسبت به اعمال فرماندهي در ارتش .
ب - تهيه و توسعه تدابير كلي نظامي (استراتژيك ) و تهيه طرحهاي مربوط مبتني بر فرمان هاي فرماندهي كل با توجه به قوانين ، تهديدات و امكانات كشور.
ج - تهيه و تقديم اطلاعات مورد نياز جهت اخذ تصميم به فرماندهي كل .
د - دريافت فرمان ها و تدابير فرماندهي كل و ابلاغ آنها به نيروهاي سه گانه و نظارت بر اجراي فرمان هاي صادره .
ه - تهيه و طرح ها و دستورالعمل ها بر مبناي فرمان ها و تدابير دريافت شده و ابلاغ آنها به نيروهاي سه گانه و نظارت بر اجرا.
و - نظارت بر حفظ توان رزمي ارتش .
ز - تهيه و طرح سازمان تجهيزات ارتش با توجه به تهديدات ، مقدورات ، تدابير دفاعي و اصول سياست خارجي كشور با همكاري نيروهاي سه گانه وزارت دفاع و تاييد شوراي عالي دفاع جهت تصويب فرماندهي كل .
ح - برآورد نهايي نيازمنديهاي لجستيكي ارتش .
ط - بررسي و هماهنگ نمودن بودجه هاي پيشنهادي نيروها و ارسال بودجه پيشنهادي ارتش به وزارت دفاع .
ي - همكاري با وزارت دفاع در زمينه تهيه لوايح مورد نياز ارتش .
ك - نظارت و كنترل كليه فعاليت هاي بيمارستان هاي ارتش .
ماده 10 - ماموريت نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران به شرح زير مي باشد:
الف - پاسداري از قلمرو زميني كشور جمهوري اسلامي ايران در برابر هر گونه تجاوز نظامي خارجي .
ب - دفع و انهدام نيروهاي متجاوز.
ج - سازماندهي ،تجهيز، آموزش و گسترش يگان هاي زميني و آماده كردن آنان جهت اجراي ماموريت هاي محوله .
د - تهيه طرح نيازمنديهاي لجستيكي و اقدام در جهت تهيه و خريد اقلام و خدماتي كه به عهده نيروي زميني بوده و اقلام مشترك داخلي كه به آن واگذار مي گردد.
ه - انجام پژوهش و تحقيقات لازم در كليه زمينه ها در جهت نيل به خودكفايي .
و - تامين دفاع هوايي كليه يگانها، تاسيسات و نقاط حساس مربوطه در حد برد سلاح ضد هوايي سازماني خود با هماهنگي و كنترل كلي عملياتي نيروي هوايي .
ز - تامين و حفاظت تاسيسات و پادگان هاي مربوط.
ح - تامين نيازهاي پزشكي پرسنل نيروي زميني و اداره بيمارستان ها و درمانگاه هاي مربوط.
ماده 11 - ماموريت نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به شرح زير است :
الف - پاسداري از قلمرو فضايي كشور.
ب - حمله به هدف هاي نظامي و تاسيسات حياتي دشمن بنا به دستور.
ج - پشتيباني هوايي از نيروهاي نظامي و انتظامي .
د - تامين پدافند هوايي كشور، هماهنگي ، هدايت و كنترل كلي عمليات پدافند هوايي ساير نيروها و سازمانهايي كه در زمينه پدافند هوايي مسئوليتهايي به عهده دارند.
ه - جمع آوري اطلاعات الكترونيكي از عوامل تهديدكننده و ارائه خدمات لازم .
و - سازماندهي ، تجهيز، آموزش و گسترش يگانهاي هوايي جهت اجراي ماموريت هاي محوله .
ز - تهيه طرح نيازمنديهاي لجستيكي و اقدام در جهت تهيه و خريد اقلام و خدماتي كه به عهده نيروي هوايي بوده و اقدام مشترك داخلي كه به آن واگذار مي گردد.
ح - انجام پژوهش و تحقيقات لازم در كليه زمينه ها در جهت نيل به خودكفايي .
ط - تامين و حفاظت تاسيسات و پادگانهاي مربوط.
ي - تامين نيازمنديهاي پزشكي پرسنل نيروي هوايي و اداره بيمارستانها و درمانگاههاي مربوط.
ماده 12 - ماموريت نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به شرح زير مي باشد:
الف - پاسداري از آبهاي سرزميني ، فلات قاره و مناطق انحصاري ، اقتصادي و جزاير كشور در برابر هر گونه تجاوز نظامي خارجي .
ب - حضور مستمر، كنترل و تامين امنيت خطوط مواصلات دريايي خودي و جلوگيري از استفاده غير مجاز بيگانگان از مناطق دريايي مذكور در بند فوق .
ج - دفع و سركوبي هر گونه تجاوز نظامي به حاكميت ، حقوق و منافع كشور در مناطق مذكور در بند الف و انهدام تاسيسات دريايي دشمن بنا به دستور.
د - كنترل تردد كشتيها در خليج فارس و درياي عمان و بازرسي كشتيهاي مشكوك در مواقع لزوم بنا به دستور.
ه - سازماندهي ، تجهيز و آموزش يگانهاي دريايي جهت اجراي ماموريتهاي محوله .
و - تهيه طرح نيازمنديهاي لجستيكي و اقدام در جهت تهيه و خريد اقلام و خدماتي كه به عهده نيروي دريايي بوده و اقلام مشترك داخلي كه به آن واگذار مي گردد.
ز - انجام پژوهش و تحقيقات لازم در كليه زمينه ها جهت نيل به خودكفايي .
ح - تامين دفاع هوايي كليه يگانها، تاسيسات و نقاط حساس مربوط، جزاير و تاسيسات دريايي در حد برد سلاح ضد هوايي سازماني خود با هماهنگي و كنترل كلي عملياتي نيروي هوايي .
ط - تامين و حفاظت تاسيسات و پادگانهاي مربوط.
ي - تامين نيازهاي پزشكي پرسنل نيروي دريايي و اداره بيمارستانها و درمانگاههاي مربوط.
ماده 13 -ماموريت هاي مذكور در بندهاي الف ، مواد 10 و 11 و 12 و قسمت اول بند د ماده 11 و قسمت آخر ج ماده 12 اين قانون چنانچه در زمينه پاسداري از استقلال و تماميت ارضي نظام جمهوري اسلامي ايران باشد، ماموريت اصلي بر عهده ارتش جمهوري اسلامي ايران بوده و نيروهاي سه گانه سپاه پاسداران با نيروهاي سه گانه ارتش همكاري خواهند نمود. لكن چنانچه ماموريت هاي مزبور در زمينه نگهباني از انقلاب اسلامي ايران و دستاوردهاي آن باشد، ماموريت اصلي بر عهده سپاه پاسداران بوده و نيروهاي سه گانه ارتش و با نيروهاي سه گانه سپاه همكاري خواهند نمود. مصاديق اين ماده و نحوه و ميزان همكاري ارتش و سپاه پاسداران در هر مورد را شوراي عالي دفاع تعيين مي نمايد.
ماده 14 - سازمان عقيدتي سياسي ، سازماني است با سلسله مراتب مستقل و متمركز كه ماموريت و وظايف زير را بر عهده دارد:
1 - ماموريت .
رشد و گسترش فرهنگ و ارزشهاي اسلامي در ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي
وابسته به آنها بر اساس معيارها و ضوابط اسلامي و تدابير و رهنمودها و دستورالعمل هاي مقام رهبري .
2 - وظايف .
الف - آموزش عقيدتي و سياسي پرسنل جهت رشد مذهبي و سياسي آنان .
ب - انجام فعاليت هاي تبليغي براي پرسنل از قبيل انتشار جزوات و نشريات ، تشكيل كتابخانه ها و نمايشگاه ها و توليد برنامه هاي راديو تلويزيوني ارتش و اداره مساجد و ساير اماكن مذهبي مربوط.
ج - ارائه خط مشي هاي مكتبي به مبادي ذيربط در جهت انطباق سازماندهي ها، مقررات ، آيين نامه ها و دستورالعمل ها با ضوابط و معيارهاي اسلامي .
د - نظارت بر حفظ و عمل به موازين اسلامي در تمامي زمينه ها و اعلام موارد خلاف به مسئولين جهت رفع آنها و گزارش به فرماندهي كل در صورت لزوم .
ه - بررسي و ارزيابي پرسنل از لحاظ شايستگي مكتبي جهت انتصابات ، ترفيعات و ماموريت هاي خارج از كشور.
و - انجام كليه وظايف روابط عمومي ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها.
تبصره - ارتش و وزارت دفاع و سازمان عقيدتي و سياسي وابسته به آنها موظفند پشتيباني هاي لجستيكي و پرسنلي مورد نياز سازمان عقيدتي سياسي را در چهارچوب جداول سازمان مربوط كه به تصويب فرمانده كل مي رسد، در اختيار قرار دهند.
ماده 15 - مسئولين عقيدتي سياسي كليه يگان ها و سازمان ها از روحانيوني كه حداقل دوره سطح را به پايان رسانده و از بينش سياسي و اجتماعي كافي برخوردار باشند و در هيچ يك از تشكل هاي سياسي عضويت و فعاليت نداشته باشند، تعيين مي گردند.
ماده 16 - سازمان حفاظت اطلاعات ارتش جمهوري اسلامي ايران سازماني است با سلسله مراتب مستقل و متمركز كه با هماهنگي وزارت اطلاعات ماموريت و وظايف زير را انجام مي دهد:
1 - ماموريت .
پيشگيري ، كشف ، شناسايي و خنثي كردن فعاليت هاي براندازي ، جاسوسي ، خرابكاري ، موارد ايجاد نارضايتي ، نفوذ جريانات سياسي و ايجاد اختلال در انجام ماموريت به منظور حفظ و صيانت ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها از طريق حفاظت پرسنل ، اطلاعات ، اسناد، مدارك ، اماكن ، تاسيسات ، وسايل و تجهيزات و امنيت ارتباطات با رعايت اصل 156 قانون اساسي .
2 - وظايف .
الف - كسب و جمع آوري اخبار و توليد، تجزيه و تحليل و طبقه بندي اطلاعات مورد نياز ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها.
ب - كشف و خنثي نمودن توطئه ها و براندازي ، جاسوسي و خرابكاري .
ج - تهيه طرح ها و دستورالعمل هاي حفاظتي در زمينه حفاظت اخبار، اطلاعات ، اسناد مدارك ، تاسيسات ، اماكن ، تجهيزات و پرسنل ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها و نظارت بر اجراي آنها.
د - آموزش و ارشاد پرسنل ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها در زمينه هاي حفاظتي و آموزش تخصصي پرسنل سازمان حفاظت اطلاعات .
ه - گزارش اطلاعات و اخبار امنيتي غير نظامي واصله به وزارت اطلاعات .
و - كشف و شناسايي فعاليت هاي سياسي پرسنل و نفوذ جريانات و تشكل هاي سياسي در ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها.
ز - كشف و شناسايي موارد كم كاري و كارشكني و تخلف در انجام ماموريت و گزارش آن به مسئولين مربوط.
ح - مطلع نمودن فرماندهان از مواردي كه براي انجام ماموريتشان ضروري بوده و در صلاحيت آنان است .
ط - بررسي صلاحيت امنيتي پرسنل ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها.
ي - انجام كليه امور مربوط به صدور پروانه حمل سلاح شكاري و كمري و مهمات مربوط در سطح ارتش و وزارت دفاع و سازمانهاي وابسته به آنها.
ك - طرح ريزي و انجام عمليات فني حفاظت اطلاعاتي و كنترل ارتباطات در سطح ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها.
تبصره 1 - رييس سازمان حفاظت اطلاعات از بين افراد مورد تاييد مقام رهبري با حكم رييس ستاد مشترك منصوب مي گردد و مستقيما تحت امر مقام رهبري انجام وظيفه مي نمايد و عزل وي نيز با تاييد مقام رهبري و حكم رييس ستاد مشترك انجام مي شود.
تبصره 2 - ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها موظفند پشتيباني هاي پرسنلي و لجستيكي مورد نياز را در چهارچوب جداول سازمان مربوط كه به تصويب فرماندهي كل مي رسد، در اختيار قرار دهند.
تبصره 3 - رييس سازمان حفاظت اطلاعات موظف است در موارد براندازي و نيز خرابكاري هاي مهم ، دادستان كل كشور و فرمانده كل سپاه پاسداران را سريعا در جريان قرار دهد.
تبصره 4 - سازمان حفاظت اطلاعات موظف است موارد انحرافات عقيدتي ، سياسي و اخلاقي پرسنل را كه در جريان ماموريت هاي خود مطلع مي گردد، به سازمان عقيدتي سياسي منعكس نمايد.
ماده 17 - شوراي عالي دفاع به عنوان مشاور عالي نظامي مقام رهبري ، داراي وظايف زير مي باشد:
الف - پيشنهاد اعلان جنگ و صلح به فرماندهي كل .
ب - پيشنهاد اعلان بسيج همگاني به فرماندهي كل .
ج - پيشنهاد تعيين فرماندهان نيروهاي سه گانه ارتش به فرماندهي كل .
د - تعيين سيستم تسليحاتي كشور و سياست هاي كلي ساخت و خريدهاي تسليحاتي و نظارت عاليه بر آنها و ايجاد هماهنگي هاي لازم بين وزارتين دفاع و سپاه در خريدهاي خارجي و صنايع نظامي .
ه - تعيين موارد و نحوه همكاري و ايجاد هماهنگي هاي لازم بين ارتش و سپاه و پاسداران و نيروهاي انتظامي در امور نظامي .
و - ايجاد هماهنگي بين نيروهاي مسلح و دولت و نظارت عاليه بر آن .
ز - هدايت و هماهنگ نمودن امور پژوهش و تحقيقات صنعتي نظامي وزارتين دفاع و سپاه و ارتش و سپاه و سازمان هاي وابسته به آنها با مراكز تحقيقاتي و پژوهشي كشور.
فصل دوم - شرايط عمومي استخدام و طبقه بندي
بخش اول - تعاريف
ماده 18 - استخدام در ارتش عبارت است از پذيرفته شدن شخص براي انجام خدمت موظف در يكي از مشاغل پيش بيني شده در اين قانون .
ماده 19 - مشاغل ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها از نظر پرسنلي كه در آن مشاغل منصوب مي گردند به سه گروه تقسيم مي شوند:
1 - شغل نظامي كه عبارت است از مجموعه وظايف و اختيارات مشخصي كه در جداول سازمان براي نظاميان پيش بيني مي شود.
2 - شغل كارمندي كه عبارت است از مجموعه وظايف و اختيارات مشخصي كه در جداول سازمان براي كارمندان پيش بيني مي شود.
3 - شغل مشترك كه عبارت است از مجموعه وظايف و اختيارات مشخصي كه در جداول سازمان با اين عنوان تعيين شده و منحصر به نظاميان يا كارمندان نبوده و قابل تخصيص به هر دو مي باشد.
تبصره 1 - مشاغل فرماندهي در ارتش از مشاغل نظامي مي باشد.
تبصره 2 - غير از مشاغل فرماندهي مديريت كليه رده ها در وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها از مشاغل مشترك مي باشند.
تبصره 3 - در مشاغل مشترك شرايط احراز شغل بايد به نحوي تعيين گردد كه شايسته ترين پرسنل اعم از نظامي و كارمند منصوب گردند صرف نظامي يا كارمند بودن موجب ارشديت پرسنل بر يكديگر نخواهد بود.
ماده 20 - رسته عبارت از مجموع رشته هاي شغلي است كه از نظر تخصص يا نوع كار يا نوع آموزش وابستگي و ارتباط نزديك داشته باشند.
ماده 21 - پرسنل ارتش كساني هستند كه برابر شرايط و مقررات مندرج در اين قانون و يا قانون خدمت وظيفه عمومي به خدمت پذيرفته مي شوند و عبارتند از:
الف كادر ثابت .
ب - وظيفه .
ج - پيماني .
ماده 22 - كادر ثابت به پرسنلي اطلاق مي گردد كه براي انجام خدمت مستمر در ارتش استخدام مي شوند و عبارتند از:
1 - نظاميان .
2 - كارمندان .
3 - محصلين .
ماده 23 - نظاميان پرسنلي هستند كه پس از طي آموزش لازم به يكي از درجات پيش بيني شده در اين قانون نائل و از لباس و علائم نظامي استفاده مي نمايند.
ماده 24 - كارمندان پرسنلي هستند كه بر اساس مدارج تحصيلي و يا مهارت تجربي و تخصصي استخدام شده و بدون استفاده از درجات ، علائم و لباس نظامي به يكي از رتبه هاي پيش بيني شده در اين قانون نائل مي شوند.
ماده 25 - محصلين پرسنلي هستند كه به منظور خدمت در كادر ثابت استخدام و قبل از انتصاب در يكي از مشاغل مندرج در اين قانون در يكي از موسسات آموزشي به هزينه ارتش يا وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها مشغول تحصيل مي باشند.
ماده 26 - پرسنل وظيفه كساني هستند كه مطابق قانون خدمت وظيفه عمومي در يكي از دوره هاي ضرورت ، احتياط يا ذخيره مشغول خدمت مي باشند.
ماده 27 - پرسنل پيماني به كساني اطلاق مي گردد كه خدمت پيماني را به صورت نظامي يا كارمند برابر مقررات مندرج در اين قانون انجام مي دهند.
ماده 28 - پرسنل خريد خدمت به كساني اطلاق مي گردد كه طبق مقررات مربوط خدمت مشخصي را برابر قرار داد معيني انجام مي دهند.
بخش دوم - شرايط عمومي استخدام
ماده 29 - شرايط عمومي استخدام در كادر ثابت و پيماني به شرح زير مي باشد:
الف - متدين بودن به دين اسلام .
ب - تابعيت جمهوري اسلامي ايران .
ج - ايمان به انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و آمادگي فداكاري در راه تحقق اهداف آنها.
د - عدم محكوميت ناشي از اقدام عليه انقلاب اسلامي ونظام جمهوري اسلامي ايران .
ه - عدم محكوميت به محروميت از خدمات دولتي .
و - عدم سابقه عضويت يا وابستگي به احزاب و گروه هاي سياسي غير قانوني و يا الحادي .
ز - عدم عضويت يا وابستگي به احزاب و گروه هاي سياسي .
ح - داشتن شرايط تحصيلي و يا تخصصي لازم براي خدمت مورد نظر.
ط - داشتن حداقل 16 و حداكثر 40 سال سن .
ي - عدم معروفيت به فساد اخلاق و عدم اعتياد به مواد مخدر.
ك - داشتن سلامت رواني و جسمي متناسب با خدمت مورد نظر.
تبصره 1 - ادامه خدمت يا اعاده به خدمت پرسنل منوط به داشتن صلاحيت هاي فوق به استثناي بندهاي ح و ط مي باشد.
تبصره 2 - اقليت هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي كه تا تاريخ تصويب اين قانون استخدام شده اند از نظر ادامه خدمت از بند الف مستثني مي باشند.
تبصره 3 - در ستاد مشترك ، وزارت دفاع و نيروهاي سه گانه هيات هايي مركب از بالاترين مسئولين عقيدتي سياسي حفاظت اطلاعات و پرسنلي هر يك از سازمانهاي فوق براي گزينش پرسنل جهت استخدام تشكيل مي گردد. هيات مركزي گزينش مركب از رييس ستاد مشترك ، وزير دفاع ، مسئول سازمان عقيدتي سياسي و مسئول سازمان حفاظت اطلاعات تشكيل و بر كار هيات هاي فوق نظارت مي نمايد.
ماده 30 - استخدام پرسنل نظامي براي خدمت در كادر ثابت منحصرا بر اساس يكي از مقاطع تحصيلي پايان دوره هاي راهنمايي ، دبيرستان ، فوق ديپلم ، ليسانس ، فوق ليسانس ، دكترا و بالاتر انجام مي گيرد.
ماده 31 - كارمندان به دو صورت زير استخدام مي شوند:
الف - بر اساس مدارك تحصيلي در يكي از مقاطع پايان دوره هاي ابتدايي ، راهنمايي ، دبيرستان ، فوق ديپلم ، ليسانس ، فوق ليسانس ، دكترا و بالاتر.
ب - بر اساس تخصص و مهارت عملي با حداقل سواد خواندن و نوشتن و حداكثر پايان دوره دبيرستان .
ماده 32 - ارتش مي تواند فقط براي مشاغل درماني و بهداشتي زنان را استخدام نمايد. نقل و انتقالات زنان بايد حتي الامكان تابع شرايط خدمتي همسران آنان باشد.
ماده 33 - ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها مي توانند به منظور تامين نياز سازماني خود داوطلبيني را كه حداقل داراي مدرك تحصيلي پايان دوره ابتدايي مي باشند با اخذ تعهد 5 سال خدمت نظامي و يا 6 سال خدمت كارمندي به صورت پيماني استخدام نمايند. تمديد مدت و تجديد قرارداد مجاز نمي باشد.
تبصره 1 - خدمت پرسنل پيماني به منزله انجام خدمت دوره ضرورت تلقي مي گردد و در صورتي كه قبل از خاتمه تعهد به هر علت از خدمت مستعفي يا بر كنار گردند برابر قانون خدمت وظيفه عمومي با آنان رفتار خواهد شد.
تبصره 2 - ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها مي توانند پرسنلي را كه در حال انجام خدمت دوره ضرورت مي باشند به صورت پيماني استخدام نمايند.
ماده 34 - به منظور جلوگيري از تورم پرسنلي در ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها، در جدول سازماني مشاغل بايد به نحوي پيش بيني گردد كه حتي الامكان از پرسنل وظيفه و پيماني استفاده شود.
ماده 35 - ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها مي توانند در صورت نياز از پرسنل وظيفه در حين خدمت دوره ضرورت و همچنين پرسنل پيماني در طول مدت قرارداد با دارا بودن شرايط لازم براي كادر ثابت استخدام نمايند و اين قبيل داوطلبان در شرايط مساوي از اولويت برخوردارند. آموزش ، درجه يا رتبه و ترفيعات آنان تابع مقررات مندرج در اين قانون خواهد بود.
ماده 36 - سابقه خدمت وظيفه و پيماني پرسنل كادر ثابت از نظر پايه حقوقي و سنوات بازنشستگي احتساب مي گردد.
ماده 37 - خريد خدمت اشخاص بنا به ضرورت و براي مدت محدود، بنا به تشخيص سازمان هاي استخدام كننده ، به موجب آيين نامه اي خواهد بود كه توسط وزارت دفاع با هماهنگي ستاد مشترك و نيروهاي سه گانه تهيه و به تصويب هيات وزيران مي رسد.
ماده 38 - ارتش وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها مي توانند به منظور تامين استاد و تكميل اعضاي هيات علمي و موسسات آموزشي خود پرسنل مورد نياز را بر اساس مقررات استخدامي هيات علمي دانشگاه ها و موسسات آموزش عادي استخدام و به مشاغل آموزشي منصوب نمايند.
تبصره - استخدام مربي براي آموزش هاي پائين تر از سطوح دانشگاهي و همچنين پرداخت حق التدريس به اساتيد و مربيان در كليه سطوح تابع آيين نامه اي خواهد بود كه توسط وزارت دفاع و با همكاري ستاد مشترك و سازمان عقيدتي سياسي تهيه و به تصويب هيات وزيران مي رسد.
ماده 39 - استخدام اشخاص براي كادر ثابت بدون نياز سازماني و همچنين استخدام و يا تغيير وضع پرسنل جز به يكي از صور مذكور در اين قانون مطلقا ممنوع است .
بخش سوم - طبقه بندي
ماده 40 - مشاغل نظامي ارتش به تناسب احتياج نيروها و سازمان ها از رسته هاي مختلف تشكيل مي گردد. انواع رسته و علائم رسته اي هر يك از آنها و همچنين علائم درجات و شكل لباس پرسنل نظامي به موجب دستورالعمل هايي خواهد بود كه به وسيله ستاد مشترك تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع خواهد رسيد.
ماده 41 - وزارت دفاع موظف است با هماهنگي ستاد مشترك مشاغل مختص كارمندان موضوع بند ب ماده 31 اين قانون را از نظر پيچيدگي به سه گروه 1،
2، 3، و ميزان مهارت در انجام مشاغل هر يك از سه گروه را به سه رده (1) ،
(2) و (3) طبقه بندي نمايد. كميسيون ارزيابي مهارت فني كه حسب مورد در وزارت دفاع ، ستاد مشترك يا هر يك از نيروهاي سه گانه تشكيل مي گردد در بدو استخدام تخصص و مهارت فني اين قبيل كارمندان را مورد ارزيابي قرار داده ، گروه و رده آنان را تعيين مي نمايد.
ماده 42 - وزارت دفاع و ستاد مشترك با هماهنگي نيروها مكلفند حداكثر ظرف مدت يك سال در چهارچوب اين قانون كليه مشاغل ارتش را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داده و شرح وظايف و شرايط احراز هر شغل را تعيين و در انتصابات و ترفيعات ملاك عمل قرار دهند.
تبصره - بكارگيري پرسنل در مشاغل غير مرتبط با تخصص آنان ممنوع است .
ماده 43 - پرسنل وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آن نيز تابع مقررات
اين قانون مي باشند.
فصل سوم - آموزش و ترفيعات
بخش اول - آموزش
ماده 44 - مراكز و دوره هاي آموزشي نظاميان كادر ثابت به شرح زير مي باشد:
الف - آموزشگاه نظامي .
ب - دوره تخصصي .
ج - دوره سرپرستي .
د - دانشكده علوم نظامي .
ه - دوره مقدمات رسته اي .
و - دوره عالي رسته اي .
ز - دوره آموزش نظامي .
ح - دانشكده فرماندهي و ستاد.
ط - دانشگاه علوم استراتژيك .
تبصره - نيروها و سازمان ها مي توانند در صورت لزوم با هماهنگي ستاد مشترك علاوه بر آموزش هاي فوق دوره هاي عرضي آموزشي و تخصصي را براي پرسنل تشكيل دهند.
ماده 45 - آموزشگاه نظامي .
آموزشگاه هاي نظامي به منظور آموزش نظامي و تخصصي اوليه به كساني كه با مدرك پايان دوره راهنمايي استخدام مي شوند تشكيل مي شود و دوره آموزشي آن حداقل يك سال خواهد بود. هر نيرو يا سازمان متناسب با نياز خود نسبت به تشكيل آنها در يگان ها و مناطق مختلف اقدام و اساسنامه مربوط را تدوين و مواد آموزشي را معين خواهند نمود به نحوي كه فارغ التحصيلان آن به خوبي از عهده مشاغل گروهبان دومي ، گروهبان يكمي و استواردومي برآيند. دوره هاي آموزش نظامي و تخصصي اوليه اين آموزشگاه ها ممكن است به صورت مجزا در مراكز آموزشي مختلف ارتش اجرا شود.
ماده 46 - دوره تخصصي .
دوره هاي تخصصي براي تكميل رسته و تخصص پرسنل بين درجات استواردومي و استواريكمي به مدت حداقل 6 ماه تشكيل مي گردد. نيروها و سازمانها مكلفند نسبت به تشكيل اين دوره ها طوري اقدام نمايند كه كليه پرسنل بعد از درجه استواردومي بتوانند به موقع اين دوره را طي نمايند. اساسنامه و برنامه هاي آموزشي بايد طوري تنظيم گردد كه فارغ التحصيلان آن بتوانند از عهده مشاغل درجات استواريكمي تا ستوان يكمي برآيند. نيل اين پرسنل به درجات استواريكمي و ستوان سومي منوط به موفقيت در طي اين دوره مي باشد.
ماده 47 - دوره سرپرستي .
دوره هاي سرپرستي براي كليه پرسنلي كه با مدرك پائين تر از ديپلم استخدام شده و به درجه ستوان سومي نائل گرديده اند بر حسب نياز در تمامي يگان ها و سازمان ها به مدت حداقل 3 ماه تشكيل مي گردد. نيل اين پرسنل به درجات ستوان دومي و ستوان يكمي منوط به موفقيت در طي اين دوره مي باشد.
ماده 48 - نيروها و سازمان ها مي توانند دوره سرپرستي و دوره تخصصي را به صورت متوالي در يك مرحله اجرا نمايند و همچنين مي توانند بخشي از اين دوره را به صورت آموزش حين خدمت انجام دهند.
ماده 49 - دانشكده علوم نظامي .
هر يك از نيروهاي سه گانه متناسب با نياز خود اقدام به تشكيل دانشكده هاي علوم نظامي مي نمايند. حداقل مدت آموزش اين دانشكده ها هفت ترم تحصيلي در دو دوره به شرح زير مي باشد:
دوره اول - اين دوره حداقل شامل 3 ترم تحصيلي مي باشد كه براي آموزش به كساني كه با مدرك پايان دوره دبيرستان از طريق مسابقه ورودي استخدام مي شوند تشكيل مي گردد.
دوره دوم - اين دوره حداقل شامل چهار ترم تحصيلي مي باشد كه براي آموزش به كساني كه با انجام مسابقه ورودي از بين داوطلبان فارغ التحصيل دوره اول پذيرفته شده اند تشكيل مي گردد. اين قبيل داوطلبان بلافاصله پس از انجام دوره اول فقط يك بار حق در ارزيابي و مسابقه ورودي دوره دوم را دارند.
تبصره 1 - نيروها مي توانند بر حسب نياز دوره اول را در مناطق مختلف تشكيل دهند.
تبصره 2 - پرسنلي كه با مدرك پائين تر از ديپلم استخدام شده و موفق به اخذ مدرك پايان دوره دبيرستان شده اند. در فواصل درجات گروهبان يكمي تا استواريكمي و نيز كارمنداني كه مدرك پايان دبيرستان داشته و حداكثر 25 سال سن داشته باشند مي توانند در مسابقه ورودي دوره اول شركت نمايند و در شرايط مساوي حق تقدم با پرسنل شاغل است .
تبصره 3 - اساسنامه مربوط و مواد آموزشي بايد طوري تنظيم گردد كه با طي دوره هاي آموزشي بعدي ، فارغ التحصيلان دوره اول از عهده مشاغل ستوان سومي تا سرهنگي برآمده و فارغ التحصيلان دوره دوم آمادگي انجام وظيفه در مشاغل كليه درجات از ستوان دومي به بالا را داشته باشند.
تبصره 4 - نيروها مي توانند براي دوره هاي خلباني و رسته هاي دريايي و ساير موارد ضروري دو دوره را به صورت پيوسته با حداقل هفت ترم تحصيلي اجرا نمايند.
تبصره 5 - در صورت ضرورت و فوريت ، نيروها مي توانند بر حسب نياز از دارندگان مدارك فوق ديپلم مورد نياز براي شركت در مسابقه ورودي دوره دوم ثبت نام نمايند.
تبصره 6 - پذيرفته شدگان در دوره دوم بدون استفاده از درجه نظامي به تحصيل ادامه خواهند داد.
ماده 50 - دوره مقدماتي رسته اي .
دوره هاي مقدماتي رسته اي بر حسب نياز، به منظور آموزش مقدماتي براي رسته هاي مورد احتياج به فارغ التحصيلان دوره هاي اول و دوم دانشكده هاي علوم نظامي و قبل از اعزام به يگان ها به مدت حداقل 6 ماه در نيروها تشكيل مي گردد.
ماده 51 - دوره عالي رسته اي .
دوره هاي عالي رسته اي در درجات ستوان يكمي و سرواني به مدت حداقل 6 ماه براي تمامي پرسنل فارغ التحصيل دوره هاي مقدماتي رسته اي و پرسنلي كه در سطح فارغ التحصيلان اين دوره شناخته شوند، و از آموزش قبلي آنان حداقل چهار سال گذشته باشد متناسب با رسته هاي آنان تشكيل مي گردد. نيل به درجه سرگردي براي اين قبيل پرسنل منوط به طي اين دوره مي باشد.
ماده 52 - دوره آموزش نظامي .
دوره هاي آموزش نظامي براي كساني كه از بين فارغ التحصيلان موسسات و مدارس
آموزش عالي و دانشگاه ها با مدارك تحصيلي فوق ديپلم و بالاتر به منظور خدمت در رسته هاي مورد نياز به صورت نظامي در كادر ثابت استخدام مي شوند به مدت حداقل 3 ماه قبل از نيل به درجه تشكيل مي گردد.
تبصره - هزينه هاي تحصيلات بالاتر از ديپلم اين قبيل پرسنل بر اساس آيين نامه مربوط محاسبه و به آنان پرداخت مي گردد.
ماده 53 - دانشكده فرماندهي و ستاد.
اين دانشكده براي آموزش به فارغ التحصيلان دوره دوم دانشكده هاي نظامي كه دوره عالي را طي كرده اند و يا در سطح فارغ التحصيلان اين دوره شناخته شده اند و دارندگان مدارك ليسانس و بالاتر مورد نياز، كه حداقل 3 سال از آموزش قبلي آنها گذشته است ، در درجات سرگردي سرهنگ دومي و همچنين كارمندان داراي مدرك ليسانس و بالاتر مورد نياز ارتش تشكيل مي شود و دوره آن حداقل 9 ماه خواهد بود پرسنل واجد شرايط 3 بار حق شركت در ارزيابي و مسابقه ورودي اين دانشكده را دارند. اساسنامه مربوط و مواد آموزشي بايستي طوري تنظيم گردد كه فارغ التحصيلان آن توانايي طراحي ، فرماندهي و مواد آموزشي و مديريت رده هاي بالاي ارتش را داشته باشند. فارغ التحصيلان دانشكده فرماندهي و ستاد از يك سال ارشديت برخوردار مي گردند.
ماده 54 - دانشگاه علوم استراتژيك .
دوره اين دانشگاه براي آموزش ، مطالعه و تحقيق در زمينه سياست كلي نظامي و خط مشي كشور در امور دفاعي به مدت يك سال خواهد بود. فارغ التحصيلان دانشكده فرماندهي و ستاد و دارندگان مدارك فوق ليسانس و دكتراي مورد نياز ارتش در درجات سرهنگي و سرتيتدومي و همچنين كارمندان كه داراي مدرك تحصيلي فوق ليسانس و بالاتر مي باشند، سه بار حق شركت در ارزيابي و مسابقه ورودي اين دانشگاه را دارند.
مقامات مملكتي كه نظامي نبوده ولي به نحوي از انحا در مسائل دفاعي مسئوليت هايي دارند و همچنين فرماندهان و مديران رده بالاي سپاه پاسداران و نيروهاي انتظامي با معرفي شوراي عالي دفاع مي توانند اين دانشگاه را طي نمايند.
ستاد مشترك مكلف است نسبت به تشكيل اين دانشگاه اقدام و اساسنامه و مواد آموزشي آن را تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع برساند.
ماده 55 - طول هر يك از دوره ها و مراكز آموزشي در هر نيرو و سازمان با توجه به حداقل تعيين شده در اين قانون بر اساس محتواي آموزشي مورد نياز در اساسنامه هاي مربوط كه به وسيله نيروها و سازمان ها زير نظر ستاد مشترك تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع مي رسد تعيين مي گردد.
ماده 56 - پرسنلي كه به هر يك از مراكز و دوره هاي آموزشي پيش بيني شده در اين قانون اعزام مي شوند، بايد امكان و فرصت ادامه خدمت و بازدهي متناسب با مدت و كيفيت و اهميت دوره آموزشي ، حداقل دو برابر مدت تحصيل پس از اتمام آن را داشته باشند. اين مدت در اساسنامه هاي آموزشي معين مي گردد.
ماده 57 - كليه كارمندان اعم از كار ثابت و پيماني در بدو خدمت بايد يك دوره يك ماهه آموزش مقدماتي نظامي و آشنايي با قوانين و مقررات و آيين نامه ها و وضعيت خدمتي خود در ارتش را طي نمايند.
ماده 58 - آموزش هاي ارتش بايد به گونه اي برنامه ريزي و اجرا گردد كه نياز سازمان مربوط را به بهترين نحو مرتفع نموده ، ارتش را به سمت خودكفايي سوق دهد و در زمان صلح نيز پرسنل از عهده انجام وظايف مقرر در اصل 147 قانون اساسي برآيند.
ماده 59 - پرسنل پيماني كه به صورت نظامي خدمت خواهند كرد و همچنين پرسنل وظيفه در بدو خدمت ، دوره هاي آموزشي مقدماتي نظامي و تخصصي مربوط را طي خواهند نمود. ستاد مشترك موظف است در جهت بهره گيري هر چه بهتر از پرسنل پيماني و وظيفه برنامه آموزشي هر يك از دوره هاي مزبور را با همكاري نيروها تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع برساند.
ماده 60 - هر يك از دوره هاي آموزشي كه بين دو يا چند نيرو و سازمان مشترك باشد حتي المقدور به وسيله يكي از نيروها و سازمان ها دائر و پرسنل ساير نيروها و سازمان ها نيز در آن آموزش خواهند ديد.
ماده 61 - در زمان جنگ در صورت ضرورت ممكن است زمان اجراي آموزش هاي
مذكور در اين قانون با حفظ سطح كيفي آموزش به پيشنهاد نيروها و سازمان ها با هماهنگي ستاد مشترك و تصويب شوراي عالي دفاع تقليل يابد.
ماده 62 - ارتش موظف است با همكاري نهضت سواد آموزي براي پرسنل امكانات سواد آموزي را فراهم آورد.
بخش دوم - ترفيعات
ماده 63 - ترفيع عبارت است از نيل به درجه يا رتبه بالا برابر مقررات اين قانون .
تبصره - ترفيعات و روش اجراي آن به موجب آيين نامه اي خواهد بود كه به وسيله ستاد مشترك تهيه مي گردد و اجراي آن منوط به تصويب فرماندهي كل مي باشد.
ماده 64 - ترتيب درجات پرسنل نظامي زميني و هوايي و درجات معادل آن در نيروي دريايي به شرح زير است :
1 - سرباز ناوي
2 - سربازدوم ناوي دوم
3 - سربازيكم ناوي يكم
4 - سرجوخه سرناوي
5 - گروهبان سوم مهناوي سوم
6 - گروهبان دوم مهناوي دوم
7 - گروهبان يكم مهناوي يكم
8 - استواردوم ناواستواردوم
9 - استواريكم ناواستواريكم
10 - ستوان سوم ناوبان سوم
11 - ستوان دوم ناوبان دوم
12 - ستوان يكم ناوبان يكم
13 - سروان ناوسروان
14 - سرگرد ناخداسوم
15 - سرهنگ دوم ناخدادوم
16 - سرهنگ ناخدايكم
17 - سرتيتدوم درياداردوم
18 - سرتيت دريادار
19 - سرلشكر دريابان
20 - سپهبد درياسالار
تبصره - در كليه مواردي كه در اين قانون عناوين درجات پرسنل نيروي زميني و هوايي ذكر شده است در مورد پرسنل نيروي دريايي عناوين درجات معادل آن مورد نظر مي باشد.
ماده 65 - فارغ التحصيلان آموزشگاه نظامي به درجه گروهبان دومي نائل و حداقل مدت توقف آنان در تمامي درجات تا درجه ستوان سومي چهار سال و از آن به تعهد 5 سال خواهد بود.
تبصره - پرسنلي كه مدرك تحصيلي پايان دوره دبيرستان داشته باشند پس از ارائه مدرك ديپلم متوسط مدت توقف در درجات ستوان سومي به بعد براي آنان حداقل چهار سال خواهد بود.
ماده 66 - فارغ التحصيلان دوره اول دانشكده علوم نظامي به درجه ستوان سومي نائل مي شوند و حداقل مدت توقف آنها در تمامي درجات بعدي چهار سال خواهد بود كه در نهايت به درجه سرهنگي خواهند رسيد.
تبصره - در موارد استثنايي به تشخيص شوراي عالي دفاع و در صورت تصويب فرماندهي كل درجه سرتيتدومي به صورت درجه تشويقي به اين پرسنل اعطا مي گردد.
ماده 67 - فارغ التحصيلان دوره دوم دانشكده علوم نظامي به درجه ستوان دومي نائل و حداقل مدت توقف آنها در تمامي درجات تا درجه سرتيت دومي چهار سال خواهد بود.
تبصره - در مورد كساني كه به درجه سرتيتدومي نائل شده اند و دانشكده فرماندهي و ستاد را طي نموده يا مدارك تحصيلي فوق ليسانس و بالاتر مورد نياز و قابل قبول ارتش را دارند، ارتقا به درجات سرتيپي ، سرلشكري و سپهبدي بر حسب نياز با پيشنهاد شوراي عالي دفاع منوط به تصويب فرماندهي كل خواهد بود.
ماده 68 - چنانچه در اساسنامه طول هر يك از دوره ها و مراكز آموزشي بدو خدمت بر اساس نياز نيرو يا سازمان مربوط بيش از حداقل زمان تعيين شده براي دوره هاي مشابه در سطح ارتش تعيين شود، پرسنل تحت آموزش پس از گذشت حداقل زمان ، از حقوق و ديگر امتيازات درجه اي كه پس از طي دوره بدان نائل خواهند شد، برخورداري مي گردند. استفاده از درجه موكول به اتمام دوره آموزشي مي باشد.
ماده 69 - وضعيت ترفيعات پرسنل نظامي فارغ التحصيل مدارس و موسسات آموزش عالي و دانشگاه ها پس از استخدام و طي دوره آموزش نظامي ، حسب مورد به قرار زير خواهد بود:
الف - دارندگان مدارك فوق ديپلم به درجه ستوان سومي نائل مي شوند و ترفيعات بعدي آنان تابع مقررات ماده 66 اين قانون خواهد بود.
ب - دارندگان مدارك ليسانس به درجه ستوان دومي نائل مي شوند و ترفيعات بعدي آنان تابع مقررات ماده 67 اين قانون خواهد بود.
ج - دارندگان مدارك بالاتر در ازا هر سال تحصيلي بالاتر از ليسانس با معادل آن از دو سال ارشديت نسبت به دارندگان مدرك ليسانس و در ازا هر چهار سال ارشديت از يك درجه بالاتر برخوردار مي گردند و ترفيعات بعدي آنان تابع مقررات ماده 67 اين قانون خواهد بود.
ماده 70 - با پرسنلي كه در طور خدمت موفق به اخذ و ارائه مدارك تحصيلي فوق ديپلم و بالاتر مورد نياز و قابل قبول ارتش شوند به ترتيب زير رفتار مي شود:
الف - چنانچه در زمان ارائه مدرك تحصيلي درجه آنان پائين تر از درجات ورودي مدرك ارائه شده باشد، به درجات ورودي مدرك جديد برابر مقررات ماده 69 اين قانون نائل مي شوند.
ب - چنانچه در زمان ارائه مدرك تحصيلي درجه آنان بالاتر از درجات ورودي مدرك ارائه شده باشد، صرفا ترفيعات بعدي آنان بر اساس مدرك تحصيلي جديد تابع مقررات ماده 69 اين قانون خواهد بود.
ماده 71 - پرسنل پيماني پس از طي دوره آموزشي لازم به درجات يا رتبه هاي زير نائل مي گردند:
الف - دارندگان مدرك پايان دوره ابتدايي به درجه گروهبان سومي يا رتبه 2
ب - دارندگان مدرك پايان دوره راهنمايي به درجه گروهبان دومي يا رتبه 5
ج - دارندگان مدرك پايان دوره دبيرستان به درجه گروهبان يكمي يا رتبه 7
د - دارندگان مدرك فوق ديپلم به درجه ستوان سومي يا رتبه 10
ه - دارندگان مدرك ليسانس به درجه ستوان دومي يا رتبه 11
و - دارندگان مدرك بالاتر در ازا هر سال تحصيلي بالاتر از ليسانس از دو سال ارشديت نسبت به دارندگان مدرك ليسانس و در ازا هر چهار سال ارشديت از يك درجه يا رتبه بالاتر برخوردار مي گردند.
تبصره - پرسنل پيماني كه برابر مقررات اين قانون در كادر ثابت استخدام مي شوند چنانچه آموزش هاي مورد نياز كادر ثابت را طي نكرده باشند مي بايست آن را طي نموده و چنانچه درجه آنان پس از آموزشهاي مزبور برابر درجات پيماني آنان نباشد، مدت خدمت پيماني در آن درجه جز سابقه ترفيع منظور خواهد شد.
ماده 72 - پرسنل وظيفه از نظر نيل به درجات تابع مقررات قانون خدمت وظيفه عمومي مي باشند.
ماده 73 - اولين رتبه كارمندان موضوع بند الف ماده 31 اين قانون در بدو استخدام با مدرك پنجم ابتدايي ت2ت با مدرك پايان دوره راهنمايي ته با مدرك پايان دوره دبيرستان ت9ت و با مدرك تحصيلي بالاتر از ديپلم به ازا هر دو سال تحصيل بالاتر از ديپلم يك رتبه بالاتر از ت9ت مي باشد.
تبصره 1 - در صورتي كه تعداد سنوات تحصيلي بالاتر از ديپلم ، فرد باشد به ازا آخرين سال تحصيلي از دو سال ارشديت برخوردار مي گردند.
تبصره 2 - كارمندان موضوع اين ماده كه در طول خدمت مدرك تحصيلي بالاتر از مدرك ارائه شده در بدو استخدام كه مورد نياز سازمان باشد ارائه نمايند چنانچه در زمان ارائه مدرك جديد رتبه خدمتي آنان بالاتر از رتبه ورودي مدرك ارائه شده باشد رتبه آنان به رتبه ورودي مدرك تغيير يافته و از مزاياي مقرره مربوط به آن ، در طول خدمت استفاده خواهند نمود. چنانچه در زمان ارائه مدرك تحصيلي رتبه آنان بالاتر از رتبه ورودي مدرك ارائه شده باشد صرفا ترفيعات بعدي آنان بر اساس مدرك تحصيلي جديد انجام خواهد شد.
ماده 74 - اولين رتبه كارمندان موضوع بند ب ماده 31 اين قانون كه با مهارتي در يكي از رده هاي يك تا سه براي مشاغلي استخدام مي شوند كه از نظر پيچيدگي و سختي در يكي از گروه هاي يك تا سه قرار دارند به شرح زير مي باشد:
الف - رده 1 گروه 1، رتبه (1) .
ب - رده 2 گروه 1 و رده 2، رتبه (3) .
ج - رده 3 گروه 1 و رده 2 گروه 2 و رده 1 گروه 3، رتبه (5) .
د - رده 3 گروه 2 و رده 2 گروه 3، رتبه (7) .
ه - رده 3 گروه 3، رتبه (9) .
تبصره 1 - كارمندان موضوع بند الف اين ماده در صورت داشتن مدرك پايان دوره ابتدايي از يك سال ارشديت و كليه كارمندان موضوع اين ماده در صورت داشتن مدرك پايان دوره راهنمايي از چهار سال ارشديت و به شرط داشتن مدرك پايان دوره دبيرستان از 6 سال ارشديت برخوردار مي گردند. و در صورتي كه در طول خدمت موفق به اخذ و ارائه اين مدارك گردند و از مدت خدمت آنها حداقل پنج سال باقي مانده باشد از تاريخ ارائه مدرك از ارشديت مربوط برخوردار خواهند شد.
تبصره 2 - كارمندان موضوع اين ماده در صورتي كه در طول خدمت موفق شوند در شغلي كه در گروه بالاتري قرار دارد، به تاييد كميسيون ماده 41 اين قانون با يكي از رده هاي سه گانه مهارت انجام وظيفه نمايند، در صورت نياز سازمان به گروه شغلي مزبور انتقال يافته و چنانچه رتبه ورودي رده مهارت و گروه شغلي جديد، بالاتر از رتبه آنان در زمان انتصاب در شغل جديد باشد از زمان انتصاب ، رتبه آنان به رتبه ورودي مزبور تغيير يافته و از مزاياي مقرره مربوط به آن در طول خدمت استفاده خواهند نمود.
ماده 75 - تعداد رتبه ها براي كارمندان موضوع مواد 73 و 74 اين قانون 20 رتبه بوده و كارمندان مزبور در صورت شايستگي و كارآيي هر چهار سال يك رتبه ارتقا خواهند يافت .
ماده 76 - كارمنداني كه دوره هاي طولي آموزشي را در ارتش يا وزارت دفاع طي نمايند به ازا هر سال آموزش از دو سال ارشديت و هر دو سال آموزش از يك مرتبه بالاتر برخوردار مي گردند.
ماده 77 - ستاد مشترك و وزارت دفاع موظفند همه ساله نيازمنديهاي تخصصي و تحصيلي ارتش و وزارت دفاع را اعلام نمايند و تا پرسنل بتوانند در صورت تمايل در رشته هاي مزبور تحصيل كنند.
ماده 78 - ترفيع پرسنل با رعايت مقررات اين قانون منوط به تصويب مقامات زير خواهد بود:
الف - نظاميان تا درجه ستوان دومي و كليه كارمندان . در نيروها، فرمانده نيروي مربوط در وزارت دفاع و ستاد مشترك ، وزير دفاع و رييس ستاد مشترك .
ب - از درجه ستوان يكمي به بالا، فرماندهي كل .
ماده 79 - وضعيت پرسنل در كليه مراحل خدمت از نظر مكتبي به وسيله سازمان عقيدتي سياسي ، از نظر امنيتي به وسيله سازمان حفاظت اطلاعات و از نظر كارايي توسط كميسيون ارزيابي مورد بررسي قرار مي گيرد تا در ترفيعات و انتصابات ملاك عمل واقع شود.
تبصره - وزارت دفاع و ستاد مشترك در زمينه ارزيابي كارآيي ، سازمان عقيدتي سياسي در زمينه صلاحيت مكتبي و سازمان حفاظت و اطلاعات در زمينه صلاحيت امنيتي ، آيين نامه اجرايي ماموريت محوله در اين ماده را تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع مي رسانند.
ماده 80 - براي ترفيع ، پرسنل علاوه بر حائز بودن كليه شرايط مقرر در اين قانون و ضوابط مربوط بايستي قبلا يا همزمان با ترفيع در شغل سازماني بالاتر منصوب شده باشند.
تبصره 1 - وزارت دفاع و ستاد مشترك با هماهنگي نيروهاي سه گانه مكلفند حتي الامكان پيش بيني هاي لازم را در زمينه هاي استخدام ، آموزش و گردش مشاغل سازماني به نحوي انجام دهند كه پرسنل به علت نداشتن محل سازماني از نيل به ترفيع محروم نگردند.
تبصره 2 - وضعيت ترفيعاتي پرسنل منتسب و همچنين مامورين به مناطق جنگي مطابق دستورالعملي مي باشد كه از طريق ستاد مشترك با هماهنگي نيروها تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع خواهد رسيد.
تبصره 3 - ايجاد يا بالا بردن محل سازماني به منظور ترفيع پرسنل ممنوع است .
ماده 81 - ستاد مشترك با هماهنگي نيروهاي سه گانه مكلفند حداكثر ظرف مدت يك سال پس از تصويب اين قانون محل هاي سازماني ارتش را مورد بررسي قرار داده و ضرورت نظامي يا كارمندي يا مشترك بودن شغل را تعيين و درجات و رتبه هاي متناسب براي هر محل سازماني را در نظر بگيرند. وزارت دفاع نيز مكلف است نسبت به اين تجديد نظر در مورد محل هاي سازماني خود با هماهنگي سازمان امور اداري و استخدامي اقدام نمايد.
ماده 82 - تعداد و تركيب نيروي انساني ارتش و همچنين نسبت به درجه ها و رتبه هاي آنان بر مبناي خط مشي ، استراتژي و تهديدات ، برابر جداول سازمان و تجهيزات مصوب و به نسبتي كه به وسيله ستاد مشترك تعيين و پس از تاييد شوراي عالي دفاع به تصويب فرماندهي كل خواهد رسيد مشخص مي گردد.
ماده 83 - كليه پرسنل براي نيل به درجه يا رتبه بالاتر بايد مدت توقف مقرر در درجه يا رتبه مربوط را برابر ضوابط مقررات اين قانون طي نمايند و جز در مورد پرسنل منتسب ، حداقل نصف آن در آخرين درجه يا رتبه در شغل سازماني باشند.
ماده 84 - دادن ارشديت به پرسنلي كه خود رشادت ، فداكاري ، تلاش ، ابتكار و خلاقيت فوق العاده و ارزنده نشان مي دهند تابع شرايط عمومي ترفيعات نبوده و با پيشنهاد فرماندهان يا مسئولان مربوط و تصويب مقامات مصرحه در ماده 78 اين قانون خواهد بود.
ماده 85 - در موارد استثنايي به منظور تامين نيازمنديهاي سازمان و حفظ تعادل در سلسله مراتب در مشاغل حساس ممكن است نظاميان با پيشنهاد فرمانده مربوط و تصويب فرماندهي كل حداكثر دو درجه موقت ترفيع يابند.
تبصره 1 - پرسنلي كه به درجه موقت نائل مي شوند در تمام مدتي كه حق استفاده از درجه مزبور را دارند حقوق همان درجه را دريافت خواهند داشت .
تبصره 2 - ترفيع اين قبيل پرسنل از لحاظ درجه ثابت تابع مقررات اين قانون بوده و نيل به درجه ثابت بالاتر پس از طي حداقل مدت توقف امكان پذير است .
تبصره 3 - در صورت رفع نياز سازماني يا مشاهده عدم كارآيي و شايستگي درجه موقت سلب مي گردد.
تبصره 4 - در صورتي كه مشمولين اين ماده در حين استفاده از درجه موقت بازنشسته يا معلول و يا فوت شوند عنوان و مزاياي درجه موقت از آنان سلب و ماخذ احتساب حقوق بازنشستگي يا وظيفه و يا مستمري بر مبناي حقوق و درجه ثابت خواهد بود مگر در مورد پرسنل شهيد و جانباز كه درجه موقت آنان مبناي احتساب حقوق مستمري و وظيفه خواهد بود.
ماده 86 - وضع ترفيع پرسنلي كه تحت تعقيب قانوني قرار مي گيرند به شرح زير خواهد بود:
الف - در صورتي كه در مراجع قضايي تحت پيگرد قانوني قرار گيرند و با قرار صادره از مراجع ذيصلاح بازداشت شوند، از تاريخ بازداشت ترفيع معلق مي گردد، مشروط بر اين كه تاريخ بازداشت قبل از تاريخ استحقاق ترفيع باشد.
ب - در صورتي كه پرونده منتهي به صدور راي قطعي برائت يا قرار منع پيگرد و يا موقوفي تعقيب گردد، ترفيع پرسنل از تاريخ استحقاق از اين لحاظ بلامانع است .
ج - در صورت محكوميت ، مدتي كه بر اثر اجراي كيفر عملا از خدمت منفك شده اند، به حداقل مدت توقف در درجه يا رتبه اضافه خواهد شد.
د - محكوميت ها به ميزاني كه مشمول عفو، آزادي مشروط، تعليق مجازات ، تاخير اجراي حكم و حبس با خدمت قرار گرفته اند اثري در ترفيع ندارند.
ماده 87 - مدت توقف در درجه يا رتبه براي پرسنلي كه به تنزيل موقت درجه يا رتبه تنبيه مي شوند بلافاصله پس از انقضاي مدت تنبيه ، همان قدمتي خواهد بود كه در درجه يا رتبه قبل از تنبيه داشته اند.
فصل چهارم - وضعيت پرسنل از لحاظ خدمت
ماده 88 - وضعيت پرسنل مشمول اين قانون از لحاظ خدمت حسب مورد به شرح زير خواهد بود:
الف - خدمت آزمايشي .
ب - خدمت آموزشي .
ج - حاضر به خدمت .
د - مامور.
ه - مامور به خدمت .
و - مرخصي .
ز - غايب .
ح - فراري .
ط - بازداشت .
ي - منتظر خدمت .
ك - بدون كار.
ل - منتسب .
ماده 89 - تخدمت آزمايشي ت وضع خدمتي كارمنداني است كه برابر مقررات مربوطه به خدمت پذيرفته شده و به منظور ارزيابي شايستگي هاي لازم به مدت 6 ماه تا دو سال مرحله آزمايشي را مي گذرانند.
ماده 90 - تخدمت آموزشي ت وضع خدمتي پرسنلي است كه بدون داشتن شغل سازماني در يكي از موسسات يا مراكز آموزشي به هزينه ارتش يا وزارت دفاع و يا سازمان هاي وابسته به آنها، آموزش مي بينند.
تبصره - جز در مورد آموزش هاي بدو استخدام چنانچه دوره آموزش كمتر از شش ماه باشد پرسنل با حفظ محل سازماني به صورت مامور دوره را طي خواهند نمود و در صورتي كه دوره آموزش بيشتر از 6 ماه باشد پرسنل در دوران آموزش منتسب خواهند شد.
ماده 91 - تحاضر به خدمت ت وضع پرسنلي است كه برابر مقررات مربوط در يكي از مشاغل سازماني منصوب و عملا در آن شغل انجام وظيفه مي نمايند.
ماده 92 - تمامورت وضعيت پرسنلي است كه براي مدتي كمتر از يك سال در يكي از مشاغل سازمان غير از شغل سازماني خود و يا در شغلي كه در سازمان ، محلي براي آن پيش بيني نشده است گمارده شوند و يا به ساير نيروها و سازمان ها براي مدت مزبور اعزام گردند.
تبصره 1 - در مورد مشاغلي كه در جداول سازمان ، محلي براي آن پيش بيني نشده است نيرو و يا سازمان مربوط موظف است حداكثر ظرف مدت يك سال تكليف آن از لحاظ حذف شغل و يا درج آن در جدول سازمان مشخص نمايد.
تبصره 2 - مامور شدن و انتقال پرسنل به نيرو يا سازمان ديگر با هماهنگي دو نيرو و يا سازمان مربوط و تصويب ستاد مشترك انجام خواهد شد.
تبصره 3 - نيروها و سازمان ها مكلفند پرسنل مازاد بر نياز خود را به ستاد مشترك معرفي نمايند تا با انتقال يا مامور نمودن آنان به ساير نيروها و سازمان ها امكان بهره برداري هر چه بيشتر از پرسنل و تامين نيازهاي سازماني فراهم گردد.
ماده 93 - تمامور به خدمت ت وضعيت پرسنلي است كه به ساير وزارتخانه ها يا نهادها يا سازمان هاي دولتي يا وابسته به دولت مامور مي گردند.
تبصره - مامور به خدمت شدن پرسنل منوط به تصويب مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون و درج مراتب در فرمان همگاني مي باشد.
ماده 94 - تمرخصي ت وضع پرسنلي است كه برابر مقررات مربوط در حال استفاده از مرخصي هاي زير مي باشند:
الف - مرخصي استحقاقي - پرسنل اعم از كادر ثابت ، وظيفه پيماني حق استفاده از يك ماه مرخصي سالانه را با استفاده از حقوق و مزاياي مربوط دارا مي باشند. مدت مرخصي در مناطق بد آب و هوا 45 روز خواهد بود.
تبصره - پرسنل در دوره هاي آموزشي مي توانند طبق مقررات مندرج در اساسنامه آموزشگاه هاي مربوط از مرخصي تحصيلي استفاده نمايند.
ب - مرخصي استعلاجي - پرسنلي كه به علت بيماري قادر به خدمت نمي باشند با تجويز پزشك مسئول علاوه بر مرخصي استحقاقي حداكثر تا 4 ماه مي توانند از اين مرخصي استفاده نمايند. پرسنل زن از نظر مرخصي دوران بارداري شمول قانون استخدام كشوري مي باشند.
ج - مرخصي اضطراري - پرسنلي كه استحقاق مرخصي سالانه را نداشته لكن اضطرارا نياز به مرخصي دارند مي توانند از مرخصي هاي استحقاقي سال هاي بعد استفاده نمايند.
د - مرخصي بدون حقوق - پرسنل در شرايط خاص و ضروري مي توانند حداكثر جمعا سه سال در طول خدمت بدون حقوق استفاده نمايند. اين مدت از لحاظ حقوق و ترفيعات و بازنشستگي جز سنوات خدمتي محسوب نمي گردد.
ه - مرخصي تشويقي - به مقتضاي ابراز لياقت و شايستگي ممكن است حداكثر تا 30 روز در طول سال به پرسنل مرخصي تشويقي داده شود.
تبصره 1 - ترتيب استفاده از مرخصي هاي مذكور، تعيين مناطق بد آب و هوا موضوع بند الف اين ماده و حدود اختيارات فرماندهان و روسا در دادن مرخصي ها به موجب آيين نامه اي است كه به وسيله ستاد مشترك ، با هماهنگي وزارت دفاع و نيروهاي سه گانه و سازمان امور اداري و استخدامي تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع خواهد رسيد.
تبصره 2 - در شرايط جنگي و بسيج همگاني و در مواقعي كه ضرورت ايجاد مي نمايد، اعطا مرخصي و مدت آن تابع شرايط عمومي اين ماده نبوده و در آيين نامه اي كه به وسيله ستاد مشترك تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع مي رسد مشخص خواهد شد.
ماده 95 - تغايب ت وضع پرسنلي است كه بدون رعايت مقررات در محل خدمت حاضر نشوند.
ماده 96 - تفراري ت وضع پرسنلي است كه مدت غيبت آنان در زمان صلح از 15 روز و در زمان جنگ از 5 روز تجاوز نمايد. و حقوق و مزاياي اين قبيل پرسنل از تاريخ غيبت قطع مي گردد و پرسنل فراري پس از معرفي يا دستگيري بلافاصله شروع به خدمت نموده و به اتهام فرار آنان برابر مقررات كيفري مربوط رسيدگي مي شود. وضعيت خدمتي پرسنل كادر ثابت كه مرتكب فرار از خدمت شده اند به شرح زير خواهد بود:
الف - در صورت صدور راي برائت يا قرار موقوفي تعقيب يا قرار منع پيگرد، ايام غيبت و فرار به انتساب تبديل خواهد شد.
ب - در صورت محكوميت به مجازاتي كه مستلزم اخراج از خدمت نباشد، ايام غيبت و فرار جز خدمت محسوب نمي گردد.
ج - در صورت محكوميت به مجازاتي كه مستلزم اخراج از خدمت باشد از تاريخ قطعيت راي اخراج خواهند شد.
تبصره - هر گاه مدت فرار پرسنل كادر ثابت بالغ بر 6 ماه گردد از زمان آغاز غيبت اخراج مي گردند و پس از آن برابر مقررات كيفري مربوط محاكمه شده و فقط در صورت صدور راي برائت يا قرار موقوفي تعقيب يا منع پيگرد، حكم اخراج نيز كان لم يكن خواهد شد. در صورتي كه محاكمه غيابي انجام گردد پرسنل مي توانند پس از حضور به حكم صادره اعتراض نموده و در صورت صدور راي برائت يا قرار موقوفي تعقيب يا منع پيگرد در رسيدگي مجدد، حكم اخراج آنان نيز كان لم يكن مي گردد.
ماده 97 - تبازداشت ت وضع پرسنلي است كه به موجب قرارهاي صادره از مراجع ذيصلاح قضايي تا صدور حكم قطعي در توقيف به سر برده و يا برابر مقررات انضباطي در بازداشتگاه يا محل خدمتي تحت نظر باشند.
ماده 98 - تمنتظر خدمت ت وضع پرسنلي است كه برابر مقررات مربوط به علت ارتكاب تخلفات انضباطي به طور موقت از كار بر كنار شده باشند.
تبصره - مدت انتظار خدمت جز ايام خدمت براي ترفيع منظور نشده و تنها از نظر بازنشستگي محسوب مي گردد. كسور بازنشستگي اين مدت بر اساس آخرين حقوق قبل از انتظار خدمت به صندوق بازنشستگي واريز مي گردد.
ماده 99 - تبدون كارت وضع پرسنلي است كه به يكي از علل زير موقتا از كار بر كنار گردند:
الف - به موجب قرارهاي صادره از مراجع ذيصلاح قضايي بازداشت شوند.
ب - برابر احكام صادره از دادگاه هاي صالح زنداني شوند.
ج - به علت عدم پرداخت محكوم به يا بدهي منجر به صدور اجرائيه ، زنداني شوند.
د - به علت ارتكاب تخلفات انضباطي بدون كار شوند.
ه - در صورتي كه محكوم به اقامت اجباري يا ممنوع از اقامت در محل معين شوند.
تبصره 1 - چنانچه در محل اقامت پرسنل مشمول بند (ه ) پادگان و يا سازمان نظامي وجود داشته باشد ارتش در صورت نياز مي تواند آنان را به جاي بدون كاري در آن محل حاضر به خدمت نمايد.
تبصره 2 - مدت بدون كاري جز ايام خدمت براي ترفيع منظور نشده و تنها از نظر بازنشستگي محسوب مي گردد.
كسور بازنشستگي اين مدت بر اساس آخرين حقوق قبل از بدون كاري به صندوق بازنشستگي واريز خواهد شد.
تبصره 3 - محكوميت ها به ميزاني كه مشمول عفو، آزادي مشروط، تعليق اجراي مجازات ، تاخير اجراي حكم يا حبس با خدمت قرار گيرند باعث بدون كاري نخواهد شد.
ماده 100 - تمنتسب ت وضعيت پرسنلي است كه در يكي از حالت هاي زير از يگان خدمتي خود منفك گرديده و در اختيار آجوداني نيرو يا سازمان مربوط يا آجوداني ستاد مشترك قرار مي گيرند و كليه عمليات پرسنلي آنان در مدت انتساب بر عهده آجوداني هاي مزبور مي باشد.
مدت انتساب جز مدت خدمت براي ترفيع منظور مي گردد به استثناي پرسنل مفقودالاثر كه موكول به تعيين تكليف آنان است .
الف - پرسنلي كه به واسطه حذف يا انحلال محل سازماني موقتا بدون شغل شوند كه در اين صورت نيرو يا سازمان مربوط موظفند حداكثر تا سه ماه وضعيت شغلي اين قبيل پرسنل را روشن نمايند.
ب - پرسنلي كه به دست دشمنان خارجي اسير گرديده يا توسط ضد انقلاب يا اشرار يا سارقين مسلح و يا قاچاقچيان به گروگان گرفته شده باشند، براي تمام مدت اسارت يا در گروگان بودن و حداكثر تا شش ماه پس از آزادي . نيرو يا سازمان مربوط موظف است ظرف مدت مزبور وضعيت اين قبيل پرسنل را روشن نمايد.
ج - پرسنل مفقودالاثري كه در نبرد با دشمنان خارجي يا رويارويي با ضد انقلاب يا اشرار يا سارقين مسلح و يا قاچاقچيان ناپديد شده و وضع آنان نامعلوم است تا تعيين وضعيت .
د - پرسنلي كه به لحاظ بيماري بيش از 4 ماه بستري مي گردند، حداكثر تا يك سال .
ه - مدت بدون كاري پرسنل موضوع بند الف ماده 99 اين قانون در صورت صدور راي برائت ، قرار موقوفي تعقيب يا قرار منع پيگرد.
تبصره - پرسنل مامور و مامور به خدمت بيش از 6 ماه و همچنين محصليني كه در طول خدمت به دوره هاي آموزشي بيش از شش ماه اعزام مي گردند در حكم منتسب خواهند بود.
فصل پنجم - تكاليف انضباطي پرسنل ، تشويقات ، تنبيهات و چگونگي رسيدگي به شكايات
ماده 101 - پرسنل ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها از نظر امور انضباطي تابع آيين نامه اي مي باشند كه تكاليف انضباطي پرسنل ، ميزان تشويقات و تنبيهات انضباطي و حدود اختيارات فرماندهان و مسئولان در زمينه اعمال آنها را در حدود مقرر در اين قانون تعيين مي نمايد. آيين نامه انضباطي فوق توسط ستاد مشترك با همكاري و هماهنگي وزارت دفاع و نيروهاي سه گانه و سازمان عقيدتي سياسي تهيه و در صورت تصويب مقام رهبري به اجرا گذارده مي شوند.
ماده 102 - پرسنل به مقتضاي ابراز لياقت و شايستگي به شرح زير تشويق مي شوند:
الف - تشويق شفاهي .
ب - تشويق كتبي .
ج - تشويق در دستور قسمتي .
د - تشويق در دستور نيرو يا سازمان .
ه - تشويق در فرمان همگاني ارتش .
و - مرخصي تشويقي حداكثر به مدت 30 روز در سال .
ز - پاداش و جوائز.
ح - اعطاي نشان .
ط - رفع تنبيهات .
ي - ارشديت .
تبصره - اعطا درجه تشويقي از طريق ارشديت به ميزاني كه منجر به نيل به درجه بالاتر گردد انجام مي شود.
ماده 103 - تنبيهاتي كه به علت تخلفات پرسنل اعمال مي شود به شرح زير است :
الف - توبيخ شفاهي .
ب - توبيخ كتبي .
ج - توبيخ در دستور قسمتي .
د - توبيخ در دستور نيرو يا سازمان .
ه - توبيخ در فرمان همگاني ارتش .
و - خدمت شبانه روزي در قسمت ، حداكثر تا 30 روز.
ز - بازداشت غير قابل تمديد در بازداشتگاه ، حداكثر تا 30 روز.
ح - كسر حقوق حداكثر به ميزان يك پنجم ، حداكثر به مدت 4 ماه .
ط - انتظار خدمت حداكثر تا 6 ماه .
ي - بدون كاري حداكثر تا 3 ماه .
ك - محروميت از ترفيع به مدت محدود و حداكثر دو سال در زمان صلح و چهار سال در زمان جنگ .
ل - تنزيل درجه يا رتبه براي مدت محدود يا دائم .
م - معافيت از خدمت .
ن - اخراج از خدمت .
تبصره 1 - اعمال تنبيهات مذكور در بندهاي (ز) و (ح ) اين ماده منوط به تفويض اختيار از سوي فرماندهي كل (مقام رهبري ) به فرماندهان مي باشد.
تبصره 2 - در صورتي كه تنزيل درجه يا رتبه براي مدت محدود اعمال شود، پس از انقضاي مدت مزبور پرسنل مورد تنبيه يا رتبه قبل از تنبيه با همان سابقه به خدمت ادامه داده و ترفيعات بعدي آنان بر اساس درجه يا رتبه مزبور خواهد بود و در صورتي كه تنزيل درجه يا رتبه به طور دائم اعمال شود، پرسنل مورد تنبيه پس از طي حداقل مدت توقف در درجه يا رتبه تنبيهي با احتساب قدمت خدمت در درجه يا رتبه قبل از تنزيل به درجه يا رتبه بالاتر نائل شده و ترفيعات بعدي آنان طبق مقررات اين قانون خواهد بود.
ماده 104 - رسيدگي به تخلفات پرسنل كه فرمانده نيروي مربوط براي آنان پيشنهاد محروميت از ترفيع ، تنزيل درجه يا رتبه ، معافيت از خدمت و يا اخراج از خدمت مي دهد و همچنين رسيدگي به شكايات پرسنل از رده هاي بالاتر در امور خدمتي ، در هيات هايي مركب از اعضا مشروحه زير به عمل مي آيد:
الف - معاون پرسنلي نيروي مربوط يا جانشين وي .
ب - رييس بازرسي نيروي مربوط يا جانشين وي .
ج - مسئول سازمان عقيدتي سياسي نيروي مربوط يا جانشين وي .
د - مسئول سازمان حفاظت اطلاعات نيروي مربوط يا جانشين وي .
ه - نماينده سازمان قضايي نيروهاي مسلح .
تبصره 1 - چنانچه پرسنل متخلف يا شاكي ، جمعي وزارت دفاع يا ستاد مشترك باشند، مقامات هم تراز وزارت دفاع و مشترك هيات را تشكيل خواهند داد و پيشنهاد تنبيهات فوق الذكر نيز به وسيله وزير دفاع يا رييس مشترك به هيات ارائه خواهد شد.
تبصره 2 - هيات هاي رسيدگي مي توانند از اشخاصي كه ضروري تشخيص مي دهند
به منظور اظهار نظر دعوت نمايند ليكن حق راي منحصر به اعضا اصلي هيات است .
تبصره 3 - دعوت از شخص متخلف جهت استماع دفاعيات وي در جلسه رسيدگي الزامي است لكن در صورتي كه دو بار بدون عذر موجه در جلسه هيات حضور نيابد اين حق از وي سلب مي گردد.
تبصره 4 - حداقل يك هفته قبل از تشكيل جلسه رسيدگي ، موضوع تخلف و دلائل مربوط و خلاصه پرونده و سوابق پرسنل متخلف به تمامي اعضا هيات و همچنين شخص متخلف كتبا اعلام مي گردد.
تبصره 5 - شكايات پرسنل از رده هاي بالاتر تنها در صورتي كه قابل طرح در اين هيات خواهد بود كه قبلا توسط پرسنل مزبور به فرمانده يك رده بالاتر و فرمانده نيروي مربوط و در مورد پرسنل وزارت دفاع و ستاد مشترك به وزير دفاع يا رييس ستاد مشترك گزارش شده باشد.
تبصره 6 - تصميمات هيات با اكثريت آرا اتخاذ خواهد شد و جز در موارد معافيت يا اخراج از خدمت و شكايت از فرماندهان نيروها و رييس ستاد مشترك و وزير دفاع ، پس از درج در فرمان همگاني قابل اجرا مي باشد. در اين موارد نيز در صورتي كه ظرف مدت يك ماه پس از ابلاغ تصميمات به شخص ذينفع مورد اعتراض وي قرار نگيرد پس از درج در فرمان همگاني قابل اجرا است و در صورت تسليم اعتراضيه ، موضوع در هيات مذكور در ماده 105 اين قانون مورد رسيدگي قرار گرفته و راي هيات مزبور پس از درج در فرمان همگاني قابل اجرا خواهد
بود. ذينفع نسبت به آرا قابل اجرا هر يك از دو هيات مي تواند به مراجع صالحه قضايي تنظيم نمايد.
تبصره 7 - رسيدگي به تخلفات مرتبط با جنگ كه براي عاملين آنها پيشنهاد تنبيهات فوق الذكر گرديده است بر عهده دادگاه هاي نظامي خواهد بود كه به منظور رسيدگي به جرائم و تخلفات پرسنل ، در مناطق مورد نياز تشكيل مي گردد.
تبصره 8 - اعمال تنبيهات مذكور در اين ماده به وسيله فرماندهي كل ، منوط به طي مراحل فوق الذكر نمي باشد.
ماده 105 - هيات تجديد نظر از اعضا زير تشكيل مي گردد:
الف - رييس ستاد مشترك .ب - وزير دفاع .
ج - فرماندهان نيروهاي زميني ، هوايي ، دريايي .
د - رييس سازمان عقيدتي سياسي .
ه - رييس سازمان حفاظت اطلاعات .
و - رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح .
تبصره 1 - پرسنل معترض به تصميمات هيات رسيدگي مذكور در ماده 104 مي بايست ظرف مدت يك ماه از تاريخ ابلاغ تصميمات هيات ، اعتراض كتبي خود را به دبيرخانه ستاد مشترك تحويل و يا با پست سفارشي ارسال نمايند.
تبصره 2 - چگونگي تشكيل و نحوه رسيدگي هيات هاي رسيدگي و هي .هيات تجديد نظر به موجب آيين نامه اي خواهد بود كه به وسيله ستاد مشترك با هماهنگي وزارت دفاع و همكاري نيروهاي سه گانه تهيه و به تصويب شوراي عالي دفاع مي رسد.
فصل ششم - پايان خدمت
ماده 106 - خدمت پرسنل در ارتش و وزارت دفاع و سازمان وابسته به آنها به يكي از صور زير پايان مي يابد:
الف - شهادت .
ب - جانباز شدن .
ج - بازنشستگي .
د - بازخريدي .
ه - انتقال .
و - معلوليت .
ز - فوت .
ح - استعفا.
ط - معافيت از خدمت .
ي - اخراج .
ماده 107 - پرسنل در موارد زير شهيد و يا در حكم شهيد محسوب مي شوند:
الف - كشته شدن يا فوت در ميدان نبرد به سبب ماموريت .
ب - كشته شدن يا فوت در هر گونه ماموريت رزمي يا جنگي و در طول رفت و برگشت به سبب ماموريت .
ج - كشته شدن يا فوت در اسارت دشمن يا ضد انقلاب يا اشرار يا سارقين مسلح و يا قاچاقچيان .
د - كشته شدن در هر گونه حملات زميني ، هوايي و دريايي دشمن .
ه - كشته شدن يا فوت در رفت و برگشت از منطقه عمليات تا محل مرخصي .
و - كشته شدن توسط اشرار، سارقين مسلح و قاچاقچيان به سبب ماموريت .
ز - كشته شدن توسط ضد انقلاب و يا به سبب عمليات خرابكاري عوامل دشمن .
ح - كشته شدن در هر گونه آموزش هاي رزمي و عمليات مانوري .
ط - كشته شدن حين آزمايش و تحقيقات در زمينه اسلحه و مهمات و وسائل جنگي و خنثي سازي مواد منفجره و محترقه به سبب ماموريت .
ي - كشته شدن به سبب خدمت از طريق سو قصد اعم از اين كه در ايام خدمت يا غير خدمت باشد.
ك - فوت در اثر جراحات ، صدمات و بيماري هاي حاصله از موارد مندرج در بندهاي بالا، مشروط بر اين كه جراحات يا صدمات مذكور علت فوت باشد.
تبصره - منظور از ماموريت هاي مندرج در اين ماده كليه وظايفي است كه تحت همين عنوان به پرسنل اعم از انفرادي يا دسته جمعي از طرف يگان مربوط واگذار مي شود.
ماده 108 - پرسنلي كه يك يا چند عضو خود يا بخشي از آن را براي هميشه از دست دهند، يا بيش از يك سال به منظور درمان بستري گردند، و يا به علت فقدان سلامتي ، تمام يا بخشي از توان كاري خود را از دست بدهند و تا يك سال كارآيي خود را به دست نياورند، چنانچه در يكي از موارد مذكور در ماده فوق اين وضعيت براي آنان به وجود آمده باشد جانباز و در ساير موارد معلول شناخته مي شوند.
جانبازان و معلولين از نظر وضعيت خدمتي مشمول يكي از بندهاي زير خواهند شد:
الف - پرسنلي كه خسارت وارده بر عضو يا اعضا آنان و يا ميزان كارآيي از دست رفته ايشان جزئي بوده و امكان ادامه خدمت بدون مشقت براي آنان وجود داشته باشد به خدمت ادامه خواهند داد.
ب - پرسنلي كه خسارات وارده بر عضو يا اعضا آنان و يا ميزان كارايي از دست رفته ايشان در حدي باشد كه ادامه خدمت براي آنان توام با مشقت باشد لكن شخصا مايل به ادامه خدمت باشند به خدمت ادامه مي دهند و در صورت عدم تمايل بازنشسته مي گردند.
ج - پرسنلي كه خسارت وارده بر عضو يا اعضا آنان و يا ميزان كارايي از دست رفته ايشان در حدي باشد كه امكان ادامه خدمت را از آنان سلب نمايد و پرسنلي كه بيش از يك سال بستري باشند بازنشسته مي گردند.
تبصره 1 - تشخيص تطبيق وضعيت پرسنل با اين ماده و بندهاي آن از نظر پزشكي بر عهده كميسيون عالي پزشكي مي باشد.
تبصره 2 - پرسنلي كه بر اساس اين ماده بازنشسته مي گردند چنانچه حداكثر تا 5 سال پس از بازنشستگي سلامت خود را به نحوي بازيابند كه به تشخيص كميسيون عالي پزشكي امكان ارجاع شغل به آنان وجود داشته باشد در صورتي كه واجد صلاحيت اعاده به خدمت باشند با تمايل شخصي و با تصويب مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون با درجه يا رتبه قبل از بازنشستگي به خدمت اعاده مي گردند.
ماده 109 - جانبازان به تناسب آسيب وارده از يك ماه تا چهار سال ارشديت برخورداري مي گردند.
تبصره 1 - طبقه بندي صدمات وارده بر جانبازان و ميزان ارشديت استحقاقي طبق آيين نامه اي خواهد بود كه با توجه به آيين نامه مشابه در بنياد شهيد توسط ستاد مشترك تهيه و به تصويب فرماندهي كل مي رسد.
تبصره 2 - تشخيص جانباز بودن پرسنل از نظر تطبيق وضعيت آنان با موارد مذكور در ماده 107 اين قانون و همچنين تعيين ميزان ارشديت استحقاقي هر يك از جانبازان بر عهده كميسيون مذكور در ماده 120 اين قانون مي باشد.
تبصره 3 - مزاياي شغل جانبازان بند ب ماده فوق كه به خدمت ادامه مي دهند صرف نظر از مشاغلي كه به آنان محول مي گردد حداقل معادل مزاياي شغل آنان در زمان جانباز شدن خواهد بود.
ماده 110 - پرسنل مشمول اين قانون با داشتن 30 سال خدمت يا 60 سال سن بازنشسته مي شوند.
تبصره 1 - در مواقع استثنايي و نياز ارتش و تمايل پرسنل ، در صورت تصويب هيات مذكور در ماده 105 اين قانون بازنشستگي به مدت محدود به تعويق خواهد افتاد.
تبصره 2 - پرسنلي كه داراي حداقل 25 سال سابقه خدمت باشند مي توانند شخصا تقاضاي بازنشستگي نمايند قبول يا رد تقاضاي آنان موكول به نظر نيرو يا سازمان مربوط مي باشد و صرف تقاضاي بازنشستگي رافع مسئوليت هاي محوله نخواهد بود.
تبصره 3 - در صورتي كه پرسنل در طول اجراي تنبيه تنزيل درجه يا رتبه بازنشسته شوند با درجه رتبه تنبيهي بازنشسته خواهند شد.
تبصره 4 - تصويب بازنشستگي با رعايت مقررات اين قانون به عهده مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون خواهد بود.
ماده 111 - ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها در موارد استثنايي مي توانند در صورت نياز، پرسنل بازنشسته اي را كه صلاحيت اعاده به خدمت داشته باشند و سن آنها بيش از 65 سال نباشد با تمايل شخصي آنان و تصويب هيات مذكور در ماده 105 اين قانون با درجه يا رتبه و قدمت خدمت قبل از بازنشستگي براي مدت محدود به خدمت اعاده نمايد.
تبصره 1 - تقاضاي بازنشستگي مجدد قبل از انقضا مدت فوق ممنوع است ليكن سازمان مي تواند قبل از انقضا مدت مزبور آنان را مجددا بازنشسته نمايد.
تبصره 2 - پرسنلي كه به خدمت اعاده مي گردند از تاريخ اعاده ، حقوق و بازنشستگي آنان قطع شده و از حقوق درجه يا رتبه خود و مزاياي شغل مربوط استفاده مي نمايند و از نظر كليه امور استخدامي مانند ساير شاغلين با آنان رفتار و مدت خدمت جديد اين قبيل پرسنل بر سنوات خدمت قبلي اضافه و موجب تجديد نظر در حقوق بازنشستگي آنان خواهد شد.
ماده 112 - ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها مي توانند از پرسنل بازنشسته مشمول اين قانون و ساير بازنشستگان دولت با حفظ وضعيت و حقوق بازنشستگي به طريق خريد خدمت استفاده نمايند.
تبصره - آيين نامه اجرايي اين ماده را وزارت دفاع با هماهنگي ستاد مشترك و سازمان امور اداري و استخدامي كشور تهيه مي نمايد.
ماده 113 - نظاميان بازنشسته حق استفاده از لباس مخصوص نظامي را ندارند مگر در مواردي خاصي كه استفاده از لباس نظامي از طرف ارتش اعلام گردد.
ماده 114 - پرسنل پس از انجام خدمت به ميزان حداقل دو برابر مدت آخرين دوره آموزشي بعد از اتمام آن دوره ، در صورتي كه حداقل 5 سال بيش از مجموع سنواتي كه به هزينه ارتش تحصيل كرده اند سابقه خدمت داشته باشند مي توانند تقاضاي بازخريدي نمايند. تصويب اين تقاضا با هماهنگي نيرو يا سازمان ذيربط به عهده مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون خواهد بود.
تبصره - در زمان جنگ و مواقع بحراني و شرايطي كه احتمال وقوع جنگ وجود دارد تصويب تقاضاي بازخريدي به عهده شوراي عالي دفاع مي باشد.
ماده 115 - به پرسنلي كه سوابق خدمتي آنان بازخريد مي شود به ازا هر سال خدمت قابل احتساب از نظر بازنشستگي مبلغي معادل يك برابر و نيم آخرين حقوق و مزايا پرداخت خواهد شد.
تبصره - در صورتي كه پرسنل در طول اجراي تنبيه تنزيل دائمي درجه يا رتبه بازخريد شوند با درجه يا رتبه تنبيهي بازخريد خواهند شد.
ماده 116 - ارتش مي تواند در صورت نياز پرسنل بازخريد شده اي را كه صلاحيت اعاده به خدمت داشته باشند و از مدت بر كناري آنان بيش از 5 سال نگذشته باشد با تقاضاي شخصي و تصويب مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون فقط براي يك بار با درجه يا رتبه و قدمت خدمت قبلي به خدمت اعاده نمايد.
اين قبيل پرسنل بايد وجوهي را كه بابت بازخريد سوابق خدمت دريافت داشته اند مسترد دارند.
ماده 117 - در صورت درخواست يكي از وزارتخانه ها، موسسات دولتي يا وابسته به دولت يا نهادهاي انقلاب اسلامي پرسنل با تمايل شخصي و هماهنگي نيرو يا سازمان مربوط با تصويب مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون منتقل مي گردند.
تبصره 1 - در زمان جنگ و شرايط بحراني و مواقعي كه احتمال وقوع جنگ وجود دارد انتقال پرسنل با تصويب شوراي عالي دفاع امكان پذير است و در شرايط مزبور در صورت امر فرماندهي كل ، پرسنل منتقل شده به سازمان هاي ديگر اعاده مي گردند.
تبصره 2 - اداره بازنشستگي و بيمه ارتش مكلف است كسور بازنشستگي و بيمه پرسنل منتقل شده (اعم از سهم دولت و پرسنل ) را به سازمان مربوط واريز نمايد.
تبصره 3 - پرسنلي كه از ارتش منتقل شده اند در صورت داشتن كارآيي لازم و صلاحيت اعاده به خدمت با همان درجه يا رتبه و سابقه قبل از انتقال ممكن است با تصويب مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون اعاده گردند.
ماده 118 - پرسنلي كه به يكي از بيماري هايي كه قانون ، شرايط ويژه اي براي مستخدمين مبتلا به آنها پيش بيني نموده است ، از قبيل سل و سرطان مبتلا شوند، از تسهيلات آن قوانين برخوردار خواهند شد.
ماده 119 - موارد فوت در حين انجام وظيفه يا با سبب آن به شرح زير است :
الف - فوت در محل خدمت و همچنين در حال رفت و برگشت يا خارج از محل خدمتي در ارتباط با امور خدمتي .
ب - فوت در طول ماموريت غير از موارد مذكور در ماده 107 اين قانون از لحظه ابلاغ تا خاتمه ماموريت در ارتباط با ماموريت .
ج - چنانچه پرسنل در ساعات خدمت يا به سبب امور خدمتي يا در طول ماموريت بيمار شده و يا در اثر حوادث و سوانح مصدوم و مجروح گرديده و بعدا فوت شوند.
د - فوت در اثر بيمارهاي ناشي از موقعيت يا شرايط خاص خدمتي .
ه - فوت در رفت و برگشت از مرخصي .
تبصره - فوت در غير از موارد مذكور در اين ماده فوت عادي محسوب مي گردد.
ماده 120 - براي تشخيص شهيد، جانباز، فوت در حين انجام وظيفه يا به سبب آن ، فوت عادي و همچنين تشخيص موارد مختلف معلوليت حسب مورد در وزارت دفاع ، ستاد مشترك ، نيروها و سازمان هاي مربوط كميسيون هايي با عضويت اعضا زير تشكيل مي گردد:
الف - مسئول امور پرسنلي يا جانشين وي .
ب - رييس بازرسي يا جانشين او.
ج - متصدي امور قضايي يا حقوقي .
د - نماينده فرمانده يگان يا سازمان مربوط.
ه - يك نفر پزشك (رييس بهداري مربوط يا نماينده او) .
و - مسئول عقيدتي سياسي يا نماينده او.
ز - مسئول امور شهدا يا نماينده او.
ح - مسئول سازمان حفاظت اطلاعات يا نماينده او.
ماده 121 - چنانچه نظريه كميسيون مندرج در ماده فوق ظرف مدت يك ماه از تاريخ ابلاغ مورد اعتراض جانباز يا معلول يا يكي از وارث شهدا يا متوفي قرار گيرد صدور راي نهايي بر عهده كميسيون تجديد نظر كه از مقامات زير تشكيل مي گردد مي باشد:
الف - رييس اداره يكم ستاد مشترك يا جانشين او.
ب - رييس اداره بهداري ستاد مشترك يا جانشين او.
ج - معاون اداري وزارت دفاع يا جانشين او.
د - رييس اداره بازنشستگي و بيمه ارتش يا جانشين او.
ه - معاون پرسنلي نيروي مربوط يا جانشين او.
و - مسئول سازمان عقيدتي سياسي ارتش يا نماينده او.
ز - مسئول سازمان حفاظت اطلاعات ارتش يا جانشين او.
ماده 122 - آيين نامه اجرايي مواد 107 و 119 و 120 و 121 اين قانون توسط وزارت دفاع و با هماهنگي ستاد مشترك و نيروها تهيه مي گردد.
ماده 123 - استعفا پرسنل در صورت تقاضاي شخصي و تصويب مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون حسب مورد تابع يكي از بندهاي زير مي باشد:
الف - محصلين در مدت طي دوره آموزشي بدو خدمت در ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها و يا به هزينه آنها يا بلافاصله پس از پايان آموزش با پرداخت دو برابر هزينه هاي تحصيلي مستعفي مي گردند.
ب - پرسنلي كه علاوه بر سنوات آموزشي مدتي خدمت نموده اند به ميزان يك دوم مدت مزبور از پرداخت هزينه سنوات آموزشي معاف مي باشند. در مورد آخرين دوره آموزشي ، سنوات خدمتي پس از آن ملاك محاسبه خواهد بود.
ج - پرسنلي كه ارتش و وزارت دفاع يا سازمان هاي وابسته به آنها براي تحصيل آنان هزينه اي پرداخت نكرده است پس از خدمت به ميزان مدت حداقلي كه براي تقاضاي استعفا در قرارداد استخدامي تعيين گرديده مستعفي مي گردند.
تبصره - در محاسبه مبلغي كه براي تحصيل پرسنل صرف شده است كمك هزينه تحصيلي ، حقوق و مزاياي پرداختي به آنان در مدت تحصيل ، هزينه هاي جاري تحصيلي در مراكز آموزشي ، وجوهي كه بابت شهريه به موسسه هاي آموزشي پرداخت شده است ، فوق العاده ماموريت آموزشي در داخل يا خارج از كشور و هزينه نوشت افزار و تهيه مدارك تحصيلي ، خوراك و پوشاك منظور مي گردد.
ماده 124 - تصويب استعفا در زمان جنگ و شرايط بحراني و مواقعي كه احتمال وقوع جنگ وجود دارد، در اختيار شوراي عالي دفاع مي باشد.
ماده 125 - پرسنل مستعفي در صورت نياز يكي از نيروها يا سازمان ها با تقاضاي شخصي و داشتن صلاحيت اعاده خدمت در صورتي كه مدت بر كناري آنان بيش از 5 سال نباشد با تصويب مقامات ماده 78 اين قانون با حفظ درجه يا رتبه و قدمت خدمت قبل از استعفا ممكن است فقط براي يك بار به خدمت اعاده شوند.
اين پرسنل بايد وجوهي را كه در زمان استعفا دريافت داشته اند مسترد نمايند و متقابلا وجوهي را كه پرداخت نموده اند به آنان بازگردانده مي شود.
ماده 126 - پرسنلي كه تا 4 سال پس از حداقل مدت توقف در درجه يا رتبه صلاحيت نيل به ترفيع را به دست نياورند و همچنين پرسنلي كه فاقد توانايي لازم براي انجام وظايف متناسب با درجه يا رتبه و تخصص مربوط باشند و نيز پرسنلي كه ادامه خدمت آنها به مصلحت ارتش وزارت دفاع و سازمان وابسته به آنها نبوده و در حد اخراج نباشند با تشخيص هيات هاي رسيدگي موضوع ماده 104 اين قانون از خدمت معاف گرديده و با درج در فرمان همگاني با آنان به ترتيب زير رفتار مي شود:
چنانچه حداقل 20 سال سابقه خدمت داشته باشند در رديف بازنشستگان منظور خواهند شد و در غير اين صورت سوابق خدمتي آنان بر اساس مقررات اين قانون بازخريد مي گردد.
ماده 127 - ارتش مي تواند در موارد حذف و يا تعديل سازمان ، پرسنل مربوط را مشروط بر اين كه در سازمان هاي ديگر ارتش شغل مناسبي براي آنان وجود نداشته باشد با داشتن 15 سال سابقه خدمت بازنشسته و كمتر از 15 سال را بازخريد نمايد. به مدت خدمت مشمولين اين ماده فقط از نظر احتساب وجوه بازخريدي و حقوق بازنشستگي 5 سال اضافه مي گردد ليكن در هر صورت سنوات موثر در حقوق بازنشستگي آنها از 30 سال بيشتر نخواهد بود.
تبصره - كسور مربوط به سنوات اضافه شده از محل اعتبارات وزارت دفاع تامين مي گردد.
ماده 128 - تصويب بازنشستگي و بازخريدي موضوع مواد 126 و 127 اين قانون به عهده مقامات مذكور در ماده 78 اين قانون خواهد بود.
تبصره - حذف يا تعديل سازمان منوط به تصويب فرماندهي كل مي باشد.
ماده 129 - پرسنل در موارد زير با حكم دادگاه صالح و يا راي هيات هاي رسيدگي موضوع ماده 104 اين قانون اخراج مي گردند:
الف - از دست دادن صلاحيت ادامه خدمت .
ب - ارتكاب تخلفات انضباطي موجب اخراج از خدمت .
فصل هفتم - دريافتي ماهانه پرسنل
ماده 130 - وجوه دريافتي ماهانه پرسنل كادر ثابت و پيماني عبارت است از مجموع حقوق و مزاياي مستمر به علاوه مزاياي شغل منهاي كسورات .
بخش اول - حقوق و مزاياي مستمر
ماده 131 - حقوق ماهانه پرسنل از مجموع چهار عامل زير تشكيل مي گردد:
الف - حداقل حقوق - مبلغ معيني است كه به عنوان كمترين ميزان حقوق دريافتي در سطح پرسنل مشمول اين قانون پرداخت مي گردد.
ب - حق كارآيي - مبلغي است برابر با حاصل ضرب رتبه حقوقي به توان دو در واحد حق كارآيي .
ج - حق ارتقا - مبلغ ثابتي است كه به طور يكسان در ازاي نيل به يك درجه يا رتبه بالاتر به حقوق پرسنل افزوده مي گردد.
د - حق پايه - مبلغ ثابتي است كه به طور يكسان در ازاي هر پايه كه پس از هر دو سال خدمت به پرسنل تعلق مي گيرد، به حقوق آنان افزوده مي گردد.
تبصره 1 - اولين رتبه حقوقي براي پرسنلي كه بر اساس تحصيلات پائين تر از پايان دوره ابتدايي استخدام مي شوند برابر است با يك و براي دارندگان مدارك تحصيلي پايان دوره ابتدايي برابر است با 2 و در ازا هر سال تحصيل بالاتر از آن يك واحد به آن افزوده مي گردد. در محاسبه اولين رتبه حقوقي پرسنل ، سنوات آموزشي قبل از نيل به درجه يا رتبه در بدو استخدام نيز منظور مي گردد.
تبصره 2 - اولين رتبه حقوقي كارمندان موضوع ماده 74 اين قانون برابر است با رتبه هاي مذكور در همان ماده .
تبصره 3 - رتبه تبصره پرسنل پس از اولين رتبه برابر است با تعداد درجات يا رتبه هاي دريافتي پس از نخستين درجه يا رتبه به اضافه اولين رتبه حقوقي .
ماده 132 - چنانچه فارغ التحصيلان آموزشگاه نظامي و دوره اول و دوم دانشكده علوم نظامي و پرسنل موضوع بندهاي الف و ب ماده 69 اين قانون به علت دريافت ارشديت پس از طي حداقل مدت توقف در درجات نهايي مذكور در مواد 65 و 66 و 67 اين قانون حداكثر 28 سال سابقه خدمت داشته و شايستگي و كارآيي لازم جهت نيل به درجه بالاتر را نيز دارا باشند ولي امكان اعطا درجه به آنان وجود نداشته باشد در ازا هر چهار سال يك واحد حق ارتقا به حقوق آنان افزوده شده و به رتبه حقوقي آنان نيز يك واحد اضافه مي شود، در صورتي كه باقيمانده خدمت پرسنل كمتر از حداقل مدت توقف در درجات نهايي و حداقل 2 سال باشد معادل يك دوم واحد حق ارتقا و همچنين يك دوم مابه التفاوت حق كارآيي رتبه حقوقي بالاتر با رتبه حقوقي آنان ، به حقو ايشان افزوده مي گردد.
ماده 133 - پرسنل مذكور در بند ج ماده 69 اين قانون پس از 4 سال توقف در درجه سرتيتدومي در صورت شايستگي و كارآيي لازم جهت نيل به درجه بالاتر، چنانچه امكان اعطا درجه به آنان وجود نداشته باشد، در ازا هر چهار سال يك واحد حق ارتقا به حقوق آنان افزوده شده و به رتبه حقوقي آنان نيز يك واحد اضافه مي شود.
ماده 134 - در محاسبه حق ارتقا پرسنلي كه به درجات سرتيپي ، سرلشگري و سپهبدي و درجات مشابه آنان در نيروي دريايي نائل مي گردند در ازا هر درجه دو واحد حق ارتقا به حقوق آنان افزوده شده و همچنين در محاسبه رتبه حقوقي آنان نيز در ازا هر يك از درجات مزبور دو واحد منظور مي گردد.
ماده 135 - پرسنلي كه مدارك تحصيلي بالاتر از مدرك استخدامي خود ارائه نمايند و مورد نياز قبول سازمان واقع شود در صورتي كه ارائه مدرك تحصيلي جديد موجب درجه يا رتبه آنان نگردد صرفا در محاسبه رتبه حقوقي ، به جاي اولين رتبه حقوقي ناشي از مدرك تحصيلي قبلي ، اولين رتبه حقوقي مدرك جديد مبناي محاسبه قرار مي گيرد.
در صورتي كه ارائه مدرك تحصيلي جديد موجب تغيير درجه يا رتبه آنان گردد در محاسبه حقوق آنان به ترتيب زير عمل مي شود.
در محاسبه حق ارتقا، حق ارتقاهاي قبلي به اضافه حق ارتقاهايي كه پس از اولين درجه جديد به آنان تعلق خواهد گرفت ملاك محاسبه خواهد بود.
حق كارايي آنان همچون پرسنلي كه در زمان ارائه مدرك تحصيلي جديد استخدام شوند محاسبه و بابت خدمت قبلي مبلغي معادل حاصل ضرب واحد حق كارآيي در تعداد ارتقاهاي قبل از ارائه مدرك در مجموع اولين رتبه حقوقي قبلي و رتبه حقوق قبلي به آن افزوده خواهد شد.
تبصره - در محاسبه حقوق ، تغيير رتبه كارمندان موضوع تبصره 2 ماده 74 اين قانون در حكم ارائه مدرك تحصيلي جديد ساير پرسنل مي باشد.
ماده 136 - با توجه به سختي و كيفيت خاص خدمت در ارتش و وزارت دفاع و سازمان هاي وابسته به آنها و به منظور حفظ قدرت جذب نيروي انساني به آنها، حداقل و حداكثر حقوق پرسنل مشمول اين قانون از حداقل و حداكثر حقوق مشمولين قانون استخدام كشوري 20 درصد بيشتر خواهد بود.
ماده 137 - مزاياي مستمر پرسنل مبالغي است كه به تناسب تعداد عائله تحت تكفل آنان به عنوان كمك هزينه مسكن و كمك هزينه عائله مندي پرداخت مي گردد.
تبصره - ميزان كمك هزينه مسكن پرسنلي كه از خانه هاي سازماني استفاده نمي كنند و ميزان اجاره بهاي خانه هاي سازماني بايد به نحوي تعيين گردد كه با توجه به اجاره بهاي مسكن در سطح جامعه ، به پرسنل استفاده كننده از خانه هاي سازماني و سايرين به ميزان واحدي در امر مسكن كمك شود.
ماده 138 - وزارت دفاع مكلف است با هماهنگي ستاد مشترك و نيروها لايحه ميزان حداقل حقوق ، واحد حق كارآيي ، واحد حق ارتقا و واحد حق پايه را با توجه به مواد اين بخش و نيز جداول مزاياي مستمر پرسنل و همچنين جداول مبالغي را كه ماهانه به پرسنلي كه قبل از نيل به درجه يا رتبه در بدو استخدام ، مراكز و دوره هاي آموزشي را طي مي نمايند پرداخت مي گردد، حداكثر ظرف مدت 6 ماه پس از تصويب اين قانون تهيه و به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد.
تبصره - عوامل متشكله حقوق بايد به نحوي تعيين گردد كه با توجه به اين كه بر اساس اين قانون حقوق ماهانه پرسنل جايگزين حقوق فوق العاده شغل مستمر قبل از اجراي آن مي شود وضعيت حقوق پرسنل نسبت به وضعيت حقوقي قبل تنزل ننمايد.
بخش دوم - مزاياي شغل
ماده 139 - به پرسنلي كه عهده دار انجام مشاغل خاصي هستند كه به نحو فوق العاده از يك يا چند عامل از عوامل زير برخوردارند، ماهانه مبلغي به عنوان مزاياي شغل پرداخت مي گردد:
الف پيچيدگي شغل .
ب - سختي شغل .
ج - پذيرش خطرات .
د - حساسيت و سنگيني مسئوليت شغل .
ه - ايجاد فرسودگي جسماني به وسيله شغل .
و - مهارت لازم در مشاغل تخصصي .
تبصره 1 - براي هر يك از عوامل فوق الذكر مبلغي به عنوان حداكثر مزاياي آن عامل مشخص مي گردد كه به مشاغلي كه از يك يا چند عامل فوق برخوردار باشند به تناسب برخورداري ، درصدي از مبالغ تعيين شده تعلق گرفته و در مجموع به عنوان مزاياي آن مشاغل در نظر گرفته مي شود.
تبصره 2 - مزاياي مذكور در اين ماده فقط به شغل تعلق گرفته و هيچ گونه ربطي به درجه يا رتبه ندارد و پرسنلي حق استفاده از آن را دارند كه عملا در شغل واگذار شده انجام وظيفه نمايند.
تبصره 3 - وزارت دفاع مكلف است با همكاري و هماهنگي ستاد مشترك و نيروها و سازمان هاي ذيربط آيين نامه اجرايي مربوط به اين ماده را تهيه و به تصويب هيات وزيران برساند.
ماده 140 - پرداخت حقوق و مزايا بر اساس اين قانون از زمان تصويب و ابلاغ لايحه مذكور در ماده 138 اين قانون و آيين نامه مزاياي شغل موضوع ماده 139 اين قانون انجام خواهد گرفت و قبل از آن كليه پرسنل بر مبناي مقررات بلي از حقوق و مزاياي مقرره استفاده خواهند نمود.
بخش سوم - كسورات
ماده 141 - وجوه زير ماهانه از دريافتي پرسنل كسر مي گردد:
الف - حق بازنشستگي به ميزان ده درصد حقوق ماهانه .
ب - حق بيمه پرسنل به ميزان مقرر در قانون مربوط.
ج - حق بيمه درماني پرسنل و عائله آنان به ميزان مقرر در قانون ربوط.
د - سهم ماهيانه پس انداز پرسنل به ميزان مقرر در قانون مربوط در صورت مايل پرسنل به استفاده از آن .
ماده 142 - وجوه زير حسب مورد از دريافتي ماهانه پرسنل كسر مي گردد:
الف - حقوق اولين ماه خدمت .
ب - هر گونه افزايشي كه در طول خدمت در حقوق پرسنل اعمال مي گردد در
ماه اول افزايش .
ماده 143 - وجوه بند الف ماده 141 اين قانون به اضافه معادل آن كه از ودجه وزارت دفاع تامين مي گردد به طور ماهيانه و همچنين وجوه ماده 142 ين قانون حسب مورد به حساب صندوق بازنشستگي ارتش واريز مي گردد.
ماده 144 - وجوه بندهاي (ب ) و (ج ) و (د) ماده 141 اين قانون ماهيانه ه حساب هاي مربوط واريز مي گردد.
تبصره - سهم دولت بابت خدمات درماني براي كليه پرسنل به ميزان 3 درصد قوق پرسنل مي باشد.
بخش چهارم - دريافتي ماهانه پرسنل در موارد خاص
ماده 145 - دريافتي ماهانه پرسنل اسير و گروگان و مفقودالاثر و منتسب و امور به خدمت بر مبناي حقوق و مزاياي مستمر پرسنل حاضر به خدمت همتراز نان و مزاياي آخرين شغل آنها محاسبه مي گردد.
ماده 146 - ميزان دريافتي پرسنل مامور به خدمت در داخل ارتش ، وزارت فاع و سازمان هاي وابسته به آنها بر مبناي حقوق درجه يا رتبه مربوط و زاياي شغل جديد آنان محاسبه مي گردد.
ماده 147 - پرسنل بازنشسته اي كه به موجب ماده 111 اين قانون به خدمت عاده مي گردند از تاريخ اعاده به خدمت حقوق بازنشستگي آنان قطع شده و از قوق درجه يا رتبه خود و مزاياي مستمر مربوط و مزاياي شغلي كه در آن نجام وظيفه خواهند كرد استفاده مي نمايند.
و از نظر كليه امور پرسنلي مانند ساير شاغلين خواهند بود.
مدت خدمت جديد اين قبيل پرسنل بر سنوات خدمت قبلي اضافه شده و در ميزان قوق بازنشستگي آنان موثر خواهد بود.
ماده 148 - ميزان دريافتي ماهانه پرسنل منتظر خدمت بر مبناي دو سوم و رسنل بدون كار بر مبناي يك دوم حقوق درجه يا رتبه آنها محاسبه و تعيين ي گردد.
بخش پنجم - ساير پرداخت ها
ماده 149 - پاداش و هزينه سفر و فوق العاده ماموريت در داخل و خارج از شور و فوق العاده هاي انتقال ، محل خدمت ، بدي آب و هوا و محروميت از تسهيلات ندگي به ميزان مشمولين قانون استخدام كشوري به پرسنل پرداخت مي گردد.
تبصره - آيين نامه پرداخت فوق العاده اشتغال خارج از مركز و بدي آب و وا و محروميت از تسهيلات زندگي با توجه به تبصره ماده 138 اين قانون بايد ه نحوي تجديد نظر گردد كه مبالغ پرداختي بابت موارد مزبور جز در صورت جديد نظر در مورد مشمولين قانون استخدام كشوري ، معادل كاركنان هم طراز رسنل ، در قانون استخدام كشوري باشد.
ماده 150 - جز در زمينه نگهباني و مواردي كه پرسنل از فوق العاده اموريت استفاده مي نمايند در مواردي كه به تشخيص بالاترين مقام سازمان يا يرو ادامه كار پرسنل فني (ساخت و تعمير) و درماني در غير ساعات خدمت رورت پيدا مي كند با در نظر گرفتن افزايش بازده كار به تناسب افزايش اعات خدمت ، به پرسنل مربوط اضافه كار پرداخت مي گردد. ميزان اضافه كار بق آيين نامه اي خواهد بود كه به وسيله وزارت دفاع با همكاري ستاد مشترك و يروهاي سه گانه تهيه و به تصويب هيات وزيران خواهد رسيد.
اعتبارات مورد نياز جهت اضافه كار مذكور در اين ماده از محل تقليل بار الي ناشي از ساير مواد اين قانون تامين مي گردد.
ماده 151 - در صورتي كه ضرورت و مقتضيات خدمتي ادامه خدمت روزانه رسنل را ايجاب نمايد خوراك و ساير هزينه هاي ضروري آنان به هزينه ارتش امين مي گردد.
ماده 152 - لباس آن عده از پرسنل كه الزاما بايستي از لباس متحدالشكل ستفاده نمايند و يا مشاغل آنان ايجاب مي نمايد كه لباس خاصي بپوشند، به زينه ارتش تامين خواهد شد.
فصل هشتم - حقوق بازنشستگي - وظيفه - مستمري
ماده 153 - تحقوق بازنشستگي ت، تحقوق وظيفه ت عبارت است از وجوهي كه سب ورد به بازنشستگان ، جانبازان ، معلولين و عائله تحت تكفل پرسنل شهيد يا توفي برابر مقررات مربوط از صندوق بازنشستگي ارتش به طور ماهانه پرداخت ي گردد.
ماده 154 - به پرسنل بازنشسته ماهانه مبلغي معادل افزايش حقوق آنان در ول خدمت به اضافه حاصل ضرب سنوات خدمت در يك سي ام حقوق بدو خدمت آنان به نوان حقوق بازنشستگي پرداخت مي گردد.
تبصره - چنانچه رتبه حقوقي پرسنل در طول خدمت در اثر ارائه مدرك حصيلي بالاتر ارتقا يافته باشد حقوق بدو خدمت پرسنل به تناسب سنواتي كه ا هر مدرك تحصيلي خدمت كرده اند محاسبه خواهد شد.
ماده 155 - دريافت حقوق بازنشستگي يا وظيفه و سهميه مستمري تواما منوع بوده و در اين حالت فقط مبلغ بيشتر پرداخت خواهد شد.
ماده 156 - فرزنداني كه يكي از والدين آنها فوت شود حق دريافت سهميه ستمري از حقوق وي را خواهند داشت گرچه پدر يا مادر آنها كه در حال حيات ست به هر عنوان حقوق يا حقوق بازنشستگي يا وظيفه از دولت دريافت دارد.
ماده 157 - ميزان حقوق وظيفه جانبازان موضوع بندهاي ب و ج ماده 108 ين قانون و حقوق مستمري بگيران شهدا به شرح زير تعيين مي گردد:
الف - در مورد كادر ثابت و پيماني حقوقي معادل مجموع حقوق يك درجه يا رتبه بالاتر و آخرين مزاياي شغلي كه دريافت مي داشته اند.
ب - در مورد محصلين ، حقوقي معادل حقوق درجه يا رتبه اي كه بعد از پايان دوره آموزشي به آن نائل مي شدند با قدمتي معادل سابقه تحصيل .
ج - در مورد پرسنل وظيفه حقوقي معادل حقوق پرسنل كادر ثابت يك درجه بالاتر.
تبصره - حقوق مستمري بگيران جانبازان پس از فوت عبارت است از آخرين حقوق وظيفه آنان .
ماده 158 - ميزان حقوق وظيفه و حقوق مستمري بگيران پرسنلي كه بنا به تشخيص كميسيون مندرج در ماده 120 در هر يك از موارد پيش بيني شده در ماده 119 اين قانون در حين انجام وظيفه يا به سبب آن معلول يا فوت شوند به شرح زير تعيين مي گردد:
الف - در مورد كادر ثابت و پيماني آخرين حقوق و مزايا.
ب - در مورد محصلين نه دهم حقوق درجه يا رتبه اي كه بعد از پايان دوره آموزشي به آن نائل مي شدند با قدمتي معادل سابقه تحصيل .
ج - در مورد پرسنل وظيفه حقوقي معادل حقوق پرسنل هم طراز كادر ثابت .
تبصره - حقوق مستمري بگيران معلولين اين ماده در صورتي كه بنا به تشخيص كميسيون مندرج در ماده 120 اين قانون فوت ناشي از معلوليت باشد معادل آخرين حقوق وظيفه و در صورتي كه فوت ناشي از معلوليت نباشد معادل نه دهم آخرين حقوق وظيفه خواهد بود.
ماده 159 - ميزان حقوق وظيفه و حقوق مستمري بگيران پرسنلي كه بنا به تشخيص كميسيون مندرج در ماده 120 اين قانون به طور عادي معلول يا فوت مي شود به شرح زير تعيين مي گردد:
الف - در مورد كادر ثابت و پيماني حقوقي معادل آخرين حقوق دريافتي .
ب - در مورد محصلين چهار پنجم حقوق درجه يا رتبه اي كه بعد از پايان دوره آموزشي به آن نائل مي شدند با قدمتي معادل سابقه تحصيل .
ج - در مورد پرسنل وظيفه نه دهم حقوق پرسنل هم طراز كادر ثابت .
تبصره - حقوق مستمري بگيران معلولين اين ماده معادل آخرين معادل حقوق وظيفه آنان خواهد بود.
ماده 160 - پرسنل بازنشسته در صورتي كه شهيد شوند با مستمري بگيران آنان همانند مستمري بگيران پرسنل هم درجه يا رتبه آنان برابر مقررات ماده 157 اين قانون رفتار خواهد شد و در صورت فوت چهار پنجم آخرين حقوق بازنشستگي استحقاقي به عنوان حقوق مستمري به مستمري بگيران آنان پرداخت خواهد گرديد.
ماده 161 - پرسنل وظيفه دوره احتياط و ذخيره كه قبل از خدمت از كارمندان دولت بوده اند در صورت شهادت ، جانباز شدن ، فوت و يا معلوليت حقوق مستمري و وظيفه آنان برابر مقررات اين قانون بر مبناي آخرين حقوق دريافتي از سازمان مربوط و از بودجه همان سازمان پرداخت خواهد شد و چنانچه حقوق آنان در سازمان مربوط كمتر از حقوق پرسنل كادر ثابت هم تراز آنان باشد حقوق مستمري و وظيفه بر مبناي حقوق پرسنل كادر ثابت هم طراز محاسبه شده و مابه التفاوت آن از بودجه وزارت دفاع پرداخت خواهد شد.
ماده 162 - هر گاه سابقه خدمت جانبازان و معلوليني كه از حقوق وظيفه استفاده مي نمايند كمتر از 20 سال باشد، حقوق وظيفه مقرره را از بودجه وزارت دفاع دريافت نموده و هر دو سال يك بار از مبلغي معادل افزايش پايه حقوقي مربوط استفاده خواهند كرد و كسور بازنشستگي به صندوق مربوط واريز و پس از رسيدن به 20 سال خدمت ، از مبلغي معادل آخرين حقوق دريافتي از صندوق بازنشستگي و بيمه ارتش برخوردار خواهند شد.
ماده 163 - وجوهي كه بابت حقوق مستمري پرداخت مي گردد تا ميزان حقوق بازنشستگي بر مبناي سنوات خدمت از صندوق بازنشستگي و بيمه ارتش و مازاد آن از بودجه وزارت دفاع پرداخت خواهد شد.
ماده 164 - مستمري بگيران مشمول اين قانون عبارتند از:
الف - همسر دائم جز در صورتي كه شوهر اختيار كرده يا شاغل باشد و شوهر در صورتي كه همسرش مخارج وي را تامين مي نموده است .
ب - اولاد ذكور غير شاغل تا سن 19 سال تمام در صورتي كه مشغول تحصيل باشند تا خاتمه تحصيل حداكثر 23 سال تمام .
ج - اولاد اناث جز در صورتي كه شوهر داشته باشد يا شاغل باشند.
د - پدر و ماري كه در كفالت متوفي بوده اند.
ه - بردار محجور يا بيمار كه در كفالت متوفي بوده و قادر به اداره امور خود نباشد.
و - برادر صغيري كه در كفالت متوفي بوده تا سن 19 سال تمام و در صورت تحصيل تا سن 23 سال تمام مشروط به اين كه شاغل نباشد.
ز - خواهري كه در كفالت متوفي باشد جز در صورتي كه شوهر داشته يا شاغل باشد.
ح - نوه هايي كه تحت كفالت متوفي بوده اند پسر تا سن 19 سال و در صورت تحصيل تا سن 23 سال تمام و دختر جز در صورتي كه شوهر داشته يا شاغل باشند.
تبصره 1 - هر يك از مستمري بگيران چنانچه به بيماري غير قابل علاج و يا نقص عضو مبتلا گردند به طوري كه برابر تشخيص كميسيون عالي پزشكي براي هميشه قادر به تامين معاش خود نباشند مستمري آنان مادام العمر پرداخت خواهد شد.
تبصره 2 - مستمري بگيران در طول خدمت دوره ضرورت نيز از حقوق مستمري برخوردار خواهند شد.
ماده 165 - حقوق مستمري بين مستمري بگيران به طور مساوي تقسيم خواهد شد و ملاك تشخيص و تعيين اشخاصي كه برابر ماده 164 اين قانون تحت الكفاله مي باشند تعرفه خدمتي يا اظهارنامه سالانه اي است كه پرسنل در زمان اشتغال ، بازنشستگي ، جانبازي يا معلوليت تنظيم مي كنند. براي رسيدگي به اعتراض كساني كه خود را محق به دريافت مستمري مي دانند و در تعرفه هاي خدمتي پرسنل جز افراد تحت تكفل قيد نشده اند در صورتي كه شهادت يا فوت در طول خدمت اتفاق افتاده باشد هيات هاي زير حسب مورد در وزارت دفاع ، ستاد مشترك و نيروهاي سه گانه تشكيل مي شود:
الف - معاون پرسنلي نيرو يا سازمان مربوط يا جانشين وي .
ب - رييس دايره قضايي نيرو يا سازمان مربوط يا معاون وي .
ج - رييس بازرسي نيرو يا سازمان مربوط يا معاون وي .
در صورتي كه شهادت يا فوت در زمان بازنشستگي ، جانبازي يا معلوليت اتفاق افتاده باشد هيات رسيدگي در اداره بازنشستگي و بيمه ارتش از اشخاص زير تشكيل مي شود:
1 - رييس اداره بازنشستگي و بيمه ارتش يا معاون او.
2 - معاون حقوقي وزارت دفاع يا جانشين وي .
3 - نماينده پرسنلي ستاد مشترك .
ماده 166 - هر يك از مستمري بگيران كه از دريافت حقوق مستمري محروم گردد سهم وي به سهم ساير مستمري بگيران افزوده خواهد شد.
ماده 167 - جانبازان و خانواده شهدا علاوه دريافت حقوق وظيفه و مستمري از نظر كليه خدمات رفاهي و مزاياي ديگر مانند ساير جانبازان و شهدا در سطح كشور، تحت پوشش بنياد شهيد قرار مي گيرند.
ماده 168 - به وراث كليه پرسنل اعم از شاغل ، بازنشسته ، جانباز، معلول يا وظيفه كه شهيد يا فوت شوند مبلغي معادل حداقل حقوق مذكور در ماده 131 اين قانون جهت هزينه كفن و دفن پرداخت خواهد شد.
ماده 169 - به پرسنلي كه خدمت آنان پايان مي پذيرد و به مستمري بگيران پرسنلي كه شهيد يا فوت مي شوند به ميزان مدتي كه در طول خدمت از مرخصي استحقاقي استفاده نكرده باشند حداكثر معادل چهار ماه و در صورتي كه سازمان با مرخصي آنان موافقت نكرده باشد معادل تمام مدت مرخصي استفاده نشده بر اساس آخرين حقوق و مزايا از محل اعتبارات وزارت دفاع پرداخت مي گردد.
تبصره - به كساني كه بازخريد، مستعفي و يا اخراج مي گردند علاوه بر وجوه مذكور، كسور بيمه و بازنشستگي كه از حقوق آنان كسر شده است از محل صندوق بازنشستگي و بيمه نيز پرداخت خواهد شد.
ماده 170 - هر گاه حقوق ماهانه پرسنل شاغل اضافه يا كسر گردد به همان نسبت حقوق بازنشستگان ، وظيفه بگيران و مستمري بگيران اضافه يا كسر خواهد شد و مبلغ اضافي از محل بودجه وزارت دفاع تامين مي گردد.
ماده 171 - ترك تابعيت كساني كه از حقوق بازنشستگي يا حقوق وظيفه يا مستمري برخوردارند موجب قطع حقوق آنان حسب مورد به نفع صندوق بازنشستگي يا صندوق دولت يا ساير مستمري بگيران خواهد شد.
ماده 172 - در صورتي كه ميزان صدمات وارده به جانبازان و معلولين حين انجام وظيفه يا به سبب آن در حدي باشد كه به تاييد كميسيون عالي پزشكي در انجام كارهاي روزانه زندگي محتاج كمك و معاضدت عملي ديگران باشند، در صورتي كه در آسايشگاه جانبازان نگهداري نشوند بر حسب مورد و متناسب با ميزان ازكارافتادگي از حقوق نگهداري كه حداقل آن 150 برابر ضرايب ريالي و حداكثر آن 300 برابر ضرايب ريالي مي باشد استفاده خواهند كرد.
تبصره - حق نگهداري اين قبيل جانبازان در صورت اشتغال قطع خواهد شد.
فصل نهم - امور خدماتي پرسنل
ماده 173 - ارتش و وزارت دفاع مكلفند در حدود امكانات و اعتباراتي كه به موجب بند يكم اصل 43 قانون اساسي به منظور تامين نيازهاي اساسي و رفاهي پرسنل شاغل و يا بازنشسته و همچنين استفاده كنندگان از حقوق وظيفه و مستمري اختصاص مي يابد امكان برخورداري عادلانه و بدون تبعيض آنها را ايجاد نمايند.
ماده 174 - ارتش و وزارت دفاع مكلفند بيمارستان ها و درمانگاه هاي خود را از نظر امكانات درماني به نحوي تجهيز نمايند كه پاسخگوي نيازمنديهاي پرسنل باشد.
تبصره 1 - در مناطقي كه امكانات درماني منحصر به يگان هاي نظامي مستقر در آنها است عائله تحت تكفل پرسنل مي توانند از امكانات مزبور استفاده نمايند. هزينه خدمات ارائه شده برابر مقررات سازمان خدمات درماني ارتش به يگانهاي مزبور پرداخت مي گردد.
تبصره 2 - در مواردي كه امكانات بيمارستان هاي ارتش و وزارت دفاع بيش از نيازهاي درماني پرسنل مي باشد بيمارستان هاي مزبور با رعايت تقدم پرسنل كادر و وظيفه شاغل مجازند به كليه اشخاص خدمات درماني ارائه نمايند.
هزينه خدمات ارائه شده برابر مقررات به بيمارستان هاي مربوط پرداخت مي گردد.
تبصره 3 - يگان ها و بيمارستان هاي مذكور در تبصره هاي فوق موظف اند وجوه دريافتي فوق و همچنين وجوه مشابهي كه از بيماران اورژانس دريافت مي نمايند را به حساب خزانه واريز و در پايان هر ماه معادل وجوه واريز شده را حداكثر در حدود اعتبارات مصوب در قانون بودجه هر سال از خزانه دريافت و صرف تامين نيازمندي ها و توسعه امكانات خود نمايند.
ماده 175 - جانبازان ، معلولين ، بازنشستگان ، مستمري بگيران و عائله تحت تكفل پرسنل شاغل و بازنشسته و وظيفه بگير و مستمري بگيران زير پوشش سازمان خدمات درماني خواهند بود.
تبصره - پرسنل كادر ثابت مي توانند از امكانات سازمان تامين خدمات درماني ارتش نيز استفاده نمايند.
ماده 176 - پرسنل برابر قانون استفاده از خانه هاي سازماني مصوب 28/5 /1363 از امكانات مزبور استفاده مي نمايند.
ماده 177 - كليه پرسنل در قبال حوادثي كه منجر به شهادت ، فوت ، بيماري ، نقص عضو يا ازكارافتادگي شود بيمه بوده و در مقابل سوانح مشابه متساوي الحقوق خواهند بود.
تبصره 1 - مقررات مربوط به اجراي اين ماده تابع قانون بيمه پرسنل و آيين نامه اجرايي آن خواهد بود.
تبصره 2 - اعتبارات مربوط به اين ماده از محل صندوق بيمه ارتش تامين مي گردد.
ماده 178 - ارتش و وزارت دفاع مكلفند هزينه تحصيلي پرسنلي را كه به خواست ارتش و وزارت دفاع در رشته هاي مورد نياز در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي تحصيل مي كنند پرداخت نمايند.
تبصره 1 - ارتش و وزارت دفاع مكلفند با همكاري نهضت سواد آموزي زمينه آموزش پرسنل بيسواد را فراهم نمايند.
تبصره 2 - اجراي اين ماده طبق دستورالعملي خواهد بود كه ستاد مشترك تهيه مي نمايد.
ماده 179 - وزارت دفاع موظف است لايحه يك نواخت شدن ميزان برخورداري پرسنل از صندوق پس انداز ثابت و همچنين برابري ميزان كسور حق بيمه و بيمه درماني را ظرف مدت 6 ماه تهيه و پس از تصويب هيات وزيران به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد.
فصل دهم - تطبيق
ماده 180 - كليه درجه داران كادر ثابت موجود طبق جدول پيوست شماره 1 به شرح زير تطبيق مي گردند:
الف - گروهبان سوم ها پس از سه سال توقف در درجه گروهبان سومي به درجه گروهبان دومي نائل مي گردند.
ب - از درجه گروهبان دومي تا استواريكمي با درجه فعلي به خدمت خود ادامه مي دهند.
ج - ستوان ياران با رعايت مفاد ماده 132 اين قانون به درجه ستوان سومي ، ستوان ياردوم ها و ستوان ياريكم ها به شرط داشتن مدرك تحصيلي پايان دوره راهنمايي به ترتيب به درجات ستوان دومي و ستوان يكمي نائل مي گردند.
ستوان ياريكم هايي كه بيش از چهار سال سابقه خدمت در درجه ستوان ياريكمي دارند با احراز يكي از شرايط زير به درجه سرواني نائل و سابقه خدمت مازاد بر چهار سال در درجه اخير منظور خواهد شد:
1 - داشتن مدرك تحصيلي پايان دوره دبيرستان .
2 - داشتن مدرك تحصيلي پايان دوره راهنمايي يا دوم متوسطه و حداقل چهار سال سابقه آموزش نظامي و تخصصي با احتساب آموزشگاه گروهباني .
3 - داشتن مدرك تحصيلي پايان دوره راهنمايي يا دوم متوسط و سطح مهارت فني (9) .
تبصره 1 - چنانچه مدت خدمت اين قبيل پرسنل از 25 سال كمتر باشد قبل از نيل به درجه سرواني بايستي آموزش هاي مذكور در مواد 46 و 47 اين قانون را طي نمايند.
تبصره 2 - كليه پرسنل مشمول اين بند در صورت ارائه ديپلم از تاريخ اخذ آن به ازا هر سال از يك ماه ارشديت برخوردار خواهند شد.
تبصره 3 - سنوات خدمتي مازاد بر چهار سال توقف در درجه استواريكمي ستوان ياران موضوع اين بند قبل از تطبيق به سنوات درجه ستوان ياري آنان اضافه و سپس تطبيق مي شوند.
د - درجه داراني كه بر اساس مدرك تحصيلي حداقل چهارم متوسط استخدام و يا حداقل دو سال آموزش در ارتش به درجه استواري يا ستوان ياري نائل شده اند (ستوان ياران خلبان هوانيروز و استخدام هاي مشابه ) از بند ج اين ماده مستثني بوده و طبق جدول پيوست شماره 2 به شرح زير تطبيق مي شوند:
1 - درجه داراني كه جمعا پنج سال سابقه خدمت استواري و ستوان ياري دارند به درجه ستوان سومي نائل مي گردند.
2 - درجه داراني كه جمعا ده سال سابقه خدمت استواري و ستوان ياري دارند به درجه ستوان دومي نائل مي گردند.
3 - درجه داراني كه جمعا پانزده سال سابقه خدمت استواري و ستوان ياري دارند به درجه ستوان يكمي نائل مي گردند.
4 - درجه داراني كه جمعا بيست سال سابقه خدمت استواري و ستوان ياري دارند به درجه سرواني نائل مي گردند.
5 - درجه داراني كه جمعا بيست و پنج سال سابقه خدمت استواري و ستوان ياري دارند به شرط داشتن مدرك تحصيلي پايان دوره دبيرستان و طي دوره آموزش مناسب به تشخيص نيرو يا سازمان مربوط، به درجه سرگردي نائل مي گردند.
ه - درجه داراني كه بر اساس مدرك پايان دوره دبيرستان استخدام و يك تا دو سال آموزش را در ارتش طي نموده اند طبق جدول پيوست شماره 3 به شرح زير تطبيق مي شوند:
1 - درجه داراني كه سه سال سابقه خدمت استواري دارند به درجه ستوان سومي نائل مي گردند.
2 - درجه داراني كه جمعا هشت سال سابقه خدمت استواري يا ستوان ياري دارند به درجه ستوان دومي نائل مي گردند.
3 - درجه داراني كه جمعا سيزده سال سابقه خدمت استواري يا ستوان ياري دارند به درجه ستوان يكمي نائل مي گردند.
4 - درجه داراني كه جمعا هيجده سال سابقه خدمت استواري يا ستوان ياري دارند به درجه سرواني نائل مي گردند.
5 - درجه داراني كه جمعا بيست و سه سال سابقه خدمت استواري يا ستوان ياري دارند به درجه سرگردي نائل مي گردند.
ماده 181 - همافران بر اساس سوابق خدمتي طبق جدول پيوست شماره 4 به شرح زير تطبيق مي گردند:
الف - كليه همافرسوم ها به درجه ستوان سومي نائل مي گردند.
ب - كليه همافراني كه چهار سال سابقه خدمت همافري دارند به درجه ستوان دومي نائل مي گردند.
ج - كليه همافراني كه هشت سال سابقه خدمت همافري دارند به درجه ستوان يكمي نائل مي گردند.
د - كليه همافراني كه سيزده سال سابقه خدمت همافري دارند به درجه سرواني نائل مي گردند.
ه - كليه همافراني كه نوزده سال سابقه خدمت همافري دارند به درجه سرگردي نائل مي گردند.
و - كليه همافراني كه بيست و شش سال سابقه خدمت همافري دارند به درجه سرهنگ دومي نائل مي گردند.
تبصره - همافران مي توانند با تقاضاي شخصي و موافقت سازمان مربوط برابر مقررات اين قانون مانند كارمندان ديپلمه كه در بدو خدمت دو سال آموزش ديده اند با احتساب سنوات خدمتي به كارمند تبديل شوند.
ماده 182 - كليه افسران موجود ارتش با درجه فعلي طبق جدول پيوست شماره 5 تطبيق مي گردند.
تبصره - سرهنگ هايي كه دوره دانشكده افسري را گذرانده يا داراي مدرك ليسانس مورد نياز و قابل قبول ارتش مي باشند با داشتن 5 سال سابقه خدمت در درجه سرهنگي به درجه سرتيتدومي نائل خواهند شد. چنانچه اين قبيل پرسنل دوره فرماندهي و ستاد را طي كرده و يا داراي مدرك فوق ليسانس مورد نياز و قابل قبول ارتش باشند با داشتن چهار سال سابقه خدمت در درجه سرهنگي به درجه سرتيتدومي نائل مي گردند.
ماده 183 - تا انجام تجديد نظر اساسي در جدول سازمان (مذكور در مواد 42 و 81 اين قانون ) به منظور اجراي اين قانون مشاغل موجود ستوان ياري و همافري در جداول سازمان به مشاغل افسري متناسب تبدل مي شود.
تبصره 1 - همافران و درجه داراني كه قبل از اجراي اين قانون به افسري و كارمندي تغيير وضعيت داده و از تخصص هاي خود منفك گرديده اند سازمان در صورت نياز به تخصص قبلي آنها مي تواند از ايشان در زمينه تخصص قبلي استفاده نمايد.
تبصره 2 - پرسنل كارمند مذكور در تبصره 1 با تقاضاي شخصي و تصويب نيرو يا سازمان مربوط به وضعيت نظامي قبلي اعاده و با احتساب مدت خدمت كارمندي برابر مقررات اين قانون تطبيق خواهند شد.
ماده 184 - در مواردي كه به موجب اساسنامه هاي مربوط طول هر يك از دوره ها مراكز آموزشي بدو خدمت بيش از حداقل زمان تعيين شده در اين قانون براي دوره هاي مشابه ، ادامه يافته باشد پرسنل مربوطه در ازا هر شش ماه مازاد طول دوره از يك سال ارشديت برخوردار مي گردند.
ماده 185 - كارمندان طبقات سه گانه موجود به شرح زير تطبيق مي گردند:
الف - كارمنداني كه داراي سواد حدود ابتدايي مي باشند. اولين رتبه آنان يك بوده و به ازا هر چهار سال سابقه خدمت يك واحد به رتبه آنان افزوده مي گردد.
ب - اولين رتبه كارمنداني كه داراي مدرك تحصيلي پايان دوره ابتدايي و يا بالاتر مي باشند بر اساس ماده 73 اين قانون محاسبه و به ازاي هر چهار سال سابقه خدمت يك رتبه به آنان افزوده مي گردد.
ماده 186 - اولين رتبه كارمندان فني بر اساس طبقه آنان به شرح زير بوده و به ازا هر چهار سال سابقه خدمت نيز يك رتبه به آنان اضافه مي گردد:
الف - طبقه يكم رتبه 9
ب - طبقه دوم رتبه 7
ج - طبقه سوم رتبه 5
د - طبقه چهارم رتبه 3
ه - طبقه پنجم رتبه 1
تبصره - كارمندان فني به شرط داشتن مدرك تحصيلي پايان دوره راهنمايي چهار سال و پايان دوره دبيرستان 6 سال ارشديت خواهند گرفت و كارمندان فني طبقه 5 در صورت داشتن مدرك تحصيلي پايان دوره ابتدايي يك سال ارشديت خواهندگرفت .
ماده 187 - پرسنلي كه سابقه خدمت در وزارتخانه ها و موسسات دولتي يا وابسته به دولت داشته و سوابق خدمتي آنان به ارتش منتقل شده است چنانچه سابقه خدمتي مذكور در رابطه با شغل آنان در ارتش باشد جز سنوات خدمتي و ترفيعات محسوب خواهد شد و در غير اين صورت فقط در سنوات خدمت به حساب مي آيد. مفاد اين ماده شامل پرسنلي كه پس از تصويب اين قانون استخدام مي شوند نيز مي باشد.
ماده 188 - پرسنلي كه قبل از اجراي اين قانون به هر علت تغيير طبقه يا وضعيت خدمتي داده اند ملاك تطبيق آنان آخرين وضعيت با احتساب سنوات خدمت در وضعيت اخير بوده و به ازا سال هاي خدمت قبلي به شرح زير از ارشديت برخوردار مي شوند:
الف - هر سال خدمت همافري يا كارمندي از ديپلم به بالا و درجه داري كه بر اساس ديپلم استخدام شده باشند 8 ماه ارشديت .
ب - هر سال خدمت ستوان ياري 6 ماه ارشديت .
ج - هر سال خدمت گروهباني و استواري و كارمندي پائين تر از ديپلم و يا طبقه مادون ، 4 ماه ارشديت .
تبصره - پرسنلي كه به هر علت تغيير وضعيت داده اند پس از تطبيق نبايستي پايين تر از حالتي كه بدون تغيير وضعيت به آن مي رسيدند قرار گيرند.
ماده 189 - پرسنل پيماني موجود كه پس از انقضاي مدت تعهد به علت نياز سازمان به خدمت خود ادامه داده اند در صورت تمايل شخصي و نياز سازمان بايستي برابر مقررات اين قانون با احتساب كليه سنوات خدمتي بر حسب مورد با يكي از وضعيت هاي مربوط به كادر ثابت تطبيق گردند و در غير اين صورت به خدمت خاتمه داده مي شود.
ماده 190 - تشويقات و تنبيهات پرسنل كه در ترفيع آنان موثر بوده همچنين عقب افتادگي هاي ناشي از عدم صلاحيت و كارايي پرسنل براي نيل به درجه بالاتر و مردوديت در دوره هاي آموزشي ، در موقع تطبيق به همان ميزان لحاظ خواهد شد.
ماده 191 - در احتساب رتبه حقوقي پرسنل نظامي علاوه بر مدرك تحصيلي و آموزش هاي بدو استخدام تعداد درجاتي كه طبق جداول تطبيقي مربوط از اولين
درجه آنان در همان جدول ارتقا يافته اند منظور مي گردد.
تبصره - رتبه حقوقي كارمندان و كارمندان فني بر اساس رتبه اي كه طبق مواد 185 و 186 اين قانون بدان نائل شده اند محاسبه مي گردد.
ماده 192 - كليه پرسنل صرف نظر از درجه ، طبقه و شغلي كه قبل از اجراي اين قانون داشته اند در صورت تساوي در شغل ، درجه ، قدمت خدمت ميزان تحصيلات و ساير عوامل موثر در محاسبه حقوق ، از حقوق و مزاياي مساوي برخوردار خواهند شد و هيچ يك از آنان به هيچ وجه حتي تحت عنوان مابه التفاوت حقوق و مزاياي گذشته بر ديگران امتيازي نخواهند داشت .
ماده 193 - مقررات فصل دهم اين قانون صرفا براي تطبيق پرسنل معتبر بوده و پس از انجام تطبيق كليه پرسنل مطابق مقررات مندرج در فصول قبلي اين قانون به خدمت خود ادامه خواهند داد.
ماده 194 - براي پرسنلي كه خدمت وظيفه عمومي را انجام داده اند مدت خدمت وظيفه آنان از نظر پايه حقوقي و احتساب سنوات بازنشستگي منظور خواهد شد.
ماده 195 - پرسنلي كه به موجب مقررات فصل تطبيق اين قانون به درجات جديدي نائل مي گردند براي نيل به درجه جديد صلاحيت مكتبي و امنيتي آنان بايد مورد تاييد مراجع مربوط قرار گيرد.
ماده 196 - زنان نظامي شاغل به كارمند معادل خود تبديل مي شوند.
ماده 197 - ستاد مشترك موظف است با هماهنگي وزارت دفاع و نيروهاي سه گانه از تاريخ تصويب اين قانون حداكثر ظرف مدت يك سال وضعيت پرسنل موجود ارتش اعم از نظاميان ، كارمندان و كارمندان فني را برابر مقررات اين قانون تطبيق داده و همزمان براي كليه پرسنل به اجرا بگذارد.
فصل يازدهم - مواد متفرقه .
ماده 198 - غير از مواردي كه در اين قانون براي تهيه آيين نامه هاي اجرايي مرجع خاصي مشخص شده است ستاد مشترك و وزارت دفاع مي توانند در موارد ديگري كه ضروري تشخيص مي دهند نيز دستورالعمل ها و روش هاي اجرايي مربوط را تهيه و به موقع اجرا بگذارند.
ماده 199 - بديهي است اختيارات فرماندهي كل محدود به موارد مصرحه در اين قانون نمي باشد. همچنين در كليه مواردي كه در اين قانون صدور دستور يا تصويب امري از سوي فرماندهي كل در پي ارائه پيشنهاد از سوي مقامات يا مراجع ديگر ذكر شده است ، اخذ تصميم فرماندهي كل منحصر به ارائه پيشنهادات مزبور نخواهد بود.
ماده 200 - انتصاب در مشاغل فرماندهي از سوي فرماندهي كل محدود به پرسنل نظامي نمي باشد.
ماده 201 - روساي سازمان هاي عقيدتي سياسي و حفاظت اطلاعات در زمينه هاي انتصابات ترفيعات ، نقل و انتقالات ، ماموريت ها، تشويقات و تنبيهات و مرخصي هاي پرسنل سازمان خود از اختياراتي معادل فرماندهان نيروها برخوردار مي باشند.
تبصره - در ترفيعات مي بايست حفظ تعادل سازمان ارتش و هماهنگي در روش اعطاي ترفيعات مراعات گردد.
ماده 202 - اعضا كميسيون ارزيابي مذكور در ماده 79 اين قانون در مورد پرسنل سازمان عقيدتي سياسي صرفا از مسئولين سازمان مزبور و در مورد پرسنل سازمان حفاظت اطلاعات صرفا از مسئولين آن سازمان و در بند ج هيات مذكور در ماده 104 اين قانون معاون اداري يا پرسنلي سازمان مربوط يا جانشين وي خواهند بود.
ماده 203 - وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي موظف است ظرف مدت 2 سال از تصويب اين قانون با همكاري فرمانده كل سپاه پاسداران لايحه قوانين سپاه را تهيه و پس از تصويب هيات وزيران جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد.
فصل دوازدهم - شمول قانون بر شهرباني و ژاندارمري جمهوري اسلامي ايران
ماده 204 - ژاندارمري و شهرباني جمهوري اسلامي ايران از نظر امور استخدامي و پرسنلي تابع مقررات اين قانون مي باشند.
تبصره 1 - حداقل سن مستخدمين مذكور در بند ط ماده 29 اين قانون براي ژاندارمري و شهرباني 17 سال مي باشد.
تبصره 2 - شهرباني مي تواند علاوه بر موارد مذكور در ماده 32 اين قانون براي مشاغل ديگري كه منحصرا پرسنل زن بايد بر عهده گيرند زنان را به صورت كارمند استخدام نمايد.
تبصره 3 - مراكز و دوره هاي آموزشي شهرباني به شرح زير مي باشد:
الف - آموزشگاه سرپاسباني معادل آموزشگاه نظامي مذكور در ماده 45 اين قانون .
ب - دوره تخصصي - سرپرستي معادل دوره هاي تخصصي و سرپرستي مذكور در مواد 46 و 47 اين قانون .
ج - دانشكده علوم انتظامي معادل دانشكده علوم نظامي مذكور در ماده 49 اين قانون .
د - دوره رسته اي معادل دوره مقدماتي رسته اي مذكور در ماده 50 اين قانون .
ه - دوره عالي رسته اي معادل دوره عالي رسته مذكور در ماده 51 اين قانون .
و - دوره آموزش انتظامي معادل دوره آموزش نظامي مذكور در ماده 52 اين قانون .
تبصره 4 - عناوين درجات مذكور در بندهاي 5 و 6 و 7 ماده 64 اين قانون در شهرباني به ترتيب عبارتند از سرپاسبان سوم ، سرپاسبان دوم ، سرپاسبان يكم .
تبصره 5 - در كليه موارد اين قانون به استثناي فصل يكم در رابطه با پرسنل شهرباني و ژاندارمري مقامات و سازمان هاي زير اختيارات و مسئوليت هاي مقامات و سازمان هاي معادل خود در ارتش و وزارت دفاع را از نظر امور استخدامي و پرسنلي به شرح زير دارا مي باشند:
الف - وزير و وزارت كشور معادل وزير و وزارت دفاع و رييس ستاد مشترك و ستاد مشترك .
ب - رييس شهرباني و فرمانده ژاندارمري و شهرباني و ژاندارمري معادل فرماندهان نيروها و نيروها.
ج - مسئولين سازمان عقيدتي سياسي شهرباني و ژاندارمري و سازمانهاي مزبور معادل مسئول سازمان عقيدتي سياسي ارتش و سازمان مزبور.
د - مسئول سازمان حفاظت اطلاعات نيروهاي انتظامي و سازمان مزبور معادل مسئول سازمان حفاظت اطلاعات ارتش و سازمان مزبور.
تبصره 6 - پاسبان هاي درجه 1 و 2 و 3 موجود شهرباني كه فارغ التحصيل آموزشگاه پاسباني مي باشند به ترتيب زير تطبيق مي گردند:
الف - دارندگان مدرك تحصيلي پايان دوره ابتدايي به درجه
سرپاسبان سومي .
ب - دارندگان مدرك تحصلي پايان دوره راهنمايي يا سيكل اول متوسطه به درجه سرپاسبان دومي .
ج - دارندگان مدرك تحصيلي پايان دوره دبيرستان به درجه سرپاسبان يكمي .
تبصره 7 - آن گروه از پرسنل شهرباني كه به موجب تبصره ذيل بند ب ماده 33 قانون استخدام ارتش ، اصلاحي 29/8/1358 درجات پاسبان يكمي به سرپاسبان سومي ، سرپاسبان سومي به سرپاسبان دومي را يك و نيم برابر مشابهين خود در ارتش طي نموده اند به هنگام تطبيق معادل مدت هاي مازاد بر حداقل توقف در درجات ياد شده از ارشديت برخوردار مي گردند.
تبصره 8 - هم رديفان موجود شهرباني با حفظ وضعيت هم رديفي خود مشابه افسران هم درجه موجود شهرباني با اين قانون تطبيق مي گردند.
قانون فوق مشتمل بر دويست و چهار ماده و يكصد و سي و نه تبصره و جداول پيوستي در جلسه روز سه شنبه هفتم مهر ماه يك هزار و سيصد و شصت و شش مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 15/7/1366 به تاييد شوراي نگهبان رسيده است .
رييس مجلس شوراي اسلامي - اكبر هاشمي

12441     :شماره انتشار     قانون     :نوع قانون
1366/08/21     :تاريخ ابلاغ     1366/07/01     :تاريخ تصويب
    :موضوع         :دستگاه اجرايي


Copyright © 2003 Tehran Justice Administration. All rights reserved.
    


صفحه اصلي


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مصوبه سال 92 اذر ماه مجلس محترم
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394

   
تعيين کف 25 درصدي براي جانبازان اعصاب و روان و شيميايي قابل تقدير است

    پرينت    
    ايميل    

توضيحات
    دسته: اخبار اسلايد    
    نمايش از دوشنبه, 18 آذر 1392 12:24

تعيين کف 25 درصدي براي جانبازان اعصاب و روان

و شيميايي قابل تقدير است


پايگاه خبري تحليلي نداي زاگرس (nedayezagros.ir)
بالاخره پس از طي يک دوره نسبتا" طولاني به همت نمايندگان دلسوز مردم در مجلس شوراي اسلامي و تلاش هاي مجدانه و مستمر مسئولين مربوطه در دولت هاي نهم و دهم و همچنين اراده راستين دست اندرکاران دولت تدبير و اميد در جهت حمايت از جانبازان و ايثارگران دوران هشت سال دفاع مقدس و جنگ تحميلي حرکتي ارزشمند به بار نشست و با اعلام رسمي خبر تصويب تعيين کف 25 درصد براي جانبازان اعصاب و روان و شيميايي توسط جناب آقاي فرج اله عارفي عضو محترم هيئت رئيسه مجلس در واقع بارقه اي از اميد در دل اين دسته از جانبازان عزيزپديدارساخت.آنچه که در گذشته در خصوص مشکلات اين قشر از قاطبه ايثارگران جنگ تحميلي در رسانه ها و محافل مختلف به سمع و نظر مسئولان وقت مي رسيد حکايت از مشکلات عديده اجتماعي ، اقتصادي و.... داشت که گريبانگير اين عزيزان شده بود از جمله عدم مشموليت حقوقي که مي توانست در ادامه حيات اين يادگاران دوران دفاع مقدس موثر باشد، عدم پرداخت برخي هزينه هاي درماني ، عدم بهره گيري از مزاياي اشتغال به کار و يا بازنشستگي پيش از موعد و از طرفي نياز به ادامه علم و تحصيل در دانشگاه همچنين بسياري از نيازهاي اجتماعي که با خط کش جانباز بالاي 25 درصد و زير25 درصد اين افراد را از خواسته هاي والزامات اساسي آنها محروم نموده بود ، به هر جهت مهم نفس کار است که بحمداله با درايت و توجه وافر مسئولان و دست اندرکاران مربوطه پيگيري و به منسا ظهور رسيد از اين رو جا دارد از تمامي کساني که با نهايت دلسوزي و بهره گيري از احساس تعلقي که نسبت به مجموعه جانبازان و ايثارگران کشور دارند ائم از تمامي نمايندگان خدوم مردم در مجلس شوراس اسلامي ، رياست محترم مجلس جناب آقاي دکتر لاريجاني و به ويژه جناب آقاي عارفي عضو محترم هيئت رئيسه کميسيون اجتماعي و تمامي اعضاء محترم اين کميسيون و همچنين تمامي مسئولان و دست اندرکاران دولت هاي نهم و دهم به رياست جناب آقاي دکتر احمدي نژاد ، مسئولان گذشته و حال حاضر بنياد شهيد و امور ايثارگران کشور جناب آقايان زريبافان و حجت الاسلام و المسلمين شهيدي و خاصه برادر ارجمند جناب آقاي دکتر روحاني رياست محترم جمهور و اعضاء محترم هيات دولت قدرداني و سپاسگزاري نموده ، براي همه اين عزيزان درظل توجهات حضرت ولي عصر (عج) و بهره گيري از رهنمودهاي خردمندانه مقام معظم رهبري آرزوي سربلندي وسرافرازي داريم.


 ان شاء ا..     
سيد خليل سجادي اسد آبادي


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مشكلات اعراب مقيم اسراييل ،ميزان گسترش فقر
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 08 شهریور 1394

ميزان گسترش فقر 
مشكلات اعراب مقيم اسراييل ، همچنان كه در اين بررسى ديديم ، هم به لحاظ كمى و هم از حيث كيفى است و موضوع خدمات رفاه اجتماعى از اين امر مستثنا نمى باشد. در سال 1965 براى اعراب 49 دفتر رفاه اجتماعى در مقابل 178 دفتر براى يهوديان داير بود. همچنين از مجموع 600 نفر پرسنل ، تنها 50 نفر در دفاتر رفاه اجتماعى ويژه اعراب شاغل بودند. از سال 1960 تا 1970 از كل خانواده هاى تحت پوشش ، خانواده هاى فقير عرب حدود 5 را تشكيل مى دادند و به دليل نبود بيمه ى خدمات درمانى ، نيمى از كمك هاى مالى كه به اين خانواده ها مى شد، صرف امور درمان مى گرديد.
وزارت رفاه اجتماعى براى كمك به خانواده هاى بى بضاعت ، ساكن شهر بودن و انجام خدمت سربازى را دو شرط اساسى اعلام كرد و بدين ترتيب خانواده هاى عرب عملا از امكان برخوردارى از كمك هاى وزارت خانه ى مذكور محروم شدند. در حالى كه وزارت رفاه اجتماعى به منظور رسيدگى به امور اجتماعى كودكان و نوجوانان عرب حتى يك نفر در نظر نگرفته بود، براى هم سن و سال يهودى آنها 175 نفر كارشناس اموراجتماعى فعاليت مى كردند. همچنين براى بازپرورى و رسيدگى به معلولان عرب هيچ كارشناس امور اجتماعى يا متخصصى وجود نداشت .
عزيز مى نويسد كه دولت براى توجيه اين بى عدالتى ها به اين بهانه متوسل شده است كه عرب ها به چنين خدماتى عادت ندارند و رفع نياز نيازمندان و رسيدگى به معلولان جزو عادات مرسوم و متداول عشاير و خانواده هاى گسترده ى عربى مى باشد. اما اسراييل با اين ادعا تنها مى خواست از مسووليت شانه خالى كند زيرا به گفته ى عزيز نتايج بررسى ها نشان مى دهد كه سال خوردگان هيچ كمك مالى از ساير اعضاى خانواده دريافت نمى كنند.
مؤ سسه بيمه ى ملى با هدف ايجاد فعاليت بيش تر در امر كمك رسانى اقدام به بررسى و جمع آورى اطلاعات درباره ى شمار نيازمندان و نوع نيازمندى هاى آنان كرد.
مؤ سسه ى مذكور در سال 1974 با انجام يك مطالعه در شهرهاى بزرگ به اين نتيجه رسيد كه 40 خانواده هاى عرب پيش از دريافت هيچ گونه كمك مالى زير خط فقر قرار دارند (در اين مطالعه 40 ميانگين درآمد افراد به عنوان خط فقر در نظر گرفته شده بود) و به احتمال زياد در شهرهاى كوچك و روستاها جمعيت بيشترى از اعراب زير خط فقر زندگى مى كنند. پس از تحويل كمك هاى مالى ، نسبت فقر در ميان عرب ها تاميزان 31 كاهش يافت ، در حالى كه اين نسبت در ميان يهوديان شرقى از 24 به 10 ، يهوديان غربى (امريكا و اروپا) از 11 به 3 و يهوديان متولد اسراييل از 15 به 10 تنزل پيدا كرد.
درصد خانواده هاى عرب كه كمك مالى دريافت نمودند متفاوت بود، به طورى كه در ناصره 5 ، در عكا 26 و در ام الفحم 14 بود. عزيز مى گويد كه در سال هاى 1979 و 1980 جمعا 215 هزار خانواده ى نيازمند به اسراييل وجود داشت و مى افزايد كه تنها به 1637 خانواده عرب كمك مالى شد ولى حداقل 6400 خانواده ديگر كمك دريافت نكردند. عزيز به استناد نرخ تورم و گرانى مى نويسد كه اوضاع خانواده هاى نيازمند عرب در اواسط دهه ى هشتاد نابسامان تر شد و اضافه مى كند كه آمار رسمى نشان مى دهد در زمانى كه خانواده هاى عرب 11 كل خانواده ها را تشكيل مى دادند، خانواده هاى نيازمند از عرب ها بود. به همين ترتيب كل كودكان نيازمند، نيمى از افراد نيازمند و 11 سال خوردگان نيازمند، عرب بودند (اين در حالى است كه سال خوردگان عرب تنها حدود 6 جمعيت سال خوردگان اسراييل را تشكيل مى دادند).
سال خوردگان و معلولان  
نتايج تحقيق مؤ سسه ى بيمه ى ملى در سال 1982 نشان داد كه 14 معلولان در اسراييل عرب هستند.
همچنين در يك تحقيق ديگر در چهار شهر عربى معلوم شد كه 5 ساكنان ناصره و 8 اهالى عكا و ام الفحم دچار معلوليت جسمى يا روانى هستند. درصد افراد معلول در ميان نيازمندان افزايش داشت و در چهار شهر مذكور از يك سوم تا يك دوم متغير بود.
نبود پزشك و پرستار به منظور رسيدگى به وضعيت معلولان به ترتيب از 15 تا 34 و 61 تا 90 متفاوت بود.
در يك بررسى كه در سال 1986 در چهار روستا انجام گرفت ، نتايج زير به دست آمد: 68 منازل قديمى داراى يك عيب يا بيشتر بود مانند چكه كردن سقف و ديوارها، ترك برداشتن كف و غيره ؛ 63 آنها داراى دستشويى نبود و 26 فاقد حمام بود ؛ كمك هاى نقدى تامين اجتماعى تنها منبع اصلى درآمد 30 تا 90 افراد مسن را تشكيل مى دهد ؛ در بعضى روستاها 15 تا 20 افراد مسن هيچ درآمدى ندارند ؛ 80 افراد مسن عرب از كمك هاى مالى بستگانشان نيز برخوردارند ولى اين رقم در مورد يهوديان به 40 مى رسد.
عزيز از اين آمار نتيجه مى گيرد كه سال خوردگان عرب از لحاظ اقتصادى در وضعيت وخيم ترى قرار دارند. عزيز مى نويسد:
نهايتا مى توان گفت مطابق معيارهاى مؤ سسه ى بيمه ى ملى ، اغلب سال خوردگان عرب زير خط فقرزندگى مى كنند. نسبت سال خوردگان به مجموع سال خوردگان كم درآمد در كل اسراييل تقريبا دو برابر نسبت آن ها به كل جمعيت افراد سال خورده اسراييل مى باشد).
نيازهاى جوانان 
پيش تر اشاره شد كه ترك تحصيل يكى از معضلات بزرگ در اسراييل است و طبق قوانين اين دولت ، اجراى قانون آموزش اجبارى به عهده ى بازرسان مدارس مى باشد. در اواسط دهه ى هشتاد 12 مدارس عربى در برابر 86 مدارس يهودى بازرس داشتند. نتايج تحقيق يك بازرس مدرسه در شهر مختلط يافا نشان داد كه 80 دانش آموزان عرب كه تحت راهنمايى او تحصيل مى كردند، عملا بى سواد بودند و شمارى از آنان پس از پايان سال چهارم ترك تحصيل نمودند. اين نكته را نيز متذكر مى شويم كه بازرسان مدارس اغلب در شهرها كار مى كردند و از اين رو در روستاها مشكل ترك تحصيل حادتر است .
عزيز مى نويسد: در شهر ناصره ، برخى دست اندركاران مركز روان درمانى برآورد كردند كه 20 دانش آموزان كلاس دوم ، 70 دانش آموزان كلاس ‍ پنجم و 50 تا 80 دانش آموزان دوره ى راهنمايى مشكلات جدى تحصيلى دارند.
همانند بعضى جوامع ديگر، مشكلات اقتصادى ، وضعيت نامطلوب مسكن و ديگر دشواريهاى حاد اجتماعى ، علت اصلى بالا بودن ميزان غيبت از مدرسه و ترك تحصيل دانش آموزان عرب مقيم اسراييل مى باشد.
در اوايل دهه ى هشتاد، دو سوم مدارس ابتدايى و حدود 15 دبيرستان هاى يهودى از خدمات مشاوران اجتماعى كه به منظور حل مشكلات دانش آموزان جوان بى بضاعت در اين مدارس استخدام شده بودند بهره مند بودند. اما اين گونه خدمات در مدارس عربى وجود نداشت . براى مثال در مناطق عرب نشين به موضوع آموزش كودكان استثنايى به گونه اى تاسف بار بى توجهى مى شود. در سراسر اين مناطق تنها هفده كلاس درس به منظور آموزش تمامى كودكان عقب مانده ى ذهنى و ساير كودكانى كه از يك نوع عقب ماندگى در زمينه ى تحصيل رنج مى برند، وجود داشت . رسيدگى پزشكى به كودكانى كه دچار اختلالات ذهنى اند معمولا در درمانگاه هاى روان درمانى مستقر در شهرهاى يهودى صورت مى پذيرد.
از مجموع 126 سازمان داوطلب رسيدگى به كودكان ، تنها 4 سازمان به علاوه ى 22 مركز غيردولتى در مناطق عرب نشين فعاليت مى كنند. در اواسط دهه ى هشتاد تنها 413 كودك عرب به دليل شرايط نامساعد خانوادگى ، در مؤ سسه هاى مراقبت ويژه پذيرفته شدند، در حالى كه اين رقم در مورد كودكان يهودى به بيش از 10 هزار كودك مى رسيد.
نتيجه گيرى 
از بدو تاسيس اسراييل ، سياست اين دولت در قبال اعراب مبتنى بر دو فرضيه بوده است .
نخست آن كه اعراب به عنوان يك اقليت ، ملزم به پذيرش ايدئولوژى صهيونيستى و در نتيجه تاكيد بر تبعيت و وابستگى خود به اسراييل نيستند. حداكثر انتظارى كه از عرب هاى مقيم اسراييل مى رود آن است كه خود را بخشى از جامعه ى اسراييل (در يك چارچوب محدود) بدانند، تابع قوانين و مقررات دولتى باشند، از فعاليت خصمانه عليه دولت خوددارى كنند و در چارچوب ساختار سياسى اسراييل مشروط بر پاى بندى به اصول بازى سياسى ، آن گونه كه در تفكر صهيونيستى پذيرفته شده است ، فعاليت نمايند.
فرضيه ى دوم كه در حقيقت نتيجه ى مستقيم فرضيه ى اول بوده و بر نظريه اى در مبحث مدرنيزم متكى مى باشد، آن است كه فلسطينى هاى مقيم اسراييل كه وارد مرحله ى توسعه و مدرنيزه سازى شده اند و وضعيت اقتصادى آنان بهبود يافته است ، بايد در برابر سبك دموكراسى اسراييل تسليم و آرام ، و بدور از هرگونه مشكل آفرينى در آن سهيم باشند. به منظور تضمين موفقيت اين طرح ، ترتيباتى براى اعمال كنترل و نظارت قاطع اتخاذ و به مورد اجرا گذاشته شده است .
دلايلى كه در اين بررسى آورده شد، نادرستى هر دو فرضيه فوق را ثابت مى كند. زيرا اقليت عرب در اسراييل بيش از هر زمانى ديگر اصالت فلسطينى خود را حفظ كرده و با شروع انتفاضه از هفت سال پيش ، وابستگى و تعلق فلسطينيان به ريشه هاى خود بيش تر نيز شده است .
(نديم روحانا) فلسطينى ساكن اسراييل و متخصص روان شناسى سياسى پس از ده سال تحقيق به اين نتيجه رسيد كه برداشت ها و باورهاى رايج نزد بيشتر جامعه شناسان اسراييلى از جمله (سامى سموحا) كه از معروف ترين پژوهشگران در امور اقليت عرب مقيم اسراييل است ، باطل و نادرست مى باشد.
سموحا و ديگران بر اين باورند كه فلسطينيان اسراييل يك نوع هويت اسراييلى يافته اند و اين هويت ، آنها را از ساير فلسطينيان متمايز و به اصطلاح به هموطنان اسراييلى شان نزديكتر ساخته است .
از نظر روحانا فلسطينى هاى اسراييل به سياست گرويده اند اما از تندروى دور مانده اند. اين كه به سياست گرويده اند به معنى مخالفت سياسى و در چارچوب قانون و مقررات با اسراييل است ولى تندروى گذشته ، ازمخالفت سياسى ، عدم پذيرش مطلق دولت اسراييل و گسستن از آن را نيز در بر مى گيرد.
تحقيقات روحانا نشان داد كه اكثريت قريب به اتفاق فلسطينى ها در مرحله ى نخست ، خود را فلسطينى و در مرحله ى آخر اسراييلى مى دانند. نكته اى كه اهميت بيش ترى دارد و روحانا در آخرين پژوهش هايش به آن دست يافته ، اين است كه هيچ يك از نخبگان عرب اسراييل ، داشتن هويت سياسى اسراييلى را براى خود افتخار نمى داند. ديگر نتيجه ى مهمى كه از پژوهش هاى روحانا به دست مى آيد، اين است كه تبعيت اقليت فلسطينى از قوانين اسراييل (كه معمولا يكى از نشانه هاى علاقه ى فرد به كشورش به حساب مى آيد) صرفا حكايت از موضع واقع بينانه ى آنان دارد و به خاطر شرايط تحكم آميزى است كه فلسطينيان در آن به سر مى برند و نبايد به عنوان علاقه و ارتباط قلبى آنان با دولت تلقى گردد.
فلسطينيان بيشتر به سرزمين خود كه اسراييل در آن ايجاد شده ، مباهات مى كنند و به اين دولت وساختارهاى عقيدتى و قانونى اش تمايلى ندارند.
بدون ترديد اقليت فلسطينى در دهه ى نود با فلسطينيانى كه از فاجعه ى سال 1948 و تاسيس اسراييل ، در آن سرزمين زندگى مى كردند، تفاوت زيادى دارد.
امروزه ، فلسطينى ها با درك موقعيت شكننده شان در ساختار حكومت اسراييل ، خواسته هاى خود را با زبانى رساتر ابراز مى كنند و تاكيد مستمر آنها بر لزوم برابرى اقتصادى با يهوديان و نيل به نوعى خودمختارى كه در آن حقوق ملى شان به رسميت شناخته شود، روز به روز بيشتر و گسترده تر مى گردد.
در اين دوران كه احقاق حقوق ملى شرق و غرب عالم را فرا گرفته است ، ديگر نميتوان فلسطينى ها و خواسته هاى آنان را ناديده گرفت . تنها مساله وقت است و دير يا زود جامعه ى اسراييل دستخوش تغيير خواهد شد. به نظر من علت اصلى اين تغيير، خواسته هاى رو به فزونى اقليت فلسطينى مبنى بر مساوات با يهوديان مى باشد و احتمال زياد با تحقق صلح در منطقه ، اين خواسته ها گسترده تر و فراگيرتر خواهد شد. پرسشى كه ذهن ناظران رويارويى اسراييل و فلسطينيان را به خود مشغول كرده است ، اين است كه تغيير و تحول اسراييل به گونه اى مسالمت آميز صورت خواهد گرفت يا مانند ديگر مسايل اين دولت نژادى ، باز هم همراه با خصومت و دشمنى خواهد بود؟
يكى از راه هاى ممكن در تغيير و تحول اجتماعى در اسراييل اين است كه اين دولت با رهايى از بار سنگين صهيونيزم ، قرارداد اجتماعى جديدى وضع نمايد كه در چارچوب آن تمامى شهروندان به دور از تمايزات نژادى و قومى ، از حقوق يكسانى برخوردار باشند.
تا آن روز، سخن از حقوق دموكراسى در زمينه ى سياسى و اقتصادى در بهترين شرايط، گمراه كننده است زيرا فلسطينى ها در اسراييل شهروندان درجه دو مى باشند.

fehrest page

back page

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران