عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
تغییر قبله مسلمین
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

تمامی این مسائل، دستاویزى براى سرزنش پیامبر اکرم (ص) شده بود.

پیامبر (ص) از این موضوع بسیار رنج می برد و شبها به انتظار وحى (در این مورد) به آسمان چشم می دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏کرد. سرانجام یک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئیل(ع) مأمور شد که به وی وحی الهی را نازل کند. وی بازوى پیامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واین آیه شریفه را از سوی پروردگار به وی ابلاغ کرد:

" ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحی و تغییر قبله بنگریم و البته روی تو را به قبله ای که بدان خشنود شوی بگردانیم پس روی کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روی بدان جانب کنید و گروه اهل کتاب به خوبی می دانند که این تغییر قبله به حق و راستی از جانب خدا و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نیست . "

سوره بقره ، آیه 144

مسجدی به یادبود مسجد قدیمی در مدینه احداث شده و یادآور لحظات شکوهمند تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به کعبه است. لحظاتی برای خود یادگار دارد که پیامبر عظیم الشأن پس از نزول وحی بر ایشان، در حالی که نصف نماز را به قبله بیت المقدس اقامه کرده بودند، نصف دیگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمین ادا فرمودند و بدین ترتیب بود که قبله مسلمین در همان مکان و در همان زمان تغییر کرد و حکمت نامگذاری این مسجد به مسجد ذوقبلتین بر همین مبناست.

بعد از تغییر قبله ، یهودیان ناراحت شده و تبلیغات منفى خود را به شکل دیگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پیشین انبیا اعراض کنند، پس یا کار سابقشان باطل بوده و یا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آیه یاد شده جواب آنها را چنین مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، باید بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نیست.

" مردم سفیه بی خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمین از قبله ای که بر آن بودند ( بیت المقدس ) روی به کعبه آوردند بگو ای پیغمبر مشرق و مغرب خدایراست و هر که را خواهد او به راه راست هدایت کند ."

سوره بقره ، آیه 142

قبله مدینه طیبه، از معجزات رسول الله ( ص) است که بدون اعمال آلات نجومی و قواعد هندسی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیایی، آن را در غایت دقت و استوا تعیین کرده و به سوی کعبه ایستاد و فرمود:"محرابی علی المیزان"

مدینه و مکه تقریباً در سطح یک دایره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکی طول مدینه از مکه بیشتر و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از مکه است و قبله مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و جالب این است که ناودان کعبه نیز در جانب غربی آن قرار دارد .

رسول الله (ص) هنگامیکه در مکه به سوی بیت المقدس نماز می خواند خانه کعبه را بین خود و بیت المقدس قرار می داد ولی این عمل در مدینه میسر نبود زیرا اگر کسی در مدینه مواجه مکه باشد، ناچار باید بیت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه می تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوی کعبه باشد و هم به سوی بیت المقدس.

چنانچه ناصر خسرو علوی در سیاحت نامه گوید «مدینه شهری است بر کناره صحرایی نهاده و آنجا قبله، سوی جنوب افتاده است "

فرهاد میرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را 21 درجه و 33 دقیقه شمالی و طول آن را از گرینویچ (رصد خانه لندن) 40 درجه و 10 دقیقه شرقی، و عرض مدینه منوره را 25 درجه شمالی و طول آن را 39 درجه و 55 دقیقه آورده است که تفاوت میان دو نصف النهار مکه و مدینه 15 دقیقه است و در اطلس لاروس مکه و مدینه را تقریباً در یک خط نصف النهار ترسیم کرده است.

فلسفه تغییر قبله

پیامبر اکرم( ص) وقتى در مکه بودند چون می خواستند صفوف مسلمین از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى‏ورزیدند جدا گردد، لذا به بیت ‏المقدس متوجه شدند و همین که به مدینه آمدند،در مرحله اول به طرف بیت ‏المقدس نماز ‏خواندند ولی خواستار تغییر قبله شدند که این امر به واسطه این بود که یهودیان مسئله قبله را به عنوان دستاویزی قرار داده بودند و از این امر سوء استفاده می کردند و این در حالی بود که یهود و نصارا در کتابهاى دینى خود خوانده بودند که پیامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان که قرآن نیز به این مساله اشاره دارد.

 

براى آزمایش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسلیم نرسیده بودند اطاعت از این دستور بسیار کار دشوارى بود و در قرآن کریم نیز به این مسئله اشاره شده است:

" ... و ای پیغمبر ما قبله ای که بر آن بودی نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازمائیم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی کنند از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایت یافتگان به خدا و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست ."

سوره بقره ، آیه 143

قبله مدینه آن چنان که پیغمبر اکــــرم( ص) به سوی آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقی است و دانشمندان ریاضی به نام با قواعد ریاضی قبله مدینه را چنان یافتند که رسول الله بدون آن ها یافت و این ممکن نیست مگر به وحی و الهام ملکوتی زیرا از مدینه تا مکه به مسافت قریب صد فرسنگ است وهیچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد ریاضی و آلات نجومی توسل جسته باشد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آيين راستى
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

آيين راستى   

يكى از صفات پسنديده كه هماهنگ با سرشت آدميان است راستگويى است ، هر انسانى مطابق با واقعيت فطرت مايل به راستى در گفتار و اعمال است ، و نيز ميل دارد آنچه را از ديگران مى شنود راست بشنود .

اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه در ميان اعضاء ظاهر انسان از همه وسيع تر زبانست كه واسطه بين ظاهر و باطن آدمى است .

انسان در ظاهر خود قوايى دارد كه با هر يك از آنها چيزهايى از جهان درك مى كند ، مانند گوش كه با آن صداها را مى شنود ، چشم كه با آن مناظر و اشكال را مى بيند ، بينى كه با آن بوها را دريافت مى كند و... بشر هر چه را با قواى ظاهر درك مى كند در باطنش جمع مى گردد و تمام آنچه را ظاهر و باطنش به كمك يكديگر فراهم آورده اند زبان بيان مى كند .

هر يك از قواى ظاهر از ديگرى بى خبر است ، ولى زبان هر چه را آن قوا گرفته اند بيان مى كند ، زيرا اين عضو وسيع لياقت اظهار جميع ادراكات ظاهر و باطن را دارد .

علاوه بر آنچه آدمى به وسيله قواى ظاهر درك مى كند ، با عقل و وهم و گمان هم مراتبى را در باطن خود دريافت مى دارد كه در ميان قواى ظاهر فقط زبان آشكار كننده آن مراتب باطنى است ، خلاصه زبان پرده دار روح وسيع و باطن نامحدود است .

هر چه موجود باشد يا معدوم ، خالق باشد يا مخلوق ، معلوم باشد يا مشكوك ، تخيل باشد يا موهوم ، زبان در اطرافش به سخن مى آيد و اثبات و نفى مى كند ، و مى توان گفت آنچه دانش بشر بدان مى رسد زبان به حق يا به باطل به بيان آن مى پردازد ، بااين وسعتى كه زبان دارد اگر از روش فطرى كه ميل به راستى است پيروى كند صاحبش اهل فضيلت و خير است ، و اگر عنان رها كند شيطان

او را به وادى هاى خطرناك خواهد انداخت . مردم با داس زبانشان چون هيمه خشك دود مى شوند و به رو در آتش جهنم قرار مى گيرند ، كسى از شر زبان ايمن مى ماند كه آنرا به لجام دين مقيد كند ، و جز در مواردى كه سود دنيا و آخرت باشد رهايش نكند .

غزالى مى گويد : زبان از نعمت هاى بزرگ حق و صنعت هاى دقيق خدا است ، اين عضو با اينكه جرمش كوچك ولى طاعت و جرمش بزرگ است زيرا كفر و ايمان و توابع آن با شهادت زبان ظاهر مى شود(1) .

پيامبران الهى كه يك قسمت مهم مأموريتشان احياء فطريات بوده مردم را به راستگويى دعوت كردند ، و آنان را از دروغ گفتن بر حذر داشته اند اسلام دروغ را عامل مخرب ايمان شناخته(2) و آن را از گناهان كبيره قرار داده است .

على(عليه السلام) مى فرمايد : هيچ كس طعم ايمان را نمى چشد مگر اينكه دروغ را ترك كند چه جدى باشد و چه شوخى(3) .

و نيز فرمود : هيچ عملى به قبح دروغگويى نيست .

دروغ گفتن مخالف وجدان اخلاقى فطرى ، و نيز مخالف وجدان اخلاقى تربيتى است ، دروغ در نظر كليه اقوام و ملل عملى ناپسند و غير مشروع است .

دروغ گويى آدمى را به ساير گناهان آلوده مى كند ، دروغگو انواع معاصى را مرتكب گشته و هرگاه از او بپرسند دركمال وقاحت تكذيب كرده خود را پاك معرفى مى كند .

امام يازدهم(عليه السلام) مى فرمايد : تمام گناهان و ناپاكى ها در يك خانه جمع شده ، كليد آن خانه دروغگويى است(4) .

ــــــــــــــــــــــــــــ

(1) محجة البيضاء : ج 5 ، ص 190 .
(2) كافى : ج 2 ، ص 254 .
(3) كافى : ج 2 ، ص 255 .
(4) مستدرك الوسائل : ج 2 ، ص 100 .

دروغ يكى از معايبى است كه آشكارا و به روشنى مذموم و قابل سرزنش و مؤاخذه است ، زيرا دروغ به دنبال خود گناهان زيادى را مى كشد ، و درى به روى تمام معايب باز مى كند ، ناتوانى ما در پيشگيرى از بروز اين خوى و ضعف ما در منع و دفع آن گناه نابخشودنى است ، يونس بن عبيد مى گويد : هر كس زبان خود را مقيد مى دارد در باقى اعمال او هم اثر صلاح ديده مى شود .

از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)نقل شده: هر كس زياده روى در سخن داشته باشد عاقبت به بيهوده گويى كشانده مى شود، و هر كس زياده گو باشد به آتش نزديك خواهد بود.

زبان كه مظهر امتياز انسانى است، پاكيش باعث پاكى گوهر انسانيت است، دروغ گذشته از آنكه دروغگو را موجودى پست و سست و ضعيف مى سازد، بنيان جامعه را ويران مى كند و ريشه قوم و ملتى را كه در آن رخنه كند برباد مى دهد.

دروغ كه در خانواده ميان زن و شوهر، پدر و مادر، و فرزندان رايج شود، دروغ كه در قبيله ميان خويشاوندان، و در محله ميان همسايگان شيوع يابد، دروغ كه در اداره ميان رئيس و مرئوس، و در مدرسه ميان شاگرد و آموزگار، و در بازار ميان خريدار و فروشنده ، و در مملكت ميان ملت و دولت پا بگيرد، دروغ كه در ميان منافذ و زواياى اجتماع راه يابد و رخنه كند بنيان جامعه را ويران و جمعيت را خوار و آنها را پريشان و از سعادت وبركات الهى در دنيا و آخرت محروم مى كند.

قرآن مجيد دستور مى دهد: از خدا پروا كنيد و با راستگويان بوده باشيد(1)يعنى دروغ مگوييد، وعده دروغ مدهيد، عذر دروغ اقامه نكنيد، و در قول و عمل، در ظاهر و باطن راست گفتار و درست كردار باشيد .

خداى بزرگ در قرآن مجيد سوره المائده آيه 119 مى فرمايد: قيامت روزى

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) التوبه : آيه ى 119 .

است كه راستى راستگويان به آنان سود دهد، در مقابل اين برنامه براى آنها بهشت هايى است كه از زير آن نهرها روان است و ايشان در آنجا جاودانند، خدا از آنان راضى است و آنها از حق خشنودند ، و اين است رستگارى بزرگ .

قرآن كريم مكرر پيروان اديان را كه در دستورهاى دينى كم و زياد كرده اند ، يا مطلبى كه داراى واقعيت بوده دگرگون نموده اند سرزنش مى كند ، و آنان را به خاطر دروغ بستن به كتب آسمانى ستمكار مى خواند .

اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى فرمايد : دروغگو و مرده يكسانند ، براى اينكه برترى انسان زنده بر مرده در امكان اعتماد به اوست ، و اگر نتوان به سخن كسى اعتماد كرد و اطمينان يافت زندگى او بيهوده است ، راستى پيمانى از تو و براى توست ، به خاطر اينكه راستى روح زيبايى و حقيقت و خواست زندگى توانا و پيروزمند است .

شايد بارزترين و آشكارترين مظاهر و جلوه هاى عدالت در جهان هستى و هر چيز ى كه مربوط به طبيعت و آفرينش است ، همان راستى خالص و مطلق است .

پس در حقيقت راستى و صدق مدار گردش زمين و فلك و شب و روز است ، و تنها با راستى و درستى است كه فصول چهارگانه پشت سر هم مى آيند و مى روند و يا باران مى بارد و خورشيد نور افشانى مى كند ، و هم چنين به خاطر صد و راستى است كه خاك زمين به وعده وفا مى كند ، و هر چيزى را در نوبت خود بدون كوچكترين تقديم يا تأخيرى مى روياند و تحويل مى دهد ، و باز به خاطر همين راستى است كه نواميس طبيعت و قوانين زندگى پا بر جا و استوار است .

على(عليه السلام)در خطبه همام كه صفات پرهيزكاران را بيان مى دارد در اولين مرحله به صفت راستى اشاره مى كند و آن را از نشانه هاى اهل تقوا مى داند .

مترجم روح و تفكر هر كسى زبان اوست ، از گفتار هر كسى ما در مى يابيم

كه در چه حدّى از عواطف و اخلاقيات و تفكر قرار گرفته ، يك جهت تكريم حق نسبت به پارسايان همين صفت راستگويى و به صواب سخن گفتن آنان است .

نخستين وصف خوبان راستگويى است نكو بشنو كه اين وصف نكويى است

كسى را كاين نكويى در زبان است ز هر نيكويى اندر وى نشان است

هر آن كس را كه باشد صدق گفتار در او يابى صفات نيك بسيار

دلى كز عشق روشن آفتاب است فروغش بر زبان صدق و صوابست

نبى بزرگ(صلى الله عليه وآله وسلم)براى اداى شكر نسبت به نعمت راستى در پيشگاه حق عرضه مى دارد :

خداوندا ! زبان گويا وفصيحم دادى تا بغير تو مدح نگويم ، و جز براى تو ثنا نخوانم ، و به معادل مأيوسى و بدگمانى روبرو نشوم ، از مديحه گويى ديگران و ثناخوانى براى مخلوقات به زبانم راه بازگشت دادى .

خدايا ! از بهر ثناگو از ناحيه ثنا شده پاداشى است ولى من به تو اميدوارم كه مرا به ذخاير رحمت و خزائن مغفرت دلالتم نمايى .

خداى مهربان ! در مقام منت گذارى بر گذشتگان در كتابش مى فرمايد به آنان از رحمت خود بخشيديم و از براى آنان زبان راست قرار داديم(1) .

از آنجا كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) دقت كافى و توجه وافى نسبت به صدق و راستى داشت و همراه آن بسر مى برد و در كنار آن زندگى مى كرد از نخستين هدف هاى او مى بينيم كه تهذيب و تربيت مردم را بر پايه بينش و خرد و احساس و درك خود قرار داد .

مفهوم صحيح و مدلول اساسى تهذيب و تربيت هم جز اساس و درك عميق ارزش زندگى و شخصيت وجود چيز ديگرى نيست و از آنجا كه اين مفهوم تنها

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) سوره مريم : آيه ى 50 .

مفهوم بزرگ تهذيب و تربيت است صدق و راستى با ذات هستى و با هر موجود مادى يا معنوى همان محورى خواهد بود كه تهذيب و تربيت به دور آن مى گردد ، چنانچه محور عدالت در جهان هستى نيز همين است .

روى پايه اين اصل كه مدار و ملاك تهذيب و تربيت در نزد على(عليه السلام) دور نگاه داشتن انسان از دروغ و يا به تعبير ديگر پشتيبانى از انسان زنده در قبال سردى و مرگ است . ميگسارى و مستى عامل مؤثرى براى ارتكاب گناهان است ، چه بسيار مردمى كه در عين عادت دست به برخى از گناهان نمى زنند ولى در موقع مستى كه پرده حيا دريده شود و چشم عقل تيره گردد با بى پروايى به هر گناهى دست مى زنند ولى اثر تيرگى هاى دروغ در عقل و روان به مراتب بيش از ميگسارى است ، كسى كه به دروغ عادت كرده و بى پروا هر چه مى خواهدمى گويد از انسان مست بى حياتر است و از هيچ گناهى باك ندارد .

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد : خداوندا براى شرور و بدى ها قفل هايى قرار داده كه مردم از خطرات آن شرور در امان باشند شراب كليد قفل هاى بسته ولى خطر دروغ از شراب بيشتر است(1) .

امام هشتم(عليه السلام)از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه از پيامبر پرسيدند :

ممكن است مؤمن بترسد ؟

فرمود : آرى .

گفتند : ممكن است بخيل باشد ؟

فرمود : آرى .

پرسيدند : ممكن است دروغ بگويد ؟

فرمود : هرگز(2) .

حجاج بن يوسف روزى سخنش طولانى شد ، مردى از ميان جمع برخاست

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) اصول كافى : ج 2 ، ص 254 .
 
(2) جامع السعادات :ج 2 ، ص 248 .

و گفت : سخن كوتاه كن وقت نماز است ، زيرا وقت نماز به خاطر تو توقف نمى كند ، و نيز خداوند عذرت را نمى پذيرد ، حجاج از صراحت آن مرد به خصوص در مجلس عمومى سخت آزرده شد دستور داد او را زندانى كردند .

كسان آن مرد به ديدار حجاج رفتند و به وى گفتند : امير زندانى ما ديوانه است ، دستور ده او را آزاد كنند ، حجاج گفت : اگر خودش به ديوانگى خود اقرار كند آزادش مى كنم .

كسان زندانى به ملاقاتش رفتند و داستان را برايش گفتند ، سپس از او خواستند اقرار به ديوانگى كند ، در پاسخ گفت :

من چنين اقرارى نمى كنم ، خداوند مرا سالم آفريده و من به حضرت او دروغ نمى بندم ، وقتى جواب متين او به گوش حجاج رسيد دستور داد به احترام راستگويى آزادش كنند .

اى گرو كرده زبان را به دروغ برده بهتان ز كلام تو فروغ

اين نه شايسته هر ديدهور است كه زبانت ديگر و دل دگر است

از ره صدق و صفا دورى چند دل قيرى رخ كافورى چند

روى در قاعده احسان كن ظاهر و باطن خود يكسان كن

يك دل و يك جهت و يكرو باش وز دو رويان جهان يكسو باش

از كجى خيزد هر جا خللى است راستى ، راستى نيكو مثلى است

دل اگر صدق پسنديدت دهد بر همه خلق بلنديت دهد(1)

لقمان حكيم در تمام زواياى حيات از صفت راستى و درستى برخوردار بود ، و هرگز زبان پاكش به پليدى دروغ و ساير گناهان مخصوص به زبان آلوده نشد ، از اين جهت آن منبع حكمت ، و  فروغ ايزد هم چون ميوه اى تازه و شيرين بر شاخسار درخت هستى با اتصال به ريشه راستى در مزرعه تاريخ ثابت و استوار

ــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اسرار نماز از زبان آيت الله بهجت
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

اسرار نماز از زبان آيت الله بهجت


1. نماز، بالاترين وقت ملاقات و استحضار و حضور در محضر خدا است... نماز براي خضوع و خشوع جعل شده است با هم? مراتب خضوع و خشوع. [در محضر بهجت:1/222]

2. نماز، جامي است از اَلَذّ لذايذ [لذّت بخش ترين لذتها] که چنين خمري خوشگوار در عالمِ وجود نيست! [در محضر بهجت:1/222]

3. نماز، اعظم مظاهر عبوديّت است که در آن، توجه به حقّ مي شود. [در محضر بهجت:2/377]

4. تمام لذتها روحي است؛ و آن چه از لذات که در طيب [عطر] و يا از راه نساء به صورت حلال تکوينا ً مطلوب است، بيش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است. [در محضر بهجت:2/392]

5. قُرب، مراتبي دارد و بالاترين آنها لقاء است. و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقرّبي است که بالاترين آنها نماز است. [نکته هاي ناب: 78]

6. نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است... مؤمن بعد از لقاي او، نه تنها به سراغ حبشيّه [زن زشت، کنايه از غير خدا] نخواهد رفت، که خيال او را هم نخواهد کرد. [نکته هاي ناب: 82]

7. ما عظمتي نداريم، همين اندازه عظمت داريم که مي ايستيم؛ بعد همين را در رکوع، نصفه مي کنيم؛ و بعد به سجده و خاک بر مي گرديم. [نکته هاي ناب:83]

اگر بدانيم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسط? خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق مي شود، کار تمام است!

8. شايد حکمت تکرار نماز – علاوه بر تثبيت – سير باشد؛ به اين نحو که هر نمازي از نماز قبلي بهتر، و نماز قبلي زمينه ساز نماز بعدي باشد.[نکته هاي ناب:81]

9. قيام بنده در نماز، اظهار عبوديّت و سکون است، و اين که هيچ حرکتي از خود ندارد؛ و سجود غايت خضوع است.[نکته هاي ناب:83]

10. سؤال: اجمالاً بفرماييد حضور قلب، چگونه حاصل مي شود؟

جواب: بسمه تعالي، اگر مقصود، حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبّه تحصيل مي شود و از آن جمله، تبديل فرادا به جماعت است. تحصيل حضور قلب به اين مي شود که در اوقات غفلت به خود فشار نياورد؛ و در اوقات حضور، اختياراً آن را از دست ندهد.[به سوي محبوب:62]

11. سؤال: براي حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملي بفرماييد؟

جواب: بسمه تعالي، در آني که متوجه شديد، اختياراً منصرف نشويد![به سوي محبوب:63]

12. اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوري از منکرات ظاهريّه و باطنيّه است. و از راههاي اصلاح نماز، توسل جدي در حال شروع به نماز به حضرت ولي عصر (عج) است.[به سوي محبوب:64]

13. گوي سبقت را نماز شب خوانها ربودند مخفيانه![به سوي محبوب:68]

14. سؤال: براي توفيق نماز شب چه کنيم؟

جواب: با قرائت آي? آخر کهف و اهتمام به اين امر اگر علاج نشد، تقديم بر نصف مي شود [قبل از نيمه شب به جا آورده مي شود.] [به سوي محبوب:77]

15. سؤال: در نماز شب و سحرخيزي، قدري کسل هستم، لطفاً راهنمايي فرماييد؟

جواب: بسمه تعالي، کسالت در نماز شب به اين رفع مي شود که بنا بگذاريد هر شبي که موفق (به خواندن آن نشديد)، قضاي آن را به جا آوريد. [به سوي محبوب:77]

16. از آيِ? شريف? (اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَي عَن الفَحشآءِ وَالمُنکَرِ [عنکبوت:45] نماز، انسان را از کارهاي زشت و ناپسند باز مي دارد.) استفاده مي شود که (لا صَلاةَ لِمَن لايَنتَناهي عَن الفَحشاءِ وَالمُنکَر: کسي که از کارهاي زشت و ناپسند خودداري نمي کند، واقعاً نمازش نماز نيست!) [در محضر بهجت:2/83]

17. اين احساس لذت در نماز، يک سري مقدمات خارج از نماز دارد، و يک سري مقدمات در خود نماز. آن چه پيش از نماز و در خارج از نماز بايد مورد ملاحظه باشد و عمل شود اين است که: انسان گناه نکند و قلب را سياه و دل را تيره نکند. و معصيت، روح را مکدّر مي کند و نورانيّت دل را مي برد. و در هنگام خود نماز نيز انسان بايد زنجير و سيمي دور خود بکشد تا غير خدا داخل نشود يعني فکرش را از غير خدا منصرف کند.[برگي از دفتر آفتاب:133]

18. يکي از عوامل حضور قلب اين است که: در تمام بيست و چهار ساعت، بايد حواسّ (باصره، سامعه و...) خود را کنترل کنيم؛ زيرا براي تحصيل حضور قلب، بايد مقدماتي را فراهم کرد! بايد در طول روز، گوش، چشم و هم چنين ساير اعضا و جوارح خود را کنترل کنيم![برگي از دفتر آفتاب:133]

19. اگر بدانيم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسط? خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق مي شود، کار تمام است![برگي از دفتر آفتاب:139]

20. همين نماز را که ما با تهديد به چوب و تازيانه و عقوبت جهنمي شدن در صورت ترک آن، انجام مي دهيم، آقايان [اولياء] مي فرمايند: از همه چيز، لذيذتر است! [در محضر بهجت:1/122]

21. همين امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضي را بر سماوات مي رساند، و براي عده اي هيچ خبري نيست! براي بعضي اعلي علّيّين است، و براي بعضي هيچ معلوم نيست که آيا اين معجون، شور است و يا شيرين! [در محضر بهجت:1/283]

22. سؤال: مي خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم، و آن نور را درک کنم و ببينم تا با آن نور حرکت کنم.

جواب: بسمه تعالي، با شرايط حضور قلب، اعمالتان را انجام بدهيد؛ در پاداش چه خواهند کرد، به ما مربوط نيست![به سوي محبوب:62]

23. سجده، غايت خضوع است؛ يعني ما هيچ و در پيش تو خاک هستيم.[فيضي از وراي سکوت:77]

23. سؤال: براي اين که در انجام فرمان الهي مخصوصاً نماز، با خشوع باشيم، چه کنيم؟

جواب: در اول نماز، توسل حقيقي به امام زمان (عج) کردن که عمل را با تماميّت مطلقه [به طور کامل] انجام بدهيد.[به سوي محبوب:63]

24. سؤال: مستدعي است جمل? کوتاه و رسايي دربار? نماز، مرقوم فرماييد که نصبُ العين ما قرار گيرد.

جواب: بسمه تعالي، از بيانات عاليه در فضيلت نماز در مرتب? عُليا، کلام معروف از معصوم (عليهم السلام) است: (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن: نماز، معراج مؤمن است.) براي کساني که يقين به صدق اين بيان نمايند و ادامه دهند طلب اين مقام عالي را ...[به سوي محبوب:64]

25. اگر کسي با وجود اين همه مشوِّقات از قرآن و اخبار براي سير و کمال، از آنها بهره مند نشود، در عقل او خلل است... نماز خواندن براي اهلش مانند حلواخوردن است؛ لذا از نماز خواندن، خسته نمي شوند.[نکته هاي ناب:82]

26. در کلمات اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَيءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِکَ: بدان که تمام اعمالت، تابع نماز مي باشد.)

مشاهده کرده ايم که علماي بزرگ در حال نماز، عجيب و غريب بودند، به گونه اي که گويا آن انسانِ خارج از نماز نيستند! [در محضر بهجت:1/92]

27. از حديث (تَنَعَّمُوا بِعِبادَتي في الدُّنيا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها في الآخِرَة: در دنيا به عبادت من متنعّم شويد، زيرا در آخرت، به همان متنعّم خواهيد بود.) بر مي آيد که عبادات، قابليّت تنعّم را دارد؛ ولي ما عبادات را به گونه اي به جا مي آوريم که گويا شلاّق بالاي سرِ ما است... گويا داروي تلخي را از روي ناچاري مي خوريم. [در محضر بهجت:1/350]

28. سؤال: گاهي اوقات در عبادات، ريا مي کنم و بعداً سخت رنج مي برم؛ علاج آن چيست؟

جواب: بسمه تعالي، علاج، اين است که ريا بکند؛ ولي اگر در مقابل شاه و گدا است، ريا براي شاه بکند؛ (فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه: اين نکته را درياب، اگر اهلش هستي!)[به سوي محبوب:70]

نماز، جامي است از اَلَذّ لذايذ [لذّت بخش ترين لذتها] که چنين خمري خوشگوار در عالمِ وجود نيست!

29. معيار اصلي، نماز است. اين نماز، بالاترين ذکر است، شيرين ترين ذکر است، برترين چيز است... همه چيز تابع نماز است؛ بايد سعي کنيم اين نماز را حسابي درستش کنيم... وقتي نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است![در خلوت عارفان:103]

30. وقتي بنده از پيشگاه مقدس حضرت حقّ باز مي گردد، اولين چيزي را که سوغات مي آورد، سلام از ناحي? او است. در دعاي مسجد کوفه آمده است: (اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ، وَ اِليکَ يَرجِعُ، وَيَعُودُ السُّلامُ، حَيِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام: خداوندا، تو خود سلامي و سلام از ناحي? تو است و به سوي تو باز مي گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحي? خود تحيّت گوي!)[نکته هاي ناب:83]

31. چه قدر تناسب دارد تکبير براي ورود به نماز، و تسليم براي خروج از آن! ... در تکبير، اکبر مناسب است... يعني تمام امور دنيا و هم? بزرگها را کنار بگذاريد، چون خداوند متعال اکبر است... نمازگزار، با تکبير، در حرم الهي وارد مي شود؛ ولي ما چه مي دانيم که اينها يعني چه! در روايت است که:(لَو عَلِمَ المُصَلِّي مايَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه: اگر نمازگزار مي دانست که از جلال الهي چه چيزهايي او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روي برنمي گرداند!)[نکته هاي ناب:84]

32. ذکر خدا در حال نماز، بهترين ذکر است؛ چون نماز به منزل? کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهي داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبير، داخل و از باب تسليم، خارج شود.[نکته هاي ناب:84]

33. در جايي دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و اين منافاتي ندارد که در مرآي مردم باشد. کانّه وقتي بنده با خدا خلوت مي کند، خالق هم با او خلوت کرده است![نکته هاي ناب:88]

34. بلي مي شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگوييد: (اَللهُمََّ ارزُقنِي زَوجَةً صالِحَةً: خداوندا، زن شايسته اي را روزي من کن!) يا بگويد: (اَللهُمََّ ارزُقنِي وَلَداً باراً: خداوندا، فرزند نيکوکاري را روزي من کن!)[فريادگر توحيد:213]


                 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
« اسلام يگانه راه نجات »
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

« اسلام يگانه راه نجات »     

پيامبران پيشروان به سوى ايمان و عمل صالحند، و تربيت شدگان آنان نيز همين طور، و جز اينكه بشر را به سوى اين اصول دعوت كنند برنامه اى ديگر ندارند.

آنانكه از ايشان به حق پيروى كنند به مقام ايمان و عمل صالح برسند و مردمى كه دعوت انبياء را بشنوند و قدرت تحقيق داشته باشند و كوتاهى در تربيت خود كنند چون از دواعى نفسانى و تقليد نرسته اند، رستگار نخواهند شد.


نظام اسلام كه شاهدى زنده و گويا و چهره اى روشن و تابناك از قوانين وضع شده خداوند در تمام ادوار حيات بشرى بوده جامع و كامل آن به وسيله خاتم پيامبران در سرزمينى خشك و بى آب و علف همانند نقشه اى منظم براى نجات تمام بشر پياده شد.

ساختمان هايى عظيم از فضائل انسانى بر سطح خاك بنا كرد كه تا ابد از تندباد حوادث در امان خواهد بود.

براى سر و سامان بخشيدن به پراكندگى ها قوانينى آورد كه امواج خروشان زمان هرگز آن را از دفتر زندگى محو نخواهد كرد.

براى درهم كوبيدن شرك و نفاق و رذائل اخلاقى حقايقى بيان كرده كه مانندش آورده نشده بود و نظيرش نخواهد آمد.

اسلام آيينى است ساده و بى آلايش، و همين سادگى و هماهنگى آن با اصول زندگى بود كه در اندك زمانى بر همه مكتب ها فائق آمد و شؤون اجتماعى ملل مختلف جهان را زير سلطه و نفوذ خود قرار داد.

اسلام كه اساس آن بر توحيد و يكتاپرستى است، بشر را به پاكى درون و برون و درستكارى، امانت، راستگويى، صداقت و يگانگى و برادرى، دستگيرى و مساوات، دعوت مى نمايد، و اين همان اصولى است كه توده بشر را از نادانى به شاهراه هدايت و دانايى و تكامل در همه زواياى حيات رهنمون است.

عمل كردن به اسلام نه تنها مفيد و آسان است، بلكه هيچ ناسازگارى با سير تمدن به معناى واقعى ندارد، بلكه وسيله سرعت و پيشرفت واقعى به سوى تمدن حقيقى است.

مسلم آن دينى كه دوش به دوش تمدن در حركت نباشد و آبادى واقعى دنيا را از پى نداشته باشد براى پيروان خود جز لهو و لعب ثمرى ندارد و تابعين و فرمانبردارانش را به سوى هلاكت مى كشد.


با مراجعه به قرآن و فرمايشات پيشوايان دين اين نكته روشن مى شود كه يگانه دين حقى كه با سير تمدن پيش مى رود و خود مثل اعلاى تمدن است دين مبين اسلام است و منكر اين معنى يا دور از خرد است، يا دست نشانده استعمار است، يا با اسلام به خاطر عقده هاى روانى دشمنى دارد.

اين مسئله هم ناگفته نماند كه بسيارى از مردم مغرب زمين روى خوشى با برنامه هاى دين ندارند، و دين را عامل انحطاط و دور شدن از تمدن مى دانند، البته بايد به آنان حق داد، زيرا آيين تحريف شده عهد عتيق و جديد استعداد جوابگويى به نيازمندى هاى بشر را نداشت و در آن قوانينى يافت نمى شد كه انسان براى تحصيل سعادت بتواند به آن عمل كند.

با پيشرفت علوم مادى در مغرب زمين حكومت كليسا خود در خطر اضمحلال مى ديد، كليسايى كه به جان و مال و ناموس مردم در سايه دينى كه داشت مسلط بود، و البته در هم كوبيده شدن اين تسلط براى اربابان كليسا آسان نبود، از اين رو با دانشمندان به مبارزه برخاسته و سخت در مقابل آنان ايستادند تا جايى كه نزديك به چند ميليون عالم و دانشمند را براى براى نگاهدارى مقاصد غلط خود از بين بردند، دانشمندان و مردم كه از دست مظالم كليسا به جان آمده بودند مبارزه جانانه اى را تا سر حد پيروزى با كليسا و پيروانش پايه گذارى كردند و بالاخره دراين جنگ كه جنگ با دين بود پيروز شدند و كليسا و برنامه هايش را از تمام برنامه هاى زندگى جدا كردند، و به راه خود كشف برنامه هاى طبيعى ادامه دادند، و براى خالى نبودن جاى دين در زندگى يكى دو ساعت از روز يكشنبه را اختصاص به برنامه هاى مذهبى داده، آن هم برنامه هايى كه هيچ مشكلى از بشر حل نمى كند، بلكه آن برنامه ها بشر را به جانب گناه تشويق مى كند.

آزاد شدن از آيين خرافى يهود و نصرانيت يك عامل پيشرفت براى مغرب زمين بود عامل ديگرى كه نقش مقمى در پيشرفت اروپا به سوى تمدن داشت آشنايى

مسيحيان در طول جنگ هاى صليبى با علوم مسلمين بود، كتب علمى اسلامى پس از برخورد اروپا با مسلمين به ممالك مغرب منتقل شد و سالها مدار بحث و تحقيق مغربيان بود، در سايه اين برنامه بيگانگان به پيشرفت هاى مهمى نائل شدند، در حالى كه مسلمين به خاطر ثروت هاى مادى و آبادى سرزمينشان با سرعت هر چه تمامتر به سوى ارضاء شهوات پيشروى مى كردند.

مغربيان در سايه كوشش و فعاليت هاى علمى به ترقيات شگفت انگيز رسيدند و در ازدياد قوا وقدرت مادى و نظامى خود كوشيدند، با به دست آوردن قدرت چشم طمع به ثروت هاى مشرق زمين دوختند، بدست آوردن ثروت بى كران مسلمين براى آنان جز از راه بريدن مسلمين از اسلام و جاهل نگاه- -داشتن دولتها و ملتهاى اسلامى ميسر نبود، براى اين دو موضوع به كوشش هاى سخت برخواستند، تا توانستند بر عليه اسلام و قرآن از طرق مختلفه تبليغات سوء كردند، وسائل بيشترى از براى شهوت رانى مشرقيان تهيه ديدند، نور علم را از آنان گرفتند، علماء و دانشمندان اسلامى را منفور ملت كردند، راه نفوذ استعمار را در ممالك اسلامى باز نمودند.

روزگار عجيبى بود مغرب به سرعت بيدار مى شد، مشرق به سرعت به خواب خرگوشى فرو مى رفت، گلادستون در مجلس عوام انگلستان به پاخواست و با يك دست اشاره به قرآن و با دست ديگر اشاره به كعبه كرد و گفت كه:

تا اين دو قدرت معنوى در ميان مسلمين است حكومت ما بر آنان محال است، و نيز در خلال همين زمان زمامدار روسيه تزارى برنامه اى را به اين صورت پيشنهاد كرد.

هر چه بيشتر بايد به اسلامبول نزديك شد، كسى كه در آنجا حكومت كند سلطان حقيقى جهان خواهد بود.

بنابراين بايستى جنگ هاى مداوم گاهى بر ضد عثمانى و گاهى بر ضد ايرانى ها

ايجاد كرد، لازم است مؤسسات كشتى سازى در ساحل درياى سياه ايجاد نمود و به تدريج اين دريا و درياى بالتيك را كه دو نقطه لازم و ضرورى است براى پيشرفت و انجام نقشه ها به تصرف آورد.

در اضمحلال ايران بايد تسريع كرد وبر خليج فارس دست يافت در صورت امكان راه تجارتى قديم مشرق رااز طريق سوريه تا هندوستان كه به منزله انبار دنياست داير كرد، وقتى به آنجا رسيديم مى توانيم از طلاى انگلستان صرف نظر كنيم.

خوانندگان عزيز نادانى زمامداران آن روز، و بيدار نبودن مردم بيشتر به برنامه هاى استعمارى كمك كرد تا استعمارگران كه خود فاقد اخلاق و فضيلت بودند توانستند چراغ انسانيت را نيز در ممالك اسلامى خاموش كنند.

جامعه مغرب حياتش تبديل به حيات مادى محض، و جامعه مشرق هم زير يوغ استعمار، فضايل روانى را باخت در نتيجه جهان يك پارچه تبديل به جهنمى سوزان شده امنيت و آسايش از زندگى رخت بست، امروز كم و بيش جهان دريافته كه مبارزه با اسلام و با اخلاق و فضيلت كار احمقانه اى بوده.

جهان مى بيند كه نسل جديد در گردابى مهلك از رذائل و جاده اى پرخطر از معاصى افتاده، فساد از هر طرف چون باران مى بارد، نسل براى نجات تشنه يك متر مكتب اصيل و ريشه دار است.

جهان دريافته كه هسته مركزى براى نگهدارى وجود انسان از آفت ها و بلاهاى خانمانسوز شهوات، عقيده به خداوند و عمل به مقررات كامل اوست.

امروز بر عقلاى جهان بنابر اعترافات خودشان ثابت شده كه اسلام با تمام برنامه هايش در رأس تمام برنامه هاست و تنها راه نجات بشر از بدبختى ها اسلام است.

در اين كتاب سعى شده يك دوره اصول اخلاقى و مبانى محكم آن در پرتو شمع

وجود لقمان حكيم كه خود از مصلحين بزرگ بشرى بوده نگاشته شود، و اميد است با مطالعه اين كتاب چهره اخلاقى و شخصيت روحى انسان براى شما روشن شود. و آنان كه مى خواهند به نعمت اخلاق آراسته شوند، و كسب سعادت دو جهان كنند از سرمايه هاى تربيتى اسلام بهره مند گردند.

اين نكته را ناگفته نگذارم كه نوشتن اين كتاب انگيزه اش سوره مباركه «لقمان» كه سوره 31 قرآن و در جزءبيست و يكم است بود، تا آنجا كه در حد و توانايى من بوده در معرفى لقمان بزرگوار و شرح حكمت هايش از قرآن و روايات كوشيده ام.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

1هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

6. اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می‌گذارد.

7. تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مۆمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مۆمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مۆمنین و مۆمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعداً خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و…. کار محبت همین است.

10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد میکند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

11. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

13. از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمۆمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله.

14. دل های مۆمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است... شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود، بلکه متنجس را هم پاک میکند.

15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در «إلّا» تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه «الله» را بگو همه ی دلت را تصرف کند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عامل باز شدن چشم برزخی/ بهترین دعا در شب قدر به روایت پیامبر(ص
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

عامل باز شدن چشم برزخی

 

*****

 

بهترین دعا در شب قدر به روایت پیامبر(ص)

 

 

شرح فرازي از دعای ابوحمزه ثمالی توسط آيت الله قرهي ( زيده عزه)

 « إِلَهِی رَبَّیْتَنِی فِی نِعَمِکَ وَ إِحْسَانِکَ صَغِیراً وَ نَوَّهْتَ بِاسْمِی کَبِیراً فَیَا مَنْ رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا بِإِحْسَانِهِ وَ تَفَضُّلِهِ وَ نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ »

*فردای قیامت، هیچ احدی، ولو معصوم، از خدا طلبکار نیست!

در این فراز از پروردگار عالم می‌خواهیم و عرضه می‌داریم: شما که در دنیا، ما را در احسان، فضل و نعم خود پرورش دادی، خودت هم عفو و کرمت را به من اشاره کردی که بدان در آخرت، من با عفو و کرم، سر و کار دارم.

پروردگار عالم اینجا می‌خواهد نکته‌ای را بیان کند که اگر کسی در دنیا متوجّه شد، می‌داند در آخرت هم همین است و آن نکته این است: فردای قیامت هم امیدتان به من باشد، نه عملتان. کما اینکه در دنیا، من پرورش دادم، فردای قیامت هم اگر عاقل باشید و بفهمید و عبد باشید، می‌دانید که با عفو و کرم من سر و کار دارید.

« نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ »، خدایا! تو در آخرت به عفو و کرمت اشاره فرمودی.

یعنی خداوند می‌فرماید: فردا هم من باید با عفو و کرمم برخورد کنم، نه با عدلم! نه با حساب‌رسی! نه با محاسبه اعمال! که اگر هزاری بگوییم اعمال ما خوب است و فرض هم بگیریم، بالجد خوب باشد، یعنی انسان هیچ عمل زشتی در دنیا انجام ندهد و تالی‌تلو معصوم (نوعی معصوم) بشود؛ باز اگر پروردگار عالم بخواهد به حسابرسی برسد، خلل زیاد است.

از آن طرف اگر خللی هم نباشد، خدا می‌گوید: همه اعمال را انجام دادی، به درستی هم انجام دادی، حالا نوبت من است که ا زتو سؤال کنم: این اعمال را با چه چیزی انجام دادی؟! مثلاً نماز خواندی، قیام، قعود، رکوع، سجود، ذکر و ... با چه بوده؟! با این بدنی که دادم، قیام کردی. با این بدن، رکوع، سجده و ... انجام دادی. با این زبانی که دادم، ذکر گفتی. حالا طلبکاری؟!

تازه این در حالی است که عصمت داشته باشیم و این هم یک فرضی است که برای امثال ما، محال است. البته نمی‌خواهم مأیوس کنم. امّا یک عدّه خاصّی هستند که تالی‌تلو معصوم هستند، خیلی کم هستند.

لذا همه اعمال هم درست باشد و بگوییم از کودکی تا لحظه مرگ در پرده عصمت بوده و این‌چنین جان داده؛ پروردگار عالم اگر بخواهد به حساب‌رسی برسد، امکان دارد خیلی خلل‌ها باشد و آنچه خودش می‌خواسته، انجام نشده باشد. ضمن اینکه می‌فرماید: این اعضاء و جوارحی که با آن‌ها اعمال انجام دادی، برای من است.

پس آن کسی که در دنیا، اعمال ما را به تفضّل، احسان و نعمش پرورش می‌دهد و« رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» است، همان اشاره کرده که فردای قیامت هم با عفو و کرم برخورد می‌کنم « وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ  » 

این، ثمره همان «رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» است. لذا تا کسی «رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا» را نفهمد و این را خوب متوجّه نشود که پرورش‌ دهنده در دنیا، پروردگار عالم است؛ این قضیّه را درک نمی‌کند که فردای قیامت هم «وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ» است.

پس فردای قیامت هیچ احدی در عالم، حتّی معصوم، طلبکار از پروردگار عالم نیست و این، لطف خداست.

*جواب پیامبر(ص) که در شب قدر چه دعایی کنیم؟

از پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) سؤال شد: در شب قدر چه دعایی کنیم؟ افضل لیالی و ایّام در ماه مبارک رمضان، شب و روز قدر است. اتّفاقاً این روایت در کتب اهل جماعت از جمله سنن ابن ماجه هم آمده: «لَمّا سَألَتهُ عائشَةُ عَنِ الدُّعاءِ فی لَیلَةِ القَدرِ»  عایشه می‌گوید: از پیامبر از دعای در شب قدر سؤال کردم، حضرت فرمودند: «تَقولینَ» تو می‌گویی، «اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ، فَاعفُ عَنّی»، خدا! تو اهل عفو و بخشایشی و بخشش را هم دوست داری، پس از من درگذر و من را ببخش.

اصلاً یکی از مواردی که پروردگار عالم به آن، عشق می‌ورزد، همین آمرزش است.

در این شعری که بیان می‌کنند:

در ره دوست، به هر حیله، رهی باید کرد/گر به طاعت نشود، گو گنهی باید کرد

البته من نمی‌خواهم بگویم این شعر کاملاً درست است و باید گناه عمدی کنیم، منظور چیز دیگری است و آن اینکه پروردگار عالم چون خودش عفو را دوست دارد، پس کسی هم که بیاید استغفار کند، خدا هم او را می‌بخشد و هم عفو را دوست دارد.

ما عفو را دوست نداریم. البته شاید برای بار اوّل و دوم دوست داشته باشیم، امّا اگر دو بار خیانت و یا به تعبیر عامیانه نارویی ببینیم، دیگر از طرف نمی‌گذریم. می‌گوییم: او خیانت کرده و خائن است. امّا پروردگار عالم هزاران هزار بار از ما خیانت دیده، بالاترین خیانت هم این است: اعضاء و جوارحی را که خودش گفته: باید در راه خودش خرج بشود؛ در راه گناه خرج کردیم و در طاعت خرج نکردیم. گناه کردیم، آن معروف خدا را منکر و آن منکر را معروف کردیم. یعنی ضدّ فرمایش پروردگار عالم انجام دادیم. امّا تا آمدیم و الهی العفو گفتیم، پروردگار عالم بخشید. چرا؟

« اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ ، فَاعفُ عَنّی »، تو می‌آمرزی! تو بخشایش‌گر هستی! تو اهل عفوی! و بخشش را هم دوست داری، حالا که آن را دوست داری، از من درگذر.

در سوره نساء، آیه 43 در انتهای آیه می‌فرماید: «إنَّ اللّهَ کانَ عَفُوَّا غَفُورا»، عفوّاً یعنی خیلی زیاد، کما اینکه غفور بودنش هم همین است و زیاد است. «إنَّ اللّه َ کانَ عَفُوَّا غَفُورا» خدا خیلی دوست دارد ببخشد، عفو کند و در گذرد و اهل غفران است. در دعا هم می‌خوانیم.

*برای چه پروردگار عالم، عفو را دوست دارد؟

امیرالمؤمنین هم در خطبه‌ای که در نهج‌البلاغه هم آمده،  وقتی خطبه را شروع می‌کنند، می‌فرمایند: «الحَمدُللّه الفاشی فی الخَلقِ حَمدُهُ»، ستایش برای خدایى است که حمد و ستایشش در میان هر چه خلق کرده، منتشر است؛ یعنی تمام عالم به تسبیح و تحمید و تقدیس ذوالجلال و الاکرام مشغول هستند. منتها ما صدایشان را نمی‌شنویم و متوجّه نیستیم. یعنی به آن‌جا نرسیدیم که با همین گوش عادی تسبیح و تقدیس و تحمید همه موجودات عالم را بشنویم. ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم، با شما نامحرمان، ما خاموشیم. می‌گویند: شما نمی‌شنوید!

لذا امیرالمؤمنین پروردگار عالم را ستایش می‌کند که حمد را در خلقش، فاش کرد، گستراند و منتشر کرد. در ادامه نیز می‌فرماید: « و الغالِبِ جُندُهُ » ، و سپاهش را پیروز کرد. بالاخره پیروزی از آنِ خداست. «و المُتَعالی جَدُّهُ»، این تعالی پروردگار عالم، جلّ جلاله و عظم شأنه، الله اکبر، این خدایی که متعالی است، برتر از هر چیزی خودش را نشان داد.

بعد حضرت می‌فرمایند: «أحمَدُهُ عَلى نِعَمِهِ التُّؤَامِ، و آلائهِ العِظامِ، الّذی عَظُمَ حِلمُهُ فعَفا»، او را بر نعمت‌هاى دائمش و بخشش‌هاى بزرگش مى‌ستایم. آن خدایى که بردباریش زیاد است و مى بخشاید.

لذا معلوم می‌شود آن کسی که می‌خواهد اهل عفو باشد، باید یک خصوصیّتی را که پروردگار عالم دارد و ما از آن خیلی کم بهره‌برداری کردیم، در خود ایجاد کند. آن هم حلم است.

برای چه پیامبر فرمود: دعای شب قدرتان این باشد: «اللّهُمَّ إنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ»؟ برای چه پروردگار عالم عفو را دوست دارد؟ برای اینکه در حلم است. اگر کسی حلم و بردباری نداشته باشد، نمی‌گذرد. حلم و بردباری خدا، زیاد است. خدا خیلی حلیم است.

*چه کنیم تا اهل گذشت باشیم؟

باز در یکی دیگر از خطبه‌های نهج‌البلاغه که در مورد عظمت خداست، می‌فرمایند: «أمرُهُ قَضاءٌ و حِکمَةٌ»  ، فرمان خدا حتمی است و اصلاً حکمتش در این مطلب خوابیده شده است. «و رِضاهُ أمانٌ و رَحمَةٌ»، رضا و خشنودی او رحمت و برگه‌ای امانی در دست ماست. می‌گویند: بالاترین مقام، مقام رضاست که اگر بنده هم به این مقام رسید: صددرصد بداند خدا هم از او راضی است. اگر ما به هر چه در مقدّراتمان قرار داده شده، راضی باشیم، خدا هم از ما راضی می‌شود، «یا سریع الرّضا»  .

بعد می‌فرمایند: «یَقضی بِعِلمٍ، و یَعفو بِحِلمٍ»، به علم خودش حکم و قضاوت می‌کند، امّا وقتی عفو می‌کند، به این علّت است که حلیم است. خدا خیلی بردبار است، علّت عفو پروردگار عالم، حلم اوست و تا کسی هم به درجه نازله این حلم، نرسد، در جامعه نمی‌تواند اهل گذشت باشد. باید خیلی بردبار باشد تا بتواند اهل گذشت باشد.

چون اصلاً اگر اهل گذشت نباشی، نمی‌توانی امور را هم بچرخانی. پروردگار عالم با گذشتش اجازه می‌دهد انسان‌ها بر نفسشان و شیطان، غلبه پیدا کنند.

چون اگر پروردگار عالم می‌خواست حلم و بردباری نداشته باشد و در این بستر، از انسان‌ها نگذرد؛ معلوم است باید سریع آن‌ها را عذاب می‌کرد و می‌گفت: جواب این عملتان را ببینید. آن‌وقت همه چیز ویران می‌شد.

یعنی همان می‌شد که دشمن خوشش می‌آمد. شیطان هم همین را می‌خواهد. آن‌وقت دیگر این انسان برنمی گشت و امیدی به برگشتش نبود، چون دیگر عذاب شده بود امّا پروردگار عالم حلم و بردباری دارد و حلیم و صبور است. به خاطر همین می‌گذرد که برگردد.

*آزمودن آزموده توسط پروردگار عالم

البته اینکه می‌فرماید عفوش در حلمش است، یک تحمّل خیلی عجیبی می‌خواهد، چرا؟ چون دو بار می‌گذری، دوباره می‌بینی انسان خطا می‌کند. سه بار می‌گذری، ده بار می‌گذری، باز همین است. دیگر تعبیر عامیانه ما باشیم، حوصله‌مان سر می‌رود. تازه وقتی برمی‌گردد می‌دانی که این یک آدمی است که به تعبیر عامیانه چموش است و دوباره هم بر‌می‌گردد، به تعبیری دیگر سبقه دارد. مگر نمی‌گویند: آزموده را، آزمودن خطاست؟ پس صدق این بیان که آزموده را آزمودن خطاست، همه جا صادق نیست. نمی‌خواهم بگویم به طور مطلق غلط است، امّا همه جا صادق نیست و نباید هم باشد، چرا؟ چون اگر این‌طور بود پروردگار عالم می‌گفت: تو یک بار، دوبار، ده بار، بیست بار، صد بار، گناه کردی، من دیگر چقدر تو را آزمایش کنم؟! پس تو باید عذاب بشوی ولی خدا حلیم است که عفوش را بچشاند.

آن‌وقت دلیلش چیست؟ اینکه «تُحِبُّ العَفوَ» اصلاً خود پروردگار عالم، عفو را دوست دارد. خلاف ما که عفو را دوست نداریم. ما می‌گوییم: باید انتقام بگیریم، تا پدر صاحب بچّه را در نیاورم، ول نمی‌کنم، حتماً باید بفهمد !  امّا خدا این‌طوری نیست.

خدا گواه است در این ماه مبارک رمضان، این شب‌ها که می‌گذرد، یک خورده فکر کنیم. اگر بنا بود خدا هم مثل ما باشد، واقعاً من و تو اینجا بودیم؟! آن‌هایی که شب قدر می‌آیند، اصلاً می‌آمدند؟! در طول سال شاید بعضی‌ یک بار هم مسجد نروند امّا شب قدر می‌آیند، «الهی العفو» می‌گویند، گریه می‌کنند، ناله می‌کنند. اگر خدا حلم نداشت و بردبار نبود و این خصلت را نداشت، می‌گفت: اینکه یادم است پارسال هم آمد و گفت: «الهی العفو». ملائکه هم می‌گویند خدایا این هر سال می‌آید و می‌گوید: «الهی العفو»، خب این چه فایده‌ای دارد؟! اگر پروردگار عالم تأیید می‌کرد، می‌گفت: بله شما راست می‌گویید، معلوم است دیگر تمام می‌شد.

 لذا اینکه امیرالمؤمنین می‌فرماید:  اصل عفو پروردگار عالم، در حلم اوست و خود خدا عفو را دوست دارد، همین است. تازه خدا هم می‌داند ما چموش هستیم، از سال گذشته تا حالا رفتیم ولی باز هم شب قدر می‌آییم و می‌گوییم: «الهی العفو». ای بسا به اینکه ببیند با این حالی که ما داریم از مجلس که بیرون می‌رویم، همان دو ساعت بعد -  حالا مثلاً بعضی فردا، بعضی یک هفته بعد، بستگی به افراد دارد - به گناهان مشغول می‌شویم امّا عفو می‌کند، چون حلم دارد.

*عفو در قدرت، خصوصیّت کریم

پس در این مطلب باید دقّت کنیم منتها دلیل اینکه پروردگار عالم می‌بخشد، یک مطلب دیگر هم هست. چرا می‌فرماید: «نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ»؟ چرا می‌فرماید من اشاره کردم، به شما گفتم که بدانید من فردای قیامت شما را می‌بخشم، عفو به شما دارم؟ علّتش چیست؟ یک دلیلش این است که پروردگار عالم قادر و حاکم است، مسلّط است. شاید فکر کنیم اتّفاقاً به واسطه همین حاکم و مسلّط بودن خوب است عذاب کند امّا ذات احدیّت، حتّی به کسان دیگر توصیه کرده است: تا قبلش امکان دارد بگویی من انتقامم را می‌گیرم، امّا به محض اینکه حاکمیّت پیدا کردی، اتّفاقاً باید عفو داشته باشی.

در تنبیه‌الخواطر هست که یک عرب بادیه‌نشین آمد و عرضه داشت: «قَالَ أَعْرَابِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ یُحَاسِبُ الْخَلْقَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»  یا رسول الله! فردای قیامت چه کسی حساب را برای خلق انجام می‌دهد؟ حضرت فرمودند: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ». تا عرب بادیه‌نشین این را شنید،  گفت: «قَالَ نَجَوْنَا وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ» گفت نجوای ما، صدای ما این است و از آن طرف ما می‌دانیم که این ظنّ، این ربّ کعبه ما را نجات می‌دهد. - ببینید گاهی یک بادیه‌نشین می‌فهمد، اهل معرفت است. اهل معنا این‌طورند. گاهی با اینکه من و شما و تصّور می‌کنیم، نمی‌فهمند یک چیزهایی می‌دانند که ما نمی‌دانیم- پیامبر سؤال کرد: «قَالَ وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا أَعْرَابِیُّ» ای اعرابی! چطور تو می‌گویی خدا من را نجات می‌دهد؟ بگو ببینم ربّ کعبه چطوری تو را نجات می‌دهد؟ «قَالَ لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا» خیلی جالب است! گفت: برای اینکه کریم موقعی که قدرت گرفت، مسلّط شد، خصوصیّتش این است می‌گذرد و پروردگار عالم قادر و قدرتمند است و قدرتمندی است که کریم است پس می‌گذرد.

این «یا کریم و یا ربّ» که می‌گوییم، همین است و پروردگار عالم خیلی دوست دارد که انسان او را این‌طور صدا بزند و اکرم الاکرمین هم هست. لذا می‌گوید: حالا که قدرت دست کریم است، معلوم است می‌بخشد. یک موقع قدرت دست یک انسان لئیم و پست است، معلوم است او از دم همه را قیچی و ذبح می‌کند امّا یک موقع قدرت دست یک کریم است. کسی که کریم است از دم می‌بخشد امّا لئیم و پست می‌گوید: باید انتقام بگیرم.

*چرا پیامبر فرمودند: هر که در خانه ابوسفیان برود، در امان است

پیامبر هم کریم بودند. حتی آن‌ قدر کریم بود که در فتح مکّه فرمودند: برای امان بروید خانه اباسفیان. یا رسول الله! اباسفیان که تا دو ساعت پیش هنوز تسلیم نبود؟! به تعبیری فقط دیشب آن هم آخر شب آمده برای عذرخواهی و قبلش ایمان نیاورده بود؟ این همه هم  مسلمانان را اذیت کرد! امّا پیامبر می‌فرماید: درب خانه او بروید. بعضی می‌گویند: این سیاست پیامبر بود امّا از این‌ها که بگذریم، پیامبر کریم است. پس کریم می‌گذرد و عفو می‌کند  «  لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا» این خصوصیّت کریم است که وقتی قدرت بگیرد، می‌گذرد.

من اشارتاً به زمان خودمان هم اشاره کنم، چون بالاخره باید در زمان خودمان هم باشد تا بفهمیم. اگر نباشد، به درد نمی‌خورد. با اینکه شخصی در لباس مرجعیت اقرار هم کرد تلویزیون هم فیلم‌برداری کرد و خودش هم گفت من از آیت الله خمینی می‌خواهم که بگذرد، من اشتباه کردم، «استغفراللّه ربی و أتوب الیه» هم گفت، اما پرونده‌های همکاری با ساواکش در ساواک موجود بود و یا مطالب دیگری که داشت، از جمله اینکه کشتن امام را به ساواک توصیه کرده بود، که شما چرا این را نمی‌کشید؟! اگر ناراحتید من به شما می‌گویم فتوا می‌دهم این آدم خوبی نیست و بروید او را بکشید.

علناً این مطالب بود و امام در جریان بودند، اما امام فرمود شأنش را حفظ کنید مواظبش باشید، حتی باز هم توبه نکرده بود؛ چون می‌گفت می‌خواهم برای درمان به انگلستان بروم. امام فرمود: بگویید هر پزشکی می‌خواهد، برایش بیاورند امّا نمی‌خواهد او آنجا  برود. امام زیرک بود گفت او می‌خواهد از این طریق به عربستان برود و آنجا به او رسانه‌ای بدهند شروع کند علیه مردم صحبت کردن، علیه نظام و انقلاب صحبت کردن، امّا امام گذشت و فرمود: هیچ احدی حق ندارد.

شهید مدنی که خودش در مقام مرجعیّت بود، در نجف، درس کفایه ایشان، شلوغ‌ترین درس بود. شهید آیت‌الله قاضی که ایشان در علم اعجوبه‌ای بود. هم ایشان و هم شهید مدنی، دو سه نفر، وقتی از نجف رفتند، آیت‌الله العظمی خویی گریه کرد. گفت: این‌ها ستون‌های فقهی و علمی نجف بودند و امید آینده برای مرجعیت این‌ها بودند. آن‌ها هم می‌دانستند که آن مرجع، معاند است و معتقد بودند باید بشدت با او برخورد شود، اما امام فرمود: نه.

-کریم وقتی در قدرت باشد می‌گوید- حتّی فرمود برایش هر کاری دلش خواست، بکنید. باید حرمتش را حفظ کنیم. با اینکه چه آن زمان چه بعدش یک مدت مدیدی بعضی از کسانی که آن‌طرف آب با این‌ها ارتباط داشتند به تعبیر عامیانه ننه من غریب بازی هم درمی‌آوردند روضه موسی بن جعفر می‌خواندند برای ایشان! چون مثلاً موسی بن جعفر ... ، امام فرمود: نه آرام که این، رفتار کریمانه است.

یا راجع به بنی صدر که آن‌ قدر خیانت کرد، امام به صراحت بیان فرموده بود: ای کاش این توبه می‌کرد و برمی‌گشت. کریم وقتی قدرتمند است، قادر است، عفو می‌کند.

خصوصیّت پروردگار عالم این است که کریم مطلق است و با کریم‌های ما هم فرق می‌کند.

یا آقا را ببینید. در فتنه هشتاد و هشت بلاشک سران فتنه از لحاظ حکم فقاهتی به عنوان کسانی که غالی هستند و علیه نظام آمدند مهدور الدمند امّا ایشان قبول نکرد. گاهی حتّی این‌ها پررو هم می‌شوند امّا باز هم ایشان می‌گوید: نه. باور کنید خود امام و امروز هم خود حضرت آقا، امام المسلمین؛ هر دو در خفا ناراحت هستند و گریه هم کرده‌اند و می‌کنند که چرا این‌ها این‌طوری شدند. کریم این‌طور است، در رأس قدرت هیچ موقع انتقام نمی‌گیرد.

دیگر بالاتر از پروردگار عالم کریم داریم؟! معلوم است کرامت امام راحل و کرامت امام المسلمین، نه در مقابل کرامت خدا، بلکه در مقابل کرامت معصومین هم یک قطره کوچک نمی‌شود. با اینکه نائب امام زمان هستند امّا کرامت معصوم کجا و کرامت آن‌ها کجا؟! حالا حساب کنید پروردگار عالم چقدر کریم است و عفو دارد.

عفو برای آن کسی است که اتفاقاً درکمال قدرت باشد و لذا یک دلیل اینکه«واشارلی فی الآخرة الی عفوه و کرمه» را می‌فرماید، این است که خدایا! اشاره کردی به من، من در دنیا ربّانی هستم و فرمودی: در آخرت هم چون من ربّانی هستم و خودم پرورش دادم فردا هم از شما معامله ای که می‌کنم بخواهید از من، منم که دارم به شما یاد می‌دهم «اشار لی» .

معلوم می‌شود از خود همین «اشار لی» هم که عرض کردم دعاهایی که می‌بینید از لسان معصوم بیان می‌شود ما بخوانیم باز هم خود خدا به ما یاد داده و الّا ما بلد نبودیم دعا کنیم، خدا می‌گوید من به شما اشاره کردم در آخرت هم با عفو من. پس مدام یاد عفو باشیم، عملت را اصلاً نیاوری‌ها، نگویی خدا با عدلت، نگویی که دیگر معصوم هستم، من که دیگر تالی‌تلو معصوم هستم و یک نوعی عصمت دارم - که آن را عرض کردیم و دیگر بحث را تکرار نمی‌کنیم – اگر این‌طور باشد، می‌گوید همه اعضاء را من دادم. دیگر می‌خواهی چه بگویی؟! لذا فقط عفو.

*شرط چشیدن عفو خدا

منتها دقّت کنیم پروردگارعالم چقدر مهربان است و عفو خدا چطوری به سرعت به سمت ما می‌آید؟ امیرالمؤمنین یک جمله‌ای بیان فرمودند که خیلی جالب است. فرمودند: «مَنْ تَنَزَّهَ عَنْ حُرُمَاتِ اللَّهِ سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏» هر که خودش را مواظبت کرد و از حرام‌های الهی منزّه کرد و از آن‌ها دور شد و اعضاء و جوارحش فعل حرام انجام نداد، عفو خدا به سرعت و با شتاب به سمت او می‌آید. نه اینکه او به سمت عفو خدا برود بلکه «سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏» .

پس یک شرط برای ما گذاشته‌اند که اگر این شرط را رعایت کنیم، عفو خدا را می‌چشیم و معلوم می‌شود در همین دنیا هم عفو پروردگار را می‌چشیم، آن شرط چیست؟ اینکه از حرام‌های الهی منزّه شویم و اسّ و اساس لقمه است.

*چرا ما در محضر بزرگان چیز نمی‌شویم؟

بارها گفتم و بارها هم در آینده می‌گویم که آنچه که ما را بیچاره کرده، لقمه است. لقمه نه اینکه بگوییم سر یک سفره‌ای نشستیم و دو تا لقمه خوردیم. خیر، لقمه یعنی رزقی که دنبالش هستیم که آن را هم رزق می‌گویند، آن هم در سفره می‌آید دیگر. لقمه یعنی معامله‌ای که می‌کنیم. به تعبیر عامیانه از معامله در یک بقالی گرفته تا معامله یک تاجر بزرگ. اگر خدای ناکرده من بدانم یک چیزی را مثلاً به عنوان مناقصه گذاشتند امّا من با پارتی بازی، رانت یا رشوه دادن و پول دادن، شکّی نیست‌ و صددرصد بدان عزیز دلم! این لقمه حرام است. بعد حالا هزاری ماه مبارک بیاید، هزاری الهی العفو بگوییم، هزاری در جلساتی شرکت کنیم که یا حالا یا مثل من فقط نوار باشد و از بزرگان نکاتی را بیان کند یا محضر بزرگان باشد، چیزی نمی‌شویم. گاهی می‌بینی طرف یکی دو جلسه می‌آید، یک‌دفعه منقلب می‌شود و چشمش به چیزهای دیگری باز می‌شود. می‌فهمد، متوجّه می‌شود، دیگر ول کن نیست، امّا یک کسی گاهی یک سال، دو سال، ده سال پیش ولیّ خدایی فرض مثل آیت‌الله خوشوقت هم می‌رود، بعد چند سال اصلاً خسته می‌شود و می‌بیند که هیچ نفهمید چه گفت! می‌گوید: ولش کن و می‌گذارد و می‌رود. چون لقمه اثر می‌گذارد، چند سال هم رفته‌ امّا لقمه‌ بیچاره‌اش کرده.

*جان کندن سخت ملای نراقی

لذا خیلی باید مواظب باشیم. خدا را گواه می‌گیرم اگر بناست فقیرانه زندگی کنیم ارزش دارد که یک چیزهایی گیرمان بیاید. چون بالاخره چه فقیر باشیم و چه به ظاهر ثروتمند، رها می‌کنیم و می‌رویم.

اتّفاقاً وقتی زیاد دارم، موقع مرگ برایم سخت‌تر است. این قاعده است و استثناء هم برای هیچ احدی ندارد.

من یک چیزی بگویم، شاید بعضی نفهمند امّا من چه کار کنم؟! خب نفهمند. ملّای نراقی، صاحب اخلاق جامع السعادات، غوغا در محشر اخلاق، که در نجف رفته، آن مرجع عظیم‌الشّأن راهش نداد. دو بار و سه بار رفت، راهش نداد. خواست امتحانش کند ببیند چطوریست. گفت: باز هم می‌روم. روز چهارم خود آقا پابرهنه دم در آمد. گفت: آقا! تا دیروز اجازه نمی‌دادی بیایم؟! گفت: می‌خواستم ببینم این کتابی را که نوشته‌ای واقعاً اهلش هستی یا نه. خیلی متواضع بود امّا همین ملّای نراقی به واسطه داشتن خانه بزرگ در مکاشفه فرمودند که جان کندن من سخت بود. به تعبیری او را اینجا در جان کندن کمی اذیت کردند و دیگر تمام شد، مابقیش در عالم برزخش نور است و در قیامتش که معلوم است امّا بالاخره یک جایی اذیت شد. با اینکه با زحمت بوده و حلال.

وای به حال آن لقمه‌ای که بخواهد از طریق باند و رشوه و زیرمیزی و اسمش را بگذاریم شیرینی و ...، باشد. این لقمه بیچاره می‌کند. معلوم است انسان کور می‌شود. هم کور ظاهری که دیگر هیچ موقع حوادث را نمی‌بیند، هم کور دین می‌شود.

*توصیه اولیاء خدا در باب لقمه

لذا می‌خواهی بفهمی موقعی که غبار فتنه می‌شود - به خصوص وقتی زیاد می‌شود – چرا گاهی می‌بینی این آقا رفت آن طرفی؟  به خاطر لقمه است - این خیلی مهم است - چون لقمه شبهه‌ناک انسان را جزء مذبذبین می‌کند. مذبذبین یعنی کسانی که گاهی این‌ور هستند، گاهی آن‌ور و در غبار فتن مانده چه کار کند. بعضی مواقع می‌گوید: بالاخره بد هم نیست اگر فلان، تا دیروز اعلام حمایت می‌کرد امّا الان نه. تازه شبهه‌ناکش این است، اگر لقمه حرام باشد که دیگر هیچ!

لذا عرض کردم توصیه اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأن است که شما ضمن اینکه لقمه‌تان را دائم مواظبت می‌کنید و حق پروردگار عالم، خمس را هم از باب اینکه حق الله است، می‌دهید، باز هم مقداری‌اش را به عنوان رد مظالم بدهید که یک موقع شبهه‌ناک نباشد. با اینکه رعایت کردید و خمس هم دادید.

چون یک موقع من می‌دانم رعایت نکردم، رد مظالم می‌دهم. خودم هم می‌فهمم که کمیتم لنگ است. وجدانم هم می‌فهمد این معامله که کردم، این مناقصه‌ای که شرکت کردم، این پروژه‌ای که گرفتم، حق من نبود. حالا بالاخره به طریقه‌ای، در حزب و باند و گروهی‌ام یا کسی هستم، این را به من دادند، حق من نبود. یا رشوه دادم یا کاری کردم. حالا می‌گویم: یک خورده‌اش را هم رد مظالم می‌دهم. چه چیز را رد مظالم می‌دهی؟ آن که اصلاً اصلش حرام است. رد مظالم یعنی من نمی‌دانم شاید این وسط ناخودآگاه یک ظلمی هم کرده باشم.

لذا رد مظام بدهید. حرف‌های دیگران را هم گوش ندهید - خیلی رک می‌گویم، چون مال من نیست و من نوارم و حرف بزرگان را بیان می‌کنم - و حرف اولیاء و عرفا را گوش بدهید. نگویید می‌گویند: آقا این افراطی‌بازی‌ها چیست. خمس بده، انفاق هم که می‌کنی، حالا یک چیزی را هم رد مظالم بده. مگر در کار دقّت و مواظبت نمی‌کنی؟ مگر خدای ناکرده معامله‌ات مشکل دارد؟ نه. پس چه شبهه‌ناک است که رد مظالم بدهی؟! ول کن این حرف‌های چرندی را که یک عده می‌زنند، این‌ها افراطی هستند و دائم می‌خواهند مردم را در عسر و حرج بیاندازند. در این دوره زمانه طرف هشت‌شان، گرو نه‌شان است، طرف حق الله و خمس را که می‌گوید، بعد از این طرف هم می‌گوید: رد مظالم هم بپردازید. از این حرف‌ها هم می‌شنوید. می‌خواهم به شما قبل از اینکه کس دیگری بگوید، جلوتر خود من بگویم امّا حرف دیگران را گوش ندهید و حرف اولیاء خدا را گوش کنید و رد مظالم بپردازید. چون لقمه خیلی اثر دارد.

*عامل باز شدن چشم و گوش انسان

لذا اوّل چیزی که بیان شد، همین است «مَنْ تَنَزَّهَ عَنْ حُرُمَاتِ اللَّهِ سَارَعَ إِلَیْهِ عَفْوُ اللَّه‏». بعد هم دیگر معلوم است، وقتی این‌طور شد، باور کنید دیگر چشمتان را هم کنترل می‌کنید. باور کنید گوشتان را هم کنترل می‌کنید. باور کنید زبانتان را هم کنترل می‌کنید؛ چون دیگر چیزی در این جریان خون نرفته. جریان خون دارد این زبان را می‌چرخاند. پمپاژ قلب به مغز، به فکر با جریان خون است. اگر خون سالم، طاهر، پاک – البته خون ظاهرش نجس است - به مغز برسد، فکرم هم دیگر فکر خطا نمی‌شود. لقمه پاک که می‌خوری، چشمت باز می‌شود. با همین چشم می‌بینی چیزهایی که دیگران نمی‌بینند. تعجّب هم می‌کنی. نه با چشم دل، با همین چشم ظاهر و چشم بدن می‌بینی. با همین گوش آوای ملائک را می‌شنوی، نه گوش دل.

مگر نبود آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی که یک دفعه وارد حرم شد، فرمود: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن. صدای آقا را می‌شنید.

ولیّ خدایی همین‌طور که وارد جایی شدند یک دفعه ناخودآگاه گفتند: آخ جون! آخ جون! چقدر قشنگ. همراهش متوجّه نشد، گفت: آقا به چه می‌گویی: آخ جون؟! فرمود: هیچی ولش کن، همین طوری در خودم با خودم بودم. فهمید که مطلبی است، اصرار کرد. گفت: آوای ملک است؟ فرمود: حالا اگر هم باشد، به تو چه ربطی دارد؟! تو یک کاری کن که تو هم آوای ملک را بشنوی و تو هم بگویی: آخ جون.

لذا با همین گوش می‌شود شنید. چه زمانی؟ موقعی که لقمه را درست کنی. باعث همه حرام‌ها، همین لقمه است. اگر درستش کردیم، اوج می‌گیریم. لذا عرض می‌کنم: واقعاً ارزش دارد انسان فقیرانه زندگی کند، اما چیزهایی گیرش بیاید.

خدا گواه است درد است! باید چقدر انسان پست و لئیم باشد که فکر کند سری در سرها درآوردن مثلاً با پولدار شدن است. واقعا انسان احمق است فکر کند حالا چون پولدارم، مثلاً سری در سرها دربیاورم. تا قبل کسی من را نمی‌شناخت. این رذلی آدم است. این کوته‌فکری است. برای همین می‌دود که به هر نوع شده ثروت بدست بیاورد. یا می‌گوید: اگر قدرت داشته باشم، سری در سرها درمی‌آورم. لذا می‌خواهد به هر نوعی شده، قدرت به دست بیاورد. تف به این قدرت! ‌تف به این ثروت! اگر بخواهی سری در سرها دربیاوری، برو سری دربیار در سرهای اولیاء خدا. برو سری در بیا در سرهای آن‌هایی که با آقاجان بودند، یاران امام زمان بودند. آن سری در سرهاست، نه منصب و قدرت داشتن. خاک بر سر ما که تا کسی منصب و قدرت دارد می‌گوییم چنین است امّا اگر نداشته باشد، می‌گوییم: نه. گاهی می‌بینیم بعضی از آقایان که از منصب و قدرت که کنار رفتند، دیگر اصلاً کسی با آن‌ها کاری ندارد. معلوم است که آن طرف احمق است. یا بنده خدا افتاده دیگر کسی نمی‌رود سر بزند. چون از کار افتاد،    دیگر تمام شد. یک جای دیگر باید بفهمیم اشتباه کجاست.

خدایا! ما را بیدار بگردان.

 {صلوات+عج}


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
راهی برای محشور شدن با پیامبر(ص) * (عروج در سجده است)
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

  بسمه تعالي

 

   پیامبراعظم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند :اگر اراده کردی و می‌خواهی فردای قیامت با من محشور باشی،  "سجده‌های طولانی در محضر آن حضرت واحد داشته باش".

 

دعا در سجده شكر

 

*   ذكر سجده شكر ا ز امام باقر(ع) با اضافات :

 

اَللّهُمَّ اَنْتَ رِبّى حَقّا حَقّا سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدا وَرِقّا اَللّهُمَّ اِنَّ عَمَلى ضَعيفٌ فَضاعِفْهُ لى، رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي، رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ، اَللّهُمَّ قِنى عَذابَكَ يَوْمَ تَبْعَثُ عِبادَكَ وَتُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ .
خدايا تو پروردگار منى ، به راستى از روى بندگى و بردگى براى تو سجده كردم ؛ اى پروردگارم ، به درستى كه عمل‏ من كم است، بر آن بيفزاى ؛   پروردگارا ! من بر خويشتن ستم كردم، مرا ببخش ! ؛  پروردگارا ! من به هر خيرى كه برايم بفرستى سخت نيازمندم ؛ خدايا مرا از عذابت نگاه دار، روزى كه بندگانت را برانگيزى و توبه‏ام را بپذير زيرا تو پذيرنده توبه و مهربانى.

 

*  ذكر سجده شكر ازسيّد ابن طاووس (ره) :


أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ حَرُّهَا لا يُطْفَى وَ جَدِيدُهَا لا يَبْلَى وَ عَطْشَانُهَا لا يَرْوَى .
به تو پناه مي‏آوردم از آتشى كه حرارتش خاموش نمي‏شود،و تازه‏اش كهنه نمي‏گردد،و تشنه‏اش سيراب نمي‏شود.

پس گونه راست را بر زمين گذارد و بگويد :


إِلَهِي لا تُقَلِّبْ وَجْهِي فِي النَّارِ بَعْدَ سُجُودِي وَ تَعْفِيرِي لَكَ بِغَيْرِ مَنٍّ مِنِّي عَلَيْكَ بَلْ لَكَ الْمَنُّ عَلَيَّ .
خدايا رخسارم را پس از سجده،و به خاك ماليدن آن براى تو در آتش‏ زيرورو مكن،كه من در اين كار بر تو منّت ندارم ، بلكه تنها تو را بر منّت است .

سپس گونه چپ را بر زمين‏گذارد و بگويد:

 

ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَكَانَ وَ اعْتَرَفَ .
رحم كن بر كسى‏كه بد كرده،و مرتكب گناه شده و بيچاره گشته و اعتراف نموده است .

آنگاه به حال سجده برگردد و بگويد :

 

إِنْ كُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ يَا كَرِيمُ .
اگر من بنده بدى بودم،تو پروردگار خوبى هستى،گناه از بنده‏ات بزرگ شده،شايسته است‏ گذشت از جانب تو نيكو باشد اى كريم .

 

   *   در كتاب «مكارم اخلاق»از امام صادق عليه السّلام روايت كرده:حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله به مردى رسيد كه در حال سجده بود و ميگفت:


يا رَبِّ ماذا عَلَيْكَ اَنْ تُرْضِىَ عَنّى كُلَّ مَنْ كانَ لَهُ عِنْدى تَبِعَةٌ وَاَنْ تَغْفِرَ لى ذُ نُوبى وَاَنْ تُدْخِلَنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ فَاِنَّما عَفْوُكَ عَنِ الظّالِمينَ وَاَ نَا مِنَ الظّالِمينَ فَلْتَسَعْنى رَحْمَتُكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.
اى پروردگارم،تو را چه مى‏شود كه از من خشنود كنى،هركه را از او نزد من حقىّ است،و اينكه گناهانم را بيامرزى،و به رحمتت مرا وارد بهشت گردانى جز اين نيست كه،گذشت‏ تو از ستمكاران است،و من از ستمكارانم،پس مرا به مهرت فرا گير،اى مهربان‏ترين مهربانان.
حضرت فرمود: سر از سجده بردار كه دعايت مستجاب شد،به درستى كه دعاى پيامبرى را خواندى كه در زمان قوم عاد بود.

 

*   شيخطوسى در كتاب«مصباح المتهجّد»در ذكر سجده شكر فرمود:مستحبّ است براى برادران خود،در سجده دعا كند و بگويد :


اَللّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَاللَّيالِى الْعَشْرِ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ وَاللَّيْلِ اِذا يَسْرِ وَرَبَّ كُلِّ شَىْءٍ وَاِلهَ كُلِّ شَىْءٍ وَ خالِقَ كُلِّ شَىْءٍ وَمَليكَ كُلِّ شَىْءٍ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَافْعَلْ بى وَبِفُلانٍ وَفُلانٍ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بِنا ما نَحْنُ اَهْلُهُ فَاِنَّكَ اَهْلُ التَّقْوى وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ .
اى پروردگار بامداد،و شبهاى ده‏گانه،و پروردگار جفت و تك،و شب هنگامى كه مى‏گذرد،و پروردگارم هر چيز، و معبود هر چيز،و آفريننده هر چيز،و پادشاه هر چيز،بر محمّد و خاندانش درود فرست،و با من و فلان و فلان آنچه شايسته آنى انجام ده،و نسبت به ما آنچه سزاوار آن هستيم انجام مده،به درستى كه تو اهل‏ تقوا و آمرزشى.

 

  * ذکر سجده بين اذان و اقامه :  جهت حضور قلب در نماز از سيد ابن طاووس(ره) :

 

 «   لااله الاالله  ،  انت ربي  ،  سجدت لک  خاضعاً خاشعاً ذليلاً   ،   يا ارحم الراحمين  . »

 

{صلوات+عج}

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

وقتي امام خميني از آيت الله نخودكي كيميا خواست،

چه پاسخي شنيد؟

 

 

دستورالعمل آيت الله شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني به امام خميني

 

سالك الي الله آيت الله حاج شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني در حرم امام رضا (ع) خطاب به امام خميني: چه اصراري داريد چيزي را كه ممكن است موجب خسران شود، ياد بگيريد؟ اما من چيزي را به شما ياد مي‌دهم كه برايتان خسارتي ندارد و محتاج ديگران هم نمي‌شويد . د

روايت اول: (به نقل از فرزندآيت الله موسي شبيري زنجاني )  ص

مطلبي را درباره منزلت و جايگاه آيه سوم سوره طلاق " ويرزقه من حيث لايحتسب ومن يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بلغ امره قد جعل الله لك شي قدرا" با يكي از روحانيون سرشناس تهران بحث مي‌كرديم و چون در تاكيد بر قرائت اين آيه به همراه بخشي از آيه دوم همين سوره ترديد وجود داشت از ايشان خواستيم در سفر امسال حج از علماي حاضر در اين خصوص سوال نمايند


ايشان پس از بازگشت از سفر در همين خصوص مي‌گويد: با فرزندآيت الله موسي شبيري زنجاني اين مطلب را در ميان گذاشتيم و مطلبي كه در خصوص ديدار ايشان و شيخ حسنعلي نخودكي مطرح بود را مورد سوال قرار داديم .ايشان در تماس تلفني با اين مرجع تقليد اصل ماجرا را جويا شده و به شرح ذيل بيان مي‌كنند

مطلب مذكور در نشريه زائر منتشر و در اختيار حجاج بيت الله الحرام قرار مي‌گيرد و از آنجا كه داراي اهميت خاصي از جهات نمايش اوج عرفان اين شيخ فاضل ،صداقت امام خميني (ره)در كلام و ...مي‌باشد بر آن ديديم تا با انتشار آن در ترويج آن قدمي برداشته باشيم

شرح ماجرا به نقل از فرزند آيت الله شبيري زنجاني از زبان پدر بزرگوارشان اين‌گونه نقل مي‌شود كه :ه

در سفري كه امام خميني(ره) و پدرم براي زيارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالك الي الله حاج حسنعلي نخودكي مواجه مي‌شوند. امام امت (ره) كه در آن زمان شايد در حدود سي الي چهل سال بيشتر نداشت وقت را غنيمت مي شمارد و به ايشان مي‌گويد با شما سخني دارم.حاج حسنعلي نخودكي مي‌گويد: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملي (ره) بمانيد من خودم پيش شما مي‌آيم. بعد از مدتي حاج حسنعلي مي‌آيد و مي‌گويد چه كار داريد؟

امام (ره) خطاب به ايشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (عليه‌السلام) كرد و گفت: تو را به اين امام رضا، اگر (علم) كيمياداري به ما هم بده؟

حاج حسنعلي نخودكي انكار به داشتن علم (كيميا) نكرد بلكه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «كيميا» به شما بدهيم و شما تمام كوه و در و دشت را طلا كرديد آيا قول مي‌دهيد كه به جا استفاده كنيد و آن را حفظ كنيد و در هر جايي به كار نبريد؟

امام خميني (ره) كه از همان ايام جواني صداقت از وجودشان مي‌باريد، سر به زير انداختند و با تفكري به ايشان گفتند: نه نمي‌توانم چنين قولي به شما بدهم

حاج حسنعلي نخودكي كه اين را از امام (ره) شنيد روبه ايشان كرد و فرمود: حالا كه نمي‌توانيد «كيميا» را حفظ كنيد من بهتر از كيميا را به شما ياد مي‌دهم و آن اين كه

بعد از نمازهاي واجب يك بار آيه الكرسي را تا «هو العلي العظيم» مي‌خواني

و بعد تسبيحات فاطمه زهرا سلام الله عليها را مي‌گويي

و بعد سه بار سوره توحيد «قل هو الله احد» را مي‌خواني

و بعد سه بار صلوات مي‌گويي: اللهم صل علي محمد و آل محمد

و بعد سه بار آيه مباركه: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ؛

(سوره طلاق آيه 2 و 3) (هركس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌كند و او را از جايي كه گمان ندارد روزي مي‌دهد، و هركس بر خداوند توكل كند كفايت امرش را مي‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مي‌رساند، و خدا براي هر چيزي اندازه‌اي قرار داده است

را مي‌خواني كه اين از كيميا برايت بهتر است

روايت دوم:آيت‌الله سيد جعفر شبيري زنجاني

امام و مرحوم ابوي بالا سر حضرت امام رضا عليه‌السلام، آشيخ حسنعلي را مي‌بينند. مي‌آيند كه با ايشان صحبت كنند، ايشان زيارت مي‌خواندند و اشاره مي‌كنند برويد جلوي مدرسه حاج ملا جعفر، زيارت را كه خواندم، به آنجا مي‌آيم

به آنجا مي‌آيند و ظاهراً امام به ايشان مي‌گويند: «شما را به اين حضرت رضا عليه‌السلام قسم مي‌دهيم كه علم كيميا را به ما ياد بدهيد » د

ايشان مي‌گويند: «اگر همه كوه‌هاي عالم را طلا كنيد، آيا اطمينان داريد كه از آنها سوء استفاده‌اي نشود؟

امام مي‌گويند: نه، اطمينان نداريم

مي‌گويند: «پس چه اصراري داريد چيزي را كه ممكن است موجب خسران شود، ياد بگيريد؟ اما من چيزي را به شما ياد مي‌دهم كه برايتان خسارتي ندارد و محتاج ديگران هم نمي‌شويد

اين را نشنيده بودم، بعداً از اخوي بزرگ حاج آقا موسي شنيدم و كاملش را برايم بيان كردند

ايشان مي‌گويند آشيخ مي‌گفتند اول آية‌الكرسي مي‌خوانيد، بعد تسبيحات حضرت زهرا«سلام الله عليها»، بعد سه تا قل هو الله و سه صلوات و سه مرتبه « وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا » ( سوره طلاق، آيات 2 و 3

پدرم مي‌فرمودند بعد از آن ديگر هيچ وقت محتاج نشدم

{ صلوات+عج }


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آيت الكرسي و فضائل آن :
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

آيت الكرسي و فضائل آن :

 

خداوند متعال در آیه 255 سوره بقره میفرماید:


"اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ".


هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانة زنده که قائم به ذات خویش است، و موجودات قائم به او هستند؛ هیچ
گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمیگیرد؛ (و لحظهای از تدبیر جهان غافل نمیماند)؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است. کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟ (بنابراین، شفاعت شفاعتکنندگان برای آنها که شایستة شفاعتند، از مالکیت مطلقه او نمیکاهد) آنچه را در پیش روی آنها (بندگان) و پشت سرشان است، میداند (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او یکسان است) و کسی از علم او آگاه نمیگردد، جز به مقداری که او بخواهد، (او است که به همه چیز آگاه است و علم و دانش محدود دیگران پرتوئی از علم بیپایان و نامحدود او است)، تخت (حکومت) او آسمانها و زمین را در برگرفته و نگاهداری آن دو او را خسته نمیکند، بلندی و مقام و عظمت، مخصوص او است .

آیه الکرسی فقط آیه 255سوره بقره است یا آیات 255تا257 سوره بقره است؟


قرائنی در دست است که نشان می دهد همان یک آیه است:


1. تمام روایاتی که در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیه الکرسی کرده همه نشان می دهد که یک آیه بیش نیست.


2. تعبیر به کرسی فقط در همان آیه اول است و نامگذاری به آیه الکرسی نیز مربوط به همین آیه است.


3. در بعضی از احادیث به همین معنی تصریح شده مانند حدیثی که در امالی شیخ از امیر مؤمنان علی(ع) نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیه الکرسی از «الله لا اله الا هو» شروع فرمود تا «و هو العلی العظیم».


4. در مستدرک سفینه البحار (ج 9، ص 97)، از مجمع نقل می کند «و آیه الکرسی معروفه و هی الی قوله و هو العلی العظیم؛ آیه الکرسی معروف است و آن تا و هو العلی العظیم است».


5. در حدیثی از امام علی بن الحسین(ع) می خوانیم که پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که چهار آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشایندی در خودش و مالش نمی بیند و شیطان به او نزدیک نمی شود و قرآن را فراموش
نمی کند(بحارالانوار، ج 89، ص 265).


از این تعبیر نیز استفاده می شود که آیه الکرسی یک آیه است.
6. در بعضی از روایات وارد شده که آیه الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است (مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 361).


شمارش کلمات آیه نیز نشان می دهد که تا «و هو العلی العظیم» پنجاه کلمه است.
آری در بعضی از روایات دستور داده شده است که تا «هم فیها خالدون» بخواند، بی آن که عنوان آیه الکرسی مطرح باشد.


به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده می شود این است که آیه الکرسی یک آیه بیشتر نیست (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج 2، ص 276).
شایان ذکر است هر چند از نظر برخی مفسران آیه الکرسی تنها آیه 255 سوره بقره است؛ اما بیشتر مراجع تقلید در نماز لیله الدفن (= نماز وحشت) فرموده اند: احتیاط آن است که تا «هم فیها خالدون» یعنی انتهای آیه 257 خوانده شود (ترجمه تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 173 ؛ عروه الوثقی، محمد کاظم طباطبایی یزدی، ج 1، ص 326، انتشارات دارالتفسیر).

 

آیت الکرسی سید آیات قرآن است ...



عكس العمل شيطان هنگام نزول آيه الكرسي

امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

آيت الكرسي سيد آيات قرآن

پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

پاداش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.

صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.
او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.

داستان نزول

رسول اكرم (ص) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه هاي شهدالله  (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كندهمگي به عرش الهي چنگ زدند در حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.

سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)


آيت الكرسي براي حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(ع)"


امان نامه الهي


امام كاظم (ع) فرمود: از بعضي پدران بزرگوارم شنيدم كه كسي داشت سوره حمد را مي خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد حضرت شنيد كه سوره توحيد مي خواند فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد و سپس شنيد كه سوره قدر مي خواند فرمود: راست گفت و آمرزيده شد و بعد شنيد كه آيت الكرسي مي خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برايش فرو فرستاد.


قرآن برتر است يا تورات؟

روايت شده كه از پيامبر (ص) پرسيدند: قرآن برتر است يا تورات؟ فرمودند: در قرآن آيه اي است كه از تمام كتابهايي كه خداوند بر پيامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند با فضيلت ترين آيه اي كه بر من نازل شد آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند آيه الكرسي وسوره توحيد عظيم تر از همه چيزهايي است كه دون و پست تر از خداست.

پيامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست اين آيه داراي دو زبان و دو لب است كه در عرش الهي تسبيح و تقديس خدا مي گويد.
رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را ديدم ، كه در يك لوح سوره حمد و در لوح ديگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن مي درخشيد . پس گفتم اي جبرئيل اين نوره چيست؟ جبرئيل در جواب گفت : آن سه نور يكي سوره توحيد و يكي سوره ياسين و ديگري آيه الكرسي مي باشد.

پيامبر (ص) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم ديدم كه ملائكه حجب سوره نور را مي خوانند ، خزان كرسي آيه الكرسي و حمله عرش سوره مومن را مي خوانند.
امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آيه الكرسي براي بالا رفتن درجات استفاده مي كنم.
امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحيد و قدر را با آيه الكرسي بخوانيد و بعد از آن برخيزيد و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهيد كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زيرا اسم اعظم هستند.

امام علي (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوي آيه الكرسي آگاه بوديد در هيچ حال خواندن آن را ترك نمي كرديد.


امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر كس يك بار آيه الكرسي را بخواند خداوند هزار ناراحتي از ناراحتي هاي دنيا و هزار سختي آخرت رااز او دور مي كند كه كمترين ناراحتي دنيا فقر و كمترين سختي آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خويش فرمودند: ترازوي اعمال خويش را با آيه الكرسي سنگين گردان. زيرا هركس آن را قرائت نمايد آسمان وزمين با فرشتگانش به جنبش و حركت در آيند و خداوند را با صداي بلند به پاكي ياد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبيح گويند. پس از آن تمامي فرشتگان از خداوند مي خواهند كه گناه خواننده آيه الكرسي را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.
رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آيه الكرسي را يك بار بخواند اسم او از ديوان اشقيا و انسان هاي بد محو مي شود.
امام رضا (ع) به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آيه الكرسي را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

بعد از نماز

پيامبر فرمودند: هر كس آيه الكرسي را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نيايد تا خداوند متعال به سوي خواننده آيت الكرسي نظر رحمت افكند و فرشته اي را بر انگيزد كه از آن زمان تا فرداي آن كارهاي خوبش را بنويسد و كارهاي بدش را محو كند


رسول اكرم (ص) فرمود: يا علي بر تو باد به خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز واجب. زيرا به غير از پيغمبر و صديق و شهيد كسي به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمي كند و هر كس بعد از هر نماز آيه الكرسي را بخواند به جز خداوند متعال كسي او را قبض روح نمي كند و مانند كسي باشد كه همراه پيامبران خدا جهاد كرده تا شهيد شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت مي شود و به جز انسان صديق و عابد كسي بر خواندن آيه الكرسي مواظبت نمي كند.

در روايتي از امام باقر آمده است:" هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بيچارگيدر امان شود و رزق او وسعت يابد و
خداوند به او از فضل خودش مال زيادي بخشد."

رسول اكرم فرمودندك هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق مي گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آيه الكرسي بخواند و بگويد :" اعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفي"
خداوند به موسي بن عمران وحي فرمود: كسي كه بعد از نماز واجبش آيه الكرسي بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرين – اجر انبيا و عمل صديقين را عطا فرمايد و چيزي جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگيري نمي نمايد. مداومت نمي نمايد به آن مگر پيامبر يا صديق يا كسي كه از او راضي شده ام و يا شخصي كه شهادت را روزي او مي نمايم.

زيادي علم وحافظه

از پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمودند : 5 چيز حافظه را قوي مي گرداند :  شيريني – گوشت نزديك گردن– عدس – نان سرد و خواندن آيت الكرسي خوردن
عالمي گويد : هر كه علم مي خواهد بر پنج چيز مواظبت مي كند:
 
  ن1- نماز شب خواندن حتي اگر دو ركعت باشد.  2-خواندن آيت الكرسي 3- هميشه با وضو بودن 4 - پرهيزكاري در آشكارا و پنهان 5- غذا خوردن به منظور نيرو گرفتن نه شكم پر كردن

سفر


امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و يا با خواندن آيت الكرسي آغاز كنيد. كسي كه در سفر هر شب آيه الكرسي را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چيزهايي كه همراه اوست.

حاجت


اگر براي كسي كار مهآورده گرددمي پيش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود و به صحرايي رود كه در آنجا كسي نباشد و خطي دور خود بكشد و رو به قبله با تواضع بنشيند و 70 بار آيه الكرسي را بخواند . بدون شك در آن روز حاجات او بر آورده شود . اين كار تجربه شده است و شكي در آن نيست.

رسول اكرم (ص) فرمودند: هرگاه براي حاجتت از خانه ي خود بيرون آمدي آيه الكرسي را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.
امام علي (ع) فرمودند: هرگاه يكي از شما اراده حاجتي كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بيرون رود و در وقت بيرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آيه 190تا آخر) و آيه الكرسي و سوره قدر و حمد را بخواند ، زيرا كه در خواندن اين ها حوائج دنيا و آخرت برآورده مي شود ..

 

در روايت آمده است هر كس آيت الكرسي را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد 

 

 

* صلوات+عج *

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان .
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394

 

  

فضيلت صلوات فرستادن

بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام

****************************

1-شيخ ابوالفتوح رازى رحمه الله در كتاب تفسيرش در ضمن حديث آفرينش آدم عليه السلام ‏مى‏گويد: هنگامى كه حضرت آدم عليه السلام از خواب بيدار شد حوّاء را در كنار خود مشاهده كرد، اراده فرمود كه دستش را به طرف او دراز كند، فرشتگان او را نهى‏ كردند.

   فرمود: آيا خدا او را براى من نيافريده است؟

   جواب دادند: براى تو آفريده ولى مَهر او را بايد بپردازى.

   فرمود: مهر او چه چيزى است؟

   گفتند: «أن تصلّي على محمّد وآل محمّد ثلاث مرّات»، سه مرتبه بايد بر محمّد وآل محمّد: صلوات بفرستى.

****************************

2 ـ  كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

هرگاه يادى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به ميان آمد بر او زياد صلوات بفرستيد.

فإنّه من صلّى على‏النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم صلاة واحدة، صلّى اللَّه عليه ألف صلاة في الف صفّ من الملائكة، ولم يبق‏شي‏ء ممّا خلقه اللَّه إلّا صلّى على العبد لصلاة اللَّه عليه وصلاة ملائكته.

همانا كسى كه يك صلوات بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرستد خدا بر او هزار صلوات در هزار صف ازفرشتگان مى‏ فرستد، و آنچه خدا آفريده بر آن شخص درود مى‏ فرستند، زيرا خدا و فرشتگان بر او صلوات فرستاده اند.

و كسى كه بر چنين كارى ميل و رغبت نداشته باشد نادان و مغرور است، و خدا و رسول و اهل‏بيت آن حضرت از او بيزارند.

****************************

3 ـ  در كتاب «حدائق» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است:  

روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: آيا تو را مژده و بشارتى ندهم؟ عرض كرد: پدرو مادرم فدايت ؛ شما همواره به خير و خوبى ما را بشارت مى‏دهيد.

فرمود: جبرئيل برايم خبر شگفت ‏انگيزى آورده است.

عرض كرد: چه خبرى حضورتان عرضه داشته است؟

پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: او گفته است:

الرجل من اُمّتي إذا صلّى عليّ وأتبع بالصلاة على أهل بيتي فتحت أبواب السماء، وصلّت عليه الملائكة سبعين صلاة، وإن كان مذنباً خطّاءً، ثمّ تتحاتُّ عنه الذنوب كما يتحاتُّ الورق من الشجر.

اگر كسى از امّتم بر من صلوات فرستد و اهل بيت مرا نيز به آن ملحق سازد درهاى آسمان به روى اوگشوده شود و فرشتگان بر او هفتاد صلوات فرستند گرچه گنهكار و خطاى او بسيار باشد، و بر اثر آن‏ گناهانش بريزد همان طور كه برگ از درختان مي‏ريزد.

و خداوند تبارك و تعالى او را پذيرفته و به او جواب دهد و به ملائكه ‏اش فرمايد: اى فرشتگان ! شما هفتاد بار بر او صلوات فرستاديد و من هفتصد مرتبه بر او درود مي‏گويم. و اگر بر من كه‏ صلوات فرستاد، اهل بيت مرا به آن ملحق نساخت، بين او و آسمان هفتاد حجاب مانع شود وخداوند تبارك و تعالى او را نپذيرد و به او جواب ندهد و به فرشتگانش فرمايد: دعاى او را بالا نبريد تا اينكه اهل بيت پيغمبر را در صلوات به آن حضرت ملحق كند، پس براى هميشه مانع از پذيرش او و دعايش گردند تا اينكه به من اهل بيتم را ضميمه كند.

****************************

4 ـ  از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:

من صلّى على محمّد وآل محمّد عشراً، صلّى اللَّه عليه وملائكته مائة مرّة، ومن صلّى‏ على محمّد وآل محمّد مائة مرّة صلّى اللَّه عليه وملائكته ألفاً.

كسى كه بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام ده بار صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش صد مرتبه بر او درود ميفرستند، و كسى كه بر محمّد و آل محمّد صد بار صلوات فرستد خدا و فرشتگانش هزار مرتبه براو درود مي‏فرستند.

و خداى تبارك و تعالى فرموده است:

«هُوَ الَّذي يُصَلّي عَلَيْكم وَمَلائِكَته لِيُخْرِجَكم مِن الظلُمات إلَى النُور وَكانَ بِالْمُؤْمِنينَ‏ رَحيماً» .

«او خداوندى است كه به همراه فرشتگانش بر شما درود و رحمت مى ‏فرستد، تا شما را از تاريكى ‏ها خارج كنند و به روشنى و روشنائى‏ها برسانند، و او بر اهل ايمان بسيار مهربان است».

****************************

5 ـ  از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام روايت شده است كه فرمود:

ما في الميزان شي‏ء أثقل من الصلاة على محمّد وآل محمّد.

در ترازوى اعمال و كفّه حسنات چيزى سنگين ‏تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام نيست.

بعد فرمود: فرداى قيامت اعمال شخصى را در ميزان كه وسيله سنجش اعمال است  قرار مى‏دهند كم مى‏آورد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم صلواتى را كه اين شخص فرستاده حاضر كند و در ميزان ‏او گذارد، كفّه حسناتش سنگين شود و برترى پيدا كند.

****************************

6 ـ  امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوار خود نقل مى‏كند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم ‏فرموده است:

إرفعوا أصواتكم بالصلاة عليّ فإنّها تذهب بالنفاق.

هنگام صلوات فرستادن صداى خود را بلند كنيد، زيرا اين كار نفاق و دوروئى را برطرف مى ‏سازد.

****************************

7 ـ  شيخ صدوق ‏قدس سره از حضرت رضا عليه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

من لم يقدر على ما يكفّر به ذنوبه فليكثر من الصلاة على محمّد وآله، فإنّها تهدم ‏الذنوب هدماً.

كسى كه توانائى كارى كه كفّاره گناهانش گردد ندارد بايد بر محمّد و آل محمّد: زياد صلوات فرستد، زيرا صلوات بنيان گناه را ويران مي ‏سازد و آن را نابود ميكند .

**************************

8 ـ‌ قطب راوندى رحمه الله از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

من صلّى على النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم مرّة واحدة بنيّة وإخلاص من قلبه،  قضى اللَّه له مائة حاجة، منها: ثلاثون للدنيا وسبعون للآخرة.

هر كس يك ‏بار بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم با نيّت صحيح و اخلاص باطنى صلوات فرستد خداوند صد حاجت او را برآورده كند كه سى حاجت آن مربوط به دنيا و هفتاد حاجت آن مربوط به امور آخرت ‏باشد.

و پيمغبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من صلّى عليّ كلّ يوم ثلاث مرّات حبّاً وشوقاً، كان حقّاً على اللَّه عزّوجلّ أن يغفر له‏ ذنوبه تلك الليلة وذلك اليوم.

كسى كه بر من هر روز سه بار از روى محبّت و شوق صلوات فرستد سزاوار است كه خداوند گناهان ‏او را كه در آن شب و روز انجام داده ببخشد و او را بيامرزد.

**************************

9 ـ شهيد اوّل قدس سره در مجموعه خود از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه‏فرمود:

الشيطان شيطانان:  شيطان الجنّ، ويبعد ب «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم»،وشيطان الإنس ويبعد ب «الصلاة على النبيّ وآله».

شيطان دو گونه است:  شيطانى كه از طايفه جنّ است و آن به گفتن «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العليّ‏ العظيم» دور مى‏گردد، و شيطانى كه از طايفه آدميان است و آن به صلوات فرستادن بر محمّد و آل‏محمّد عليهم السلام از انسان دور مي ‏شود.

 **************************

10 ـ در كتاب «جامع الأخبار» از آن حضرت صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود:

من صلّى عليّ مرّة فتح اللَّه عليه باباً من العافية.

هر كس يكبار بر من صلوات فرستد خدا درى از عافيت به روى او باز فرمايد.

   مؤلّف رحمه الله گويد: تأييد فرمايش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مطلبى است كه بعضى ازشاگردانم از اهل علم نقل كرده است.

   او گفت: به چشم‏ درد شديدى مبتلا شدم به حدّى كه مي ‏ترسيدم بينائى خود رااز دست دهم، در خواب شخصى مرا به زياد صلوات فرستادن سفارش فرمود؛ ومن بر آن مداومت نمودم. در مدّت كمى خداوند به بركت صلوات مرا شفا داد وآن ذكر صلواتى كه سفارش كرد چنين بود:

«اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد بعدد كلّ داء ودواء».

 ************************

11ـ در روايتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من صلّى عليّ مرّة، لم يبق من ذنوبه ذرّة.

هر كس بر من يك ‏بار صلوات فرستد از گناهانش چيزى باقى نماند.

 ************************

12 ـ ابن مسعود از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود:

أولى الناس بي يوم القيامة أكثرهم عليّ صلاة في دار الدنيا.

فرداى قيامت نزديك ‏ترين مردم به من كسى است كه در دنيا زيادتر بر من صلوات فرستاده باشد.

************************

13‌ ـ  ابن عبّاس مى‏گويد: پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

در عالم رؤيا عمويم حمزه و برادرم جعفر بن ابى طالب را ديدم كه پيش روى آنها طبقى از عنّاب ‏بود، مدّتى از آن ميل كردند سپس به انگور تبديل شد و مدّتى از آن خوردند، سپس انگور به خرما تبديل شد و براى مدّتى نيز از آن خوردند، آنگاه نزديك آنها رفتم و گفتم: پدرم فداى شما، كدام‏يك از اعمال را برترين عمل يافتيد؟

آن دو بزگوار عرض كردند:

فديناك بالآباء والاُمّهات، وجدنا أفضل الأعمال الصلاة عليك، وسقي الماء، وحبّ عليّ‏ بن أبي طالب عليه السلام.

پدران و مادران ما فداى شما يا رسول اللَّه، برترين اعمال را صلوات فرستادن بر شما، سيراب كردن‏ تشنگان و دوستى علىّ بن ابى طالب عليه السلام يافتيم.

 ***************************

14‌ ـ راوندى رحمه الله در كتاب «نوادر» از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:

من صلّى على محمّد مائة مرّة، قضى اللَّه له مائة حاجة.

هر كس صد مرتبه بر من صلوات فرستد خداوند صد حاجت او را برآورده فرمايد.

 **************************

15ـ  شيخ ابوالفتوح رازى رحمه الله در تفسير خود از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است‏كه آن حضرت فرمود:

شب معراج در سير آسمانى خود فرشته اى را ديدم كه هزار دست داشت و در هر دست او هزارانگشت بود، مشغول حساب كردن بود و با انگشتانش شماره ميكرد.

به جبرئيل گفتم:  اين فرشته كيست و چه چيزى را حساب مى‏كند؟

گفت: اين فرشته موكّل بر قطرات باران است و حساب مى‏كند چند قطره باران از آسمان بر زمين ‏فرود آمده است.

حضرت به او فرمود: آيا تعداد قطرات باران را كه از ابتداى آفرينش بر زمين باريده مي‏دانى؟

عرض كرد: قسم به خداوندى كه تو را به حق به سوى آفريدگانش فرستاده است نه تنها مى‏دانم‏ چند قطره باران از آسمان به زمين نازل شده بلكه تفصيل آن را هم ميدانم كه چند قطره در درياو چند قطره در خشكى و چند قطره در آبادى و چند قطره در باغ و چند قطره در شوره‏زار و چند قطره در گورستان فرود آمده است.

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: من از حفظ و يادآورى او تعجّب كردم، و او كه چنين ديد عرض كرد: اى ‏رسول خدا ! با همه اين قدرتى كه از نظر دستها و انگشتان و حفظ و يادآورى دارم از محاسبه يك ‏چيز ناتوانم.

سئوال كردم: حساب كدام چيز است؟ عرض كرد:

قوم من اُمّتك يحضرون مجمعاً فيذكر اسمك عندهم فيصلّون عليك، فأنا لا أقدر علي حصر ثوابهم.

عدّه‏ اى از امّت شما كه در محلّى اجتماع كرده باشند و چون نام مبارك شما به ميان آيد بر شما صلوات ‏فرستند، من از شمارش ثواب آن عاجزم.

*************************

16 ـ شيخ عبدالحقّ دهلوى در كتاب «تاريخ مدينه» نقل كرده است:

   مردى را ديدند كه در طواف و سعى و ساير موقف‏هاى حجّ دعائى غير ازصلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام نمى‏ خواند.

   به او گفتند: چرا دعاهائى كه نسبت به هر يك از اين مكانها وارد شده ‏نمى‏ خوانى؟

   گفت:  عهد كرده ام كه فقط صلوات فرستم و دعاى ديگرى را با آن شركت ‏ندهم. و علّتش اينستكه پدرم چون از دنيا رفت صورت او را مثل الاغ ديدم و از مشاهده آن بسيار غمناك شدم، بعد از آن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را در خواب ديدم ودامن احسان او را گرفتم و براى پدرم شفاعت كردم و از سبب اين قضيّه از آن‏ حضرت سئوال كردم، فرمود:

پدرت رباخوار بود و سزاى هر كس كه رباخوارى پيشه كند چنين است.

ولكن والدك كان يصلّي عليّ في كلّ ليلة عند المنام مائة مرّة، ولذا قبلت شفاعتك ‏وعفوت.

ولى پدر تو خصوصيّتى داشت و آن اين بود كه هر شب هنگام خوابيدن صد مرتبه بر من صلوات ميفرستاد، ما به خاطر اين عمل شفاعت تو را درباره او پذيرفتيم و او را بخشيديم.

   آنگاه چهره پدرم را نورانى مانند ماه مشاهده كردم و از هاتفى هنگام دفن اوشنيدم كه گفت: سبب عنايت پروردگار و آمرزش پدرت همان صلوات هائى بودكه بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مي فرستاد.

***************************

17 ـ  محدّث نورى قدس سره از يگانه دوران خود شيخ احمد پسر زين الدين نقل‏كرده است كه گفت:

   در عالم خواب حضرت زين العابدين امام سجّاد عليه السلام را ملاقات كردم و نزد او شكوه و ناله كردم كه زاد و توشه اى براى آخرت آماده نكرده ام، براى توبه خالص توفيق نيافتم، و اعمال صالح را نتوانستم بجا آورم.

   حضرت فرمود:

عليك أن تكثر الصلاة على محمّد وآله، ونحن نعمل بذلك ونجعله لك عوض صلاتك على محمّد وآله إلى يوم الدين.

آنچه بر شما است اين است كه زياد بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيد، و ما در مقام پاداش، عوض صلواتى كه شما فرستاده ايد آن اعمال صالح را كه به انجامش توفيق پيدا نكرده ايد تا روز قيامت براى شما انجام ميدهيم.

 **************************

 18 ـ  كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه آن‏حضرت به شخصى فرمود:

معنى اين فرمايش خداوند « وَذَكَر اسْم رَبِّهِ فَصَلَّى »  چيست؟

عرض كرد: يعنى هر گاه نام پروردگارش را به ياد آورد برخيزد و نماز بخواند.

امام عليه السلام فرمود: اگر خداوند چنين تكليفى كرده باشد بسى دشوار و طاقت فرسا است.

عرض كرد: پس معناى آيه چگونه است؟ فرمود:

كلّما ذكر اسم ربّه صلّى على محمّد وآله.

هر گاه نام پروردگارش را به ياد آورد صلوات بر محمّد و آل محمّد: بفرستد.

**************************

19 ـ  در تفسير امام عسكرى‏عليه السلام ذيل آيه شريفه « وَإذْ نَجَّيْناكُم مِنْ آلِ فِرْعَونَ‏يَسُومُونَكُم سُوءَ العَذاب » به ياد آوريد هنگامى كه شما را از فرعونيان نجات ‏داديم و آنها شما را به بدترين عذاب شكنجه مى‏كردند»، آن حضرت فرمود:

از عذاب شديد آنها اين بود كه ايشان را به كشيدن گِل براى ساختمان بكار ميگرفتند و از ترس ‏اينكه فرار كنند آنها را دربند ميكردند، با سختى گِل را از نردبان ‏ها بالا مى‏ بردند و چه بسا از بالا سقوط مي‏كردند و ميمردند يا زمين‏گير ميشدند و هيچ اعتنائى به آنها نميكردند تا اينكه خداوند تبارك و تعالى به حضرت موسى عليه السلام وحى (پيغام) فرستاد:

به قوم خود بگو:

لايبتدؤن عملاً إلّا بالصلاة على محمّد وآله الطيّبين ليخفّف عليهم.

عملى را جز با صلوات بر محمّد و آل اطهار او شروع نكنند تا آن كار بر آنها آسان گردد.

آنها اين دستور را اجرا كردند و كارهاى دشوار برايشان سبك شد.

و نيز فرمود: هر كس كه بر اثر فراموش كردن صلوات سقوط كرد يا زمين‏گير شد اگر برايش‏ ممكن است خودش صلوات را بگويد، و اگر برايش مقدور نيست ديگرى به جاى او صلوات ‏فرستد، تا آن گرفتارى به او خسارت و ضررى وارد نكند.

آنها هم اين دستور را عمل كردند و سالم ماندند.

 ***************************

20 ـ شيخ صدوق قدس سره در كتاب « علل الشرائع » از امام هادى عليه السلام نقل كرده است كه‏ فرمود:

إنّما اتّخذ اللَّه تعالى إبراهيم خليلاً، لكثرة صلاته على محمّد وأهل بيته صلوات اللَّه‏ وسلامه عليهم.

خداوند تبارك و تعالى ابراهيم را خليل خود گرفت، زيرا بر محمّد و آل محمّد - كه سلام و درود خدا بر آنها باد - زياد صلوات مى ‏فرستاد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران