عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
تاريخى ترين سند مبارزاتى امام خمينى
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : جمعه 13 فروردین 1395

 

next page

fehrest page

تاريخى ترين سند مبارزاتى امام خمينى
قيام لله ، يگانه راه اصلاح جهان
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله تعالى :
(قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثنى و فرادا)
خداى تعالى در اين كلام شريف ، از سرمنزل تاريك طبيعت تا منتهاى سير انسانيت را بيان كرده و بهترين موعظه هايى است كه خداى عالم از ميان تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يك كلمه را پيشنهاد بشر فرموده ، اين كلمه تنها راه اصلاح در جهان است . قيام براى خداست كه ابراهيم خليل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه هاى گوناگون عالم طبيعت رهانده .

خليل آسا در علم اليقين زن

نداى لااحب الافلين زن .

قيام لله است كه موسى كليم را با يك عصا به فرعونيان چيره كرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو كشاند. قيام براى خداست كه خاتم النبيين صلى الله عليه وله را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بت ها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن توحيد و تقوا را گذاشت و نيز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسين او ادنى رساند.
بدبختى و تيره روزى ما به خاطر قيام براى منافع شخصى است .
خودخواهى و ترك قيام براى خدا ما را به اين روزگار سياه رسانده و همه جهانيان را بر ما چيره كرده و كشورهاى اسلامى را زير نفوذ ديگران درآورده . قيام براى منافع شخصى است كه روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه كرده . قيام براى نفس است كه بيش از دهها ميليون جمعيت شيعه را به طورى از هم متفرق و جدا كرده كه طعمه مشتى شهوت پرست پشت ميزنشين شدند. قيام براى شخص است كه يك نفر مازندرانى بيسواد را بر يك گروه چندين ميليونى چيره مى كند كه حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود كند. قيام براى نفع شخصى است كه الان هم چند نفر كودك خيابانگرد را در تمام كشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حكومت داده . قيام براى نفس اماره است كه مدارس علم و دانش را تسليم مشتى كودك ساده كرده و مراكز علم قرآن را مركز فحشا كرده . قيام براى خود است كه موقوفات مدارس و محافل دينى را به رايگان تسليم مشتى هرزه گرد بى شرف كرده و نفس از هيچ كس در نمى آيد. قيام براى نفس است كه چادر عفت را از سر زن هاى عفيف مسلمان برداشت و الان هم اين امر خلاف دين و قانون در مملكت جارى است و كسى بر عليه آن سخن نمى گويد. قيام براى نفع هاى شخصى است كه روزنامه ها كه كالاى پخش فساد اخلاق است ، امروز هم همان نقشه ها را كه از مغز خشك رضاخان بى شرف تراوش كرده تعقيب مى كنند و در ميان توده پخش مى كنند. قيام براى خود است كه مجال به بعضى از اين وكلاى قاچاق داده كه در پارلمان بر عليه دين و روحانيت هر چه مى خواهند بگويند و كسى نفس نكشد.
براى نجات دين از دست مشتى شهوتران قيام كنيد.
هان اى روحانيين اسلامى ! اى علماء ربانى !اى دانشمندان ديندار! اى گويندگان آيين دوست ! اى دينداران خداخواه ! اى خداخواهان حق پرست ! اى حق پرستان شرافتمند! اى شرافتمندان وطنخواه ! اى وطنخواهان باناموس ! موعظت خداى جهان را بخوانيد و يگانه راه اصلاحى را كه پيشنهاد فرموده بپذيريد و ترك نفع هاى شخصى كرده تا به همه سعادتهاى دو جهان نائل شويد و با زندگانى شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شويد. (ان لله فى ايام دهركم نفحاث الافتعر ضوالها) امروز روزى است كه نسيم روحانى الهى وزيدن گرفته و براى قيام اصلاحى بهترين روز است ، اگر مجال را از دست بدهيد و قيام براى خدا نكنيد و مراسم دينى را عودت ندهيد، فرداست كه مشتى هرزه گرد شهوتران بر شما چيره شوند و تمام آيين و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند. امروز شماها در پيشگاه خداى عالم چه عذرى داريد؟ همه ديديد كتاب هاى يك نفر تبريزى بى سروپا را كه تمام آيين شماها را دستخوش ناسزا كرد و در مركز تشيع به امام صادق و امام غايب روحى له الفدا آن همه جسارت ها كرد و هيچ كلمه از شماها صادر نشد. امروز چه عذرى در محكمه خدا داريد؟ اين چه ضعف و بيچارگى است كه شماها را فرا گرفته ؟ اى آقاى محترم كه اين صفحات را جمع آورى نموديد و به نظر علماى بلاد و گويندگان رسانديد، خوب است يك كتابى هم فراهم آوريد كه جمع تفرقه آنان را كند و همه آنان را در مقاصد اسلامى همراه كرده ، از همه امضا مى گرفتيد كه اگر در يك گوشه مملكت به دين جسارتى مى شد، همه يك دل و يك جهت از تمام كشور قيام مى كردند. خوب است ديندارى را دست كم از بهائيان ياد بگيريد كه اگر يك نفر آنها در يك ديه زندگى كند، از مراكز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئى تعدى به او شود، براى او قيام كنند شماها كه به حق مشروع خود قيام نكرديد، خيره سران بيدين از جاى برخاستند و در گوشه زمزمه بيدينى را آغاز كردند، به همين زودى بر شما تفرقه زده ها چنان چيره شوند كه از زمان رضاخان روزگارتان سخت تر شود: (و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله )
سيد روح الله خمينى
تاريخ : 10/ 1/ 41
بيانات امام خمينى در مورد نقش روحانيت در احياى اسلام
رژيم پهلوى ، خونخوارتر از مغول .
بسم الله الرحمن الرحيم
خداوندا! زبان ما را از بيهوده گفتن و جدال و لغو و دروغ حفظ بفرما. (الهى آمين ) خداوندا! قلوب ما را به نور اسلام و روحانيت روشن بفرما. (الهى آمين ) خداوندا! گوش شنوا عنايت بفرما به سلاطين دول اسلام به روساى جمهور دول اسلامى ، به نمايندگان مجلسين دول اسلامى ، به نخست وزيران و وزراى دول اسلامى ، به روساى دانشگاه هاى دول اسلامى ، به كارفرمايان و كارمندان دول اسلامى خداوندا! آنها را قرار بده ....
و اين سال براى روحانيت ، از جهتى بسيار بد سالى بود و از جهتى بسيار خوب سالى بود. بد بود براى اينكه يك مملكتى كه بايد به دنيا معرفى بشود به اينكه مملكت صحيحى است ، هياءت حاكمه درستى دارد، دستگاه عدالت دارد، دادگسترى دارد، محاكم قضائى دارد، اقتصادش خوب است ، زراعتش خوب است ، يك مملكتى كه بايد به صلاح و به صحت معرفى بشود، در جامعه بشر معرفى شد به مركز فساد و مركز هرچيزى كه شما بخواهيد اسمش رابگذاريد، از آن برتر بخواهيم بگوييم مثل زمان مغول است ، نمى توانيم همچنين بى احترامى اى رابه مغول بكنيم . آنها يك جمعيتى بودند كفار و شايد مهدور مى دانستند دم ما را و وارد شدند در مملكت براى گرفتن مملكت اجنبى ، آنهم مملكتى كه برخلاف مسلك آنها و ديانت آنها بود و كردند آن كارهايى را كه كردند. اينجا در اين قضايا، اينها مدعى اسلام هستند، مدعى ايمان هستند، مدعى تشيع هستند، در عين حال كه با اين ادعاها امرار روز مى كنند و امرار حيات مى كنند كارهايشان همان كارهايى است كه مغول بايد انجام بدهد، چنگيز بايد انجام بدهد. در مراكز علمى مى ريزند، خون بچه هاى 16 ساله و 17 ساله مى ريزند، خراب مى كنند مكتبهاى علمى را، به علما اهانت مى كنند، فحش هاى ناموسى مى دهند، در حبس مى برند، زجر مى كنند، مى كشند، مى زنند، خونخوارى مى كنند، در عين حال نطق مى كنند، اظهار اسلاميت مى كنند، اظهار تشيع مى كنند، اظهار كسب كرامت مى كنند. آنها ديگر نمى گفتند كه ما شيعه هستيم ، دشمن بودند با ما، در حال تهاجم وارد شدند در مملكت ما، اينها با حال دوستى و ادعاى دوستى ادعاى تشيع ،بالاتر از تشيع ، با اين ادعاها اين اعمال را انجام داده اند و مى دهند.
نقشه رژيم ، نابودى قم شهر جنود حق .
من به شما عرض كنم كه مطلبى نيست كه مال اين چند ماهه باشد، اين يك مطلب ريشه دار است ، مطلبى است كه مال چندين سال پيش از اين است ، اگر نگويم چهل و چند سال پيش از اين لااقل بيست سال پيش از اين است كه اينها نقشه شان اين بود كه قم نباشد. در زمان حيات مرحوم آقاى بروجردى رضوان الله عليه هم نقشه اين بود كه ايشان نباشند و قم نباشد. قم را با منافع خودشان مضر مى دانند. قم يك شهر حق است ، جنود ابليس جنود حق را با مقاصد خودشان مخالف مى دانند. در همان زمان ايشان هم نسبت به ايشان تعبيراتى مى شده است كه من نمى توانم در اين منبر عرض كنم . همان وقت بوده است كه ، نقشه خارجى اين بوده است كه قم نباشد تا ما هركارى مى خواهيم انجام بدهيم و يك نفس كش در مقابل ما صحبت نكند، حرف نزند، بحث نكند، ايراد نكند، اعتراض نكند. اينها از همان زمان مرحوم آقاى بروجردى (اگر نظر است )چهل و چند سال پيش از اين ، از زمان مرحوم آقاى بروجردى اين نقشه را داشتند منتهى با بودن ايشان مى ديدند كه مفسده دارد اگر بخواهند كارهايى را انجام بدهند. بعد از اينكه ايشان تشريف بردند به جوار رحمت حق تعالى ، از همان اول اينها شروع كردند به اسم احترام از مركزى ، كوبيدن آن مركز ديگر را، نه از باب اينكه حبى به آن مركز راداشتند، به هيچ مركزى از مراكز ديانت ،اينها احساس ‍ حب نمى كنند، نه از باب اينكه به نجف علاقه داشتند، از باب اينكه قم را نمى خواستند، قم موى دماغ بود، نزديك بود به اينها، مفاسد را زود ادراك مى كرد و كارهاى اينها زود در آن منتشر مى شد. اينها قم را نمى خواستند منتها نمى توانستند به صراحت لهجه بگويند قم نه ، مى گفتند نجف آره ، مشهد آره . در قم چيزى به نظر نمى خورد، فهميدند كه چيزهايى به نظر مى خورد، چيزهايى به چشم مى خورد، چيزهايى به دهان مى خورد، به گوش مى خورد، فهميدند كه نه ، آنطور نبوده است . اينها از آنوقت نقشه كشيدند براى نابودى روحانيت و دنبالش نابودى اسلام و دنبالش به نفع رساندن اسرائيل و عمال اسرائيل .
از اول مطلب اينطور بود. منتهى در پرده بود،اعلان نكرده بودند مطالبشان را، گاهى اعلام مى كردند لكن مضمضه مى كردند مطالب كفر خودشان را. بعد از فوت ايشان ابتدائا يك نقشه شيطانى كشيدند و در بلاد ايران ، آنجاهايى كه من مطلع شدم ، از مردم مى خواستند التزام بگيرند به اينكه شمابه فلان مركز تلگراف كنيد و انتخاب كنيد فلان مركز را، نه از باب اينكه علاقه به آن مركز داشتند، از باب اينكه اين مركز را نمى خواستند. مردم اعتنا نكردند به آنها.
دنبال آن نقشه ها كشيده شد، دولت ها سر كار آمد، نمى دانم به آن دولت ها اين پيشنهادها شد و قبول نكردند، يا اينكه نتوانستند اينقدر بى شرافتى بكنند. شايد شريف بودند، عالم بودند، دكتر بودند، مهندس ‍ بودند و نتوانستند با همه مراكز علم مخالفت كنند، تااينكه منتهى شد به اينكه بايد دولت ، دولتى باشد كه علم نداشته باشد، قدر علم را نداند، تاكلاس پنج بيشتر درس نخوانده باشد آنهم در كرج تحصيل اجازه نامه با اعمال نفوذ كرده باشد، نداند معناى علم چه است ، نداند معناى ديانت چه هست ، نداند نقش روحانيت در بقاى اين مملكت چيست ، نفهمد مطالب را، سربسته و چشم بسته به او ديكته كنند و بگويد و نفهمد چه مى گويد و بكند و نفهمد چه مى كند.
قضيه ، معارضه با اسلام است
ديديم كه از اولى كه اين دولت بيسواد و بى حيثيت روى كار آمد، از اول هدف ، اسلام را قرار داد، در روزنامه ها با قلم درشت نوشتند كه بانوان را حق دخالت در انتخابات داده اند لكن شيطنت بود، براى انعكاس نظر عامه مردم به آن موضوع بود كه نظرشان به الغاى اسلام و الغاى قرآن ، درست نيفتد و لهذا در اولى كه اينجا ما متوجه شديم و اجتماع شد و آقايان مجتمع شدند با هم براى علاج كار، توجه ما در دفعه اول منعطف شد به همان قضيه ، بعد كه مطالعه كرديم ، ديديم آقا قضيه ، قضيه بانوان نيست ، اين يك امر كوچكى است ، قضيه معارضه با اسلام است . (منتخب و منتخب ، مسلمان لازم نيست باشد، حلف به قرآن لازم نيست باشد، قرآن را ميخواهيم چه كنيم ؟!) بعد كه مصادف شدند با تودهنى از ملت مسلم ، تعبير كردند حرفشان را به اينكه خير مراد ما از كتاب آسمانى قرآن است . ما هم از آنها پذيرفتيم به حسب ظواهر شرع لكن به مجرد اينكه اينها يك چند نفر عمله را دور خودشان ديدند و يك زنده باد و مرده باد را ديدند، باز همان مسائل خبيثشان را از سر گرفتند، همان مطلبى را كه ابطال كرده بودند دوباره از سر گرفتند، دوباره (تساوى حقوق من جميع الجهات ) تساوى حقوق من جميع الجهات پايمال كردن چند تا حكم ضرورى اسلام است ، نفى كردن چند تا حكم صريح قرآن است . بعدش باز ديدند كه مصادف شد با يك ناراحتى ها و يك حرف ها و يك چيزهايى ، حاشا كردند، وزيرشان يك جا حاشا كرد، اميرشان يك جا حاشا كرد. در روزنامه ها به صراحت لهجه نوشتند كه بردن بانوان به سربازى ، تصويبش ‍ در دست تنظيم است لكن بعد از آنكه ديدند كه خيلى فضاحت بار آمد، مردم ناراحت شدند، همان نوكرهاى ارباب به حسب واقع هم ناراحت شدند، وقتى ديدند ناراحت شدند، گفتند اكاذيب است . پرونده سازى خواستند بكنند، پرونده سازى هاى بچگانه ، مضحك بكنند.
حمله عمال رژيم تحت لواى دهقان ها به اسلام و مراكز علم .
اين سال بد بود براى اينكه حمله به اسلام زياد شد، حمله به قرآن زياد شد، مراكز علم را كوباندند به حسب توهم خودشان ، بچه هاى ما را، عزيزهاى ما را زدند، سرهايشان را شكستند، پاهايشان را شكستند، بعضى شان را كشتند، ازپشت بام ها انداختند. اگر اينها دهقان ها بودند پس چرا اين دستگاه انتظامى كمكشان مى كرد؟ اينكه ديگر مخفى نبود، اين را صدهزار جمعيت از توى خيابان ها و از توى شهر و از توى مدرسه خوب مى ديدند كه دستگاه شهربانى دارد كمك مستقيم مى كند، اين دهقان ها را كمك مى كرد بر ضد اسلام . اگر راست مى گويند كه دهقان ها بودند، پس چرا وقتى كه مرضاى ما را بردند در مريضخانه ها، شهربانى و اينها فرستادند گفتند: (دشمن هاى اعليحضرت رامى بريد در مريضخانه ؟ پدرتان را در مى آوريم ، اينها بايد بروند.)
اگر دهقان ها بودند، به اعليحضرت چه كار دارند؟ اگر كماندوها بودند و آنهايى كه مربوط به خود ايشان است و از دستگاه خود ايشان هست ، با قول ايشان بوده ؟ با فرمان ايشان بوده است و يا بدون اطلاع و بدون فرمان ؟ اگر با اطلاع هست ، خوب بگويند ما تكليفمان را با ايشان بفهميم ، خوب بفهميم ما طرفمان كى هست ؟ يك نفر است اصلا؟ اگر اينطور نيست خوب بگويند تا ما بفهميم كه اين كماندوها سرخود آمدند و همين طور بيخود، بيخودى آمدند يا سازمان امنيت اينها را آورد، يا شهربانى ها آوردند، يا نخست وزير امر كرد، يا فلان وزير فلان امير امر كرد؟ خوب بگويند چه كسى اين كارها را كرده ، چرا حاشا مى كنند، پيش هر كسى مى روى ، گردن ديگرى مى گذارند. به هر كسى اعتراض مى كنى ، به ديگرى نسبت مى دهد. دستگاه شهربانى مى گويد كه سازمان امنيت ، سازمان امنيت مى گويد شهربانى ، دوتاى آنها مى گويند امر اعليحضرت . راست مى گويند كه امر اعليحضرت است ؟ اعليحضرت با ديانت اسلام مخالف است ؟ واقعا با قرآن مخالف است اعليحضرت به حسب قول اينها؟ اگر مخالف هست آن حرفها چى هست ديگر؟ آنهمه كسب و كرامت كجاست ؟ اگر مخالف نيستند پس چرا جلوگيرى نمى كنند از اين وحشيگرى ها؟ چرا تو دهنى نمى زنند به اين شهربانى ها، به اين سازمان ها، به اين نخست وزيرها؟ ايشان كه فعال مايشائند، مى توانند يك همچو كارى را بكنند. حالا كه ديگر مطلبى نيست ، برگرد به عصر سابق و قبل از صد سال پيش از اين ، حالا كه مطلب اينطورى است ، خوب بزنند تو دهنى به اينهايى كه كار بد مى كنند، كارهاى خلاف اسلام مى كنند، كارهاى خلاف ديانت مى كنند و نسبت مى دهند به ايشان ، تبرئه كند خودش را. آقا، نمى شود سلطان اسلام با اسلام مخالف باشد، نمى شود اين . اگر نيستند بگويند،اظهار كنند، اظهار تاسف كنند به اينكه مردك آمده است ريخته مدرسه فيضيه را خراب كرده است . بنده باز مسايل اين جوان هاى خودمان را نديدم و بعد از مباحثه مى روم مى بينم ، اول وقتى است كه مى روم مى بينم ، بروم آنجا يك فاتحه اى بخوانيم براى آنهايى كه كشته شدند، يك اظهار تاثرى بكنم براى آنها، اينها كه نمى گذارند ما فاتحه هم بگيريم . اگر دهقان ها كردند، پس چرا نمى گذاريد، فاتحه بگيريم ؟ چرا فاتحه تهران را به هم مى زنيد؟
سال 41، سال مفتضح شدن هياءت حاكمه
سال بدى بود براى اينكه مفتضح شد هياءت حاكمه ، مفتضح شد دستگاه جبار و ما نمى خواستيم . ما نمى خواهيم كه مملكت ما در خارج معرفى بشود كه همچنين عناصر خبيثى سر كارند، ما نمى خواستيم اين را. ما مى خواهيم كه مملكت ما از آن نقطه اوليش تا آن آخرش جورى باشند، طورى سلوك بكنند كه مايه افتخار يك مملكتى باشد، بگويند آقا ما امير كبير داريم ، وزراء سابق ، مشاورين سلاطين سابق علما بودند، على بن يقطين بوده است ، گاهى ائمه اطهار عليهم السلام - بوده اند، حالا مشاورين چه كسانى هستند؟ اسرائيل ! مشاورها اسرائيل ! از يهود آن بزرگ شده است . دو هزار نفر بهايى را به اقرار خودشان در روزنامه دنيا (بعد فردا مردك نگويد كه اشاعه اكاذيب است ، در روزنامه دنيا دو هزار نوشته است ) اسرائيل بهايى را، اسم بهائى نياورده است ، بعضى وابستگان به بعضى از مذاهب (اسمشان را مذهب گذاشت !) دو هزار نفر را و مى گويند پنجهزار است ، دو تايش را اينجا نوشته است (اين كه نوشته حالا) اينها با كمال احترام ، نه مثل حاجى هاى بدبخت ما كه وقتى مى خواهند تذكره به آنها بدهند، بايد چقدر زحمت بكشند، چقدر رشوه بدهند، چقدر بيچارگى بكشند تااينكه يك چند تااز آنها را رد كنند، چند تاى آنها را قبول بكنند، آن وقت در فرستادنشان چه فضاحت ها باشد، در برگشتشان چه فضاحت ها باشد، وقتى هم مكه ميروند در منا، حتى آن نماينده بى عرضه آنجا هم شكايت مى كند كه فلان آقا را بگيريد از باب اينكه اينجا يك حرف حقى زده است گفته اسلام در خطر است از دست يهود، آقا مگر شما يهوديد؟
مگر مملكت ما، ممكلت يهود است ؟ دو هزار نفر را با كمال احترام ، با دادن به هر يك از اينها پانصد دلار ارز، به هر يك پانصد دلار از مال اين ملت مسلم به بهايى داده اند، ارز داده اند، به هر يك هزار و دويست تومان تخفيف هواپيما، چه بكنند؟ بروند در جلسه اى كه بر ضد اسلام در لندن تشكيل شده است شركت كنند.
سكوت ، موجب پايمال نواميس مسلمين زير چكمه عمال اسرائيل است .
واى بر اين مملكت ، واى بر اين هياءت حاكمه ، واى بر اين دنيا، واى بر ما، واى بر اين علماى ساكت ، واى بر اين نجف ساكت ، اين قم ساكت ، اين تهران ساكت ، اين مشهد ساكت . اين سكوت مرگبار اسباب اين شود كه زير چكمه اسرائيل به دست همين بهايى ها، اين مملكت ما، اين نواميس ما پايمال بشود. واى بر دين ما، واى براين اسلام ، واى براين مسلمين . اى علما ساكت ننشينيد، نگوييد الان مسلك شيخ رضوان الله عليه ، والله شيخ اگر حالا بود تكليفش اين بود امروز سكوت همراهى با دستگاه جبار است ، نكنيد سكوت . دو هزار بهايى را با پانصد دلار ارز به هر يك و هزار و دويست تومان تخفيف هواپيما فرستادن به لندن (و اينها در روزنامه دنياست ) يك شخصى به من گفت كه يك معامله اى كرده است شركت نفت با ثابت پاسال و در اين معامله تخفيفى داده است كه بيست و پنج ميليون تومان در اين تخفيف نفع برده است ، براى نفع اين جمعيتى كه فرستادند به لندن بر ضد اسلام . اين وضع نفت ما، اين وضع ارز مملكت ما، اين وضع هواپيمايى ما، اين وضع وزير ما، اين وضع همه ما، سكوت كنيم باز؟! هيچ حرف نزنيم ؟! حرف هم نزنيم ؟! ناله هم نكنيم ؟! خانه هايمان را خراب كنند آخ هم نگوييم ؟! مردك مى فرستد رئيس شهربانى را، رئيس اين حكومت خبيث را مى فرستد منزل آقايان ، من راهشان ندادم ، ايكاش راه داده بودم تا آنروز دهنشان را خرد كرده بودم . مى فرستند منزل آقايان كه اگر نفستان در فلان قضيه در آيد، فرمودند، اعليحضرت فرمودند اگر نفس شما در آيد، مى فرستم منزل هايتان را خراب مى كنيم ، خودتان را هم مى كشيم ، نواميستان را هتك مى كنيم . اين وضع ماست با اين اعليحضرت ، اگر اينها راست گويند. اگر دروغ مى گويند، پس ايشان بگويند دروغ مى گويند، ايشان بفرمايند، اعلام كنند كه حكومت قم دروغ گفته است تا من پدر حكومت قم را در بياورم ، بگويند رئيس شهربانى دروغ گفته تا من زير چكمه اهل علم ، پدرش را در بياورم د نمى گويد كه .
سال 41، سال اعلام ارزش و موجوديت روحانيت به دنيا.
واما سال خوبى بود براى اينكه روحانيت ارزش خودش را به دنيا اعلام كرد، فهماند كه آن كه صحبت مى كند، باز روحانى است ، آن كه ايستادگى مى كند در مقابل ظلم و جور، ظالم و جاهل ، باز حوزه هاى علميه است ، كتك مى خورد داد مى زند، كشته مى دهد، فرياد مى كند، مدرسه فيضيه اش را خراب مى كنند اعتنا نمى كند، باز صحبت خودش رامى كند، هر كارى سرش بياورند اين صحبت مى كند. روحانيت موجوديت خودش را به همه عالم اعلام كرد. پس بد بود چون هياءت حاكمه فضاحت ايران را در همه جا اعلام كرد و خوب بود براى اينكه روحانيت حيثيت خودش را به عالم معرفى كرد، فهماند به عالم كه آدميم ما، روحانى هستيم ما، همه اش قضيه ذكر و دعا نيست ، ما داد مى زنيم ، ما مى گوئيم نبايد بكنيد اين كارها را، ما نصيحت مى كنيم به شما.
رفراندومى كه حتى زور سرنيزه نتوانست افتضاح آن را جبران كند.
من نصيحت كردم به شاه ، فرستاد آدم آنجا، در آن اول امر قبل از رفراندوم ، به وسيله بهبودى ، به وسيله پاكروان پيغام دادم به او، آقا نكن اين كار را، اين رفراندوم را نكن ، اين خوب نيست براى شما اين كار را بكنيد، دست به اين قانون نزن ، اگر امروز "ارسنجانى " چهار تا رعيت را بياورد، برقصاند و بگويند زنده باد، فردا چهار تا رعيت مى آيند وگويند مرده باد، نكن اين كار را، صلاح نيست بكنى اين كار را. گوش ‍ نكرد، ديديد چه جور شد، دو هزار نفر راى نداشتند، باقى اش زور بود، همه مى دانند بازار تهران بسته شد كه راى ندهد، بازار قم بسته شد كه راى ندهد، ساير شهرستان ها راى ندادند، اينها دو هزار تا راى آزاد بدون سرنيزه نتوانستند تهيه كنند. ما نمى خواستيم اينطور مفتضح بشويد، ما نمى خواستيم ملت از تو رويگردان بشوند، ما مى خواستيم شما آدمى باشيد كه وقتى يك چيزى را بگوئى ، ملت ، تمام ملت لبيك بگويند، ما ميل داريم شاه ما اينجور باشد، ما ميل داريم وزير ما اينجور باشد كه اگر يك مطلبى را گفت تمام ملت با او موافق باشند نه اينكه با حرف هايش (6 ميليون ) (6ميليون ). به جان عزيز شما اگر اينها چند هزار هم داشتند، باقى اش يا پر كردن صندوق شايد به سمع ايشان نرسيده است . شايد آنها گفته اند به او كه (6 ميليون ، اكثريت قاطع ) و الا شاه كه دروغ نمى گويد! نمى شود كه دروغ بگويد. (با اكثريت قاطع ! تمام قاطبه اهل ايران !)پس بازار تهران از اهل ايران نيست ؟! خيابان هاى تهران اهل ايران نيستند؟! قم از اهل ايران نيست ؟! روحانيون از اهل ايران نيستند؟! ساير شهرستان ها ايرانى نيستند؟! اين ايران كجاست ؟ اين آراء از كجا آمد؟
ايستادگى روحانيت در مقابل ظلم ، عامل احياى اسلام .
بد شد امسال براى اينكه اين مطالب واقع شد و خوب شد براى اينكه شما آقايان زنده كرديد اسلام را، ايستاديد، در مقابل ظلم ايستاديد. اگر نايستاده بوديد خدا مى داند كه حالا رفته بودند تا آن آخر، ايستادگى شما اسباب اين شد كه حاشا كردند مطالبشان را، گفتند (خير طلاق به دست مرد است ، كى ما گفتيم ؟) د مردك از حزب مردم است . آن مردك هم كه داد زد تساوى حقوق من جميع الجهات ، تساوى حقوق من جميع الجهات از اين طرف مى گويند، از آن طرف مى گويند كى ما گفتيم طلاق به دست زن باشد، نخير طلاق به دست مرد است . از آن طرف مى گويند نخير كى ما راجع به ارث گفتيم ، نخير ارث هم همانطورى كه خدا گفته است . از آن طرف هم مى گويند كى ما گفتيم زنان بروند به نظام وظيفه . تو روزنامه هايتان هست آقا.اين روزنامه هائى كه ديكته مى كند سازمان امنيت و مى نويسند.
بى حيثيتى مطبوعات .
مى گويند كه مدير كيهان گفته است ما ديگر راحتيم براى اينكه آنوقت ما مى نوشتيم و اينها نظر مى كردند، حالا خودشان مى نويسند، ما ديگر راحتيم . منتهى اين اعتراض هست كه آقا چرا اينقدر بى حيثيت هستيد كه آنها بنويسند و شما هم بنويسيد؟ چرا بايد مطبوعات ما انيقدر بى حيثيت باشند؟
خطر براى اسلام .
خوب بگوئيد آقا حرف را، چه مى كنند؟ اگر همه علماى اسلام يك مطلبى را بگويند، حالا كه خطر براسلام وارد شده است و آن خطر يهود است و حزب يهود كه همين حزب بهائيت است ، اين خطر كه حالا نزديك شده است ، اگر آقايان علماى اعلام ، خطبا، طلاب ، همه با هم همصدا بگويند كه آقا ما نمى خواهيم كه يهود بر مقدرات مملكت ما حكومت كند، ما نمى خواهيم كه مملكت ما با مملكت يهود هم پيمان بشود در مقابل پيمان اسلامى آنها، مسلمين با هم ، هم پيمان مى شوند، آقايان بايهود هم پيمان مى شوند! چه وضعى است اين مملكت ؟ اگر نوكر هم هستيد چرا اينقدر نوكر؟ من سرم درد مى كند و من براى خواندن يك فاتحه لازم مى دانم بروم به مدرسه فيضيه و از خداى تبارك و تعالى مى خواهم كه در اين سال و سال هاى بعد، همه سالم باشيد، اسلام مؤ يد باشد، اسلام مؤ يد باشد.
سيد روح الله خمينى
تاريخ : 15 / 8 / 1341
تلگراف امام خمينى به اسدالله علم تذكار عواقب تخلف از شرع و قانون
تهران جناب آقاى اسدالله علم
عطف به تلگراف سابق اشعار مى دارد، معلوم مى شود شما بنا نداريد به نصيحت علماى اسلام كه ناصح ملت و مشفق امتند توجه كنيد و گمان كرديد ممكن است در مقابل قرآن كريم و قانون اساسى و احساسات عمومى قيام كرد. علماى اعلام قم و نجف اشرف و ساير بلاد، تذكر دادند كه تصويبنامه غير قانونى شما بر خلاف شريعت اسلام و بر خلاف قانون اساسى و قوانين مجلس است ، اگر گمان كرديد مى شود با زور چند روزه ، قرآن كريم را در عرض اوستاى زردشت و انجيل و بعض كتب ضاله قرار داد و به خيال از رسميت انداختن قرآن كريم (تنها كتاب بزرگ آسمانى چند صد ميليون مسلم جهان ) افتاده ايد و كهنه پرستى رامى خواهيد تجديد كنيد، بسيار در اشتباه هستيد، اگر گمان كرديد با تصويبنامه غلط و مخالف قانون اساسى مى شود پايه هاى قانون اساسى را كه ضامن مليت و استقلال مملكت است ، سست كرد و راه را براى دشمنان خائن به اسلام و ايران باز كرد، بسيار در خطا هستيد. اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنم كه به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسى گردن نهيد و از عواقب وخيمه تخلف از قرآن و احكام علماى ملت و زعماى مسلمين و تخلف از قانون بترسيد و بدون موجب ، مملكت را به خطر نياندازيد و الا علماى اسلام درباره شما از اظهار عقيده خوددارى نخواهند كرد. والسلام على من اتبع الهدى
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 11 / 9 / 1341
بيانات امام خمينى در مورد (شيوه هاى مبارزاتى مسلمين )
سكوت و قيام در برابر سلاطين ، دو شيوه مسلمين براى صيانت اسلام
بسم الله الرحمن الرحيم
ضمنا تذكرات لازمى بود كه بايد دولت ها متوجه باشند. از اول ظهور اسلام ، مسلمين حافظ دين مبين اسلام بوده اند، حتى براى حفظ دين از حق خود مى گذشتند. حضرت اميرالمومنين (ع ) با خلفا همكارى كردند چون ظاهرا مطابق دستور دين عمل مى نمودند و تشنجى در كار نبود تا موقعى كه معاويه روى كار آمد و از طريقه و روش خلفا منحرف گشته و خلافت را مبدل به سلطنت نمود. در اين موقع حضرت ناچار شد قيام كند، چون نمى توانست قيام نكند زيرا روى موازين شرع و عقل نمى توانستند معاويه را يك روز بر مقام خلافت پايدار ببينند. ناصحينى كه حضرت را از روى غفلت نصيحت مى كردند و مى گفتند (بگذاريد معاويه بماند تا پايه سلطنت و خلافت شما محكم شود بعدا او را از مقامى كه دارد پايين بياوريد) نمى دانستند كه اگر حضرت صبر مى كرد بعدا مورد اعتراض مسلمين واقع مى شد و پس از محكم شدن كار ممكن نبود او را خلع كرد.
حالا شايد اشخاص غافل ، اين نكته در ذهنشان باشد كه خوب بود حضرت وقتى جاى پاى خودش را محكم مى كرد معاويه را خلع كند و لكن اشتباه است ، لهذا وقتى ملاحظه فرمودند يك حكومت جائرخواهد حكومت كند، قيام وظيفه الهى بود و عمل فرمودند همين طور ائمه معصومين قيام كردند، ولو با عده كم تا كشته شدند و اقامه فرايض نمودند و هر كدام مى ديدند قيام صلاح نيست ، در خانه مى نشستند و ترويج مى كردند، اين شيوه اى بود كه از اول اسلام بوده است .
هميشه علما و زعماى اسلام ملت را نصيحت به حفظ آرامش كردند. خيلى از زمان ميرزاى بزرگ مرحوم حاج ميرزا محمد حسن شيرازى نگذشته است ، ايشان با اينكه يك عقل بزرگ متفكر بود و در سامره اقامت داشت ، در عين حالى كه نظرشان آرامش و اصلاح بود، لكن وقتى ملاحظه كردند براى كيان اسلام خطر پيش آمده است و شاه جائر آن روز مى خواهد وسيله كمپانى خارجى اسلام را از بين ببرد، اين پيرمرد كه در يك شهر كوچك نشسته و سيصد نفر طلبه بيشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصيحت كند، مكتوبات او هم محفوظ است ، آن سلطان گوش نمى داد و با تعبيرات سوء و بى ادبى به مقام شامخ عالم بزرگ روبرو شد تا آنجايى كه آن عالم بزرگ مجبور شد يك كلمه بگويد كه استقلال برگردد.
مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى بعد از اينكه ديدند عراق در معرض خطر است ، كه اگر ايشان نبود عراق از بين رفته بود يك كلمه فرمودند، عرب پشتيبانى كردند، مطلب را برگردانيد.
تمام ممالك اسلامى مرهون اين طايفه هستند، اينهايند كه تا به حال استقلال ممالك اسلامى را حفظ كرده اند، اين ذخاير هستند كه هميشه با نصايح خود مردم سركش را خاموش كرده اند، در عين حال روزى كه ببينند اسلام در معرض خطراست ، تا حد امكان كوشش مى كنند، اگر با نشر مطالب شد و با گفتگو شد، با فرستادن اشخاص شد فبها و اگر نشد ناچار هستند قيام و اقدام كنند.
اينها كسانى هستند كه در عين حال كه علاقه به اتحاد و وحدت تمام طوايف مسلمين دارند، لكن تا آن حدى مى توانند تامل كنند كه استقلال مملكت را در خطر نبينند، به يك چيزهايى كه ممكن است خود دولت ها هم وارد و متوجه نباشند، اينجا شرع تكليف معين فرموده است ، چيزى نيست كه علما بتوانند از خودشان بگويند، قيام ،قيام قرآنى و دينى بود. بنده در شبى كه بنا بود فرداى آن در مسجد سيد عزيزالله براى تنبه دولت ها دعا كنند، اطلاع دادند دولت بنا دارد مقاومت كند، ما ديديم علما در اينجا تكليف ديگرى دارند، من تصميم آخر را ضمن ابتهال به خداوند متعال گرفتم و به هيچ كس هم نگفتم و لكن خداوند بر دولت و شاه و ملت منت گذاشت .اگر خداى نكرده جسارتى به علماى تهران شده بود، من يك تصميم خطرناكى گرفته بودم اما دولت بعد از نيمه شب متوجه شد نمى شود با قواى مردم مقاومت كرد. در همان نيمه شب از علماى بزرگ تهران كاغذ گرفت كه اين غائله خاموش شود تا اينكه صبح براى علماى قم هم تلگراف زد و ما در منزل آقاى شريعتمدارى بوديم . تلگراف خوب است و لكن خوفى بود كه براى حيله باشد تا اينكه ديروز مذاكرات زياد بين اينجا و تهران شد تا در جرايد نوشتند و لكن مقدمات حرف هاى ايشان (نخست وزير) تمام نيست راجع به قانون شهردارى كه ايشان مدعى است گذشته ، نگذشته است و اعتراضى هم شده است . هرچه موافق قرآن باشد با كمال تواضع گردن مى نهيم قياس انجمن هاى ايالتى و ولايتى هم به قانون شهردارى ها كه : (مشابه است )، مشابه نيست و قياس باطل است . در آنجا و اينجا به نص قانون ، مرد و مسلم بودن قيد شده و گذشته است ، از اين گذشته ما از طريق (الزموهم بما الزموا عليه انفسهم ) با ايشان بحث مى كنيم نه اينكه قانون اساسى در نظر ما تمام باشد، بلكه اگر علما از طريق قانون صحبت كنند براى اين است كه اصل دوم متمم قانون اساسى ، قانون خلاف قرآن را از قانونيت انداخته است و الا ما لنا و القانون ، مائيم و قانون اسلام ، علماى اسلامند وقرآن كريم ، علماى اسلامند و احاديث نبوى و علماى اسلامند و احاديث ائمه اسلام . هر چه موافق دين و قوانين اسلام باشد ما با كمال تواضع گردن مى نهيم و هر چه مخالف دين و قرآن باشد، ولو قانون اساسى باشد، ولو الزامات بين المللى باشد، ما با آن مخالفيم .
چرا دولت ها متوجه نمى شوند؟
لكن بحمدالله مطلب گذشت و آقاى اسدالله علم متنبه شدند كه مطلب را بايد خاتمه داد و بحمدالله خاتمه دادند. ما هم خاتمه مطلب را تقدير مى كنيم كه بحمدالله بدون يك جنگ و نزاع ، بدون ريختن يك قطره خون ، چنين مطلبى كه با قيام بزرگ ملتى توام بود كه تمام عشاير حركت كنند، يك سيلى كسى نخورد. در يك قيام و جنگ موضعى و كوچك با اينكه هزار نفر مجتمع مى شوند، گاهى چند نفر كشته مى شوند، پنجاه نفر زخمى مى دهند، معقول نيست در يك قيام بيست ميليونى از دماغ كسى خون نچكد! دولت نمى داند اين را كى حفظ كرد، بيايند ببينند كاغذهايى كه آمده ، اشخاصى كه آمدند با ما صحبت كردند، چه نوشتند و چه گفتند.اشخاصى با چشم هاى گريان آمدند گفتند: (شما دستور بدهيد، همان حيات روحى را تامين بدهيد تا ببينيد چه مى شود) گفتيم ما اهل اين حرف ها نيستيم . اگر يك كلمه صادر شده بود انفجار ظاهر مى شد، اين آتش را كى خاموش كرد؟ چرا نمى خواهند باور كنند؟ چرا اين پشتوانه را با هر نحوى مى خواهند بشكنند؟ چرا با تمام قوا اين قوه بزرگ را كه پشتيبان استقلال است مى خواهند بشكنند؟ خداداند من متاسفم . اين روحانيت است كه با اين وضع ساخته است و دارد خدمت به اسقلال مملكت مى كند. چرا بايد متوجه نباشند كه فرهنگ ما را به اين روز كشانده اند؟ چرا خود را مستند نمى كنند به اين روحانيت ؟ چرااز مرگ يك عالم ، عالم متشنج مى شود ولى از شكست دولت مردم چراغان مى كنند؟ دولت بايد طورى باشد كه اگر شكست خورد، مردم عزا بگيرند و براى حفظش قيام كنند. اينها نمى توانند جلب منفعت خودشان را بكنند، اگر مردم ديدند اينها نفع مسلمين راخواهند، باقرضه هاى ملى و فروش خانه خانه هايشان براى مصالح مسلمين خرج مى كنند. چرا اين مطبوعات را آزاد مى گذارند؟ چرا نسبت ناجوانمردانه و ناروا مى دهند؟ اگر روحانيت برود، مملكت پشتوانه ندارد.
جشن هفده دى ، وسيله منفوريت رژيم
چرا اين مطبوعات اين قدر آزاد است ؟ چرا جشن هفده دى را آزاد مى گذارند؟ اينها وسيله منفوريت است ، منفور نكنيد سلطان مملكت را. ما نصحيت مى كنيم اين هفده دى را بوجود نياوريد، ما مفاسد رادانيم ، حفظ كنيد اين مملكت را، ترقيات مملكت به هفده دى نيست . وضع فرهنگ
ترقى مملكت به دانشگاه است كه آنرا به اين صورت درآورده ايد صد سال است به يك معنى دانشگاه داريم اما هنوز يك لوزتين سلطان راخواهند عمل كنند بايد از خارج طبيب بيايد! سد كرج رابايد خارجى ها درست كنند! يك خط و جاده را بايد خارجى ها بيايند بكشند! اينها را التزامات بين المللى اقتضا نمى كند؟ اگر مهندس و طبيب داريد، فرهنگ داريد، اگر مى گوييد فرهنگ داريم ، ذخاير داريم ، محصل داريم ، طبيب و مهندس داريم ، پس چرا از خارج استخدام مى كنيد؟ !چراماهى صدهزارتومان به يك خارجى مى دهيد؟! جواب بدهيد. اگر نداريد وااسفا به اين مملكت ، صد سال است فرهنگ و دانشگاه دارد ولى دكتر ندارد، مهندس ندارد....
تحريف مقاصد روحانيت
روحانى حرفش اين است ، روحانى با اقتصاد مملكت مخالف نيست ، تهمت مى زنند. پانصد سال روحانيت تمام قطب ارض را حفظ و واداره كرد، رجوع كنيد به تاريخ ، با اينكه خلفا، خلفاى جور بودند، با همين برنامه اسلامى بر عالم حكومت كردند. آيا اسلام راه ترقى ندارد؟ علما با چه امر اقتصادى مخالفند؟ شما سد خواستيد بسازيد جلوتان راگرفتند؟ !كارخانه خواستيد وارد كنيد نگذاشتند؟! ما مى گوييم ذوب آهن را خراب نكنيد. ذوب آهن كرج را خيال مى كنيد ما خبر نداريم چه كرديد؟ علما با استقلال مخالف نيستند، مذهب علما استقلال است ، دين اقتضا مى كند بگوييم . ما وسيله نداريم ، مطبوعات دست ما نيست ، علما را بد معرفى كرده اند. شما ببينيد بيست و چند سال است از اين كشف حجاب مفتضح گذشته است ، حساب كنيد چه كرده ايد؟ زن ها را وارد كرديد در ادارات ، ببينيد در هر اداره اى كه وارد شدند آن اداره فلج شد، فعلا محدود است ، علما مى گويند توسعه ندهيد، به استان ها نفرستيد، زن اگر وارد دستگاهى شد، اوضاع را به هم مى زند،خواهيد استقلالتان را زن ها تامين كنند؟
كسانى كه شما از آنها تقليد مى كنيد دارند به آسمان مى پرند، شما به زن ها ور مى رويد؟!بد معرفى نكنيد روحانيون خود را به دنيا، براى شما عيب است اينها دردهايى است ، اينها نصيحت است ولى چه سود ، آنها كه بايد بشنوند نيستند، اگر هم كسى باشد، آنچه را كه قلب ما از آن درد دارد، نخواهد رساند.
وزانت اسلام را حفظ كنيد
اما شما آقايان ! وظيفه شما اين است در هر مقام كه هستيد وزانت و حيثيت اسلام را حفظ كنيد. اگر يك نفر از افراد شما برخلاف زى خودش عمل كند، جامعه روحانيت را بد معرفى مى كند، راضى نشويد ديگران كه بد معرفى كنند، خودمان هم بد معرفى كنيم .
شكست روحى نخوريد كه متصل به خداوند شكست نمى خورد.
ما دراين قضايا كه وارد بوديم مطالب بسيار شيرينى داشتيم و مطالب بسيار تلخ . مطلب شيرين اينها بود كه گفتيم ، احساسات مردم (اللهم اعل كلماتهم ). بعضى مطالب هم ازاشخاصى احساس كرديم كه تلخ بود و خدا آنها رابيامرزد. به خواست خدا استقلال و حيات مملكت دست شماست . هر چه پيش بيايد به نفع شماست يا به ضرر شما. اگر به ضررتان تمام شد بايد شكست روحى نخوريد، شكست ظاهرى مهم نيست ، آنچه مهم است شكست روحى است . اگرانسان شكست روحى خورد تا آخر بايد به گورستان برگردد. شما كه استناد داريد به ذات مقدس حق تعالى ، شما كه روحانى هستيد، شما كه قلبتان با ماوراءالطبيعه است ، اين عالم شكست ندارد، عالم چيزى نيست كسى كه رابطه با خدا دارد شكست ندارد. شكست مال كسى است كه آمالش دنيا باشد. اگر آمال دنيا باشد، شكست است . اگر آمال غيب و ماوراى غيب باشد، شكست ندارد، شكست مال بيچاره هاست ، شكست مال كسانى است كه معتمد به شيطانند و ذخاير دنيا قلبشان را فراگرفته است . اگر يك جايى به ضرر شما تمام شد، قلبتان محكم باشد، تا آخرين فردتان بايستيد. گمان نكنيد اين آدم شكست خورد تمام شد، تو هم يك موحدى ، تو هم يك مسلمى ، تو متصل به خداوندى ، خدا شكست نمى خورد. (و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤ منين ) اگر به نفع تمام شد دست و پاى خود را گم نكنيد، محكم باشيد، نه در آن طرف فزع داشته باشيد و نه در اين طرف زياده روى داشته باشيد. حق اينكه به دولت ناسزا گفته شود نيست . شمابزرگتر از اين هستيد كه حرفى كه مناسب شما نيست بزنيد. از امروز مشغول كار خودمان هستيم . در اين دو ماه كه اين پيشامد كرد، ما نتوانستيم درست كار كنيم . شب هايى شد كه من دو ساعت خواب كردم . از اين به بعد مشغول تحصيل باشيم كه از همه عبادات بزرگتر است . (ان كان القلب مخلصا) باز اگر ديديم شيطانى از خارج متوجه مملكت ما شد، ما همين هستيم و دولت همان و ملت همان .
قلب مردم متوجه روحانيت است ، آيا براى دولت هم چنين است ؟
اين اجتماع كه براى ديگران خرج دارد، براى ما با يك كلمه تهيه شود، مردم فهميده اند ما دوست آنها هستيم و مردم به دوستشان علاقه دارند. روحانيين پدر ملتند، به فرزندانشان علاقه دارند. يك پيرمردى نصف شب مى نويسد جمع شويد دعا كنيم ، تهران حركت مى كند. يك پيرمرد هم اينجا بنويسد ما مى خواهيم يك ختم (امن يجيب ) بگيريم ، ببينيد چه مى شود چون ملت ادراك كرده است كه علما صلاح ما را ميخواهند، علما مصلح هستند، مفسد نيستند. ما ميل داريم دولت اينطور باشد، ميل داريم اگر عزاى ملى اعلام كند، همه عزا بگيرند، برخلاف نباشند، مى خواهيم همانطور كه مردم قلبشان متوجه روحانيين است و با اشاره آنها جمعيت انبوه فراهم مى شود، با دولت هم اينطور باشند.
از رى نوشتند ما پنج هزار نفر با كفن آماده ايم ، از جاپلق نوشتند ما صد هزار نفريم ، طايفه هايى با كفن حاضريم . مردم بيدارند، يك مملكت بيدار عقب افتاده است ؟! شما خلع سلاح كنيد، بياييم در تهران ، شما بگوييد ما يك اجتماع مى خواهيم در شرق ، ما مى گوييم يك اجتماع مى خواهيم در غرب . بياييد قم ، شما بگوييد مايك اجتماع مى خواهيم در اينجا، ما مى گوييم يك اجتماع مى خواهيم در خاك فرج در دو فرسخى ، شما نزديك ما دور برويد خوزستان ، جاى ديگر، تابفهمند اين پشتوانه رااز دست ندهند. من به شاه مملكت نصيحت مى كنم اين قوه را از دست ندهند. دو قضيه را همه ديديم : يك قضيه فوت آيت الله بروجردى كه ديدند.
از آنها هم فوت واقع مى شود از ما هم فوت شد. مى گويند آخوند چيزى نيست ، چطور آخوند چيزى نيست ؟! مى گويد من با آخوند كار ندارم ، آخوند با تو كار دارد.
علما بايد همه را نصيحت كنند
نصيحت از واجبات است ، تركش شايد از كبائر باشد. از شاه گرفته تا اين آقايان تا آخر مملكت ، همه رابايد علما نصيحت كنند.
اسلام ، راه به دست آوردن قلوب مسلمين
راه به دست آوردن قلوب ملت اين است ، دل مردم مسلم ، با اسلام به دست مى آيد. رگ خوابشان را ما فهميديم ، قلوب مسلمين را بايد توسط اسلام جلب كرد (الى الله تطمئن القلوب ) تمام قلوب دست خداست . مقلب القلوب خداست . به خدا متوجه شو تا دل هاى مردم به تو متوجه شود، اهل علم اين كاره است ، شما هم اينطور باشيد، نمى گويم عمامه بگذار، مى گويم آنچه را او درك كرده است تو هم ادراك كن .
اى دولت ها! فتح كشور مهم نيست فتح قلوب مهم است .
ما مى گوئيم دولت ها بايد مردم را خوب اداره كنند كه مردم بفهمند دولت خيرخواه ملت است ولى اگر ديدند اينطور نيست مى گويند كى باشد از بين برود. اى دولت ها! اى بيچاره ها! فتح مملكت كه چيزى نيست (آن را هم كه الحمدلله نداريد) فتح قلوب مهم است ، اگرخواهيد بكنيد،اگر نخواستيد نكنيد (والامر اليكم ). والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
تاريخ : 11/9/1341
پيام تشكر امام خمينى از مردم در رابطه با لغو تصويب نامه انجمنهاى ايالتى وولايتى
خدمت عموم برادران ايمانى ايدهم الله تعالى با كمال توقير معروض مى دارد:
بسم الله الرحمن الرحيم
پس از اهدا سلام و تحيت ، از احساسات پاك و عواطف عموم مسلمانان در اين امر حياتى كه براى همه پيشامد كرده بود تشكر مى كنم و توفيق و سلامت و تاييد همه رااز خداوند تعالى خواستارم . الحق در اين نهضت اسلامى ، خود را در پيشگاه مقدس خداوند تعالى سربلند و در نزد حضرت ولى عصر و سلطان دهر عجل الله تعالى فرجه روسفيد نموديد. دست تواناى خداوند تعالى با شماست . اميد است از ثمرات اين نهضت دينى در دنيا و آخرت بهره مند شويد. قيام عمومى دينى شما موجب عبرت براى اجانب گرديد، ليكن لازم است متذكر شوم كه مسلمين بايد بيش از پيش بيدار و هوشيار بوده ، مراقب اوضاع خود و مصالح اسلام باشند و صفوف خود را فشرده تر كنند كه اگر خداى نخواسته دست هاى ناپاكى به سوى مقدسات آنها دراز شود، قطع كنند. والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 2 / 11 / 1341
استفتاء از امام خمينى
حضور محترم حضرت مستطاب حجه الاسلام و المسلمين آيت الله العظمى فى الارضين آقاى حاج آقا روح الله خمينى دام ظله العالى على رووس الانام . تقاضا داريم نظريه خودتان را در موضوع تصويب ملى كه مطبوعات اعلام شده بيان فرمائيد. جمعى از متدينين تهران پاسخ امام
بسم الله الرحمن الرحيم
هر چند ميل نداشتم مطلب به اظهار نظر برسد، لهذا مصالح و مفاسد را به وسيله آقاى بهبودى به اعليحضرت تذكر دادم و انجام وظيفه نمودم و مقبول واقع نشد. اينك بايد به تكليف شرعى عمل كنم . به نظر اينجانب ، اين رفراندم كه به لحاظ رفع برخى اشكالات به اسم تصويب ملى خوانده شده ، راى جامعه روحانيت اسلام و اكثريت قاطع ملت است در صورتى كه تهديد و تطميع در كار نباشد و ملت بفهمد كه چه مى كند.
اين جانب عجالتا" از بعضى جنبه هاى شرعى آن كه اساسا" رفراندم يا تصويب ملى در قبال اسلام ارزشى ندارد و از بعضى اشكالات اساسى قانونى آن براى مصالحى صرفنظر مى كنم ، فقط به پاره اى اشكالات اشاره مى نمايم .
1 - در قوانين ايران رفراندم پيش بينى نشده و تاكنون سابقه نداشته ، جز يك مرتبه آنهم از طرف مقاماتى غير قانونى اعلام شد و به جرم شركت در آن جمعى گرفتار شدند و از بعضى حقوق اجتماعى محروم گرديدند. معلوم نيست چرا آنوقت اين عمل غير قانونى بود و امروز قانونى است .
2- معلوم نيست چه مقامى صلاحيت دارد رفراندم نمايد و اين امرى است كه بايد قانون معين كند.
3- در ممالكى كه رفراندم قانونى است بايد به قدرى به ملت مهلت داده شود كه يك يك مواد آن مورد نظر و بحث قرار گيرد و در جرايد و وسايل تبليغاتى ، آراء موافق و مخالف منعكس شود و به مردم برسد، نه آنكه به طور مبهم با چند روز فاصله بدون اطلاع ملت اجرا شود.
4- راى دهندگان بايد معلوماتشان به اندازه اى باشد كه بفهمند به چه راى مى دهند، بنابراين اكثريت قاطع حق راى دادن در اين مورد را ندارند و فقط بعضى اهالى شهرستان ها كه قوه تشخيص دارند صلاحيت راى دادن در مواد ششگانه را دارند كه آنان هم بى چون و چرا مخالف هستند.
5 - بايد راى دادن در محيط آزاد باشد و بدون هيچ گونه فشار و زور و تهديد و تطميع انجام شود و در ايران اين امر، عملى نيست و اكثريت مردم را سازمان هاى دولتى در تمام نقاط و اطراف كشور ارعاب كرده و در فشار و مضيقه قرار داده و مى دهند.
اساسا"پيش آوردن رفراندم براى آن است كه تخلفات قانونى قابل تعقيب كه ناچار مقامات مسوول گرفتار آن مى شوند لوث شود و كسانى كه در مقابل قانون و ملت مسوول هستند اعليحضرت را اغفال كرده اند كه به نفع آنان اين عمل را انجام دهند.
اينان اگر براى ملت مى خواهند كارى انجام دهند چرا به برنامه اسلام و كارشناسان اسلامى رجوع نكرده و نمى كنند تا با اجراى آن براى همه طبقات ، زندگى مرفه تامين شود و در دنيا و آخرت سعادتمند باشند. چرا صندوق تعاونى درست مى كنند كه حاصل دسترنج زارع را ببرند؟ با تاسيس اين چنين صندوق تعاونى ، بازار ايران بكلى از دست مى رود و بازرگانان و كشاورزان به خاك سياه مى نشينند و در نتيجه ساير طبقات نيز به همين روز مبتلا مى شوند.اگر ملت ايران تسليم احكام اسلام شوند و از دولت ها بخواهند برنامه مالى اسلام را با نظر علماى اسلام اجرا كنند، تمام ملت در رفاه و آسايش زندگى خواهند كرد. مقامات روحانى براى قرآن و مذهب احساس خطر مى كنند، به نظر مى رسد اين رفراندم اجبارى مقدمه براى از بين بردن مواد مربوط به مذهب است . علماى اسلام از عمل سابق دولت راجع به انتخابات انجمن هاى ايالتى و ولايتى براى اسلام و قرآن و مملكت احساس خطر كرده اند و به نظر مى رسد كه همان معانى را دشمنان اسلام مى خواهند به دست جمعى مردم ساده دل اغفال شده اجرا كنند. علماى اسلام وظيفه دارند هر وقت براى اسلام و قرآن احساس خطر كردند به مردم مسلم گوشزد كنند تا در پيشگاه خداوند متعال مسوول نباشند.
از خداوند متعال حفظ قرآن مجيد و استقلال مملكت را خواهانيم . روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : بهمن 1341
پيام امام خمينى به ملت ايران
بسم الله الرحمن الرحيم
مسلمين آگاه باشند كه اسلام در خطر كفر است . مراجع و علماء اسلام بعضى محصور و بعضى محبوس و مهتوك هستند. دولت امر داد حوزه هاى علميه را هتك كنند و طلاب بى پناه را كتك بزنند و بازار مسلمين را غارت كنند و درب و پنجره مغازه ها را بشكنند.
در تهران حضرت آيت الله خوانسارى و آيت الله بهبهانى را در محاصره شديد قرار دادند و عده اى از علماء محترم و وعاظ معظم را محبوس نمودند و ما از آنها به هيچ وسيله نمى توانيم اطلاع پيدا كنيم . اراذل و اوباش را تحريك مى كنند كه به علماء و روحانيين اهانت كنند. آقايان طلاب و مبلغين را مانع مى شوند كه براى تبليغ اسلام در نواحى ايران بروند و تبليغ احكام كنند. با ما معامله بردگان قرون وسطى مى كنند. به خداى متعال من اين زندگى را نمى خواهم .
next page

fehrest page

 ر


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مُطهِّرات
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : جمعه 13 فروردین 1395

مُطهِّرات

مسأله 168ـ مطهّرات به چيزهايى گفته مى شود كه نجس را پاك مى كند و آن 12 چيز است: آب زمين آفتاب استحاله انقلاب ثلثان شدن

 

[44]

انتقال اسلام تبعيّت 10ـ برطرف شدن عين نجاست 11ـ استبراء حيوان نجاستخوار 12ـ غايب شدن مسلمان، كه احكام اينها بطور تفصيل در مسائل آينده خواهد آمد.

 

1ـ آب

مسأله 169ـ آب پاك و مطلق هرچيز نجسى را پاك مى كند، به شرط اين كه هنگامى كه چيز نجس را با آن مى شويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا طعم نجاست به خود نگيرد و با آب كشيدن عين نجاست برطرف شود، مثلاً اگر خون در آن است آنقدر بشويند كه خون برطرف گردد، البته در آب قليل شرايط ديگرى نيز هست، كه بعداً اشاره مى شود.

مسأله 170ـ ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولى در آب كر يا جارى يك مرتبه كافى است، هرچند سه مرتبه بهتر است (آبهاى لوله كشى در حكم آب جارى است).

مسأله 171ـ هرگاه سگ ظرفى را ليسيده، يا از آن، آب يا مايع ديگرى، خورده باشد، اوّل بايد آن را با خاك پاك كه مخلوط با كمى آب باشد خاك مال كرد و بعد دومرتبه در آب قليل، يا يك مرتبه در آب كر يا جارى شست و اگر آب دهان سگ در ظرفى بريزد، احتياط مستحبّ آن است كه همين كار انجام شود، امّا اگر جاى ديگرى از بدن سگ با رطوبت به ظرف ملاقات كند خاك مال كردن واجب نيست بلكه بايد آن را در آب قليل سه مرتبه و در آب كر يا جارى يك مرتبه شست.

مسأله 172ـ هرگاه دهانه ظرفى كه سگ دهان زده، تنگ باشد و نتوان آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد پارچه اى را به چوبى پيچيد و توسّط آن خاك را با كمى آب به آن ظرف بمالند و اگر ممكن نشود مقدارى خاك و كمى آب در آن بريزند و تكان دهند، سپس طبق دستور بالا آب بكشند.

مسأله 173ـ ظرفى را كه خوك از آن، چيز مايعى را خورده بايد هفت مرتبه با آب

 

[45]

شست و لازم نيست آن را خاك مال كنند و در ليسيدن خوك و مردن موش صحرايى در آن نيز، بنابر احتياط واجب بايد هفت مرتبه شست.

مسأله 174ـ ظرفى را كه با شراب نجس شده، بايد با آب قليل سه مرتبه بشويند و دست در آن بمالند و مستحبّ است هفت مرتبه شسته شود.

مسأله 175ـ كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده، يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جارى بگذارند و آب در باطن آن نفوذ كند و خارج شود پاك مى شود و اگر آب در آن نفوذ نكند ظاهرش پاك مى شود، با آب قليل نيز مى توان ظاهر آن را شست.

مسأله 176ـ براى آب كشيدن ظروف با آب قليل مى توان آن را سه مرتبه پر و خالى كرد و يا هر بار قدرى آب در آن بريزند و طورى بگردانند كه به جاهاى نجس برسد، بعد بيرون بريزند.

مسأله 177ـ براى شستن ظرفهاى بزرگ مثل خمره و پاتيل هرگاه آن را سه مرتبه با آب پر كنند و بعد خالى كنند پاك مى شود و راه آسانتر اين است كه هر دفعه آب را از بالا به پايين به تمام اطراف آن بريزند و هربار آبى كه ته آن جمع مى شود بيرون آورند و لازم است در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى آورند، بشويند.

مسأله 178ـ هرگاه فلزّ نجس را آب بكشند ظاهرش پاك مى شود، هرچند اعماقش هنگامى كه ذوب شده، نجس شده باشد.

مسأله 179ـ براى تطهير تنور نجس كافى است يك مرتبه از بالا به پايين آب در آن بريزند بطورى كه تمام اطراف آن شسته شود، امّا اگربوسيله بول نجس شده باشد دوبار لازم است و بهتر است گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون آورند و بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند.

مسأله 180ـ اگر چيز نجسى را با آب كر يا جارى يا آب لوله كشى بشويند تا عين نجاست برطرف شود، يا بعد از برطرف كردن عين نجس در آب كر يا جارى فرو برند پاك مى شود، ولى فرش و لباس و مانند آن را بايد فشار يا حركت داد تا آب آن خارج

 

[46]

شود.

مسأله 181ـ براى تطهير چيزى كه با بول نجس شده با آب قليل دومرتبه و در آب كر و جارى و آب لوله كشى يك مرتبه كفايت مى كند، امّا در غير بول يك مرتبه با آب قليل يا كر كافى است.

مسأله 182ـ براى شستن لباس و فرش و مانند آن با آب قليل بايد آن را مقدارى فشار دهند تا آب از آن خارج شود.

مسأله 183ـ هرگاه چيزى با بول پسر يا دختر شيرخوارى كه غذاخور نشده نجس گردد، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند پاك مى شود و در لباس و فرش و مانند آن فشار لازم نيست، ولى احتياط مستحبّ آن است كه دومرتبه بريزند.

مسأله 184ـ اگر حصير نجس را كه با نخ بافته اند در آب كر يا جارى فرو برند، يا زير آب لوله كشى بگيرند بعد از برطرف شدن عين نجاست، پاك مى شود.

مسأله 185ـ اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند آن نجس شود با فرو بردن در آب كر جارى و يا گرفتن زير شير آب، پاك مى گردد اگر باطن آنها نجس شود بايد آن قدر صبر كرد تا يقين حاصل شود آب، داخل آن نفوذ كرده و خارج شده.

مسأله 186ـ هرگاه شك كند كه آب نجس به باطن چيزى رسيده يا نه، باطن آن پاك است.

مسأله 187ـ اگر چيزى نجس شود چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مى شود و ظرف هم پاك مى گردد و اگر مانند
لباس يا چيزى كه فشار لازم دارد باشد، بايد در هر مرتبه آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا آب، بيرون بريزد.

مسأله 188ـ هرگاه لباس نجسى را رنگ كرده باشند و در آب كر يا جارى فرو برند، يا زير شير آب بگيرند و آب پيش از آن كه به واسطه رنگ، مضاف شود به تمام آن برسد، پاك مى شود، هرچند موقع فشار دادن، آب مضاف از آن بيرون آيد، امّا اگر آب، قبل از رسيدن به تمام لباس مضاف گردد بايد آنقدر آن را بشويند تا آب مطلق

 

[47]

به آن برسد.

مسأله 189ـ هرگاه بعد از آب كشيدن فرش و لباس مختصرى گل يا ذرّات صابون و اشياء ديگر در آن ديده شود پاك است و اگر اشياء بزرگترى باشد ظاهر آنها نيز پاك است و اگر آب نجس به باطن آنها نفوذ كرده براى پاك شدن باطن آنها بايد آب پاك نيز به آن برسد و خارج شود.

مسأله 190ـ هرگاه چيز نجسى را بشويند و عين نجس برطرف شود امّا بو يا رنگ آن بماند ضررى ندارد و اگر شك كند عين نجس مانده يا نه، بايد بيشتر بشويد تا يقين كند از بين رفته است.

مسأله 191ـ براى تطهير بدن در آب كر يا جارى يا زير شير آب، همين اندازه كه عين نجاست برطرف شود بدن پاك است و بيرون آمدن و دوباره در آب فرو رفتن لازم نيست.

مسأله 192ـ هرگاه غذاى نجس در لاى دندانهاباقى مانده، اگر آب در دهان بگردانند به طورى كه به تمام اجزاى آن برسد پاك مى شود.

مسأله 193ـ اگر موى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند چنانچه آب، خود به خود بيرون آيد فشار لازم نيست، و الاّ فشار دهند.

مسأله 194ـ گوشت و دنبه اى كه نجس شده با آب كشيدن پاك مى شود، همچنين اگر بدن يا لباس كمى چرب باشد كه مانع رسيدن آب نگردد، ولى اگر طورى چرب باشد كه مانع رسيدن آب شود بايد اوّل چربى را از بدن برطرف كنند.

مسأله 195ـ شيرى كه متّصل به كر مى باشد آبى كه از آن مى ريزد حكم آب كر و جارى را دارد، بنابر اين هر چيز نجسى را با آن بشويند همين كه عين نجاست برطرف شد، پاك مى شود.

مسأله 196ـ هرگاه انسان چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده، بعد شك كند كه آن را درست آب كشيده يا نه، آن چيز پاك است، مگر اين كه بداند كه در حال شستن توجّه نداشته است.

 

[48]

مسأله 197ـ هرگاه زمينى را با آب قليل آب بكشند اگر از شن يا ريگ باشد و غساله يعنى آب باقيمانده در آن فرو رود پاك است، امّا ريگهاى زير آن زمين نجس مى شود. همچنين اگر سراشيبى داشته باشد آب از آن بگذرد پاك مى گردد، امّا اگر غساله روى زمين بماند نجس است، مگر با وسيله اى آن را جمع كنند.

مسأله 198ـ هرگاه ظاهر نمك سنگ و مواد ديگرى مانند آن نجس شود با آب كشيدن پاك مى شود، خواه با آب قليل باشد، يا كر و جارى، يا زير شير آب.

مسأله 199ـ هرگاه قند يا شكر نجس شود با آب كشيدن پاك نمى شود.

 

2ـ زمين

مسأله 200ـ اگر پاى انسان يا ته كفش او بر اثر راه رفتن روى زمين نجس، نجس شود با راه رفتن روى زمين پاك، يا كشيدن بر زمين، پاك مى شود، به شرط اين كه زمين پاك و خشك باشد و عين نجاست زايل گردد و نيز بايد زمين خاك، يا سنگ، يا آجر فرش، يا سيمان و يا مانند آن باشد. امّا با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس، پاك نمى شود.

مسأله 201ـ هرگاه روى زمينى كه با چوب فرش شده راه برود پاك شدن كف پا و ته كفش نجس مشكل است، ولى با راه رفتن روى آسفالت پاك مى شود.

مسأله 202ـ براى پاك شدن كف پا و ته كفش اگر مختصرى راه برود يا پا را بر زمين كشد كافى است، ولى بهتراست لااقل پانزده ذراع (تقريباً 5/7 متر) راه برود.

مسأله 203ـ لازم نيست كف پا و يا ته كفش، تر باشد، بلكه اگر خشك هم باشد با راه رفتن پاك مى شود، وجود رطوبت غير مسرى در زمين نيز ضرر ندارد.

مسأله 204ـ مقدارى از اطراف پا و كفش كه با راه رفتن روى زمين آلوده نجس مى شود آن هم اگر به زمين برسد پاك مى گردد، ولى پاك شدن كف دست يا زانوى كسى كه با دست و زانو راه مىورد محلّ اشكال است و همچنين پاهاى مصنوعى و ته عصا و نعل چهارپايان و چرخ اتومبيل و مانند اينها.

 

[49]

مسأله 205ـ ذرّات كوچكى از نجاست كه جز با آب، پاك نمى شود هرگاه در كف پا يا ته كفش باقى بماند ضررى ندارد، همچنين باقى ماندن بو و رنگ.

مسأله 206ـ داخل كفش به واسطه راه رفتن پاك نمى شود و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن نيز محلّ اشكال است، مگر اين كه جوراب چرمى و مانند آن باشد كه به جاى كفش از آن استفاده شود.

 

3ـ آفتاب

مسأله 207ـ تابش آفتاب، زمين و پشت بام را پاك مى كند، ولى پاك كردن ساختمان و درب و پنجره و مانند آن محلّ اشكال است.

مسأله 208ـ براى پاك شدن زمين و پشت بام با تابش آفتاب چند شرط است: اوّل اين كه چيز نجس داراى رطوبت مسرى باشد، بنابراين اگر خشك باشد بايد آن را قبلاً تر كنند، تا بوسيله آفتاب خشك گردد. دوم اين كه عين نجاست را قبلاً برطرف سازد. سوم اين كه آفتاب مستقيماً بر آن بتابد، نه از پشت ابر و مانند آن، مگر اين كه ابر بقدرى نازك باشد كه مانع تابش آفتاب نشود ولى تابش از پشت شيشه مانعى ندارد. چهارم اين كه چيز نجس به واسطه تابش آفتاب خشك شود، امّا اگر به كمك باد يا وسيله حرارتى ديگرى خشك شود كافى نيست، مگر اين كه بسيار كم باشد كه بگويند با آفتاب خشك شده است.

مسأله 209ـ تابش آفتاب، حصير نجس و درخت و گياه را بنابر احتياط واجب پاك نمى كند.

مسأله 210ـ هرگاه شك كند كه زمين نجس با آفتاب خشك شده يا نه، يا چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه و يا قبلاً عين نجاست را برطرف كرده است يا نه، آن زمين نجس است.

مسأله 211ـ اگر آفتاب به قسمتى از زمين نجس بتابد و آن را خشك كند فقط همان قسمت پاك مى شود.

 

[50]

4ـ استحاله

مسأله 212ـ هرگاه عين نجس چنان تغيير يابد كه آن نام از آن برداشته و نام ديگرى به آن داده شود، پاك مى گردد و مى گويند «استحاله» شده است، مثل اين كه سگ در نمكزار فرو رود و مبدّل به نمك شود. همچنين اگر چيزى كه نجس شده است بكلّى تغيير يابد، مثل اين كه چوب نجس را بسوزانند و خاكستر كنند، يا آب نجس تبديل به بخار شود، امّا اگر تنها صنعت آن تغيير كند مثل اين كه گندم نجس را آرد كنند، پاك نمى شود.

مسأله 213ـ زغالى كه از چوب نجس درست شده، نجس است و همچنين كوزه يا آجرى را كه از گل نجس ساخته اند.

مسأله 214ـ اگر شك كنيم چيز نجسى استحاله شده يا نه، نجس است.

 

5ـ انقلاب

مسأله 215ـ هرگاه شراب به خودى خود يا به واسطه ريختن چيزى در آن مبدّل به سركه گردد، پاك مى شود و آن را «انقلاب» گويند.

مسأله 216ـ شرابى كه از انگور نجس درست كنند با سركه شدن پاك نمى شود، حتّى اگر نجاستى از خارج به شراب برسد، واجب است بعد از سركه شدن از آن اجتناب كرد، همچنين سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس مى گيرند، نجس است.

مسأله 217ـ اگر انگور را با چوبهايش سركه بريزند و معمولاً قبل از سركه شدن شراب مى شود، بعد از آن مبدّل به سركه مى گردد پاك است، امّا اگر خيار و بادنجان و مانند آنها، در آن بريزند احتياط واجب، اجتناب است.

مسأله 218ـ كشمش و خرمايى كه در غذا مى ريزند خوردنش حلال است، هرچند جوشيده باشد.

 

[51]

6ـ ثلثان شدن

مسأله 219ـ هرگاه آب انگور با آتش بجوشد نجس نيست، ولى خوردنش حرام است، امّا اگر آن قدر بجوشد كه دوقسمت آن بخار شود و يك قسمت بماند، حلال مى شود و اگر خود به خود به جوش آيد و مست كننده شود حرام و نجس است و تنها با سركه شدن پاك و حلال مى شود.

مسأله 220ـ اگر در ميان خوشه هاى غوره، دانه هايى از انگور باشد آب همه آن را بگيرند چنانچه به آن «آبغوره» گويند با جوشيدن نجس يا حرام نمى شود.

مسأله 221ـ چيزى كه معلوم نيست غوره است، يا انگور اگر با آتش بجوشد، حرام نمى شود.

مسأله 222ـ شيره اى كه از بازار مى گيرند و مى دانند فروشنده از اين مسائل باخبر است، پاك و حلال است و تفحّص لازم نيست.

 

7ـ انتقال

مسأله 223ـ اگر خون بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد منتقل گردد و خون آن حيوان حساب شود پاك است و آن را «انتقال» گويند بنابراين، خون پشه كه جزء بدن اوست پاك است، هر چند در اصل آن را از انسان گرفته، ولى خونى كه زالو از انسان مى مكد پاك نيست، چون جزء بدن او محسوب نمى شود.

مسأله 224ـ هرگاه خونى از پشه بيرون آيد و نداند خونى است كه تازه از او مكيده، يا از خود پشه است پاك; ولى اگر بداند هنوزخون جزء بدن پشه نشده نجس مى باشد.

 

8ـ اسلام آوردن

مسأله 225ـ در بحث نجاسات گفتيم احتياط واجب آن است كه از كافر اجتناب

 

[52]

شود حال اگر كافر شهادتين بگويد يعنى بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّه وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» مسلمان مى شود و بدن او پاك مى گردد، ولى اگر عين نجاست در بدن او باشد بايد آن را برطرف كرده و جاى آن را آب بكشد، ولى اگر قبل از اسلام آوردن عين نجاست برطرف شده باشد لازم نيست جاى آن را آب بكشد.

مسأله 226ـ لباسى كه بر تن كافر است وقتى اسلام آورد پاك نمى شود بنابراحتياط واجب.

مسأله 227ـ هرگاه كافر شهادتين نگويد، ولى قلباً به معنى آن ايمان داشته باشد مسلمان است، امّا اگر بر زبان جارى كند و يقين باشد كه قلباً به آن ايمان ندارد احتياط واجب آن است كه از او اجتناب شود.

 

9ـ تَبَعيّت

مسأله 228ـ«تَبَعيّت» آن است كه چيزى به تبع چيز ديگرى پاك شود كه شرح آن در مسائل آينده خواهد آمد.

مسأله 229ـ هرگاه شراب، سركه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب يا انگور موقع جوش آمدن به آن رسيده پاك مى شود، پارچه و چيزى كه روى آن مى گذارند اگر معمولاً به آن رطوبت، نجس شود آن هم پاك مى گردد، امّا اگر موقع جوشش سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود بعد از سركه شدن پشت ظرف پاك نمى شود.

مسأله 230ـ فرزندان نابالغ كفّار بعد از ايمان آوردن پدران آنها پاك مى شوند.

مسأله 231ـ سنگى كه ميّت را روى آن غسل مى دهند و پارچه اى كه عورت ميّت را با آن مى پوشانند و دست كسى كه او را غسل مى دهد، بعد از تمام شدن غسل پاك مى شود.

مسأله 232ـ هرگاه لباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آب از آن خارج شود،آبى كه درآن باقى مى ماند، پاك است.

مسأله 233ـ هرگاه ظرف نجس را با آب قليل آب كشند قطره هايى كه آخر كار در

 

[53]

آن مى ماند، پاك است.

 

10ـ بر طرف شدن عين نجاست

مسأله 234ـ هرگاه بدن حيوان، نجس شود همين كه عين نجاست برطرف شود، بدن حيوان پاك مى گردد، مثلاً اگر منقار پرنده خون آلود باشد يا حيوانى روى چيزهاى آلوده بنشيند، همين كه خون و آلودگى برطرف شد، بدن حيوان پاك است.

مسأله 235ـ باطن بدن انسان (مانند داخل دهان و بينى) اگر نجس شود همين كه نجاست از بين برود پاك مى شود، مثلاً اگر از لثه ها خون بيرون آيد و در آب دهان از بين برود يا خون را بيرون بريزد آب كشيدن داخل دهان لازم نيست، ولى اگر دندان مصنوعى در دهان باشد، احتياط واجب آن است كه آن را آب بكشد.

مسأله 236ـ هرگاه غذا در دهان يا لاى دندانها باقى مانده باشد و داخل دهان خون بيايد چنانچه انسان نداند خون به غذا سرايت كرده، آن غذا پاك است و اگر خون به آن برسد، نجس مى شود و خوردن آن غذا حرام است.

مسأله 237ـ جايى از لب و مانند آن كه انسان نداند جزء ظاهر بدن است يا باطن، اگر نجس شود بايد آن را آب بكشد.

مسأله 238ـ هرگاه گرد و غبار نجس روى بدن يا لباس و فرش و مانند آن بنشيند هردو خشك باشد نجس نمى شود كافى است آن را تكان دهند، همچنين اگر رطوبت غيرمسرى داشته باشد، امّا اگر يكى از آنها تر باشد نجس مى شود و اگر در نجاست گرد و غبار يا رطوبت محل شك داشته باشد، آن هم پاك است.

 

11ـ استبراء حيوان نجاستخوار

مسأله 239ـ هرگاه حيوانى به خوردن مدفوع انسان عادت كند بول و مدفوع آن نجس است و گوشت آن نيز حرام است و اگر بخواهند پاك شود، بايد حيوان را غذاى

 

[54]

پاك بدهند تا نام حيوان نجاستخوار از آن برداشته شود و بايد در شتر چهل روز ، و در گاو سى روز، و در گوسفند ده روز، و در مرغابى پنج روز و در مرغ خانگى سه روز بگذرد و در حيوانات ديگر همين اندازه كه نام نجاستخوار از آن برداشته شود، كافى است.

مسأله 240ـ گاهى در مرغداريها پودر خون با غذاى آنها مخلوط مى كنند بطورى كه گوشت مرغ به واسطه آن مى رويد، گوشت و تخم آن مرغ حرام نيست و رطوبتهاى مرغ نجس نمى شود، ولى بهتر آن است كه از چنين مرغ و تخم آن پرهيز شود.

مسأله 241ـ هرگاه حيوان، ساير نجاستها را غير از مدفوع انسان بخورد باعث نجاست بول و مدفوع او نمى شود، گوشت او هم حرام نيست، مگر حيوانى كه از شير خوك تغذيه كرده بوسيله آن رشد و نمو كرده باشد كه گوشتش حرام است.

 

12ـ غايب شدن مسلمان

مسأله 242ـ هرگاه بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه در اختيار اوست نجس شود و او هم بفهمد كه نجس شده، سپس آن مسلمان غايب گردد، اگر انسان احتمال دهد كه آن را آب كشيده، پاك است، به شرط اين كه از چيزهايى باشد كه طهارت در آن شرط است، مانند لباسى كه با آن نماز مى خواند و يا غذا و ظروف غذا.

مسأله 243ـ هرگاه دو نفر عادل، يا يك نفر، از پاك شدن چيز نجسى خبر دهند شهادت آنها قبول است، همچنين اگر «ذواليد» يعنى كسى كه چيزى را در اختيار دارد بگويد پاك شده است، يا بدانيم مسلمانى آن را آب كشيده، ولى نمى دانيم درست آب كشيده يا نه، پاك است.

مسأله 244ـ هرگاه انسانى لباسش را به لباسشويى مسلمان دهد كه آن را بشويد و آب كشد قول او قبول است.

مسأله 245ـ كسانى كه گرفتار حالت وسوسه مى شوند و زود يقين به نجس بودن

 

[55]

چيزى پيدا مى كنند و يا به هنگام آب كشيدن چيز نجس به آسانى يقين به پاكى پيدا نمى كنند، يقين آنها اعتبار ندارد و مى توانند همان طور كه ديگران يقين پيدا مى كنند قناعت كنند.

 

احكام ظرفها

مسأله 246ـ ظرفها و مشكهايى كه از پوست مردار، يا حيوان نجس العين مثل سگ و خوك درست شده، استعمال آنها براى خوردن يا آشاميدن يا آب وضو و غسل و مانند آن جايز نيست، امّا براى كارهايى كه طهارت در آن شرط نيست (مانند آبيارى زراعت و آب دادن به حيوانات) مانعى ندارد، هرچند احتياط مستحبّ آن است كه به هيچ وجه از آنها استفاده نشود.

مسأله 247ـ خوردن و نوشيدن از ظرف «طلا» و «نقره» و استعمال آنها حرام است، بلكه استفاده از آنها براى زينت اتاق و يا هر منظور ديگر نيز جايز نيست (بنابراحتياط واجب).

مسأله 248ـ از ساختن ظروف طلا و نقره و مزدى كه در مقابل آن مى گيرند بنابر احتياط واجب بايد اجتناب كرد، همچنين از خريد و فروش آنها و پولى كه در مقابل آن گرفته مى شود نيز اشكال دارد.

مسأله 249ـ آنچه را ظرف نمى گويند مانند گيره استكان و بادگير قليان و غلاف شمشير و امثال اينها، اگر از طلا يا نقره باشد اشكال ندارد، ولى بنابراحتياط واجب از عطردان و سرمه دان و مثل آنها بايد اجتناب كرد.

مسأله 250ـ ظرفى كه روى آن را «آب طلا» يا «آب نقره» داده اند اشكال ندارد.

مسأله 251ـ هرگاه فلزّ ديگرى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند چنانچه به آن ظرف طلا يا نقره نگويند، استعمال آن مانعى ندارد، ولى اگر فقط طلا و نقره را با هم مخلوط كنند حرام است.

 

[56]

مسأله 252ـ هرگاه غذايى را كه در ظرف طلا يا نقره است به منظور پرهيز از حرام در ظرف ديگرى بريزند اين استعمال جايز است، ولى اگر به اين منظور نباشد حرام است، امّا به هر حال خوردن آن غذا از ظرف دوم كه طلا و نقره نيست، اشكال ندارد.

مسأله 253ـ استفاده از ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى جايز است و براى وضو و غسل نيز در حال تقيّه مانعى ندارد.

مسأله 254ـ هرگاه شك كند ظرفى از طلا يا نقره است يا جنس ديگر، استفاده از آن اشكال ندارد، تفحّص و جستجو نيز لازم نيست.

مسأله 255ـ آنچه را طلاى سفيد مى گويند نيز در حكم طلاى سرخ و زرد است، بنابر احتياط واجب، اگر به آن «طلا» گفته شود.

 

[57]

 

 

وضــــو

 

 

 

طريقه وضو گرفتن

مسأله 256ـ وضو عبارت است از شستن صورت و دستها و مسح جلو سر و روى پاها، به شرحى كه در مسائل آينده خواهد آمد.

مسأله 257ـ صورت را از بالاى پيشانى يعنى جايى كه موى سر مى رويد تا آخر چانه و از نظر پهنا به مقدارى كه ميان انگشت وسط و شست قرار مى گيرد، بايد شست و اگر مختصرى از اين مقدار شسته نشود وضو باطل است، لذا براى اين كه يقين پيدا كند تمام اين مقدار شسته شده بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.

مسأله 258ـ هرگاه انگشتانش بيش از حدّ معمول بزرگ يا كوچك باشد اعتبارى به آن نيست، بلكه بايد ببيند افراد معمولى چه اندازه از صورت خود را مى شويند، او هم همان مقدار را بشويد، همچنين كسى كه رستنگاه موى او بسيار بالا يا بسيار پايين است مطابق افراد معمولى صورت خود را مى شويد.

مسأله 259ـ صورت و دستها را بايد آنچنان شست كه آب به پوست بدن برسد و اگر موانعى وجود دارد بايد برطرف كند، حتّى اگر احتمال مانع مى دهد بايد وارسى نمايد.

مسأله 260ـ كسانى كه محاسن دارند، چنانچه پوست صورت از لاى موها پيدا باشد بايد آب را به پوست برسانند و اگر پيدا نباشد شستن روى مو كافى است و رسانيدن آب به زير آن لازم نيست.

 

[58]

مسأله 261ـ هرگاه شك كند كه موى صورت به اندازه اى است كه پوست از لاى آن پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب هر دو را بشويد.

مسأله 262ـ شستن داخل بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمى شود، واجب نيست.

مسأله 263ـ بعد از شستن صورت بايد دست راست را از آرنج تا سر انگشتها بشويد و بعد از آن دست چپ را به همين ترتيب.

مسأله 264ـ بايد صورت و دستها را از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد، وضو باطل است.

مسأله 265ـ اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه ترى دست بقدرى باشد كه به آن شستن گفته شود كافى است.

مسأله 266ـ براى آن كه يقين كند آرنج را كاملاً شسته، كمى بالاتر از آرنج را هم بشويد.

مسأله 267ـ معمولاً پيش از شستن صورت، دستها را تا مچ مى شويند، ولى اين براى وضو كافى نيست، بايد بعد از شستن صورت در موقعى كه دست راست و چپ را مى شويد تمام دست را بشويد و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است.

مسأله 268ـ براى وضو، شستن صورت و دستها مرتبه اوّل واجب است و احتياط واجب، ترك مرتبه دوم است و امّا سوم و بيشتر حرام است. منظور از مرتبه اوّل آن است كه تمام عضو را بشويد خواه با يك مشت آب باشد يا چندين مشت، وقتى كه تمام شد يك مرتبه حساب مى شود.

مسأله 269ـ بعد از شستن دستها بايد جلو سر را با رطوبت آب وضو كه در دست باقى مانده مسح كند و بنابر احتياط واجب، لازم است با دست راست باشد و بهتر اين است كه از بالا به پايين دست بكشد، ولى عكس آن يعنى از پايين به بالا نيز اشكال ندارد.

مسأله 270ـ جلو سر، كه بالاى پيشانى است جاى مسح است هرجاى اين قسمت

 

[59]

را به هر اندازه مسح كند كافى است، ولى احتياط مستحبّ آن است كه از درازا به اندازه درازاى يك انگشت از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت مسح نمايد.

مسأله 271ـ مسح سر را جايز است بر پوست سر يا بر موهايى كه بر آن روييده است بكشند، امّا كسى كه موى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى ريزد، يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند و بهتر است كه قبل از وضو ،فرق سر را باز كند تا پس از شستن دست چپ، بن موها يا پوست سر را به راحتّى مسح نمايد.

مسأله 272ـ بعد از مسح سر نوبت مسح پاها مى رسد كه بايد با همان رطوبتى كه در دست مانده روى پاها را از سر انگشتها تا برآمدگى پشت پا مسح كند و بنابر احتياط مستحبّ تا مفصل پا مسح نمايد.

مسأله 273ـ از نظر عرض، كافى است به اندازه يك انگشت مسح كند، ولى بهتر است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته باشد وبهتر از آن مسح كردن تمام پشت پا با تمام كف دست است و اگر همه دست را روى پا بگذارد وكمى بكشد كافى است.

مسأله 274ـ براى مسح سر و روى پاها بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را ثابت نگه دارد و سر يا پا را زير آن حركت دهد وضو باطل است بنابر احتياط واجب، امّا اگر مختصرى سر يا پا حركت كند اشكال ندارد.

مسأله 275ـ جاى مسح بايد خشك باشد، ولى اگر مختصرى رطوبت داشته باشد بطورى كه آب دست هنگام مسح بر آن غلبه كند اشكال ندارد.

مسأله 276ـ اگر رطوبت كف دست خشك شود مى تواند از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد با آن مسح كند، ولى از آب خارج جايز نيست و اگر فقط به اندازه مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح كند براى مسح پاها از اعضاى ديگر، رطوبت بگيرد.

مسأله 277ـ مسح بايد روى پوست پا باشد و مسح كردن روى جوراب و كفش فايده ندارد، مگر در حال تقيّه و اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده

 

[60]

و مانند آن نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد كافى است روى آنهامسح كند و اگر روى كفش نجس است، بايد چيز پاكى بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند.

مسأله 278ـ اگر روى پا نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد بنابر احتياط واجب بايد چيز پاكى روى آن بيندازد و بر آن مسح كند و بعد تيمّم نمايد.

 

وضوى ارتماسى

مسأله 279ـ انسان مى تواند صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد، يا بعد از فرو بردن در آب به قصد وضو از آب بيرون آورد و آن را «وضوى ارتماسى» مى گويند.

 

احكام وضوى ارتماسى

مسأله 280ـ در وضوى ارتماسى بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود، يعنى اگر وقتى صورت و دستها را در آب فرو مى برد قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو مى كند بايدصورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج بيرون آورد.

مسأله 281ـ در وضوى ارتماسى براى اين كه مسح سر و پاها با آب خارج نباشد، بايد هنگامى كه دست راست و چپ را وضوى ارتماسى مى دهد قصد كند كه بعد از خارج شدن از آب تا وقتى كه آب روى دستها جريان دارد جزء وضو است، در غير اين صورت مسح سر و پاها اشكال دارد.

مسأله 282ـ جايز است وضوى بعضى از اعضا را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى بگيرد و بهتر است وضوى دست چپ را هميشه غير ارتماسى بگيرد تا براى مسح سر

 

back page fehrest page

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
احکام و مسایل دینی
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : جمعه 13 فروردین 1395

طــهـارت

 

 

 

اقسام آبها

مسأله 21ـ آب يا «مطلق» است يا «مضاف». آب مضاف آبى است كه به تنهايى به آن آب گفته نشود، مثلاً بگويند «آب ميوه»، «آب نمك» و «آب گل»; امّا آب مطلق آن است كه مى توان بدون هيچ قيد و شرطى به آن آب گفت; مثل آبهاى معمولى.

مسأله 22ـ آب مطلق اقسامى دارد كه هركدام حكمى دارد و آن پنج قسم است: اوّل آب كر، دوم آب قليل، سوم آب جارى و آبهاى لوله كشى، چهارم آب باران، پنجم آب چاه، ولى همه اين آبها پاك و پاك كننده اند; امّا آب مضاف چيزى را پاك نمى كند، بلكه با ملاقات به نجس، نجس مى شود.

 

1ـ آب كر

مسأله 23ـ آب كر بنابر احتياط واجب مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه طول و عرض و عمق آن هركدام سه وجب ونيم است بريزند، آن ظرف را پركند، يا وزن آن 384 كيلوگرم (384 ليتر) باشد و معيار در وجب، وجبهاى متوسّط است.

مسأله 24ـ اگر عين نجس مانند بول و خون در آب كر بريزد نجس نمى شود، مگر اين كه رنگ، يا بو يا مزه آن تغيير كند.

مسأله 25ـ اگر چيزى كه نجس شده (مانند لباس و ظرف) در آب كر بشويند، پاك مى شود.

 

[24]

مسأله 26ـ هرگاه رنگ و بو و طعم آب كر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمى شود ولى خوب است از هرگونه آب آلوده اجتناب گردد.

مسأله 27ـ هرگاه عين نجس (مانند خون) به آبى كه بيشتر از كر است برسد و قسمتى از آن را تغيير دهد چنانچه باقيمانده به اندازه كر يا بيشتر است، فقط آن قسمت كه تغيير كرده نجس مى شود و الاّ تمام آن نجس خواهد شد.

مسأله 28ـ هرگاه چيز نجس را زير شيرى كه متّصل به كر است بگيرند، آبى كه از آن مى ريزد پاك است، مگر اين كه بو يا رنگ يا طعم نجاست به خود گيرد.

مسأله 29ـ آبى كه به اندازه كر يا بيشتر بوده، چنانچه شك كنيم از كر افتاده حكم آب كر را دارد و بعكس، اگر آبى كمتر از كر بوده و شك داريم كر شده، حكم آب كمتر از كر را دارد.

مسأله 30ـ كُر بودن آب را از دو راه مى توان شناخت: نخست اين كه خود انسان يقين پيدا كند و ديگر اين كه لااقل يك نفر عادل خبر دهد.

 

2ـ آب قليل

مسأله 31ـ آب قليل آبى را گويندكه از مقداركر كمتر باشد و از زمين نجوشد.

مسأله 32ـ هرگاه چيز نجسى به آب قليل برسد آن را نجس مى كند (بنابر احتياط واجب) امّا اگر از بالا بريزند، فقط آن مقدار كه به نجس رسيده نجس مى شود و اگر به صورت فوّاره از پايين به بالا رود و به چيز نجسى برسد، قسمت پايين آن نجس نمى شود.

مسأله 33ـ اگر با آب قليل پاك چيزى را كه نجس شده بشويند پاك مى شود (باشرايطى كه بعداً گفته خواهد شد) امّا آبى كه از آن جدا مى شود و آن را «غساله» گويند، نجس است; مگر در آبى كه با آن مخرج بول و مدفوع را مى شويند كه با پنج شرط پاك است: يكى از اوصاف سه گانه نجس را به خود نگرفته باشد. نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد. نجاست ديگرى مانند خون يا بول همراه آن نباشد.

 

[25]

بنابر احتياط واجب ذرّات مدفوع در آب پيدا نباشد. بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد، ولى پاك بودن اين آب به آن معنى است كه اگر به بدن و لباس ترشّح كند لازم نيست آن را آب بكشند، امّا ساير استفاده هاى آب پاك را از آن نمى توان كرد.

 

3ـ آب جارى

مسأله 34ـ آبهايى كه از زمين مى جوشد و جارى مى شود مانند آب چشمه و قنات، يا از برفهاى متراكم در كوهها سرچشمه مى گيرد و ادامه دارد آب جارى است.

مسأله 35ـ آب جارى با ملاقات نجاست نجس نمى شود، هرچند كمتر از كر باشد، مگر اين كه بو، يا رنگ، يا طعم نجاست به خود گيرد.

مسأله 36ـ هرگاه نجاستى به آب جارى برسد و قسمتى از آن، بو، يا رنگ ويا طعم نجس گيرد همان مقدار نجس مى شود و طرفى كه متّصل به چشمه است اگرچه كمتر از كر باشد پاك است، ولى طرف ديگر اگر كمتر از كر باشد نجس مى شود، مگر اين كه با آب تغيير نكرده، اتّصال به چشمه داشته باشد.

مسأله 37ـ آبهاى ايستاده كه هروقت از آن برمى دارند باز هم مى جوشد حكم آب جارى دارد و با ملاقات نجاست نجس نمى شود، هرچند كمتر از كر باشد، همچنين آبهاى ايستاده كنار نهرها كه متّصل به نهر است.

مسأله 38ـ چشمه ها و قناتها كه گاه مى جوشد و گاه از جوشش مى افتد، در هنگامى كه مى جوشد حكم آب جارى دارد.

مسأله 39ـ آبهاى لوله كشى شهرها و حمّام ها و مانند آن كه متّصل به منبع است حكم آب جارى را دارد، به شرط اين كه آب منبع به تنهايى يا به اضافه لوله ها كمتر از كر نباشد.

مسأله 40ـ هرگاه ظرفى را زير آب لوله كشى بگذارند، آبى كه درون ظرف است حكم آب جارى را دارد، به شرط اين كه متّصل به آب لوله كشى باشد.

 

[26]

4ـ آب باران

مسأله 41ـ آب باران در حكم آب جارى است و به هر چيز نجسى برسد آن را پاك مى كند، خواه زمين باشد، يا بدن، يا فرش و يا غير اينها، به شرط اين كه عين نجاست در آن نباشد و غساله يعنى آبى كه با آن شسته شده جدا شود.

مسأله 42ـ بارش چند قطره كافى نيست، بلكه بايد به مقدارى ببارد كه به آن «باران» گويند.

مسأله 43ـ هرگاه باران روى عين نجسى ببارد و به جاى ديگر ترشح كند، احتياط واجب اجتناب از آن است.

مسأله 44ـ هرگاه روى زمين يا پشت بام عين نجس باشد و باران روى آن ببارد احتياط واجب اجتناب است، امّا آن مقدار كه روى نجس نباريده پاك است و اگر باهم مخلوط شود و از ناودان جارى گردد آن هم پاك است.

مسأله 45ـ هرگاه آب باران جارى شود و به زير سقف يا جايى كه باران نمى بارد برسد آن را پاك مى كند، به شرط اين كه باران قطع نشده باشد.

مسأله 46ـ هرگاه آب باران در جايى جمع شود و متّصل به باران باشد، حكم آب باران را دارد و هرچيز نجسى را پاك مى كند هرچند كمتر از كر باشد.

مسأله 47ـ هرگاه فرش پاكى روى زمين نجس باشد و باران بر آن ببارد و از زير آن جارى شود، آن فرش نجس نمى شود، بلكه زمين هم پاك مى شود.

مسأله 48ـ هرگاه باران بر حوضى كه آب آن نجس است ببارد و با آن مخلوط گردد پاك مى شود.

 

5ـ آب چاه

مسأله 49ـ آب چاه پاك و پاك كننده است، هرچند كمتر از كر باشد و اگر
چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست با آن شسته شود پاك مى گردد،

 

[27]

مگر اين كه به واسطه رسيدن عين نجس، بو يا رنگ ويا طعم نجس به خود
بگيرد.

مسأله 50ـ گرچه آب چاه بر اثر افتادن چيز نجس در آن نجس نمى شود، ولى مستحبّ است مقدارى از آن را براى هريك از اشياء نجس بكشند و دور بريزند، اين مقدار در كتابهاى مفصل فقهى تعيين شده است.

مسأله 51ـ چاههاى عميق و نيمه عميق و معمولى كه آب آن با موتور و تلمبه كشيده مى شود هرگاه آبى كه از آن كشيده اند، به مقدار كر باشد پاك كننده است و اگر كمتر از كر باشد مادام كه آب جريان مستمر دارد حكم آب چاه را دارد و با ملاقات نجاست نجس نمى شود.

مسأله 52ـ هرگاه آب چاه بر اثر ريختن عين نجس در آن بو يا رنگ يا طعم نجاست گيرد و بعداً اين تغيير، خود به خود از بين برود آب چاه پاك نمى شود، مگر اين كه آبهاى تازه اى از آن بجوشد و با آن مخلوط گردد.

 

احكام آبها

مسأله 53ـ آب مضاف كه در اوّل اين بحث معنى آن گفته شد مانند گلاب و آب ميوه، چيز نجس را پاك نمى كند و نيز وضو و غسل با آن صحيح نيست.

مسأله 54ـ هرگاه آب مضاف با چيز نجسى ملاقات كند نجس مى شود، مگر در سه صورت:

اوّل اين كه از بالا به پايين بريزد، مثلاً گلاب را از گلابدان روى دست نجسى بريزيم، گلابهايى كه در گلابدان است نجس نمى شود. دوم اين كه مانند فوّاره با فشار از پايين به بالا رود، در اين صورت نيز تنها آن قسمت كه با نجس ملاقات كرده نجس مى شود. سوم آن كه بقدرى زياد باشد كه بگويند نجاست به آن سرايت نكرده، مثل اين كه استخر بزرگى از آب مضاف باشد و نجس در گوشه اى از آن بيفتد يا لوله

 

[28]

طولانى از نفت باشد و نجس با يك طرف آن ملاقات كند، در اين گونه موارد، بقيّه نجس نمى شود.

مسأله 55ـ هرگاه آب مضاف نجس، با كر يا آب جارى، چنان مخلوط شود كه ديگر به آن مضاف نگويند، پاك مى شود.

مسأله 56ـ هرگاه آبى مطلق بوده، شك كنيم مضاف شده يا نه ـ مانند سيلابهايى كه نمى دانيم به آن آب مى گويند يا نه ـ حكم آب مطلق را دارد، يعنى مى توان چيزهاى نجس را با آن شست و وضو گرفت و غسل كرد، امّا بعكس اگر آبى مضاف بوده، شك داريم مطلق شده، حكم آب مضاف را دارد.

مسأله 57ـ آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و حالت سابقه آن هم معلوم نيست چيزى را پاك نمى كند، وضو و غسل هم با آن باطل است، امّا اگر چيز نجسى به آن رسد نجس نمى شود.

مسأله 58ـ هرگاه آبى بر اثر مجاورت و نزديكى با عين نجس بوى نجس بگيرد پاك است، مگر اين كه عين نجس به آن برسد، درعين حال اجتناب از آن بهتر است.

مسأله 59ـ هرگاه آبى كه بو، يا رنگ و يا طعم آن بر اثر نجاست تغيير كرده خود به خود رنگ و بو و طعمش از بين برود پاك نمى شود، مگر اين كه با آب كر يا باران يا جارى مخلوط گردد.

مسأله 60ـ آبى كه قبلاً پاك بوده شك داريم نجس شده يا نه، پاك است و آبى كه قبلاً نجس بوده شك داريم پاك شده يا نه نجس است.

مسأله 61ـ آب نيم خورده «حيوانات نجس» مانند سگ و خوك نجس است، امّا نيم خورده حيوانات حرام گوشت (مانند گربه و جانوران درنده) پاك است هرچند خوردن آن مكروه است.

مسأله 62ـ مستحبّ است آب نوشيدنى كاملاً تميز بوده باشد، خوردن آبهاى آلوده كه موجب بيمارى مى گردد حرام است، آبهاى شست و شو نيز شايسته است تميز باشد از آبهاى متعفّن و آلوده تا آنجا كه ممكن است، بايد پرهيز شود.

 

[29]

احكام تخلّى

مسأله 63ـ واجب است انسان عورت خود را از ديگران بپوشاند، چه در موقع تخلّى و چه در مواقع ديگر، خواه بيننده محرم او باشد (مانند خواهر و مادر) يا نامحرم، بالغ باشد يا غير بالغ، حتّى از اطفال مميّز كه خوب و بد را مى فهمند. ولى زن و شوهر لازم نيست خود را از يكديگر بپوشانند.

مسأله 64ـ براى پوشانيدن عورت از هر چيز مى توان استفاده كرد، حتّى با دست و آب كدر.

مسأله 65ـ در موقع تخلّى بايد رو به قبله يا پشت به قبله نباشد و برگرداندن عورت به تنهايى كافى نيست، امّا اگر بدن رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله نكند.

مسأله 66ـ در موقع شستن مخرج بول و غائط مانعى ندارد رو به قبله و پشت به قبله باشد، ولى در موقع «استبراء» احتياط واجب ترك است.

مسأله 67ـ احتياط واجب آن است كه بزرگترها بچّه ها را در موقع تخلّى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، امّا اگر خود بچّه بنشيند جلوگيرى او واجب نيست، هرچند بهتر است.

مسأله 68ـ در منزلهايى كه مستراح آن رو به قبله يا پشت به قبله ساخته شده (خواه از روى عمد باشد، يا اشتباه، يا ندانستن مسأله) بايد طورى بنشينند كه رو به قبله يا پشت به قبله نباشد و الاّ حرام است.

مسأله 69ـ اگر قبله را نمى داند بايد جستجو كند و اگر طريقى براى جستجو نيست اگر مى تواند تأخير بيندازد، امّا در صورت ضرورت به هر طرف بنشيند اشكالى ندارد، در هواپيماها و قطارها نيز بايد همين معنى را مراعات كرد.

مسأله 70ـ در چند محل تخلّى كردن حرام است (خواه بول يا غائط): اوّل در كوچه ها و جادّه هايى كه مسير مردم است. دوم در جايى كه براى عدّه خاصى وقف

 

[30]

شده، مانند مدرسه هايى كه مخصوص طلاّب است يا مساجدى كه آبريز آن فقط براى نمازگزاران مى باشد. سوم روى قبر مؤمن يا هر محلّ ديگرى كه موجب بى احترامى نسبت به مؤمن يا يكى از مقدّسات شود.

مسأله 71ـ مخرج غائط را مى توان با آب شست، يا با سه قطعه كاغذ يا سنگ يا پارچه يا مانند آن تميز كرد، مگر در صورتى كه از حدّ معمول تجاوز كرده و اطراف مخرج را آلوده نموده باشد، يا نجاست ديگرى مانند خون با آن بيرون آيد،يا از خارج نجاستى به آن برسد، كه در اين حال فقط با آب پاك مى شود.

مسأله 72ـ در مواردى كه مى توان مخرج غائط را با غير آب تميز كرد، شستن با آب بهتر است.

مسأله 73ـ مخرج بول با غير آب پاك نمى شود و اگر با آب قليل بشويند واجب است دوبار بشويند، امّا با شيلنگ هاى متّصل به آب لوله كشى كه در حكم جارى است، يك مرتبه كافى است.

مسأله 74ـ در شستن مخرج بول و غائط فرق ميان مجراى طبيعى و غيرطبيعى نيست، ولى در مخرج غيرطبيعى غير آب كفايت نمى كند.

مسأله 75ـ هرگاه مخرج غائط را با سه قطعه سنگ، يا كاغذ و مانند آن پاك كنند و ذرات كوچكى كه معمولاً جز با آب برطرف نمى شود باقى بماند، ضررى ندارد و مى تواند با آن نماز بخواند.

مسأله 76ـ هرگاه با سه طرف يك قطعه سنگ محل را پاك كند كافى است، همچنين با سه گوشه يك قطعه كاغذ و پارچه.

مسأله 77ـ اگر شك كند كه مخرج را پاك كرده، بايد خود را تطهير كند، ولى اگر بعد از نماز شك كند، نمازش صحيح، امّا براى نمازهاى بعد بايد خود را تطهير كند.

 

استبراء

مسأله 78ـ استبراء عمل مستحبّى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام

 

[31]

مى دهند، به اين ترتيب كه چند مرتبه از بيخ آلت تا بالا دست مى كشند و قسمت بالا را چند مرتبه فشار مى دهند، تا باقيمانده قطرات بول خارج شود، امّا استبراء از منى آن است كه بعد از خروج منى بول كنند تا ذرّات باقى مانده خارج شود.

مسأله 79ـ رطوبتهايى كه از انسان خارج مى شود غير از بول و منى بر چند قسم است: اوّل آبى كه گاه بعد از بول بيرون مى آيد و كمى سفيد و چسبنده است و به آن «وَدْى» مى گويند، دوم آبى كه هنگام ملاعبه و بازى كردن با همسر بيرون مى آيد و به آن «مَذْى» مى گويند، سوم آبى كه گاه بعد از منى بيرون مى آيد و به آن «وَذْى» گويند، همه اين آبها در صورتى كه مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاك است و وضو و غسل را هم باطل نمى كند.

مسأله 80ـ فايده استبراء از بول اين است كه، مجرا را از بول پاك مى كند، يعنى اگر آب مشكوكى بعد از آن خارج شود پاك است و وضو را هم باطل نمى كند، امّا اگر استبراء نكرده بايد وضو را اعاده كند و محل را بشويد.

مسأله 81ـ فايده استبراء از منى اين است كه اگر رطوبت مشكوكى از او خارج شود و نداند منى است يا يكى از آبهاى پاك، غسل ندارد و اگر استبراء نكند و احتمال دهد ذرّات منى در مجرى باقى بوده و همراه بول يا رطوبت ديگرى خارج شده، بايد دوباره غسل كند.

مسأله 82ـ هرگاه شك كند استبراء كرده يا نه، بايد از رطوبتهاى مشكوك اجتناب كند، امّا اگر استبراء كرده ولى نمى داند درست بوده يا نه، اعتنا به شك نمى كند.

مسأله 83ـ براى زن استبراء نيست و هرگاه رطوبت مشكوكى از او خارج شود، پاك است وضو وغسل هم ندارد.

 

مستحبّات و مكروهات تخلّى

مسأله 84ـ مستحبّ است در موقع تخلّى جايى بنشيند كه كسى مطلقاً او را

 

[32]

نبيند، همچنين مستحبّ است هنگام تخلّى سر را بپوشاند.

مسأله 85ـ اين كارها در موقع تخلّى مكروه است:

نشستن زير درختان ميوه، نشستن در جايى كه محلّ عبور و مرور مردم است، هرچند كسى او را نبيند. نشستن اطراف خانه ها، نشستن مقابل خورشيد و ماه، ولى اگر عورت خود را بپوشاند، مكروه نيست. توقّف زياد، سخن گفتن مگر به هنگام ضرورت، ولى ذكر خدا در همه حال خوب است. ايستاده بول كردن، بول كردن در آب، مخصوصاً آبهاى ايستاده، بول كردن در سوراخ جانوران، بول كردن در زمينهاى سفت كه از آن ترشّح مى شود و در مقابل باد.

مسأله 86ـ نگه داشتن بول و غائط مكروه است، و اگر ضرر داشته باشد اشكال دارد.

مسأله 87ـ مستحبّ است پيش از خواب و پيش از نماز و بعد از خارج شدن منى، بول كند.

 

چيزهاى نجس

مسأله 88ـ نجاسات بنابر احتياط واجب يازده چيز است: بول مدفوع
منى مردار خون سگ خوك كافر مايعات مست كننده
10ـ آبجو 11ـ عرق حيوان نجاستخوار

 

1 و 2ـ بول و مدفوع

مسأله 89ـ بول و مدفوع انسان و هر حيوان حرام گوشت كه خون جهنده دارد، يعنى اگر رگ آن را ببرندخون از آن به سرعت جارى مى شود، نجس است، احتياط واجب آن است از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد نيز اجتناب كند; ولى فضله حيوانات كوچك ـ مثل پشه مگس و مانند آنها پاك است ـ بنابر اين از

 

[33]

فضله موش و گربه و حيوانات درنده و مانند آنها بايد اجتناب كرد.

مسأله 90ـ بول و مدفوع حيوان نجاستخوار نجس است بنابر احتياط واجب همچنين بول و غائط حيوانى كه انسانى آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده است.

مسأله 91ـ از بول و مدفوع گوسفندى كه شير خوك خورده بايد اجتناب كرد. مسأله 92ـ فضله و بول پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت نجس نيست، ولى احتياط مستحبّ پرهيز از حرام گوشت است مخصوصاً از بول خفّاش.

 

3ـ منى

مسأله 93ـ منى حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، خواه حرام گوشت باشد، يا حلال گوشت و احتياط واجب آن است كه از منى حيوانى كه خون جهنده ندارد نيز اجتناب شود.

 

4ـ مردار

مسأله 94ـ مردار حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است در صورتى كه خودش مرده باشد، امّا اگر به غير دستور شرعى آن را ذبح كرده باشند پاك است، ولى احتياط مستحبّ پرهيز است، بنابراين گوشت و پوست حيواناتى كه از ممالك غيراسلامى مى آورند پاك است، ولى خوردن اين گوشت ها حرام است، مگر اين كه يقين به ذبح شرعى آنها پيدا شود، يا آورنده آن خبر دهد كه ذبح شرعى شده است.

مسأله 95ـ اجزاى مردار كه روح ندارد مانند پشم و مو و ناخن پاك است، ولى استخوان و قسمتى از دندان و شاخ كه روح دارد يعنى اگر آسيبى به آن برسد ناراحت مى شود، اشكال دارد.

مسأله 96ـ اجزايى را كه روح دارد اگر از بدن انسان يا حيوان زنده جدا كنند

 

[34]

نجس است، هرچند گوشت كمى باشد.

مسأله 97ـ پوستهايى كه از لب و سر و جاهاى ديگر بدن انسان جدا مى شود پاك است، امّا اگر آن را با فشار جدا كنند احتياط واجب اجتناب است.

مسأله 98ـ تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى آيد پاك است، به شرط اين كه پوست آن سفت شده باشد، ولى بايد ظاهر آن را آب بكشند.

مسأله 99ـ اگر برّه و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شود بميرد، پنير مايه اى كه در شيردان آنهاست پاك است، ولى بيرون آن را بنابر احتياط واجب بايد آب بكشند.

مسأله 100ـ گوشت و پوست و پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان فروخته مى شود، يا مسلمانى براى انسان هديه مى آورد پاك است، ولى اگر بدانند آن مسلمان از كافر گرفته و رسيدگى لازم را نكرده است، مستحبّ است از آن اجتناب شود، ولى خوردن آن حرام مى باشد.

مسأله 101ـ تمام مواد غذايى و غيرغذايى كه از كشورهاى غير اسلامى مى آورند مانند كره و روغن و پنير و انواع داروها و صابون و واكس و پارچه و عطر و امثال اينها، اگر انسان يقين به نجس بودن آنها نداشته باشد، پاك است.

 

5ـ خون

مسأله 102ـ خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد (يعنى اگر رگ آن را ببرند خون از آن به سرعت جارى مى شود) نجس است، ولى خون حيواناتى كه خون جهنده ندارند مانند ماهى و مار و همچنين خون پشه پاك است.

مسأله 103ـ هرگاه حيوان حلال گوشت را مطابق دستور شرع سر ببرند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد خونى كه در بدنش باقى مى ماند پاك است، مگر اين كه سر حيوان را در جاى بلند قرار دهند و خون به بدن حيوان بر گردد و اگر به علّت نفس كشيدن، خون برگردد نيز احتياط واجب، اجتناب است.

مسأله 104ـ خونى كه در تخم مرغ است نجس است بنابر احتياط واجب و خوردن

 

[35]

آن نيز حرام است.

مسأله 105ـ خونى كه به هنگام دوشيدن شير در آن ديده مى شود نجس است و شير را هم نجس مى كند.

مسأله 106ـ خونى كه از لثه يا جاى ديگر دهان بيرون مى آيد هرگاه در آب دهان حل شود و از بين برود پاك است و فرو بردن آب دهان نيز در اين صورت جايز است، ولى عمداً اين كار را نكند.

مسأله 107ـ هرگاه خون به واسطه كوبيده شدن زير پوست يا ناخن بميرد، اگر طورى باشد كه ديگر به آن خون نگويند پاك است و اگر به آن خون بگويند مادام كه زير پوست و ناخن است براى وضو و غسل نماز اشكال ندارد، امّا هرگاه سوراخ شود اگر ضرر و زحمت فوق العاده اى ندارد بايد آن را بيرون آورند و اگر زحمت زياد دارد بايد براى وضو و غسل اطراف آن را شست و پارچه اى روى آن بگذارد و روى پارچه دست تر بكشد و احتياطاً تيمّم هم بكند.

مسأله 108ـ اگر انسان نداند سياهى زير پوست، خون مرده است يا گوشت بر اثر كوبيده شدن، به آن رنگ درآمده، پاك است.

مسأله 109ـ زردابه اى كه گاه موقع خراشيدگى پوست يا در اطراف زخم پيدا مى شود چنانچه معلوم نباشد خون است يا با خون مخلوط شده، پاك است.

مسأله 110ـ پوست سرخ رنگى كه بعد از شستن زخم يا هنگام بهبودى روى زخم ظاهر مى شود پاك است، مگر اين كه يقين حاصل شود خون در آن است.

 

6 و 7ـ سگ و خوك

مسأله 111ـ سگ و خوك معمولى نجس است، حتّى مو و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آن نجس مى باشد ولى سگ و خوك دريايى پاك است.

مسأله 112ـ حيوانى كه از اين دو يعنى سگ و خوك متولّد گردد، يا از جفت گيرى يكى از اين دو باحيوان ديگرى متولّد شود و به آن سگ و خوك نگويند پاك است.

 

[36]

8ـ كافر و كسانى كه در حكم كافرند

مسأله 113ـ كافر يعنى كسى كه خدا، يا پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را قبول ندارد، يا براى خدا شريكى قرار مى دهد بنابر احتياط نجس است، هرچند به يكى از اديان آسمانى، مانند آيين يهود و نصارى ايمان داشته باشد.

مسأله 114ـ كسانى كه به خدا و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) ايمان دارند، ولى وسوسه هايى براى آنها پيدا مى شود و به مطالعه و تحقيق مى پردازند پاكند و اين وسوسه ها ضررى ندارد.

مسأله 115ـ كسى كه ضرورى دين اسلام يعنى چيزى را كه همه مسلمانان مى دانند (مانند معاد روز قيامت و واجب بودن نماز و روزه و امثال آن) را منكر شود، چنانچه ضرورى بودن آن را بداند، كافر است و اگر در ضرورى بودن آن شك دارد كافر نيست، ولى احتياط مستحبّ آن است كه از او اجتناب شود.

مسأله 116ـ آنچه در بالا درباره نجس بودن كافر گفته شد، تمام اجزاى بدن او حتّى مو و ناخن را شامل مى شود.

مسأله 117ـ كسى كه در جامعه اسلامى زندگى مى كند و از اعتقادات او خبر نداريم، پاك است و جستجو و تفتيش لازم نيست و نيز در جوامع غير اسلامى چنانچه افرادى باشند كه معلوم نباشد مسلمان هستند يا كافر، پاكند.

مسأله 118ـ بچّه هاى كفّار به حكم آنها هستند و بچّه هاى مسلمانان حتّى بچّه اى كه فقط پدرش مسلمان است پاك است، امّا اگر فقط مادرش مسلمان باشد احتياط، اجتناب است.

مسأله 119ـ هرگاه كسى ـ پناه بر خدا ـ به خدا، يا پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا يكى از ائمّه معصومين(عليهم السلام) يا فاطمه زهرا(عليهم السلام) دشنام و ناسزا گويد يا عداوت داشته باشد، كافراست.

مسأله 120ـ كسانى كه در حق على(عليه السلام) و ساير امامان(عليهم السلام) غلوّ كنند; يعنى، آن بزرگواران را خدا بدانند يا صفات مخصوص خدايى براى آنها قائل باشند، كافرند.

 

[37]

مسأله 121ـ كسانى كه عقيده به وحدت وجود دارند يعنى مى گويند در عالم هستى يك وجود بيش نيست و آن خداست و همه موجودات عين خدا هستند و كسانى كه معتقدند خدا در انسان، يا موجود ديگرى حلول كرده و با آن يكى شده، يا خدا را جسم بدانند احتياط واجب، اجتناب از آنهاست.

مسأله 122ـ تمام فرقه هاى اسلامى پاكند، مگر آنها كه با ائمه معصومين(عليهم السلام)عداوت و دشمنى دارند و خوارج و غُلات، يعنى غلوكنندگان در حق ائمّه(عليهم السلام).

 

9ـ مسكر مايع

مسأله 123ـ شراب و هر مايعى كه انسان را مست مى كند نجس است بنابراحتياط واجب، امّا اگر مثل بنگ و حشيش باشد كه مخدّر و مستى آور است و ذاتاً مايع نيست پاك است، هرچند آن را با آب مخلوط كنند و به صورت مايع درآورند، ولى استعمال آن به هر حال حرام است.

مسأله 124ـ الكل طبّى و صنعتى كه انسان نمى داند از چيز مست كننده مايع گرفته شده، پاك است همچنين ادكلن و عطرها و داروهايى كه با الكل طبّى يا صنعتى مخلوط است.

مسأله 125ـ الكلهايى كه ذاتاً قابل شرب نيست يا جنبه سمّى دارد نجس نيست، ولى هرگاه آن را رقيق كنند و مشروب و مسكر باشد نوشيدنش حرام است و احتياطاً حكم نجس دارد.

مسأله 126ـ هرگاه آب انگور به خودى خود جوش آيد (جوش آمدنى كه معمولاً مقدّمه شراب شدن است) نجس و حرام است، ولى اگر با حرارت آتش يا غير آن به جوش آيد نجس نيست، ولى خوردنش حرام است. همچنين آب خرما و مويز و كشمش، بنابر احتياط واجب.

مسأله 127ـ هرگاه خرما و مويز و كشمش را در غذا بريزند و بجوشد، خوردن آن اشكال ندارد.

 

[38]

10ـ آبجو

مسأله 128ـ مشروب الكى كه از جو گرفته مى شود و به آن «آبجو» مى گويند حرام و از جهت نجاست مانند شراب است، ولى آبى كه براى خواصّ طبّى از جو مى گيرند و به آن «ماء الشّعير» مى گويند و ابداً مسكر نيست، پاك و حلال است.

مسأله 129ـ مخمّر آبجو كه به آن «لوردوبير» نيز مى گويند و به صورت گردى است كه مصرف طبّى دارد نه مسكر است و نه مايع، پاك و حلال است.

 

11ـ عرق حيوان نجاستخوار

مسأله 130ـ عرق شتر نجاستخوار بلكه حيوانات ديگر نجاستخوار نجس است بنابر احتياط واجب.

 

عرق جُنُب از حرام

مسأله 131ـ كسى كه از طريق حرام جُنُب شود، خواه به واسطه زنا باشد، يالواط و يا استمناء، عرق او نجس نيست، ولى مادام كه بدن يا لباس او عرق دارد با آن نماز نخواند بنابر احتياط واجب.

مسأله 132ـ احتياط مستحبّ آن است كه از عرق جُنُب از حرام پرهيز شود و
براى رعايت اين احتياط، بهتر است با آب ملايم غسل كند، كه به هنگام غسل بدن او عرق نكند، اين در صورتى است كه با آب قليل غسل نمايد و اگر با آب كر و مانند آن باشد اشكال ندارد، امّا بعد از پايان غسل يك بار همه بدن را آب بكشد (بنابراحتياط مستحبّ).

مسأله 133ـ نزديكى كردن با همسر در حال عادت ماهيانه يا در حال روزه ماه مبارك رمضان حرام است و اگر عرق كند، احتياط واجب آن است كه با آن، معامله عرق جُنُب از حرام كند.

 

[39]

مسأله 134ـ منظور از عرق جُنُب از حرام عرقى است كه در آن حال يا بعد از آن، پيش از آن كه غسل كند از بدن او بيرون مى آيد.

مسأله 135ـ هرگاه جنب ازحرام به واسطه نداشتن آب، يا عذر ديگر، يا تنگى وقت تيمّم كند، عرقهاى بدن او بعد از آن پاك و نمازخواندن با آن، جايز است.

 

راههاى ثابت شدن نجاست

مسأله 136ـ نجس بودن چيزى از سه راه ثابت مى شود: اوّل آن كه انسان يقين پيدا كند، ولى گمان حتّى گمان قوى كافى نيست; بنابراين، غذا خوردن در بعضى از اماكن عمومى كه گاه انسان گمان قوى به نجس بودن آنها دارد جايز است، مگر آن كه يقين به نجاست پيدا كند. دوم آن كه «ذواليد» يعنى كسى كه چيزى در اختيار اوست (مانند صاحب خانه و فروشنده و خدمتكار) خبر دهد كه آن چيز نجس است. سوم دو نفر عادل و يا حتّى يك نفر گواهى دهد.

مسأله 137ـ هرگاه چيزى پاك بوده شك دارد نجس شده است يا نه، پاك است و اگر چيزى قبلاً نجس بوده شك دارد پاك شده يا نه، نجس است.

مسأله 138ـ هرگاه مى داند يكى از دو ظرف، يا دو لباس كه هر دو قابل استفاده اوست نجس شده و نداند كدام است بايد از هر دو اجتناب كند، امّا اگر مثلاً نداند لباس خودش نجس شده، يا لباس شخص بيگانه اى كه مورد استفاده او نيست، اجتناب لازم نمى باشد.

مسأله 139ـ افراد وسواسى نبايد به علم و يقين خود در طهارت و نجاست توجّه كنند، بلكه بايد ببينند افراد معمولى درچه مورد يقين به طهارت يانجاست پيدا مى كنند و به همان ترتيب عمل كنندوبراى ترك وسواس،بهترين راه، بى اعتنايى است.

مسأله 140ـ احتياط زياد از حد در مسأله طهارت و نجاست از نظر شرع كار پسنديده اى نيست، بلكه اگر سبب وسواس گردد اشكال دارد.

 

مسأله 141ـ هرگاه گمان كند چيزى نجس شده، تفحّص و جستجو و سؤال كردن لازم نيست و اگر جستجو موجب وسواس گردد، آن هم اشكال دارد.

مسأله 142ـ مستحبّ است علاوه بر رعايت مسائل مربوط به طهارت و نجاست، نظافت و پاكيزگى در بدن و لباس و خانه و مسكن و مركب و تمام محيط زندگى رعايت شود ، همان گونه كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمّه هدى(عليهم السلام) رعايت مى فرمودند.

 

اسباب سرايت نجاست

مسأله 143ـ هرگاه چيز پاكى با چيز نجسى ملاقات كند و يكى از آن دو رطوبت داشته باشد نجس مى شود، امّا اگر هر دو خشك باشند يا رطوبت بقدرى كم باشد كه سرايت نكند، پاك است (مگر در ملاقات چيزى با مرده انسان پيش از غسل دادن كه احتياط واجب اجتناب است، هرچند خشك باشد).

مسأله 144ـ اگر در ملاقات يا در رطوبت داشتن شك كند، آن چيز نجس نمى شود.

مسأله 145ـ هرگاه بداند قسمتى از فرش، يا لباس نجس شده امّا نمى داند كدام قسمت آن است اگر دست، به قسمتى از آن بزند نجس نمى شود، همين طور هر دو چيزى كه مى داند يكى از آن دو نجس شده ،ولى نمى داند كدام نجس است ملاقات با يكى از آن دو سبب نجاست نمى شود.

مسأله 146ـ زمين يا پارچه و مانند آن اگر رطوبت داشته باشد و چيز نجسى به آن برسد همان قسمت نجس مى شود و بقيّه پاك است، مگر اين كه رطوبت بقدرى زياد باشد كه از جايى به جاى ديگر سرايت كند. همچنين خيار و خربزه و ماست و امثال آنها اگر رطوبت زياد و مسرى نداشته باشد، همان محلّ ملاقات نجس مى شود.

مسأله 147ـ روغن و شيره اگر روان باشد هرگاه نقطه اى از آن نجس شود تمام آن نجس مى شود، امّا اگر روان نباشد، بطورى كه از جايى به جايى سرايت كند فقط محلّ ملاقات نجس است و مى توان آن را برداشت و دور ريخت.

 

back page fehrest page  

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
احكام تقليد
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : جمعه 13 فروردین 1395

احكام تقليد

مسأله 1ـ هيچ مسلمانى نمى تواند در اصول دين تقليد نمايد، بلكه بايد آنها را از روى دليل ـ به فراخور حال خويش ـ بداند ولى در فروع دين يعنى احكام و دستورات عملى، اگر مجتهد باشد (يعنى بتواند احكام الهى را از روى دليل به دست آورد) به عقيده خود عمل مى كند و اگر مجتهد نباشد بايد از مجتهدى تقليد كند، همان گونه كه مردم در تمام امورى كه تخصّص و اطّلاع ندارند، به اهل اطّلاع مراجعه مى كنند و از آنها پيروى مى نمايند.

و نيز مى تواند عمل به احتياط كند، يعنى در اعمال خود طورى رفتار نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلاً اگر بعضى از مجتهدين كارى را حرام و بعضى مباح مى دانند آن را ترك كند و يا اگر بعضى، آن را مستحب و بعضى واجب مى دانند آن را حتماً به جا آورد، ولى چون عمل به احتياط مشكل است و احتياج به اطّلاعات نسبتاً وسيعى از مسائل فقهى دارد، راه براى توده مردم غالباً همان مراجعه به مجتهدين و تقليد از آنهاست.

مسأله 2ـ حقيقت تقليد در احكام، استنادعملى به دستور مجتهد است، يعنى انجام اعمال خود را موكول به دستور مجتهد كند.

مسأله 3ـ مجتهدى كه از او تقليد مى كند بايد داراى صفات زير باشد: مرد، بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، حلال زاده و همچنين بنابراحتياط واجب عادل و زنده

 

[20]

باشد. (عادل كسى است كه داراى حالت خداترسى باطنى است كه او را از انجام گناه كبيره و اصرار بر گناه صغيره باز مى دارد).

مسأله 4ـ در مسائلى كه مجتهدين اختلاف نظر دارند بايد از «اعلم» تقليد كند.

مسأله 5ـ«مجتهد» و «اعلم» را از سه راه مى توان شناخت:

اوّل: اين كه خود انسان اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.

دوم: اين كه دو نفر عادل از اهل علم به او خبر دهند، به شرط اين كه دو نفر عالم ديگر برخلاف گفته آنها شهادت ندهند.

سوم: اين كه آنچنان در ميان اهل علم و محافل علمى مشهور باشد كه انسان يقين پيدا كند او اعلم است.

مسأله 6ـ هرگاه شناختن «اعلم» بطور قطع ممكن نشود، احتياط آن است از كسى تقليد كند، كه گمان به اعلم بودن او دارد و در صورت شك ميان چند مجتهد و عدم ترجيح آنها از هركدام بخواهد مى تواند تقليد كند.

مسأله 7ـ براى آگاهى از فتواى مجتهد چند راه وجود دارد: اوّل، شنيدن از خود مجتهد يا ملاحظه دستخطّ او; دوم، ديدن در رساله اى كه مورد اطمينان باشد; سوم، شنيدن از كسى كه مورد اعتماد است; چهارم، مشهور بودن در ميان مردم بطورى كه سبب اطمينان شود.

مسأله 8ـ اگر احتمال دهد فتواى مجتهد عوض شده، مى تواند به فتواى سابق عمل كند و جستجو لازم نيست.

مسأله 9ـ در جايى كه مجتهد صريحاً فتوا ندارد، بلكه مى گويد احتياط آن است كه فلان گونه عمل شود، اين احتياط را «احتياط واجب» مى گويند و مقلّد يا بايد به آن عمل كند و يا به مجتهد ديگر مراجعه نمايد و امّا اگر فتواى صريحى داده، مثلاً گفته است اقامه براى نماز مستحبّ است، سپس گفته احتياط آن است كه ترك نشود، اين را «احتياط مستحبّ» مى گويند و مقلّد مى تواند به آن عمل كند يا نكند و در مواردى كه مى گويد «محلّ تامّل» يا «محلّ اشكال» است مقلّد مى تواند عمل به احتياط كند

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اندرزهاى لقمان حكيم
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395

اندرزهاى لقمان حكيم

اى فرزند، اگر بهشت را دوست دارى ، بدان كه خداوند طاعت را دوست دارد. پس دوست بدار آنچه را خدا دوست دارد،تا آنچه را دوست دارى به تو عطا نمايد. و اگر دوزخ را دوست ندارى ، بدان كه پروردگار تو معصيت را دوست ندارد. پس دوست مدار آنچه را خداوند دوست ندارد، تا خداوند ترا از آنچه دوست ندارى نجات بخشد.
اى فرزند :توبه را به تاءخير مينداز كه مرگ ناگهان مى رسد.
غنايت را در قلب نگهدار، و فقرت را براى ديگران بازگو مكن .
آتش آتش را خاموش نكند و شرشر را ، پس آتش بدى را با نيكى خاموش ساز.
با سه كس مدارا كن : مريض ، سلطان ،همسر.
قانع باش تا غنى باشى ، و متقى باش تا عزيز باشى .
از زنان بد، به خدا پناه ببر ، و از خوبان ايشان نيز بر حذر باش .
آنچه را نمى دانى بياموز، و آنچه را مى دانى بياموزان .
بى نيازترين مردم كسى است كه به آنچه دارد قناعت كند، و نيازمندترين مردم كسى كه چشمش به دست مردم باشد.
بكوش امروزت از ديروزت بهتر، و فردايت از امروزت نيكوتر باشد. زيرا هركس كه دو روزش مساوى باشد زيان ديده ، وكسى كه امروزش از ديروزش بدتر باشد ملعون است .
از مردم پند گير پيش از آنكه از تو پند گيرند.(

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
انقلاب اسلامى از ديدگاه قرآن و حديث
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395

) انقلاب اسلامى از ديدگاه قرآن و حديث

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ فَسَوفَ يَاءتِى اللهُ بِقَومٍ يُحِبُّهُم وَيُحِبُّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَى ال مُؤ مِنينَ اَعِزَّةٍ عَلَى الكافِرينَ يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللهِ وَلايَخافُونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضلُ اللهِ يُؤ تيهِ مَن يَشاءُ وَاللهُ واسِعٌ عَليمٌ.(42)
اى مؤ منان هر كس از شما مرتد شود و پس از اظهار ايمان كافر گردد، بداند به خداوند زيانى نمى رسد و او خود از دينش به وسيله ملتى كه شش صفت ممتاز دارد، حمايت خواهد كرد:
1 - خدا ايشان را دوست دارد.
2 - ايشان نيز خدا را دوست دارند.
3 - نسبت به مؤ منان فروتن و مطيع هستند.
4 - نسبت به كافران سخت گير و سر كش هستند.
5 - در راه خدا و براى اعتلاء كلمه توحيد جهاد مى كنند.
6 - از ملامت هيچ ملامت كننده اى نمى هراسند.
هنگامى كه اين آيه نازل شد.از رسول خدا ( ص ) پرسيدند: آنان چه كسانى هستند؟ پيامبر اكرم دست مبارك خود را به شانه سلمان فارسى زد و فرمود: اين مرد و قومش . اگر دين در دورترين نقاط جهان باشد، ايرانيان آنرا حفظ خواهند نمود.
سپس افزود :لوكان الدين معلقا بالثريا لتناوله رجال من ابناء فارس (43).
و اما چند حديث :
الف امام باقر عليه السلام طبق روايت فرمود:
كأ ن ى بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحق فلايعطونه ثم يطلبونه فلا يعطونه ، فاذا رأ وا ذلك و ضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما سئلوا فلا يقبلونه حتى يقوموا و لايدفعونها الا الى صاحبكم ، قتلاهم شهداء، اما انى لو ادركت ذلك لاستبقيت نفسى لصاحب هذا الامر.(44)
ملتى در مشرق زمين قيام مى كنند و حق مى طلبند. پس حق به آنان داده نمى شود و آنان مجدداً براى گرفتن حقشان قيام مى كنند، لكن باز هم صاحبان زر و زور و تزوير از دادن حق آنان امتناع مى ورزند. هنگامى كه ملاحظه مى كنند باين ترتيب حقشان را نمى توانند از دشمن بگيرند، سلاحهايشان را به دوش انداخته ، با تكيه بر قدرت سلاح حقشان را مطالبه مى كنند. اين بار آنچه را مى خواهند به آنان داده مى شود. ولى ديگر نمى پذيرند و به قيام خود ادامه مى دهند و سلاحهايشان را جز به صاحب و ولى تحويل نمى دهند. يعنى تا ظهور مهدى موعود سلاحها را بر زمين نمى گذارند، و همواره در راه احياى حق با دشمنان مى ستيزند.
كشته شدگان آنان شهيد هستند. آگاه باشيد، اگر من (امام باقر) آن زمان را درك كنم ، جانم را براى صاحب اين حكومت باقى خواهم گذاشت تا در راه او فدا سازم .
ب : رسول خدا فرمود: يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدى .(45)
مردمى از مشرق زمين عليه ظلم و جور قيام مى كنند و براى فراهم ساختن زمينه فرج و ظهور حضرت مهدى عج جانبازى و فداكارى مى نمايند.
ج : پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: انا اهل بيت اختار الله لنا الاخرة على الدنيا، و ان اهل بيتى سيلقون بعدى بلاء و تشريداً و تطريداً، حتى يأ تى قوم من قبل المشرق ، معهم رايات سود، فيسئلون الخير فلايعطونه فيقاتلون فينصرون ، فيعطون ماسئلوا، فلايقلبونه حتى يدفعوها الى رجل من اهل بيتى فيملؤ وها قسطا كما ملئوها جوراً فمن ادرك ذلك منكم فلياءتهم و لو حبوا على الثلج (46).
خداوند براى ما اهل بيت ، آخرت را بر دنيا اختيار نموده است و اهل بيت من بزودى بعد از من بلاء و سختى مى بينند و طرد و منزوى مى شوند، تا اينكه ملتى از ناحيه مشرق مى آيد. ايشان تحت پرچمهاى سياه ، مجد و عظمت ، حق و عدالت مى طلبند و دشمن حق ايشان را نمى دهد.
پس براى احقاق حق و بسط عدالت مى جنگند و پيروز مى شوند، خواسته هاى بحق خود را با قدرت از دشمن مى گيرند و پرچم نهضت رابه صاحب اصلى آن حضرت مهدى (عج ) مى سپارند. پس زمين را پر از عدل و داد مى كنند چنانكه دشمنان حق و حقيقت آن را پر از ظلم و ستم كردند.
هر كس از شما مردم آن زمان را درك كند، بايد به آن نهضت و ملت بپيوندد، هر چند براى پيوستن به آنان به صورت سينه خيز و با دست و شكم بر روى برف و يخ حركت كنيد، و در اين راه سختيهاى فراوان متحمل شويد.
امروز ما شاهد هستيم مردم مسلمان جهان با همه فشارهائى كه از سوى استكبار جهانى بر آنان وارد مى شود، چگونه از انقلاب شكوهمند اسلامى ايران حمايت مى كنند، و به اين نهضت عظيم مى پيوندند و مى كوشند تا خود را از بندهاى اسارت آزاد سازند. انشاء اللّه .
د امام كاظم عليه السلام طبق روايت فرمود:
رجل من اهل قم يدعو الناس الى الحق ، يجتمع معه قوم كزبرالحديد لاتزلهم الرياح العواصف و لايملون من الحرب و لايجبنون و على اللّه يتوكلون و العاقبة للمتقين .(47)
مردى از اهل قم مردم را به حق دعوت مى كند و گروهى و ملتى دور او جمع مى شوند كه از نظر مقاومت مانند قطعه هاى آهن هستند، طوفانهاى شديد آنان را سست و متزلزل نمى كند، از نبرد و پيكار با دشمنان خسته و ملول نمى شوند و نمى هراسند، بر خدا توكل مى كنند، و سر انجام كار به سود انسانهاى متقى و پرهيزكار است .
ه‍ راوى مى گويد:(48) خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم . حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: فَاِذا جاءَ وَعدُ اُوليهُما بَعَث نا عَلَيكُم عِبادا لَنا اُولى بَاءسٍ شَديدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعداً مَفعُولاً.(49)
هنگامى كه زمان عقوبت و كيفر فساد و تبهكارى شما بنى اسرائيل فرا رسد، ماگروهى از بندگان خود را كه داراى قاطعيت و شدت عمل و مقاومت بسيار هستند براى مجازات بر شما مسلط مى كنيم ، و ايشان در ميان شهرها شما را جستجو مى كنند تا در صورتى كه يكى از شما به كيفر عمل خود نرسيده باشيد او را كيفر دهند، و اين وعده خدا حتمى است .
راوى مى گويد: پرسيدم جعلت فداك من هؤ لاء ؟ اين گروه چه كسانى هستند.
فقال ثلاث مرات : هم والله اهل قم
سه مرتبه فرمود: به خدا سوگند، آنان اهل قم هستند.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعاى مادر اجابت شد
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 09 فروردین 1395

دعاى مادر اجابت شد
آية اللّه حسينى تهرانى در كتاب معادشناسى از قول يكى از اقوام كه از اهل علم سامرّاء بوده و مدّتى نيز در كاظمين ساكن بوده و اكنون در تهران مقيم است نقل مى كند:
هنگامى كه در سامرّا بودم مبتلا به مرض حصبه شدم . بيماريم شديد شد و هر چه اطبّاء آنجا مداوا نمودند مفيد واقع نشد.
مادرم و برادرانم مرا از سامرّاء به كاظمين براى معالجه آوردند و در آن شهر نزديك صحن مطهّر يك اطاق در مسافرخانه اى تهيّه كرديم . آنجا نير معالجات مؤ ثر واقع نشد و من بى حال در بستر افتاده بودم . طبيبى از بغداد به كاظمين آوردند ولى معالجه وى نيز سودى نبخشيد.
تا آنجا كه ديدم حضرت عزرائيل وارد شد با لباس سفيد و چهره اى بسيار زيبا و خوشرو و بعد از آن پنج تن آل عبا: حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام و حضرت امام حسن عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام به ترتيب وارد شدند و همه نشستند و به من تسكين دادند و من مشغول صحبت كردن با انها شدم و آنها نيز با هم مشغول گفتگو بودند.
در اين حال كه من بصورت ظاهر بيهوش افتاده بودم ، ديدم مادرم پريشان است و از پلّه هاى مسافرخانه بالا رفت و روى بام قرار گرفت و به گنبدهاى مطهّر موسى بن جعفر عليه السلام و حضرت جوادالائمه عليه السلام نگاهى نمود و عرض كرد:
يا موسى بن جعفر عليه السلام ! يا جوادالائمه عليه السلام ! من بخاطر شما فرزندم را اينجا آوردم شما راضى هستيد بچّه ام را اينجا دفن كنند و من تنها برگردم ؟ حاشا و كلاّ
(البته اين مناظر را اين آقاى مريض با چشم ملكوتى خود مى ديده است نه با چشم سر. زيرا چشم سر بسته و بدن افتاده و عازم ارتحال بود)
همينكه مادرم با آن بزرگواران كه هر دو باب الحوائجند مشغول تكلّم بود ديدم آن حضرات به اطاق ما تشريف آوردند و به حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله عرض كردند:
خواهش مى كنيم تقاضاى مادر اين سيّد را بپذيريد!
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله رو كردند به ملك الموت وفرمودند:
برو تا زمانى كه پروردگار مقرّر فرمايد پروردگار به واسطه توسّل مادرش عمر او را تمديد كرده است ! ما هم مى رويم . انشاءاللّه براى موقع ديگر.
ها پايين آمد و من نشستم و آنقدر از دست مادر عصبانى بودم كه حد نداشت و به مادر مى گفتم : چرا اين كار را كردى ، من داشتم با اميرالمؤ منين عليه السلام مى رفتم . با پيغمبر صلى الله عليه و آله مى رفتم ! با حضرت فاطمه عليها السلام و آقا اباعبداللّه عليه السلام و آقا امام مجتبى عليه السلام مى رفتم . تو آمدى جلوى ما را گرفتى و نگذاشتى كه ما حركت كنيم !(10)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نورى در ظلمت
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 09 فروردین 1395

(2)
نورى در ظلمت
آيت اللّه حاج شيخ عبّاس قوچانى ، وصىّ مرحوم آية اللّه حاج ميرزا على آقاى قاضى (ره ) مى گويد: آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمّد تقى بهجت فومنى (دامت بركاته ) در دورانى كه در عتبات حضور داشتند بسيار به مسجد مقدّس سهله مى رفتند و شبها تا به صبح بيتوته مى نمودند و در حال تهجّد وعبادت بسر مى بردند. يك شب كه بسيار تاريك بود و چراغى هم در مسجد روشن نبود در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا كردند و به اين جهت به ناچار از مسجد خارج شده و به سمت محلّ وضوخانه كه در قسمت شرقى بيرون مسجد قرار داشت حركت كردند. در بين راه مختصر خوفى به جهت ظلمت محض و تنهايى در ايشان پيدا مى شود. به مجرّد اين خوف ، يك مرتبه نورى همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار شد كه با ايشان حركت مى كرد.
آقا با اين نور به محلّ وضوخانه رفتند. تطهير كرده و وضو گرفتند و سپس به جاى خود يعنى مسجد سهله حركت كردند و در همه اين احوال آن نور در برابرشان قرار داشت . همين كه وارد مسجد شدند آن نور نيز از بين رفت .
(فَضلُ العالِمِ عَلَى العابدِ كَفَضْلى عَلى اُمَّتى )
فضيلت عالم بر عابد همانند فضيلت من است بر امّتم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مولانا
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 09 فروردین 1395

هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم
ای صورت عشق ابد وی حسن تو بيرون ز حد ای ماه روی سروقد ای جا نفزای دلگشا
ای جان باغ و یاسمين ای شمع افلاک و زمين ای مستغاث العاشقين ای شهسوار هل اتی
ای خوان لطف انداخته و با لیمان ساخته طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبه ی ثنا
ای دیده ی خوبان چين در روی تو نادیده چين دامن ز گولان در مچين مخراش رخسار رضا
ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا
ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا
درم رفیقان از برون دارم حریفان درون در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا
ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن
شيرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تثبيت نظام اسلامي
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 01 فروردین 1395

تثبيت نظام اسلامي
حادثة غديرخم كي حادثة بسيار مهم و تع يينك‌نندة تاريخ اسلام است، به اين حادثه از دو
ديدگاه و از دو بُعد م ىشود نگاه كرد. كي بعد مخصوص شيعه است، كي بعد متعلق به همة
فرق اسلامى است. با توجه به بعد دومِ اين حادثه، بايد اين روحيه و اين احساس در همة
مسلما نهاى عالم ب هوجود بيايد كه عيد غدير كه يادآور اين حادثة بزرگ است فقط متعلق به
شيعه نيست.
بُعد اولِ حادثه هما نطور كه گفته شد مخصوص شيعيان است، زيرا در اين حادثه اميرالمؤمنين
ب هوسيلة پيغمبر به خلافت منصوب شده است و در همان روز و در همان ماجرا كسانى از رسول
خدا پرسيدند، كه اى رسول خدا آيا اين اعلام از طرف توست يا از طرف خدا؟ فرمود: «مِن الله
وَ رَسوله »1 يعنى هم امر الهى است و هم از سوى من است. اين حادثه را از اين ديد، شيعيان
بزرگ م ىدارند كه اعتقاد شيعه ي عنى خلافت بلافصل اميرالمؤمنين  بيشتر از همة دلایل،
مستند به اين حادثه است. البته بحث در باب استنباط و استدلال به اين حادثه در كتا بهاى
فراوان و متعدد در طول تاريخ اسلام از روز اول تا امروز ادامه داشته و من قصد ندارم كه
دربارة اين مطلبى كه هزاران زبان و قلم دربارة آن گفتند و نوشته اند چيزى بر آنها بيافزايم.
و اما بُعد دوم حادثه كه از لحاظ اهميت، كمتر از اين بُعد نيست، كي امر مشترك بين شيعه و
سنى است؛ كه آن را قدرى بيشتر تشريح خواهم كرد.
حادثه عبارت است از اينكه رسول خدا در سال دهم از هجرت به حج مشرّف شدند با جمعى
از مسلمانان از مدينه و از ساير نقاط جزيرةالعرب كه مسلمان شده بودند. در اين سفر پيغمبر
اكرم از حجِ خانة خدا براى بيان مفاهيم اسلامى، چه سياسى، چه نظامى، چه اخلاقى و چه
اعتقادى استفادة كامل و شايان توجهى كردند. دو سخنرانى از رسول خدا در مِنى نقل شده
است كه ىكي، ظاهراً در روز دهم يا همان حول و حوش روز دهم هست و ىكي در پايان ايام
تشريق 2 كه تصريح شده و به نظر م ىرسد كه اين، دو سخنرانى است و نه كي سخنرانى. در
1. الإحتجاج على أهل اللجاج/ طبرسي/ ج 1/ ص 82
2. )ش ر ق( روشن ساختن/ به سوی مشرق توجه کردن/ عنوانی است که به روزهای یازدهم تا سیزدهم ماه ذی الحجه اطلاق
می گردد و در قرآن با عبارت «ایّام مَعدودات » از آن نام برده شده است. سورة مبارکة بقره، آیة 203
پيامبر اعظم 51n
اين سخنران ىها رسول خدا همة مطالب عمد هاى را كه مسلمانان بايد به آن توجه عميق بكنند،
تقريباً بيان كردند، و عمدتاً مسائل سياسى است. انسان به خوبى درك م ك‌ىند اين كسانى ك‌ه
امروز در دنياى اسلام حج را جداى از مسائل سياسى قلمداد م ك‌ىنند و تصور م ك‌ىنند كه در
حج فقط بايد عبادت به معناى رایج و عادى آن داشت و هر كار سياسى را خارج از قوارة حج
به حساب م ىآورند، چقدر از تاريخ اسلام و از سيرة نبى اكرم دور و بيگانه اند.
مطالبى كه رسول خدا در اين سخنران ىها بيان كردند، كه در نوع كتب شيعه و سنى هم نقل
شده، اجمالى از اين مطالب، اينهاست. اولاً دربارة جهاد حرف م ىزنند و جهاد با مشر يكن و
كفار را مطرح م ك‌ىنند و اعلام م ك‌ىنند كه اين جهاد ادامه خواهد داشت تا وقتى كه كلمة «لا
اله ا الله » همه گير بشود. دربارة وحدت اسلامى رسول خدا در اين سخنران ىها مطالبى را بيان
فرمودند و تصريح كردند كه مسلما نها نبادا دچار جنگ داخلى بشوند و بر وحدت مسلمين و
انسجام مسلمين اصرار ورزيدند. در مورد ارزش هاى جاهليت، با بيان صريحى، تصريح كرده اند
كه اين ارز شها از نظر اسلام ناچيز و صفر محسوب م ىشود و ارزش نيست، «ألا وَ كلُُّ مأَثرَُة فِى الجاهِليَّةِ تَحتَ قَدَمَىَّ هَاتَي ن » هر ارزشى و هر شرافتى كه در جاهليت ارزش محسوب
م ىشد را من در اين لحظه زير پاى خودم قرار دادم؛ ارز شهاى جاهلى را بهك‌لى نفى كردند.
اختلافات مال ىاى كه بين مسلما نها از دوران جاهليت باقى مانده بود، مثلاً كسى به كسى
قرض داده بود، از او بهرة پول خودش را و رباى مال خودش را طلبكار بود نفى كردند، نسخ
كردند. «ألا وَ إنّ كُلَّ رِبّا مِنَ الجاهِليَّةِ فَهُو تَحتَ قَدَمَىَّ هَاتَين »1 و اولين بهرة پولى كه، اولين
طلب رَبَو ىاى كه من برم ىدارم طل بهاى ربوى عمويم عباس است ك ه در جاهليت ايشان
قرض م ىداده و طلبكار بوده از خيل يها  فرمودند اينها را من برداشتم، نسخ كردم. ارزش تقوا
را به عنوان برترين ارزش اسلامى باز تكرار كردند و تصريح كردند كه هيچك‌س بر هيچك‌سِ
ديگر جز به بركت تقوا و پرهيزگارى ترجيحى ندارد. لزوم نصيحت ائم ةالمسلمين يعنى دخالت
در مسائل سياسى و اعلام نظر به زمامداران و پيشوايان را مطرح كردند و آن را به عنوان
كي فريضه اعلام كردند، كه همة مسلمين موظفند به زمامداران اسلامى نظرات خيرخواهانة
1. سيرةالنبوية/ ج 2/ ص 412
n52 انسان 250 ساله
خودشان را بيان كنند و اعلان كنند.
مسائل عمدة سياسى و اجتماعى جهان اسلام را پيغمبر اكرم در اين سخنران ىها بيان كردند
و در همين سخنران يها حديث «ثَقَلين » را هم ذكر كردند، كه حديث ثقلين اين است كه
فرمودند: من وقتى از ميان شما رفتم، دو چيز گرا نبها در ميان شما م ىگذارم «كِتابَ اللهِ وَ
عِترَتى » قرآن را و عترتم را. بعد دو انگشت سبابه شان را پهلوى هم قرار دادند و فرمودند: آن
دو مثل اين دو هستند، كه دو انگشت سبابه هيچ تفاوتى با همديگر ندارند. بعد فرمودند: مثل
اين دو نيستند، انگشت سبابه و وُسطاى كي دستشان را بلند كردند، گفتند من عترت و كتاب
را مثل اين دو نم ىدانم كه انگشت سبابه و وُسطى، ىكي از ىكي بلندتر است؛ بلكه مثل دو
انگشت سباب هاند كه هيچك‌دام بر آن ديگرى ترجيحى ندارد. 1
و مسئلة عترت را مطرح كردند. بعد از اينكه اعمال حج انجام گرفت بلافاصله راه افتادند طرف
مدينه. در بين راه در سر كي س هراهى كه بايد قوافل مدينه از قوافل يمن از هم جدا م ىشدند.
محلى به نام غديرخم، حضرت ايستادند و درحالیك‌ه نقل م ك‌ىنند شاهدان و حاضرانِ حادثه
كه هوا به قدرى داغ بود كه اگر گوشت را روى زمين م ىانداختند كباب م ىشد، در كيچنين
وضعيتى حضرت م ىروند روى بلندى م ىايستند تا مردم تدريجاً جمع م ىشوند، وقتى م ىبينند
همه جمع شدند، بعد مسئلة ولايت را «و مَن كُنتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه »2 را اعلان م ك‌ىنند
و دست اميرالمؤمنين را م ىگيرند بلند م ك‌ىنند اي نجور كه همه ببينند. و در روايات متعدد
هست كه زير بغل پيغمبر و زير بغل عل ىبن اب يطالب ديده شد وقتى كه دست را بلند كردند،
براى اينكه به همه نشان بدهند. اين اجمالى از حادثه است.
آن بُعدى كه مورد نظر من است بُعد بي نالمللىِ اسلامى و بي نالفِرق اسلامى كه مخصوص
شيعه نيست  اين است كه اگر فرض كنيم كه پيغمبر در اين اعلان، كه حتماً اين اعلان
انجام گرفته و اين جمله از زبان پيغمبر صادر شده  

 

 

چگیده از کتاب انسان 250ساله مقام معظم  رهبری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران