عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم

بازخواني انفجار بمب توسط منافقين در نمازجمعه تهران در 24 اسفند 1363

چکیده: در اين جنايت 14 نفر شهيد و 88 نفر مجروح شدند. مقام معظم رهبري حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اي كه در آن زمان در مقام رياست جمهوري و امامت جمعه تهران در حال ايراد خطبه‏هاي نماز بودند، پس از انفجار بمب، با صلابت و بدون هيچ گونه تزلزلي به خطبه‏هايش ادامه دادند و اين امر موجب تقويت روحيه ضداستكباري نمازگزاران و امت شهيد پرور ايران گرديد.

انفجاربمب، نماز جمعه، شهدای نماز جمعه تهران

 

در زماني كه رژيم بعث، مردم را از رفتن به نماز جمعه بر حذر مي‏داشت و به بمباران و موشك باران نماز جمعه تهديد مي‏كرد، منافقان نيز بيكار ننشسته و با يك طرح از قبل تعيين شده و هماهنگ با رژيم عراق، نماز جمعه تهران را در 24 اسفند 63 به خاك و خون كشيدند. در اين جنايت 14 نفر شهيد و 88 نفر مجروح شدند. مقام معظم رهبري حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اي كه در آن زمان در مقام رياست جمهوري و امامت جمعه تهران در حال ايراد خطبه‏هاي نماز بودند، پس از انفجار بمب، با صلابت و بدون هيچ گونه تزلزلي به خطبه‏ها ادامه دادند و اين امر موجب تقويت روحيه ضداستكباري نمازگزاران و امت شهيد پرور ايران گرديد.

روزنامه كيهان در 25/12/63 نوشت: بر اثر انفجار يك بمب دستي در محل برگزاري نماز جمعه تهران كه در ساعت 29/12 دقيقه روز گذشته صورت گرفت، چند تن از نمازگزاران شهيد و مجروح شدند. رژيم عراق كه قبلاً اصابت موشك هاي دور برد ايران به شهرهاي كركوك و بغداد را انفجار بمب توصيف كرده بود، در يك هماهنگي ناموفق با عوامل ضد انقلاب داخلي، قصد داشت به هنگام انفجار بمب در صفوف نمازگزاران تهران در دانشگاه تهران ، هواپيمايش را در ارتفاع بالا به حريم هوايي تهران اعزام داشته و ادعا كند كه صداي انفجار، ناشي از بمباران تهران بوده است. اما با تاخير ورود هواپيماي عراقي به آسمان تهران و انفجار بمب، نيم ساعت قبل از آمدن هواپيما ها، اين توطئه تبليغاتي با شكست مواجه شد و هواپيماهاي عراقي نيز با آتش به موقع و قدرتمند پدافند هوايي متواري شدند.

 در اين واقعه عده اي مجروح و عده اي به شهادت رسيدند. سيد محمد شاه مرادي، سيد مجيد محمدي، لطفعلي عرفاني، ابراهيم سياهي عروجي، سيد مهدي رضوي نيا، محمد حاجي هاشمي، رجبعلي تلكاني، پرويز شعباني، عباس رايگان، ذكريا فرجي بيگي، مهدي ابراهيمي،محمد غفاري، حاج مجتبي توانگر دهقان، علي احمد پور فيروز آبادي و محسن ظهيري از جمله شهدا بودند. مجروحان واقعه نيز به بيمارستان هاي مصطفي خميني، فيروزگر، سميه، سينا، امام خميني و دكتر شريعتي منتقل شدند.

حاج فضل الله فرخ از اعضاي ستاد اقامه نماز جمعه در اين باره مي گويد:

«در آن زمان صدام هر هفته تهديد مي كرد كه نماز جمعه تهران را مي خواهد بمباران كند. هر وقت كه اين اعلان مي شد، نمازجمعه شلوغ‌تر مي‌شد و حتي از شهرستانهاي امن هم به نماز جمعه تهران مي آمدند. جالب اين كه هر وقت كه از شهرستان هاي امن نمازگزار داشتيم بمباران نبود. عده‌اي كفن‌پوش در نمازجمعه مي‌نشستند و شعار مي‌دادند كه ما آماده‌ايم. آن هفته‌اي كه انفجار پيش آمد، از همان هفته هايي بود كه صدام گفته بود نمازجمعه را مي‌زنيم. كه ما هم البته منتظر بمباران بوديم. احتمال 80% و 90% هم مي‌داديم كه موشك بزند. چون او كه ترسي از اين چيزها نداشت. بارها هم شده بود كه هواپيماهايش هم اطراف نمازجمعه مي‌آمد و ضدهوايي روي پشت بام ها و در ميدان فلسطين و اطراف ميدان انقلاب از نماز جمعه مراقبت مي كرد. روز حادثه، روزي بود كه صدام خيلي جدي گفته بود كه ما نمازجمعه را مي‌زنيم. من پشت جايگاه نشسته بودم يك دفعه صداي يك انفجار مهيب آمد. بلند شدم بالا را نگاه كردم ديدم كه چيزهايي از بالا پايين مي‌ريزد. اول خوشحال شدم. حدس زدم كه قطعات هواپيماي دشمن است كه پايين مي ريزد. ولي وقتي روي زمين آمد، ديدم قطعات بدن انسان است و بمب چنان به شدت اين بدنها را هوا برده بودكه به اطراف پخش مي شد. اما بلافاصله فهميديم كه اين انفجار ناشي از بمب گذاري در محل نماز بوده است. ما هميشه جلوي درهاي ورود و خروج بازرسي كامل داشتيم. هيچ چيز را نمي تواستند با خودشان حمل كنند بنابراين بمب را به صورت جانماز به داخل آوردند چون فقط آوردن جانماز مجاز بود. البته سعي بمب گذار بر اين بودكه بمب را نزديك جايگاه، كه عده‌اي از مسئولين يا خود امام جمعه بود بگذارد كه همگي صدمه ببينيد.اتفاقاً امام جمعه آن هفته خود آيت الله خامنه اي بودند. ايشان غالباً از جبهه يكسره به نمازجمعه مي‌آمدند. چون بمب گذار از بازرسي دوم نتوانسته بود عبور كند و فاصله اش با جايگاه زياد بود بمب را در قسمت انتهايي زمين چمن گذاشته بود. جالب است كه آن روز كسي فرار نكرد و امام چند بار در صحبت هايشان به اين مسئله اشاره كردند كه من زماني كه تلويزيون را نگاه كردم، ديدم كه با وجود اين كه بمب منفجر شد ولي يك نفر نرفت و همه نشستند و امام جمعه با صلابت صحبتهايش را ادامه داد و آهنگ صدايش عوض نشد. مردم هم سر جايشان نشستند. فقط شعار دادند: حسين حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست. ما پس از انفجار به افرادمان گفتيم همه سر جايتان باشيد. هيچ كسي دخالت نكند. فقط يك عدة خاصي شروع به جمع‌آوري شهدا و مجروحين كردند. مردم هم خطبه ها را گوش كردند و نماز را خواندند. چهارده نفر آن روز شهيد و عده زيادي مجروح شدند.آيت الله خامنه اي فرمودند براي ختم شهدا حجت الاسلام فلسفي را دعوت كنيد كه از طرف ايشان مجلس ختمي در مسجد ارگ برگزار شد.»

تنظیم و استخراج: گروهبانیکم وظیفه قاسمعلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
: كراماتى چنند از مسجد مقدس جمكران
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394

بخش چهارم : كراماتى چنند از مسجد مقدس جمكران
ن امام زمان (ع ) در مسجد مقدس جمكران  
آقاى سيد مرتضى حسينى كه يكى از سادات متدين قم بوده است مى گويد: شبهاى پنجشنبه در خدمت مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ محمد تقى بافقى به مسجد جمكران مى رفتم .
در يكى از شبهاى زمستان برف سنگينى آمده بود من در منزل نشسته بودم ، ناگهان به يادم آمد كه شب پنجشنبه است ، ممكن است آية الله بافقى به مسجد بروند ولى از طرفى چون آن وقتها مسجد جمكران راه ماشين رو نداشت و مردم مجبور بودند آن راه را پياده بروند و به قدرى برف روى زمين نشسته بود كه ممكن نبود كسى بتواند آن راه را راحت بپيمايد، با خود فكر مى كردم كه معظم له به مسجد نمى روند.
به هر حال دلم طاقت نياورد، از منزل بيرون آمدم ، بيشتر مى خواستم آية الله بافقى را پيدا كنم و نگذارم به مسجد جمكران بروند.
به منزلشان رفتم ، در منزل نبودند، به هر طرف سراسيمه سراغ ايشان را مى گرفتم تا آنكه به ميدان مير كه سر راه جمكران است رسيدم ، در آنجا دوست نانوائى داشتم كه وقتى ديد من اين طرف ، آن طرف نگاه مى كنم از من پرسيد چرا مضطربى و چه مى خواهى ؟
گفتم : نمى دانم كه آيا آية الله بافقى به مسجد جمكران رفته اند يا امشب در قم مانده اند؟
نانوا گفت : من او را با چند نفر طلاب ديدم كه به طرف مسجد جمكران مى رفتند.
با شنيدن اين جمله خواستم پشت سر آنها بروم كه آن دوست نانوايم گفت : آنها خيلى وقت است رفته اند، شايد الان نزديك مسجد جمكران باشند.
از شنيدن اين جمله بيشتر پريشان شدم و ناراحت بودم كه مبادا در اين برف و كولاك آنها به خطر بيافتند، به هر حال چاره اى نداشتم ، به منزل برگشتم ولى فوق العاده پريشان و مضطرب بودم ، خوابم نمى برد.
تا آن كه نزديك صبح مرا مختصر خوابى ربود، در عالم رويا حضرت ولى عصر(ع ) را ديدم كه وارد منزل ما شدند و به من فرمودند: سيد مرتضى چرا ناراحتى ؟ گفتم : اى مولاى من ناراحتيم براى آقاى حاج شيخ محمد تقى بافقى است . زيرا او امشب به مسجد رفته و نمى دانم به سر او چه آمده است ؟
فرمود: سيد مرتضى گمان مى كنى ما از حاج شيخ دوريم ، همين الان به مسجد رفته بودم و وسائل استراحت او و همراهانش را فراهم كردم ، از خواب بيدار شدم ، به اهل منزل اين بشارت را دادم و گفتم در خواب ديده ام كه حضرت ولى عصر(ع ) وسائل راحتى آقاى حاج شيخ محمد تقى بافقى را فراهم كرده اند.
اهل بيتم هم چون به همين خاطر مضطرب بود خوشحال شد و من فرداى آن شب كه از منزل بيرون رفتم به يكى از همراهان آية الله بافقى برخوردم ، گفتم : ديشب بر شما چه گذشت ؟ گفت : جايت خالى بود، ديشب اول شب آية الله بافقى ما را به طرف مسجد جمكران برد، ما يا به خاطر شوقى كه در دلمان بود و يا كرامتى شد مثل آنكه ابدا برفى نيامده و زمين خشك است به طرف مسجد جمكران رفتيم و خيلى زود هم به مسجد رسيديم ولى وقتى به آنجا رسيديم و در آنجا كسى را نديديم و سرما به ما فشار آورده بود متحير بوديم كه چه بايد بكنيم .
(آخر آن زمانها مسجد جمكران ساختمانى نداشت و فقط يك مسجد بسيار غريبى بود كه در وسط بيابان افتاده بود، و تنها خواص به آن مسجد مى رفتند و از بهره هاى معنوى آن استفاده مى كردند).
ناگهان ديديم سيدى وارد مسجد شد و به حاج شيخ گفت مى خواهيد براى شما لحاف و كرسى و آتش بياورم . آية الله بافقى با كمال ادب گفتند اختيار با شما است ، آن سيد از مسجد بيرون رفت ، پس از چند دقيقه لحاف و كرسى و منقل و آتش آورد و با آنكه در آن نزديكى ما كسى نبود وسائل راحتى ما را فراهم فرمود.
وقتى مى خواست از ما جدا شود يكى از همراهان به او گفت ما بايد صبح زود به قم برگرديم ، اين وسائل را به كه بسپاريم ، آن سيد فرمود: هر كسى آورده خودش مى برد و او رفت ، ما در فكر رفته بوديم كه اين آقا اين وسائل را از كجا به اين زودى آورده ، زيرا آن اطراف كسى زندگى نمى كند و اگر مى خواست آنها را از ده جمكران بياورد اولا در آن شب سرد و كولاك برف كار مشكلى بود و ثانيا مدتى طول مى كشيد.
بالاخره شب را با راحتى به سر برديم و صبح هم كه از آنجا بيرون آمديم آن وسائل را همانجا گذاشتيم .
من به او جريان خوابم را گفتم و معلوم شد كه حضرت بقيه الله روحى فداه هيچگاه دوستانش را وا نمى گذارد و به آنها كمك مى كند و براى مرحوم آقاى حاج شيخ محمد تقى بافقى جريانات ديگرى هم از اين قبيل اتفاق افتاده است كه در بين دوستانش معروف است . (36)

next page

fehrest page

back page

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دربيان عمامه بستن
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394

فصل هفتم : دربيان عمامه بستن  
عمامه بر سربستن سنت است و با عمامه تحت الحنك بستن سنت است و يكطرف عمامه را از پيش و طرف ديگر را از عقب انداختن بروش سادات مدينه مشرفه سنت است و شيخ شهيد عليه الرحمه گفته است كه عمامه ايستاده پيچيدن سنت است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه عمامه تاج عربان است هرگاه كه عمامه را برطرف كنند خدا عزتشان را برطرف خواهد كرد.
در حديث حسن از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه هر كه عمامه بپيچد بر سر وتحت الحنك نبندد باو دردى برسد كه دوا نداشته باشد پس ملامت نكند مگر خود را.
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عمامه بر سر بستند و يكطرف عمامه را بطرف پيش ‍ انداختند و ديگرى را بعقب و حضرت جبرئيل نيز چنين كردند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه ملائكه در روز بدر عمامه هاى سفيد در سر داشته و علاقه ها انداخته بودند.
از حضرت صاد منقول است كه حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر سرحضرت اميرالمؤ منين عليه السلام عمامه بدست مبارك خود پيچيدند و يك سر عمامه را از پيش رو آويختند و طرف ديگر را بقدر چهار انگشت كوتاه از عقب سر آويختند پس فرمودند كه برو، رفت و فرمودند كه بيا، آمد آنگاه فرمودند كه چنين است واللّه تاجهاى ملائكه . در فقه رضوى عليه السلام مذكور است كه هرگاه عمامه بر سر گذارى اين دعا بخوان بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ اَرْفَعْ ذِكْرى وَ اَعْلِ شَاءْنى وَ اَعِزَّنى بِعزَّتِكَ وَ اَكْرِمْنى بِكَرَمِكَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَبَيْنَ خَلْفِكَ اَللّهُمَّ تَوِّجْنى بِتاجِ الْكَرامَةِ وَ الْعِزّ وَالْقَبُولِ.
در مكارم الاخلاق از كتاب نجات نقل كرده است كه اين دعا را بخوان اَللّهُمَّ سَوِّمْنى بِسيماءِ الاْيمانِ وَ تَوّجْنى بِتاجِ الْكَرامةِ وَ قَلِّدْنى حَبْلَ الاِْسْلا مِ وَلا تَخْلَعْ رِبْقَةَ الاْ يم انِ مِنْ عُنُقى وگفته است كه بايد عمامه را ايستاده بپيچيد.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چند قسم كلاه داشتند كه بر سر ميگذاشتند. و كلاههاى دراز كه برطله ميگويند وارد شده است كه پوشيدن آنها زى يهودان است . علما گفته اند كه مكروه است .
از بعضى احاديث ظاهر ميشود كه پائين كلاه را شكستن و برگردانيدن مكروه است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هرگاه كلاههاى ترك دار در ميان امت بسيار شود زنا كردن در ميان ايشان شايع شود وكلاه ترك دار ظاهرا مانند قاووق و كلاه بكتاشى وامثال آن باشد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
يكصد فرق بين احكام مردان و زنان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394

) يكصد فرق بين احكام مردان و زنان

جابربن يزيد جعفى مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود:(16).
1 و 2 - بلند اذان و اقامه گفتن بر زنان در حضور اجنبى جايز نيست .
3 و 4 - رفتن زنان به نماز جمعه و جماعت مكروه است .
5 و 6 - عيادت مريض و تشييع جنازه بر زنان استحباب ندارد، ولى بر مردان مستحب مؤ كداست .
7 و 8 - بلند گفتن تلبيه در حين محرم شدن ، و هروله و دويدن در سعى بين صفا و مروه بر زنان لازم نيست .
9 و 10 - بوسيدن حجرالاسود يا دست كشيدن بر آن ، و داخل خانه كعبه شدن براى زنان استحباب ندارد.
11 - حلق و سر تراشيدن براى محل شدن زنان لازم نيست ، بلكه بايد مقدارى از موى سر را بچينند.(17)
12 - زن نبايد عهده دار منصب قضا باشد.
13 - زن نمى تواند متصدى امرى از امور حكومتى شود كه نياز به اعمال قدرت دارد.
14 - زن در امور نظامى نبايد طرف مشورت قرار بگيرد.
15 - مباشرت در قربانى حج بر زن لازم نيست مگر در حال اضطرار.
16 - زن در وضوء از باطن ذراع آغاز به شستن مى كند و مرد از ظاهر ذراع .
17 - مسح سر از زير چادر، مقنعه يا روسرى جايز است .
18 - زن مستحب است در حال قيام نماز ، دو پا را به هم بچسباند، در حالى كه براى مرد استحباب دارد پاها را از سه انگشت تا يك وجب فاصله دهد.
19 - مستحب است مرد در حال قيام نماز دستهايش را پايئن بياورد، و زن بازوانش را به سينه بچسباند.
20 - مستحب است زن در حال ركوع دستش را روى ران خود قرار دهد، و مرد بايد دستش را روى زانويش قرار دهد.
21 - مستحب است زن هنگام سجده رفتن ابتداء بنشيند و بعد سجده كند.
22 - همچنين هنگام سر بر داشتن از سجده ابتدا بنشيند، و سپس برخيزد.
23 - مستحب است در حال سجده زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند. ولى در مردها مستحب است آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند.
24 - هنگام تشهد مستحب است زنان دو پاى خود را بلند كنند و رانهاى خود را بهم بچسبانند.
25 - هنگام گفتن تسبيحات اربعه مستحب است انگشتان را بهم بچسبانند.
26 - هر گاه زن بخواهد با خداى خويش راز و نياز كند، بهتر است دو ركعت نماز بجاى آورد. سپس با سر برهنه دعا كند. البته در صورتى كه مشرف نباشد. خداوند دعاى او را اجابت ، و حاجت او را بر طرف فرمايد، و او را ماءيوس و نا اميد نگرداند.
27 - غسل جمعه براى زن در سفر مكروه ، و براى مرد مستحب است .
28 - گواهى زنان در مورد اجراء حدود پذيرفته نمى شود.
29 - گواهى زنان در طلاق مسموع نيست .
30 - گواهى زنان در آنچه نگاه كردن مرد به آن جايز نيست پذيرفته مى شود.
31 - شهادت زن در رؤ يت هلال و اثبات اول ماه قابل قبول نمى باشد.
32 - زنان نبايد از وسط معابر عمومى و اماكن شلوغ و پررفت وآمد حركت كنند، بلكه بايد آهسته از مسيرهائى كه نه خيلى خلوت باشد و نه خيلى شلوغ عبور نمايند.
33 - شايسته نيست زنان در اطاقهاى فوقانى و مكانهائى كه در منظر اجنبى باشد بنشينند و سكونت كنند.
34 - آموختن علوم و فنون كه مستلزم اختلاط با مردان اجنبى بدون رعايت حدود شرعى باشد جايز نيست .
35 - فراگرفتن ريسندگى و بافندگى براى زنان مستحب است .
36 - آموختن سوره نور براى زنان ثواب فراوان دارد.
37 - آموختن سوره يوسف براى زنان كراهت ، و براى مردان استحباب دارد.
38 - اگر زنى مرتد شود و از اسلام برگردد، حاكم او را توبه مى دهد. اگر توبه كرد، او را رها مى كنند. و اگر توبه نكرد، محكوم به حبس ابد با اعمال شاقه مى شود و او را در زندان به كارهاى سخت وامى دارند و از خوردن و آشاميدن منع مى كنند جز مقدارى كه جان او حفظ شود. و بايد خوراك نا مطبوع و بد مزه به او بخورانند و لباس زبر و خشن به او بپوشانند. وقت صلوة او را بزنند تا نماز بخواند، و هنگام روزه او را بزنند تا روزه بگيرد.ولى حكم مرد مرتد قتل است .
39 - از زنان كافر جزيه گرفته نمى شود، ولى از مردانشان جزيه مى گيرند.
40 - هر گاه زمان زاييدن فرا رسد، لازم است هر كس در اطاق زايمان باشد بيرون رود تا كسى ناظر عورت زن و كيفيت زاييدن نباشد.
41 - حضور حائض و زن جنب هنگام تلقين ميت شايسته نيست .
42 - بر حائض يا جنب جايز نيست ميت را داخل قبر قرار دهد.
43 - هر گاه زنى از جائى برخاست ، براى مرد جايز نيست بلافاصله در آنجا بنشيند، و نشستن مرد درآنجا مادامى كه سرد نشده كراهت دارد.
44 - جهاد بر زنان واجب نيست و جهاد زنان خوب شوهردارى است .
45 - حق شوهر بر زن از بزرگترين حقوق است .
46 - هر گاه زنى بميرد سزاوارتر از همه براى خواندن نماز ميت ، شوهر اوست .
47 - زن مسلمان نبايد در حضور زنان يهودى و نصرانى برهنه شود، زيرا آنان زيبائيهاى او را براى شوهران خود توصيف مى كنند و موجب مفسده مى شود.
48 - استعمال بوى خوش براى زن هنگام خروج از منزل جايز نيست .
49 - جايز نيست زنان خود را از حيث آرايش سر و صورت و پوشاك و غيره ، شبيه مردان بسازند. زيرا رسول خدا مردانى را كه خود را به زنان ، و زنانى را كه خود را به مردان شبيه سازند، لعن فرموده است .
50 - مكروه است زن خود را معطل كند و بدون شوهر باقى بماند.
51 - شايسته نيست ناخنهاى زن سفيد ديده شود، هرچند با كمى حنا آن را رنگين سازد.
52 - روا نيست دستانش را در حال حيض خضاب كند، زيرا بيم تسلط شيطان بر او مى رود به طورى كه او را به سوى ارتكاب گناه سوق دهد.
53 - هر گاه زن در حال نماز نيازى داشته باشد بايد دستهاى خود را بهم زند، ولى مرد بايد با سر و دست اشاره كند و بلند تسبيح بگويد.
54 - براى زن جايز نيست بدون چادر و پوشش كامل نماز بخواند، مگر كنيز باشد. يعنى زن بايد تمام بدن جزگردى صورت ، و دست و پا، تا مچ را بپوشاند، ولى در مرد ستر عورتين كافى است .
55 - پوشيدن لباس ابريشمى و حرير و زربافت براى زن در نماز و غير نماز و احرام جايز، ولى بر مردان حرام است .
56 - بدست كردن انگشترى طلا و آويختن زيورآلات حتى در نماز براى زن جايز است ، ولى بر مردان حرام و موجب بطلان نماز مى باشد.
57 - زن بدون جلب رضايت شوهر نمى تواند مالش را به مصرف برساند.
58 - زن بدون اجازه شوهر حق ندارد روزه مستحبى بگيرد.
59 - دست دادن زن با مرد اجنبى حرام است ، مگر از پشت پارچه و جامه .
60 - بيعت زنان از پشت لباس آنان است .
61 - زن بدون اذن شوهر جايز نيست به حج مستحبى برود.
62 - استحمام زنان در بيرون منزل كراهت دارد.
63 - سوار شدن زنان بر زين اسب ، دوچرخه و موتور سيكلت كراهت دارد.
64 - ارث زن نصف ارث مرد است .
65 - ديه نفس زن نصف ديه مرد است .
66 - ديه زن در جراحات باديه مرد مساوى است تا اينكه به يك سوم ديه كامل برسد و بيش از آن ديه جراحت در مرد بالامى رود و در زن پائين مى آيد.
67 - هر گاه زنى بخواهد به تنهائى به امام جماعت اقتدا كند بايد پشت سر امام بايستد، ولى اگر ماءموم مرد باشد بايد قدرى عقب تر در طرف راست امام بايستد.
68 - اگر زنى فوت كند كسى كه بر او نماز ميت مى خواند بايد در مقابل سينه او بايستد و اگر متوفى مرد باشد مصلى بايد مقابل وسط بدن او بايستد.
69 - در هنگام به خاك سپردن ميت ، زن را از پهنا، و مرد را از طرف سر بايد درقبر گذاشت .
70 - هيچ شفاعتى براى زن نزد پروردگار بهتر از رضايت شوهر نيست .
تذكر: غير از آنچه در خصال صدوق آمده ، وجوه افتراق ديگرى را نيز مى توان ذكر نمود.
71 - در نماز جماعت ، اقتداء زن به مرد جايز، ولى اقتداء مرد به زن جايز نيست .
72 - شرط صحت جماعت در مرد عدم حائل بين او و ماءمومين يا امام است ، در حالى كه وجود حائل بين ماءمومين زن يا بين زن با امام مانع صحت نيست .
73 - هر گاه پس از عقد و عروسى ، شوهر ديوانه شود، همسر حق فسخ نكاح دارد، ولى اگر زن ديوانه شد، شوهر حق فسخ ندارد.
74 - تكميل تعداد لازم براى نماز جمعه بايد مرد باشد و نمازگزار زن در تحقق شرائط كافى نيست .
75 - مرد نمى تواند خمس و زكات خود را به همسر خود بدهد، ولى زن مى تواند خمس و زكات خود را به شوهرش بدهد.
76 - قضاءنماز و روزه واجب فوت شده پدر بر ولى ميت و پسر ارشد خانواده واجب است بخلاف مادر.
77 - زنان بايد هميشه از منتهى اليه طرف راست ، و مردان از وسط معابر عبور نمايند.
78 - پوشيدن لباس دوخته در حال احرام براى زن جايز، و براى مرد حرام است .
79 - پوشاندن سر در حال احرام بر مرد حرام ، و بر زن لازم است .
80 - پوشاندن صورت در حال احرام بر مرد جايز، و بر زن حرام است .
81 - كوچ زن از مشعر به منى پيش از طلوع آفتاب جايز است ، ولى براى مرد جايز نيست .
82 - انعقاد نذر زن متوقف بر اذن شوهر است .
83 - ربا ميان پدر و فرزند جايز است ، ولى بين مادر و فرزند جايز نيست .
84 - بلوغ پسر اِتمام پانزده سال قمرى ، و بلوغ دختر اكمال نه سال قمرى است .
85 - در ازدواج دختر، اذن ولى (پدر يا جد پدرى ) شرط است به خلاف پسر، و اذن مادر كافى نيست .
86 - ازدواج مرد مسلمان با اهل كتاب به صورت موقت جايز است ، ولى ازدواج زن مسلمان با آنها جايز نمى باشد.
87 - حق حضانت در پسر تا دو سالگى ، و در دختر تا هفت سالگى ، با مادر است .
88 - اختيار طلاق بالا صالة بامرد است و زن حقى در امر طلاق ندارد مگر تحت شرائط خاص كه ضمن عقد لازم ذكر شود.
89 - اگر مرد زنش را طلاق دهد بلافاصله مى تواند همسر ديگر اختيار كند. به خلاف زن كه بايد عده نگاه دارد.
90 - هرگاه مردى در مرض موت با زنى ازدواج كند و قبل از عروسى بميرد، عقد نكاح باطل مى شود، بر خلاف زن كه اگر در مرض ‍ موت ، شوهر اختيار كرد و از دنيا رفت ، نكاح به قوت خود باقى است .
91 - اگر مرد در حال مرض ، همسرش را طلاق دهد و با همان بيمارى پيش از گذشت يكسال بميرد، زن از او ارث مى برد، ولى اگر زن پس از عده بميرد، مرد از او ارث نمى برد.
92 - شوهر از تمام اموال زوجه ارث مى برد، ولى زن از زمين ارث ندارد.
93 - سه خصلت : كبر، بخل و ترس در مرد مذموم ، و در زن ممدوح است .
94 - صحت طلاق متوقف است بر استماع دو مرد عادل ، و استماع زن در صحت آن اعتبار ندارد.
95 - پدر مى تواند فرزند صغير خود را در صورت مصلحت به نكاح ديگرى در آورد، ولى مادر بر نكاح فرزند ولايت ندارد.
96 - نفقه زوجه و اولاد بر عهده شوهر است . و زن در تاءمين هزينه زندگى از نظر شرع مسئوليتى ندارد.
97 - براى اثبات دعاوى مالى شهادت دو زن به جاى يك مرد بشمار مى آيد.
98 - كندن مو و خراشيدن صورت در مصيبت براى مرد كفاره ندارد، ولى در زن كفاره دارد.
99 - مرد مى تواند بيش از يك زن داشته باشد، ولى زن بيش از يك شوهر نمى تواند اختيار كند.
100 - اگر زن بميرد شوهر در صورت وجود اولاد، ربع مال ، و در صورت عدم اولاد، نصف مال زن را ارث مى برد. ولى اگر مرد بميرد همسرش در صورت وجود اولاد يك هشتم ، و در صورت عدم اولاد يك چهارم مال شوهر را ارث مى برد.


22) پر ادعا


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
موعظه عابد
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394


13) موعظه عابد

عابد زاهدى در ميان بنى اسرئيل 180 سال به پرستش خداوند يكتا مشغول بود و لحظه اى او را معصيت نكرد. خبر عبادت آن عابد به ملائكه رسيد.
يكى ازفرشتگان از خداوند سبحان اجازه خواست تا اين عابد را زيارت كند.
خداوند اجازه داد. ملك از آسمان فرود آمد. شش روز در مقابل عابد ايستاد و عابد با او سخنى نگفت و توجه ننمود.
پس ملك به عابد گفت : مرا مى شناسى ؟
عابد پاسخ داد: معرفت پروردگارم مرا از شناخت تو باز داشت .
ملك : آيا نمى خواهى بدانى من كيستم ؟ من فرشته اى هستم كه مشتاق ديدار تو بودم . پس به خدمت تو آمدم و تقاضا دارم مرا موعظه كنى .
عابد گفت : ترا به ده چيز توصيه مى كنم . پس خوب توجه كن تا آنها را بفهمى .
هم عالم باش و هم جاهل ، هم مبغض و هم محب ، هم راغب و هم زاهد، هم سخى و هم بخيل ، هم شجاع و هم عاجز.
ملك : چگونه ممكن است هم عالم باشم هم جاهل ، هم سخى باشم و هم بخيل ؟
عابد پاسخ داد: عالم به خدا باش و به غير او جاهل .
دوستان خدا را دوست ، و دشمنان او را دشمن بدار
نسبت به دنيا زاهد باش ، و نسبت به آخرت راغب .
نسبت به دنيا و ما فيها سخى باش و نسبت به دين خود بخيل .
در طاعت خدا شجاع باش و از معصيت او عاجز(12).


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فراريان قيامت
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394

) فراريان قيامت

از اميرمؤ منان على عليه السلام پرسيدند: مراد از آيه شريفه (2):
يَومَ يَفِرُّ المَرءُ مِن اَخيهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ چه كسانى هستند؟
حضرت فرمود: كسى كه در فرداى قيامت از برادرش فرار مى كندقابيل است كه از هابيل مى گريزد.
كسى كه از مادرش مى گريزد موسى است .(3)
كسى كه از پدرش (4) مى گريزد ابراهيم است .
كسى كه از همسرش فرار مى كند لوط است .
كسى كه از پسرش مى گريزد نوح (5) است .
البته اين به عنوان بيان يكى از مصاديق است و مفهوم آيه اختصاص به اين مورد ندارد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عابد ريا كار
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394

)

عابدى گفت : سى سال نمازم را در صف اول جماعت بجا آوردم ، ولى ناگزير همه را اعاده كردم . زيرا روزى دير به جماعت رسيدم و در صف اول جائى نيافتم . چون در صف دوم به نماز ايستادم ، احساس كردم از اينكه در صف اول نيستم ناراحت و شرمسارم . در نتيجه هر طورى بود خود را در صف اول جاى دادم و نمازم را با آرامش خاطر خواندم .
آن روز دانستم همه نمازهاى سى ساله ام به ريا آلوده بوده ، چون مى خواستم خود رابه مردم بنمايانم كه پيوسته از نماز گزاران صف اول جماعت بوده ام و در اين امر از ديگران پيشى گرفته ام .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حكايات آموزنده ازصادق حسن زاده
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394

حكايات آموزنده ازصادق حسن زاده 
قليان را چاق كن !  
حجة السلام والمسلمين حاج آقا محدث مرندى از آيت اللّه ميرزاعلى اكبر آقا مرندى نقل كردند كه اولين بار كه ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى خدمت ملاحسينقلى همدانى مى رسد، آن مربى بزرگ عرفان نگاهى بر او مى اندازد و مى فرمايد: برو برايم قليان را چاق كن بياور! ميرزا جواد آقا با آن مرتبه علمى و مراتبى كه براى خودش قائل بود وقتى در ميان جمع زيادى از علما و فضلاى نجف اين دستور ملاحسينقلى را دريافت مى كند مى رود و اولين قدم را در هم مى شكند و مثل يك آبدارچى قليان را آماده مى سازد و خدمت استاد مى آورد.
كفش هاى مخالفانت را جفت كن  
همانطور كه علامه حسن زاده آملى در مقاله اش آورده ، بعد از دو سال باز استاد براى او يك دستور ظاهرا ساده اما بسيار بسيار سخت و كار ساز صادر مى كند. ميرزا جواد آقا به ملا حسينقلى همدانى ، عرضه مى دارد كه دو سال است در خدمتتان به سير سلوك مشغولم ولى به جايى نرسيده ام . استاد مى فرمايد: برو كفش هاى كسانى را كه قبولشان ندارى پيش پايشان جفت كن و ايشان نيز چنين مى كند!
تجربه شگفت انگيز  
ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى در كتاب ارزنده المراقبات مى فرمايد: مرا در ايام تحصيل در نجف اشرف ، ( شيخى بود (كه همان ملاحسينقلى همدانى است ) كه در ترتيب ، مرجع طلاب متقى زمان خود بود و از آنچه اعمال بدنى در تاثير حال سالك الى اللّه تجربه كرده بود از او پرسيدم ، دو امر را بيان كرد: يكى آنكه در هر روز و شبى يك سجده طولانى كند و در بسيار بگويد: ( لااله الاانت ، سبحانك انى كنت من الظالمين ) (كه معروف به ذكر يونسيه است ) و در آن قصد كند كه روح من در زندان اسير به اين قيود است . (39)
اعتكاف در مسجد سهله  
ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خوئى كتابى نوشته به نام ( تذكرة المعاصرين ) كه خطى بود و اخيرا به زيور طبع آراسته شده در باره ملاحسينقلى همدانى و شاگردان ايشان كه از جمله آنها ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى است ، چنين مى نگارد:
و منهم العالم العابد والمتهجد الزاهد مولانا حسينقلى همدانى - طالب ثراه - وى مردى زاهد ومتصوف ومتهجد بودند. و هكذا تلامذه ايشان نيز همگى مايل به مذهب تزهد و تصوف واعتزال بودند و غالبا در شبهاى تابستان ، چهار شنبه و پنج شنبه و جمعه را در خدمت آن جناب در مسجد سهله اعتكاف داشتند و در قنوت نماز صداى ايشان به تضرع و ابتهال بلند همى شد. و شاگردان آخوند مخصوصا چندين هزار طلبه ، امتيازى داشتند و با اكثر مردم مراوده و معاشرت نمى كردند و قبل از شروع به تدريس ، شرح مبسوطى از علم اخلاق مى فرمود و اصحاب خود را به مكارم اخلاق و حسن معاشرت امر مى فرمود
. (40)
تبعيت از روش ميرزا جواد آقا تبريزى  
آيه اللّه مصلحى درباره پدرش آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمد على اراكى ، مى فرمايد:
... ايشان اهل ديد و باز ديد و مجلس فاتحه و رفت و آمد نبود و هيچ جا نمى رفت بدون استثناء. حتى هنگامى كه حضرت امام - رحمه اللّه عليه - از زندان آزاد شدند، ايشان نرفتند. و امام به اينجا تشريف آوردند .ايشان هيچ كجا نمى رفتند و در اين مورد مى گفتند كه تبعيت از ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى مى كند... ايشان با مرحوم ميرزا جواد آقا خيلى مانوس بودند و مى گفتند كه در اين رفتار از ايشان تبعيت مى كنم . براى اينكه معاشرتها مضراتى دارد كه هم وقت انسان را مى گيرد خصوصا مجالست با اهل غفلت كه خود موجب غفلت از حضرت حق - جلا و علا - است ... دى دو بازديد با هيچ كس نداشت خصوصا در قم حتى آقاى بروجردى و چون ديگران داب ايشان را مى دانستند آنان به اينجا مى آمدند. ولى در غير قم به ديد و بازديد مى رفتند. در تهران دو جلسه خدمت حضرت امام رحمه اللّه عليه رفتيم ... (41)
على رفت !  
آيه اللّه العظمى اراكى فرمودند: ... يك آقا سيد احمد نامى داشتيم كه بهش ‍ آقا ترك مى گفتند. ترك تبريزى بود، مى آمد پشت سر آقا ميرزا جواد آقا، براى نماز مى ايستاد. ماه رمضان بود، من هم مى رفتم . در آن وقت وبا آمده بود و هر روز آدم بود كه كشته مى شد. آقا سيد احمد گفت : رفتم به ديدن آقا ميرزا جواد آقا تا احوال پرسى كنم . رفتم نشستم گفت : آقا ميرزا على رفت ! (ميرزا على فرزند ميرزا جواد آقا بود). من خيال كردم به مسافرت رفته . باهمان حال طبيعى گفت :! آقا ميرزا على رفت . آقا ميرزا على كه بود؟ چه علمى داشت . من آميرزا على را ديده بودم . چه علميتى و چه تقوايى داشت . او جانشين پدر مى شد! جوان بود، بين 25 تا 30 ساله بود. وبا او را كشت . آن وقت آقا ميرزا جواد مى گفت : آقا ميرزا على رفت ، بدون اين كه گريه بكند، مثل اينكه سفر رفته است ! (42)
به مقام مكاشفه رسيده اى ؟  
آيت اللّه اراكى فرمودند: ... يك آقا سيد مهدى كشفى بود پسر آقا سيد ريحان اللّه كشفى - نوه آقا سيد جعفر كشفى - كه از بروجرد بودند و پدرش ‍ در تهران بزرگ شد و (خود او در قم ) در كوچه ما منزل داشت . اين آقا سيد مهدى با دايى زاده آقا طالقانى به نام آقا سيد محى الدين پيش بنده مكاسب مى خواندند. اين آقا سيد مهدى (در اين ) اواخر متخصصين و مخصوصين آقا ميرزا جواد آقا شد. به درس او خيلى علاقه مند بود و سلام و عليك زياد داشتند و به او اخلاص و مودت زياد داشت .
ايشان نقل كرد و گفت : يك شب توى خانه خودم توى اطاق خوابيده بودم ، ديدم كه صداى محرق القلبى از حياط مى آيد. از بس محرق القلب (و سوزناك ) بود، هراسان از خواب برخاستم كه چه خبر است ؟ رفتم در را باز كردم ، ديدم در اين حياط ما كه به اين كوچكى است ، يك كاروانسراى بزرگى است و دور تا دورش حجره مى باشد. و صدا از يك حجره مى آيد. دويدم پشت حجره ، هر كار كردم در باز نشد از شكاف درب نگاه كردم ببينم چه خبر است ، ديدم يكى از رفقاى ما كه اهل بازار تهران است افتاده و به اندازه نصف كمر انسان سنگ آسيا روى او چيده اند و يك شخصى بد هيبت از آن بالاى حلقوم دهان او عملياتى مى كند و او از زير دارد صدا مى زند. ناراحت شدم ، هر چه كردم در باز نشد. هر چه التماس كردم به آن شخص كه چرا به رفيق ما اينطور مى كنى ؟ اصلا نگفت تو كى هستى ؟ اين قدر ايستادم كه خسته شدم . برگشتم آمدم توى رختخواب ، ولى خواب از سرم به كلى پريد. نشستم تا صبح شد. حال نماز خواندن نداشتم . رفتم در خانه ميرزا جواد آقا و در زدم ، به ميرزا جواد آقا گفتم : من همچو چيزى ديدم . گفت :ها! شما مقامى پيدا كرده ايد. اين مكاشفه است ! آن شخص در آن ساعت نزع روح مى شد.
من تاريخ برداشتم ، بعد كاغذ آمد كه آن رفيق در همان ساعت فوق كرده است ! (43)
اجتماع ارواح در قبرستان وادى السلام  
آيت اللّه حاج شيخ محمد رضا طبسى مى فرمايد: هنگامى كه من در مشهد مقدس مشغول تحصيل بودم ، حوزه علميه قم درحال شكل گيرى و پايه ريزى بود. تازه مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى به قم آمده و در حال تشكيل حوزه علميه بودند. مرحوم ملا هاشم خراسانى كه از علماى بزرگ خراسان بودند طى نامه اى سفارش مرا پيش حاج شيخ عبدالكريم نمودند. در هيجده سالگى به قم مشرف شدم . مرحوم حاج شيخ عبدالكريم ، حجره اى را در مدرسه فيضيه برايم معين كردند. بنده ، كتاب مكاسب شيخ و دو جلد كتاب آخوند را در قم خدمت ميرزا على يثرى و رسائل شيخ و مقدارى از كتاب منظومه مرحوم سبزوارى را خدمت آقا سيد محمد تقى چ و كتاب رياض (المسائل ) را نزد مرحوم آقا ميرزا جواد ملكى تبريزى و فلسفه منظومه را خدمت ميرزا على اكبر يزدى و مرحوم آقا شيخ حسن كاشى و كتاب فصوص الحكم محى الدين را نزد مرحوم آقا ميرزا محمد على شاه آبادى و كتاب اسفار را نزد مرحوم آقا سيد ابوالحسن رفيعى خواندم . همچنين از محضر شريف آقايان : شيخ محمد رضا اصفهانى و حاج ميرزا صادق اصفهانى (هنگامى كه آن دو بزرگوار در قم بودند) نيز استفاده كردم .
بنده يكى از مقيدين بحث اخلاق مرحوم آقا ميرزا جواد ملكى بودم و پيش ‍ ايشان درس خصوصى داشتم . ايشان دو ساعت به غروب در مدرسه فيضيه رياض مى فرمود. يادم هست يك روز در بحث اين آيه را مطرح كردند: الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا و فرمودند: نمردم و در وادى السلام نجف اشرف به راى العين ديدم كه ارواح مومنين دور هم حلقه زدند! (44)
درس خصوصى ميرزا جواد آقا  
آيت اللّه سيد مصطفى خوانسارى فرمودند: مرحوم حاج ميرزا جواد ملكى ، بحثى خصوصى داشت كه امام جزو شركت كنندگان در آن بحث بود. در آن درس ، حدود ده - دوازده نفر شركت مى كردند و عصرهاى جمعه هم به مدرسه مى آمدند و درس اخلاق مى گفتند و بعضى از بازاريها هم در اين جلسات شركت مى كردند. حضرت امام رضوان اللّه تعالى عليه - بعد از رحلت مرحوم ملكى اين درس اخلاق عصر روزهاى جمعه را با شرح منازل السائرين خواجه عبداللّه انصارى براى جمعى از اهل علم و جمعى از مقدسين بازار، ادامه داد. اين درس در مدرس مدرسه فيضيه برقرار بود اما عمال رضاخان ملعون خبيث از آن جلوگيرى كردند، لذا اين درس به مدرسه مرحوم حاج ملا صادق منتقل شد. (45)
مجاهد نامى در محضر عارف كامل  
درباره مجاهد نامى آيت اللّه بافقى - كه مبارزه سرسختى با رضاخان داشت - چنين آمده است :
در نجف ، مربى و استاد عرفان عملى و نظرى او، عارف نامدار، استاد عرفاى متاخر و معاصر، مرحوم سيد احمد كربلائى (شاگرد ملاحسينقلى همدانى ) بود كه از محضر او فيضهاى بسيار برد... در قم نيز معاشرت عرفانى و سلوكى او بيشتر با (شاگرد ديگر ملاحسينقلى همدانى ) عارف نامدار حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى بود و با يكديگر بسيار مانوس ‍ بودند. (46)
تحت تاثير ميرزا جواد آقا ملكى تبريز  
آخوند ملا على همدانى مرد خدا، اهل دعا و ذكر و تهجد، حليف خلوت و انيس جلوت بود و طلاب را هم به تهجد تشويق مى فرمود و از بزرگان نقل مى كرد: طلبه اى كه در دوران طلبگى نماز شب نخواند به جايى نخواهد رسيد و عاقبت خوبى نخواهد داشت .
وى در عرفان و اخلاق شديدا تحت تاثير حكيم هيدجى و مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى بود و مراتب عرفان و اخلاق را در نزد اين دو بزرگوار و مرحوم گنبدى طى كرده بود. (47)
شنيدن صداى فرشتگان !  
مرحوم ملكى ، به تمام معنا اهل عبادت و تهجد بود و از بكائون زمان خويش محسوب مى شود... او در كتاب اسرار الصلوه خود مى نويسد.
... اقول : لاتكن كافرا بهذه الاخبار و انى اشهداللّه انى اعرف من المتهجدين من كان يسمع من يوقظه و يناديه وقت تهجده فى اوائل امره بلفظه آقا، فيقوم لورده ! ... اين روايات را بپذير و انكار نكن ، خدا را شاهد مى گيرم كه من از متهجدين و شب زنده داران كسى را مى شناستم كه به هنگام سحر صداى فرشته اى كه او را بيدار مى كند مى شنود، فرشته بالفظ آقا به او خطاب مى كند و آن شخص با اين سخن بيدار مى شود و به نماز شب مى ايستد. تصور مى شود اين شخص كه با صداى فرشته براى اقامه نماز شب در سحرگاهان از خواب برمى خيزد، خود ميرزا جواد آقاست كه براى پرهيز از توهم خودستايى ، اين حقيقت را بدين عبارت بيان كرده است . (48)
روش سالكان در بيان مقامات خود  
علامه سيد محمد حسين طهرانى در تاييد چنين روحيه اى كه در عارفان هست ، مى فرمايد:
يكى از اساتيد بزرگ ما در علم عرفان الهى ؛ مرحوم رضوان مقام ، عرفان الحق و اليقين آيه اللّه آقاى حاج شيخ جواد انصارى همدانى - رحمه اللّه عليه - مى فرمودند: يك نفر از سالكين كه شب براى نماز شب برخاسته بود، شنيده بود كه سگ همسايه سوره و الشمس را مى خواند! اينجانب چنين گمان دارم كه اين قضيه براى خود ايشان بوده و ليكن چون بزرگان غالبا در مقام بيان ، اينگونه امور را نسبت به خود نمى دهند؛ فلهذا به عنوان يك نفر سالك بيان كرده اند و باز در نزد حقير، خواندن سگ سوره والشمس را، مكاشفه بوده است كه براى ايشان از صداى سگ حاصل شده است و چون ايشان در آن وقت به مجاهدت نفسانيه براى تزكيه نفس ‍ اشتغال داشته اند اين سوره كه داراى سوگندهاى بسيار براى اثبات نجاح و رستگارى نسبت به تزكيه كنندگان نفس است براى ايشان تحقق پذيرفته است
. (49)
دستور ميرزا جواد آقا براى رويت ائمه عليهم السلام در خواب  
آيت اللّه سيد موسى شبيرى زنجانى فرمودند: مرحوم آخوند ملا على همدانى نقل مى كرد كه مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى در يكى از مجالس فرمود: هر كس بخواهد يكى از ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين را در خواب ببيند بايد يك روز روزه بدارد و پس از افطار، پيش از خواب صد مرتبه قل هو اللّه احد يا انا انزلناه و يا هر سوره را بخواند ترديد در اينكه كدام را بخواند؟ توحيد يا قدر يا هر دو را، از ما است . (50)
اخلاص درچاپ كتاب  
ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى فرمودند: من كتابى نوشته بودم و پيش از چاپ متوجه شدم كه مرحوم فيض كاشانى كتابى درباره همين موضوعى كه من به آن پرداخته بودم ، تاليف كرده است . از اين رو به به چاپ برسانم ؟ براى رفع آن ترديد روزه گرفته به توصيه مزبور عمل كردم (همان دستورالعمل براى رويت امامان عليه السلام در خواب ) و به حضرت امام صادق عليه السلام متوسل شدم كه در خواب از حضرتش سوال كردم كه با وجود كتاب مرحوم فيض ، كتابم را چاپ كنم يا نه ؟ در خواب از آن حضرت سوال كردم آيا كتاب من بهتر است يا تاليف فيض ؟ حضرت سكوت كردند عرض كردم : امثلك يخيب السائل ؟! آيا همچو تويى سائل رامحروم مى كند؟! آنگاه فرمودند: كتاب فيض بهتر است . من هم كتابم را محو كردم ! (51)

fehrest page

back page

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عارفى از ديار خوبان از: آية اللّه سيد احمد فهرى زنجانى
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394

عارفى از ديار خوبان از: آية اللّه سيد احمد فهرى زنجانى 

روى بنما و وجود خودم از ياد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ماكه داريم دل و ديده به طوفان بلا
گو بيا سيل غم و خانه زبنياد ببر
روز مرگم نفسى و عده ديدار بده
وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر

( سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق او لم يكف بربك تمه على كل شى شهيد ) (سوره فصلت (41)، آيه 53)؛ چه زود است كه نشانه هاى خود را سراپاى جهان خارج و جهان جان ، به آنان بنمايانيم تا حق تعالى برايشان به طور آشكار جلوه كند مگر نه اينست كه پروردگار تو بر همه چيز و بر همه ذرات وجود، شاهد و حاضر و ناظر است ؟

دل هر ذره اى كه بشكافى
آفتابش در ميان بينى

(عوالم و اجساد با همه آنچه در آنها است ، نسبت به عالم ملكوت مانند يك لحظه از زمان است در مقابل زمان و عالم ملكوت نسبت به عالم جبروت همين نسبت را دارد، بلكه اصلا ميان آن دو، نسبتى نيست (شرح دعاى سحر امام خمينى )
اقبانوس پرتلاطم وجود با اين همه جوش و خروش ، سرچشمه كجاست ؟ و اين امواج نور كه در تمام زواياى وجود نفوذ كرده است از كدام خورشيد تابان است ؟

نه ادراك بركنه ذاتش رسيد
نه فكرت به غور صفاتش رسيد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ و هم
نه بر ذيل وصقتش رسد دست فهم
چه شبها نشستم در اين فكر، گم
كه دهشت گرفت آستينم كه قم

در ميان اين همه حيرت و سرگردانى بايد گفت : آفرين بر همت و الاى مردانى چند كه مردانه قدم در چنين ميدان مرگ و خون نهادند و در راه رسيدن به مقصد اعلى از هيچ نهراسيدند و دنياى دنياى فريبا با اين همه آرايش كه بر چهره دارد كه ( زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا) (سوره آل عمران (3)، آيه 14)؛ يعنى دوستى خواستنى ها (گوناگون ) از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر وسيم و اسب هاى نشان دار و دام ها و كشت زار(ها) براى مردم آراسته شده ، (ليكن ) اين جمله ، مايه تمتع زندگى دنياست ، و (حال آنكه ) فرجام نيكو نزد خداست .
نه تنها اونتوانست سيماى كريه واقعى خود را از چشم حقيقت بين آنان پوشيده بدارد و حتى گوشه خاطرى از آنان را به خود مشغول سازد بلكه بهشت مينو با آن همه زيبايى و جمال و تنعمات ، آنان را قانع نتوانست كرد و شعيب وار همچنان ناله ( لست اصبر اواراك ) سر دادند ونواى :

از خويش خدايا به بهشتم مفرست
كه سركوى تو از كون و مكان ما رابس

نواختند و آنقدر جد و جهد نمودند و در قرع باب محبوب لجاجت ورزيد تا شاهد مقصود در آغوش كشيدند و پاى افتخار بر فرق فرقدان سائيدند. سلام على ذكرهم وياشوقا الى لقائهم .
يكى از مردان پيشتاز اين راه مرحوم عارف باللّه آية اللّه حاج ميرزا جواد ملكى قدس اللّه نفسه الزكيه بود كه در اين ميدان گوى سبقت از همگان ربود.
اين مرد بزرگ با اينكه در مقام عرفان مقامى بس والا دارد واز اعظم فقهاى صائنا لنفسه ، حاقظا لدينه ، مخالفا لهواه و مطيعالامر مولاه
به شماراست . اوايل عمر شريفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس بزرگ حاضر شده و استادش در فقيه ، مرحوم آية اللّه فقيه محقق حاج رضا همدانى و در اصول ، علامه مدفق استاد الاساتذة المتاخرين مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و در عرفانى واخلاق و سلوك ، آية اللّه صاحب مقامات و كرامات مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى - رضوان اللّه عليهم اجمعين - بوده است .
سال تولد ايشان در دستنيست ولى از كتابى در ( فقه ) كه يكى از فضلاى معاصر به آن دست ياقته و از مولفات ايشان است و در پايان آن نوشته شده :
تم الجز الاول من كتاب النكاح و يلتوه الجزء الثانى و اوله الولاية ، عبد المذنب العاصى اسير الامانى فى يوم السابع عشر من شهر المظفر و قد مضت من الهجرة النبوية الف و ثلاث ماه و اثنى عشر .
از اين نوشته معلوم مى شود كه به سال 1312 ه . ق ، مولف در عنفوان جوانى بوده است .
به هر حال ؛ ايشان در حدود سال 1321 هجرى قمرى به ايران آمده و در زادگاه و موطن اصلى اش تبريز به ترويج و تهذيب پرداخت و در اوايل مشروطه به سال 1329 هجرى قمرى به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبريز به قم هجرت فرمود و در قم به ارشاد سالكين و تربيت مستعدان مشغول بود تا آنكه مرحوم آية اللّه العظمى آقاى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى در سال 1340 ه .ق از اراك به قم تشريف آورده و به اصرار مرحوم علامه مجاهد حاج شيخ محمد تقى بافقى كه از دوستان مرحوم ملكى بوده و پس ‍ از استخاره و آمدن آيه شريفه ( و اتوفى باهلكم اجمعين
(سوره يوسف (12)، آيه 93 ؛ يعنى همه نرديكان خود را نزد من بياوريد.) تصميم به ماندن در قم و تاسيس حوزه علمى فعلى رامى گيرد و دوستان و شاگردان آية اللّه حايرى نيز كه در اراك بودند به قم مهاجرت مى كنند. مرحوم عالم زاهد متقى آقاى حاج شيخ عباس تهرانى نيز كه جزء مهاجرين بودند در قم به جمع مرحوم ملكى و باقى مى پيوندد و كافى از اخلاق و تهذيب نفس ‍ تشكيل مى دهند كه ثمرات ارزنده اى داشته و افراد شايسته اى ترتيب يافته اند.
مرحوم ملكى ، درس فقهى داشته اند كه عنوانش مفاتيح الشرايع الفقه مرحوم فيض كاشانى بوده و نيز دو مجلس درس اخلاق داشته : يكى در منازل لذاى خواص بوده و ديگرى در مدرسه فيضيه براى عموم كه جمعى از بازاريان قم نيز در آن درس شركت داشته اند.
نماز جماعت را در بالاسر حضرت معصومه عليه السلام اقامه مى كرده و حضرت امام خمينى در نماز جماعت ايشان و در درس اخلاق كه در منزل براى خواص مى گفته اند حاضر مى شدند.
سجاياى نفسانى و مزاياى روحى عارف بزرگوار ما بيش از آن است كه شرح آن را در اين مقدمه توان داد. او داراى دلى روشن و چشمى گريان و روحى پرتوان بوده است گه از هر يك نمونه اى فكر مى شود:
تشكر از واسطه فيض الهى  
دوستى داشتم به نام مرحوم سرهنگ محمود مجتهدى كه درك محضر ايشان را كرده بود ونيز از انفاس او بهره اى داشت ، او مى گفت : روزى پس از پايان درس ، عازم حجره يكى از طلبه ها كه وارد شد و مراسم احترام معمول گرديد و پس از اندكى جلوس ، برخاسته و حجره را ترك گفتند وچون منظور از اين ديدار را پرسيدم ، فرمود: شب گذشته به هنگام سحر، فيوضاتى بر من اضافه شد كه فهميدم از ناحيه خودم نيست و چون توجه كردم ديدم كه اين آقاى طلبه به تهجد برخاسته و در نماز شب اش به من دعا مى كند و اين فيوضيات اثر دعاى اوست ، اين بود كه به عنوان سپاسگذارى از عناياتش ، به ديدار او رفتم !
در آسمان شب  
از مرحوم حجة السلام سيد محمود يزدى كه در بيرونى مرحوم ملكى مى نشست ، نقل شد كه گفته بود: شبها كه ايشان براى تهجيد برمى خاست مدتى در رختخواب ضمن اجراى دستورات و آداب بر خاستن از خواب از قبيل : سجده و دعا؛ گريه مى كرد؛ سپس به صحن منزل مى آمد و به اطراف آسمان نگاه مى كرد و آيات ( ان فى خلق السموات و و الارض ....( سوره آل عمران (3) آيه !)(190 - 191) را مى خواند و سر به ديوار مى گذاشت و مدتى گريه مى كرد، آنگاه كه براى وضو گرفتن آماده مى شد درد كنار حوض مى نشست و مدتى گريه مى كرد و پس از وضو ساختن چون به مصلايش مى رسيد و مشغول تهجد مى شد كه ديگر حالش ‍ خيلى منقلب مى شد. او گريه هاى طولانى در نماز و مخصوصا در قنوت ها داشت تا آنجا بعضى ايشان را جز بكائين عصر به شمار آورده اند.
در بلا هم مى كشم لذات او  
ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى پسرى كه شمع فروزان شبستان خانواده بوده . در روز عيد غدير كه ايشان در منزل جلوس كرده و قشرهاى مخنلف به زيارتش مى آمدند، خادمه منزل به كنار حوض خانه مى آيد و نگاه چشمش ‍ بر مى آيند و با بى اختيار فرياد مى زند، اهل خانه كه از اندرون به صداى خادمه بيرون مى آيند و با منظره دلخراشى اين چنين مواجه مى شود كه صداى شيون ، خانه را پر كرد، از اطاق خود بيرون مى آيد. مى بيند كه جنازه پسرش در كنار حوض گذاشته شده است . رو به زنها كرده و خطاب مى كند: ساكت ! همگى سكوت مى كنند و همين سكوت ادامه مى يابد تا آنكه مرحوم ملكى از همه ميهمانان پذيرايى مى كند و طبق معمول سنواتى ، عده اى از انان ناهار را در منزل ايشان صرف مى كنند و پس از پايان غذا كه عازم رفتن مى شوند، مرحوم ملكى به چند نفر از خواص مهمانان بيرون مى روند، واقعه با براى آنان بازگو مى كند و از آنان براى مراسم تجهيز فرزند از دست رفته كمك مى گيرد.
اين داستان گذشته از آنكه حاكى از اعلاء درجه مقام رضا و تسليم آن بزرگوار است ، نشانگر قدرت روحى و نيروى تصرف در نفوس ديگران نيز هست - رضوان اللّه عليه
و شنيدم از زاهد عابد ورع مرحوم آقاى حاج آقا حسين فاطمى قمى كه از دوستان مرحوم ملكى بود كه فرمود: از مسجد جمكران بازگشتم . در منزل به من گفتند كه آقاى حاج ميرزا جواد جوياى حال تو شده است . (آقاى فاطمى ) فرمود: من با سابقه كسالتى كه از ايشان داشتم با عجله به خدمتش ‍ رفتم (و به گمانم فرمود عصر جمعه بود) ديدم ايشان استحمام كرده و خضاب شروع به گفتن اذان و اقامه كرد و دعاى تكبيرات افتتاحيه را خواند و همين كه به تكبير الاحرام رسيد و گفت : اللّه اكبر! روح مقدسش از بدن آقدسش به عالم قدس پرواز كرد.
آرى اى عزيز! اين است معناى الصلاة معراج المومن ؛ اين است معناى روايتى كه در تفسير قد قامت الصلاة رسيده كه فرمود اى حان وقت الزيارة يعنى وقت ديدار فرا رسيد.

روى بنما و مرا اگر كه دل از جان برگير
پيش شمع آتس پروانه به جان گو درگير
در لب تشنه من بين و مدار آب دريغ
بر سركشته خويش آواز خاكش بر گير

اين واقعه به سال 1343 هجرى قمرى بود. پيكر پاكش پس از تجهيز در شيخان قم به خاك سپرده شد و در تاريخ وفاتش گفتند:
رفع العلم و ذهب الحلم 1343 
ازجهان ، جان رفت و از ملت ، پناه 1343 
اهميت كتاب لقاءاللّه  
اين كتاب (لقاء اللّه ) در حجم كوچك و در معنا ومحتوى بسيار بزرگ ، يكى از بهترين كتاب هاى تهذيب نفس و ترسيم كننده روح عرفان و راهنما نزديكترين راه به سوى خداست .
اين كتاب ، از آن روى كه حقايق آن التقاطى نيست بلكه نويسنده اش خود، سالك اين راه و اهل وجدان و در عين حال ، فقيهى عاليقدر و متشرعى دور از تمايل به افراط و تفريط و ملتزم به صراط مستقيم اهل بيت بوده و براى مبتديان در سلوك آنقدر سودمند است كه شايد تا مدت ها را از استاد بى نياز كند.
اين كتاب در تجزيه و تحليل غامض ترين مسائل اسلامى كه نوشته هاى بسيارى از مدعيان بى خبر به جز سرگردانى و يا احيانا گمراهى و انحراف فكرى ، نتيجه اى دستگير نمى شود. آن چنان ماهرانه و با بينش كامل و كافى از پيچ و خم هاى اين گردنه صعب العبور، گذشته كه براى سالك الى اللّه با كمال اطمينان خاطر، چراغ راه و نور تابان است ....) سيد احمد فهرى زنجانى 1360 شمسى
به سوى لقاءاللّه از علامه ميرزاخليل كمره اى 
آية اللّه كمره اى درباره كتاب ارزنده ( لقاء اللّه كه اولين بار توسط ايشان در چاپخانه آفتاب تهران به چاپ رسيده ، مى فرمايد: اين كتاب لقاءاللّه ، تقسيم بندى فصول نداشت . جاى آن را هم نداشت . جاى آن را سفيد گذاشته بود كه در چاپ بر آن افزوده شده است و تا حد امكان قسمت ها را بايد به جاى فهرست كتاب شناخت چنانكه در صفحه 26، 27 و 28 قطعاتى كه تتمه حديث بوده به ترجمه آن افزوده شده و در صفحه 29 و 31 به عنوان پاورقى ، خبرى مهم و توضيحاتى اضافه شده و در فصل اول در پايان آن ترجمه قطعه اى از خطبه عيد اضحى از حضرت امير عليه السلام اضافه گشته و پى از توبه داوود عليه السلام قطعه اى از كتاب ( قبله اسلام كعبه يا مسجدالحرام نقل شده كه براى كشف راز توبه داوود عليه السلام و اشك و آه او عليه السلام كمك مى كند و در صفحه 190 از مصاحبه امام عليه السلام با كميل قطعه اى آورده شده و در نظر بود كه در ابواب ديگر هم اضافاتى يا توضيحاتى داده شود و باز نسبت به كل كتاب و اين طرز راه و روش از نظر تطبيق دادن اين گونه گريز از دنيا با نظام معاش و نظر اسلام در اصلاح امور معاش تجديد نظرى بشود. اينها به عهده طبع ديگر و موقع ديگر محول شد.
معرفى اصل كتاب ، مولف آن و موضوع كتاب  
اين كتاب لقاءاللّه كه با حجم كوچك ، بسيار بزرگ و سترگ و محتوى اعظم موضوعات و اهم مقاصد است كه راه به خدا باشد در نظر زمره اى از مخلصين خلص براى ( ابرار) به منزله (جان ) است ، مسحه اى از انوار الهى بر جبهه آن نمابان است و بر چهره و رخسار آن (نمى ) از صحيفه مباركه نشسته و شبنمى از نور حق پرستى بر قيافه و پيشانى آن متالو است از جهت فرار دادن از پستى هاى دنيا و اقبال به خدا و دولت هاى لايتناهى ، نغمه زبور داودى از آن شنيده مى شود و از جهت گريز از ما سوى گويى انجيل مسيحا را نمايش مى دهد، مسيحا را مى نمايد ولى البته آن مسيحا كه انجيل آن مستخرج از قرآن عظيم باشد ديده مى شود. آرى ! اين كتاب از قرآن عظيم و درياى بى پايان آن ، فقط راه مسيحاى قرآن را از جهت گريز از دنيا و صعود به آسمان مى نمايد و قرآن رهنماى بيش از مسيحاست .
اين كتاب جليل (لقاءاللّه ميرزا جواد آقا) از نظر مشابهت با دعوت موسى ، سفر جليل توحيد و خداشناسى دعوت موسى را طبق اكتشافات قرآن حكيم دارد كه مى گويد: ( رب ارنى انظر اليك
)(سوره اعراف (7) آيه 143؛ يعنى پروردگار! خودت را به من نشان ده تا تو را ببينم ) تمناى نظر دارد و به جواب لن ترانى (اعراف ، آيه 143) يعنى بانظرى كه به افكنى و آن را در پرتو اشعه انوار لم يزلى ، متلاشى و ريز و ريزبينى و تجزيه و تحليل بكنى از دل كوه هم جمال ازل از پرده بيرون مى آيد تا او را ديده اى يعنى تو نديده اى زيرا تو و ناظر و نظر هم متلاشى در منظور شده ايد و از اينجا سه بيرون نيستند تا شخص جدا باشد و او را برابر خود و غير از خود، ديده باشد.
اين كتاب (ميرزا جواد آقا) از اين قبيل نظرها دارد و آن را به اهل نظر مى آموزد و تحليل و تجزيه اى از مساءله غامض لقاءاللّه و توحيد و معرفة الرب و معرفة النفس مى كند، اما لقاء اللّه را تثبيت مى كند و نظر مثبت مى دهد نه نظر منفى وليكن نه به طورى كه خدا را جسم كند يا وجود و محيط او را وارد در گريبان فكر محدود نيست ، فكر به لايتناهى راه دارد و فوق زمان و مكان كار مى كند.
در آفرينش اصولا جسم از علم پديده آمده و به اطوار بى پايان خود حكايت از آن مى كند كه پيكر عالم پديده اى است كه با علم بى نهايت و قدرت بى نهايت و قدرت بى نهايت و فن و هنر بى نهايت پديدآمده است ، هر قدر اكتشاف علم و اقتدار و هنر بيشتر است و خير آن هم بيشتر است ولى چون لايتناهى در پيش است . هيچ وقت اين سير به پايان نمى رسد، آرى ياس هم نيست با هر درجه اى از اتصال و اكتشاف وجود رفيع الدرجات دريچه اى از خير به روى انسان باز مى شود و به همراه اتصالات پياپى و مداوم ، ترقيات روز افزون و مداوم در پى است ؛ زيرا خدا - جل مجده - واحد عددى نيست كه كس به او برسد يا در حيطه تصرف كس در آيد. بلكه بالمثل مانند واحد مبدا اعداد است كه تشكيل دهنده همه اعداد هست و متناهى نيست . هر درجه اى از آن ، درجه بالاترى دارد و آن هم همچنين الى غير النهايه و واحد در همه هست نه كار به آخر مى رسد و نه هم درجه اى از آن خالى است ؛ لذا ياس هم در كار نيست . ان الراحل اليك قريب المسافه .
تاويل خدا در پيرهن من است
تا به اندازه اى كه از آثار و درجات قرب به آن منبع خير، لذت ها و مسرت ها و به جهت ها و بهشت ها پديد مى آيد و و با آنكه در بهشت داراى ملك كبيرى است كه اذا رايت ثم رايت نعيما و ملكا كبيرا (سوره انسان (76)، آيه 20 ؛ يعنى چون بدانجا نگرى (سرزمينى از) نعمت و كشورى پهناور مى بينى ) و هر چه را در بهشت بخواهد فورى موجود مى شود و پديد مى آيد، باز غير متناهى را تمام نكرده و خدا نشده است و با آنكه خود بار خداى جهان خويشتن است باز رو به پيشگاه غير متناهى دارد و هيچ وقت محيط بر غير متناهى نمى شود و هر كه گفت : خدا در پيراهت من است ، به آن معنى درست نيست كه خداى غير متناهى در پيراهن او محصور شده بلكه به آن معنى است كه خبر مى دهد كه در خيالل من و فكر من و انديشه من ، خود پرستى و نفع پرستى و سود جويى نيست بلكه يكسره فكرمن و انديشه من متوجه خداست و غير او نيست به اين معنى در اخبار اولياى عصمت عليهم السلام هم نظيرش يافت مى شود.
در ختام نامه اى كه مولى الكوفين ابوعبداللّه الحسين عليه السلام به مردم كوفه از بين راه از سر منزل حاجر بطن الرمه فرستاد اين كلمه هست كه مى فرمايد: فواللّه ما الامام الا الحاكم بالقسط الدائن بدين الحق الحابس ‍ نفسه على ذات اللّه به معنى حبس نفس خود و خيال خود و انديشه خود در راه خدا و كار خدا و انديشه خدا مى باشد نه به معنى آنكه خدا در پيش ‍ ديگران نيست و محصور در شخص اوست .
اين كتاب (لقاء اللّه ميرزا جواد آقا) در اين باره كلمه قرب ، قربى ، وصال ، نظر بر وجه را مى گويد و هيچ گاه از اين معانى پاى خود را بالاتر نمى گذارد. شايد از اين نظر است كه مبادا كس گرفتار تثليث يا ثنويت شود. فقط نقيصه اى باقى مى ماند كه در اين كتاب تنها حساب گسسان از ماسوى و پيوستن به خداست و حساب تنظيم معاش و حب خدمت به خلق را دوشادوش و وصل به اين خبر اعظم نياورده ولى كتابى كه بى نقص است تنها كتاب خداست و فقط و فقط قرآن عظيم است و بس .
و شايد در مسايل ديگر اين كتاب هم محل هايى جاى نظر باشد، زيرا در مساله لاهوت قيوم تعالى و قيموميت او بر جهان ، و عروج فكر و لاهوت نفس وارد مساله پر پيچ و خم و وحدت وجود شده و نيز معيت قيموميت اله عالم را مطرح فرموده است و افهام استنكاف مى كند كه خدا در همين جهان است و با ماده هم هست و در گريبان ماده هم هست و با همين جهان است .
ولى چه بايد كرد؟! افهام تا چندى هم متوجه مكتب هاى كلاسيك بود كه اجسام جهان را سه قسم مى شمرد: جامد (مانند سنگ ) ، سيال (مانند آب ) و گاز (مانند بخار)، ولى اكتشافات معلوم كرد كه اتم درون ذرات مولكول ها در جسم جامد بيشتر در حركت مى چرخد و در جسم سيال كمتر و در جسم گاز به مراتب كمتر به نسبت 000/000/600 با 000/400 و حقيقت سنگ و كوه كه به نظر جامد مى آيند اضطراب و حركت و ارتعاش آنها بيشتر است . الكترون ها داراى قوه منفى است و پرتون ها در وسط داراى قوه مثبت ايجابى است تجديد اين قوا و تبديل ماده به قوه و قوه به ماده جواهر را مثل اعراض ريشه كن مى كند و انرژى از آن مى سازد و ثبات را از عالم بر مى دارد و معلوم مى دارد كه دنياى مشهود ما حقيقت آن غير از اين است كه به نظر مى آيد حقيقت آن حركاتى است فقط و موجودات آن نمودى است نه بود، اين اكتشافات غلغله اى در دانشگاه ها افكنده است .
وترى الجبال تحسبها جامده و هى تمر مر السحاب .
(سوره ى نمل 27)، آيه 88، يعنى و كوه ها را مى بينى و مى پندارى كه آنها بى حركتند و حال آنكه آنها ابر آسا در حركتند).
و عالم ورع زاهد مرحوم آيه اللّه حاج شيخ ابوالقاسم كبيره قدس سره در قم براى اين قبيل سخنان مى فرمود: شايد نظر صحيح و مقصد صحيح در پس ‍ اين عبارات باشد. با اعتراف به اينكه هيچ كتابى غير ازكتاب خدا مورد تسليم به قول مطلق نيست .
به نظر من اينكه اين كتاب اقرب طرق الى اللّه را ترسيم مى كند و روح . روح حكمت و لب لباب عرفان و متن دستورات آل عصمت عليهم السلام بايد در برابر آن تسليم صرف و محض تسليم بود، فقط و فقط همان كتاب خدا قرآن است و بس .
بعدا از كتاب ، باقى كتب حتى كتب اربعه (كافى من لايحضر، تهذيب و استبصار 9 هم مشتمل بر صحيح و ضعيف است و در آنها راه نظر براى مجتهد باز است .
اين كتاب (لقاء اللّه ميرزا جواد آقا) از جهت مستند همواره اخبار معتبره معتمده را كه به مصدر و سر چشمه آل عصمت عليهم السلام نزديك است استناد مى كند و در حقيقت آب از سرچشمه بردارد ولى باز اين خبر را استناد مى كند كه ان اللّه ما نظر الى الاجسام منذ خلقها با اينكه اين خبر - طبق گفته شيخ بهايى در اربعين - از اخبار موضوعه مجعوله است .
و باز در مسائل غامضه پر پيچ و خم آن براى مجتهد جاى نظر و راه نظر باز است .
و مولف آن هم خود مجتهد بوده و با اينكه بايد در هر سخن ، خود سخن را سنجيد. انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال ولى باز شناختن مولف و شخص صاحب كتاب در اخذ به راى او معتبره است .
در حديث فرمودند:
انظروا الى رجل منكم قد روى حديثنا و عرف حلالنا و حرامنا فاذا حكم بحكمنا فانه حكم اللّه فى حقكم فانى قد جعلته حجه عليكم .
مولف محترم لقاء اللّه
اما مولف بزرگوار از اعظم فقهاى صائنا لنفسه ، حافظا لدينه ، مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه است .
آيه اللّه معظم مفخم فقيد علم و عرفان حضرت علامه مغفور له ، حاج ميرزا جواد آقا مجتهد ملكى تبريزى نزيل قم و متوفاى 1343 هجرى قمرى ليله 11 ذيحجه اقدم علماى ربانى محسوب مى شود. ايشان و نظاير ايشان در قبه العلم قم اخيرا و حوزه نجف اشرف قديما از نظر تقوى و عظمت مقام علمى ، مقام بسيار درخشنده و بى نظيرى داشتند. در عتبات عاليات و حوزه علميه نجف كه قبله گاه علوم اهل البيت عليهم السلام بوده و هست ، زمره ايشان چند تن از علماى اخلاق و مربيان بزرگ بودند كه مورد احترام و تصديق همگان بودند...
ايمان و عمل در شخص ايشان به قدرى درخشان بود كه طيف جاذبه اش ‍ هم اكنون مرا تحت تاثير مى گيرد و ما را به ياد آن زمره از فقهاى عظماء مى اندازد كه حجت هاى زمان اند. هم حجتى عليكم و اما حجه اللّه از حسن تقدير، در سال هاى اخير عمرمولف به سال 1340 هجرى قمرى كه تاسيس حوزه علميه قم شد، مرا دولت ملاقات و درك محضر آن جناب دست داد و گاهى برق توفيق مى زد و درك محضر معظم ايشان مى شد. شخصا بسيار مفخم و مجلل بود و حوزه موعظه شان را گويى هاله اى از نور فرا مى گرفت كه مستعمين را از خود بى خود مى كرد.
كسانى كه با حوزه علميه نجف و سامرا سابقه دارند، از نام گرامى اين بزرگوراران گوششان پر است ، زيرا اينان ستارگان علم و فقه و تقوى بودند. نويسنده آن روزها را نبوده و نديده و فاصله ام با مقامات بلند ايشان بيش از صدها قرن است ولى از احترامى كه مرحوم آيه اللّه نائينى قدس سره در هنگام ورود مراجع معظم به قم در حق ايشان مبذول مى داشت مكشوف مى شد كه زمره آنان مورد احترام شخص آيه اللّه و تمام آشنايان به راه و روش آنان بوده اند و در آن قبه العلم اينان از نظر تقوى و مخالفت با هوى و از نظر عظمت علمى و فقاهت هم درخشنده بودند، كتاب فقه و اصولى كه از ايشان در دسترس است گواه است .
ايشان غير از اين كتاب ، داراى دو كتاب ديگر هستند: يكى كتاب اسرار الصلوه كه (در زمان حيات ميرزا جواد آقا) طبع شده و ديگرى رساله مراقبات السنه كه ترجمه آن در دست انتشار است .
چند اثر تازه از ميرزا جواد آقا
و اين ايام به دو اثر ديگر از مولف دست يافتم . يكى در علم اصول و ديگرى علم فقه . اصول آن از مبحث ادله عقلى باب احتياط را محتوى است در 250 صفحه در برگ ترمه با خط ريز به قلم خود مولف است . در ظهر (پشت ) كتاب نوشته شده است : هذه رساله شريفه من مولفات الحضره الاقدس حجه الاسلام مرجع الاحكام ، المولى القمقام مدقق المحققين و محقق المدققين ، شمس فلك التحقيق و بدر سماء التحقيق ، العالم الفاضل آيه اللّه فى الورى ، مولانا الاجل الاكرم و استادنا الاعظم الافخم ، الحاج ميرزا جواد آقا التبريزى و حرره دام ظله العالى بقلمه الشريف .
در آغاز رساله گويد: و بعد ؛ فلما فرعت من اتمام عين الانصاف الذى صنفته فى رد الاعتساف من مسائل البرائه و الاحتياط و اردت ان اجمع الاوراق نبهنى بعض الفضلا من الاخلاء افرد هذا المصنف بتنصيفه الى جزئين لتيسير الانتفاع به فى كل وقت فانتبهت بمذاكرته فافردت المقصد الثانى من هذه المساله بين هاتين الدفئتين المقصد الثانى فى الشك فى المكلف به . الخ .
و اما كتاب فقه ايشان در نكاح است ، شرح بر مفاتيح است كه هنوز معلوم ما نيست اين مفاتيح از كيست ؟ و مقدمه اى در اعتبار احاديث و مبانى ايشان در حديث به طورى كه مبانى فقه گردد و مباحث تعادل و تراجيح در 42 صفحه به قطع وزيرى كوچك دارد و خود كتاب 447 صفحه است و آخر آن ، مساله اختيار ثيب است بدين صورت :
مفتاح : اذن البكر صماتها سكت فهود اقرارها الى ... و اما اثيب ، امرها اليها فتكلف للنطق كذا فى الصحاح المتقدمه و لا خلاف فيه الا من الحلى فى الاكتفاء بسكوت البكر و مستنده عدم العمل باخبار الاحاد مع الاصل . تم الجزء الاول من كتاب النكاح و يتلوه الجزء الثانى و اوله الولايه .
بيد المذنب العاصى اسير الامال و الامانى فى يوم السابع عشر من شهر المظفر و قد مضت من الهجره النبويه الف و ثلاث ماه و اثنى عشر سنه فى مشهد الغرى .
در چندين جاى كتاب به خط شكسته نستعليق حاشيه مولف منه دارد و در ظهر كتاب نوشته شده است :
لايخفى ان هذه الوجيزه من تصنيفات حضره مولانا العلامه حجه الاسلام ملاذ الاعلام ، باب الفتاوى و الاحكام ، آيه الملك العلام ، صاحب النفس ‍ الزكيه العبد الصالح الحاج ميرزا جواد التبريزى - متع اللّه الاسلام و المسلمين بطول بقائه - كتبه دام ظله العالى فى عنفوان شبابه . لمشهد ولى رب العالمين ، امير المومنين - ارواح العالمين فداه - فى شهر شعبان .
معلوم مى شود به سال 1312 هجرى قمرى مولف در عنفوان جوانى بوده ....
نسخه خطى لقاء اللّه
بحمداللّه تحرير اين كتاب ارجمند در زاويه كلبه محقر در عاصمه طهران محروسه در تابستان 1337 هجرى شمسى ، آخر مرداد و اول شهريور روز پنج شنبه ششم ماه صفر الخير 1378 هجرى قمرى ، پايان يافت و به مطبعه سپرده شد تا بلكه از فانوس و نهراس منزل ابرار، قنديل نورى براى خانه همه اهل ايمان افروخته شده باشد و اميد مى دارم كه از نشر اين كتاب جليل مگر تا با كتاب هاى ديگرم مشعل فروزان نورى براى خاندان خود و فرزندان خود دارى خود نه برافروخته بماند و رجاء از لطف ايزد بى چون آنكه كاشانه شان هميشه به نور الهى روشن باشد. بار خدايا! تو نگذار كه نور آنان خاموش شود و اين چراغ اميد را همى به طور روز افزون فروزان تر ميدار تا روزى كه كس تو را ببيند و به نور رخسار و چهره تابناك تو، نور ابد گيرد و بهجت او هرگز نميرد. ربنا اتمم لنا نورنا.
نسخه اول اين كتاب در تاريخ حيات مولف در جمادى سال 1337 هجرى قمرى استكتاب و اضافات و حواشى در آن بود و از خود مولف بر آن افزوده شده بود كه ما آنها را در متن داخل كرديم . اين نسخه نزديكى از علماى سادات ذوى العز و الاحترام قم ، جناب سيد آقاى حاج آقا حسى بن المرحوم حجة الاسلام الحاج سيد اسحاق الرضوى الفاطمى القمى بود كه از مخصوصين مولف بود، است كتاب آن با خط برادر زاده مولف دكتر عبدالحميد المتطبب به ملك الاطباء كه از خاندان ملكى هاى تبريز بوده ، شده است .
و تطبيق با نسخه ديگرى شد كه در سال 1346 هجرى قمرى (سه سال بعد از وفات مولف ) به خط آيه اللّه المعظم لواسانى ، مرحوم حاج سيد ابوالقاسم لواسانى والد معظم آقايان آيه اللّه حاج سيد احمد لواسانى طهرانى مدنى و حجه الاسلام آقاى حاج سيد محمد صادق كه هر دو از اعاظم علماى طهران هستند، نوشته شده است . در آخر نسخه چنين است : حرره فى شهر صفر الخير فى بلده تبريز و فرغ من تسويده فى السابع و العشرين منه فى قريه با سمنج من توابع تلك البلده العبد الجانى . الخاطى ، الخاسر، الغافل ، الغريق فى شهوات نفسه و معاصى ربه ، الاثم اللواسانى (ابوالقاسم ) الحسينى عفى عنه و الملتمسين عن الناظرين طلب العفوله و العفوعنه عفى عنهم .
صفحه 27، 1346 هجرى قمرى
انتخلاب اسم لقاء اللّه براى كتاب
با نسخه سومى نيز تطبيق شد كه از علامه بزرگوار حجه الاسلام آقا شيخ ابوالفضل اصفهانى بوده و تحرير آن در نجف بعد از 1360 هجرى قمرى بوده ، اين نسخه در وسط كار مفقود شد.
انتخاب اين اسم لقاء اللّه (براى كتاب ميرزا جواد آقا) از ما است وگرنه خود نامى بر آن ننهاده بود و چون آغاز كتاب از اينجاست كه گويد: در قرآن مجيد زياده از بيست جا از لقاء اللّه و نظر بر وجه او ذكر شده . از اين سر آغاز آن ، اين اسم اتخاذ گرديد.
ارزش كتاب المراقبات
مولف اين كتاب عبقرى مراقبات السنه - اعمال سال - دوازده ماه به راه و روش سلف صالح و عظماى اصحاب ما اماميه ، اين كتاب را تاليف نموده ، از اصول صحاح حديث ، ادعيه و اوراد يوم و ليله و ماه و سال را استخراج و طبق اصول حديث از منابع موثق به دست داده .
اعاظم اصحاب ما - از صدر اول تا كنون - هر كدام داراى كتاب اعمال سنه بوده اند:
1. اين شيخ اجل كلينى محمد بن يعقوب - صاحب كافى - كتاب دعاى او يكى از سى كتابى است كه جمله آنها كتاب كافى را تشكيل مى دهد ؛
2. و اين محمد بن مسعود عياشى است كه از جمله دويست كتاب او كتاب الدعوات و از جمله آنها كتاب مختصر يوم و ليله است ؛
3. و اين شيخ الطايفه محمد بن الحسين طوسى رحمة اللّه است كتاب مختصرى در عبادات دارد در عمل يوم و ليله و كتاب كبيرى به نام مصباح المتهجد در عمل سال و باز كتاب ديگرى به نام مختصر المصباح در عمل سال ؛
4.باز اين احمد بن محمد بن خالد برقى است كه يكى از مستندهاى عمده كتاب كافى است و در فهرست كتب او مى گويند يكى از آنها كتاب دعا است ؛
5. از ابراهيم نهمى خراز كوفى است ، براى او كتاب دعايى است .
6. اين اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام كه خود و اولاد و و دودمان او در مصر اقامت داشته اند. كتبى دارد كه آنها را از پدران و آباء گرامش ‍ عليه السلام روايت مى كند و در فهرست آنها كتاب دعا است .
7. و بهتر از همه و بالاتر از همه ، صحيفه مباركه سجاديه كه آن را زبور آل محمد عليه السلام و انجيل اهل بيت عليه السلام مى خوانند. از امام سجاد زين العابدين عليه السلام است .
8. و مقدم تر از آن كتاب والاى اعمال و عبادت حضرت اميرالمومنين على عليه السلام است كه امام سجاد عليه السلام در آن نظر مى كرد و اعمال خود را با آن مقايسه مى فرمود؛
9. اين سيد بن طاووس على بن موسى بن الحسين بن عبدالصمد داراى كتاب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

عارف كامل به قلم : آيت الله سيد حسين فاطمى قمى (شاگرد برجسته ميرزا جواد آقا ملكىتبريزى رحمة الله عليه )
بسم الله الرحمن الرحيم
نظر به اينكه حضرت حجة السلام مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى صاحب كتاب مراقبات السنة و اسرار الصلاة و لقاء الله استاد حقير بودند لازم دانسته شمه مختصرى از حالات ايشان را ذكر نمايم ،در اوائل مشروطه ، چون اختلاف بين مردم ايجاد شده بود، ايشان صلاح خود را توقف تبريز نديدند، لذا به قم آمدند.
مرحوم حجة السلام آقاى شيخ مهدى حكمى قمى مى فرمودند :
از ثمره مشروطه كه خدا به ما عطا فرمود اين بود كه وسيله شد حاج ميرزا جواد آقا در ساكن شود.
مقام تسليم و رضا  
ايشان بسيار محيط به اخبار بودند، همچنين در فقاهت ؛ زيرا حقير كتاب غايه القصوايى داشتيم ايشان حاشيه بر او نوشته و حضرت آية الله العضمى آقاى شيخ ابولقاسم قمى و حجة السلام جناب آقاى آقا سيد محمد - طاب ثراهما - هروقت در مساءله اى از مساءئل فقهيه توقف داشتند با ايشان مذاكره مى كردند ؛ ليكن جناب ايشان به خيال مرجع تقليد شدن نبود ؛ در هر صورت بسيار جديت داشتند به رفتن زيارت حضرت معصومه با داشتن مرض قلب ، همه روزه مشرف مى شدند به حرام ! و در مقام رضا و تسليم ،گويا از خود اراده اى نداشت ، سراپا تسليم اراده خداى تعالى بود ؛ جوانى داشت به نام آقا ميرزا على آقا كه به مرض و با در گذشت و آن جوان بسيار دانشمند و در علم و عمل سر آمد اقران خود بود ، ليكن حقير روز فوت او نتوانستيم بروم روز ديگر كه رفتم ديدم آقاى ملكى - رضوان الله عليه - نشسته و چشم ها به گودى فرو رفته ، مردم مى آمدند و ايشان را تسليت كى گفتند،ولى ايشان مشغول به ذكر خدا بود و زبانش به محمد خدا گويا بود، در اواخر عمر هفت سال از خانه بيرون نيامد مگر قبل از اذان صبح در بالاى سر حضرت معصومه نماز صبح را به جاى مى آورند؛ بعد از نماز ايشان ،مرحوم آقا شيخ ابراهيم ترك معروف به صاحب الزمانى ايستاده موعظه مى كرد.
عيادت از بيماران  
اگر يكى از شاگردان شان يا از دوستان به مرضى مبتلا مى شد ايشان از حرم به منزل آن شخص رفته و بالاى سر مريض مى نشست و هفت حمد مى خواندند و به خانه مراجعت مى كردند و همه روزه ،اول آفتاب حقير و ساير شاگردان ايشان در منزلشان جمع مى شديم و آن جناب ما را به كلمات آتشين خود موعظه مى فرمود،به طورى كه صداى گريه و ضجه از اهل مجلس بلند مى شد!
اثر موعظه استاد  
معصوم عليه السلام فرمود: موعظه چون از قلب بيرون آيد داخل قلب مى شود و اگر مجرد زبان شد از گوش تجاوز نمى كند ؛ مواعظ ايشان - طاب ثراه - چنان بود كه گويى آتش در دل جلسا مشتعل مى نمود، چنان بود كه گويا انسان را از اين نشسته خارج و به عالم ديگرى داخل مى كند، ولى چون از مجلس ايشان خارج مى شديم با هر يك از مجلسيان آن مرحوم تماس ‍ مى گرفتم باز همان حال غفلت در او بازگشت كرده بود؛ از بعد ايشان پيوسته آرزوى يك چنين مجلسى را دارم و به دست نمى آورم .
برنامه شبهاى استاد  
و اما عادت شبهاى ايشان چنين ايشان چنين بود كه به مهمانى و غير مهمانى نمى رفت و پس از ادعاى فرائض و نوافل استراحت مى فرمود و دل شب در مناجات باقاضى الحاجات حالاتى داشتند كه وصفش به قلم راست نيايد؛ از جمله حالات شب ايشان مانند ديوانه و عشق لقاى حق ،به طورى كه مى توان آن بزرگوار پيروى از مولاى خود امير المومنين مى نمود در درك كردن طلوع فجر؛ چنانكه در كتاب كبريت احمر به روايت بيت الاحزان ،موقعى كه حضرت على عليه السلام را از مسجد به خانه مى بردند،صبح دميده بود فرمود: روى مرا به مشرق كنيد،فرمود ( والصبح اذا تنفس ) ( سوره تكوير، آيه 18)،اى صبح ! تو شاهد و گواهى و از تو شهادت خواهم خواست كه از بدايت امر كه با رسول خدا عليه السلام نماز خواندم مرا تا امروز، خفته نيافتى و هميشه تفحص از تو مى كردم !
مراتب حب جاه  
و از فرمايشات مرحوم ملكى - رحمة الله عليه - اين بود كه فرمودند: در مجلس استادم جناب آخوند ملا حسينقلى همدانى مذاكره حب جاه شد،من عرض كردم : بحمدالله من حب جاه ندارم !؟
(آخوند همدانى ) رو كرد به مرحوم حاج شيخ كاظم و فرمود: ببين ميرزا جواد چه مى گويد!؟
اين مطلب گذشت تا موقعى كه عده اى از ملكى هاى تبريز آمدند به زيارت كربلا، بر من ظاهر شد كه معاشرتم با آنها همه ناشى از حب جاه است !
بگو من اشتباه كردم  
اين گونه بود فرمايشات ايشان كه موثر واقع مى شد. حقير در شبى از شب هاى ماه رمضان براى كارى بيرون از شهر رفته بودم ، ديدم عده اى از جوان ها و چند نفر هم از اهل علم براى تفريح و گردش بيرون رفته بودند،اين منظره بر من ناگوار آمد. روزش پس از نماز ظهر و عصر و خاتمه فرمايشات ايشان به عادت همه روز در ايوان مدرسه فيضيه ، حقير ذكر مصيبت مى كردم ، آن روز قبل از ذكر مصيبت قضيه شب گذشته را عنوان كردم به اين نحو كه چرا بايد ماهى كه فرمودند دعيتم الى ضيافة الله ) كه روزش بهترين روزها و شبش بهترين شبها ؛ نفس ها در آن ثواب تسبيح دارد ؛ خواب در آن ،عبادت است ؛ چرا بايد اهل علم به تفريح بروند؟و به سايرين از جلالت اين ماه تذكر ندهند؟
آن روز گذشت . صبح روز ديگر در مسجد بالاسر پس از نماز خواستم سوالى از ايشان بكنم تا چشم شريفش به من افتاد، مرا در معرض عتاب درآورده فرمود: ديدى روز قبل چه كردى در حضور اشخاص مختلفه از عوام و غيره ؟!چرا بايد به اين نحو اسم اهل علم و علما را ببرى ؟ مگر تفريح غير مشروع است و يا بايد علما منبر بروند و به اهل علم مطالبى را بگويند؟ممكن است به نحو ديگرى به آنها بگويند.
سرم به زير افتاد عرض كردم : خطا رفتم اكنون بفرماييد چه بايدم كرد؟ فرمود برو منبر و بگو من خطا كردم !
ولى براى من مشكل بود اظهار كنم خطاى خود را و ليكن در ذهنم بود تا يك روز آقا شيخ ابراهيم ترك زير بغل مرا گرفت و گفت : تو بايد امروز منبر بروى به جاى من و به سختى مرا بلند كرد،رفتم منبر،فرمايش آن مرحوم به يادم آمد گفتم : در آن روز كه گفتن چرا بايد اهل علم در ماه رمضان به تفريح بروند من خطا كردم ! چيزى از اهل علم نديدم ؛ ذكر مصيبت كرده فرود آمدم .
ثمره رياضت و سحر خيزى  
آقا شيخ ابراهيم رفت با آن مرحوم مصافحه كند فرمود: ديدى فلانى چه كرد؟ اين ثمره رياضت ها و خدمت و بيدارى در اسحار است كه باعث مى شود كه وقت ارتحال از اين عالم با توجه به او جان تسليم نمايد و زبان در ذكر او باشد و از اين عالم برود.
ارتحال استاد 
در مرض موت ايشان دو روزى در مسجد جمكران بودم ،سراغ حقير را گرفته بودند؛ پس از مراجعت رفتم حضورشان ديدم تكيه داده و خاك تيمم خواستند، نزد ايشان نشسته بودم پس از تيمم شروع به نماز كرد و دست خود را بلند نمود براى تكبير،در وسط تكبير تسليم نمودند!و بقيه تكبير را در آن عالم گفتند. چشم هاى ايشان را بسته و پايشان را رو به قبله كشيدن . لمثل هذا فليعمل العاملون بندگى و اطاعت خدا براى اين ساعت است . خداوند را قسم مى دهيم يه عزت محمد و آل محمد كه آن ساعت را بر ما مبارك فرمايد و زبان ما را به ذكر خود و اوليائش گويا گرداند و ما را در پناه عصمت خود از فريب عجوزه دنيا حفظ فرمايد؛ كه مولى اميرالمومنين فرمود: دنيا مانند عروس آرايش كرده است . از كلمات آن مرحوم است در اسرار الصلاه : فيا لله من هذا الخطب الفظيع بايد پناه به خدا برد از اين مصيبت بزرگ .
دسيسه شيطان براى اهل علم  
شيطان تدليس مى كند بر اهل علم كه مطالعه اين علوم معلومه مرسومه افضل است از استغفار در سحر و خلوت با خداوند عزيز جباز د و حال اينكه ممكن نيست صحيح نمودن قصد شرعى براى تحصيل علوم رسمى ؛يا اينكه بسيار مشكل است علمى كه انسان را وادار نكند به شب زنده دارى و تجهد و مناجات و استغفار در سحور كه رويه مومنين است كه و بالاسحار هم بستغفرون يوره الذاريات ،آيه 18
دعا سبب تحصيل علم است  
نورى براى آن علم نيست و ثمره از تحصيلش حاصل نخواهد شد د در اينجا اشاره به پاره اى از اخبار مس شود از جمله روايتى از جناب امام صادق نقل شده كه مى فرمايد: علم ملازم خشيت است و ممكن نيست صاحب خشيت ترك كند تهجد و قزع به حق تعالى را،مرحوم آخوند ملا حسينقلى ما را وصيت مى نمود كه التجا به خدا آوريم و تضرع كنيم به سوى او زمانى كه متحير شدم در مطالب علميه و ما تجربه نموديم اين معنى را كه دعا و تضرع ،اسباب تحصيل است چنانكه در بعضى از اخبار تصريح شده كه ليس العلم بكثره التعلم ،انما هو نور يقذفه الله فى قلب من يشاء تهجد قلب را نورانى مى كند و نور را در قلب مومن ثابت مى دارد.

ترام العز ثم تنام ليلا
بغوص البحر من طلب اللالى

استاد فاطمى آنگاه چنين ادامه مى دهد:
خوش داشتم مقدمه اى كه خود آن مرحوم براى المراقبات نوشته از بظر خوانندگان بگذرانم اقول مخاطبا لنقسى : اعلم ايها العبد اللئيم الذميم البطال ! ان هذه الايام و الوقات التى ولدت فيها الى ان تموت بمنزله منازل سفرك الى وطنك الصلى الذى خلقت لمجاورته و الخلود فيه و انما اخرجك ربك و مالك و ولى امرك الى هذا السفر تحصيل فوائد كثيره و كمالات جمه غفيره لا يحيها بها عقول العقلاء و علوم العلماء و اوهام الحكماء من بها و نور و سرور و حبور بل و سلطنة و جلال و بهجة و جمال و ولاية و كمال ،فان عملت بر ضاه واتبعت هواه و صاياه حصل لك من منافع هذا السفر ارباح عظيمة و فضايل جسيمة التى لايقدر على احصاء انواعها فضلا عن تعداد افراداها جميع المحاسبين و لا يقدر قدر عضمتها احد من العاملين بل و لا خطر على قلب بشر و لم ير منها عين و لم يحك منها اثر، فان شئت تقريب هذا المعنى الى فهمك و تصديق هذا المعزى بلبك من طريق المنقول فقهى كتاب الله - جل جلاله - انعم قبول (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ) (سورة السجدة ،آيه 17) (و ان تعدوا نعمة قرة اعين ) (سورة ابراهيم ،آيه 14) و ما فى الاخبار المتواتر فى تضاعف نعم الاخرة فى كل جمعة الى ما لا نهاية له بل و فى حديث المعراج ، انظر اليهم فى كل يوم سبعين نظرة و اكلها نظرت اليهم ازيد فى ملكهم سبعين ضعفا.
واما من طريق المعقول فيكيف التاءمل فى النعم الدنيوية الجسمانية و قياسها بالنعم الاخروية والله تعالى مانظر الى الاجسام منه خلقها و عالم الاخرة عالم القرب واللقاء.

(ترجمه : اى بنده پست و زبون بيهوده كار! بدان كه اين روزان و شبان و اوقاتى كه بر تو مى گذرد،از ساعتى كه به اين جهان پا نهاده اى تا هنگامى كه از آن پل دركشى به منزله منزلگاه هاى تو به سوى وطن اصلى تو است ،كه براى اقامت و مجاورت و زندگانى جاويد،در آن ديار آفريده شده اى و همانا پروردگار و مالك و صاحب اختيارات تو را براى اين بدين سفر رهسپار فرموده تافوايد بسيار و كلمات بى شمارى به دست آورى كه عقول عقلا و علوم علما و اوهام حكما،نتواند به روشنايى و نورانيت و سرور و حبور بلكه به سلطنت و جلال و بخجت و جمال و ولايت و كمال آن غوايد پى برد و احاطا اى حاصل نمايد؛ پس اگر به رضا و خشنودى آفريدگارت عمل كردى و به نور هدايت او حركت نمورى و به سفارشها و اوامر او مراقب شدى از منافع اين سفر تو را سودهاى عظيم و فضايل جسيمى عايد خواهد شد كه تمامى حساب دانان بر شماره انواع و تعداد آن توانائى نخواهند داشت و هيچ يك از افراد مهندسين جهان قدر عظمت آنها را اندازه نتوانند گرفت بلكه نه بر قلب بشرى خطور كرده و نه چشمى آن را ديده و نه اثرى از آن به بيان و حكايت تواند آن و اگر هواهان شوى از طريق منقول و از راه روايت و كتاب ،اين معنى را به فهم خود نزديك گردانى و آن مغز را از پوست آن جدا سازى بشنو كه خداى جل جلاله در كتاب خود به بهترين بيانى تو را آگاه ساخته آنجا كه فرمايد: و لا بعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعين بعنى هيچ كس نداند كه در آخرت چه براى آنها پنهان و ذخيره شده است از آنچه موجب روشنايى چشم است . و در جاى ديگر فرمايد: و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها ؛ بهنى اگر خواهيد نعمتهاى خداوند را به شمار نتوانيد.
و همچنين اخبار متواتره در فزونى نعم آخرت به حدى روايت گشته است كه حصرى براى آن نيست و در حديث معراج روايت گشته است كه حصرى براى آن نيست و در حديث معراج فرمايد: انظر اليهم ... بعنى در هر روز هفتاد بار به آنها نشر مى افكنم و در هر نشرى كه به آنها افكنم با آنها سخن گويم و به دارائى شان هفتاد برابر فزونى دهم !
و اما از طريق درايت و راه معقول همين بس بو را كه در نعمات دنيويه و بدنيه درنگ كنى و آنها را با نعم اخروى بسنجى و موازنه نمايى ،چه خداى تعالى از آن آنى كه اجيام را آفريده به آنهانظرى نكرده و عالم آخرت عالم قرب و ديدار است .
چند نكته تازه درباره ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى از استاد سيد عبدالله فاطمى نيا 
اثر سخنان ميرزا جواد آقا  
دانشمند محترم و خطيب نامى استاد فاطمى نيا تبريزى در كنگره بانو اصفهانى ،فرمودند: در مورد جمال السالكين ،آيه الله آقا ميرزا جواد ملكى تبريزى مى نويسند كه وقتى در مجلسى مى نشست مى فرمود: اى مردم !يكى از نامهاى خدا غفار است !همين را كه مى گفت ،چند تفر غش مى كردند و آنان را از مجلس بيرون مى بردند! آيه الله شيخ على پناه اشتهاردى هم فرمودند: ميرزا جواد آقا تبريزى در مدرسه فيضيه درس اخلاق داشت و آن چنان تاثير آتشين بر درها مى گماشت كه در درسش از اثر صحبت ايشان غش مى كردند و بى هوش مى شدند. روزى به ميرزا جواد آقا عرض كردند كه تاثير صحبت شما چنان است كه يكى از تجار در اين جليه حضور داشته بى هوش بر زمين افتاده است !
فرموده بودند: اين كه چيزى نيست مولايشان اميرالمومنين هميشه از خوف خدا چنين حالتى بهش دست مى داد!

جانها درد اصل خود عيسى دمند
يك زمان زخم اند و گاهى مرهمند
گر حجاب از جانها بر خاستى
گفت هر جانى ، مسيح آساستى
گر سخن خواهى كه گويى چون شكر
صبر كن از حرص و اين حلوا مخور
صبر باشد مشت هاى زيركان
هست حلوا آرزوى كودكان

(مثنوى معنوى ،دفتر اول )
من پنجشنبه آينده مهمانم  
استاد بزرگوار حاج آقا فاطمى نيا فرمودند: قبله العلماء آية الله آقاشيخ محمد بهارى - قدس الله روحه - ايشان خيلى بزرگ بود، علما مى رفتند مثل بچه دو زانو در برابرش مى نشستند ولى اين هم دانسته باشيد كه رد هم گم مى كرده كه خيلى نشناسند او را، گاهى حركاتى از ايشان سر مى زد كه توقع نبود مثلا تسبيح رامى گرفته و تند دور انگشتش مى چرخانده كه يك آدم كم ظرفيتى هم به ايشان گفته بود كه آقا!؟ شما ماشاءء الله با اين مقام مانند يك جوان چهارده ساله مى مانيد!؟ (يعنى حركات ناپخته انجام مى دهيد). آية الله همدانى فرموده بود: عشق به ما ساخته !
اين را شيخ محمد حسين همدانى به من گفت . خيلى پر معناست !
عشق به ما ساخته ! ديگر فتاءمل به قول طلبه ها.
على كل حال ؛ ايشان يك نامه هايى دارد كه چاپ شده همه تان ديده ايد اينها را. و معمولا نام مخاطب نامه ها هيچ كدام ذكر نشده است ؛ شايد ايشان عمدا روى ملاحظات اين كار را كرده كه بالاخره بله ، بالاخره نامه ها را كه آدم نگاه مى كند معلوم است مخاطبها درجات متفاوتى داشتند، براى يكى يك چيز ساده اى نوشته كه ده دوره بايد آدم آن را مطالعه كند. حالا اين را كه من دارم نقل مى كنم دقت كنيد راجع به نشاط و بى نشاطى و استفاده شيطان از نشاط و بى نشاط بندگان . منتهى باور بفرماييد تعبيرى كه من مى خواهم بنمايم ، مبالغه نيست جان كندم تا اين نامه را تنزل دادم تا به كسى بگويم خيلى سخت است ... شيخ محمد بهارى وقتى نامش را مى شنويد اين عظمت را در نظر داشته باشيد كه مرحوم آية الله آقا شيخ محمد حسين بهارى همدانى - رضوان الله تعالى عليه - كه شاگرد مرحوم حاج شيخ جواد آقا بود و به امام راحل هم خيلى ارادت داشت و تقريبا هم با امام خمينى بوده كه البته امام خمينى در يك افق خيلى بالاتر هستند كه ديگر مانند ايشان در غيبت كبرى به جامعيت امام نيامده ،خدا مى داند كه بى تعارف من عقيده ام را عرض مى كنم ، آن جامعيتى كه امام داشته تكرار نشده منتهى ايشان هم بالاخره مال همان دوره ها بوده . ايشان خودش به گفت ، اين را مى خواهم بگويم كه عظمت شيخ محمد تجديد شود. اينها حيف است ،اينها سينه به سينه است ،اگر ناقلش مثل من بيافتد و بميرد ديگر كسى پيدا نمى شود بگويد،هى منتظر شوى كه راديو خواهد گفت ،يا تلويزيون . ديگر تمام شد؟اين قسمت را مى گويم و قسمت بعدى مكتوب است و شما هم دسترسى داريد. ايشان خودش به من فرمود كه آقا ميرزا جواد آقا تبريزى روى منبر نشسته بود و من پاى درس ايشان بودم . آقا شيخ محمد حسين بهارى گفت . ايشان تا سه چهار سال پيش زنده تود خيلى نرد بزرگى بود منتهى ديگر چون آسم شديدى داشت آن هم در يك گوشه شهرستان ؟عرض شود: ايشان مجهول القدر مانده بود. در شهرستان علما را نمى شناسند فقط در حد استخاره و تعبير خواب ،ساعت كى خوب است ،دخترم مى خواهد اسباب كشى كند، نمى دانم خروسم صدا كرد و غيره ؛ علما را بيشتر از اين نمى شناسند و بعد مى بينند چه گوهر گرانقدرى از دستشان رفته . ايشان با اين بيمارى شديد آن هم در گوشه شهرستان ضايع شده بود. مجمع المعارف بود اين مرد. خلاصه ،جوان بودم ميرزا جواد آقا روى منبر درس مى گفت ،مى گويد يك دفعه ديدم اين دو تا چشمهاى نورانى را متوجه ما كرد گفت : اهل كجايى ؟ من خلاصه عرض مى كنم گفتم : اهل بهار! تا گفتم اهل بهار،به پرى صورتش اشك ريخت ! سپس گفت : شيخ محمد بهارى ،قبرش زيارتگاه شده يا نه ؟ قبر شيخ محمد مزار شده يا نه ؟ بعد گفت : ان شاء الله من در پنجشنبه هفته آينده مهمان ايشان هستم ! يا گفت : به او لا حق مى شوم اين حرفى كه مى زد مثل اينكه پنجشنبه بود يك شاگردى داشت آن شاگرد بيقرار شد،گريه كرد،آمد خودش دست به ضريح حضرت معصومه شد. گفتيم : چه خبر است ؟ گفت والله ! من اين آقا را مى شناسم اينكه گفت : من پنجشنبه آينده مهمان محمد بهارى هستم ، ديگر تمام شد!
گفتيم : حالا امام نيست ،پيامبر نيست كه حرفش را اين قدر زود باور مى كنيد. حالا كه آقا ميرزا جواد آقا سر حال است .
به هر حال ، گفت : پنجشنبه آينده جنازه آقا ميرزا جواد آقا تبريزى تشييع شد. اين مهم است ،مى گفت : طلبه هاى دارالشفاء،فيضيه و جاهاى ديگر،آقا ببينيد اينها مهم است قريب به دويست و چهل يا دويست و پنجاه طلبه !! حالا ديگر دويست و چهل يا دويست و شصت حدودا 250 طلبه از حوزه خواب ديده بودند صبح كه پا شده بودند براى نماز، به يكديگر مى گفتند: خواب ديدم ! يك الف اين خوابها با هم فرقى نداشت . خيلى حرف است ! 250 نفر خواب ببينند يك الف هم با هم فرق نداشته باشد!!
خلاصه ؛ كه در شب پنجشنبه خواب ديده بودند كه جنازه آقاميرزا جواد آقاتبريزى روى تابوت حركت مى كند، حضرت سيدانبيا صلى الله عليه و آله جلوى جنازه حركت مى كند!
آرى ! طلبه ها،شب اين خواب را ديده بودند صبح وقتى پا شدند براى نماز ديدند سر و صدا افتاده ،متوجه شدند آقا ميرزا جواد آقا مرحوم شده .
خلاصه ؛ اينها يك بزرگانى بودند،استثنائاتى بودند كه خواستم اين عظمت برايتان جا بيافتد تا اينكه راجع به نشاط و استفاده شيطان از نشاط و بى نشاطى را از قول اين مرد بزرگ بگويم . من كه قابل نيستم ،خودم چيزى ندارم ...

(از سخنرانى استاد فاطمى نيا در حرم مطهر بى بى فاطمه معصومه عليه السلام )
جلوه عرفان از علامه سيد محمد حسين طهرانى 
فرشتگان شب  
علامه طهرانى رحمة الله مى فرمايد:
ملائكه شب ،از اول غروب آفتاب مى آيند و با انسان ملازمند تا سپيده صبح هر وقت اينها مى آيند، آنها مى روند و هر وقت آنها مى آيند، اينها مى روند. اين فرشتگان را ملائكه ليليه و نهاريه گويند.
مرحوم آية الله الاعظم آقاى حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى - اعلى الله تعالى مقامه الشريف - كه از اكابر علماء اتقيا و افاضل اولياء و داراى مقامات و درجات و كرامات اند ؛ در دو كتاب خود كه به نام اسرار الصلوة و اعمال السنة يا المراقبات است مى فرمايد: شب كه انسان مى خوابد ملائكه موكل بر انسان ،را بيدار مى كنند براى نماز شب و بعد چون انسان اعتنا نمى كند و درباره مى خواهد باز او را بيدار مى كنند ؛ اين بيدارى ها از روى مصادفه و اتفاق نيست ، بلكه بيدارى هاى ملكوتى است كه به وسيله فرشتگان انجام مى گيرد؛ اگر انسان استفاده كرد و برخاست ، آنها تقويت و تاييد مى كنند و روحانيت مى دهند؛ و اگر نه متاثر مى شوند و كسل مى گردند؛ آن مرحوم مى فرمايد: اگر از خواب بر خاستيد آن ملائكه را نمى بينيد،اءقلابه آنها سلام كنيد و تحيت و تكريم بگوييد و تشكر نماييد!
و دعايى در آن كتاب به عنوان سلام و تحيت براى آن فرشتگان نقل مى كند كه چون انسان از خواب بيدار مى شود آن دعا را بخواند، و حمد خدا را به جا آورد كه چنين موجودات ملكوتى را ملازم با او قرار داده تا او را براى انس و خلوت و مناجات با پروردگار تاءييد كنند؛ و از تعلقات عالم ماده و رذائل اخلاق و شهوات پاك كنند و توجه به خدا دهند.
يكى از برادران ايمانى نقل مى كرد،شب نزديك اذان صبح در حرم حضرت سيد الشهدا عليه السلام بودم و همه مردم به عبادت مشغول و هر كس به كار خود بود،يكى از ارباب مكاشفه و صاحب حال كه او را مى شناختم او هم در بالاى سر مطهر به تفكر و تعمق فرو رفته بود،مردم منتظر بودند اذان بشود و نماز صبح را بخوانند؛ من آمدم نزد آن مرد و گفتم : آقا! نماز صبح شده است ؟ يك نگاه به من كرد و گفت : مگر تو كورى ؟ كه ملائكه شب رفتند و ملائكه صبح آمدند!؟
ميرزا جواد آقا مناجاتى بود  
مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان الله عليه - مقام انبساط و عاداتش غلبه داشت و بر خوف ايشان و همچنين مرحوم حاج شيخ محمد بهارى - رحمة الله عليه - اين طور بود؛ در مقابل حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى - رضوان الله عليه - مقام خوف ايشان غلبه داشت بر رجاء و انبساط و اين معنى از گوشه و كنار سخنانشان مشهود است . آنكه انبساط او بيشتر باشد او را خراباتى گويند و آنكه خوف او افزون باشد او را مناجاتى نامند.(1)
تجرد نفس  
حاج ميرزا جواد آقا مى گويد: روزى استادم ،ملاحسينقلى همدانى به من فرمود: مقام تربيت فلان شاگرد به عهده شماست ! آن شاگرد همتى فراوان داشت و عزمى راسخ . مدت شش سال در مراقبت و مجاهدت كوشش كرد تا به مقامى رسيد كه توانايى كافى براى ادراك و تجرد نفس به دست آورد.
خواستم اين سالك راه سعادت ،به دست استاد بدين فيض نائل و به اين خلعت الهيه زينت شود. او را با خود به خانه استاد بردم . پس از عرض ‍ مقصود و مطلوب ،استاد فرمودند: اين چيزى نيست !و فورا با دست خود اشاره كردند و فرمودند: تجرد مثل اين است ؛ آن شاگرد مى گفت : ناگاه ديدم كه از بدنم جدا شده ام و در كنار خود موجودى را مانند خود،مشاهده مى كنم !
(2)
ميرزا جواد آقا در آخرين منزلگاه هستى  
علامه طهرانى مى فرمايد: حضرت آقاى سيدهاشم (عارف نامى و شاگرد برجسته علامه على آقا قاضى ) از قبرستان معروف به شيخان بسيار مبهتج بودند و مى فرمود: بسيار پر نور و پر بركت است و خدا مى داند چه نفوس ذكيه و طيبه اى در اينجا مدفونند.
پس از قبر مطهر بى بى كه فضاى قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبك و نورانى نموده است و به واسطه بركات آن حضرت است كه گويا خستگى از زمين قم و از خاك قم برداشته شده است هيچ مكانى در قم به اندازه اين قبرستان نورانى و با رحمت نيست ! و سزاوار است طلاب و سائرين بيشتر از اين ،به اين مكان توجه داشته باشند و از فضائل و فواصل معنوى و ملكوتى آن بهره مند شوند و نگذارند اين آثار محو شود و دستخوش نيسان قرار گيرد انتهى كلام حداد. قبربسيارى از اعلام تشيع مانند زكريا بن ادريس و زكريا بن آدم و محمد بن قولويه در اينجاست ؛ و اخيرا قبر مرحوم هيدجى سالك دل سوخته و وارسته ،و قبر مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى ،و قبر مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى و امثالهم در اينجاست كه هر يك استوانه اى از عظمت و جلال مى باشند.
ميرزا جواد آقا از ديدگاه رهبر انقلاب  
مرحوم صديق ارجمند آية الله شيخ مرتضى مطهرى - رحمة الله عليه - به حقير گفت : من خودم از رهبر انقلاب ،آية الله خمينى - على الله تعالى مقامه شنيدم كه مى فرمود: در قبرستان قم يك مرد خوابيده است و او حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى است ! (3)
علامه طهرانى مى نويسد ؛ مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى از اءعاظم تلامذه مرحوم آية الله الحق و سند التوحيد،معلم ربانى حاج شيخ حسينقلى همدانى - رضوان الله تعالى عليهما - است و كتب وى عبارتند از لقاء الله و اسرار الصلوة و المراقبات (اءعمال السنة ) كه الحق مستغنى از تعريف است ،بالاخص كتاب لقاءالله ايشان آتشى مخصوص ‍ دارد و براى فتح باب سالكين الى الله ،كليد و رمز موفقيت است . ما در اينجا به ذكر يك دستور از كتاب اسرار الصلوة وى ،طبع سنگى ،صفحه 46 اكتفا مى نماييم ؛ مى فرمايد: من از بعضى از اءجلاء مشايخ خودم كه همانند او حكيم عارفى و معلم حاذقى را در راه خير و طبيب كاملى را نديده ام پرسيدم : كدام از اعمال جوارح را كه شما تجربه نموده ايد اثرش در قلب بيشتر است ؟! فرمود: سجده طولانى در هر روزى كه آن را ادامه دهد و طول بدهد جدا تا اينكه يك ساعت و يا سه ربع ساعت به طول انجامد و در آن بگويد: لااله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين (سوره انبياء آيه 87)؛ هيچ معبودى نيست جز تو اى خداوند! تو پاكى و منزه و مقدس ‍ مى باشى ! من هستم كه رويه و داءبم اين بوده است كه از ستمگران بوده ام . به طورى كه نفس خود را گرفتار و محبوس در حبس عالم طبيعت مشاهده نمايد و مقيد و مغلول به قيدها و غلهاى اخلاق رذيله بنگرد و خداوند را تنزيه كند: تو اين كار از روى ظلم و ستم به من ننمودى و من بودم كه به نفس ‍ خودم ستم نموده و آن را در اين مهلكه عظيم وارد ساختم .
و ديگر خواندن سوره قدر را شبهاى جمعه و عصرهاى جمعه يك صدر بار. مرحوم استاد- قدس سره - مى فرمود: من در ميان اعمال مستحبه ،عملى را نيافته ام كه مانند اين سه چيز موثر باشد و در روايات مطالبى وارد است كه حاصلش اين است : در روز جمعه صد نفحه يا صد رحمت نازل مى شود،نود و نه تاى آن براى كسى است كه سوره قدر را در عصر جمعه يك صد بار قرائت كند،و براى او همچنين نصيبى در آن يك نفحه و يا يك رحمت ديگر نيز هست - الهى .
رساله لقاءالله اشكم را سرازير مى كند  
علامه طهرانى مى فرمايد: اين حقير در هنگام اقامت در نجف اشرف براى تحصيل نيز آن (رساله لقاء الله ) را مطالعه مى نمودم و از بحر بى كران آن بهره مند مى شدم . روزى يكى از علماءكاظمين كه با حقير نسبت رحميت داشت و در زيارتى مخصوص به نجف به زيارت آمده بود و در كلبه حقير ميهمان بود،راجع به توحيد حضرت حق تعالى با وى بحث شد.
حقير در ميان گفتارم ،آوردم كه لاموثر فى الوجود الاالله
گفت : چنين حديثى ندارم !
عرض كردم : نباشد كه نباشد،ولى آيا اين مضمون كه كلام يكى از حكماء مى باشد متخذ از شالوده و ريشه كشيده شده جميع آيات و احاديث نيست من به وى گفتم : خوب است شما رساله لقاءالله را كه حقير آن را به خط خود استنساخ كرده ام مطالعه فرمائيد تا روح مطلب برايتان روشن گردد. گفت : خيلى در پى آن بوده ام ولى هنوز به دست نياوردم .
حقير رساله خود را به ايشان سپردم تا در مدت يك هفته مطالعه نمايد. وى بلخ كاطمين رفت و رساله را با خود برد. در سفر ديگرى كه به نجف اشرف مشرف شد از وى پرسيدم : رساله چطور بود؟!
گفت : من هر وقت آن را مطالعه مى كردم ،اشكم سرازير بود تا مطالعه ام خلاص شود! (4)
بهترين كتاب در موضوع لقاءالله  
علامه طهرانى مى نويسد: راجع به لقاءالله و امكان وقوع معرفت خداوندى گر چه بسيار گفته اند و نوشته اند،و حقا درهاى مكنونه را سفته ،و پويندگان راه نموده اند ؛ اما حقير تا به حال از جهت اتفاق مطلب و ايجاز،و شواهد روائيه و شهوديه و سوار كردن مطالب عرفانيه لقائيه را بر اساس ‍ برهان و استحكام دليل ،همچون رساله لقاءالله مرحوم آية الحق و سند العرفان ،فقيه ارجمند و آيت ربانى حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى - اءعلى الله مقامه القدسى و رزقنامن بركاته و رحماته ؛ جوده و منه - زيارت ننموده ام .
فبناء على هذا؛ بسيار به جا و مناسب است شطرى ازابتداى آن را كه در اصل لزوم معرفت غيبية ،آن فقيد علم و عمل و انديشه و درايت ذكر فرموده است ،از روى نسخه خطيبه خودم كه در بلده قم استنساخ نموده ام ،در اينجاحكايت نمايم . او مى فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله و الصلوة على رسول الله و على ءاله امناءالله
در قرآن مجيد زياده از بيست جا عبارت لقاءالله و نظر خداوند وارد شده و هكذادر تعبيرات انبياء و ائمه عليه السلام . و از اين طرف هم دراخبار،در تنزيه حق - جل و علا- كلماتى وارد شده كه ظاهرش تنزيه صرف است از همه مراتب معرفت .
علماى شيعه رضوان الله عليهم را هم در اين باب مذاقهاى مختلفه است ؛ عمده آن دو مذاق است ؛ تنزيه صرف حتى اينكه منتهاى معرفت و همان فهميدن اين است كه بايد خداوند را تنزيه صرف نمود. و آيات و اخبارى كه در معرفت و لقاء الله وارد شده است ، آنها راتاءويل نمود.
مثلا تمام آيات و اخبار لقاءالله را معنى مى كنند بر مرگ و لقاء ثواب و عقاب .
و فرقه ديگر را مذاق اين است كه : اخبارى كه در تنزيه صرف وارد شده است بايد جمع ميان آنها و اخبار تشبيه واخبارى كه ظاهر در امكان معرفت و وصول است ،به اينطور نمود كه : اخبار تنزيه صرف را حمل كرد به معرفت به طريق روئيت به اين چشم ظاهر،و به معرفت به كنه ذات اقدس الهى ؛ و خبار تشبيه و لقاء و وصول و معرفت را حمل كرد به معرفت اجمالى و معرفت اسماء و صفات الهى و تجلى مراتب ذات و اسماء و صفات حق تعالى ،به آن ميزان كه براى ممكن ،ممكن است .
و به عبارت اخرى ،كشف حجب ظلمانيه و نورانيه كه براى عبد شد؛ آن وقت معرفت از جنس معرفت قبل از آن كشف نيست .
و به عبارت اخرى ،انوار اجمال و جلالى الهى در قلب و عقل و سر خواص ‍ اولياى او تجلى مى كند،به درجه اى كه او را از خود فانى مى نمايد و به خود باقى مى دارد؛ آن وقت محو جمال خود نموده و عقل او را مستعرق معرفت خود كرده ،و به جاى عقل او خود تدبير امور او،را مى نمايد. اگر چه بعد از اين همه مراتب كشف سبحات جلال و تجلى انور جمال و فناى فى الله و بقاى الله ،باز حاصل اين معرفت ،اين خواهد شد كه از روى حقيقت از وصول به كنه معرفت ذات ،عجز خود را بالعيان و الكشف خواهد ديد.
بلى اين هم عجز از معرفت است و عجز از معرفت است ؛ ليكن اين كجا و آن كجا؟ بلى جماد هم عاجز از معرفت است ،انسان هم . ولى قطعا تفاوت مراتب عجز حضرت اعلم خلق الله محمد بن عبدالله عليه السلام با سايرين بلكه با علماى امت ،زيادتر از عجز جماد يا انسان است .
اجمالا مذاق طايفه اى از متكلمين علماى اعلام مذاق اول است ؛ مستدلا به ظواهر بعضى از اخبار وتاءويلا للايات و الاخبار و الادعيه الواردة فى ذلك . (5)
اين حقير بى بضاعت مى خواهم بعضى از آيات و اخبار وارده در اين معنى را با تاءويلات حضرات ذكر نمايم ،تا معلوم شود حق از باطل .
از جمله آيات : آيات لقاء الله است .
جواب داده اند طايفه اولى از اين آيات به آنكه : مراد،مرگ و لقاى ثواب الهى است .
اين جواب را طايفه ثانيه رد كرده اند به اينكه : اين مجاز است . و مجاز بعيدى هم هست . و اگر بنا بر حمل به معناى مجازى باشد،مجاز اقرب از او اين است كه به يك درجه از ملاقات را كه در حق ممكن شرعا جايز است حمل نماييم ،اگر چه عرف عام آن را لقاى حقيقى نگويد،و حال آنكه بنا بر آنكه الفاظ براى ارواح معناى موضوع باشد،و معنى روح ملاقات را تصور نماييم ،خواهيم ديد كه ملاقات اجسام هم حقيقت است . و ملاقات ارواح هم حقيقت است ،و ملاقات معانى هم هم حقيقت است . و ملاقات هر كدام به نحوى است كه روح معنى ملاقات در او هست ؛ وليكن در هر يك به نحوه لايق حال ملاقى وملاقى است .
پس حالا كه اين طور شد،نى توان گفت كه معنى ملاقات ممكن با خداوند جليل هم روح ملاقات در او حقيقتا هست ؛ وليكن نحوه آن هم لايق اين ملاقى و ملاقى است . و آن عبارت از همان معنى است كه در ادعيه و در اخبار از او به تعبيرات مختلفه ،به لفظ وصول و زيارت و نظر بر وجه و تجلى و ديدن قلب و تعلق روح ،تعبى شده است . واز ضد آن به فراق و حرمان تعبير مى شود.
و در تفسير قد قامت الصلوة از امير عليه السلام روايت : يعنى نزديك شد وقت زيارت .
و در دعاها،مكررا وارد است :
ولاتحرمنى النظر الى وجهك .(و مرا محروم مگردان از نظر به سوى وجه خودت !)
و در كلمات آن حضرت است :
و لكن تراه القلوب بحقائق الايمان . (اولين او را مى بينند دلهاى آدميان ،به واسطه حقيقتهاى ايمان .)
و در مناجات شعبانيه است :
و الحفنى بنور عزك الابهج فاءكون لك عارفا . (و مرا ملحق كن به نور عزتت كه بهجت انگيزه ترين است ؛ تا اينكه عارف تو گردم !) و هم در آن مناجات است :
و اءنر اءنصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسك ! ( و ديدگان بصيرت دلهاى ما را به درخشش نظرشان به سويت نورانى نما؛ تا آنكه چشمان دلهايمان حجابهاى نور را پاره كند،و به معدن عظمت و اصل گردد،و ارواح ما به مقام عجز قدست بسته و پيوسته شود!)
و در دعاى كميل عليه الرحمة عرض مى كند:
وهبنى صبرت على عذابك ،فكيف اصبر على فراقك ؟! (و مرا چنان پندار كه قدرت صبر و شكيبايى بر عذابت را داشته باشم ،پس چگونه مى توانم بر فراقت شكيبا باشم ؟!) مرد بافهم صافى از شبهات خارجيه بعد از ملاحظه اين تعبيرات مختلفه قطع خواهد كرد بر اينكه مراد از لقاى خداوند،لقاى ثواب او كه مثلا بهشت رفتن ،و سيب خوردن و حورالعين ديدن باشد نيست .
چه مناسبت دارد اين معنى با اين تعبيرات ؟!
مثلا اگر لقاى مطلق را كسى تواند به يك معنى دور از معانى لقاء حمل نمايد،آخر الفاظ ديگر را چه مى كند؟ مثلا نظر بر وجه را چه بايد كرد؟! الحفنى بنور عزك الابهج فاكون لك عارفا را چه بكنيم ؟! انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك را هم مى شود كه بگويد: گلابى خوردن است ؟! و اگر كسى بگويدكه : قبول دارم مراد از لقاءالله اينها نيست ؛ ليكن مراد از لقاى او،لقاى اولياى از انبياء و ائمه عليه السلام است . براى ماهامثلا كسى به صدر اعظم عرض بكند،تجوزامى شود بگويد: به شاه عرض كردم . چنانچه در اخبار اطلاق وجه الله بر ائمه عليه السلام و انبيا شده است ؛ مثلا پيغمبر صلى الله عليه و آله وجه خداست نسبت به ائمه عليه السلام و ائمه عليه السلام وجه خدا هستند نسبت به ماها.

next page

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران