عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
دعوت خداوند از ما به شکر وسپاس
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
 
فاطمه سلام الله علیها خطبه را شروع می‌کند: الحمد لله علی.. 
 
 فقالت: الحمد لله علی ما انعم و له الشکر علی ما الهم 
 
پس فرمود: ستایش خداوند را بر آنچه انعام فرمود و شکر خدای را بر آن‌چه که به انسان‌ها الهام کرد! 
 
الف. «حمد» ستایش نسبت به کمال است و «شکر» قدردانی نسبت به فعل. اثر شکر در قلب به صورت «خضوع»، «خشوع»، «محبت»، «خشیت» و امثال این صفات ظهور پیدا می‌کند. شکر در زبان به شکل ثنا و حمد و ستایش خود را نشان می‌دهد و در اعمال و افعال انسان به صورت «اطاعت»، «مصرف نعمت در راه رضای منعم» و... بنابراین حمد و شکر از نظر بروز و ظهور زبانی نسبت به خداوند یکی است. حمد ستایش در صفت است، اما شکر قدردانی از فعل است که خود فعل ناشی از صفت زبانی می‌باشد. پس دایره‌ی شکر محدودتر از حمد خواهد بود. 
 
امام صادق علیه السلام فرمودند: 
 
    شکر و قدردانی نسبت به هر نعمت، هر قدر هم که آن نعمت عظمت داشته باشد، این است که خداوند را ستایش کنی - یعنی الحمد لله بگویی - 
 
از این روایت و روایات دیگر به دست می‌آید که افضل انواع شکر عبارت است از ستایش کمال خدا؛ یعنی با این‌که «حمد»، ستایش از کمال است و «شکر»، قدردانی از نعمت، اما درباره‌ی خداوند حمدِخدا مساوی با شکر او است، بلکه حمد او افضل از شکر او می‌باشد. 
 
ب. «الهام» در لغت به معنای «القای» مطلبی در نفس است. وحی اعمّ از الهام است. زیرا وحی نسبت به جمیع موجودات بکار می‌رود. 
 
شاید قرآن اصلا الهام را به غیر انسان نسبت نداده باشد. پس نسبت به انشان‌ها یک «الهام عمومی» داریم که حضرت علیها السلام فرمودند: 
     و له الشکر علی ما الهم 
 در اصطلاح علمی از مصادیق این الهام عمومی «عقل عملی» است؛ یعنی «ادراک خوبی‌ها و بدی‌ها». یعنی لازم نیست به کسی یاد بدهیم که ظلم بد است و عدل خوب، اصلا یاددادنی نیست، خدا خود این را به انسان یاد داده یا به تعبیری به همه «الهام» کرده است که این الهام عمومی است. 
    
والثناء بما قدّم 
 یعنی ثناء خدای راست به آنچه پیش فرستاده. حضرت به این اشاره دارند که خداوند نعمت‌هایی را قبل از خلقت و به دنیا آمدن ما فرستاد که اگر آنها نبود اصلا من و تویی به وجود نمی‌آمد. 
 
نعمت‌هایی از قبیل خلقت کهکشان‌ها، سحابی‌ها، کرات، زمین و... 
    
مِن عموم نعم ابتدأها 
 از عموم نعمت‌هایی که خداوند ابتدائا عطا نموده است. یک وقت ما از خداوند نعمتی را تقاضا می‌کنیم و خدا آن را به ما عنایت می‌کند، این نعمت مسبوق به در خواست است؛ اما نعمت‌هایی هم داریم که بدون درخواست عنایت می‌شود، حضرت زهرا سلام الله علیها در این‌جا به آن نعمت‌هایی که بدون درخواست عنایت می‌شود اشاره دارد. 
 
   و سبوغ آلاء أسدادها 
 و فراوانی نعمت‌هایی که عطا کرده است 
 
و تمام منن أولاها 
 
و سپاس نسبت خداوند برای همه‌ی منّت‌هایی که برای بذل نمود. 
 
در دعا داریم:
    یا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها 
 می‌گوید: تو قبل از این‌که حتی استحقاقش وجود داشته باشد، ابتدا به نعمت کردی چه رسد به این‌که کسی از تو درخواست کند! 
    
و جَمّ عن الإحصاء عددها 
 
این نعمت‌ها افزون از شمارش است. این عبارت اشاره دارد به آیه‌ی شریفه‌ی: 
 
    و ان تعدوا نعمة الله لاتحصوها 
 
و اگر نعمت‌های خدا را بشمارید آن را شمارش نتوانید کرد! 
    
و نأی عن الجزاء أمدها 
 اگر انسان بخواهد به کسی که به او عنایت کرده پاداش و جزا بدهد باید ابتدا آن نعمت‌ها را تقدیر و اندازه‌گیری و نسبت‌سنجی کند و بعد به نسبت، پاداش بدهد. 
 
کلمه‌ی «أمد» هم به معنای «تمام مدت» و هم به معنای «ابتدا» آمده است. به هر حال معنایش هر چه باشد ما نمی‌توانیم نعمت‌های او را اندازه‌گیری کنیم! پس یا اشاره دارد به این‌که اول و ابتدای نعمت‌ها و انعامش در دست‌رس بشر نیست و یا این‌که تمام مدت انعام او از دست‌رس بشر دور است. 
    
و تفاوت عن الإدراک أبدها 
 یعنی ادراک بشر نه تنها اول و ابتدای این نعمت که آخرش را هم نمی‌تواند بفمد و درک کند! 
 
زیرا ابتدا باید بر چیزی احاطه داشت تا بتوان آن را تعریف کرد و بعد آن را مورد تجلیل قرار داد و چون محدود بر نامحدود احاطه ندارد و عاجز از توصیف است، پس نمی‌تواند نسبت به آن نعمت‌ها قدردانی و شکرگزاری حقیقی نماید. 
 
وندبهم لاستزادتها بالشکر لاتصالها 
 
حضرت سلام الله علیها می‌فرمایند: خداوند ما را به وسیله‌ی شکر و قدردانی و ستایش از او به نعمت‌های متصلش دعوت کرده است. این «اتصال» یعنی او، متصلا دارد به تو نعمت می‌دهد و تو هم متصلا شکر کن تا او بر نعمت‌هایش نسبت به تو بیفزاید. این عبارت اشاره‌ای است به آیه‌ی شریفه‌ی: 
 
    لئن شکرتم لأزیدنکم 
 
اگر شکر کنید هر آینه بر شما بیفزاییم! 
 
در ادامه‌ی این آیه‌ی شریفه آمده است: 
 
    و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید 
 
و اگر کفر ورزیدید همانا عذاب من سخت است. 
 
اگر شکر نباشد و کفر باشد در آن‌جا «اتصال» تبدیل به «انقطاع» خواهد شد. در این‌جا سوالی قابل طرح است که آیا همین سخن‌گو، یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها و همین سخنان از نعمت‌ها نیستند؟ آیا این حنجره و حلقوم و این قلب و صدر و سینه که مملوّ است از معارف الهیّه، نعمت الهی نیست؟ آیا او از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهیّه نیست؟ آیا از این نعمت الهی قدردانی کردند؟ آیا شکر این نعمت را به جا آوردند؟ آیا شما این نعمت را شکر کرده‌اید؟ دیگران چگونه از این قلب و سینه شکرگزاری کردند!؟ بگذریم! 
   
واستحمد الی الخلائق بإجزالها 
 «إجزال» همان «إکثار» است؛ یعنی خداوند از بندگانش در مقابل نعمت‌های خودطلب حمد فرموده اما برای افزونی نعمت‌ها. 
 
«حمد» یعنی ستایش و ستایش تنها در برابر کمال صورت می‌گیرد و کمالات همه مختص خداوند است. این کمالات خداوند است که موجب شد تا نعمت‌ها به انسان عنایت شود، پس باید آن کمال را ستایش کرد. 
 
وثنّی بالندب الی امثالها 
 خداوند تکرار دعوت شما را به امثال این نعمت‌ها فرموده است. 
 
اما مراد از امثال این نعمت‌ها چیست؟ برخی از بزرگان احتمال داده‌اند که در این‌جا مراد این است که خداوند تنها نمی‌خواهد به شما نعمت‌های دنیویه ببخشد، بلکه می‌خواهد به شما نعمت‌های اخرویه هم عطا کند. و این، تنها به وسیله‌ی طاعات و عبادات، یعنی انجام اعمال صالحه و حسنه حاصل می‌شود. ولی اکثرا به این معنا رسیده‌اند که این نعمت‌ها، اعمّ از نعمت‌های اخرویه و دنیویه می‌باشد؛ یعنی خدا در نعمت‌های دنیویه متشابه و متماثل آن را به شکل‌های گوناگون عطا فرماید که این اشاره است به فیاضیت حق تعالی در تفضلاتش. اما می‌توان این احتمال را داد که چه‌بسا خداوند با ستایش و حمدی که ما نسبت به او داشته باشیم و شکر و قدردانی اعم از قلبی و لفظی و عملی که انجام دهیم به نعمت‌هایش می‌افزاید. این شکر، خود موجب افزایش نعمت‌ها می‌شود. 
    
 
  


 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خانواده دینی
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
 
 

یکی از مشخصه های خانواده دینی تلاوت قرآن در خانواده است:روایاتی نیز از ائمه معصومین در این زمینه نقل شده است منجمله:
رسول خدا صلی الله و علیه و آله درباره تأثیر قرآن در خانه و برکات آن برای اهل خانه با تأسی از آیات قرآن چنین می فرمایند:
خانه هاى خود را با تلاوت قرآن، روشن سازید و آنها را گورستان نكنید، چنان كه یهود و نصارا كردند: نمازشان را در كلیساها و كنیسه هاى خود مى خواندند و خانه هایشان از عبادت، تهى بود؛ زیرا هرگاه در خانه، قرآن، بسیار خوانده شود، خیر و بركتش افزون مى‏شود و اهل آن خانه، در گشایش قرار مى‏گیرند و آن خانه، براى آسمانیان، همان گونه مى درخشد كه ستارگان آسمان، براى زمینیان ‏درخشندگی دارند.
همچنین امیرالمومنین علیه السلام در این باره می فرمایند:
خانه اى كه در آن، قرآن خوانده شود و خداوند متعال در آن یاد شود، بركتش بسیار مى گردد و فرشتگان، به آن خانه، رفت و آمد مى كنند و شیاطین از آن دور میى‏شوند و براى آسمانیان، چنان میدرخشد كه ستارگان، براى زمینیان میدرخشند.
همین معنا در کلام امام صادق علیه السلام هم به چشم می خورد آنجا که فرمود:
خانه اى كه در آن، كتاب خداوند متعال خوانده شود، چنان نورى از آن بر آسمان مى‏تابد كه در میان خانه ها، شناخته مى شود.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پوشش زنان از کلام امام خمینی ره
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
 
 
 

برخی القا می کنند که الزامی بودن حجاب در جامعه ناشی از نوعی تحجر است برخی نیز به اسم روشنفکری و دفاع از حقوق زن و ... بر طبل آزادی در امر پوشش اسلامی می کوبند.
 
البته این تفکرات و القای شبهات مربوط به سالهای پس از انقلاب نیست بلکه قبل از پیروزی انقلاب نیز با هدف نشان دادن چهره غیر واقعی و ایجاد فضای غبار آلود نسبت به حکومت اسلامی از طرف دشمنان اسلام به این شبهات دامن زده می شد.
 
هفتم دی ماه 1357 آقاى «كرككروفت»  استاد دانشگاه «روتكرز» امریكا با امام خمینی(ره) در پاریس مصاحبه می کند و در مورد موضوعات مختلف نظر اسلام را می پرسد.
 
سؤالات متعددی در مورد حقوق زنان و جایگاه زن در اسلام مطرح می شود از امام سؤال می شود که در جامعه ایران چه تغییراتى را شما در موقعیت زن، مورد نیاز حس مى‏ كنید؟ و به نظر شما دولت اسلامى چگونه شرایط زنان را تغییر خواهد داد؟ مثل اشتغال به كارهاى دولتى و كار كردن در حرفه‏ هاى مختلف مانند پزشكى، مهندسى و غیره و نیز شرایطى چون طلاق، سقط جنین، حق مسافرت و پوشیدن اجبارى چادر.
 
امام خمینی(ره) در پاسخ می فرمایند: «تبلیغات سوء شاه و كسانى كه با پول شاه خریده شده ‏اند، چنان موضوع آزادى زن را براى مردم مشتبه كرده‏ اند كه خیال مى‏ كنند فقط اسلام آمده است كه زن را خانه نشین كند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشیم؟ چرا با كار كردن زن مخالف باشیم؟ چرا زن نتواند كارهاى دولتى انجام دهد؟ چرا با مسافرت كردن زن مخالفت كنیم؟ زن، چون مرد در تمام اینها آزاد است. زن هرگز با مرد فرقى ندارد.
 
آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست كه چادر باشد. بلكه زن مى‏ تواند هر لباسى را كه حجابش را به وجود آورد اختیار كند. ما نمى‏ توانیم و اسلام نمى‏ خواهد كه زن به عنوان یك شى ء و یك عروسك در دست ما باشد. اسلام مى‏ خواهد شخصیت زن را حفظ كند و از او انسانى جدى و كارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏ دهیم تا زنان فقط شیئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند....»[1]
 
سوم بهمن 1357، جمعی از خبرنگاران در پاریس خدمت امام می رسند یكى از خبرنگاران زن بیان می کند:
 
چون مرا به عنوان یك زن پذیرفته اید، این نشان دهنده این است كه نهضت ما یك نهضت مترقى است؛ اگرچه دیگران سعى كردند نشان دهند كه عقب مانده است. فكر مى‏ كنید به نظر شما آیا زنان ما باید حتماً حجاب داشته باشند؟ مثلًا چیزى‏ روى سر داشته باشند یا نه؟.
 
امام نیز در پاسخ به این خبرنگار زن می فرمایند:
 
 «اینكه من شما را پذیرفته ‏ام، من شما را نپذیرفته‏ ام! شما آمده اید اینجا و من نمى ‏دانستم كه شما مى‏ خواهید بیایید اینجا! و این هم دلیل بر این نیست كه اسلام مترقى است كه به مجرد اینكه شما آمدید اینجا، اسلام مترقى است. مترقى هم به این معنى نیست كه بعضى زنها یا مردهاى ما خیال كرده ‏اند. ترقى به كمالات انسانى و نفسانى است، و با اثر بودن افراد در ملت و مملكت است نه اینكه سینما بروند و دانشگاه بروند. و اینها ترقیاتى است كه براى شما درست كرده ‏اند و شما را به عقب رانده‏ اند؛ و باید بعداً جبران كنیم. شما آزادید در كارهاى صحیح. در دانشگاه بروید و هر كارى را كه صحیح است بكنید؛ و همه ملت در این زمینه‏ ها آزادند. اما اگر بخواهند كارى خلاف عفت بكنند و یا مضر به حال ملت -خلاف ملیت- بكنند، جلوگیرى مى ‏شود؛ و این، دلیل بر مترقى بودن است.»[2]
 
هفتم بهمن 1357، هنوز امام در پاریس به سر می برد ولی قرائن و شواهد از به ثمر رسیدن انقلاب حکایت دارد خبرنگار فرانسوی خود را به محل اقامت امام خمینی رسانده و سؤالاتی را از ایشان می پرسد.
 
بسیار کنجکاو است تا اطلاعاتی در مورد حکومتی که مد نظر امام است کسب کند. در موضوعات مختلف از رابطه با اسرائیل تا مسائل فرهنگی و اقتصادی جمهوری اسلامی و نقش خود امام در حکومت آینده و... سؤالاتی را مطرح می کند.
 
از جمله می پرسد: برخى از رسوم اسلامى مانند حجاب اجبارى رها شده است. آیا در جمهورى اسلامى از نو اجبارى خواهد شد؟
 
امام عزیزمان در پاسخ به این سؤال او می فرمایند:
 
«حجاب به معناى متداول میان ما، كه اسمش حجاب اسلامى است، با آزادى مخالفتى ندارد؛ اسلام با آنچه خلاف عفت است مخالفت دارد. و ما آنان را دعوت مى‏ كنیم كه به حجاب اسلامى رو آورند. و زنان شجاع ما دیگر از بلاهایى كه غرب به عنوان تمدن به سرشان آورده است به ستوه آمده ‏اند و به اسلام پناهنده شده‏ اند.»[3]
 
بعد از پیروزی انقلاب نیز اگر به کلام و سیره امام مراجعه کنیم تأکید امام بر حفظ شئونات اسلامی و حجاب را خواهیم دید.
 
سه هفته پس از پیروزی انقلاب  انقلاب امام در فیضیه سخنرانی می کنند در این سخنرانی اعتراض به شرایط طاغوتى در وزارتخانه‏ ها نموده و می فرمایند:
 
«الآن وزارتخانه‏ ها- این را مى‏ گویم كه به دولت برسد، آنطورى كه براى من نقل‏ مى‏ كنند- باز همان صورت زمان طاغوت را دارد. وزارتخانه اسلامى نباید در آن معصیت بشود. در وزارتخانه‏ هاى اسلامى نباید زن هاى لخت بیایند؛ زنها بروند اما با حجاب باشند. مانعى ندارد بروند؛ اما كار بكنند، لكن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند.»[4]
 
در هفتم تیرماه 1358، اولین تابستان پس از پیروزی انقلاب امام در جمع طلاب مدرسه فیضیه و مبلغان می فرمایند:
 
«ملت ما مقدراتشان را دست این اشخاصى كه به اصطلاح خودشان روشنفكر [نسپرند] نه هر روشنفكرى. روشنفكرها بسیارى‏شان خوبند. آنهایى كه علاقه‏ اى به اسلام ندارند. اینها هم از گفتار و اعمال سابق و لاحقشان معلوم مى ‏شود كه اینها چه هستند ..
 
در تمام این مدتى كه همه این ملت فریاد مى‏ كردند جمهورى اسلامى، این بیچاره‏ ها براى «تقیه» هم یك دفعه نگفتند جمهورى اسلامى! اینها از اسم اسلام همچو مى‏ ترسند كه شیطان از بسم اللَّه! مى‏ ترسند ... و حق هم دارند بترسند؛ براى اینكه اسلام جلوى‏ شهوات را مى‏ گیرد؛ اسلام نمى‏ گذارد كه لخت بروند توى این دریاها شنا كنند. پوستشان را مى‏ كند! با زن ها لخت بروند آنجا، و بعد زن ها لخت بیایند توى شهرها! مثل كارهایى كه در زمان طاغوت مى‏ شد. همچو كارى اگر بشود، پوستشان را مردم مى ‏كنند. مسلمانند مردم، نمى‏ گذارند زنها و مردها با هم داخل هم بشوند و توى دریا بریزند و به جان هم بیفتند. «تمدن» اینها این است! اینها از تمدن این را مى‏ خواهند. اینها از آزادى این را مى خواهند! آزادى غربى مى‏ خواهند. و آن این است زن و مرد با هم لخت بشوند و بروند توى دریا [یا] بروند توى- نمى ‏دانم- جاهاى دیگر شنا كنند! این تمدنى است كه آقایان مى خواهند! این تمدنى است كه در رژیم سابق تحمیل بر مملكت ما شد، كه بعد از اینكه مى رفتند زن و مرد در دریا، زنها همان طور لخت و همان طور لخت مى‏ آمدند توى شهر! مردم هم جرأت نمى ‏كردند حرف بزنند.
 
امروز اگر یك همچو چیزى بشود، اینها را ما خواهیم تكلیفشان را معین كرد. و دولت هم معین كرد. البته دولت [به‏] طورى كه وزیر كشور گفتند، گفتند ما جلویش را گرفتیم. اگر نگیرند، مردم مى‏ گیرند.»[5]

پی نوشت:
[1] . صحیفه امام، ج‏5، ص: 294
[2] .  صحیفه امام، ج‏5، ص: 521
[3] .   صحیفه امام، ج‏5، ص: 541
[4] . صحیفه امام، ج‏6، ص: 329
[5] . صحیفه امام، ج‏8، ص: 338


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شیعه واقعی کیست؟
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
 

همین که گفتیم شیعه ایم،کار تمام نمی شه!

به حرف و ادعا هم نیست و با حلوا حلوا کردن هم دهان شیرین نمی شه!

باید در میدان عمل ثابت کرد که چند مَرده حلاجیم!

نه مثل خیلیامون که فقط حرف می زنیم و شعار می دیم ولی عملمون ذره ای

با حرفامون تناسب نداره!

«جابر گويد: حضرت امام محمد باقر عليه السلام به من فرمود: اى جابر آيا براى تشيع همين بس است كه كسى ادعا كند محبت ما اهل بيت را؟

سوگند به خدا كه شيعيان ما نيستند مگر افرادى كه تقواى خدا پيشه گيرند و او را اطاعت كنند.

شيعيان ما شناخته نمی ‏شوند مگر به تواضع و خشوع دل، و نگاهداری امانت و به زياد

ياد خدا كردن، و به زياد روزه گرفتن، و نماز خواندن و احسان به پدر و مادر نمودن، و

مراعات فقراى از همسايگان را نمودن و از حال آنها با خبر بودن و از حال مسكينان و

قرض داران و يتيمان با اطلاع بودن، و به آنهارسيدگی كردن و در گفتار از راستى

تجاوز نكردن و تلاوت قرآن كردن و زبان را از گفتگو با مردم مگر چيزهائى که راجع به خير

آنها است ‏بازداشتن، و افرادامين و مورداعتماد اقوام خود بودن در همه چيزها.

جابر گويد: عرض كردم اى فرزند رسول خدا ما در امروز كسى را به اين صفت كه بيان مى‏ فرمائى نمى ‏شناسيم.

حضرت فرمود: اى جابر آراء و مذاهب فكر تو را خراب نكند و تو را در شک در نياورد.

آيا براى انسان همين قدر كافى است كه بگويد: من على را دوست دارم و ولايت امر او را قبول دارم و در عين حال عمل به دستورات او نكند؟ و اگر كسى بگويد: من رسولخدا را دوست دارم - با آنكه معلوم است كه رسول خدا از على بهتر است - در صورتى كه عمل به سنت رسول خدا نكند اين محبت و دوستى براى او فائده‏اى ندارد.

بنابراين تقواى خدا را پيشه سازيد، و به آنچه خدا فرموده عمل بنمائيد.

بين خدا و كسى قرابت و خويشاوندى نيست، محبوبترين بندگان در نزد خدا پرهيزكارترين آنهاست، و عامل‏ترين آنها به دستورات خدا.

اى جابر سوگند به خدا بنده‏اى نمى‏تواند به خدا نزديك گردد مگر به فرمانبردارى از اوامر او، و با ما چنين قدرت و اختيارى نيست كه كسى را از آتش برى سازيم و هيچ بنده‏اى بر خدا نمى ‏تواند حجتى اقامه كند.كسى كه مطيع خدا باشد او دوست ماست، و كسى كه گناه كند او دشمن ماست، و كسى را قدرتی نيست كه به ولايت ما برسد مگر به عمل صالح و اجتناب از افعال ناپسند».

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حکمت صلوات
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
 
 
 

حكمت صلوات : صلوات: تنها دعايي هست كه حتما مستجاب مي شود.

صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است.

صلوات : تحفه‌اي از بهشت است. صلوات : روح را جلا مي‌دهد.

صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو مي‌كند.

صلوات : نوري در بهشت است. صلوات : نور پل صراط است.

صلوات : شفيع انسان است. صلوات : ذكر الهي است.

صلوات : موجب كمال نماز مي‌شود.

صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن مي‌شود.

صلوات : موجب تقرب انسان است.

صلوات : رمز ديدن پيامبر در خواب است.

صلوات : سپري در مقابل آتش جهنم است.

صلوات : انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است.

صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.

صلوات : انسان را در سه عالم بيمه مي‌كند.

صلوات : از جانب خداوند رحمت است و از سو فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است.

صلوات : برترين عمل در روز قيامت است.

صلوات : سنگين‌ترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه مي‌شود.

صلوات : محبوب‌ترين عمل است. صلوات : آتش جهنم را خاموش مي‌كند.

صلوات : فقر و نفاق را از بين مي‌برد.

صلوات : زينت نماز است.

صلوات : بهترين داروي معنوي است.

صلوات : گناهان را از بين. مي‌برد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شهید باهنر
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
سه شنبه 25 فروردين 1394
 
مختصری از زندگینامه شهید باهنر

محمد جواد باهنر، در سال 1312 در شهر كرمان متولد شد. دومين فرزند خانواده بود و غير از ايشان هشت خواهر و برادر ديگر هم بودند. محله ايشان معروف به «محلة شهر» از محله‌هاي بسيار قديمي و مخروبة شهر كرمان به شمار مي‌رفت. پدرش، پيشه‌ور ساده‌اي بود. زندگي بسيار محقرانه‌اي داشت، مغازه كوچكي در سرگذر، كه از اين راه امرار معاش مي‌كرد.

در پنج سالگي به مكتب خانه‌اي سپرده شد كه نزديك منزلشان بود، چون اولاً در آن ايام مدارس چندان زيادي نبود، اگر هم بود، خانواده‌هاي امثال خانواده‌ ايشان به آن دسترسي نداشتند.  در مكتبخانه  بانوي متدينه‌اي بود كه قرآن را نزد ايشان خواند.

 

برای دریافت تصویر با کیفیت روی عکس کلیک نمایید

در همان خانه، نزد ايشان خواندن و نوشتن و درسهاي معمول آن روز را فرا گرفت. با راهنمايي حجت‌الاسلام حقيقي به مدرسة‌ معصوميه كرمان راه يافت. از آن به بعد، درسهاي رسمي ايشان درس طلبگي بود. مدرسة‌ معصوميه بعد از سالها بسته بودن در دورة‌ رضاخان، بعد از شهريور 20 باز شده و چند نفر طلبه جمع‌آوري كرده بود. بعد از گذشت دو سه سال، ايشان  نيز همراه چند نفر از دوستان خود وارد اين مدرسه شد، تحصيلات جديد به صورت متفرقه و داوطلبانه انجام مي شد. در سال 32 كه 20 ساله شده بود، توانست ضمن ادامة‌ تحصيلات ديني، به گرفتن پنجم علمي قديم موفق شود. تا آن سال، درس را تا حدود سطح رسانده بود. در اوايل مهرماه 32 به قم عزيمت نمود. وضع مالي خانواده‌ طوري بود كه به هيچ وجه، قادر به پرداخت مخارج تحصيلي ايشان نبودند، ايشان از شهرية‌ محدودي كه آيه‌الله بروجردي در آن زمان مي‌دادند (23 تومان درماه)، زندگي مي‌كردم، البته بعد از مدتي 50 تومان هم از حوزة علميه كرمان به آنجا حواله مي‌شد. سال اول اقامتم در قم، در مدرسة فيضيه سكونت داشتم و توانستم «كفايه و مكاسب» را خدمت چند تن از استادان آن روز، مرحوم آقاي مجاهدي و آقاي سلطاني و ديگران، تمام كنم. از سال 33 به درس خارج رفتم، اساتيد ما در درس خارج، عمدتاً رهبر بزرگوارمان آيه‌الله العظمي امام خميني بودند كه ما اولين درس خارج درس فقه و درس اصول را از محضر ايشان استفاده كرديم و تا سال 41 ، يعني بيش از 7 سال، در خدمت ايشان بوديم، در مدت دو سال محضر درس ايشان را درك كردم. هنوز هم بسياري از يادداشت‌هاي درس آن روز به عنوان يادگار، ذخيره علمي خوبي براي ما باقي مانده است.

همچنين، سر درس مرحوم آيه‌الله بروجردي كه درس فقهي بود، حاضر مي‌شديم. با اينكه به خاطر مرجعيت ايشان و گستردگي درس، از نظر شاگردان، كلاس صورت خاصي پيدا كرده بود، ولي تا پايان سال 40 كه سال فوت ايشان بود، درس ايشان را ادامه داديم، استاد ديگر ما، علامه طباطبايي بود كه درس فلسفة «اسفار» را مدت شش سال در خدمت ايشان خوانديم، از درس تفسير ايشان نيز استفاده كرديم. يادم هست، اولين روزهايي كه درس تفسير را شروع كردند، ابتدا درس مي‌گفتند، سپس مطالب در جمع طلاب مورد بحث قرار مي‌گرفت، بعد از رفع اشكالات، درس را مي‌نوشتند كه بعدها به صورت «الميزان»، دورة تفسير عالي درآمد. ما از ابتداي سورة‌ بقره به بعد در محضر ايشان بوديم و من يادداشت‌هاي فراواني دارم كه خاطرة پرباري از آن دوران مي‌باشد. در آن دوران، درس امام پر شور بود، چون ايشان عمدتاً به تربيت طلاب مي‌پرداختند و معروف بود، طلبه‌هايي كه مي‌خواهند بيشتر درس بخوانند و اهل فكر و تحقيق و كار هستند، در درس ايشان شركت مي‌كنند. و امروز، عمدة كساني كه به صورت علماي جوان شهرها يا ائمة جمعه يا افراد شوراي عالي قضايي، فقهاي شوراي نگهبان و مسئولان روحاني و بنام مملكت و تعداد متنابهي از نمايندگان مجلس كه سنشان مقداري بالاتر است (و) به انقلاب خدمت مي‌كنند، همه، شاگردان آن روز امام هستند. ما بهترين خاطرات علمي و تحصيلي خود را از دوران 9 ساله‌اي كه در قم بوديم، داريم.

در اولين سال ورودم به قم (سال 33 )، كلاس دوازدهم را به طور متفرقه امتحان دادم و ديپلم كامل گرفتم و بعد از مدتي در دانشكدة‌ «الهيات» به ادامة‌ تحصيلات دانشگاهي پرداختم، ولي چون درسهاي الهيات براي ما تازگي نداشت، ما اصولاً به تحصيلات قم ادامه مي‌داديم و هفته‌اي يكي دو بار در بعضي از دروس كه لازم بود، به تهران مي‌آمديم و شركت مي‌كرديم.  حدود سال 37 بود كه دورة‌ ليسانس دانشگاه را تمام كردم، بعد از مدتي كه در قم مشغول بودم، توانستم دوره ‌دكتري را هم ادامه دهم. همچنين، يك دورة‌ فوق‌ليسانس امور تربيتي را در دانشكده «ادبيات» تهران گذراندم. ما همه علاقه‌مند بوديم كه حوزة‌ قم، از نظر نوع مطالعات و مسايل طرح شده و همچنين، از نظر تحقيقات علمي، فكري و فلسفي تحرك جديد داشته باشد كه خوشبختانه اين نهضت از چند سال قبل شروع شده بود. اولين جهش اين حركت، از طرفي توسط امام و از طرف ديگر، توسط علامه طباطبايي و شاگردانشان آقايان منتظري، بهشتي، مشكيني و ديگران بود. ما نيز به لحاظ اقتضاي سنمان، در دوره‌هاي دوم درس اين اساتيد بزرگ شركت كرديم و تقريباً، بعد از شش سال كه از آغاز اين حركت مي‌گذشت، به اين جريان پيوستم. نهضت تاليف و تحقيق و ترجمه و كارهاي مطبوعاتي تازه شكل مي‌گرفت و ما به كمك چند نفر از دوستان، از جمله آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي مهدوي‌كرماني و عده‌اي ديگر از دوستان، مكتب تشيع را به راه انداختيم و از سال 36 سالنامه و بعدها فصلنامه منتشر كرديم كه بعد از انتشار هفتمين سالنامه آنرا توقيف كردند و نكته جالب اينجا بود كه آن روزها تيراژ كتابها بين 1000 الي 3000 بود، ولي وقتي ما اولين سالنامه را اعلام كرديم و قبوض مربوطه را فروختيم، (چون بودجه نداشتيم، از طريق فروش قبوض درصدد تهيه مخارج چاپ سالنامه شديم) و مردم در هر صورت مقالات و نويسندگان را مشاهده كردند، به قدري استقبال شد كه مجبور شديم 10000 نسخة‌ چاپ كنيم، و باز تقاضا به قدري زياد شد كه مجدداً 50000 نسخه ديگر منتشر كرديم. در آن روز تيراژ 15000 بسيار جالب و شايد واقعاً، بي‌نظير و به هر حال، جريان تازه‌اي بود

در كنار اين فعاليت، طبق عادتي كه طلاب آن روز داشتند، ما هم به منبر مي‌رفتيم و سخنراني مي‌كرديم. خاطرم هست، اولين بار كه سال 37 توقيف شدم، مقارن با سالي بود كه دولت ايران، اسرائيل را (دو فاكتور يا دوفاكتور (اختلاف نسخه)) برسميت شناخته بود. در آبادان، در منبري سخنراني مي‌كردم كه شديداً به اين مسأله حمله كردم كه توسط شهرباني آبادان دستگير شدم، اين اولين برخورد من با رژيم بود. آن روزها هنوز مسألة دستگيري روحاني بسيار نادر بود.

در سال 41 به تهران آمدم، چون در آن روزها، صحبت از اين بود كه نماينده‌اي از حوزة علمية قم براي تبليغات اسلامي به كشور ژاپن برود و بنده را پيشنهاد كرده بودند، به اين منظور به تهران آمدم تا مقدمات كار را فراهم كنم. لازم بود كه يك دوره زبان انگليسي كه زبان دوم آن‌ها بود، ببينم. منتهي اين سفر به علت مشكلاتي كه پيش آمد، به تاخير افتاد و به آغاز مبارزات روحانيت به رهبري امام بزرگوارمان در اواخر سال 41 منتهي شد. يعني 6 الي 7 ماه از سكونت من در تهران گذشته بود كه مبارزه آغاز شد. بهتر ديدم كه در ايران بمانم و در جريان مبارزه همكاري كنم.

 

سال 42 كه اوج مبارزات بود و واقعة‌ خرداد در همان سال اتفاق افتاد، ما از آن تعداد روحانيوني بوديم كه از قم اعزام شدند به شهرهاي مختلف، تا محرم آن سال را به محرم حركت و قيام تبديل كنيم. من مامور شدم كه به همدان بروم. دستور اين بود كه از روز ششم ماه محرم، سخنراني‌ها اوج بيشتري پيدا كند و مبارزه شدت گيرد، چون گفته بودند كه نگذاريد جلسات پرجمعيت شوند، اگر بخواهيد از اوايل شروع كنيد، قبل از اينكه مردم اجتماع كنند، شما را دستگير خواهيم كرد. از روز ششم كه سخنراني‌ها اوج گرفت. ظاهراً روز هفتم بود كه ما دستگير شديم. هنوز حوادث 15 خرداد پيش نيامده بود كه مردم اجتماع كردند و ما آزاد شديم. و مجدداً به سخنراني‌هايي كه داشتيم ادامه داديم. تا روز 12 محرم آن سال، همه جا اين مسأله اوج گرفته بود وما به شدت تحت تعقيب بوديم كه دوستان ما را مخفيانه به تهران فرستادند و در آنجا دستگير نشديم.

در پايان سال 42 كه مصادف با سالگرد مدرسة فيضيه بود. (چون فروردين سال 42، رژيم به مدرسة فيضية حمله كرد كه مصادف بود با روز ولادت امام جعفر صادق (ع)، طبعاً بيستم اسفند سال 42 كه روز وفات امام صادق بود، سالگرد حادثة مدرسة‌ فيضيه نيز مي‌شد.) به همين مناسبت، در بازار تهران در مسجد جامع سخنراني برگزار كرده بودند و من مسئول اجراي سخنراني آنجا بودم. طي سه شب كه سخنراني انجام مي‌شد، اجتماع عظيمي گرد هم آمده بود كه در آن سالها، در نوع خود بسيار جالب بود، شب سوم، پليس زيادي به اتفاق سرهنگ طاهري معدوم كه مسئول دستگيري من بود، به آنجا آمدند و بعد از دستگيري، مرا به زندان قزل‌قلعه انتقال دادند.

مسألة دومي كه برايم پيش آمد، ادامة تحصيلات دانشگاهي بود و در دو رشته كه قبلاً گفتم و ديگري خدمات فرهنگي، كه دوستان روي آن تاكيد فراواني داشتند. ابتدا آيه‌الله دكتر بهشتي به آموزش وپرورش راه يافته بودند و سربندهاي كار را در اختيار داشتند، همچنين، آقاي دكتر غفوري در آنجا مشغول بودند، در حدود 7 الي 8 ماه گذشته بود كه اين مسأله به من نيز ارجاع شد و در جريان كار قرار گرفتم. قرار شد براي برنامه‌ريزي تعليمات ديني و نوشتن كتاب‌هاي ديني، به طور جدي كار كنيم. از اولين سالهايي كه وارد آموزش‌وپرورش شدم با مشكلات فراواني روبه‌رو بودم. دوستان مقدمات را فراهم كردند و من توانستم در قسمت برنامه‌ريزي راه پيدا كنم.

11- جالب بود كه ما در اين فرصت توانستيم از بخش‌هاي كوتاهي كه در اول ابتدايي به عنوان مسائل ديني بايستي وارد شود تا آخرين سالهاي تحصيلي دبيرستان، كتب‌هاي تعليمات ديني بنويسيم. وهمينطور، براي دوره‌هاي تربيت معلم و ديگر رشته‌هاي تحصيلي كه وجود داشت. اين از فرصتهاي جالبي بود براي ما و تاريخچة مفصلي دارد كه حاكي از درگيري‌هايي است كه در اين رابطه با دستگاه داشتيم. ولي به ياري خدا موفق شديم. مطالب كتاب‌ها و خود كتاب‌ها را بدون كوچكترين دخالت دستگاه، بنويسيم. مطالب آن كتاب‌ها حتي در بعضي از حوزه‌هاي مبارزاتي مخفي آن روز، به عنوان مطالب آموزشي، تعليم داده مي‌شد. مطالبي را كه در دوره دبيرستان و راهنمايي گنجانده بوديم، نسبتاً تحرك خوبي داشت

- در سالهاي 55 و56 رژيم ديگر احساس كرده بود كه مطالب كتابها چيست و لذا سخت جلوگيري مي‌كرد و كتاب‌ها را براي سانسور و تجديد نظر به مراكز خود مي‌فرستاد. كتاب‌هاي تجديدنظر شده را كه مي‌توانستيم، دست پيدا كنيم، مي‌ديديم، در حدود 60 درصد از مطالبي كه در اول و دوم راهنمايي نوشته بوديم، خط كشيده و در حاشيه اظهارنظرهايي كرده بودند، معلوم بود كه برايشان ناگوار بود. از آن سال تصميم گرفتند كه از اين كتابها جلوگيري كنند، منتهي در معذورات اجتماعي قرار گرفته بودند و دنبال مولف جديد مي‌گشتند كه به جاي ما بگذارند. مؤلفي كه بتواند دلخواه آن‌ها بنويسد. چنين مولفي هم يا نبود و اگر بود، جامعه آنرا نمي‌پذيرفت. چون مدت‌ها بود كه معلمين با كتاب‌هاي ما آشنا شده بودند و مي‌گفتند زمينه بسيار خوبي به ما داده‌ايد، ما اگر مي‌خواستيم عليه رژيم صحبت كنيم، در هيچ يك از كتاب‌ها ممكن نبود، شما سرنخي به ما داده‌ايد و ما مي‌توانيم بحث‌هاي خودمان را بكنيم. ساواك نيز تلاش مي‌كرد كه كتاب‌هاي ديگري نوشته و حتي با بعضي از نويسندگان اوقافي آن روز، قرار گذاشته بود، ما هم، مخصوصاً آن‌ها را مي‌ديديم و به صورتي آن‌ها را از اين كار منصرف مي‌كرديم. در ضمن معلمين و مردم را در جريان مي‌گذاشتيم كه اگر احياناً خواستند كار جديدي بكنند، آگاه باشند و مقاومت كنند. در هر حال، آن سال با شيوه‌هاي خاصي توانستيم جلوي اين كار را بگيريم. آن‌ها نيز چاپ اين كتاب‌ها را تا آخرين روزي كه فرصت داشتند، به عقب انداختند، ولي ديگر نمي‌توانستند در برابر افكار عمومي مقاومت كنند. و بالاخره، در سال 56 كه آغاز مبارزه وسيع بود، مجبور شدند تسليم شوند. ما هنوز هم نسخه‌هايي كه آن‌ها سانسور كرده و دور مطالبي خط كشيده‌اند و مشخص است كه از سه كانال مرور و رد شد تا مطالب حذف شود، به عنوان يادگار نگه داشته‌ايم و لذا، همة‌آن‌ها را داريم تا روشن شود كه رژيم درباره كتاب‌هاي ما چگونه فكر مي‌كرد.

13- لازم به تذكر بود، چون بعضي‌ها اين سئوال را مي‌كنند كه شما چطور در آن موقع اين كتاب‌ها را نوشته‌ايد؟ آيا نوعي همكاري بود؟! پاسخ ما اين است كه همة‌ مطالب آن كتاب‌ها هست و ما براي كساني كه در سرتاسر اين كتاب‌ها كلمه‌اي پيدا كنند كه حتي غيرمستقيم دستگاه را تاييد كند، جايزه مي‌دهيم. بالعكس، صدها مورد پيدا خواهند كرد كه به صورت فشرده و مستقيم، اصطلاح طاغوت و توحيد را كه نفي استكبار و استبداد و استعمار را در بردارد وبه كار برده شد. در اين كتاب‌ها آيات فراواني از جهاد و لزوم كارزار در برابر ظلم و بي‌عدالتي آورده شده است. بقيه را در همين كتاب‌هاي درسي به عنوان ضرورت مبارزة‌ مخفي و حفظ نيروها از دستبرد دشمن و ضربه‌ كاري زدن به دشمن، مطرح كرديم. تاريخ ائمه را از آن قسمت‌هاي مبارزاتي و انقلابي و درگيري‌هايي كه با خلفا داشته‌اند، بيان كرديم. مسائل اقتصادي كه در اين كتب آورديم، دربارة ملي‌كردن صنايع و بسياري از منابع طبيعي. و همچنين، براي از بين بردن بسياري از زمينه‌هاي سرمايه‌داري و استثماري، پيشنهادهايي كرديم. مسائل انفال به خوبي در آن كتب تبيين شده كه ثروتهاي عمومي، مبارزه با تبعيض، ظلمها و طاغوتها و استبدادها چيست. به همين دليل، بعضي مدعي هستند كه مقداري از روشن‌بيني نسل جوان و نوجوان ما به خاطر خواندن اين نوع مسائل بود كه در كتاب‌هاي ديني مطرح شده است، كه فكر مي‌كنم، ادعاي صحيحي باشد.

 

- در هر حال، اين هم فرصتي بود براي ما و جالب اينكه از سال 50 سخنراني‌هاي ما ممنوع شده بود، در عين اينكه كتاب‌هاي درسي مي‌نوشتيم، از سخنراني ما جلوگيري مي‌كردند و ما، به عنوان كلاس تربيت معلم ، به بهانة اينكه فقط درس مي‌دهيم و معلمي بيش نيستيم، در اجتماع معلمين شركت و براي آن‌ها صحبت مي‌كرديم. قبل از اينكه سخنراني‌هاي ما ممنوع شود (قبل از سال 50 ) سخنراني‌هاي ما عمدتاً در انجمن اسلامي پزشكان و مهندسين آن روز بود، مسجد هدايت، مسجد مرحوم آيه‌الله طالقاني پاتوق ما بود. حدود سه سال ماه‌هاي رمضان را در آنجا صحبت مي‌كرديم. شبهاي جمعه زيادي در آنجا برنامه داشتيم. مسجدالجواد، تقرباً، با همكاري ما تاسيس شد و ما در جريان مقدمات كار بوديم و در به راه انداختن آنجا از نظر برنامه‌ها با ما مشورت مي‌كردند و بالاخره حسينيه ارشاد كه مدت‌ها در آنجا برنامه داشتيم. ابتدا كه به تهران آمدم، با هيات موتلفه آشنا شدم، همانطور كه مي‌دانيد آن‌ها مبارزات تندي عليه رژيم داشتند و تقريباً، پديدة همان انقلاب اسلاميمان بودند. بعدها در رابطه با مسألة منصور عده‌اي از ايشان دستگير شدند.

15- وقتي ما به تهران آمديم، با راهنمايي آقاي بهشتي به عنوان كسي كه در حوزه‌ها و كانون‌ها آموزش مي‌دهد، وارد شديم. يادم هست كه بحث‌هايي كه مرحوم شهيد مطهري تهيه كرده بود، به عنوان درس‌هاي آموزشي در كانون‌هاي مخفي استفاده مي‌كرديم و بحث‌هايي هم خودمان تهيه مي‌كرديم و بدين ترتيب، با برادران همكاري داشتيم. بعد از ترور منصور، عده‌اي از سران آن‌ها (هيات موتلفه) دستگير شدند.- ما نيز فكري به نظرمان رسيد. و آن اين بود كه يك تشكيلات نيمه علني درست كنيم. چون نمي‌توانستيم علناً ادامه دهيم و از طرفي، پراكنده شدن عده زيادي از افراد مبارز ومتعهد درست نبود. تشكيلات علني به راه انداختيم كه يك پوشش اجتماعي داشت به نام (بنياد رفاه تعاوني اسلامي) كه ظاهراً كارهاي امدادي مي‌كرد، از جمله، تشكيل صندوق قرض‌الحسنه و مدرسه، اما در باطن جمع مي‌شدند و كارهاي مخفي انجام مي‌گرفت. يادم هست در همان جريان برادرمان رجايي را به عنوان يكي از رابط‌هايي كه بايستي رهبري كند، به بعضي از كانون‌ها معرفي كردم كه ايشان با اسم مستعار (اميدوار) در آن جلسات شركت كند، هيچ كس ايشان را نمي‌شناخت كه كيست و نام واقعيش چيست كه در آن جلسات تعليم مي‌دهد

- مدرسه رفاه را نيز به دنبال همان مسأله از نظر كارهاي علني به وجود آورديم. البته همانطور كه مي‌دانيد آقاي بهشتي، آقاي رفسنجاني و عده ديگري از آقايان و دوستان در اين جريان همكاري مي‌كردند.

18- مسألة‌ ديگر، تشكيل مراكزي از قبيل «كانون توحيد» بود كه در تاسيس اين مركز همكاري داشتيم. طرح ساختمان آنجا را مهندس موسوي دادند، چون رشته اصلي ايشان بود و جالب اينكه در برابر عظيمي كه انجام دادند پولي دريافت نكردند. كاملاً مشخص بودكه برادران با هدف‌هاي ديگري مشغول كار هستند و مي‌خواهند كانوني درست شود، اين كانون، كانون علمي و تبليغي بسيار جالبي شد. يكي ديگر از همكاريهايي كه داشتيم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي بود كه در تهران كارهاي مطبوعاتي مي‌كرد و هنوز هم ادامه دارد و تا به حال 200 الي 300 كتاب نشر داده است و هر ساله ميليون‌ها نسخه كتاب‌هاي مفيد را منتشر مي‌كند و چند سال آخر قبل از پيروزي انقلاب، تقريباً پناه‌گاهي شده بود براي كساني كه مراجعه مي‌كردند و مي‌خواستند كتاب‌هاي اسلامي مفيد بخوانند.

- در سال 52، ظاهراً تحت مراقبت شديد بوديم، همانطور كه مي‌دانيد آن سالها، سالهاي پر وحشتي بودند، غالباً افرادي كه، به نحوي مبارزه مي‌كردند، تحت نظر بودند. دستگيري‌هاي بسيار عجيبي بود، به اين ترتيب كه بعد از دستگيري، چند روز نگه مي‌داشتند و گاهي در بيابان‌ها و گاهي در گوشه شهرها رها مي‌كردند. يك جريان خانوادگي براي من پيش آمد، خواهري داشتم كه نزد ما زندگي مي‌كرد، او را دستگير كردند. عمدتاً منظورشان از دستگيري ايشان اين بود كه روابط ما را بپرسند كه ما با چه گروه‌هايي ارتباط داريم و چه جلساتي در منزل‌ ما تشكيل مي‌شود و چه مسائلي را تعقيب مي‌كنيم. بعد در همان رابطه، به منزل ما ريختند و آنجا را بازبيني كردند و چند روزي هم در كميته بوديم. اين دومين دستگيري من بود. البته آن مسأله حدود يكسال ادامه داشت و بعد ظاهراً تمام شد. ولي كلاً تحت مراقبت بودم. مكرر به مراكز ساواك احضار مي‌شدم. در سال 56 و 57، مجدداً سه دفعه دستگير شدم. يكبار در شيراز، موقعي كه حكومت نظامي و سخنراني‌ها ممنوع بود و ما براي سخنراني در دانشگاه شركت كرديم، روز بعد هم سخنراني انجام شد، هنگام بازگشت راه‌ها را بستند كه با لباس مبدل به نحوي وارد دانشگاه شدم در اجتماع عده زيادي از دانشجويان و اساتيد كه شركت داشتند، صحبت كردم. هنگام بازگشت در هواپيما بازداشت شدم و بعد از چند روز مرا به تهران منتقل كردند. مجدداً در همان حوادث، دوباره دستگير شدم، ولي همانطور كه مي‌دانيد، آن سال‌ها چندان طولي نكشيد.

يكبار در ماه رمضان دستگير شدم، ماه رمضان سال آخر بود، در درياي نو اجتماعي كرده بوديم. عده‌اي از علما و روحانيون مبارز جمع شده بودند و براي تظاهرات و راهپيمايي‌ها برنامه‌ريزي مي‌كردند، در حدود 30 نفر بوديم. به وسيلة دستگاه كشف شد و آنجا را محاصره كردند. بعضي‌ از ما در بين راه و بعضي ديگر را در داخل منزل دستگير كرده بودند، من و آقاي آيه‌الله موسوي اردبيلي در خيابان دستگير شديم. بعد از دستگيري ما را به زندان بردند، ولي مدت كوتاهي آنجا بوديم. اين، خلاصة مسائلي بود كه تا قبل از پيروزي انقلاب داشتيم

- البته لازم است به دو نكته هم اشاره كنم، يكي عضويت شوراي انقلاب بود كه در جريان هستيد و ديگري فراهم‌كردن مقدسات تاسيس «حزب جمهوري اسلامي»، كه در همان سال 57 بود و من نيز همكاري داشتم. آخرين مسئوليتي كه از طرف امام قبل از پيروزي انقلاب به من داده شد، اين بود كه ابلاغ فرمودند كميتة تنظيم اعتصابات را تشكيل دهيم، هدف از تشكيل اين كميته، دامن‌زدن به اعتصابات بود. ولي مواردي را كه مثل گندم و ساير لوازم ضروري زندگي بود، بايد تنظيم مي‌كرديم كه اين ماموريت براي من بسيار خاطره‌انگيز بود.

- قبل از پيروزي انقلاب، در همه جا اعتصابات دامن زده مي‌شد و ما در جريان مسائل بوديم تا انقلاب به پيروزي رسيد. باز يادداشتي از امام داشتم كه قرار شد گروهي را براي تنظيم امور مدارس تشكيل دهيم. چون مدارس بايد بعد از پيروزي انقلاب باز مي‌شدند و ما نگران بوديم كه چطور خواهد شد؟ آيا خواهيم توانست مدارس را به راحتي باز وادار به فعاليت كنيم؟ وقتي اين مسأله را با امام در ميان گذاشتيم، ايشان دستور فرمودند كه گروهي براي تنظيم امور مدارس تشكيل شود. برادراني را دعوت كرديم و به سرعت سازماندهي كرده و توانسيتم حدود 1000 نفر از خواهران و برادران را براي اين امر آماده كنيم. روز افتتاح مدارس، در تهران پخش شدند تا رهنمودهايي بدهند و مراقبت كنند. اين امر نيز به خوبي برگزار شد و ادامه همين جريان بود كه برادرمان آقاي رجائي كه جزو همان چند نفري بودند كه مسئول سازماندهي تنظيم امور مدارس شده بودند، وقتي اولين وزير، آقاي دكتر شكوهي از طرف دولت موقت براي آموزش‌وپرورش انتخاب شد، آقاي رجائي و چند نفر ديگر در همين وزارتخانه به عنوان مشاوراني بودند كه نقش بسيار فعالي را در سازماندهي جديد وزارت آموزش‌وپرورش به عهده داشتند. شهيد باهنر درباره خانواده خود چنين مي‌گويد

- شهيد باهنر پس از پيروزي انقلاب در مسئووليت‌هاي عضويت در شوراي انقلاب، تنظيم مدارس، نهضت سوادآموزي، نمايندگي مردم كرمان در مجلس خبرگان، نمايندگي شوراي انقلاب در وزارت آموزش‌وپرورش، نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و وزارت آموزش وپرورش در كابينه شهيد رجايي به نحو شايسته‌اي انجام وظيفه كرد و بالاخره پس از انتخاب به عنوان نخست‌وزير توسط شهيد رجايي طولي نكشيد كه اين دو يار ديرين و دو مبارز صديق در هشتمين روز از شهريورماه 1360 با انفجار بمبي توسط عامل سازمان تروريستي منافقين خلق در آتش عشق الهي سوختند.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عکسهائی از بسم اله الرحمن الرحیم جهت کپی واستفاده
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطلبی از مولا علی (ع)
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
 

هیچ ثروتی چون عقل وهیچ فقری چون نادانی نیست .

هیچ ارثی چون ادب وهیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.حکمت گمشده مومن است.حکمت را فرا گیر هر چند از منافقان باشد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعا از صحیفه سجادیه
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394

خدایا.عفو از معصیت عظیم در نظر تو بزرگ نیست

ودر گذشتن از گناه بزرگ بر تو دشوار نیست

وتحمل جرم های بیرون از حد برتوگران نمی اید

ومحبوب ترین بندگانت نزد تو کسی است  که سرکشی بر تو را فرو گزارد

واز اصرار بر گناه اجتناب کندو طلب امرزش را ادامه دهد

بر محمد والش رحمت فرست وحاجتم را روا کن

ومطلبم را بر اوروگناهم را بیامرز ودلم را از ترس ایمن ساز زیرا که تو بر هر چیز قدرت کامل داری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سخنان مقام معظم رهبری در مورد شهدا
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 25 فروردین 1394
سخنان مقام معظم رهبری درمورد شهدا

مقام معظم رهبری:هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست.

مقام معظم رهبری:آنچه مهم است حفظ راه شهداست،یعنی پاسداری از خون شهدا،این وظیفه اول ماست.

مقام معظم رهبری:نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آن ها باز کرده اند،حرکت کنیم.

مقام معظم رهبری:امروزه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.   

مقام معظم رهبری:هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است.

مقام معظم رهبری:شهادت بالاترین پاداش و مزد فی سبیل الله است.

درپایان سخنی از پیامبر رامینویسم که می فرمایند:شهیدهفتادنفراز بستگان خود را شفاعت می کند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران