عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
آداب تلاوت
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1395

امام صادق عليه السلام در رابطه با فضيلت سوره دهر چنين فرموده است :
هركس اين سوره را در هر صبح پنجشنبه قرائت كند، خداوند آن را مهريه حورالعين قرار مى دهد و هشتصد حورى از حوريان باكره و چهار هزار از حوريان بدون باكره به ازدواج او در مى آورد و در بهشت (همسايه پيامبر صلى الله عليه و آله ) است و با آن حضرت خواهد بود.(60)
تلاوت كنندگان نورانى اند
مردم (چه در دنيا و چه در آخرت ) بر چند دسته تقسيم مى شوند. عده اى قيافه اشان تاريك و ظلمانى و عده اى نيز سيمايشان نورانى است (61) و هيچ كدام بدون علت نيست . يكى از علل نورانى بدون چهره تلاوت قرآن است .
از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
((كسى كه در روز جمعه سوره كهف را تلاوت كند، خداوند متعال ، گناهانى را كه بين دو جمعه انجام داده است ، مى آمرزد. به اضافه سه روز ديگر كه گناهانى كرده . و به تلاوت كننده ، نورى عطا مى كند كه ما بين (مغرب و مشرق ) يا زمين و آسمان را نورانى مى كند(62) )).
در همين باره اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
((هيچ بنده اى از بندگان خدا نيست كه آيه آخر سوره كهف را بخواند مگر اين كه (خداوند نورى به او عطا مى كند) كه از خوابگاهش تا خانه كعبه را روشن مى كند، و چنانچه خود را از اهل حرم باشد براى او نورى است كه تا بيت المقدس روشن مى نمايد(63) )).
نورى كه در اين دو حديث بيان مى كند مربوط به دنيا است ، و قاريان قرآن در دنيا نورانى مى شوند و نورشان به فاصله آسمان و زمين است .
در حديث ديگر آمده است ، تلاوت كنندگان قرآن در قبر و عالم برزخ نورانى هستند و تا قيامت اين نور كشيده مى شود.
امام صادق عليه السلام در ارزش سوره والذاريات فرمود:
((هر كس اين سوره را در هر شب و روز بخواند نورى در قبرش به وجود مى آيد كه مانند چراغى مى درخشد و اين نور تا قيامت ادامه دارد. (و آن روز هم با همان نور هدايت مى شود و راه بهشت را پيدا مى نمايد. )(64) ))
در بعضى از احاديث ، نور تلاوت كننده قرآن را، مخصوص به قيامت دانسته است . از جمله :
امام صادق عليه السلام در اهميت سوره حم سجده فرمود:
هركس اين سوره را قرائت نمايد، روز قيامت نورى از براى او خواهد بود به مقدار قدرت ديد چشم (تا چشم كار مى كند نور مشاهده مى شود) و در دنيا هم با سرور و خوشحالى زندگى را به پايان مى رساند.(65)
تلاوت قرآن مهريه حورالعين است
هر چيزى در عالم دنيا بها و ارزشى دارد و براى هر زنى كابين و مهريه مى باشد. اگر انسان قيمت جنس و مهريه را پرداخت نمود صاحب جنس و شوهر زن مى شود و اگر نپرداخت نه مالك جنس است و نه زن بر او حلال مى باشد.
بهشت براى خود قيمتى و حورى بهشتى هم براى خود مهريه اى دارد. اگر كسى آن ها را پرداخت ، هم مالك بهشت و هم صاحب حورالعين مى شود. بهاى بهشت و مهريه حورالعين را روايات معصومين عليه السلام بيان فرموده اند. از جمله آن ها تلاوت قرآن و بعضى از سوره هاى آن است .
امام صادق عليه السلام فرمود:
كسى كه سوره شعرا طسم را در شب جمعه تلاوت كند از اولياء الله مى باشد و در جوار و كنف خداوند به بسر خواهد برد. در دنيا ناراحتى به او نمى رسد، و در آخرت آن قدر بهشت به او خواهند داد تا راضى شود. و خداوند متعال در عوض آن ، صد حور از حوريان بهشتى به او تزويج خواهد نمود.(66)
در اين باره رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
هركس سوره فاطر را بخواند، روز قيامت ، بهشت هاى هشتگانه او را ندا مى دهند و هر درى به او مى گويد: از راه من داخل شو، پس از آن ، خود انسان از هر درى كه مايل باشد داخل بهشت مى شود.(67)
امام صادق عليه السلام درباره فضيلت سوره زمر فرمود:
كسى كه اين سوره را تلاوت نمايد، خداوند، شرف دنيا و آخرت را به او عطا مى فرمايد و او را بدون مال و عشيره عزيز مى گرداند. به طورى كه هركس او را ملاقات كند بزرگوارى وى در دلش قرار مى گيرد و خداوند، جسد او را بر آتش جهنم حرام مى گرداند و در بهشت براى او هزار شهر بنا مى كند. در هر شهرى هزار قصر، در هر قصرى صد حور (از حوريان بهشتى ) و در بهشت دو چشمه براى او در جريان دارد (به نام تسنيم و سلسبيل ) و دو چشمه ديگر در دو بهشت ديگر، درختانى در نهايت سبزى و خرمى ، زنان و حورى هايى كه در سراپرده هاى خود مستور و پوشيده اند، كيوه هاى گوناگون ، از هر ميوه اى انواع و اقسامش . (همه براى تلاوت كننده سوره زمر مهيا و آماده است .(68) )
نيز درباره فضيلت سوره شورى فرمود:
هركس اين سوره را بخواند خداوند، او را مبعوث مى كند در حالى كه صورتش مانند برف (سفيد است ) تا وقتى كه در پيشكاه خدا قرار گيرد. به او خطاب مى كند: اى بنده من ! سوره حمعسق را خواندى و ثواب آن را ندانستى ، اگر مى دانستى از خواندن آن ملول و خسته نمى شدى . بعد از آن مى فرمايد: زود باش كه تو را پاداش دهم و او را داخل بهشت مى كند. براى او قصرى از ياقوت قرمز مهيا نموده كه ظاهر آن از باطن آن و باطنش از ظاهرش مشاهده مى شود. در آن قصر، حورى ها، (براى عيش و لذت او) آماده و هزار كنيز و هزار غلام براى پذيرايى از او كمر خدمت بسته اند.(69)
تلاوت ، امان از فشار قبر است
فشار و عذاب قبر يكى از مسلميات است . فشار قبر شامل حال هر انسانى مى شود (البته كم و زياد دارد و آن مربوط به كم و زيادى گناه مى باشد) ولى چند طايفه از آن در امانند، نه فشار و نه عذاب آن را مى بينند. از جمله آنان كسانى هستند كه تلاوت قرآن مى كنند به خصوص ، در بعضى از سوره ها كه با صراحت تمام اين مطالب را بيان مى نمايد.
اميرالمؤ منين عليه السلام در فضيلت سوره نساء مى فرمايد:
((كسى كه آن سوره را در هر جمعه تلاوت نمايد از فشار قبر و عذاب قبر ايمن خواهد بود.(70) ))
در اين باره رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
هركس سوره احزاب را بخواند و به اهل و عيال خودبياموزد خداوند متعال فشار قبر را از او برطرف مى كند.(71)
امام باقر عليه السلام در فضيلت سوره زخرف چنين فرمود:
هركس مداومت كند بر اين سوره ، خداوند او را از حيوانات قبر و فشار آن ايمن مى گرداند تا آن كه در پيشگاه خدا قرار گيرد و داخل بهشت و نعمت هاى آن شود.(72)
در مورد سوره مائده فرمود:
هركس اين سوره را در هر پنجشنبه تلاوت نمايد هرگز (ايمانش ) به ظلم آلوده نشود و شرك به خدا نمى آورد و از عذاب قبر در امان است و موقعى كه از قبر بيرون آيد با احترام تمام او را به سوى بهشت مى برند.(73)
درباره سوره قمر امام صادق عليه السلام فرمود:
تلاوت كنندگان آن (علاوه بر ايمن بودن از عذاب قبر) هنگام خروج از آن ، خداوند فرشتگان را با مركبى از مركب هاى بهشت در كنار قبرش مى فرستد و او را با بزرگوارى سوار مى كنند و داخل بهشت نمايند.(74)
حتى شب اول قبر، نكير و منكر نمى توانند وارد بر او شوند و پرونده اعمالش را بررسى كنند.
امام باقر عليه السلام در فضيلت سوره ملك فرمود:
تلاوت آن ، موجب نجات از قبر است . قرائت كننده ، وقتى داخل قبر مى شود نكير و منكر براى رسيدگى به حساب آن داخل قبر مى شود اگر از طرف پاى ميت بخواهند بر او وارد شوند آن سوره (تجسم يافته در كنار او) مى گويد: از طرف پاها راهى براى شما نيست . اگر بخواهند از طرف قلب وارد شوند مى گويد: راهى براى شما نيست ؛ زيرا او قلب خود را ظرف و مكان من قرار داد و مرا در آن نگهدارى نموده است .
اگر آنان بخواهند از راه دهان وارد شوند، باز مى گويد: راهى براى شما نيست ؛ زيرا او هر روز و شب مرا با زبان خود تلاوت مى نمود. لذا آن دو ملك نمى توانند به حساب او رسند و عذابش نمايند.(75)
خداوند متعال شياطين و لشكريان و طرفداران آنان را از تلاوت كننده قرآن دور مى گرداند كه او را وسوسه نكنند و به انحراف نكشانند. رواياتى از معصومين (س ) درباره بعضى از سوره ها و بعضى آيات وارد شده است كه قابل توجه است ، از جمله :
امام باقر عليه السلام در ضمن فضايل سوره مباركه نحل مى فرمايد:
هركس آن سوره را تلاوت فرمايد، خداوند ابليس و لشكريان و طرفداران او را از تلاوت كننده دور مى گرداند.(76)
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نيز در اين باره مى فرمايد:
هيچ بنده اى نيست كه آيه شريفه قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى (77) و قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن (78)
را هنگام خواب تلاوت فرمايد، مگر اين كه خداوند او را از شر هر شيطان سركش و نيز از شر هر ظالم ستم گرى حفظ مى نمايد تا اين كه صبح شود.(79)
امام باقر عليه السلام درباره فضايل سوره مباركه لقمان مى فرمايد:
هركس سوره لقمان را در هر شب تلاوت كند خداوند عالم در آن شب فرشتگانى را بر وى گمارد تا هنگام بامداد او را از شر ابليس و سپاهيانش حفظ و حراست نمايد و چون در روز تلاوت كند فرشتگان تا شامگاه آن روز او را از شر شياطين حفظ مى نمايد.(80)
در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است :
هركس سوره مباركه ياسين را در شب ، قبل از خواب تلاوت كند خداوند هزار فرشته بر او گمارد تا او را از شر و بدى هر شيطان رانده شده و هر بلا و آسيب حفظ كنند. اگر آن را در روز قبل از آن كه شام شود تلاوت نمايد در آن روز از محفوظين و بهره مندان باشد تا آن كه شام شود و اگر در آن روز بميرد خداوند او را در بهشت داخل گرداند.(81)
امام صادق عليه السلام درباره فضايل سوره مباركه صافات مى فرمايد:
هركس اين سوره را در روز جمعه تلاوت نمايد همواره از هر آسيبى در امان خواهد بود و در دنيا از هر گرفتارى و مصيبتى مصون و محفوظ مى ماند و از فراوانى روزى به طور كامل بهره مند مى گردد و خداوند او را و مال و اولاد و بدن او را از شر و ناراحتى از ناحيه شيطان رانده شده و ملعون و از شر ستم گر بدخو و بدسيرت محفوظ مى دارد. و اگر در شب يا روز آن بميرد خداوند او را با شهدا در يك درجه و مقام ، مبعوث نموده و با آنان داخل بهشت فرمايد.(82)
اين چند سوره را براى نمونه آورديم - بايد بدانيم كه ديگر سوره ها و آيات قرآن نيز داراى خاصيت هايى هستند چنين خاصيتى را دارند و مخصوص اين چند سوره نمى باشند.
تلاوت غافلان
در سخنان بزرگان دين ، به ما آموخته مى شود كه مبادا گمان كنيم تلاوت قرآن خود به خود هدف است (خير چنين نيست )، بلكه بايد تلاوت را مقدمه آشنايى با حقايق قرآن و بهره مندى از هدايت آن قرار داده . از اين رو كسى كه تلاوت را به عنوان يك هدف مستقل به حساب آورد، از اصل معنا و مقصد (و تفسير) غافل خواهد شد و به همين علت مورد نكوهش و سرزنش بزرگان دين قرار مى گيرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
هركسى از امت قرآن را (فقط) تلاوت كند و با اين وجود داخل آتش شود از جمله كسانى است كه (با تلاوت كردن و عمل نكردن به دستورات قرآن ) آيات خدا را به مسخره گرفته است .(83)
امام صادق عليه السلام تلاوت كنندگان بدون عمل و كسانى كه تلاوت را اصل و هدف مى دانند بر سه دسته تقسيم مى كند و مى فرمايد: برخى از مردم ، قرآن را تلاوت مى كنند تا مردم بگويند: فلانى قارى قرآن است . برخى ديگر قرآن را تلاوت مى كنند و قصد آنان اين است تا به مال و منال ، عنوان و مقام و دنيا برسند. در هيچ يك از اين ها خيرى نيست . عده اى ديگر نيز قرآن را تلاوت مى نمايند و نيت آنان اين است كه در نماز و شب و روز از آن بهره گيرند.(84)
از اين حديث نتيجه مى گيريم كه نبايد قرآن را (فقط) در تلاوت آن منحصر ساخت . بلكه بايد تلاوت را مقدمه عمل به دستورات آن قرار داد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
هركس حرام هاى قرآن را حلال بشمارد ايمان ندارد.(85)
و نيز مى فرمايد:
بيشترين منافقان اين امت قاريان هستند.(86) (البته قاريانى كه فقط قرائت را ملاك مى دانند و كارى به عمل و دستورات قرآن ندارند).
به همين علت ، تلاوت قرآن نبايد جداى از ايمان و عمل به آن باشد و الا به قالبى بى روح تبديل مى شود كه گاه با حقيقت قرآن نيز منافات دارد.
بخش دوم :: آداب تلاوت
ابتدا بايد متذكر شويم كه آداب و احكام تلاوت قرآن ، دو قسم است يكى آداب ظاهرى و ديگرى آداب باطنى .
اول : آداب ظاهرى تلاوت را شرح و بعد از آن آداب و احكام باطنى آن را. اميد است تلاوت كنندگان قرآن به آن ها عمل كنند تا احترام قرآن نگاه داشته شود و از بى احترامى و توهين به دور باشد. اما آداب و احكام ظاهرى تلاوت قرآن مجيد از اين قرار است .
1. هيچ فردى حق ندارد بدون وضو و طهارت دست يا عضوى از اعضاى بدن خود را به كلمات و نوشته هاى قرآن برساند. همان طور كه خود قرآن مى فرمايد:
انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون (87)
اين قرآن ، كتاب بسيار سودمند و بزرگوارى است ، در لوح محفوظ (و سر حق ) مقام و منزلت دارد جز دست پاكان (و فهم خاصان ) بدان نرسد.
و در رساله هاى علميه آمده است : كسى حق ندارد بودن وضو و طهارت جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، حتى براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده ، (و نياز به آب كشيدن پيدا كرده است ) نمى توان بدون وضو به آن دست زد.
كسانى كه حرام است قرآن را مس كنند، عبارتند از: اشخاص بى وضو، كسانى كه غسل جنابت ، حيض ، نفاس ، استحاضه و مس ميت به گردنشان باشد و كفار و مشركين .
اما تلاوت كردن بدون وضو در صورتى كه اعضاى بدن به كلمات قرآن نرسد اشكال ندارد. البته ثواب آن كمتر خواهد بود. براى كسانى كه غسل واجب به گردنشان است ، خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد كراهت دارد. اما تلاوت سوره هايى كه سجده واجب دارد ولو يك كلمه يا يك حرف از آن ها، حرام است . سوره هايى كه سجده واجب دارند چهار سوره اند اول ، سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل ) دوم ، چهل و يكم (حم سجده ). سوم ، سوره پنجاه و سوم (والنجم ). چهارم ، سوره نود و ششم (سوره اقرا).
تلاوت و پاكيزگى دهان
قارى علاوه بر داشتن طهارت ، مى بايست دهانش را از آلودگيها پاك كند، تا هم نزد خدا عزيز باشد و هم نزد مردم و ثواب بيشترى نيز به او عطا شود.
يكى از خصوصيات رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اين بود كه هنگام عبادت ، خصوصا تلاوت قرآن و نماز شب ، دندان هايشان را مسواك مى زد و مسلمانان را بارها به اين امر تشويق و توصيه مى نمود. خوب است به يكى از جملات رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين زمينه توجه كنيم .
روزى آن حضرت به اصحاب خود فرمود: اى مردم ! راه قرآن را پاكيزه كنيد. سوال شد، اى رسول خدا! راه قرآن كدام است ؟
فرمود: دهان هاى شماست (همان دهانى كه با آن قرآن را تلاوت مى كنيد). پرسيدند: با چه چيزى آن را پاكيزه كنيم ؟ فرمود: با مسواك .(88)
تلاوت و آراستگى ظاهر
سزاوار است قاريان قرآن با بدن و لباس پاك و پاكيزه باشند. آلودگى ظاهرى را از خود دور كنند و بدن و لباس را تميز بشويند. همچنين بهتر است قاريان قرآن وقت تلاوت ، خود را معطر كنند و با سر و روى آراسته قرآن را قرائت نمايند، سعى كنند كه اين آداب را هميشه در قرائت رعايت نمايند. به ويژه قاريانى كه در محافل و مجالس مذهبى تلاوت قرآن مى كنند، با رعايت اين آداب ، مى توانند الگويى براى ديگران باشد.
تلاوت كفاره گناهان
اگر انسان به هنگام تلاوت قرآن توجه اش معطوف به خدا و دستورات قرآن باشد، خداوند متعال گناهان او را مى آمرزد. در اين باره به احاديث ذيل توجه كنيد.
روزى رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله خطاب به سلمان كرد و فرمود:
اى سلمان ! بر تو است كه تلاوت قرآن كنى ؛ زيرا آن كفاره گناهان و پوششى براى آتش جهنم و امانى از عذاب قيامت است . مومن زمانى كه قرآن مى خواند خداوند با نظر رحمت به او مى نگرد.(89)
در روايت ديگرى حضرت صلى الله عليه و آله خطاب به سلمان فرمود: اى سلمان ! زمانى كه مومن تلاوت قرآن مى كند، خداوند درهاى رحمتش را به روى او مى گشايد و چيزى بعد از فرا گرفتن علم ، بهتر و محبوبتر در نزد پروردگار از قرائت قرآن نيست ، و با كرامت ترين افراد بعد از انبياء، در نزد خداوند، علما و بعد از آن ها قاريان و حاملين قرآن هستند. خارج مى شوند از دنيا مثل خارج شدن انبياء و از قبرهايشان با انبياء محشور مى شوند و با آن ها از صراط مى گذرند، آنان ثوابى مثل ثواب انبياء دريافت مى كنند. پس خوشا به حال طالب علم و قارى و حامل قرآن از كرامت و شرافتى كه نزد خدا براى آنان آماده شده است .(90)
و نيز فرمود:
با شرافت ترين امت من دو طايفه هستند، يكى حاملين و عاملين قرآن ، ديگرى شب زنده داران .(91)
چه نيكو است كه حامل قرآن خود، از شب زنده داران باشد.
همچنين فرمود:
تلاوت يك آيه براى قارى قرآن ، ثواب و ارزش آن بهتر از آنچه زير عرش تا زمين است .(92)
تلاوت باعث دفع بلا
از جمله امتيازاتى كه تلاوت كننده قرآن دارد اين است كه خداوند سبحان به بركت قرآن و تلاوت آن ، بلاى دنيا و عذاب آخرت را، كه به واسطه گناه و نافرمانى ، بر اجتماع حتم شده است از اجتماع بر طرف مى كند. به احاديثى كه در اين باره از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه معصوم نقل شده ، توجه فرماييد.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
خداوند از تلاوت كننده كننده قرآن (و اجتماع ) بلاى دنيا و عذاب و گرفتارى آخرت را دفع مى كند.(93)
در حديث ديگرى فرمود: پروردگار عالم قلبى را كه جاى داشته باشد عذاب نمى كند.(94)
و حضرت على عليه السلام درباره هلاك نشدن مردم و بر طرف شدن عذاب و بلا از آنان چنين مى فرمايد:
خداوند اراده مى كند عذاب خود را بر مردمى كه در مقابل پروردگار خود جرات به خرج داده و معصيت او را نموده اند، نازل گرداند. اما وقتى مى بيند پير مردان و پير زنان با قدم هاى لرزان خود به سوى نماز و مساجد مى روند و اطفال بى گناه مشغول تعليم و تلاوت قرآن هستند آنان را رحم مى كند و عذاب را از ايشان بر طرف مى سازد.(95)
همچنين امام باقر عليه السلام فرمود:
خداوند عزيز و جبار به واسطه تلاوت كنندگان قرآن ، بلا را از اجتماع بر طرف مى نمايد و شر دشمنان را از سر آنان دفع مى كند و به خودشان بر مى گرداند، به واسطه ايشان باران رحمت خود را بر مردم نازل مى گرداند.(96)
و امام صادق عليه السلام فرمود:
جوانى كه تلاوت قرآن كند، و قرآن با گوشت و خون او مخلوط شده باشد و خداوند او را با ملائكه مقربين و انبياء مرسلين قرار مى دهد و همان قرآن روز قيامت مانع از عذاب او مى شود.(97)
تلاوت با حالت حزن
يكى از مستحبات تلاوت قرآن ، آميختن تلاوت با حزن و گريه است . قارى قرآن بايد هنگام تلاوت ، خود را محزون و اندوهگين ، فروتن و با گريه جلوه دهد. رواياتى در اين باره وارد شده است از جمله :
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: قرآن را تلاوت كنيد و بگرييد و اگر نگريستيد، حالت حزن و گريه به خود بگيريد.(98) در صورتى كه قلب محزون شود زمينه گريه فراهم مى شود. از اين رو پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در سخن ديگرى فرمود:
قرآن با حزن و اندوه نازل شده است پس هنگام تلاوت آن ، محزون شويد و بگرييد.(99)
نيز از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
قرآن همراه با اندوه شده پس با صداى حزين بخوانيد.(100)
در همين مورد حفص مى گويد:
نديدم كسى را مانند امام كاظم عليه السلام كه بر خود بيم ناك و هم اميدوار باشد. قرآن را با حزن و اندوه مى خواند. هنگامى كه قرآن را تلاوت مى كرد گويا انسانى را مخاطب خود ساخته بود.(101)
نيز نقل شده است ، هنگامى كه آن حضرت قرآن را تلاوت مى فرمود صدايش را حزن انگيز مى كرد و مى گريست و شنوندگان تلاوت حضرتش نيز مى گريستند.(102)
تلاوت قرآن با صوت حزين اثر معنوى و روحانى خاصى را به قارى مى بخشد و زمينه بسيار خوبى براى گريه اش فراهم مى كند.

نشان معرفت قلب حزين است

 

 

دل پاكان به درد و غم قرين است

درخت معرفت بار آورد درد

 

 

سرشك سرخ بارد بر رخ زرد

ز هر غم خاطرى باشد پريشان

 

 

غم يار و غم جسم و غم جان

چو مشتاقى ز قيد جسم و جان است

 

 

به چهره اشك خونين ز اشتياق است

غم آن آتش بود كز شعله طور

 

 

دل غمديدگان را كرد پر نور

غم آن نور است كز طور تجلى

 

 

دل بشكسته را بخشد تسلى

غم دين شادى هر دو جهانست

 

 

غم دنياى دون خوردن ، زيان است

چو خوش گفت : آن حكيم ذوق پرور

 

 

غم دين خور مخور اندوه ديگر

غم دين خور كه دنيا غم ندارد

 

 

عروس يك شبه ماتم ندارد

عروسى زشت و بى مهر و وفا هم

 

 

ندارند از فراقش عاقلان غم

 

چو كار اين جهان كارى است باطل

 

 

چرا در غم نشيند مرد عاقل (103)

راه محزون شدن قارى قرآن اين است كه در وعده ها و عهد و پيمان هاى قرآن دقت كند و سپس به اعمال خويش بنگرد كه اگر در اجراى امرها و ترك نهى ها كوتاهى كرده است ، محزون شود و گريه كند.
اميرالمؤ منين عليه السلام درباره صفات متقين مى فرمايد:
پرهيزكاران ، با خواندن قرآن جان خويش را محزون مى سازند.(104)
علماى اخلاق حزن را چنين تعريف كرده اند:
حسرت و ناراحتى براى از دست دادن شخصى كه او محبوب انسان بوده ، يا از دست رفتن چيزى كه مطلوب او بوده است .(105)
حزن جهت ترس از خدا
حزن متقين و قاريان حقيقى قرآن ، به علت وعيد الهى است ، و اين كه مبادا اين تهديدها گريبان گير آن ها شود. از اين رو به ياد عذاب افتاده و محزون مى شوند.
آنان با تلاوت قرآن ، به ياد طولانى بودن راه آخرت و كمى زاد و توشه مى افتند و نمى دانند در نهايت ، عاقبت آن ها بر چه پايه اى استوار است . با تلاوت قرآن به ياد فرصت هاى از دست رفته مى افتند كه مى توانستند بيشتر بهره ببرند ولى نبردند. آن ها به ياد مرگ و قبر و سئوال نكير و منكر و برزخ و عقاب و فراز و نشيب مسير خود به طرف آخرت مى افتند، گرچه اميدوارند، ولى محزونند كه آخرالامر چه مى شود. آيا با اين مقدار طاعات و عبادات ، جوابگوى سوالات دادگاه الهى خواهيم بود يا خير؟! اين ها واقعا خداترسان روزگاراند، اين ها كسانى هستند كه با تلاوت و مرور به قرآن به خود آمده و بر خود مى لرزند، گويا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را مى بينند كه آيات قرآن را بر آنان مى خواند. چرا نترسند! خداوند خطاب به پيامبرش مى كند و مى فرمايد:
قل اوحى الى هذا القرآن لانذركم به و من بلغ ‌(106)
اى پيامبر (به مردم ) بگو اين قرآن به سوى من نمازل شد تا شما را و كسانى كه اين آيات به آنها مى رسد بترسانم .
اين خدا ترسان ، نمونه هاى بارزى هستند كه انذار خدا و رسولش را پذيرفتند و به دنبال اين ترس ، از جهل و بى خبرى خويش محزون شدند، آن ها نواى قرآن را در فضاى گوش جان خود جاى دادند. گويا قرآن با آنها گفتگو نموده و امر و نهى مى كند اين ويژگى قرآن است . چرا آنان نترسند؟ زيرا جاى تعجب نيست ، كسانى كه با دل و جان ، كلام الهى و سخنان ائمه و هاديان راه را مى شنوند بلرزند و قالب تهى كنند. كسانى كه حقيقت روز واپسين را درك كنند و قابليت معارف الهى را داشته باشند، بايد بترسند.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاءثير قرآن در جسم و جان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1395

- ۱ -


قرآن بخوان

با تو گر خواهى سخن گويد خدا، قرآن بخوان  
  تا شود روح تو با حق آشنا، قرآن بخوان
رتل القران ترتيلا نداى رحمت است  
  مى دهد قرآن به جان و دل صفا قرآن بخوان
اى بشر، ياد خدا، آرامش جان مى دهد  
  دردمندان را بود قرآن دوا قرآن بخوان
گفت : پيغمبر (ص ) كه بى دين است ، هر كس بى حيا است  
  تا شود روح تو پابند حيا قرآن بخوان
دامها، گسترده شيطان ، در مسير عمر تو  
  تا كه ايمن باشى از اين دام ها قرآن بخوان
اى كه روحت سخت پابند غم دنيا شده  
  مى كند قرآن ترا از غم رها قرآن بخوان
عترت احمد ز قرآنش نمى گردد جدا  
  تا بيابى معنى اين نكته را قرآن بخوان
هست قرآن صامت و، قرآن ناطق عترت است  
  تا ندانى اين دو را از هم جدا قرآن بخوان
نسخه قرآن به دستورالعمل دارد نياز  
  تا كه بشناسى طبيبت را دلا قرآن بخوان
وادى طور است اين قرآن و ميعاد حضور  
  با تو گر خواهى سخن گويد خدا قرآن بخوان (1)

پيشگفتار
در عصرى كه قرآن :
- خانه هايى را به خود اختصاص داده است به نام دارالقرآن
- مكتب خانه هايى را به اسم خود ثبت كرده است به نام مكتب القرآن
- شبهايى را از آن خود كرده است به نام شبى با قرآن
- و انجمن هايى تشكيل شده به نام انجمن حافظين قرآن و در زمانى كه موج راديويى مخصوصى را به خود تعلق داده به نام راديو قرآن .
- پيرمردى بى سواد، 70- 80 ساله به نام كربلايى محمد كاظم كريمى ساروجى با يك لحظه توجه و عنايت الهى ، حافظ قرآن مى شود و بسان ستاره زهره در ميان ستارگان ديگر مى درخشد، و آيات قرآن ، در برابر چشمانش داراى تلاءلؤ يى مى شود كه آيات قرآنى را از كلمات غير قرآنى جدا مى سازد!
- كودك 4- 5 ساله به نام محمد حسين طباطبايى علم الهدى نه تنها حافظ قرآن ، بلكه ناطق به قرآن هم مى شود و عجيب تر اين كه هر سئوالى از ايشان مى شود، با آيات قرآن جواب مى دهد!!
- حتى دشمنان قرآن به عظمت آن اقرار و اعتراف مى كنند و كلماتش را فوق كلام بشر و جن مى دانند؟!(2)
- قرآن در دنياى پر آشوب ، جاى پايى براى خود باز كرده و رو به پيشرفت و ترقى است .
- مردم جهان متوجه قرآن شده اند، و اختراعات و اكتشافات خود را از آن به دست آورده و به كار مى بندند.
- حافظان و مفسران قرآن رو به فزونى گذاشته اند و هر روز بر تعدادشان افزوده مى شود.
- مردم معتقد به قرآن و خالق و آورنده آن ، دواى درد و شفاى ظاهر و باطن خود را از آن مى طلبند.
- لذا مصمم شدم تا قدمى ولو كوتاه در اين مسير برداشته و به اندازه وسع و توان و استطاعت فكرى و علمى خود كتابى ولو مختصر، درباره آن بنويسم . تا تلاوت كنندگان و شفاعت خواهان و تاءثير پذيرندگان استفاده بهينه ببرند.
و اين نوشتار به چند بخش تقسيم مى شود كه عبارتند از:
بخش اول : تعريف قرآن .
بخش دوم : آداب ظاهرى و باطنى تلاوت .
بخش سوم : آيات مطابق نيات .
بخش چهارم : انس با قرآن .
بخش پنجم : تاءثير قرآن در جسم انسان .
بخش ششم : تاءثير قرآن بر قلب و جان بر روح و روان انسان و ديگر موجودات .
اميد است آيات پربركت قرآن بر جسم و جان ما، تاءثير گذارد و با آيات هدايت گرش به هدايت واقعى برسيم ، و بيماران جسمى و روحى از داروى اين داروخانه غنى و شفابخش ‍ الهى ، شفاى دردهاى خود را بگيرند و پويندگان راه حق و حقيقت به اندازه فهم و عقلشان از آن بهره ببرند.

بشنو از قرآن چه نيكو دم زند  
  زخمه بر ساز دل آدم زند
تا كند بيدارش از خواب گران  
  از قيامت گويد و احوال آن
با سكوتت نغمه قرآن شنو  
  آنچه مى گويد به گوش جان شنو

به اميد روزى كه قرآن و احكام و دستوراتش در تمام جهان ، حاكم شود و انسانها را از كفر و شرك و الحاد بيرون آورده و به شاهراه و حقيقت رساند.
بخش اول : آثار و خواص قرآن
در حقيقت ، قرآن به عنوان آخرين وحى الهى كه بر افضل انبياء نازل شده ،
نور هدايت ابدى براى بشر و تجلى كلام خداوند مى باشد.
قرآن ؛ شاهد زنده بر نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و قوى ترين برهان بر حقانيت او و دليل دائمى و حجت هميشگى به شمار مى آيد.
قرآن ؛ مهم ترين سرمايه معنوى يك مسلمان است كه با داشتن آن ، همواره سرفراز و از بيگانگان بى نياز و دست نياز ديگران به سوى او دراز است .
قرآن ؛ ارزنده ترين اندوخته اى است كه در رويدادهاى خطرناك زندگى و هجوم امواج سهم ناك كفر و الحاد و انحراف و كج روى ، انسان را نجات مى دهد و خير و صلاح و رشد او را تاءمين مى كند.
قرآن گرانقدرترين موهبت خدايى و گوهر گرانبهايى است كه منشاء آثار سعادت انسانى مى شود و در پرتو آن ، مى توان از چنگال عفريت جهل رها گرديد و به كمال مطلوب دنيا و آخرت نائل شد و با ملكوتيان و جهان ابديت نيز رابطه برقرار كرد.
قرآن ؛ فرشته نجات و پاره كننده بندهاى اسارت از گردن توده گرفتار و بى نوا و برقرار كننده نظام هاى صحيح و مجرى عدالت اجتماعى و كوبنده اساس شخص پرستى و اختلاف طبقاتى و خاموش كننده فريادهاى گوش خراش ضلالت و گمراهى و زنده كننده روش هاى ستوده و كرامت هاى اخلاقى است .
قرآن ؛ در بردارنده اصول قوانين اجتماعى و انفرادى بشر، از قبيل عبادات ، تجارات ، نكاح و غيره است .
قرآن دستور دهنده عادلى است كه اصول وظايف زندگانى بشر را از آغاز تا انجام بيان فرموده و تمام دستورات و قوانين اين كتاب مقدس آسمانى بر پايه عقل و منطق استوار است .
تعريف قرآن از زبان قرآن
قرآن خود را اين چنين معرفى مى كند:
ان هذا القران يهدى للتى هى اقوم (3)
به درستى كه قرآن (مردم را) به راه و آئينى كه مستقيم ترين و صاف ترين و پابرجاترين آئينهاست هدايت مى كند.
صاف و مستقيم از نظر عقائدى كه عرضه مى كند، صاف تر و مستقيم تر از نظر ارائه كردن عقيده و عمل ، صاف تر و مستقيم تر از نظر قوانين اجتماعى و اقتصادى و نظامات سياسى و برنامه هاى اخلاقى و عبادى و دينى كه بر جامعه انسانى حكم فرماست .
و بالاخره صاف تر و مستقيم تر از نظر نظام حكومتى كه برپا دارنده عدل و درهم كوبنده ستم ستم گران است .
آرى ، روش هدايت قرآن صاف و مستقيم و ثابت است .
... و انه لكتاب عزيز # لاياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد(4)
و اين قرآن كتابى است قطعا شكست ناپذير. كه هيچ گونه باطلى ، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد؛ چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش ، نازل شده است .
بلى قرآن كتابى است كه هيچ كس نمى تواند همانند آن را بياورد و بر آن غلبه كند، كتابى است بى نظير، منطقش محكم و گويا، استدلالاتش قوى و نيرومند، تعبيراتش منسجم و عميق ، تعليماتش ريشه دار و پرمايه ، احكام و دستوراتش هماهنگ با نيازهاى واقعى انسان ها در تمام ابعاد زندگى است ؛ زيرا از سوى خداوند حكيم و حميد نازل شده است ، خداوندى كه افعالش از روى حكمت و در نهايت كمال و درستى است .
ان هو الا ذكر للعالمين (5)
اين قرآن براى همه عالميان تذكر و بيدارى است .
آرى ؛ مهم آن است كه مردم از غفلت بيرون آيند و به تفكر و انديشه بپردازند، چرا كه راه ، روشن و نشانه هاى آن آشكار است ، در درون جان انسان فطرت پاكى به وديعه نهاده شده كه به او جهت مى دهد. به خط توحيد و تقوى مى كشاند، اما تقوى بيدارى است و رسالت اصلى پيامبران و كتب آسمانى نيز همين بوده است .
و لقد ضربنا للناس فى هذا القران من كل مثل لعلهم يتذكرون (6)
ما براى مردم ، در اين قرآن از هر نوع مثلى زده ايم (و هر نوع مثلى را مطرح كرده ايم ) شايد متذكر شوند (و از راه خطا به صراط مستقيم بازگردند).
آرى ، از سرگذشت دردناك ستمگران و سركشان ، از عواقب هولناك گناه و نافرمانى ، از انواع پندها و اندرزها، از اسرار خلقت و نظام آفرينش ، از احكام و قوانين و خلاصه هر چه براى هدايت انسان ها لازم بود، در لباس مثل براى آن ها شرح داديم .
قرانا عربيا غير ذى عوج لعلهم يتقون (7)
(اين ) قرآن است فصيح و خالى از هرگونه كجى و نادرستى ، انحراف ، تضاد و تناقض شايد آن ها پرهيزكارى را پيشه كنند.
آرى ، در قرآن ، هيچ گونه كژى راه ندارد، آياتش هماهنگ ، تعبيراتش گويا، و عباراتش مفسر يكديگر است .
قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياءتوا بمثل هذا القران لا ياءتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا(8)
(اى پيامبر اسلام ) به آن ها بگو اگر تمام انسان ها و پريان اجتماع و اتفاق كنند تا همانند اين قرآن را بياورند قادر نخواهند بود هر چند يكديگر را كمك كنند.
اين آيه با صراحت تمام ، همه جهانيان را از كوچك و بزرگ ، عرب و عجم ، انسان و جن را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن كرده است و مى گويد: اگر فكر مى كنيد اين قرآن سخن خدا نيست و ساخته مغز بشر است ، شما نيز، همانند آن را بياوريد در حالى كه هرگز نخواهيد توانست .(9)
و لقد صرفنا للناس فى هذا القران من كل مثل فابى اكثر الناس الاكفورا(10)
ما براى مردم ، در اين قرآن از هر نمونه اى از انواع معارف و حقائق را بيان كرديم با اين حال اكثر مردم جاهل و نادان جز انكار حق ، و ناديده گرفتن دلائل هدايت ، عكس العملى نشان ندادند.
تعريف قرآن از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به قرآن بسيار اهميت مى داد، در تعليم و بكار بستن آيات ، سعى خاص مبذول مى كرد، آرزومند بود كه اين كلام دلنشين خدا در دلها بنشيند و انسانها را مُسَخّر خود كند. ايشان مى فرمايند:
هر قلبى كه ظرف قرآن باشد (و قرآن در آن جا گرفته است )، از عذاب خداوند به دور است .(11)
چون فتنه ها همچون پاره هاى شب كار شما را در ميان گرفت ، به قرآن رو آورديد.(12)
قرآن را فرا گيريد؛ زيرا تلاوت كننده آن روز قيامت در حالى محشور مى شود كه جوان و صورتش زيباست . قرآن به او خطاب مى كند و مى گويد: تو آن جوانى هستى كه شبها بيدار بودى و با من انس داشتى و تلاوتم مى كردى تا جايى كه دهنت خشك و از چشمهايت اشك جارى مى شد.(13)
قرآن هدايت گر گمراهان و بينايى از كورى باطن است ، نگهدارنده انسان از لغزشها است ، نورى است در برابر ظلمت ، نگهدارنده از هلاكت است ، رساننده انسان از دنيا به آخرت است ، كمال دين در آن است ، هيچ كس نيست از آن برگردد مگر اينكه جايگاه او آتش است .(14)
هيچ شفيعى روز قيامت بزرگوارتر و با منزلت تر از قرآن نيست ، نه پيامبر مرسلى و نه ملك مقربى و نه غير آنان .(15)
فرزندانتان را بر سه چيز پرورش دهيد، دوستى پيامبرتان ، دوستى اهل بيت او و تلاوت قرآن .(16)
خانه هاى خودتان را با تلاوت قرآن نورانى و روشن گردانيد.
دو چيز پرارزش در ميان شما مى گذارم يكى كتاب خدا (قرآن ) و ديگرى اهل بيت ، اگر به آن دو چنگ زنيد و از آنان پيروى نماييد گمراه نخواهيد شد. آن دو از هم جدا نمى شوند در موقعى كه در كنار حوض كوثر به من ملحق گردند.(17)
آنگاه كه انواع بلاها و شدت ها مانند پاره هاى شب تاريك در هم آميخت و شما را فرو پوشيد به قرآن چنگ زنيد و به آن پناه بريد؛ زيرا شفيعى است درباره كسانى كه به آن عمل كرده اند و شفاعتش پذيرفته است .(18)
قرآن (كتاب ) راهنماست ، به بهترين راه دلالت و هدايت مى كند و انسان را به بهشت مى رساند.(19)
تعريف قرآن از زبان حضرت على عليه السلام
اميرالمومنمين على عليه السلام مى فرمايد:
قرآن ؛ آن نور مطلق است كه غروب و افول بر آن راه ندارد، چراغ روشنى است كه به خموشى نگرايد، درياى ژرف و پهناورى است كه عمق و ساحل آن پيدا نيست ، راه راست و مستقيمى است كه رهروانش هرگز گمراه نگردند، پرتو تابانى است كه ظلمت و تاريكى به آن راه ندارد فيصل دهنده اى است كه دلائل آن سست نخواهد بود، بيان واضحى است كه اصول و دلايل آن تاثيرپذير نيست ، داروى شفابخشى است كه با همراه داشتن و عمل كردن به آن از امراض و بيماريها ترسى نيست ، مايه عزت و سربلندى است كه ياران آن هرگز خوار و مغلوب نخواهند شد و حقيقتى است كه طرفدارانش بى يار و ياور نخواهند بود.
قرآن ؛ گنجينه ايمان و منبع آن است ، درياى علوم و سرچشمه دانش است ، پايگاه و بوستان عدالت و دادگسترى است .
قرآن ؛ دريايى است كه آبكشان نتوانند آب آن را تمام كنند، چشمه هايى است كه آبش تيره و آلوده و آبشخوار آن در اثر تراكم و كثرت واردين ، تنگ نخواهد گرديد، منازلى است كه راه هاى آن صاف و رهروانش گمراه نشوند.
قران ؛ نشانه ها و علائم روشنى است كه عابرين از آن غفلت نورزند، قله هاى بلندى است كه قصد كنندگانش نتوانند از آن بگذرند.
قرآن ؛ كتابى است كه خداوند آن را سيراب كننده تشنگان علم و بهار دلهاى فقها و دانشمندان و نيكان و صالحان قرار داده است .
قرآن ؛ دوايى است كه بدون آن دردى نيست ، نور و روشنايى است كه هرگز به ظلمت و تاريكى نمى گرايد، ريسمانى است كه دستگيره آن محكم و ناگسستنى مى باشد و پناهگاه محكم و بلندى است كه دست يغماگران و چپاول گران به آن راه ندارد و براى دوستدارانش عزت و به پناهندگانش پناهگاه ايمنى بخش است و براى پيروانش وسيله هدايت و رستگارى و براى تمسك كنندگانش وسيله عذرخواهى است .
قرآن ؛ دليل محكم و استوارى است براى استدلال كنندگان ، گواه حق و زنده اى است براى كسى كه در خصومت ها به آن چنگ زند. وسيله پيروزى است براى اجتماع كنندگانش . حاملانش را به سوى سعادت مى برد و عاملانش را به مقام عالى اوج مى دهد.
قرآن ؛ علائم و راهنماييهايى است براى متفكرين ، سپرى است براى طالبان سلاح ، علم و دانشى است براى كسى كه آن را در مغز خود جاى دهد، حديث درستى است براى كسى كه در ميان مردم حكومت و قضاوت نمايد.(20)
و نيز حضرت على عليه السلام فرمود: به كتاب خدا توجه كنيد زيرا قرآن ريسمانى است محكم ، نورى است آشكار، درمان نافع و نوشابه اى است كه عطش را ريشه كن مى سازد.
قرآن ، تكيه گاهى است محكم ، نجات گرى است مطمئن . كج نمى شود تا نياز به اصلاح داشته باشد. منحرف نمى شود تا نياز به درستكارى پيدا كند. زياد خواندن و زياد گوش دادن به آن ، آن را كهنه نمى كند. هركس از روى قرآن سخن گفت راست مى گويد و هركس به قرآن عمل كرد پيروز است .
ويژگيهاى قرآن
قرآن خصوصياتى دارد كه ديگر كتب آسمانى و كتاب هاى ديگر، آن ويژگيها را ندارند. و آن ها عبارت اند از:
1. قرآن : هدايت كننده مردم به اسلام و ايمان است ، به سوى آيينى دعوت مى كند كه مستقيم ترين آيين ها از نظر عقائد و قوانين ، اخلاق فردى و اجتماعى ، اقتصادى و نظامى ، عبادى و سياسى و غيره مى باشد.(21)
2. قرآن : فرقان است ، يعنى جدا كننده حق از باطل ، زيرا به موجب آن طرفداران حق از باطل مشخص مى شوند.(22)
3. قرآن : يكجا در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان اول يا به قلب مبارك حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد.(23)
4. قرآن : شفيع است ، كسانى را شفاعت مى كند كه آن را تلاوت كنند و دائما با آن مانوس مى باشند.(24)
5. قرآن : در هر عصر و زمانى تازگى دارد و كهنه نمى شود و ملال آور نيست ، انسان با كثرت تلاوت و تكرار آن خسته نمى شود.(25)
6. قرآن خواندن و شنيدن و نظر كردن به آن عبادت است و نشستن در مجلس قرآن عبادت است و ثواب دارد.
7. قرآن : احكام و آدابى دارد از جمله : نبايد ترك و فراموش شود نبايد گرد و غبار بر روى آن بنشيند، نبايد بدون طهارت آن را لمس نمود.
8. قرآن : كلام الله صامت و مجيد است ، كريم و شريف است ، شاهد در هر مكان و زمان است و قيامت هم شهادت مى دهد.
9. قرآن نور است ، آيات و عبارات و كلماتش نور است ، افرادى كه به دنبال رضايت و خوشنودى خداوند قدم برمى دارند، با نور خود آن ها را به راه راست هدايت مى نمايد.(26)
10. قرآن : تلاوت آن ذكر است ، و بهترين ذكر همان قرآن است . به واسطه آن انسان شرح صدر پيدا مى كند و قلب ها نورانى مى شود.
11. قرآن : امام است . حضرت على عليه السلام فرمود:
برشما باد به قرآن و تلاوت آن ، قرآن را امام و رهبر خود قرار دهيد (تا هدايت شويد).
12. قرآن : احسن الحديث است . خودش مى فرمايد:
خداوند بهترين حديث را نازل كرد (كه همان قرآن باشد).(27)
از اين جهت يك مسلمان واقعى بايد كوشش كند كه از قرآن جدا نباشد، آن را دقيقا فرا گرفته و صحيح تلاوت كند و به دستورات و احكام عاليه و روح بخش آن عمل نمايد تا رستگارى دو جهان را به دست آورد.
مسئوليت ما در برابر قرآن
ما در پيشگاه قرآن مجيد دو مسئوليت بزرگ داريم :
1. شناخت مفاهيم قرآن . اولا ما بايد خود را بشناسيم (و كشف كنيم و دريابيم ) كه انسان هستيم . انسانى كه استعدادها و نيازهاى مادى و معنوى دارد و از ابعاد گوناگون برخوردار است . ثانيا بايد قرآن را بشناسيم و ابعاد گوناگون سياسى ، فرهنگى ، اخلاقى ، اجتماعى ، عقيدتى ، تجارى و اقتصادى اش را كشف كنيم . خداوند متعال كسانى را كه قرآن مى خوانند، اما در آياتش تدبر و تفكر نمى كنند، مورد سرزنش قرار داده است و مى فرمايد:
((آيا آن ها در آيات قرآن تدبر نمى كنند و نمى انديشند، يا اين كه بر دل هاى شان قفل زده شده است )).(28)
و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنين مى فرمايد:
براى هر چيزى پايه اى است ، پايه و زيربناى اسلام فهم دين (قرآن ) است ؛ يك انسان آگاه (كه دين و (قرآن ) را نيك شناخته و فهميده باشد) در برابر شيطان و موانع كمال از هزار عابد (بدون شناخت و فهم ) محكم تر است .(29)
آن كه دائما قرآن بخواند ولى آن را نشناسد و در مفهوم آن تفكر نكند، مانند كسى است كه در شب ظلمانى ، چراغ را در پشت سر خود قرار داده و در بيابان پرفراز و نشيب حركت كند. آيا يك چنين انسانى چراغ برايش سودى دارد؟ آيا او با چنان موقعيتى به مقصد مى رسيد؟!
2. عمل به دستورهاى آن . به گونه اى كه قرآن همواره در صحنه زندگيمان حضور داشته باشد و عملا ما را از تاريكى ها به سوى نور هدايت كند. چنانكه قرآن به طور مكرر به اين مساله مهم تصريح كرده است . از جمله :
كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور(30)
(اى پيامبر محبوب اين قرآن ) كتابى است كه آن را به سوى تو فرستاديم تا (به وسيله آن ) مردم را از تاريكى ها(ى شرك و جهل ) به سوى نور قلبى (ايمان به خدا و قيامت ، عدالت اجتماعى ، آگاهى كامل ) در آورى .

سخن بشنو ز وحى آسمانى  
  كه مرجان راست عمر جاودانى
پى قرآن و بحر بى پايان عرفان  
  يكى گنجينه اى شايان عرفان
سخن سنجى كه علمه البيان است  
  گهر آويز گوش عقل و جان است
كتاب علم ربانى است قرآن  
  ظهور سر سبحانى است قرآن
به پيش حكمت قرآن احمد  
  كه زد بر مخزن اسرار سرم

فضيلت قرآن
در عالم هستى هيچ كتابى در فضيلت و برترى به پايه قرآن نمى رسد؛ زيرا نه تنها قرآن خلاصه و عصاره تعليمات همه انبياء الهى است ، بلكه از همه موجودات آفرينش برتر و والاتر است . پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:
القرآن افضل كل شى ء دون الله
فضيلت قرآن به جز خدا از همه چيز برتر و بالاتر است .(31)
فضيلت قرآن از همه كتاب هاى آسمانى بيشتر و بالاتر است ؛ زيرا كتاب هاى ديگر آسمانى براى برهه اى از زمان و مردم خاصى فرود آمده بود اما قرآن براى همه زمان ها تا روز قيامت و براى همه انسان ها در همه مكان ها حتى براى غير انسان ها مانند جن نازل شده و همه موظف هستند به دستورات آن عمل كنند.
قرآن بهترين كلام و هديه اوست ، و نيز تكلم خدا با بشر است . انسان عاقل و فهميده به هيچ عنوان حاضر نيست بين او و قرآن فاصله بيفتد. مگر نه اين است كه گوش و چشم انسان مى خواهند لذت ببرند. چرا لذت را با شنيدن و ديدن آيات و كلام الهى تامين نكنند تا بخواهند از راه باطل چشم و گوش را به لذت مادى سرگرم كنند.
اگر براى انسان ، روشن و واضح شد كه قرآن ، هم كلام الهى و هم تكلم خداوند با بشر است ، چرا به استقبال آن نميشتابد!
اگر كسى مزاج روحى خود را با گناه مسموم كند از شهد و شيرينى قرآن لذت نمى برد. همان طور كه انسان معتادى كه مزاجش را مسموم كرده است ، نمى تواند از عسل لذت ببرد و فقط از آن سم ، لذت مى برد، لذا كسى هم كه مزاج روحى خود را مسموم كند از تلاوت قرآن لذت نمى برد چرا كه گناهان مانع مى شوند وى طعم گوارى كلام الهى را بچشد. قرآن اثر جود و بخشش الهى است كه بر قلب بهترين افراد بشر نازل شده است ، و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم در رساندن اين بخشش الهى كوتاهى نكرده ، بلكه همه آن عطايا و مواهب الهى را به انسان هاى مستعد و قابل ، ابلاغ كرده است . قرآن به منزله يك تكليف محض نيست ، بلكه عطاى خاص الهى است .
و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند كوتاهى نكرده است . شما هم در پذيرش و فهميدن آن كوتاهى نورزيد.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
قرآن در گمراهى ، مايه هدايت و در نابينايى ، مايه روشنى و موجب بخشش لغزش ها است . قرآن انسان را از نابودى حفظ مى كند و از انحراف رهايى مى بخشد. فتنه ها را روشن مى سازد آدمى را از دنيا به آخرت مى رساند و كمال دين در آن نهفته است . هر كس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است .(32)
قرآن همان قانون خدايى و ناموس آسمانى است كه اصلاح دين و دنياى مردم را به عهده گرفته و سعادت جاودانى آنان را تضمين كرده است .
آيات آن سرچشمه هدايت ، راهنمايى و كلماتش معدن ارشاد و رحمت است . كسى كه به سعادت هميشگى علاقمند است ، و سعادت و خوشبختى هر دو جهان را مى خواهد داشته باشد. بر وى لازم است كه روز و شب با استوارتر سازد. و آياتش را به حافظه خود سپرده و با مغز و فكر خويش درآميزد تا در پرتو آن كتاب آسمانى ، به سوى رستگارى و سعادت جاودانى رهنمون شود.
فضيلت تلاوت
درباره فضيلت قرآن ، روايات فراوانى از پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصوم عليهم السلام به ما رسيده : از جمله :
1. از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
هر كس در هر شب ، ده آيه از قرآن را بخواند جزو غافلان و آنان كه از پروردگارشان بى خبرند نوشته نمى شود. هر كس پنجاه آيه از قرآن را بخواند در ليست آشنايان و يادكنندگان خدا ثبت مى گردد. هر كس صد آيه تلاوت كند جزو عبادت كنندگان و هر كس دويست آيه بخواند نام وى در ليست خاشعين و افرادى كه در پيشگاه پروردگارشان اظهار ذلت و كوچكى كنند خواهد آمد. هركس سيصد آيه از قرآن بخواند از سعادتمندان و هر كس پانصد آيه تلاوت كند از كوشش كنندگان در عبادت و پرستش كنندگان ، نوشته خواهد شد. هركس هزار آيه بخواند مانند كسى خواهد بود كه مقدار زيادى از طلاى ناب و خالصى در راه خدا بذل و احسان كرده است .(33)
فضيلت تلاوت كننده
حال كه فضيلت تلاوت قرآن معلوم شد. لازم است قدرى درباره فضيلت و مقام قارى قرآن هم بحث شود.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اله
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1395

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مراقبات روز عيد فطر
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395

- ۱۸ -


اگر از مقام ماه رمضان نزد خدا و باندازه فضل و نعمتى كه براى تو داشته است آگاهى داشته باشى متناسب با نيكيهايى كه نسبت به تو انجام داده و رفتار كريمانه اى كه با تو داشته با آن برخورد خواهى كرد. و براى اين كه مقام اين ماه براى تو روشن شود، مى توانى آن را مانند ميهمان بزرگوارى كه بر تو وارد شده بدانى كه با آمدن او سود تو بيشتر شده و مقامت بالاتر رفته است ؛ همانگونه كه در روايات آمده است . اگر بدانى كه اين ميهمان باعث نجات تو از جهنم و رسانيدن تو به بالاترين درجات نزديكى در بهترين مكانهاى صدر نشين بهشت همراه با پيامبران و صديقين شده ، و تو را در مكان صدق همراه پيامبران و رسولان و فرشتگان مقرب خواهد نشاند، چگونه با اين ميهمان برخورد مى كنى و از همراهى آن لذت مى برى و چگونه از او مراقبت كرده و خود، خانواده و تمام چيزهايى را كه براى تو عزيز است فداى آن مى كنى ! و چگونه از جدايى آن به وحشت مى افتى ! در اين هنگام با حالتى با آن وداع مى كنى كه سرور سجده كنندگان (عليه السلام ) با آن وداع نمود؛ و ماه رمضان نيز آنگونه كه با او وداع نمود با تو وداع خواهد كرد. و حتى بهتر از وداع تو با تو وداع مى كند و هنگام وداع با تو بالاتر از آنچه كه تو اظهار كردى ، اظهار مى كند. زيرا هميشه عنايت مقام بالا بهتر و كاملتر از مقام پايين است .
و اگر حال تو در تمام ماه يكسان نبود، يعنى گاهى از وجود ماه رمضان راضى ، از همراهى آن خوشحال ، با نورهاى آن نورانى ، از فيوضات پاك و بركات آن بابهره ، آگاه به فوايد آن ، شكرگزار نعمتهاى آن ، بياد دارنده منت هاى آن ، جدى در مراقبت آن ، از توشه هاى آن بابهره و با اثرهاى بزرگ آن سعادتمند بوده ، و گاهى از اين امور غافل يا مخالف با مقتضاى آن باشد، بايد در آخرين شب با معذرت خواهى صادقانه و اظهار توبه و پشيمانى برخاسته از دل ، نه زبان ، او را راضى كنى . زيرا او مهمان بزرگوارى است كه كريمترين كريمان او را فرستاده تاءخير او به تو برسد و با كمى سخنان لطيف در هنگام معذرت خواهى ، از تو راضى خواهد شد.
مصيبتى را كه در طول اين ماه بر خود وارد كرده اى مى توانى با پشيمانى صادقانه و آمادگى كامل جبران كنى و با اين عبارت لطيف بگويى : ((خدايا! با اين ماه و كرامت بزرگ كه كسى از مقدار آن آگاه نيست ما را بزرگ داشتى ولى ما آن را تباه كرديم . و همانطور كه بهتر از همه مى دانى بر خود ستم كرديم . شبها و روزهاى اين ماه گذشت . اكنون عنايتى از عنايات تو نصيبم گشته ، از خواب غفلت بيدار شده و مصيبت و جنايت بزرگ خود را فهميدم . در حالى كه اكنون به هلاكت نزديك شده ام ، در پيشگاه تو به بدكارى و تباه كردن اين كرامت بزرگ و قرار دادن خود در هلاكت جاويد و افسوس بزرگ ، معترف هستم . اكنون چه كسى مرا از عذابت نجات مى دهد! و چه كسى مرا از آثار اعمال بدم كه در دل قرار دارد رها خواهد نمود! با اين بد حالى و در ميان هلاكت خود با يادآورى تو فهميدم كه مرا به حال خود و غفلتم رها نكرده و درِ ((توبه )) را بر من نبسته اى . بنابراين از رحمتت نوميد نمى گردم . زيرا غير از كافران كسى از بخشش تو نوميد نمى گردد. و از رحمتت ماءيوس نمى گردم زيرا بجز زيانكاران كسى از رحمت تو ماءيوس نمى شود.
پس با رحمتى كه بندگان هلاك شده ات را با آن نجات داده ، با قبولى كه با آن ساحران فرعون را پذيرفته و با اجابتى كه فرعون و بدترين دشمنانت ، شيطان - كه مهلت خواست و به او دادى - را اجابت كردى مرا نيز نجات ده ، با قبول خود مرا بپذير و دعايم را در اين شب اجابت كن و آنگاه گناهانم را به چند برابر اعمال خير مبدل گردان ؛ نامم را در اين ماه مبارك از دفتر سيه روزان جهنم پاك ، و در دفتر رستگاران در بهترين جاى بهشت ثبت بفرما؛ و مرا به دوستان قديمى و برگزيدگان نزديك خود ملحق فرما؛ بحق محمد و آل پاك او - درود تو بر تمامى آنان باد.
خدايا! گناهان و كمى حيايم رويم را نزد تو سياه كرده است . پس با روى نورانى آل محمد - درود تو بر آنان باد - به سويت روى آوردم تا مرا قبول نمايى و پناهم دهى . خدايا! اين ماه سراى ميهمانى تو است و دوست ندارى كه ميهماندار از ميهمان خود پذيرايى نكند؛ گر چه ميهمان از كسانى باشد كه پذيرايى نكردن از او، او را نابود نكرده و ميهماندار از كسانى باشد كه احسان ، دارايى او را كم مى كند. و اگر تو مرا از پذيرايى خود محروم نمايى در پناه تو گرسنه مانده و به هلاكت مى رسم ؛ اى كسى كه احسانش دارايى او را افزايش مى دهد!))
توبه
(5)- آنگاه توجه داشته باش كه با بازگشتى صادقانه ماه را به پايان رسانده و از اين پس با اهداف پروردگار و مولايت مخالفت نكنى .
مناجات با نگهبان روز
(6)- سپس در ساعات پايانى روز آخر، كه روز عرضه اعمال ماه است ، با نگهبان روزت كه از معصومين (عليهم السلام ) مى باشد با رعايت آداب تواضع و توسل ، مناجات نما. و آنگونه بگو كه محبت آنان را برانگيخته و باران رحمت و كرامت آنان بر تو ببارد. و با معذرت خواهى اعمالى را كه در اين ماه انجام داده اى را به آنان واگذار نما و با درخواستى تضرع آميز بخواه كه با شفاعت و دعايشان اعمالت را اصلاح نموده و با تضرع از خدا بخواهند كه با عفو فراوان خود آن را پذيرفته و به چندين برابر، اعمال خير تبديل نمايد. و اگر امور مذكور را در آخر روز در سجده انجام دهى و اين ماه را با حال سجده و گرسنگى به پايان برسانى و با اين حال وارد شب عيد شوى ، اميد است به كرامتى از جانب خداوند متعال برسى كه بالاتر از آرزويت باشد.
فصل دوازدهم : مراقبت شب عيد فطر
حقيقت عيد
عيد زمانى است كه خداوند متعال براى جايزه دادن و بهره مند كردن بندگان از نعمتها، آن را در ميان روزها انتخاب مى كند، تا براى گرفتن خلعتها و عطايا جمع شوند و به همگان اعلام كرده است كه به درگاه او روى آورده و با اعتراف به بندگى و آمرزش خواستن از گناهان و عرضه نيازها و آرزوهايشان براى او تواضع نمايند. خداوند نيز در تمام اين موارد به آنان وعده اجابت و اعطايى بالاتر از آرزوهايشان بلكه بالاتر از آنچه در دل بشرى خطور كرده ، داده است . دوست دارد در چنين روزى به او خوش گمان بوده و جانب اميدوارى به قبول خداوند و آمرزش و عطاى او را بر جانب ترس از رد و عذابش ترجيح بدهند.
و نااميد ورشكسته در اين روز از معنى عيد غافل و سرگرم آرايش خود براى مردم و كف زدن و شانه كردن مو بوده و از امر مهم درخواست عطوفت و رحمت پروردگار غافل است . و بجاى انس در مجالس پاكان و خواص پروردگار جهانيان ، پيامبران و رسولان و شهدا و صديقين ، با چهارپايانى مانند خود خو گرفته و درجات بهترين جاهاى بهشت را رها و به طبقات جهنم چسبيده است . و بالاتر، پناه خداى متعال و جبار آسمانها و زمين را به چسبيدن به زمين و عالم طبيعت فروخته است . چه ورشكستگى آشكار و بزرگى .
خلاصه خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه عبادت خود قرار داده و بندگانش را در روز عيد فرا خوانده تا براى گرفتن جوايز و هدايا جمع شوند.
گروههاى مختلف در برابر عيد
مردم در رابطه با عيد به چند دسته تقسيم مى شوند:
(1 عده اى روزه را تكليفى بيش ندانسته و فقط با خوددارى از خوردن و نوشيدن و زنان ، خود را به ناراحتى مى اندازند. اما اعضاى بدن خود را از گناهان حفظ نكرده و با دروغ و غيبت روزه خود را نقض كرده و با تهمت ، افترا، فحاشى به خدمتكار و آزار او روزه خود را از بين مى برند. و در عين حال با كمال اطمينان خود را از فرمانبرداران مى پندارند. و گمان مى كنند كه بر پروردگار جهانيان منتى دارند. ولى نمى دانند كه با گناهان و نادانيشان نزد عاقلان رسوا شده و روزه آنان مورد قبول خداى خدايان قرار نمى گيرد. چنين كسانى اگر در عيد به عنايت خداى متعال خوش ‍ گمان بوده و در مكان نماز گزاردن خود از پروردگارشان آمرزش ‍ بخواهند، شايد خداوند متعال هنگام اعطاى جوايز آنان را نيز مورد آمرزش خود قرار داده و با فضل خود بعضى از پاداشهاى خود را نصيب آنان نمايد.
(2 دسته اى نيز مى دانند كه اين خداست كه در تكاليف بر آنان منت داشته ، و روزه اى كامل است كه همراه با بازداشتن اعضاى بدن باشد. از اين رو مواظب اعضاى بدن خود نيز هستند؛ اما گاهى خلافى از آنان سر زده و با بيم و اميد مرتكب گناهى مى گردند. با ناراحتى روزه گرفته و باندازه اى كه حال دارند مستحبات را بجا مى آورند. كارهاى خوب و بد را با هم مخلوط نموده و با ترس و خجالت ، حيا و اميدوارى وارد عيد مى شوند. خداوند آمرزش ، پاداش و تبديل گناهان به كارهاى نيك را به آنان وعده داده و با عطاياى خود پاداش عبادتهاى آنان را بطور كامل و بگونه اى كه بالاتر از آرزويشان باشد، به آنان عنايت مى كند.
(3 گروهى از روى عادت و غفلت روزه گرفته و در ماه رمضان نيز مانند ساير ماه ها در غفلت بسر برده ، مرتكب گناهان شده و از روى عادت نيز وارد عيد مى شوند. سرنوشت اين گروه ، به خواست خداوند بستگى دارد. ممكن است عنايت خدا شامل حال آنان شده و فقط بخاطر فرا رسيدن عيد و يا بجهت كرامت بعضى از اعمال نيكوكاران آنان را مورد آمرزش خود قرار دهد، يا بدى كردارشان آنان را از رحمت خداوند خارج نموده و به ورشكستگان ملحق شوند.
(4 دسته اى نداى خداوند را در اين ماه لبيك گفته و با تمام توان در مراقبت دستورات الهى تلاش كرده و براى بدست آوردن رضاى خداى متعال در پى بدست آوردن تمامى خيرات هستند و عبادات زيادى بجا مى آورند در حالى كه دلهاى آنان به سبب آگاهى خود به كوتاهى در شكرگزارى نعمت تشريف با اين ندا ترسان بوده ، و قدر منت خداوند متعال بر آنان ، بخاطر اجازه به نزديكى به او و خدمت و عبادت او را مى دانند. خداونند متعال هم خدمت آنان را قبول ، از سعى آنان تشكر مى كند و با كرامتها و انواع عنايات خود آنان را پاداش مى دهد؛ با هدايتهاى بيشتر آنان را بزرگ داشته ، با نور قرب خود آنان را مى پوشاند و آنان را به دوستان برگزيده اش ملحق مى نمايد.
(5 گروهى نيز نداى خداوند متعال ، سختى گرسنگى و شب زنده دارى را براى آنان از بين برده ، با اشتياق و شكرگزارى ، حتى با شادمانى و مستى با آن روبرو شده ، براى رفتن و مسابقه جديت بخرج داده ، با روح و عقل خود بخوبى خطاب خداى خدايان را اجابت مى كنند؛ براى از بين بردن حجاب با بذل جان همت كرده و با قرب به او به مراد رسيده و به پروردگار بندگان متصل شده اند. پروردگارشان آنان را بخوبى پذيرفته ، نزديك كرده و در پناه خود، در جايگاه صدق بهمراه دوستان و برگزيدگانش مى نشاند با جام لبريز خود آنان را سيراب كرده و به زيبايى ، نور، شادمانى و سرورى مى رسند كه كسى توان تصور آن را نداشته ، چشمى آن را نديده و كسى از آن چيزى نگفته است .
روز عيد زمان آشكار شدن آثار اعمال ماه رمضان و اعطاى پاداش ‍ عبادتهاى آن مى باشد. بنابراين كسى كه بخوبى از خداوند متعال در شب عيد مراقبت نموده ، كوتاهى هاى خود را در ماه رمضان ، در شب فطر جبران نمايد و خود را براى عيد آماده كند و از بندگان صالح خدا شود، اميد است همانگونه كه خداى متعال آنان را در روز عيد قبول مى كند، او نيز پذيرفته ، و او را از الطاف خاص خود محروم ننمايد؛ و بعد از اعتراف به كوتاهى در عبادت و جبران آن ، خداوند او را مورد محاسبه دقيق قرار نداده و با او نيز مانند بندگان گراميش و شهدا و صديقين كه شايسته بخشش او هستند رفتار كند.
اهميت عبادت در اين شب
عبادت در اين شب بسيار مهم است . از امام سجاد (عليه السلام ) روايت شده است كه به فرزندانش در مورد اين شب سفارش كرده و مى فرمود: ((اين شب كمتر از آن شب نيست .)) و منظور حضرت (عليه السلام ) شب قدر بود. با اين كلام تصريح مى كند كه شب قدر نيست . بنابراين لازم است عمل كننده در اين شب بيش از شب قدر جديت نمايد. زيرا اين شب علاوه بر اين كه باين جهت شرافت دارد وقت پاداش و آخر كار نيز بوده و بهمين جهت احتياج به جديت زياد دارد.
اعمال شب عيد
(1)مهمترين كارها در اين شب بعد از جستجوى ماه و ديدن آن ، خواندن دعايى است كه هنگام ديدن ماه خوانده مى شود و در صحيفه سجاديه آمده است و نيز سلام و تضرع كامل به نگهبان شبش كه از معصومين (عليهم السلام ) است و توسل به آنان جهت جديت ايشان در اصلاح اعمال اين ماه او. همچنين بايد اعمال ماه رمضان و خود، دل ، روح ، ضمير، ظاهر، باطن ، تمامى وجود و جزء جزء وجود خود را تسليم آنان نموده و از آنان بخواهد كه واسطه شده و از خدا بخواهند او را تا رمضان آينده و تمامى عمر موفق بدارد.
بطور كلى قصد او در اين توسل اصلاح تمام مفاسد ماه ، سال و عمرش ‍ بوده و تمام نواقصش را كامل نمايد. بايد در تملق گفتن و لطيف نمودن معانى تضرع ، توسل و تسليم خيلى جديت كرده و اميدوارى كامل خود را به پذيرش آنان آشكار نمايد؛ و بخاطر آنان به درگاه خداوند شكرگزارى نمايد. آنگاه اين شب را با همان اعمال قلبى و بدنى كه در شبهاى قدر گفتيم ، مگر اعمال مخصوص به هر كدام از آن شبها زنده بدارد.
(2 غسل به هنگام غروب .
(3 بعد از نوافل مغرب در حالى كه دستهاى خود را بلند كرده است بگويد: يا ذالمن و الطول ، يا مصطَفِىْ محمد و ناصره ، صل على محمد و آل محمد واغفر لى كل ذنب احصيته ، و هو عندك فى كتاب مبين آنگاه سجده كرده و صد بار در سجده بگويد: ((اتوب الى الله )) سپس حاجت خود را بخواهد كه اگر خدا بخواهد برآورده مى گردد.
(4 بعد از نماز مغرب ، عشا، صبح و عيد اين تكبير را بگويد: الله اكبر لا اله الا الله و الله اكبر و لله الحمد الله اكبر و الحمد لله على ما هدانا. بهتر است اين تكبير را در پى اين نمازها ترك نكند.
(5 مستحب است بعد از نماز مغرب و عشا دو ركعت بجا آورده در ركعت اول بعد از سوره فاتحه صد بار سوره اخلاص و در ركعت دوم بعد از سوره فاتحه يك بار سوره اخلاص بخواند. آنگاه قنوت خوانده ، به ركوع رود، سجده كند و سلام بدهد. آنگاه سجده كرده و در سجده صد بار بگويد: ((اءتوب الى الله )) از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: ((قسم به كسى كه جانم بدست اوست كسى اين عمل را انجام نمى دهد و چيزى از خدا نمى خواهد مگر اين كه خداوند به او اعطا مى كند گر چه گناهان او بعدد شنهاى ((عالج )) باشد.
و اگر حال عبادت دارد عمل بعد را نيز انجام بدهد.
(6 دو ركعت نماز كه در ركعت اول هزار بار و در ركعت دوم يك بار ((قل هو الله احد)) خوانده و بعد از سلام دادن سجده كرده و در سجده اش صد بار بگويد: ((اءتوب الى الله )) سپس بگويد: يا ذالمن و الجود! يا ذالمن و الطول ! يا مصطَفِىْ محمد! صل على محمد و آل محمد. و حاجات خود را بگويد و بعد دعايى را كه در اقبال روايت شده است بخواند. كسى كه چنين كند، حاجت او برآورده مى گردد.
و اگر براى اين عمل نشاط ندارد عمل بعد را انجام دهد.
(7 ده ركعت نماز بجا آورده ، و در هر ركعت يك بار حمد و ده بار سوره اخلاص خوانده و بجاى ذكر ركوع و سجود ده بار بگويد: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و بعد از پايان آن هزار بار استغفار نموده و در سجده شكر بگويد: يا حى يا قيوم ! يا ذالجلال و الاكرام ! يا رحمن الدنيا و الاخره و رحيمهما! يا ارحم الراحمين ! يا اله الاولين و الاخرين ، اغفر لى ذنوبى و تقبل صومى و صلاتى . روايت شده است : ((كسى كه اين عمل را انجام بدهد قبل از اين كه سرش را از سجده بردارد، آمرزيده شده ، روزه او قبول و گناهان او بخشيده مى شود.))
اگر هم براى او سخت است عمل بعد را انجام بدهد.
(8 چهارده ركعت نماز، كه در ركعت يك بار ((فاتحه الكتاب )) و ((آيه الكرسى )) و سه بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روايت شده : ((كسى كه اين عمل را انجام دهد، خداوند در مقابل هر ركعت ، عبادت چهل سال و عبادت تمام كسانى را كه در اين ماه نماز خوانده و روزه گرفته اند، به او عطا مى فرمايد)).
و اگر براى اين هم ، حال ندارد، عمل بعد را انجام دهد.
(9 شش ركعت نماز، كه در هر ركعت پنج بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روايت شده : ((كسى كه اين نماز را بجا آورد، شفاعت او در مورد خانواده اش قبول مى گردد، گر چه سزاوار آتش باشند.))
(10 خارج نمودن فطريه . در روايت آمده است : ((اگر فطريه خارج نشود، روزه رد خواهد شد.)) و ((فطريه نقص زكات مال را از بين مى برد. روزه با آن كامل شده و مانند صلوات فرستادن بر پيامبر در نماز است . و همانگونه كه كسى در نمازش بر پيامبر صلوات نفرستد، نماز ندارد، همانگونه هم كسى كه عمدا آن را ترك كند روزه ندارد.))
زكات فطره
هدف مهم ما در اين مختصر اين است كه انسان عاقل را توجه بدهيم كه بايد درباره قرار دادن اين حكم انديشه نموده كه در مقابل اين بخشش كم چه فوايد بزرگى قرار داده شده است و سپس خدا را شكر كند. و ببينيد كه آيا ندادن اين مال اندك (حدود سه كيلو و نيم گندم يا جو...) با تصديق دين ، فرمايشات سيد رسولان (صلى الله عليه و آله و سلم ) و سلامت عقل سازگارى دارد يا نه ؟ چگونه ايمان با ندادن يك صاع جو كه دادن آن باعث رستگارى دهنده آن ، ايمنى از خطر مرگ و كامل شدن روزه و زكات است ، و ندادن آن در بردارنده خطر مرگ و رد شدن روزه است ، سازگارى دارد؟ چگونه ممكن است صاحب عقل سليم از دادن اين مال خوددارى كند! حتى ممكن نيست هيچ عاقلى احتياط را در اين مورد از دست بدهد. و اگر اين دفع ضرر و اين استفاده هم نبود، عاقل بايد از مالك دين و دنيايش درباره ندادن اين مال اندك خجالت مى كشيد؛ بعد از اين كه در قرآن روى آن تاءكيد شده و وعده رستگارى به دهنده آن داده شده و بر نماز مقدم شده است ؛ آنجا كه مى فرمايد: ((حتما رستگار شد كسى كه زكات داد و با ذكر نام خدا نماز خواند.)) چرا با دستورات كسى كه تو را مكلف به دادن ذره اى از عطاياى بزرگ و فراوان خود كه نزد تو است نموده است ، مخالفت مى كنى ؛ در حالى كه او ضامن رزق تو و زن و فرزندت مى باشد و مى تواند در صورت مخالفت ، تو را از عطاياى خود محروم نمايد. و علاوه بر عطاياى زيادى كه به تو نموده است ، به تو وعده رستگارى ، كامل شدن روزه و زكات و برطرف نمودن خطر مرگ حاضر تا پايان عمر داده است . منشاء ندادن اين مال چيزى جز ضعف ايمان و اسلام و پستى و زشتى يا واگذارى خاص از جانب خداوند است ! پناه بر خدا از تمام اين امور.
(11 از مهمترين اعمال اين شب زيارت امام حسين (عليه السلام ) است .
(12 و نيز از مهمترين كارها به پايان بردن آن با تسليم اعمال به نگهبان شب است ؛ همانگونه كه شب هاى شريف ديگر را ختم مى نمود و قبلا در مورد آن سخن گفته ايم .
فصل سيزدهم : مراقبات روز عيد فطر
در كتاب فقيه آمده است كه امام حسن (عليه السلام ) روز عيد عده اى را ديد كه مى خنديدند و بازى مى كردند، رو به همراهان خود نموده و فرمود: ((خداى عزوجل ماه رمضان را آفريد تا ميدان مسابقه اى براى خلقش ‍ باشد كه در آن با طاعت و رضايت او با يكديگر مسابقه بدهند. عده اى سبقت گرفته و سعادتمند شدند و عده اى عقب افتاده و نااميد شدند. شگفتا از كسى كه در اين روز مى خندد و بازى مى كند. روزى كه نيكوكاران در آن پاداش يافته و كوتاهى كنندگان زيان مى بينند. بخدا سوگند اگر پرده ها فرو افتد، نيكوكار مى انديشد كه چرا بيشتر عمل نيك انجام ندادم و بدكار مى گويد چرا بد مى كردم ! و از شانه كردن مو و صاف كردن لباس خود باز مى مانند.))
اعمال اين روز
توسل
(1 از كارهاى مهم ، توسل به حامى و نگهبان آن روز و شفيع قرار دادن او در اول آن و مبالغه در آن باندازه بزرگى اين روز است . بزرگى اين روز نيز باندازه بزرگى تمام اوقات و حالات او در ماه رمضان مى باشد. زيرا اين روز وقت آشكار شدن ثمره ، اعطاى جوايز و فهم قبول يا رد شدن ، رضا يا خشم ، نزديكى يا دورى و خوشبختى يا بدبختى است . بدين جهت بنده سعادتمند بايد در اين مقام بخوبى ادب را رعايت نموده و آثار بد تمام گناهان خود را در روزها و شبهاى اين ماه از بين برده و كرامتهاى الهى و الطاف خداوندى را كه در طول ماه ضايع كرده ، اصلاح كند. و خلاصه مى توان با رعايت كامل ادب در يك ساعت تمام كوتاهيهاى خود در اعمال مهم ماه رمضان را جبران و گناهان را تبديل به نيكيها نموده و به درجات بلندى برسد.
غسل
(2 غسل نيز تاءكيد شده است و سزاوار است در رودخانه غسل كند و اگر نباشد در سايه و پشت ديوار اين كارها را انجام بدهد؛ تا كسى او را نبيند. غسل خود را با ((بسم الله )) شروع كرده و بعد از انجام آن بگويد: اللهم اجعله كفاره لذنوبى ، و طهر دينى ، و اذهب عنى الدرن ؛ خدايا! اين را كفاره گناهانم قرار ده ، دينم را پاك گردان و پليديها را در من از بين ببر. آنگاه نماز صبح را آنگونه كه شايسته است بجا آورده و سپس خدا را شكر نموده و دعايى را كه از شيخ بزرگ محمد العمرى - قدس سره العزيز - نقل شده بخواند.
دعاى ندبه
(3 اندوه بخاطر غيبت امام زمان و دعا براى فرج او و خواندن دعاى ندبه . آنگاه مؤ منى كه صاحب الزمان (عليه السلام ) را امام خود مى داند - كسى كه حجت خدا، امام زمان ، ناموس دنيا، سلطان امتها، عدل كامل خدا، خورشيد تاريكيها و ماه كامل ، گشايش نزديك خدا، نشانه بزرگ خدا، خليفه بزرگ خدا، امام ، پسر امام ، پسر ائمه ، پسر پيامبر، پسر پيامبران - جان تمامى جهانيان فداى او باد - كسى كه خداوند بوسيله او به وعده هايش جامه عمل مى پوشاند وعده هايى از قبيل : گسترش عدل ، از بين بردن ظلم ، گستراندن فضل و غلبه قدرت او بر تمام قدرتها و دين او بر تمام اديان و به هنگام غيبت امام خود، غصب حاكميت او از طرف دشمنان ، سختى شيعيان در سلطنت كفار و بدكاران و قتل ، از بين بردن آبرو، غصب اموال ، بدحالى و ذلت آنان را مى بينيد، بايد خوشحالى او به غمى سنگين ، خنده او به گريه و عيد او به عزا تبديل شده و دعاى ندبه بخواند و مانند مادر بچه مرده گريه كند و براى فرج او دعا كند.
آداب نماز عيد
(4 -نماز عيد) قبل از خروج از منزل بنيت انجام دستور خداوند، با يك يا چند دانه خرما افطار نموده ، و دعايى را كه در اين مورد رسيده است بخواند. زيرا در اين دعا نيز امامش - درود و سلام خدا بر او و پدران و فرزندانش - ذكر شده و بايد در مضمون دعا تاءمل كند. زيرا دعا بروشنى بايد نشانه ديدار با خدا را داشته باشد. اگر بتواند بايد باندازه بزرگى خدا و شناخت منت او، در اجازه ديدارش بلكه دعوت به اين كرامت ، آنگونه كه شايسته است ادب اين مقام را رعايت كند. ولى خيلى بعيد است اين مخلوق ضعيف بتواند آنگونه كه شايسته اين مجلس است تواضع و احترام و شكرگزارى نمايد. بنابراين بايد همراه با اعتراف به ناتوانى باندازه اى كه مى تواند سپاسگزار و متواضع باشد.
و اگر نتواند، نبايد حضور در اين مجلس براى او سبكتر از حضور در مجلس سلطان زمانش باشد. زيرا از سلطان غفلت نمى كند؛ بخصوص ‍ هنگام سخن گفتن با او. اگر سلطان بداند كه دل رعيتش جاى ديگر است او را از مجلس خود طرد، از حضور او جلوگيرى و او را از عطاياى خود محروم مى نمايد. بخصوص كه بداند اين غير، دشمن سلطان است ؛ كه در اين حالت بشدت بر او خشم مى گيرد. و اگر از ياد و احترام به خدا غفلت كردى بايد بدانى كه اين همه غفلت از پروردگار چيزى جز دوستى دنيا نمى باشد؛ دنيايى كه دشمن خدا و دوستانش مى باشد.
بپرهيز از اين كه اين مجلس را كوچك شمارى . زيرا اهل آن ، فرشتگان مقرب ، پيامبران مقرب ، پيامبران و رسولان ، شهدا و صديقين و بندگان صالح خدا هستند. شرمسار باش كه حاضرين مجلس در بهترين حالات باشند - همگى پاك ، مقدس ، آراسته ، بر سر ايشان تاج كرامت مراقبت خداى جليل بوده ، بر بدنهاشان لباس توجه به خدا، بر دلهاشان جامه اشتغال به خدا و بر بدنهاشان لباس بازداشتن از نافرمانى خدا، بر دستهايشان انگشتر نگشودن دست به نافرمانى خدا و بر پاهايشان كفش ‍ منع از رفتن در حرامهاى خدا - و سر تو برهنه از عمامه مراقبت و قلب تو آلوده به دوستى دشمن خداوند، بدنت برهنه از لباس نگهداشتن از مخالفت با خدا و بر دستت انگشتر ستم بر بندگان خدا بوده و پايت برهنه از رفتن به سوى طاعت خدا باشد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مراقبت شب عيد فطر
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395

- ۱۸ -


اگر از مقام ماه رمضان نزد خدا و باندازه فضل و نعمتى كه براى تو داشته است آگاهى داشته باشى متناسب با نيكيهايى كه نسبت به تو انجام داده و رفتار كريمانه اى كه با تو داشته با آن برخورد خواهى كرد. و براى اين كه مقام اين ماه براى تو روشن شود، مى توانى آن را مانند ميهمان بزرگوارى كه بر تو وارد شده بدانى كه با آمدن او سود تو بيشتر شده و مقامت بالاتر رفته است ؛ همانگونه كه در روايات آمده است . اگر بدانى كه اين ميهمان باعث نجات تو از جهنم و رسانيدن تو به بالاترين درجات نزديكى در بهترين مكانهاى صدر نشين بهشت همراه با پيامبران و صديقين شده ، و تو را در مكان صدق همراه پيامبران و رسولان و فرشتگان مقرب خواهد نشاند، چگونه با اين ميهمان برخورد مى كنى و از همراهى آن لذت مى برى و چگونه از او مراقبت كرده و خود، خانواده و تمام چيزهايى را كه براى تو عزيز است فداى آن مى كنى ! و چگونه از جدايى آن به وحشت مى افتى ! در اين هنگام با حالتى با آن وداع مى كنى كه سرور سجده كنندگان (عليه السلام ) با آن وداع نمود؛ و ماه رمضان نيز آنگونه كه با او وداع نمود با تو وداع خواهد كرد. و حتى بهتر از وداع تو با تو وداع مى كند و هنگام وداع با تو بالاتر از آنچه كه تو اظهار كردى ، اظهار مى كند. زيرا هميشه عنايت مقام بالا بهتر و كاملتر از مقام پايين است .
و اگر حال تو در تمام ماه يكسان نبود، يعنى گاهى از وجود ماه رمضان راضى ، از همراهى آن خوشحال ، با نورهاى آن نورانى ، از فيوضات پاك و بركات آن بابهره ، آگاه به فوايد آن ، شكرگزار نعمتهاى آن ، بياد دارنده منت هاى آن ، جدى در مراقبت آن ، از توشه هاى آن بابهره و با اثرهاى بزرگ آن سعادتمند بوده ، و گاهى از اين امور غافل يا مخالف با مقتضاى آن باشد، بايد در آخرين شب با معذرت خواهى صادقانه و اظهار توبه و پشيمانى برخاسته از دل ، نه زبان ، او را راضى كنى . زيرا او مهمان بزرگوارى است كه كريمترين كريمان او را فرستاده تاءخير او به تو برسد و با كمى سخنان لطيف در هنگام معذرت خواهى ، از تو راضى خواهد شد.
مصيبتى را كه در طول اين ماه بر خود وارد كرده اى مى توانى با پشيمانى صادقانه و آمادگى كامل جبران كنى و با اين عبارت لطيف بگويى : ((خدايا! با اين ماه و كرامت بزرگ كه كسى از مقدار آن آگاه نيست ما را بزرگ داشتى ولى ما آن را تباه كرديم . و همانطور كه بهتر از همه مى دانى بر خود ستم كرديم . شبها و روزهاى اين ماه گذشت . اكنون عنايتى از عنايات تو نصيبم گشته ، از خواب غفلت بيدار شده و مصيبت و جنايت بزرگ خود را فهميدم . در حالى كه اكنون به هلاكت نزديك شده ام ، در پيشگاه تو به بدكارى و تباه كردن اين كرامت بزرگ و قرار دادن خود در هلاكت جاويد و افسوس بزرگ ، معترف هستم . اكنون چه كسى مرا از عذابت نجات مى دهد! و چه كسى مرا از آثار اعمال بدم كه در دل قرار دارد رها خواهد نمود! با اين بد حالى و در ميان هلاكت خود با يادآورى تو فهميدم كه مرا به حال خود و غفلتم رها نكرده و درِ ((توبه )) را بر من نبسته اى . بنابراين از رحمتت نوميد نمى گردم . زيرا غير از كافران كسى از بخشش تو نوميد نمى گردد. و از رحمتت ماءيوس نمى گردم زيرا بجز زيانكاران كسى از رحمت تو ماءيوس نمى شود.
پس با رحمتى كه بندگان هلاك شده ات را با آن نجات داده ، با قبولى كه با آن ساحران فرعون را پذيرفته و با اجابتى كه فرعون و بدترين دشمنانت ، شيطان - كه مهلت خواست و به او دادى - را اجابت كردى مرا نيز نجات ده ، با قبول خود مرا بپذير و دعايم را در اين شب اجابت كن و آنگاه گناهانم را به چند برابر اعمال خير مبدل گردان ؛ نامم را در اين ماه مبارك از دفتر سيه روزان جهنم پاك ، و در دفتر رستگاران در بهترين جاى بهشت ثبت بفرما؛ و مرا به دوستان قديمى و برگزيدگان نزديك خود ملحق فرما؛ بحق محمد و آل پاك او - درود تو بر تمامى آنان باد.
خدايا! گناهان و كمى حيايم رويم را نزد تو سياه كرده است . پس با روى نورانى آل محمد - درود تو بر آنان باد - به سويت روى آوردم تا مرا قبول نمايى و پناهم دهى . خدايا! اين ماه سراى ميهمانى تو است و دوست ندارى كه ميهماندار از ميهمان خود پذيرايى نكند؛ گر چه ميهمان از كسانى باشد كه پذيرايى نكردن از او، او را نابود نكرده و ميهماندار از كسانى باشد كه احسان ، دارايى او را كم مى كند. و اگر تو مرا از پذيرايى خود محروم نمايى در پناه تو گرسنه مانده و به هلاكت مى رسم ؛ اى كسى كه احسانش دارايى او را افزايش مى دهد!))
توبه
(5)- آنگاه توجه داشته باش كه با بازگشتى صادقانه ماه را به پايان رسانده و از اين پس با اهداف پروردگار و مولايت مخالفت نكنى .
مناجات با نگهبان روز
(6)- سپس در ساعات پايانى روز آخر، كه روز عرضه اعمال ماه است ، با نگهبان روزت كه از معصومين (عليهم السلام ) مى باشد با رعايت آداب تواضع و توسل ، مناجات نما. و آنگونه بگو كه محبت آنان را برانگيخته و باران رحمت و كرامت آنان بر تو ببارد. و با معذرت خواهى اعمالى را كه در اين ماه انجام داده اى را به آنان واگذار نما و با درخواستى تضرع آميز بخواه كه با شفاعت و دعايشان اعمالت را اصلاح نموده و با تضرع از خدا بخواهند كه با عفو فراوان خود آن را پذيرفته و به چندين برابر، اعمال خير تبديل نمايد. و اگر امور مذكور را در آخر روز در سجده انجام دهى و اين ماه را با حال سجده و گرسنگى به پايان برسانى و با اين حال وارد شب عيد شوى ، اميد است به كرامتى از جانب خداوند متعال برسى كه بالاتر از آرزويت باشد.
فصل دوازدهم : مراقبت شب عيد فطر
حقيقت عيد
عيد زمانى است كه خداوند متعال براى جايزه دادن و بهره مند كردن بندگان از نعمتها، آن را در ميان روزها انتخاب مى كند، تا براى گرفتن خلعتها و عطايا جمع شوند و به همگان اعلام كرده است كه به درگاه او روى آورده و با اعتراف به بندگى و آمرزش خواستن از گناهان و عرضه نيازها و آرزوهايشان براى او تواضع نمايند. خداوند نيز در تمام اين موارد به آنان وعده اجابت و اعطايى بالاتر از آرزوهايشان بلكه بالاتر از آنچه در دل بشرى خطور كرده ، داده است . دوست دارد در چنين روزى به او خوش گمان بوده و جانب اميدوارى به قبول خداوند و آمرزش و عطاى او را بر جانب ترس از رد و عذابش ترجيح بدهند.
و نااميد ورشكسته در اين روز از معنى عيد غافل و سرگرم آرايش خود براى مردم و كف زدن و شانه كردن مو بوده و از امر مهم درخواست عطوفت و رحمت پروردگار غافل است . و بجاى انس در مجالس پاكان و خواص پروردگار جهانيان ، پيامبران و رسولان و شهدا و صديقين ، با چهارپايانى مانند خود خو گرفته و درجات بهترين جاهاى بهشت را رها و به طبقات جهنم چسبيده است . و بالاتر، پناه خداى متعال و جبار آسمانها و زمين را به چسبيدن به زمين و عالم طبيعت فروخته است . چه ورشكستگى آشكار و بزرگى .
خلاصه خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه عبادت خود قرار داده و بندگانش را در روز عيد فرا خوانده تا براى گرفتن جوايز و هدايا جمع شوند.
گروههاى مختلف در برابر عيد
مردم در رابطه با عيد به چند دسته تقسيم مى شوند:
(1 عده اى روزه را تكليفى بيش ندانسته و فقط با خوددارى از خوردن و نوشيدن و زنان ، خود را به ناراحتى مى اندازند. اما اعضاى بدن خود را از گناهان حفظ نكرده و با دروغ و غيبت روزه خود را نقض كرده و با تهمت ، افترا، فحاشى به خدمتكار و آزار او روزه خود را از بين مى برند. و در عين حال با كمال اطمينان خود را از فرمانبرداران مى پندارند. و گمان مى كنند كه بر پروردگار جهانيان منتى دارند. ولى نمى دانند كه با گناهان و نادانيشان نزد عاقلان رسوا شده و روزه آنان مورد قبول خداى خدايان قرار نمى گيرد. چنين كسانى اگر در عيد به عنايت خداى متعال خوش ‍ گمان بوده و در مكان نماز گزاردن خود از پروردگارشان آمرزش ‍ بخواهند، شايد خداوند متعال هنگام اعطاى جوايز آنان را نيز مورد آمرزش خود قرار داده و با فضل خود بعضى از پاداشهاى خود را نصيب آنان نمايد.
(2 دسته اى نيز مى دانند كه اين خداست كه در تكاليف بر آنان منت داشته ، و روزه اى كامل است كه همراه با بازداشتن اعضاى بدن باشد. از اين رو مواظب اعضاى بدن خود نيز هستند؛ اما گاهى خلافى از آنان سر زده و با بيم و اميد مرتكب گناهى مى گردند. با ناراحتى روزه گرفته و باندازه اى كه حال دارند مستحبات را بجا مى آورند. كارهاى خوب و بد را با هم مخلوط نموده و با ترس و خجالت ، حيا و اميدوارى وارد عيد مى شوند. خداوند آمرزش ، پاداش و تبديل گناهان به كارهاى نيك را به آنان وعده داده و با عطاياى خود پاداش عبادتهاى آنان را بطور كامل و بگونه اى كه بالاتر از آرزويشان باشد، به آنان عنايت مى كند.
(3 گروهى از روى عادت و غفلت روزه گرفته و در ماه رمضان نيز مانند ساير ماه ها در غفلت بسر برده ، مرتكب گناهان شده و از روى عادت نيز وارد عيد مى شوند. سرنوشت اين گروه ، به خواست خداوند بستگى دارد. ممكن است عنايت خدا شامل حال آنان شده و فقط بخاطر فرا رسيدن عيد و يا بجهت كرامت بعضى از اعمال نيكوكاران آنان را مورد آمرزش خود قرار دهد، يا بدى كردارشان آنان را از رحمت خداوند خارج نموده و به ورشكستگان ملحق شوند.
(4 دسته اى نداى خداوند را در اين ماه لبيك گفته و با تمام توان در مراقبت دستورات الهى تلاش كرده و براى بدست آوردن رضاى خداى متعال در پى بدست آوردن تمامى خيرات هستند و عبادات زيادى بجا مى آورند در حالى كه دلهاى آنان به سبب آگاهى خود به كوتاهى در شكرگزارى نعمت تشريف با اين ندا ترسان بوده ، و قدر منت خداوند متعال بر آنان ، بخاطر اجازه به نزديكى به او و خدمت و عبادت او را مى دانند. خداونند متعال هم خدمت آنان را قبول ، از سعى آنان تشكر مى كند و با كرامتها و انواع عنايات خود آنان را پاداش مى دهد؛ با هدايتهاى بيشتر آنان را بزرگ داشته ، با نور قرب خود آنان را مى پوشاند و آنان را به دوستان برگزيده اش ملحق مى نمايد.
(5 گروهى نيز نداى خداوند متعال ، سختى گرسنگى و شب زنده دارى را براى آنان از بين برده ، با اشتياق و شكرگزارى ، حتى با شادمانى و مستى با آن روبرو شده ، براى رفتن و مسابقه جديت بخرج داده ، با روح و عقل خود بخوبى خطاب خداى خدايان را اجابت مى كنند؛ براى از بين بردن حجاب با بذل جان همت كرده و با قرب به او به مراد رسيده و به پروردگار بندگان متصل شده اند. پروردگارشان آنان را بخوبى پذيرفته ، نزديك كرده و در پناه خود، در جايگاه صدق بهمراه دوستان و برگزيدگانش مى نشاند با جام لبريز خود آنان را سيراب كرده و به زيبايى ، نور، شادمانى و سرورى مى رسند كه كسى توان تصور آن را نداشته ، چشمى آن را نديده و كسى از آن چيزى نگفته است .
روز عيد زمان آشكار شدن آثار اعمال ماه رمضان و اعطاى پاداش ‍ عبادتهاى آن مى باشد. بنابراين كسى كه بخوبى از خداوند متعال در شب عيد مراقبت نموده ، كوتاهى هاى خود را در ماه رمضان ، در شب فطر جبران نمايد و خود را براى عيد آماده كند و از بندگان صالح خدا شود، اميد است همانگونه كه خداى متعال آنان را در روز عيد قبول مى كند، او نيز پذيرفته ، و او را از الطاف خاص خود محروم ننمايد؛ و بعد از اعتراف به كوتاهى در عبادت و جبران آن ، خداوند او را مورد محاسبه دقيق قرار نداده و با او نيز مانند بندگان گراميش و شهدا و صديقين كه شايسته بخشش او هستند رفتار كند.
اهميت عبادت در اين شب
عبادت در اين شب بسيار مهم است . از امام سجاد (عليه السلام ) روايت شده است كه به فرزندانش در مورد اين شب سفارش كرده و مى فرمود: ((اين شب كمتر از آن شب نيست .)) و منظور حضرت (عليه السلام ) شب قدر بود. با اين كلام تصريح مى كند كه شب قدر نيست . بنابراين لازم است عمل كننده در اين شب بيش از شب قدر جديت نمايد. زيرا اين شب علاوه بر اين كه باين جهت شرافت دارد وقت پاداش و آخر كار نيز بوده و بهمين جهت احتياج به جديت زياد دارد.
اعمال شب عيد
(1)مهمترين كارها در اين شب بعد از جستجوى ماه و ديدن آن ، خواندن دعايى است كه هنگام ديدن ماه خوانده مى شود و در صحيفه سجاديه آمده است و نيز سلام و تضرع كامل به نگهبان شبش كه از معصومين (عليهم السلام ) است و توسل به آنان جهت جديت ايشان در اصلاح اعمال اين ماه او. همچنين بايد اعمال ماه رمضان و خود، دل ، روح ، ضمير، ظاهر، باطن ، تمامى وجود و جزء جزء وجود خود را تسليم آنان نموده و از آنان بخواهد كه واسطه شده و از خدا بخواهند او را تا رمضان آينده و تمامى عمر موفق بدارد.
بطور كلى قصد او در اين توسل اصلاح تمام مفاسد ماه ، سال و عمرش ‍ بوده و تمام نواقصش را كامل نمايد. بايد در تملق گفتن و لطيف نمودن معانى تضرع ، توسل و تسليم خيلى جديت كرده و اميدوارى كامل خود را به پذيرش آنان آشكار نمايد؛ و بخاطر آنان به درگاه خداوند شكرگزارى نمايد. آنگاه اين شب را با همان اعمال قلبى و بدنى كه در شبهاى قدر گفتيم ، مگر اعمال مخصوص به هر كدام از آن شبها زنده بدارد.
(2 غسل به هنگام غروب .
(3 بعد از نوافل مغرب در حالى كه دستهاى خود را بلند كرده است بگويد: يا ذالمن و الطول ، يا مصطَفِىْ محمد و ناصره ، صل على محمد و آل محمد واغفر لى كل ذنب احصيته ، و هو عندك فى كتاب مبين آنگاه سجده كرده و صد بار در سجده بگويد: ((اتوب الى الله )) سپس حاجت خود را بخواهد كه اگر خدا بخواهد برآورده مى گردد.
(4 بعد از نماز مغرب ، عشا، صبح و عيد اين تكبير را بگويد: الله اكبر لا اله الا الله و الله اكبر و لله الحمد الله اكبر و الحمد لله على ما هدانا. بهتر است اين تكبير را در پى اين نمازها ترك نكند.
(5 مستحب است بعد از نماز مغرب و عشا دو ركعت بجا آورده در ركعت اول بعد از سوره فاتحه صد بار سوره اخلاص و در ركعت دوم بعد از سوره فاتحه يك بار سوره اخلاص بخواند. آنگاه قنوت خوانده ، به ركوع رود، سجده كند و سلام بدهد. آنگاه سجده كرده و در سجده صد بار بگويد: ((اءتوب الى الله )) از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: ((قسم به كسى كه جانم بدست اوست كسى اين عمل را انجام نمى دهد و چيزى از خدا نمى خواهد مگر اين كه خداوند به او اعطا مى كند گر چه گناهان او بعدد شنهاى ((عالج )) باشد.
و اگر حال عبادت دارد عمل بعد را نيز انجام بدهد.
(6 دو ركعت نماز كه در ركعت اول هزار بار و در ركعت دوم يك بار ((قل هو الله احد)) خوانده و بعد از سلام دادن سجده كرده و در سجده اش صد بار بگويد: ((اءتوب الى الله )) سپس بگويد: يا ذالمن و الجود! يا ذالمن و الطول ! يا مصطَفِىْ محمد! صل على محمد و آل محمد. و حاجات خود را بگويد و بعد دعايى را كه در اقبال روايت شده است بخواند. كسى كه چنين كند، حاجت او برآورده مى گردد.
و اگر براى اين عمل نشاط ندارد عمل بعد را انجام دهد.
(7 ده ركعت نماز بجا آورده ، و در هر ركعت يك بار حمد و ده بار سوره اخلاص خوانده و بجاى ذكر ركوع و سجود ده بار بگويد: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و بعد از پايان آن هزار بار استغفار نموده و در سجده شكر بگويد: يا حى يا قيوم ! يا ذالجلال و الاكرام ! يا رحمن الدنيا و الاخره و رحيمهما! يا ارحم الراحمين ! يا اله الاولين و الاخرين ، اغفر لى ذنوبى و تقبل صومى و صلاتى . روايت شده است : ((كسى كه اين عمل را انجام بدهد قبل از اين كه سرش را از سجده بردارد، آمرزيده شده ، روزه او قبول و گناهان او بخشيده مى شود.))
اگر هم براى او سخت است عمل بعد را انجام بدهد.
(8 چهارده ركعت نماز، كه در ركعت يك بار ((فاتحه الكتاب )) و ((آيه الكرسى )) و سه بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روايت شده : ((كسى كه اين عمل را انجام دهد، خداوند در مقابل هر ركعت ، عبادت چهل سال و عبادت تمام كسانى را كه در اين ماه نماز خوانده و روزه گرفته اند، به او عطا مى فرمايد)).
و اگر براى اين هم ، حال ندارد، عمل بعد را انجام دهد.
(9 شش ركعت نماز، كه در هر ركعت پنج بار ((قل هو الله احد)) مى خواند. روايت شده : ((كسى كه اين نماز را بجا آورد، شفاعت او در مورد خانواده اش قبول مى گردد، گر چه سزاوار آتش باشند.))
(10 خارج نمودن فطريه . در روايت آمده است : ((اگر فطريه خارج نشود، روزه رد خواهد شد.)) و ((فطريه نقص زكات مال را از بين مى برد. روزه با آن كامل شده و مانند صلوات فرستادن بر پيامبر در نماز است . و همانگونه كه كسى در نمازش بر پيامبر صلوات نفرستد، نماز ندارد، همانگونه هم كسى كه عمدا آن را ترك كند روزه ندارد.))
زكات فطره
هدف مهم ما در اين مختصر اين است كه انسان عاقل را توجه بدهيم كه بايد درباره قرار دادن اين حكم انديشه نموده كه در مقابل اين بخشش كم چه فوايد بزرگى قرار داده شده است و سپس خدا را شكر كند. و ببينيد كه آيا ندادن اين مال اندك (حدود سه كيلو و نيم گندم يا جو...) با تصديق دين ، فرمايشات سيد رسولان (صلى الله عليه و آله و سلم ) و سلامت عقل سازگارى دارد يا نه ؟ چگونه ايمان با ندادن يك صاع جو كه دادن آن باعث رستگارى دهنده آن ، ايمنى از خطر مرگ و كامل شدن روزه و زكات است ، و ندادن آن در بردارنده خطر مرگ و رد شدن روزه است ، سازگارى دارد؟ چگونه ممكن است صاحب عقل سليم از دادن اين مال خوددارى كند! حتى ممكن نيست هيچ عاقلى احتياط را در اين مورد از دست بدهد. و اگر اين دفع ضرر و اين استفاده هم نبود، عاقل بايد از مالك دين و دنيايش درباره ندادن اين مال اندك خجالت مى كشيد؛ بعد از اين كه در قرآن روى آن تاءكيد شده و وعده رستگارى به دهنده آن داده شده و بر نماز مقدم شده است ؛ آنجا كه مى فرمايد: ((حتما رستگار شد كسى كه زكات داد و با ذكر نام خدا نماز خواند.)) چرا با دستورات كسى كه تو را مكلف به دادن ذره اى از عطاياى بزرگ و فراوان خود كه نزد تو است نموده است ، مخالفت مى كنى ؛ در حالى كه او ضامن رزق تو و زن و فرزندت مى باشد و مى تواند در صورت مخالفت ، تو را از عطاياى خود محروم نمايد. و علاوه بر عطاياى زيادى كه به تو نموده است ، به تو وعده رستگارى ، كامل شدن روزه و زكات و برطرف نمودن خطر مرگ حاضر تا پايان عمر داده است . منشاء ندادن اين مال چيزى جز ضعف ايمان و اسلام و پستى و زشتى يا واگذارى خاص از جانب خداوند است ! پناه بر خدا از تمام اين امور.
(11 از مهمترين اعمال اين شب زيارت امام حسين (عليه السلام ) است .
(12 و نيز از مهمترين كارها به پايان بردن آن با تسليم اعمال به نگهبان شب است ؛ همانگونه كه شب هاى شريف ديگر را ختم مى نمود و قبلا در مورد آن سخن گفته ايم .
فصل سيزدهم : مراقبات روز عيد فطر
در كتاب فقيه آمده است كه امام حسن (عليه السلام ) روز عيد عده اى را ديد كه مى خنديدند و بازى مى كردند، رو به همراهان خود نموده و فرمود: ((خداى عزوجل ماه رمضان را آفريد تا ميدان مسابقه اى براى خلقش ‍ باشد كه در آن با طاعت و رضايت او با يكديگر مسابقه بدهند. عده اى سبقت گرفته و سعادتمند شدند و عده اى عقب افتاده و نااميد شدند. شگفتا از كسى كه در اين روز مى خندد و بازى مى كند. روزى كه نيكوكاران در آن پاداش يافته و كوتاهى كنندگان زيان مى بينند. بخدا سوگند اگر پرده ها فرو افتد، نيكوكار مى انديشد كه چرا بيشتر عمل نيك انجام ندادم و بدكار مى گويد چرا بد مى كردم ! و از شانه كردن مو و صاف كردن لباس خود باز مى مانند.))
اعمال اين روز
توسل
(1 از كارهاى مهم ، توسل به حامى و نگهبان آن روز و شفيع قرار دادن او در اول آن و مبالغه در آن باندازه بزرگى اين روز است . بزرگى اين روز نيز باندازه بزرگى تمام اوقات و حالات او در ماه رمضان مى باشد. زيرا اين روز وقت آشكار شدن ثمره ، اعطاى جوايز و فهم قبول يا رد شدن ، رضا يا خشم ، نزديكى يا دورى و خوشبختى يا بدبختى است . بدين جهت بنده سعادتمند بايد در اين مقام بخوبى ادب را رعايت نموده و آثار بد تمام گناهان خود را در روزها و شبهاى اين ماه از بين برده و كرامتهاى الهى و الطاف خداوندى را كه در طول ماه ضايع كرده ، اصلاح كند. و خلاصه مى توان با رعايت كامل ادب در يك ساعت تمام كوتاهيهاى خود در اعمال مهم ماه رمضان را جبران و گناهان را تبديل به نيكيها نموده و به درجات بلندى برسد.
غسل
(2 غسل نيز تاءكيد شده است و سزاوار است در رودخانه غسل كند و اگر نباشد در سايه و پشت ديوار اين كارها را انجام بدهد؛ تا كسى او را نبيند. غسل خود را با ((بسم الله )) شروع كرده و بعد از انجام آن بگويد: اللهم اجعله كفاره لذنوبى ، و طهر دينى ، و اذهب عنى الدرن ؛ خدايا! اين را كفاره گناهانم قرار ده ، دينم را پاك گردان و پليديها را در من از بين ببر. آنگاه نماز صبح را آنگونه كه شايسته است بجا آورده و سپس خدا را شكر نموده و دعايى را كه از شيخ بزرگ محمد العمرى - قدس سره العزيز - نقل شده بخواند.
دعاى ندبه
(3 اندوه بخاطر غيبت امام زمان و دعا براى فرج او و خواندن دعاى ندبه . آنگاه مؤ منى كه صاحب الزمان (عليه السلام ) را امام خود مى داند - كسى كه حجت خدا، امام زمان ، ناموس دنيا، سلطان امتها، عدل كامل خدا، خورشيد تاريكيها و ماه كامل ، گشايش نزديك خدا، نشانه بزرگ خدا، خليفه بزرگ خدا، امام ، پسر امام ، پسر ائمه ، پسر پيامبر، پسر پيامبران - جان تمامى جهانيان فداى او باد - كسى كه خداوند بوسيله او به وعده هايش جامه عمل مى پوشاند وعده هايى از قبيل : گسترش عدل ، از بين بردن ظلم ، گستراندن فضل و غلبه قدرت او بر تمام قدرتها و دين او بر تمام اديان و به هنگام غيبت امام خود، غصب حاكميت او از طرف دشمنان ، سختى شيعيان در سلطنت كفار و بدكاران و قتل ، از بين بردن آبرو، غصب اموال ، بدحالى و ذلت آنان را مى بينيد، بايد خوشحالى او به غمى سنگين ، خنده او به گريه و عيد او به عزا تبديل شده و دعاى ندبه بخواند و مانند مادر بچه مرده گريه كند و براى فرج او دعا كند.
آداب نماز عيد
(4 -نماز عيد) قبل از خروج از منزل بنيت انجام دستور خداوند، با يك يا چند دانه خرما افطار نموده ، و دعايى را كه در اين مورد رسيده است بخواند. زيرا در اين دعا نيز امامش - درود و سلام خدا بر او و پدران و فرزندانش - ذكر شده و بايد در مضمون دعا تاءمل كند. زيرا دعا بروشنى بايد نشانه ديدار با خدا را داشته باشد. اگر بتواند بايد باندازه بزرگى خدا و شناخت منت او، در اجازه ديدارش بلكه دعوت به اين كرامت ، آنگونه كه شايسته است ادب اين مقام را رعايت كند. ولى خيلى بعيد است اين مخلوق ضعيف بتواند آنگونه كه شايسته اين مجلس است تواضع و احترام و شكرگزارى نمايد. بنابراين بايد همراه با اعتراف به ناتوانى باندازه اى كه مى تواند سپاسگزار و متواضع باشد.
و اگر نتواند، نبايد حضور در اين مجلس براى او سبكتر از حضور در مجلس سلطان زمانش باشد. زيرا از سلطان غفلت نمى كند؛ بخصوص ‍ هنگام سخن گفتن با او. اگر سلطان بداند كه دل رعيتش جاى ديگر است او را از مجلس خود طرد، از حضور او جلوگيرى و او را از عطاياى خود محروم مى نمايد. بخصوص كه بداند اين غير، دشمن سلطان است ؛ كه در اين حالت بشدت بر او خشم مى گيرد. و اگر از ياد و احترام به خدا غفلت كردى بايد بدانى كه اين همه غفلت از پروردگار چيزى جز دوستى دنيا نمى باشد؛ دنيايى كه دشمن خدا و دوستانش مى باشد.
بپرهيز از اين كه اين مجلس را كوچك شمارى . زيرا اهل آن ، فرشتگان مقرب ، پيامبران مقرب ، پيامبران و رسولان ، شهدا و صديقين و بندگان صالح خدا هستند. شرمسار باش كه حاضرين مجلس در بهترين حالات باشند - همگى پاك ، مقدس ، آراسته ، بر سر ايشان تاج كرامت مراقبت خداى جليل بوده ، بر بدنهاشان لباس توجه به خدا، بر دلهاشان جامه اشتغال به خدا و بر بدنهاشان لباس بازداشتن از نافرمانى خدا، بر دستهايشان انگشتر نگشودن دست به نافرمانى خدا و بر پاهايشان كفش ‍ منع از رفتن در حرامهاى خدا - و سر تو برهنه از عمامه مراقبت و قلب تو آلوده به دوستى دشمن خداوند، بدنت برهنه از لباس نگهداشتن از مخالفت با خدا و بر دستت انگشتر ستم بر بندگان خدا بوده و پايت برهنه از رفتن به سوى طاعت خدا باشد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اعمال شب آخر ماه رمضان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395

دعايى در شب بيست و هفتم
از زيد بن على روايت شده است كه گفت : در شب بيست و هفتم ماه رمضان شنيدم پدرم (عليه السلام ) از اول شب تا آخر آن عرض مى كرد: اللهم ارزقنى التجافى عن دار الغرور و الانابه الى دار الخلود، و الاستعداد للموت ، قبل حلول الفوت ؛ خداوند آرام نگرفتن در سراى فريب ، بازگشت به سراى جاويد، و آمادگى براى مرگ را قبل از آمدن آن نصيبم فرما. اگر بتوانى معنى اين دعا را تصور كنى ، اين دعا را بسيار خواهى خواند.
توضيح سراى فريب بودن دنيا
در توضيح معناى اين دعا مى توان گفت : آنچه قرآن كريم ، روايات آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مكاشفات اهل يقين بر آن گواهى مى دهد اين است كه دنيا سراى فريب بوده و آنچه در آن است آنگونه نيست كه ديده مى شود. بلكه صفات موجودات اين عالم كه ديده يا حس ‍ مى گردد، نظير منظره اى است كه از سراب ديده مى شود؛ و ماهيت آن آنگونه كه ديده مى شود نيست ؛ و به همين جهت آن را سراى فريب ناميده اند. و اگر قبول اين مطلب براى كسى سخت باشد بايد از خود بپرسد كه آيا خطاى حس را قبول دارى ؟ و در صورت قبول كردن خطاى حس از خود بپرسد چه فرقى بين خطاى حس و عدم خطاى حس وجود دارد و در صورتى كه بين آنها فرقى وجود نداشت بايد بگوييم : ممكن است در جايى كه فكر مى كنيم حس خطا نداشته ، خطا داشته باشد. و وقتى امكان خطا در تمامى حواس ثابت شد، وقوع خطاى حواس با رواياتى كه به اين مطلب تصريح مى كند ثابت مى گردد. تعدادى از اين روايات دل بر سخن گفتن جمادات هستند در حالى كه حس آن را منكر است . تعدادى از آنها درباره حالتهاى قبر كه عبارتند از ايستادن ، فرياد زدن ، آتش ، سخن گفتن ، باغ و نعمتهاست كه باز هم حس آن را انكار مى كند. و تعدادى ، دال بر وجود فرشتگان و دخل و تصرف آنها در اين عالم هستند. و تعدادى دلالت مى كنند بر اين كه روزى تمام مخلوقاتى كه در اين عالم است ، از قبيل جماد و نبات و حيوان از عالم ملكوت مى آيد. و تمامى اين روايات دال بر وجود چيزهاى زياد و عوالم بسيارى هستند كه حس آن را انكار مى كند.
بهر صورت اين عالم سراى فريب ناميده مى شود چون با شكلهايى كه حقيقتى نداشته و با حقايقى كه شكلى ندارد اهل خود را فريب مى دهد. ذاتيات آن مانند اعراض و واقعيتهاى خارجى آن مانند سراب است . چيزهايى كه در آن ثابت ديده مى شوند در واقع غير ثابت و چيزهايى كه اهل دنيا درباره حقيقتهاى آن مى گويند و اوصافى كه براى آن ذكر مى كنند واقعيتى ندارند. و هر چيزى كه به اقتضاى اين عالم بوجود مى آيد در غير اين عالم حكم به محال بودن واقعيت آن مى نمايند. و هر چه در آن است فريب ، توهم و خيال است . و مؤ منى كه حجاب ناسوت از ديدگانش ‍ برداشته شد، ماهيت اشياء همانگونه كه هست براى او جلوه گر خواهد شد. و از بين رفتن حجاب ((تجافى عن دار الغرور؛ آرام نگرفتن در سراى فريب )) و آشكار شدن حقايق ((انابه الى دار الخلود؛ بازگشت به سراى جاويد)) ناميده مى شود.
ترجيح جانب اميدوارى بر نااميدى در چنين اوقاتى
در چنين اوقاتى كه خداوند در آن بيش از ساير اوقات درهاى رحمت خود را باز نموده ، بندگان را تشويق به ذكر، عبادت و دعاى خود نموده و الطاف خاص خود را براى آنان تضمين نموده است بنده مراقب بايد جهت اميدوارى را بيشتر در نظر گرفته و دستهاى آرزوى خود را به طرف كرم خداوند و بخششهاى فراوان او دراز كند. ولى شيطان در اين اوقات اصرار در ترجيح جهت ترس و نااميدى دارد تا بدين وسيله مانع عمل بندگان گردد.
پايان دادن شب قدر
آنگاه همانطور كه بارها در مورد شبهاى شريف گفتيم - اين شبها را با توسل به حاميان معصوم (عليهم السلام ) سپردن عمل به آنان ، عرضه آن به خداوند با دستهاى آنان ، تضرع به درگاه آنان براى اصلاح عمل و براى اين كه آنان به درگاه خداوند تضرع نموده تا او اين عمل را قبول و آن را به عمل صالح تبديل نموده و آن را پرورش دهد، ختم كند - اين شب را به پايان برساند.
تلازم شرافت شب و روز
در روايات آمده است كه شرافت شب و روز ملازم يكديگر هستند، به اين معنى كه اگر روز شريف شد، شرافت آن به شبش نيز سرايت مى كند و هنگامى كه شب شريف شد، شرافتش به روز آن نيز سرايت مى نمايد. بنابراين مراقبت از روزهاى اين شبها با اخلاص در عبادت لازم است ؛ همانگونه كه در شبها لازم مى باشد.
فصل يازدهم : اعمال شب آخر ماه رمضان
اعمال مهمى در اين شب براى اهل بيدارى وجود دارد از قبيل :
عملى براى قبول شدن اعمال ماه رمضان
(1 براى قبول شدن اعمال ماه رمضان اين عمل وارد شده است : عمل شريفى كه سيد (قدس سره ) آن را در ((اقبال )) از ((جعفر بن محمد الدوريستى )) از كتاب ((حسنى )) از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه فرمودند: ((كسى كه در شب آخر ماه رمضان ده ركعت نماز بجا آورد؛ در هر ركعت يك بار فاتحة الكتاب و ده بار قل هو الله احد بخواند و در سجده و ركوع خود ده بار بگويد: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و در هر دو ركعت يك بار تشهد خوانده و سپس سلام بدهد؛ و در پايان ده ركعت نماز بعد از سلام دادن صد بار ((استغفر الله )) بگويد و هنگامى كه از استغفار فارغ شد سجده كند و در سجده بگويد: يا حى يا قيوم يا ذوالجلال و الاكرام يا رحمن الدنيا و الاخره و رحيمهما، يا اله الاولين و الاخرين اغفر لنا ذنوبنا، و تقبل منا صلواتنا، و صيامنا و قيامنا قسم به كسى كه مرا بحق به پيامبرى برانگيخت ، جبرئيل بنقل از اسرافيل و او از پروردگار متعال به من خبر داد كه : او سرش را از سجده برنمى دارد مگر اين كه خداوند او را آمرزيده ، ماه رمضان را از او قبول نموده و از گناهش ‍ مى گذرد، گرچه هفتاد گناه انجام داده باشد كه هر كدام از آنان بزرگتر از گناهان بندگان باشد؛ و از تمام اهالى منطقه اى كه در آن است قبول مى كند تا اين كه فرمود: اين هديه ، مخصوص من و مردان و زنان امتم مى باشد و خداوند متعال آن را به هيچكدام از پيامبران و مردم قبل از من نداده است .))
مؤ منى كه در پى اصلاح مردم بوده و بهره اى از رحمت خداوندى دارد، بايد اين نماز را بخاطر خير زيادى كه براى بندگان خدا دارد بخواند. عالمى كه در طول ماه براى هدايت مردم و اصلاح اعمال آنان در جايگاه وعظ نشسته بود چگونه مى تواند نسبت به اين عمل جزئى كه حتى باندازه يك جلسه وعظ نيز زحمت ندارد بى تفاوت باشد در حالى كه بخوبى مى داند كه موعظه هاى او براى تمامى كسانى كه در مجلس وعظ او حضور پيدا مى كنند سودمند نيست ؛ چه رسد به اهل منطقه اش كه ممكن است گاهى جمعيت آن به چند ميليون نفر برسد. و نيز فايده وعظ براى آنان يك دهم فايده آمرزش و قبول تمامى اعمال اين ماه كه در روايت آمده نيست .
اگر كسى بگويد كه روايت قطعى نيست . در جواب او بايد گفت : با تمسك به ((روايات تسامح )) اين مشكل حل مى گردد. و اگر باز بگويد: فرض كن ((روايات تسامح )) اين روايات را مانند روايات قطعى گردانيد، ولى از كجا يقين كنيم كه اين عمل قبول مى گردد تا به فايده مذكور يقين پيدا كنيم ؟ در جواب مى گوييم : اين اشكال در وعظ نيز موجود است ؛ در حالى كه اين مشكل در اين عمل كمتر از وعظ مى باشد. زيرا اصلاح نيت در وعظ از چند جهت مشكلتر از اصلاح نيت در عبادت است . كه واضحترين آن همين است كه وعظ مناسب با دوستى مقام است ؛ همچنين وعظ فقط در ميان جمعيت كثيرى از مردم امكان پذير است كه موجب مشكل شدن اصلاح نيت مى گردد.
عملى از امام زين العابدين (عليه السلام ) در اين شب
(2 از كارهاى مهم مطالعه مطالب و كارهايى است كه از امام زين العابدين (عليه السلام ) در اين شب نقل شده و انديشيدن در مقام ، عبادت ، تلاش زياد و عمل اوست . آنگاه ببيند كه خود با اين بدحالى ، مقام پست و كوتاهى در عبادت پروردگارش ، چه بايد بكند.
سيد ما ((قدس سره )) در كتاب اقبال از شيخ ابى محمد هارون بن موسى التلعكبرى (ره ) و او از محمد بن عجلان نقل كرده است كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: ((هنگامى كه ماه رمضان مى آمد على بن الحسين (عليه السلام ) هيچ غلام و كنيزى را نمى زند و اگر گناهى از آنان سر مى زد، آنان را مجازات نمى كرد و فقط پيش خود در كاغذى مى نوشت فلان كنيز روزى چنين و چنان كرد و تاءديب آنان را تا آخرين شب ماه رمضان به تاءخير مى انداخت و در اين شب آنان را مى طلبيد و گرد خود جمع مى كرد. آنگاه نوشته خود را آشكار كرده و مى فرمود: فلانى ! چنين و چنان كردى و تو را تاءديب نكردم آيا اين مطلب را بخاطر دارى ؟ مى گفت : بله فرزند رسول خدا! تا از تمامى آنها اقرار مى گرفت . سپس در وسط آنان ايستاده و به آنان مى فرمود: با صداى بلند بگوييد: على بن الحسين ! پروردگارت تمام اعمال تو را ثبت نموده است ؛ همانگونه كه تو تمام كارهاى ما را نوشتى . و او نوشته هايى دارد كه حقيقتهايى را كه بزيان تو است ، مى گويد و تمام گناهان كوچك و بزرگ تو را مى نويسد؛ همانگونه كه تو نوشته هايى دارى كه حقيقتهايى را كه بزيان ماست مى گويد و تمام كارهاى كوچك و بزرگ ما را نوشته است . هر عملى را كه انجام داده اى در پيشگاه او حاضر مى يابى ؛ همانگونه كه ما تمام كارهايمان را نزد تو حاضر يافتيم . پس عفو كن و ناديده بگير، همانطور كه از سلطان مى خواهى تو را عفو كند. اگر از ما در گذرى ، او را با گذشت ، مهربان و بخشنده خواهى يافت . و پروردگارت به هيچ كس ظلم نمى كند. پس على بن الحسين ! مقام پست خود را در پيشگاه پروردگار حكيم و عادلى كه به اندازه دانه خردلى ستم نمى كند در نظر داشته باش . كه اگر باندازه وزن ذره خردلى باشد خداوند آن را مى آورد و فقط خداوند را شاهد و حسابرس بدان . گذشت كن و نديده بگير؛ تا پادشاه نيز از تو نيز بگذرد و نديده بگيرد. خداوند مى فرمايد: ((بايد گذشت كنند و نديده بگيرند، آيا دوست نداريد خداوند گناهان شما را ببخشد.))
اين كلمات را خطاب به خود مى گفت و به آنان ياد مى داد و آنان با او مى گفتند. و در حالى كه بين آنان ايستاده بود گريه مى كرد و مى گفت : پروردگار ما! ما را امر كردى كه از كسى كه به ما ستم روا داشته در گذريم . ما به خود ظلم كرديم و همانگونه كه فرمودى از كسانى كه به ما ظلم كردند گذشتيم . پس ما را عفو فرما. زيرا تو از ما و كسانى كه آنان را به عفو امر فرمودى ، به آن سزاوارتريم . و امر فرمودى گدا را از در خانه هاى خود رد نكنيد و اكنون در حالى كه گدايان و فقيرانى هستيم به سوى تو آمده و در آستانه و درت اقامت گزيده و بخشش ، احسان و نيكى تو را خواهانيم . بدين وسيله بر ما منت گذار و ما را نااميد مگردان ؛ زيرا تو از ما و كسانى كه به اين كار امر شده اند، به اين مطلب شايسته ترى . خداى من ! اكرام نمودى . بنابراين مرا كه از گدايان تو هستم اكرام كن . و با بخشش ، نيكى نمودى پس مرا از عطاياى خود بهره مند ساز.
آنگاه به آنان رو كرده و مى گفت : و شما را عفو كردم آيا شما نيز از من و بدرفتاريم مى گذريد؟ من پادشاه بد، پست ستمكار، و مملوك پادشاهى كريم ، باسخاوت ، عادل ، نيكى كننده و بخشنده ام . آنگاه آنان مى گفتند: آقاى ما! تو و بديهايت را عفو كرديم . سپس به آنها مى فرمود: بگوييد: خداوندا! از على بن الحسين در گذر همانگونه كه ما را عفو كرد. و او را از آتش رها كن همانگونه كه ما را از بردگى خارج كرد؛ آنان نيز همين را مى گفتند. آنگاه مى گفت : خداوندا! آمين ، پروردگار جهانيان ! برويد من شما را عفو و شما را آزاد كردم به اميد گذشت از خود و رهايى خودم . و آنان را آزاد مى كرد. هنگامى كه روز فطر فرا رسيد عطايايى به آنان عنايت نموده تا محفوظ مانده و از مردم بى نياز شوند. و سالى نبود كه در شب آخر ماه رمضان حدود بيست نفر را آزاد نكند.
و مى فرمود: خداوند متعال در هر شب ماه رمضان هفتاد ميليون نفر را از آتش رها مى كند كه همگى سزاوار آتش هستند. و هنگامى كه شب آخر ماه رمضان فرا رسد بتعداد همه كسانى كه در اين ماه رها نموده است نجات مى دهد. و من دوست دارم خداوند مرا ببيند كه به اميد نجات خودم از آتش ، عده اى از كسانى كه مالك هستند در سراى دنيا در راه خدا آزاد مى نمايم . هيچگاه خادمى را بيش از يك سال كامل به خدمت نگرفت . زيرا اگر برده را در اول يا وسط سال مى خريد در شب فطر آزاد مى كرد و عده ديگرى را در سال بعد مى خريد و سپس آزاد مى نمود. و تا زمانى كه به خداوند ملحق شد همينگونه بود. و نيز در حالى كه هيچ نيازى به سياه پوستان نداشت تا با خريدن آنان نيازش را بر آورده سازد، آنان را مى خريد و هنگام بازگشت از عرفات دستور مى داد آنان را از بردگى آزاد نموده و اموالى به آنان ببخشند.))
اگر بتواند، بايد خود را شبيه به امامش گردانيده و در شكل اين عمل بزرگ به او اقتدا نمايد كه اين كار گواراى او باد. و اگر نمى تواند حتما باندازه اى كه مى تواند آن را انجام بدهد. و كمترين كارى كه در اين جهت مى تواند انجام بدهد اين است كه ستمهايى كه زن ، فرزند، خدمتكار و اجيرش ‍ نسبت به او روا مى دارند را ثبت كرده و در شب آخر ماه رمضان از آنان گذشت نمايد. و بهتر است آنچه را كه ثبت كرده است يك يك گفته و با پروردگار خود مناجات نمايد و بگويد: خداوندا! فلان بنده ات در فلان مورد به من ظلم كرد و من صبر كردم و... آنگاه بگويد: خدايا! مى دانى به من ظلم كردند و فقط به خاطر ترس از تو از آنان انتقام نگرفتم . باين اميد كه تو نيز عذاب خود را از من باز دارى . بندگانت را امر به عفو نمودى . پس آنان را از عفو خود محروم مفرما كه شما به عفو شايسته تر از كسانى هستى كه آنان را به عفو دستور دادى .
خدايا! به من توفيق دادى كه كسانى را كه به من ستم كردند ببخشم و بدين وسيله بر من منت گذاشتى . پس مرا از عفوت محروم مفرما. زيرا منت تو بجهت گذشت من از ديگران ، بزرگتر از منت گذشت تو از من مى باشد. و بخاطر اين منت بزرگ آن منت كوچك را هم نصيبم بفرما. خداوندا! بنده ، مالك حقيقى نيست و حق مال مالك اوست . پس كسى كه به من ستم كند حق تو را از بين برده و هنگامى كه امر فرمودى كه او را عفو نمايم در حقيقت تو او را عفو نمودى . پس آنگاه كه او را عفو مى نمايى از من نيز درگذر.
خداوندا! دستور دادى كسى را كه به ما تحيت و درود مى فرستد بهتر از او جواب گوييم و اكنون پاسخ بهتر اين است كه در مقابل اين عمل من كه بخاطر رضاى تو از كسانى كه به من ظلم نمودند گذشتم مرا با آتش ‍ نسوزانى و در مقابل اميد من به عفو فراوان و فضلت بعد از عفو، گناهانم را به چند برابر نيكى تبديل نموده و بدين وسيله من را به درجات بلندى رسانيده و اميدم را نااميد نگردانى .
آثار اين عمل
گرچه صرف قصد اين مطالب در دل مؤ ثر است ولى گفتن تمامى آن و انجام آن با اعضاى بدن اثرات مخصوصى دارد از قبيل :
(الف همانگونه كه عمل قلبى عبادتى قلبى محسوب مى شود، همانطور نيز انجام آن با اعضاى بدن عبادتى بدنى محسوب مى گردد.
(ب اين عمل باعث تاءثير خاص و رقتى در قلب مى شود كه عمل قلبى بتنهايى اين اثر را ندارد. و نيز باعث انجام عملى ديگر مى گردد كه او نيز مؤ ثر بوده و بدين ترتيب فيض ادامه پيدا مى كند.
(ج اكتفا نكردن به كفار، بلكه انجام آن با اعضاى بدن ، باعث تاءثير گذاشتن بر ديگران و الگو گرفتن آنان و رواج اين سنت نيكو در ميان جامعه مى شود. بهمين جهت اگر امام (عليه السلام ) فقط به عبادت قلبى اكتفا مى فرمودند اين مطلب به ما نمى رسيد و نمى توانستيم به آن عمل كنيم . و بطور كلى اعضاى بدن نيز بهره اى از نور عمل داشته و انجام عمل با اعضاى بدن باعث ايجاد نور ديگرى در قلب علاوه بر نور عمل قلبى آن مى گردد.
محاسبه نفس
3 - از كارهاى مهم اين است كه مانند شريكى كه در پايان كار با شريك خود تسويه حساب مى كند، از نفس خود حساب كشيده ، و سرمايه خود را كه همان عمر، ايمان و بركات ماه رمضان و نورهاى آن مى باشد را در نظر آورد؛ و ببينيد آيا ايمان او به خدا، رسول ، كتاب و حجتهاى او و روز قيامت بيشتر شده است يا نه ؟
اخلاق او كه از اين معارف سرچشمه گرفته ، چگونه است ؟ خوف و رجا، صبر، زهد، خلوت نمودن براى ذكر خدا و تفكرى كه باعث انس است ، شناختى كه محبت را بدنبال داشته و محبتى كه به رضايت ، تسليم و توحيد منجر شود، شرح صدر ناشى از نور شناخت در ديدن غيب و گشادگى قلب او در تحمل بلاها و حفظ اسرار، تا چه اندازه اى است ؟ چگونه در ((سراى فريب )) آرام نگرفته و به ((سراى جاويد)) بازگشت كرده است ؟ آيا ماه رمضان و اعمال اين ماه تاءثيرى در اين امور داشته است يا نه ؟
در مورد افعال و حركتهاى اعضاى بدنش بينديشد. آيا همانگونه باقى مانده يا در اين مورد بيشتر به احكام الهى توجه نموده است ؟ بخصوص ‍ نسبت به حركتهاى زبانش هنگام سخن گفتن در مورد آنچه به او مربوط نبوده ، سخنان باطل ، دروغ ، غيبت ، تهمت ، تعرض به آبروى مؤ منين ، فحش ، اذيت ، و غيره . اگر ببينيد كه تمام اين موارد همانطور كه بوده باقى مانده ، بايد بداند كه اين مطلب ناشى از كارهاى بد او در اين ماه پربركت بوده و تاريكى گناهانش بر نورهاى اين شهر درخشان و روشنى بخش ‍ فائق آمده است . زيرا ممكن نيست كه نورهاى ماه رمضان ، شبهاى قدر و اين دعاهاى گرانقدر قلب او را روشن كند ولى باز هم به گناه سابق خود ادامه دهد.
كسى كه چنين ضررى كرده است ، بايد از خطر دعاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بترسد؛ آنجا كه مى فرمايد: ((خداوند كسى را كه از ماه رمضان خارج شود و آمرزيده نشود نيامرزد.)) زيرا يكى از سخت ترين مصيبتها و بزرگترين بلاها همين است . بايد با يارى خدا، پناه آوردن به رحمت و رفتن به درگاه او - و در حالى كه با زبان حال مى گويد: ((اى كسى كه به داد بيچاره مى رسى هنگامى كه تو را بخواند و گرفتارى او را برطرف مى نمايى !)) خود را اصلاح نموده ، بر گناهان خود گريسته و آثار اين اعتراف صادقانه را در خود هويدا سازد و با زبان حال بگويد: ((هيچ خدايى بجز تو نيست تنزيه مى كنم تو را و منم كه ستمكارم .))
يكى از نشانه هاى اصلاح حال داشتن علامت گناهكاران و ترس آنان و آمرزش خواستن از خداى متعال باندازه گناهان مى باشد. و اگر نفس او كه عبادت به تنبلى نموده است ، نتواند او را براى بجا آوردن حق استغفار يارى كند، بايد از درى كه شيطان از آن در وارد شد و به مراد خود رسيد كه همان در نااميد نشدن است بر خداوند وارد شود. و بالاخره بايد در آخر ماه تمام چيزهايى را كه از دين خود ضايع كرده جبران نمايد؛ تا براى روز عيد و ديدار با خداوند در اين روز آماده شده و از فوايد آن محروم نشود. و بدين ترتيب به زيانى جبران ناپذير گرفتار نگردد.
وداع با ماه رمضان
(4)- كار مهم ديگر وداع ماه رمضان و متاءثر شدن بخاطر جدايى از آن است . در اين رابطه دعاها و مناجاتهايى پرارزش با ماه بزرگ خدا رسيده است .
توضيح وداع با ماه رمضان
اگر خداحافظى با ((زمان ))- كه فاقد درك سخن ما و خداحافظى است - برايت مشكل است به جواب سيد - قدس الله سره - در اقبال مراجعه كن . و اگر به آن قانع نشدى اين مطالب را بخوان .
زمان و مكان و ساير چيزهايى كه از قبيل حيوانات نيستند، گر چه در اين عالم به اين شكل درك و شعورى ندارند ولى تمام آنها در بعضى از عالمهاى بالاتر داراى زندگى ، درك ، توانايى سخن گفتن و بيان نمودن و دوستى و دشمنى مى باشند. و روايات بسيارى كه درباره احوال عالم برزخ و قيامت رسيده و نيز مكاشفات اهل مكاشفه اين مطلب را ثابت مى كند. تمام موجودات اين عالم ، قبل از بوجود آمدن ، در عالمهاى ديگرى بوجود آمده اند و موجودات در هر عالمى شكل و خصوصياتى مخصوص به آن را دارند كه با شكل و خصوصيات اين عالم فرق مى كند.
يكى از خصوصياتى كه بعضى از عالمهاى برتر دارند اين است كه تمام موجودات آن زنده بوده و داراى شعور مى باشند و شايد اين آيه هم اشاره به همين مطلب داشته باشد: ((و همانا سراى آخرت بهترين زندگى است .)) زيرا فقط سراى آخرت را زندگى ناميده است .
رواياتى كه درباره سخن گفتن ميوه ها در بهشت و خوشحال شدن تخت و سرور او بخاطر تكيه زدن مؤ من بر آن وارد شده است نيز دلالت بر حيات موجودات در عالم آخرت دارد و حتى بعضى از روايات دلالت بر سخن گفتن زمين با مؤ من و كافر دارد.
سخن گفتن سنگريزه در دست رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه از معجزات آن بزرگوار است نيز از همين قبيل است ؛ زيرا سخن گفتن آن در ملكوتش مى باشد. و اعجاز رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فقط در رسانيدن سخن گفتن (با زبان ملكوتى ) او به گوش مردم اين جهان است .
حتى تمام معجزاتى كه پيامبران و اولياء از خود بروز داده اند، از قبيل به سخن واداشتن جمادات و زنده كردن آنها، از همين قبيل است . زندگى عصاى موسى و پرنده عيسى يك زندگانى ملكوتى و بر اهل اين عالم پوشيده بود و زمانى كه خداوند لازم ديد اين زندگى را براى مردم آشكار نمود. زمان نيز در بعضى از عوالم خود زنده و داراى شعور است . پس ‍ وداع با او و مخاطب ساختن او در عالم خودش چه اشكالى دارد!
مهم اين است كه وداع كننده بايد در اظهار غم و اندوه هنگام وداع راستگو باشد؛ تا مبادا با دروغ و نفاق - در چنين زمان گرانقدرى - اين ماه را به پايان برساند؛ گر چه چنين صداقتى فقط براى كسانى تحقق پيدا مى كند كه با اشتياق و علاقه با نارضايتى و زحمت اين ماه را بسر برده باشند.
بطور كلى غم در ماهيت وداع وجود دارد، و فقط كسى غمگين مى شود كه به همراه وداع كننده خود علاقمند باشد و چنين كسى نه تنها با او مخالفت نمى كند، بلكه آنچه را كه مورد علاقه اوست بجا مى آورد. بنابراين اگر از آمدن ماه رمضان و روزه و عبادتهاى آن خوشحال باشى و به آن علاقمند بوده و نسبت به انجام اعمالى كه در اين ماه وارد شده ، با توجه و در اين جهت جدى و به كرامت ، فضل و فايده آن - آنگونه كه بايد - معتقد باشى ، طبيعى است كه از جدايى آن غمگين شده و بسر آمدن آن براى تو سخت است . و در چنين صورتى اگر بگويى : السلام عليك من قرين جل قدره موجودا و افجع فراقه مفقودا سلام بر تو كه همراهى و وجودت گرانقدر و نبودن و جداييت فاجعه است ؛ راستگو خواهى بود. و نيز اگر در مناجات با پروردگار خود بگويى : نحن مودعوه وداع من عز فراقه فغمنا، و اوحش انصرافه عنا فهمنا؛ ما با او مانند كسى كه جدايى از او سخت و رفتن او موجب وحشت است ، وداع كرده و غمگين شديم . گفتار تو صادقانه خواهد بود. ولى اگر - پناه بر خدا - اين ماه براى تو سخت بوده و با سختى روزه و عبادتهاى آن را انجام داده باشى از باقى ماندن آن ناراحت باشى و در پايان ماه با چنين سخنانى با اين ماه وداع كنى ، ماه رمضان تو را دروغگو خواهد دانست و در جواب تو مى گويد: ((از سخنانت خجالت نمى كشى ؛ به همراهى من راضى نبودى و من براى تو سخت بودم ؛ به خيرات و هدايا و تحفه هايى كه براى تو بود بى اعتنايى مى كردى و با اشتياق و رغبت به استقبال من نيامدى ؛ با انس و علاقه مرا همراهى نكرده و مشتاق تمام شدن و جداييم بودى و اكنون در قلبت از جدايى من خوشحال ولى با زبانت اظهار غم و اندوه مى نمايى .)) در اين صورت اگر خداوند در جواب مناجات از تو روى گردانده يا بخاطر دروغ گفتن و كوچك دانستن جناب قدسش تو را مجازات نمايد، چه حالى خواهى داشت !

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مراقبات ماه مبارك رمضان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395

المراقبات

مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى (ره )
مترجم : ابراهيم محدث بندرويگى

- ۱۰ -


كسى كه مى خواهد در اين ادعا راستگو باشد، بايد معنى وصل شدن به خدا را - گرچه اجمالا - بداند تا بتواند ادعا كند كه جدا شدن از اين نعمت و سرور براى او سخت تر از عذاب خداست ؛ و نيز درباره ماهيت هر چيزى كه در دعا و مناجاتش از خدا مى خواهد فكر كند تا دعايش ‍ مناجاتى واقعى باشد و طورى نباشد كه معنى دعايى را كه مى خواند، نداند. و از اين جمله كه در اواخر دعايش مى گويد، غافل نشود: ((و اجتمع فى جوارك مع المؤ منين ؛ تا در همسايگى تو با مؤ منين باشم )) و كسى كه در مناجات خود غافل باشد و فراموش كند كه چه مى خواهد و چه كسى را صدا مى زند، خطر بزرگى او را تهديد مى كند.
(9-زيارت امام حسين (عليه السلام ) در بارگاه شريف يا از مكانهاى دور. زيارت آن حضرت (عليه السلام ) نماز و عمل مخصوصى دارد كه در كتاب اقبال آمده است . و كسى كه او را زيارت كند، مانند كسى است كه خدا را در عرش او زيارت كرده باشد.
علاوه بر زيارت ، بنده مراقب بايد بينديشد كه چرا خداوند متعال اين همه ثوابهاى بزرگ براى زيارت امام حسين (عليه السلام ) قرار داده است ، بگونه اى كه اعلام نموده زيارت او بعد از شهادت او و در آرامگاهش ‍ مانند زيارت خدا در عرش مى باشد. و همه نمى توانند به علت اين مطلب پى ببرند. حتى سيد و دانشمند بزرگوار ((سيد مهدى بحرالعلوم )) علت آن را از شيخ بزرگ و عارف ((شيخ حسين )) معروف به ((نجف )) مى پرسد. و سؤ ال مى كند چرا در روايات اين همه ثواب براى زائر امام حسين (عليه السلام ) و گريه كننده بر او وارد شده و عقل چگونه مى تواند اين همه پاداش را براى اين اعمال كم و كوچك بپذيرد؟ شيخ جواب مى دهد: امام حسين (عليه السلام ) با تمام مقامهايى كه داشت مخلوق و محتاج و بنده خدا بود و با اين حال تمام وجود خود را اعم از مال ، مقام ، آبرو، برادران ، فرزندان كوچك و بزرگ ، جان و حتى بدن خود را بعد از كشته شدن ، به خاطر دوستى و رضايت خدا داد. و فكر مى كنى اگر خداوند تمام دارايى خود را به امام حسين (عليه السلام ) بدهد زياد باشد. در اينجا سيد به اين جواب قانع شده و گفت : جواب خوبى است . و نيز درباره حكمتهايى كه در قضا و قدر خداوند در شهادت امام حسين (عليه السلام ) بوده انديشيده و بفهمد كه مثلا شهادت او (عليه السلام ) سببى براى نجات امت و كفاره گناهانش بوده و وسيله اى براى رسيدن به درجات عالى و راه نزديكى براى شناخت مقام امامشان بوده است . صرف نظر از ثوابهايى كه به خود آن حضرت عنايت فرمود و او را به برترين درجات رسانيد.
و نيز با تفكر خود به اين نتيجه برسد كه يكى از توابهاى عالى و مقامهاى بزرگ ، كه براى دوستان خدا آماده شده زيارت خداست ، تا مشتاق آن شده و آن را هدف قرار داده و براى بدست آوردن آن همت كرده و براى رسيدن به آن اشتياق زيادى در او بوجود آيد تا در دعاى خود كه مى گويد: وهبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك ؛ فرض كن عذابت را تحمل كردم ، جدائيت را چگونه تحمل كنم ؟ راستگو باشد.
(10-سجده و گفتن ذكرهاى آن كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده همراه با حضور قلب و با توجه به معانى و دروغ نگفتن در آنچه مى گويد. همچنين خواندن دعاهايى كه براى بين ركعتهاى نماز شب در كتاب اقبال روايت شده . و نيز غفلت نكردن از دعاى گرانقدرى كه در نماز وتر يا بعد از آن خوانده مى شود.
(11-محاسبه اعمال اين شب . گمان مى كنم اگر با آگاهى و خوب حساب كند - بخصوص اگر از هدايت خدا در اين مورد كمك بگيرد - باندازه اى از عمل خود استغفار مى كند كه اگر اين شب را خوابيده بود، اين مقدار استغفار نمى كرد؛ چون فقط مخلصها از آفتهاى عمل مصون هستند و مخلصها را نيز خطر بزرگى تهديد مى كند و اگر فرض شود عمل او بدون آفت است بايد قيمتى بر آن گذاشته و آن را با يكى از كوچكترين نعمتهايى كه خدا به او داده ، مقايسه كند، و ببيند، اگر با ترازوى عدل بسنجد، آيا با اين اعمال توانسته است شكر خدا را بجا آورد. و اگر ببيند، در اعمالش ، كوتاهى كرده يا آفتى دارد، با توسل به نگهبان شبش كه از معصومين (عليهم السلام ) مى باشد، آن را جبران كرده و با اهداى سلام به او عرض كند: ((اى كسى كه خداوند تو را از ميان بندگانش انتخاب كرده ، و نگهبانى و حامى آنان نموده ، تو را به اين انتخاب سوگند مى دهم كه با چشم رحمت به بدبختى من نگريسته و به سستى ، نادانى ، بى چيزى ، ورشكستگى ، ندارى و بلايم رحم كنى و از خدا بخواهى من را قبول و از من خوشنود شود و مرا در اين شب در حاجت و دعايت ، و شفاعت و شيعيانت ، وارد نمايى و نيز از خدا بخواهى خير و ارشاد خود را نصيبم كند؛ مرا تقويت كرده و موفق كند و تمام خيرهاى دينى و دنيايى و آخرتى را به من عنايت كند. بزرگوار هستى و بزرگوارى را دوست دارى و از جانب خدا ماءمور به پناه دادن مى باشى . در پايان پذيراييت از من ، از خدا بخواه شناخت ، دوستى ، نزديكى و خوشنودى خود را به من عطا كرده و مرا در دنيا و آخرت به شما ملحق كند و از شيعيان نزديك و دوستان قديمى شما بگرداند. تمام اين كارها بدست اوست . درود خدا بر شما. آنچه خدا بخواهد (همان شود) و هيچ نيرويى بجز خدا نيست .))
و آنگاه اگر خواست ، مى تواند شبش را با سجده به پايان برساند.
آخرين جمعه شعبان
يكى ديگر از اوقات مهم ماه شعبان براى سالك الى الله آخرين جمعه آن است . از كتاب ((عيون )) از ((عبدالسلام بن صالح هروى )) نقل شده كه مى گويد: در آخرين جمعه شعبان به ديدن ابى الحسن على بن موسى الرضا (عليه السلام ) رفتم ، حضرت فرمودند: ((ابا صلت ! بيشتر شعبان گذشت و اين آخرين جمعه آن است ؛ كوتاهى گذشته خود را در اين ماه جبران كن بسيار دعا و استغفار كن و خيلى قرآن بخوان ؛ و از گناهانت توبه كن ، تا وقتى ماه رمضان مى آيد مخلص براى خدا باشى و هيچ كينه اى از مؤ منى در دلت نباشد مگر اين كه آن را از بين ببرى و از هر گناهى كه انجام مى دهى ، دست بردار. تقواى خدا را پيشه كن و در نهان و آشكارت به او توكل كن ((و كسى كه به خدا توكل كند خدا براى او كافى خواهد بود.)) و در باقيمانده اين شهر اين دعا را زياد تكرار كن : اللهم ! ان لم تكن غفرت لنا فى ما مضى من شعبان ، فاغفر لنا فى ما بقى منه ؛ خدايا اگر در اين مدت كه از شعبان گذشته ، ما را نبخشيده اى ، در مدتى كه از آن مانده ما را بيامرز؛ زيرا خداوند متعال باحترام ماه رمضان ، در اين ماه افراد زيادى را از آتش رها مى كند.))
اين فرمايشات حضرت (عليه السلام ) پيام و دستورالعملى براى اهلش ‍ در اين مورد و تمام موارد مانند آن است . بنابراين آن را حفظ كرده ، غنيمت بدان و به آن عمل كن .
سه روز آخر شعبان
روزه اين سه روز براى كسى كه تمام اين ماه را روزه نگرفته ، فضيلتى دارد كه سزاوار نيست مراقب آن را ترك كند. صدوق از امام صادق (عليه السلام ) روايت نموده است : ((كسى كه سه روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن را به ماه رمضان وصل كند، خداوند روزه دو ماه پى در پى براى او مى نويسد.))
اعمال و مراقبات آخر ماهها بجهت اصلاح آنچه كه در تمام ماه از بين برده غير از اعمالى است كه در اينجا گفتيم ؛ چنانچه در تمام ماهها به اعمال آخر ماه اشاره كرديم .
يكى از اعمال مهم ماه رمضان در شب آخر شعبان است و آن دعايى است كه در كتاب اقبال براى اين شب و شب اول ماه رمضان ، روايت نموده است . و اهل آن تكليف آمادگى براى وارد شدن در ميهمانى خداوند متعال را بتفصيل از اين دعا مى فهمند.
فصل دهم : مراقبات ماه مبارك رمضان
از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت شده است : ((نگوييد رمضان ؛ زيرا نمى دانيد رمضان چيست ؛ و اگر كسى گفت ، بايد صدقه داده و روزه بگيرد. بلكه همانطور كه خداوند فرموده است بگوييد ماه رمضان .))
از اعمال مهم سالك در اين ماه بزرگ شناخت حقيقت اين ماه - در اين ماه خداوند رهروان اين ماه را با دعوت به ميهمانى اين ماه گرامى داشته و اين ماه ماه ميهمانى خداست - و سپس فهميدن معنى روزه و مناسبت آن با ميهمانى خداست . آنگاه تلاش و كوشش براى بدست آوردن اخلاص ‍ در كردار و رفتارهايى است كه مطابق با رضايت صاحبخانه است .
فوايد گرسنگى
گرسنگى فوايد بيشمارى در جهت تكميل نفس و شناخت خداوند براى سالك دارد. روايات زيادى در فضايل گرسنگى وارد شده است كه بد نيست در اينجا اشاره اى به آنها و سپس به فلسفه و حكمت گرسنگى داشته باشيم .
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است : ((با تشنگى و گرسنگى با نفسهايتان مبارزه كنيد همانا پاداش اين كار همانند پاداش مبارزه در راه خداست . و عملى دوست داشتنى تر از گرسنگى و تشنگى در نزد خدا كسى است كه گرسنگى بيشترى كشيده باشد و در خداوند متعال تفكر بيشترى نموده باشد.)) و به اسامه فرمودند: ((اگر مى توانى در حال گرسنگى و تشنگى ملك الموت را ملاقات كن تا به بالاترين مقامها و جاها رسيده و با پيامبران هم منزل شوى و ملائكه از ديدن روحت شادمان شوند و خداوند بر تو درود فرستد.)) نيز فرمودند: گرسنگى بكشيد و بر بدنهايتان سخت بگيرد شايد دلهايتان خداوند متعال را ببيند. در حديث معراج خداوند پرسيد: اى احمد! آيا آثار روزه را مى دانى ؟ پاسخ داد: خير. خداوند فرمودند: نتيجه روزه كم خورى و كم گويى است . و آن حكمت را به ارمغان مى آورد و حكمت معرفت را در پى دارد و معرفت يقين را. و وقتى كه بنده اى به يقين رسيد باكى ندارد كه چگونه روزگار را سپرى كند. در سختى يا آسانى و اين مقام خوشنودهاست . و هر كس طبق خوشنودى من رفتار كند، سه خصلت را به او مى دهم : شكرى كه نادانى همراه آن نباشد، يادى كه فراموشى نداشته باشد و دوستيى كه دوستى من را بر دوستى آفريدگانم ترجيح ندهد. هنگامى كه او من را دوست داشت ، من هم او را دوست خواهم داشت ؛ دوستى او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم مى گشايم و علم آفريدگانم را از او پنهان نمى دارم ؛ در تاريكى شب و روشنايى روز با او مناجات مى كنم تا آنجا كه سخن گفتن و همنشينى او با بندگانم قطع شود و كلام خود و فرشتگانم را به گوش او مى رسانم و اسرارى را كه از بندگانم پنهان كرده ام براى او آشكار مى كنم ...؛ عقل او را غرق در شناخت خود كرده و درك او را بالا مى برم ؛ مرگ را بر او آسان مى كنم تا وارد بهشت شود و وقتى كه ملك الموت او را ملاقات كند، به او مى گويد: آفرين بر تو و خوشا به حالت ! خوشا به حالت ! خداوند مشتاق تو است ... خداوند مى گويد: اين بهشت من است ، در آن بخرام و خوش ‍ باش و در همسايگيم ساكن شو. روح انسان مى گويد: خدا يا خود را به من شناساندى و با اين شناخت از جميع آفريدگانت بى نياز شدم . قسم به عزت و جلالت اگر خوشنودى تو در اين است كه قطعه قطعه شده يا هفتاد بار به بدترين شكل كشته شوم خوشنودى تو براى من دوست داشتنى تر است ... آنگاه خداى متعال مى فرمايد: به عزت و جلالم سوگند، هيچگاه مانعى بين خود و تو قرار نمى دهم ؛ تا هر وقت خواسته باشى بر من وارد شوى ؛ كه با دوستان خود چنين كنم .
در اين روايت به فلسفه و فضيلت گرسنگى اشاره شده است . براى توضيح بيشتر مى توان به سخنان علماى اخلاق كه برگرفته از روايات مى باشد، مراجعه نمود. آنان براى گرسنگى فوايد زيادى گفته اند از قبيل :
(الف- صفاى قلب : زيرا سيرى باعث ازدياد بخار در مغز شده و مغز حالتى شبيه مستى پيدا مى كند و نمى تواند خوب فكر كند؛ سرعت انتقال او كم شده و قلب او كور مى شود. برخلاف گرسنگى كه باعث رقت و صفاى قلب مى شود. و قلب را آماده تفكرى كه باعث شناخت مى شود، مى كند. و نورى آشكار پيدا مى كند. از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است : ((كسى كه شكم خود را گرسنه نگه دارد انديشه اش تربيت مى شود.)) و قبلا نيز ثمرات شناخت و معرفت را شنيدى .
(ب- تواضع و از بين رفتن سرمستى و ناسپاسى كه منشاء سركشى است ؛ وقتى نفس خوار شد، در مقابل پروردگارش خاضع شده و از سركشى دست بر مى دارد.
(ج- شكستن شدت شهوات و نيروهايى است كه باعث انجام گناهان كبيره شده و سبب هلاكت انسان مى شوند. چون بيشتر گناهان كبيره از شهوت سخن گفتن و شهوت جنسى بوجود مى آيد و كم كردن اين دو شهوت باعث مصون ماندن از خطرها مى شود.
(د- آمادگى براى انجام تمام عبادتها از چند جهت است ؛ كه كمترين آنها كم احتياجى به تخلى و بدست آوردن غذا و كمتر بيمار شدن به بيماريهاى گوناگون است - زيرا معده خانه بيمارى و پرهيز سرِ هر دارويى است . و نيز مانع بوجود آمدن مشكلاتى كه از غذا خوردن بوجود آمده و انسان را محتاج مال و مقام دنيا مى كند مى گردد؛ مال و مقامى كه عده بسيارى را هلاك كرده است .
(ه‍- توانايى براى دادن مال ، ميهمانى دادن ، هديه دادن ، احسان و نيكى ، رفتن به حج و زيارت و بالاخره انجام تمام عبادتهاى مالى است .
انسان نمى تواند اين فايده ها را بروشنى درك كند مخصوصا فايده اول را. تفكر در عمل مانند نتيجه است و غير آن مانند مقدمات است چون فكر حركت است و غير فكر مقدمه و آمادگى براى حركت .
بهمين جهت درباره تفكر روايت شده است : ((يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است .))
با اين مقدمات مى توانيم به نتايج بزرگى برسيم كه بعضى از آنها عبارتند از:
(الف مى فهميم كه چرا خداوند براى ميهمانش گرسنگى را انتخاب كرده است . نعمتى بالاتر و بهتر از نعمت شناخت ، نزديكى و ديدار خداوند نيست و گرسنگى از راههاى نزديك رسيدن به آن است . پس ‍ مى بينى كه روزه تكليف نيست بلكه خداوند به وسيله آن تو را بزرگ داشته و به خاطر واجب نمودن آن بر ما منت دارد. و بهمين جهت شكر آن واجب است . و ارزش دعوت خداوند به روزه را در كتابش ، در آيه روزه ، مى فهمى و اگر بدانى كه اين خطاب ، دعوت تو به سراى پيوستن به خداست ، از آن لذت برده ؛ و مى فهمى كه علت واجب كردن آن كم خوردن و ضعيف كردن نيروهاست . بهمين جهت حيف مى آيد كه حتى در شب نيز غذا بخورى . و ممكن است علت هاى ديگر تشريع روزه را نيز درك كنى .
(ب وقتى ارزش كارى را كه از تو خواسته شده ، فهميدى ، براى رسيدن به نتيجه خوب ، در جهت انجام درست و اخلاص در آن ، تلاش ‍ مى كنى .
(ج هنگامى كه هدف از واجب شدن روزه را دانستى ، مى فهمى كه چه چيزى باعث صفا و روشنى يا تيرگى آن مى شود؛ و معنى اين حديث را مى فهمى كه ((روزه فقط خوددارى از خوردنى و آشاميدنى نيست ؛ و هنگامى كه روزه گرفتى ، گوش ، چشم و زبانت نيز بايد روزه بگيرد.)) حتى در بعضى روايات پوست و مو نيز گفته شده .
(د مى فهمى كه شايسته نيست نيت و هدف روزه ، فقط مجازات نشدن يا بدست آوردن پاداش و بهشت و ناز و نعمت باشد؛ گرچه با روزه اين دو نيز بدست مى آيد بلكه سزاوار است هدف و نيت روزه نزديكى انسان به خداوند و همسايگى و خوشنودى او باشد. و حتى از اين حد نيز بالاتر آمده و خود اين عمل را بخاطر اين كه انسان را از صفات حيوانى خارج و به صفات روحانى نزديك مى گرداند، نزديك شدن به خدا بداند، نه وسيله اى براى نزديك شدن به او.
بعد از درك اين مطالب با كمى تاءمل مى توانى بفهمى كه هر كار يا حال يا سخنى كه تو را از مقامهاى بلند حضور در درگاه خدا دور سازد، مخالف مراد مولايت از مشرف نمودن تو به اين دعوت و ميهمانى است . و راضى نمى شوى در خانه ميهمانى اين پادشاه بزرگ - كه تو را با اين نزديكى و مشرف نمودن نزديك گردانده است و عالم به نهانى هاى تو و آنچه در قلب تو مى گذرد، مى باشد - در حالى كه به تو توجه دارد، از او غافل باشى . و راضى نمى شوى كه از او روى بگردانى در حالى كه به تو روى كرده است . عقل انسان اين را از كارهاى بسيار زشت مى داند كه حتى دوست حاضر نيست با دوستش چنين عملى انجام دهد؛ ولى خداوند به خاطر مداراى با بندگان آسان گرفته و تكليف آنان را كمتر از توانائيشان قرار داده است .
بندگان خوب از اين هم بالاتر رفته و با آقاى خود در مورد واجب و حرام آن گونه عمل مى كنند كه شايسته حق آقايى و بندگى است ؛ و كسى را كه در اين مورد كوتاهى كند، پست و حقير مى دانند.
و خلاصه اين كه در روزه خود به سفارشات امام صادق (عليه السلام ) عمل مى كنند: ((يكى از آنها اين است كه موقعى كه روزه مى گيرى خود را نزديك به آخرت ببين ؛ و با خضوع و خشوع و شكستگى و خوارى باش ؛ و مانند بنده اى كه از مولاى خود ترسان است ، بوده ؛ دلت از عيوب ، و باطنت از حيله ها و مكرها پاك باشد؛ و خدا از هر چه غير اوست بيزارى جوى و در روزه خود تنها خدا را سرپرست خود بدان و آنگونه كه شايسته است از خداوندى كه بر همه غالب است بترس ؛ و در روزهايى كه روزه مى گيرى روح و بدنت را براى عمل به دستورات او و چيزهايى كه از تو خواسته ، فارغ كن .)) حضرت (عليه السلام ) سفارشات ديگرى نيز نمودند مثل حفظ اعضاى بدن از كارهايى كه خداوند ممنوع كرده و مخالف خواسته اوست ، بخصوص زبان ، حتى از مجادله و سوگند راست . سپس در آخر روايت فرمود: ((اگر به تمام آنچه گفتم عمل كردى ، به تمام آنچه شايسته روزه دار است ، عمل كرده اى ؛ و هر اندازه از چيزهايى كه گفتم كم كنى ، همان مقدار فضيلت و ثواب روزه ات كمتر مى شود.))
اين سفارشها را در مورد وظايف روزه دار ببين ، و درباره اثرات آن تاءمل نما. كسى كه خود را نزديك به آخرت ببيند، قلب او از دنيا خارج شده و براى او چيزى جز تهيه توشه براى آخرت مهم نخواهد بود. همينطور اگر قلب او شكسته و خاضع و خوار باشد ميلى به غير خدا نداشته و مايه دلخوشى او كسى جز خدا نيست . و كسى كه روح و بدن او غرق در ياد، محبت و عبادت خدا شده و روزه او روزه مقربين مى گردد. خداوند به حق دوستانش چنين روزه اى را نصيب ما بفرمايد؛ گرچه يك روز در عمرمان باشد.
درجات روزه
(1-روزه عوام . اين روزه با خوددارى از مبطلات روزه كه فقهاء در رساله هاى خود نوشته اند، تحقق مى يابد.
(2-روزه خواص . با انجام امورى كه در روزه عوام گفتيم و جلوگيرى اعضاى بدن از مخالفت با خداوند، روزه خواص تحقق پيدا مى كند.
(3-روزه خواص خواص . اين روزه با خوددارى از امور حلال يا حرامى كه انسان را از ياد خدا باز مى دارد تحقق مى يابد.
هر كدام از دو درجه دوم و سوم نيز انواع زيادى دارد. بويژه درجه دوم كه انواع بيشمار آن بتعداد مؤ منين اصحاب يمين است . و حتى هر كدام از خواص ، روزه اش به گونه اى است كه با روزه ديگرى فرق مى كند و ممكن است عمل بعضى از افراد درجاتى كه گفتيم ، به عمل درجه بالاتر از خود نزديك باشد.
اقسام روزه داران
تقسيم بالا از حيث چيزهايى بود كه از انجام آن خوددارى مى شود. ولى از حيث نيت روزه نيز، روزه داران به چند نوع تقسيم مى شوند:
(1-عده اى براى غير خدا روزه مى گيرند؛ مثلا به خاطر ترس از مردم ، يا براى رسيدن به نفع آنان ، يا فقط به خاطر اين كه عادت مسلمين است .
(2-بعضى نيز در نيت خود موارد فوق را با ترس كمى از مجازات خدا و اميد به پاداش آميخته اند.
(3-عده اى فقط به خاطر ترس از مجازات يا رسيدن به پاداش روزه مى گيرند.
(4-گروهى علاوه بر نيت رهايى از مجازات و رسيدن به پاداش با روزه خود قصد رسيدن به نزديكى و رضايت الهى را دارند.
(5-دسته فقط براى رسيدن به رضايت و نزديكى به خداوند روزه مى گيرند.
بحثى پيرامون عبادت بنيت شايستگى خداوند براى عبادت
بعضى مى گويند: كسانى كه به كمال رسيده اند، حتى نبايد به نيت شوق يا ترس ، يا پيوستن به خدا و كسب مقام نزد او، يا بنيت خوشنودى او، عملى را انجام دهند، و بايد نيت آنان فقط شايستگى خداوند براى عبادت باشد. و عملى را كه بخاطر شوق به وصال خداوند انجام شود ناقص مى دانند و بعضى اين را عبادت نفس دانسته اند.
ولى گمان نمى كنم هيچ يك از پيامبران و اولياى خدا و فرشتگان نزديك ، اعمال خود را از آنچه آنان مى گويند خالص كنند. اين افراط است كه عملى را كه بخاطر رسيدن به رضاى خدا و نزديكى و همسايگى او انجام شود، عبادت نفس بدانيم چنانچه در سخنان بعضى از اهل معرفت مى باشد. بله اشكالى ندارد كه بگوييم اولياى خدا در بعضى از حالتها و جلوه گر شدن نامهاى خداوند بر آنان عملى را فقط بخاطر شايستگى خداوند متعال و براى عبادت او انجام مى داده و نيت نزديك شدن به خدا و رضايت او را فراموش مى كرده اند؛ ولى نمى گوييم : پيامبران (عليهم السلام ) هميشه در اين حالت بوده اند چه رسد به اين كه ديگران هميشه ، يا گاهى با اين نيت عملى را انجام دهند. و من عمل به نيت شايستگى خداوند را، برتر از عمل بنيت رسيدن به همسايگى خداوند نمى دانم ؛ باين جهت كه ما بالاتر از عبادت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نداريم و از روايات معلوم مى شود كه بعض ‍ يا بيشتر اعمال آنها فقط بخاطر بدست آوردن رضاى خدا و نزديكى به او بوده است .
چه اشكالى دارد گاهى اوقات ترس از مجازات نيز جزيى از نيت آنها باشد. براى كسى كه از ترس مجازات خدا غش مى كند، امكان ندارد يا خيلى مشكل است كه اين ترس در نيت او هيچ تاءثيرى نداشته باشد.
به نظر مى رسد حالتهاى پيامبران (عليه السلام ) و اولياى خدا حتى سرور آنان پيامبر ما (صلى الله عليه و آله و سلم ) مختلف بوده و علت آن اختلاف جلوه هاى اسمهاى خداوند متعال براى آنان بوده و خداوند به اين طريق آنان را تربيت و درجات آنان را بالا برده و آنان را به خود نزديكتر مى نموده است . خداوند متعال براى كمال آنان قلبهاى آنان را تربيت مى كرده است ؛ چنانچه در بعضى از فرازهاى آن زيارت مى خوانيم : موالى ! لكم قلوب تولى الله رياضتها بالخوف و الرجاء؛ آقايان من ! خداوند اختيار قلوب شما را داشته و با ترس و اميد آن را تربيت مى كند. گاهى با نامهاى جمالى خود براى آنان جلوه مى كند، آنان نيز با پروردگار خود انس گرفته و براى او ناز مى كنند. و گاهى با نامهايى كه نشانه غلبه و جلال اوست در مقابل آنان جلوه گر شده كه در اين حالت آنان به تضرع ، استغفار و گريه پرداخته ؛ و با مناجاتى كه بيشتر آن استغفار و پناه بردن به خدا و درخواست نجات از جهنم و آتش است ، با او مناجات مى كنند. و اين مطلب بر كسى كه كمى با احاديث آنان سر و كار داشته باشد، پوشيده نيست .
درباره رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه بعضى اوقات خطاب به عايشه مى فرمودند: برايم بگو، حميرا! و در عين حال در انتظار وقت نماز بود و به بلال مى فرمود: راحتم كن بلال ! گاهى نيز هنگام فرود آمدن وحى رنگ و حالش تغيير مى كرد؛ و گاهى موقع وزش باد از نزول بلا مى ترسيد؛ تمام اينها نشان دهنده مختلف بودن حالتهاست . و اين مطلب با انجام تمام اعمال بنيت شايستگى خداوند براى پرستش سازگارى ندارد. البته بعيد نيست منظور اين علماى بزرگ از نيت شايستگى خداوند متعال براى عبادت معنايى باشد كه با نيت نزديك شدن و رضايت او سازگارى داشته باشد، زيرا گاهى انگيزه نزديك شدن به دوست ، برخوردارى از بخشش و نعمتها يا فرار از مجازات او نمى باشد، بلكه باين جهت است كه شايسته نزديك شدن مى باشد. و اين كار يكى از معانى عمل كردن بخاطر شايستگى او براى پرستش است ، همانگونه كه از سرور اولياء اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بر مى آيد، آنجا كه مى فرمايد: ((تو را به خاطر ترس از آتش يا آرزوى بهشت عبادت نكردم ؛ بلكه تو را شايسته بندگى ديدم آنگاه تو را پرستيدم .)) زيرا آن حضرت (عليه السلام )، نيت شايستگى براى عبادت را در مقابل نيت عبادت از ترس آتش يا خواهش بهشت قرار داده ، نه در مقابل رسيدن به رضايت و نزديكى او.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

مراقبات   ماه شعبان

 

بعد از اينكه عاقل فهميد اين روز در نزد خدا چه ارزشى دارد، بايد به خود رحم كرده و نگذارد اين سرمايه بزرگ براى جبران حالتهاى سابق و كوتاهيها و تقصيرات گذشته ، از دستش برود. زيرا مى تواند در يك روز گذشته و آينده خود را اصلاح كند. و بايد مانند دوستى دلسوز به خود بگويد: چرا در اين اندرز و نصيحت الهى تاءمل نمى كنى ! اندرزى كه اگر به آن عمل كنى ، تو را از آتش جهنم و شكنجه دردناك رها و از تاريكيها به نور مى برد. متوجه باش خداى بزرگ تو را به مجلس رحمت و امان و بخشش پادشان و سلطان و عطاى خلعتها و هدايا و اسناد فضل و امتياز فرا خوانده و تو را در مجلس دوستان خود حاضر كرده و تو را براى رفاقت دوستان صميمى و برگزيدگان خود برگزيده و در وعده هاى خود تصريح كرده كه با استغفار تو را مى بخشد. پس در استغفار كوتاهى نكن و بكوش در استغفارت صادق بوده و بپرهيز كه استغفار را تبديل به استهزاء نمايى . براى دعاى تو وعده اجابت داده است . بنابراين به خواندن الفاظ و كلمات دعا بسنده نكرده و حال دعا را نيز در خود به وجود آور. زيرا گاهى انسان فقط الفاظ دعا را مى خواند و خيال مى كند واقعا دعا كرده است .
مهمترين چيز در دعا شناخت خدايى كه به درگاه او دعا مى كنيم و اميدوارى به اجابت اوست . اغلب مردم در شناخت خداوند دچار تنزيه صرف مى شوند كه ملازم با انكار خداوند است . عده اى نيز خيال مى كنند خداوند چيز توخالى است كه بر همه چيز احاطه داشته و در بالاى ستارگان قرار دارد و بهمين جهت خدايى را كه در مكان بالايى قرار دارد مى خوانند يا گمان مى كنند كه خود و عالم بى نياز و قائم به نفس هستند. خلاصه اين كه مهمترين چيز در دعا كامل نمودن شرايط آن است و كمال شرايط به اين است كه خداوند متعال را به طور اجمال و بگونه اى شناخته كه در خور دعاكننده باشد. و اين شرط را حتما بايد دارا باشد. و هنگام دعا او را حاضر ببيند بلكه دعاى خود را هم كه بر زبانش جارى شده است از ناحيه خدا بداند؛ به او خوش گمان بوده و به اجابت او در صورتيكه مضمون دعا بصلاح باشد اميدوار باشد.
در اول دعاى خود تعدادى از اسامى جماليه خدا يا آنچه با دعايش ‍ مناسب است را بگويد؛ مدح و ثناى الهى را بجا آورده و سپس هفت بار ((يا ارحم الراحمين )) گفته و به گناهان و عيوب خود و سزاوار نبودنش براى اذن در دعا و اجابت آن اقرار كند. سپس بر محمد و آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) صلوات بفرستد؛ به آنها متوسل شده و خداوند را در اجابت دعا به حق آنان قسم بدهد. و نيز مطلوب خود را جداگانه نگفته و آن را شرط يا قيد يا صفتى براى صلوات آنان قرار دهد. بهتر است مثلا بگويد: بر آنها صلوات بفرست صلواتى كه گناهان مرا بخاطر آن ببخشى . سپس دعايش را با صلوات و با گفتن ((ما شاء الله لا قوه الا بالله )) به پايان برساند. نيز هنگام دعا گريه كند گرچه اشك او به اندازه سر سوزنى باشد. و حتما تمام اين مطالب را چهار بار تكرار كند. زيرا خدا گداى لجوج را دوست دارد. و براى دعا شرايط ديگرى نيز هست كه در جاى خود گفته شده .
خلاصه سالك بايد اعتقاد به راستى وعده هاى خداى متعال را در خود تقويت نمايد. و در مورد اين وعده ها و بزرگى اين سعادت فكر كند. و متوجه اين باشد كه اين روز و اين مقام محال است كه دو بار در سال بوجود بيايد. و هيچ اطمينان و گمانى نيست كه در سال آينده چنين روزى را درك كرده و بتواند تقصيرات خود در اين روز را جبران نمايد. و هنگامى كه اين توجه را در خود بوجود آورد، نخواهد گذاشت اين روز بدون بهره از دست برود. بخصوص كه شدت احتياج خود را به مانند آن در بامداد فردا مى بيند هنگامى كه در پيشگاه پادشاه جبار براى حساب حاضر شود. روزى كه بزرگتر از آن ، نيست . و اگر توانست بايد دعاى استفتاح را با شرايط آن بجا بياورد و اگر نتوانست حتما دعاى تنها را بخواند و امام حسين (عليه السلام ) را زيارت كند.
بهتر است چهار ركعت نماز و دعاى پس از آن را كه اميرالمومنين خواند، بخواند. دعايى كه اول آن چنين است : ((يا مذل كل جبار!)) و سپس ‍ حاجات خود را بخواهد. و در طول روز بياد داشته باشد كه اين روز از امورى است كه مخصوص به اين امت بوده و بخاطر اين اختصاص و كسى كه به خاطر او اين اختصاص بوجود آمده است ، خداى را شكر نمايد و بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و آل او بسيار صلوات فرستاده و دعاى زيادى به آنها بكند. و روز خود را با آنچه روزهاى شريف را با آن به پايان مى رساند و بارها گفته شد، به پايان برساند.
سرور مراقبين (قدس سره ) در اينجا توضيحاتى در مورد روايت دعاى استفتاح داده و عنايات اين رويداد مبارك و مراقبات با ارزشى را در اين زمينه ذكر كرده است . براى توضيح بيشتر مى توانيد به كتاب اقبال مراجعه نماييد. و حتما مراجعه نماييد زيرا فوايد زيادى براى اهل آن دارد. گرچه براى غافلين بى ارزش است .
بيست و هفتم رجب
بعد از روز پانزدهم به منزل ديگرى از منازل رجب و شريفترين آنها بلكه شريف تر از تمام روزها و شبها، يعنى روز و شب بيست و هفتم رجب مى رسيم .
شب بيست و هفتم
در كتاب اقبال از ((محمد بن على الطرازى )) در كتابش از امام جواد (عليه السلام ) روايت نموده كه فرمودند: ((در رجب شبى است كه براى مردم بهتر است از هرچه كه خورشيد بر آن تابيده است و آن ، شب بيست و هفتم است كه پيامبر در صبح آن به پيامبرى برانگيخته شد. اگر كسى از شيعيان ما در اين شب عامل باشد مانند پاداش عمل شصت سال براى او خواهد بود - خداوند به تو شايستگى دهد گفتند: عمل در آن چيست ؟ فرمود: هنگامى كه نماز عشا را بجا آورده و خوابيدى و بيدار شدى - قبل از نيمه شب باشد يا بعد از آن - دوازده ركعت نماز - بصورت نمازهاى دو ركعتى - بجا مى آورى و در آن دوازده سوره از سوره هاى كوچك مفصل (از سوره محمد تا پايان قرآن ) مى خوانى و هنگامى كه دوازده ركعت نماز را خواندى و سلام دادى هفت بار سوره ((حمد))، هفت بار ((معوذتين ))، هفت بار ((قل هو الله احد))، هفت بار ((قل يا ايها الكافرون ))، هفت بار ((انا انزلناه ))، و هفت بار ((آية الكرسى ))، مى خوانى و بعد اين دعا را مى خوانى : الحمد لله الذى لم يتخذ صاحبة و لا ولدا... و سپس هرچه مى خواهى از خدا بخواه - زيرا چيزى نمى خواهى مگر اين كه اجابت مى شود مگر اين كه گناه يا قطع رحم يا هلاك گروهى از مومنين را بخواهى .
و فرداى آن را روزه مى گيرى زيرا روزه اين روز ثواب يك سال روزه را دارد. و اگر مانعى پيش آمد كه او را از اين عمل باز داشت نمازى را كه در شب نيمه رجب روايت كرديم بخواند زيرا آن نماز در اين شب هم وارد شده است .
درك حق شب و روز مبعث
و مهمترين مطلب ، فهميدن حق اين شب و روز است . و اين مطلب از آنچه درباره نعمت وجود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و نعمت بعثتش ، در روز ولادت اميرالمومنين (عليه السلام ) گفتيم ، فهميده مى شود زيرا كسى بالاتر از رسول خدا نيست . او سرور تمامى مخلوقات و شريفترين و نزديكترين آنها به خدا و محبوبترين آنها نزد خداست . اوست ((نور اول ))، ((حجاب اقرب ))، ((عقل اول ))، و ((اسم اعظم )) و هيچ پيامبر و فرشته نزديكى به خدا، نمى توانند به اين صفات برسند و اوست رحمتى براى جهانيان . بنابراين باندازه شرف وجود او كه شريفترين موجودات است و باندازه خيرات مبعث شريفش ، شرف اين روز و نور و خير و بركات آن بيشتر مى شود. و بهمين اندازه حق شكر آن براى امت و شيعيانش در نزد عقل بيشتر مى شود. اى عاقل ! فكر كن آيا آنچه را گفتيم قبول دارى ؟ اگر قبول دارى بايد جديت كنى و احتياج به تشويق ندارى . زيرا خير خود بخود انسان را مجذوب مى كند و اگر قبول ندارى يا بايد از عقايد اهل اسلام خارج شده يا خود و قلبت را اصلاح كنى تا ايمان پيدا كنى ولى گمانم اين است كه كوتاهى اغلب مسلمين در اين موارد به جهت قبول نداشتن و بى ايمانى نيست - پناه بر خدا - بلكه بخاطر غوطه ور شدن در زيباييهاى اين دنياى پست و فريب خوردن از آن است . آنقدر سرگرم رقابت براى بدست آوردن ماديات شده اند كه از اين امور غافلند و تا ديدار قبر از اين سرگرمى باز نمى ايستند. ياد دنيا دلهاى آنان را از ياد خدايشان و فهم مبداء و معادشان باز داشته است .
خلاصه سالك بايد با تمام توان سعى كند اين روز آنچنانكه بايد بزرگ داشته شود و نعمت بعثت و نور و بركات و بزرگترين سعادتها و خيراتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آورده است را آنگونه كه بايد، بفهمد. و اگر ببيند خوشحالى او در جشن و سرور دنيايى بهمين اندازه يا بيشتر است ، بايد پستى نفس و وارونگى قلب خود را اصلاح نموده و از صفات حيوانى و عالم طبيعت فاصله گرفته و خود را به عالم نور نزديك نمايد.
روز بيست و هفتم
از كارهاى مهم در اين روز، روزه ، غسل ، زيارت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و زيارت اميرالمومنين با زيارت مخصوص و ارزنده اى كه براى اين روز وارد شده است مى باشد.
و همينطور نمازى كه در كتاب اقبال روايت شده كه قبل از ظهر خوانده مى شود. اين نماز دوازده ركعت است در هر ركعت حمد و هر سوره اى كه توانستى مى خوانى و بين هر دو ركعت مى گويى : الحمد لله الذى لم يتخذ... و هنگامى كه از نماز و دعا فارغ شدى ((حمد))، ((قل هو الله ))، ((قل يا ايها الكافرون ))، ((معوذتين ))، ((انا انزلناه فى ليلة القدر)) و ((آية الكرسى )) را هر كدام هفت بار مى خوانى سپس هفت بار مى گويى : لا اله الا الله و الله اكبر و سبحان الله و لا حول و لا قوة الا بالله و هفت بار مى گويى : ((الله الله ربى لا اشرك به شيئا)) سپس براى هرچه خواستى دعا مى كنى .
و نيز از اعمال مهم در اين روز خواندن دعاهاى زير مى باشد. كه يكى با اين عبارت ((يا من امر بالتجاوز)) و دومى با اين عبارت ((اللهم انى اسئلك بالتجلى الاعظم )) شروع مى شود.
سيد قدس سره در كتاب اقبال درباره ارزش نعمت بعثت توضيحاتى داده است كه مى توان به آن كتاب مراجعه نمود.
انسان بايد در مورد ايام جاهليت و دوره قبل از بعثت انديشه كند و ببيند مردم به كجا رسيده بودند. عده اى يهودى ، عده اى مسيحى و عموم مردم بت پرست بودند. احكام اسلام را ترك كرده ، از اخلاق انسانى جدا شده و با خلق و خوى درندگى و صفات حيوانات خو گرفته بودند. كارشان به جايى رسيده بود كه دختران را زنده بگور كرده و بدين طريق پيوندها را مى بريدند. به چيزهاى باطل افتخار كرده ، از عدل جدا شده و حقوق يكديگر را از بين مى بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده انسانهاى شريف را از بين برده ، با علماء دشمنى كرده و از حكيمان وحشت داشتند. بساط علم را برچيده ، خوبى بردبارى و علم را انكار كرده ، قطع رحم نموده و شبيه چهارپايان شده و قمار مى كردند؛ شراب نوشيده عقل خود را زير پا گذاشته و فرزندان خود را مى كشتند. شهرها را خراب كرده نيكيها را فراموش نموده ، شريعتهاى الهى را از بين برده ، سرمايه ها را نابود كرده و مرتكب كارهاى زشت مى شدند.
خودپسندى و تكبر در ميان آنها رواج پيدا كرده و به بى صبرى افتخار مى كردند. فحشاء و منكرات را روش خود ساخته و سخنان باطل (مانند دروغ ، شهادت ناحق ) مى گفتند پيامبران را كشته و اولياى خدا را از ميان خود بيرون مى كردند. بدكاران را حاكم بر خود نموده و كسانى را كه اصل و نسب درستى نداشتند اطاعت مى نمودند. شيطان را عبادت ، خدا را بخشم آورده و آتش دوزخ را بر افروخته بودند. و در اثر اين امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزديك بود عالم نابود شده و تازيانه غضب خدا آنها را به جهنم براند. يا همانطور كه مشغول كارهايشان هستند آنان را در هم كوبيده و نابود كند. چيزى نمانده بود كه آتش بر آنان فرود آمده و آنان را بسوزاند. يا در زمين فرو روند يا باران سنگ بر آنها ببارد يا تبديل به خوك شده يا به عذاب و مجازات و بلا و بدبختيهاى ديگرى گرفتار شوند كه عنايت پروردگار براى تمام كردن حجت و كامل كردن رحمت شامل حالشان گرديده و خاتم پيامبران (صلى الله عليه و آله و سلم ) را با فضايلى كه گفتيم برانگيخت تا رحمتى براى جهانيان و نشانى براى هدايت باشد. آنها را از تاريكيها خارج كرده و به نور رساند. نادانى آنان را به علم ، گمراهيشان را به هدايت ، هلاكتشان را به نجات ، ستم آنان را به عدل و كم خرديشان را به عقل ، نياز آنان را به بى نيازى ، ذلتشان را به عزت ، خرابيشان را به آبادانى و خوارى آنان را به سلطنت مبدل نموده و كفرشان را به ايمان ، جهنمشان را به بهشت ، تاريكى آنان را به نور و ترسشان را به امنيت ، نوميديشان را به اميدوارى ، اسارت آنان را به رهايى و بندگى آنان را به آزادگى تبديل نمايد.
در يك كلام براى آنها رسولى درس نخوانده و از خودشان بر انگيخت تا آيات الهى را بر آنان خوانده ، آنها را تزكيه نموده و كتاب و حكمت را به آنان آموزش داده و آنان را از اين گمراهى سخت نجات دهد.
مردم بعد از بعثت او چند دسته شدند:
گروهى برسالت و دعوت او كافر شده و سزاوار جنگيدن ، كشتن و شكنجه جاويد شدند.
گروهى نيز در ظاهر اسلام را قبول نموده ولى در دل اسلام را نپذيرفته و منافق شدند. با اسلام ظاهرى خون آنها محفوظ شده و احكام اسلامى در مورد مسلمانان در اين دنيا در مورد آنان جارى شد. ولى در آخرت بجهت نفاق در پائين ترين طبقات جهنم جاويد هستند.
و گروهى در ظاهر و باطن مسلمان شده و هم كار خوب و هم كارهاى بد انجام دادند. اين دسته ممكن است بدون رفتن به جهنم به بهشت بروند.
گروهى هم ، علاوه بر داشتن صفات گروه فوق عمل صالح انجام داده و كارهاى خير زيادى انجام دادند. پروردگار به اين دسته بهشتيهائى كه در آن نهرهايى جريان دارد، وعده داده است . اينان هيچ عذاب و مجازاتى نمى بينند. خداوند گناهان آنها را بخشيده و بديهايشان را به چند برابر خوبى تبديل مى كند.
و عده اى علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل به منظور نزديكى به خداى متعال به تزكيه نفس از اخلاق رذيله و آراستن آن به اخلاق عالى پرداخته كه خدا نيز آنها را به خود نزديك و مقام ارجمندى به آنان عنايت مى كند.
و گروهى علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل ، با فكر و ذكر و تلاش ‍ بسيار زياد پروردگارشان را شناخته و آنگاه خالص از هر گونه شركى ، او را يكتا دانسته ، او را دوست داشته و با بذل هر چه غير اوست به او نزديك شدند. و مشتاق ديدار او گرديدند. خداوند نيز آنان را بخوبى قبول و به خود نزديك و تمامى حجابها را از آنها برداشت . جمال خود را به آنان نشان داد و آنان نيز با ديده و قلب بدون هر گونه حجابى آن را ديدند. آنان را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و آل او (عليهم السلام ) ملحق نموده و در جايگاه صدق در كنار آنان و در نزد پادشاه مقتدر جاى داد. آنانند سبقت گيرندگان و نزديك شدگان ؛ دوستان پيامبران و شهدا.
بهر صورت كسى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شناخته و نعمت بعثت و فوايد و انوار و بركات و خيرات آن را درك كرده باشد، اين روز را روز بزرگى دانسته خوشحالى و سرور و شكر او بخاطر آن بيشتر مى شود. و كسى را كه در اين روز مبعوث شده زياد ستايش نموده و بر او درود مى فرستد و اعمالى را كه لايق اوست به او هديه مى كند.
در آخر اين روز نيز با تسليم عمل و خواهش اصلاح آن ، به نگهبان اين روز متوسل شده و با لطافت ، با آنان مناجات مى نمايد. زيرا لطافت سخن و عمل تاءثير آن را افزايش مى دهد.
روز آخر رجب و قسمت سوم نماز سلمان رحمة الله
مرحله مهم ديگرى كه در اين ماه براى سالك وجود دارد روز آخر اين ماه است .
از مهمترين اعمال اين روز خواندن قسمت سوم نماز سلمان رحمة الله - كه در مطالب روز اول شرح آن گذشت - مى باشد. قسمت سوم آن نيز مانند دو قسمت پيشين ده ركعت است جز اين كه بجاى دعاهاى قبل بين هر دو ركعتى اين دعا را مى خواند: لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو حى لا يموت بيده الخير و هو على كل شى ء قدير و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم .
در اين روز بايد در عرضه اعمال و عرض ناتوانى و كوتاهى خود تلاش ‍ نموده و همراه با اعتراف صادقانه و حيايى خالص و با وارد شدن از در فضل بزرگ او براى تمام حالات و اعمال خود چاره جويى نموده و آنان را اصلاح نمايد. و با دوستان رو سفيد خداوند به او متوسل شود. كه او كريم بوده و كرامت را براى اوليا و بندگانى كه بدنبال وسيله اى به در او آمده و محتاج به رحمت او هستند، دوست دارد. در كتاب خود آورده است : ((امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء؛ اى كسى كه وقتى او را بخوانند بيچارگان را اجابت نموده و گرفتاريشان را برطرف مى نمايد.)) و باين جهت كه او ((كريم العفو)) مى باشد. و ((كريم العفو)) را به كسى كه گناهان را بخشيده و آنها را تبديل به چند برابر نيكى مى كند تفسير كرده اند. و بايد در توسل و عرضه اعمال و عرض ناتوانى و كوتاهيها لطافت بخرج داده و مراقب باشد كه مبادا با پايان ماه از حمايت مولاى خود خارج شود. و به درگاه خداى متعال تضرع نمايد كه او را براى هميشه در حمايت خود قرار دهد و حمايت او در ماه يا حالت يا مكان خاصى نباشد. و بايد در اين جهت اهتمام داشته و از اهل غفلت نباشد.
فصل نهم : مراقبات ماه شعبان
شرافت اين ماه
اين ماه براى سالك الى الله بسيار با ارزش است . يكى از شبهاى قدر در اين ماه مى باشد و كسى در آن متولد شده كه خداوند بواسطه او وعده پيروزى به تمامى دوستان ، پيامبران و برگزيدگانش - از زمانى كه پدر ما حضرت آدم (على نبينا و آله و عليه السلام ) در زمين ساكن شده - داده است . و وعده داده ، بوسيله او، بعد از پر شدن زمين از ظلم و جور، آن را پر از قسط و عدل نمايد - كه در جاى خود بطور مفصل به آن خواهيم پرداخت . و از مقام آن همين بس كه ماه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده و حضرتش (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: ((شعبان شهرى ؛ رحم الله من اعاننى على شهرى ؛ شعبان ماه من است ، خداوند كسى را كه مرا در ماهم يارى كند، بيامرزد.))
كسى كه از اين دعوت بزرگ آگاه شود، بايد بكوشد كه از دعوت شدگان اين دعوت گردد. اين جانشين و برادر او اميرالمؤ منين است كه مى فرمايد: ما فاتنى صوم شعبان مذ سمعت منادى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) ينادى فى شعبان ؛ فلن يفوتنى ايام حياتى ان شاء الله ؛ از زمانى كه نداى منادى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را كه براى روزه اين ماه ندا مى كرد شنيدم ، هيچگاه روزه اين ماه را از دست نداده و در تمام عمرم آن را از دست نخواهم داد؛ اگر خدا بخواهد.)) اين درباره روزه اين ماه بود؛ و مى توان كمك به آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم ) را از جهات ديگر مانند نماز، صدقه ، مناجات و تمام كارهاى خير با روزه اين ماه مقايسه نمود.
مناجات شعبانيه
اين مناجات ، مناجات معروفى است . و اهلش بخاطر آن با ماه شعبان ماءنوس شده و بهمين جهت منتظر و مشتاق اين ماه هستند. اين مناجات شامل مطالب اساسى در مورد چگونگى معامله بندگان با خداى بزرگ بوده و آداب خواستن ، دعا و طلب آمرزش از او را، آنگونه كه شايسته است ، بيان مى كند و استدلالهاى جالب توجهى جهت اميدوار شدن به درگاه خدا كه با مناجات با او مناسب است در بر دارد. و بروشنى ، ملاقات ، نزديكى و ديدن خدا را معنى مى كند و به اين ترتيب شبهه هاى سالك ، شكهاى منكر و وحشت اهل شك را برطرف مى كند. و نيز اشاره اى به شناخت نفس و اين كه شناخت آن باعث شناخت پروردگار است دارد بنابر تفسير بعضى از فرازهاى آن توسط يكى از بزرگان اهل معرفت .
تمام كلام اين كه اين مناجات ، از اعمال مهم اين ماه است ؛ و نه تنها ماه ، كه سالك نبايد بعضى از فرازهاى آن را در طول سال ترك كند و در قنوتها و ساير حالهاى عالى خود، خيلى با آن مناجات نمايد و وقتى كه مى گويد: و اءنر اءبصار قلوبنا بضياء نظرها اليك ، حتى تخرق اءبصار القلوب حجب النور، فتصل الى معدن العظمه ، و تصير اءرواحنا معلقه بعز قدسك ؛ و ديدگان قلبهاى ما را با نور نگاه آن به حضرتت روشن بفرما تا آنگاه كه چشمهاى دل پرده ها و مانعهاى نورى را پاره كرده و به معدن بزرگى برسد و روحهاى ما به عزت پاكيت وصل شود. از گفته خود غافل نباشد. و تاءمل كند، آيا قلب او چشم ديدن نور را دارد؟ پرده هاى نورى چيست ؟ و معدن بزرگيى كه در پوشش پرده هاى نورى مى باشد، كدام است ؟ تا بداند چه مى گويد و از پروردگارش چه مى خواهد. چون كسى كه نمى داند از خدا چه مى خواهد نمى توان گفت : فلان چيز را خواسته ؛ بلكه بايد گفت : الفاظى را به زبان آورده است . خداوند در قرآن مى فرمايد: ((اى كسى كه وقتى او را بخوانند، به داد بيچاره رسيده و گرفتارى او را برطرف مى كند.)) و مى فرمايد: ((بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را.)) نيز مى فرمايد: ((از فضل خدا بخواهيد، زيرا خدا با شما مهربان است .)) و نمى فرمايد: الفاظ را بزبان آوريد.
بهر حال اين مناجات بزرگى است و يكى از ارمغانهاى آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشد كه بزرگى آن را كسى كه قلب سالم و گوش ‍ شنوايى داشته باشد، درك مى كند. و اهل غفلت از درك فوايد و نورهاى آن بى بهره اند.
ارزش نعمت مناجات
بيشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى دانند. مناجات شامل معارف بالايى است كه بجز اهلش كه همان اولياى خدا هستند و از طريق كشف و شهود به آن رسيده اند، كسى از آن آگاهى ندارد. و رسيدن به اين معارف از راه مكاشفه از بهترين نعمتهاى آخرت است كه قابل مقايسه با هيچكدام از نعمتهاى دنيا نيست . امام صادقه (عليه السلام ) در اين فرمايش ، ارزش ‍ اين نعمت را اين گونه بيان مى كنند: ((اگر مردم برترى شناخت خدا بر ساير نعمتها را مى دانستند، به زيباييهاى زندگى دنيا كه در اختيار دشمنان ما گذاشته شده ، چشم نمى دوختند؛ در نعمت شناخت خدا قرار گرفته و مانند لذت كسى كه هميشه در بهترين جاهاى بهشت با دوستان خدا بسر مى برد، از آن لذت مى بردند...))
ساير اعمال اين ماه
1- از اعمال مهم در اين ماه روزه است ؛ باندازه اى كه با حالش مناسب باشد. و بهتر است اگر مانعى نبود - گر چه اين مانع رجحان روزه نگرفتن باشد - تمام ماه را بجز يك يا دو روز آخر آن را روزه بگيرد؛ و با اين يك يا دو روز بين روزه اين ماه و روزه رمضان فاصله بيندازد. و اگر اين مقدار را نمى تواند، بمقدار زيادى روزه بگيرد تا وارد دعوت مقدس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شده و از كسانى باشد كه حضرتش (صلى الله عليه و آله و سلم ) را يارى مى كنند و گمان نمى كنم با يك يا دو روز روزه گرفتن وارد اين دعوت شود و از كسانى باشد كه بتوان گفت : به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كمك كرده است .
درباره روزه هر كدام از روزهاى اين ماه اخبار مفصلى وارد شده است . و من فقط روايتى را كه در كتاب ((من لا يحضره الفقيه )) آمده است ، نقل مى كنم . امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((كسى كه روز اول ماه را روزه بگيرد، حتما وارد بهشت مى شود. و كسى كه دو روز را روزه بگيرد، خداوند در هر شب و روزى (به چشم رحمت ) به او مى نگرد و در بهشت هم به اين نگاه ادامه مى دهد. و كسى كه سه روز روزه بگيرد، با خداوند در عرش و بهشت او ديدار مى كند.))
سيد بن طاووس (قدس سره ) جهت توضيح ديدن خداى متعال ، در كتاب اقبال مى گويد: ((شايد منظور از ديدار خدا در عرش اين باشد كه عده اى از بهشتيان در جايى از عرش باشند كه هر كس به آنجا برسد به او مى گويد: خدا را ديده است ؛ چنانچه خداوند كعبه مشرفه را منزل خود قرار داده و هركس به ديدن آن برود، مى گويد: به ديدن خدا رفته است .))

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سلام بر ولی ورهبر مسلمین جهان
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1395

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعا و شرائط استجابت آن و برخى ادعيه ماءثوره
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395

دعا و شرائط استجابت آن و برخى ادعيه ماءثوره 
از رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث است كه : ما من مسلم دعا الله تعالى بدعوة ليست فيها قطعية رحم و لااستجلاب اثم الااعطاه الله تعالى بها احدى خصال ثلث : اما ان يجعل له الدعود و اما ان يذخرها له فى الاخرة و اما ان يرفع عنه مثلها من السوء .
يعنى : اگر مسلمانى از خداوند متعال خواهشى كند كه مشتمل بر گسستن پيوندهاى خانوداگى و جلب گناه و معصيت نباشند، حق تعالى به يكى از سه وجه زير به آن دعا و خواهيش ترتيب اثر خواهد داد: يا آنكه فورا دعايش را مستجاب مى كندو خواسته اش را برمى آورد و يا پاداش و اجرى براى روز واپسينش مى اندوزد، و يا آنكه از بلاهاى مشابه ، وى را در امان محفوظ مى دارد.
حضرت على بن ابيطالب عليه السلام فرمود: لاتستحقروا دعوة احد فانه يستجاب لليهودى فيكم و لايستجاب له فى نفسه
يعنى : در دعاى هيچ كس ، به چشم حقارت منگريد، زيرا كه خداوند متعال ، دعاى خيرى را كه يهودى در حق شما كند، مستجاب خواهد فرمود گرچه دعائى كه در حق خويش كند، به هدف اجابت نخواهد رسيد
.
از حضرت ابى عبدالله عليه السلام مروى است : الدعاء يردالقضاء بعد ما ابرم ابراما فاكثر من الدعاء فانه مفتاح كل رحمة و نجاة كل حاجة و لاينال ما عندالله الا بالدعاء و ليس باب يكثر قرعة الا يوشك ان يفتح
يعنى : دعا، موجب مى شود كه حتى قضاء محتوم الهى تغيير كند؛ پس ‍ بسيار دعا كن كه دعا كليد هر رحمت و موجب حصول هر حاجت است به مراحم حق تعالى ، جز از طريق دعا نمى توان دست يافت ، و چنين است كه هر درى را بسيار بكوبند، باز خواهد شد.
ملاى رومى گويد:

تو دعا را سخت گير و مى شخول (347)

عاقبت برهاندت از دست غول

گفت يپغمبر كه چون كوبى درى

عاقبت زان در برون آيد سرى

اينك بدان اى عزيز كه دعا را نيز چون امور ديگر، آدابى است كه با رعايت آن ، به استجابت نزديكتر مى گردد. طهارت بدن از حدث و خبث و استعمال بوى خوش و تشرف به مساجد و بقاع متبركه ، دعا را به اجابت مى رساند. نيز دادن صدقه به محتاجان و توجه به خانه خدا از آداب ديگر دعا است . كسى كه دست به دعا بر ميدارد، بايد كه به خداوند وحصول حاجت خود از سوى پروردگار عالم ، حسن ظن داشت باشد و با تمام وجود و از عمق قلب خويش دعا كند وبه وسيله روزه ، اندرون از حرام ، خالى دارد و توبه از گناهان راتجديد كند، و در دعا اصرار ورزد وحاجت خويش ، به زبان باز گويد، و با خشوع و گريه ، نياز به درگاه بى نياز برد و حاجت برادران اهل ايمان رامقدم دارد و دعاى خود را با اسماء اعظم الهى همراه كند، و از مدح ثناء پرودگار خود فرونگذارد، و در آغاز و انجام دعاى خود، بر محمد و دودمانش صلوات و درود فرستد كه اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود: كل دعاء محجوب عن السماء حتى يصلى على محمد و آل محمد يعنى : هيچ دعائى از زمين به آسمان اجابت فرا نرود مگر آنكه خواننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.
در آداب استجابت دعا از اميرالمومنين عليه السلام منقول است كه : من قرء مائة آية من القران من اى القرآن شاء ثم قال يا الله سبع مرات فلودعا على الصخرة لقلعها انشاء الله
يعنى : اگر كسى صد آيه از آيات قران را تلاوت كند و پس از آن هفت مرتبه يا الله بگويد، خواهد توانست كه صخره هاى عظيم را به خواست خداوند از جاى بركند.
در محضر مبارك حضرت امام صادق عليه السلام ، آيه شريفه امن يجب مستر اذا دعاه و يكشف السوء (348)قرائت شد. كسى پرسيد: چگونه است كه دعاى ما را پيشگاه پروردگار به هدف اجابت نمى رسد؟ امام فرمود: لانكم تدعون من لاتعرفون و تساءلون مالا تفهمون ، فالاضطرار عين الدين و كثرة الدعا مع العمى عن الله تعالى من علامة الخذلان من لم يشهد ذلة نفسه و قلبه وسره تحت قدرة الله حكم على الله بالسؤ ال و ظن ان سؤ اله دعاء والحكم على الله من الجراءة على الله
يعنى : بدين سبب دعاهاى شما مستجاب نمى شود كه خداى را كه در دعا مى خوانيد، نمى شناسيد، و نمى فهميد، از او چه مى طلبيد. احساس ‍ بيچارگى واضطرار بنده به خداوند خود، تمام دين است ولى دعاى بسيار باعدم معرفت نسبت به ذات باريتعالى ، نشانه خوارى است كسى كه ذلت خود را در برابر حق نمى بيند، و به يقين نمى داند كه قلب و ضمرش تحت قدرت پروردگار است ، بادعاى خود، در حقيقت به خداوند فرمان مى دهد وتصور كه دعا ميكند. اين گونه دعا كه در واقع ، حكم و دستور به خداوند جل جلاله است ، خسارت و تجرى در پيشگاه حق محسوب مى شود.
از همان امام روايت شده است كه : العبد اذا دعا الله تبارك و تعالى بنية صادقة وقلب مخلص استجيب له بعد وفائه بعهدالله عزوجل و اذا دعا الله بغير نية و اخلاص لم يستجيب له اليس الله يقول : اوفوا بعهدى اوف بعهدكم فمن وفى ، و فى له .
يعنى : هرگه بنده بانيت پاك و قلب با اخلاص ، خداوند تباكر و تعالى را به دعا بخواند و به عهد و پيمان خدا وفادار باشد، دعايش مستجاب مى شود، ليكن اگر بدون اين شرايط دعا كند، اجابت نخواهد شد. مگر خداوند، متعال نفرمود: به پيمان من وفادار باشيد تا من نيز وفادار پيمان شما باشم . پس آن كس كه به عهد خدا پايبند باشد، از سوى حق تعالى وفا خواهد ديد.
حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: مامن رجل ختم دعائه بقول ماشاءالله لاقوة الا بالله الا اجيبت حاجته و ان يمسح بيده وجهه و صدره وقال ايضا: ان فى كتاب اميرالمؤ منين عليه السلام : ان المدحة قبل المساءلة فاذا دعوت الله عزوجل فمجدة فتقول : يا من هو اقرب الى من حبل الوريد يا من يحول بين المرء وقلبه يا من هو بالمنظر الاعلى يا من ليس ‍ كمثله شى ء
يعنى : احدى نيست كه دعاى خود را باجمله مباركه ما شاء الله لاقود الابالله پايان دهد، مگر آنكه خداوند حاجت او را روا فرمايد. بايد كه پس ‍ از دعا دست بر رخسار و سينه خود بكشد و نيز امام فرمود: در كتاب اميرالمؤ منين عليه السلام نوشته است : پيش از دعا و عرض اجابت ، بايد كه مدح و ثناى حضرت بارى تعالى گذارد، و بگويد: يامن هو اقرب الى من حبل الوريد يامن يحول بين المرء و قلبه يامن هو بالمنظر الاعلى يا من ليس كمثله شى ء
در حديث نبوى است كه : لايرد دعاء اوله باسم الله الرحمن الرحيم
يعنى : دعائى كه با ذكر بسم الله الرحمن الرحيم آغاز شود، مردود نخواهد گشت .
بدان اى عزيز كه مداومت بر ادعيه و اذكار ذيل ، سالك را سودمند و نافع و براى رفع مشكلات مجرب است : به هنگام طلوع و غروب آفتاب ، ده باز ذكر لااله الاالله وحده لاشريك له له الملك وله الحمد يحيى و يميت و يحيى و هو حى لايموت بيده الخير و هو على كل شى ء قدير و ده مرتبه اعوذبالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذبالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم بگويند و در موقع خفتن از قرائت آيات مباركه كرسى و تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام كه ذكر سبحان الله را بر الحمدلله مقدم گويند، غفلت نگردد، بعد از هر نماز، آية الكرسى و تسبيح حضرت هرا و سه بار سوره قل هو الله احد را تلاوت كنندو سپس سه مرتبه صلوات فرستاده و سه بار آيه كريمه و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شى ء قدرا را تكرار كنند من اراد ان لايوفقه الله على قبيح الاعمال ولاينشر له ديوان فليقراء فى دبر كل صلوة :
اللهم ان مغفرتك ارجى من عملى و ان رحمتك اوسع من ذنبى اللهم ان لم اكن اهلا ان ابلغ رحمتك فرحمتك اهل ان تبلغنى لانها وسعت كل شى ء يا ارحمن الراحمين

يعنى : هركس بخواهد كه خداوند، او را به كارهاى زشت وناپسند، موفق ندارد، و نامه معاصيش را بر ملا نسازد، بايد كه از پس هر نماز، ذكر فوق را بخواند.
و نيز فرمود: هر كس كه خواهد خانه اش به نعمت آباد باشد، به ذكر شش ‍ گانه زير پردازد:
اول آنكه در آغاز هر كار بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم
دوم آنكه چون نعمتى از راه حلال نصيبش گرديد، بگويد: الحمدلله رب العالمين
سوم آنكه چون خطا و لغزشى كند، گويد: استغفرالله ربى و اتوب الله
چهارم آنكه چون غم و اندوه بر او هجوم آورد، گويد: لا حول ولاقوة الا بالله العلى العظيم .
پنجم آنكه چون تدبير كارى كند، گويد: ما شاءالله كان
ششم آنكه چون از ستمگرى هراس كند، گويد: حسبناالله و نعم الوكيل .
و در حديث آمده است كه : زنان خودرا سوره واقعه تعليم كنيد، زيرا كه قرائت آن موجب غنا و بى نيازى مى شود.
مرحوم شيخ قدس سره اين دعا را در مواقع مختلف قرائت مى نمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم يامن ازمة الامور طرا بيده و مصادرها عن قضائه لاحولى لى ولاقوة الابك فانى اسئلك كما سئلك وليك على بن ابيطالب صلوات الله و سلامه عليه الهى بك عليك الاالحقتنى من مرضاتك فانى لااقدر لنفسى دفعا ولا املك لهانفعا فاسئك بكرم وجه ليك ان لاترد دعوتى يا ارحم الراحمين
وساوس شيطان و كيد او 
فى وصيه على عليه السلام لكميل : انه ياءتى لك بلطف كيده و ياءمرك بمايعلم انه قد الفت من طاعة لاتدعها فتحسب ان ذلك ملك كريم و انما هو شيطان رجيم فاذا سكنت اليه و اطماءنت حملك على العزائم المهلكة التى لانجاة معها يا كميل ! اذا وسوس الشيطان فى صدرك فقل اعوذبالله القوى من الشيطان الغوى واعوذ بمحمد الرضى من شر ما قدر و قضى و اعوذ بالله الناس من شر الجنة و الناس الجمعين و صلى الله على محمد و آله و سلم تكفى مؤ نة ابليس و شياطين معه ولو انهم كلهم ابالسة مثله
يعنى : در سفارش و وصيت اميرالمؤ منين على عليه السلام به كميل بن زياد چنين آمده است : شيطان با كيد و مكر لطيفش به سوى تو مى آيد و تو را به اطاعتى امر مى كند كه مى داند با آن الفت و انس دارى و آنرا فرو نميگذارى ، پس تو گمان مى برى كه او فرشته اى بخشنده است ، در حاليكه بدون ترديد او شيطان رانده شده است پس وقتى به او انس گرفتى و اطمينان يافتى ، تو را به اتخاذ تصميماتى هلاك كننده كه نجاتى در آن نيست وا ميدارد. اى كميل ! وقتى كه شيطان در سينه ات وسوسه كرد بگو: از شيطان گمراه به خداى توانا پناه مى برم و از شر آنچه در قضا و قدر الهى معين شده ست به حضرت محمد صلى الله عليه و آله كه راضى و خشنود دز حق است پناهنده مى شوم و از شر جن و انس به معبود انسانها پناه مى برم ، و صلوات و سلام خداوند بر حضرت محمد و خاندانش باد اين پناه جستن به حق تو را از زحمت و اذيت ابليس و شياطين همراه او، اگر چه تماما مثل او ابليس باشند، كفايت خواهد كرد.
روى عن الصادق عليه السلام : صوم الثلاثة ايام من كل شهر يعدلن صوم الدهر و يذهبن وحر الصدر
يعنى : از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: روزه سه روز در هر ماه معادل روزه تمام عمر است و موجب زائل شدن وسوسه درون سينه مى گردد
.
قال على عليه السلام : اذا وسوس الشيطان الى احدكم فليتعوذ بالله و ليقل لسانه وقلبه (امنت بالله ورسوله مخلصا له الدين يعنى : على عليه السلام فرمودن وتقى شيطان يكى از شما را وسوسه كرد، بايد به خداوند پناه برد و با زبان و قلب خود بگويد: به خدا و رسول او ايمان آوردم و دين خود را براى او خالص گردانيدم .
فى السفينة عن على عليه السلام قال ، قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لكل قلب وسوسة فاذا فتق الوسواس حجاب القلب و نطق به اللسان اخذ به العبد و اذا لم بفتق الحجاب و لم ينطق به اللسان فلاحرج و روى اذا خط ببالك فى عظمته و جبروته او بعض صفاته شى ء من الاشياء فقل : لااله الاالله محمد رسول الله على اميرالمؤ منين اذا قلت ذلك عدت الى محض الايمان
در كتاب سفينة البحار از على عليه السلام نقل شده است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر قلبى وسوسه اى است ، پس وقتى وسوسه حجاب قلب را دريد و زبان آن گويا شد، موجب عقوبت بنده مى شود و هنگامى كه هنوز حجاب قلب را پاره نكرده و زبان آدمى به آن گويا نشده است ، گناهى بر بنده نيست ونيز روايت شده است كه وقتى درباره عظمت و جبور خداوند يا برخى از صفات او چيزى (وسوسه اى ) به قلبت خطور كرد بگو: لااله الاالله ، محمد رسول الله و على اميرالمؤ منين وقتى چنين گفتى به سوى ايمان خالص بازگشته اى .
فى السفينة ، قال الصادق عليه السلام : لايتمكن الشيطان بالوسوسة من العبد الا وقد اعرض عن ذكر الله و استهان بامره و اسكن الى نهيه و نسى اطلاعه على سره و الوسوسة ما يكون من خارج القلب باشارة معرفة القلب و مجاورة الطبع و اما اذا تمكن فى القلب فذلك غى من قائل : ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا فكن معه كالغريب مع كلب الراعى يفزع الى صاحبه فى صرفه عنه ، و كذلك اذا اتاك الشيطان موسوسا ليضلك عن سبيل الحق و ينسك ذكر الله فاستعذ منه بربك و ربه فانه يؤ يد الحق على الباطل و ينصر المظلوم بقوله عزوجل : انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون و لن تقدر على هذا و معرفة اتيانه و مذاهب وسوته اال بدوام المراقبة و الاستقامة على بساط الخدمة و هيبة المطلع و كثرة الذكر، و اما المهمل لاوقاته فهو صيد الشيطان و اعتبر مما فعل بنفسه من الاغواء و الاستكار حيث غره و اعجبه عمله و عبادته و بصيرته و جراءته عليه قد اورثه عمله و معرفته و استدلاله بمعقوله اللعنة عليه الا الابد، بما ظنك بنصيحته و دعوته غيره ، فاعتصم بحبل الله الاوثق و هو الالتجاء و الاضطرار بصحة الافتقار الى الله فى كل نفس و لايغرنك تزئينه الطاعات عليك فانه يفتح لك تسعة و تسعين بابا من الخير ليظفر بك عند تمام المائة فقابله بالخلاف و الصد عن سبيله و المضاداة باهوائه
يعنى : امام صادع عليه السلام فرمود: شيطان به وسيله وسوسه در سينه بنده اى جاى نمى گزيند، مگر آنكه چنين بنده اى از ياد خدا اعراض و دورى كند و امر الهى را ضعيف و خوار شمارد و آنچه را كه خداوند نهى فرموده مرتكب شود وآگاهى حق را بر سر و باطن خويش فراموش كند آنچه از وسوسه كه در قلب جاى نگرفته باشد، ناشى از معرفت قلب و مجاورت طبع است اما وقتى وسوسه در قلب جايگير شد، همان گمراهى و كفر خواهد بود خداوند عزوجل به لطف دعوت خويش بندگان را به سوى خود خوانده است و آنان را از دشمنى ابليس آگاه فرموده است پس فرمود - كه عزيز است گوينده آن : بدون شك شيطان من شما است ، پس او را دشمن بداريد. پس با او همچون شخص غريب با سگ چوپان باش كه غريب براى آنكه سگ را از خود منصرف كند به صاحب سگ پناهنده مى شود. همچنان وقتى شيطان در حال وسوسه به سويت آمد تا تو را از راه حق دور كند، و گمراهت نمايد، و تو را از ياد خدا بفراموشى بيندازد، از او به پروردگار خودت و او پناهنده شو، پس بدون ترديد خداوند حق را در برابر باطل تقويت نموده و مظلوم را يارى مى كند، و بر پروردگارشان توكل مى كنند، سلطنت و چيرگى را بر كسانى كه ايمان آورده اند، و بر پروردگارشان ، توكل مى كنند، سلطنت و چيرگى نيست و تو هرگز قادر به رهائى از سلطه و غلبه شيطان و شناخت نسبت به كيفيت آمدن او و راهها و شيوه هاى وسوسه او نيستى ، مگر از طريق دوام در مراقبت ، و استقامت و پايدارى بر بساط خدمت ، و بيم از خداوند آگاه و ذكر كثير و زياد. و اما وقتى را كه انسان به بيهودگى مى گذراند، در آن اوقات صيد شيطان ، مى شود. و عبرت بياموز از آنچه كه شيطان با خويشتن كرد: تكبرش و گمراه كردنش ‍ بنگر كه چگونه عمل و عبادت و بصيرتش او را مغرور و فريفته كرد و دچار عجب و خودبينى ساخت و چگونه آن عمل و معرفت و استدلال به آنچه كه عقلش دريافته بود او را را بر خداوند گستاخ نمود، كه لعنت جاودانه بر او باد. پس گان تو نسبت به نصيحت و دعوت او براى ديگرى چيست ؟ به ريسمان محكمتر خداوند چنگ بزن ، كه آن چيزى جز پناهندگى و اضطرار به سوى حق همراه و صحت و صداقت در اقتدار و درويشى در هر نفسى نمى باشد و مباد كه شيطان با آراستن طاعات تو را بفريبد، زيرا كه او نود و نه در خير را برايت مى گشايد، تا در مورد صدم بر تو غلبه يابد. پس به وسيله مخالفت با دستوراتش و بستن راهش و ضديت با خواهشهايش ، با او مقابله و ستيز كن .
اخلاق 
خداوند متعال فرمايد: هوالذى بعث فى الاميين منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة (349) يعنى : خداوند است كه در ميان مردمان درس ناخوانده ، پيامبرى كه از خودشان برانگيخت تا آيات حق را برايشان تلاوت كند و پاك و پاكيزه شان سازد و كتاب و حكمتشان بياموزد .
مى بينيم كه در اين آيه ، كريمه ، تزكيه و پاكى وتخليه آدمى از رذايل ، مقدم بر تعليم كتاب و حكمت و آراستگى به اين محاسن ذكر شده است كه گفته اند: التخلية قبل التحلية : يعنى : پيرايش مقدم بر آرايش است .
پيامبر كرم صلى الله عليه و آله فرمودن بعثت لاتمم مكارم الاخلاق يعنى : برانگيخته شده ام تا اخلاق نيكو و صفات كريمه را كمال و تمامى بخشم .
نيز فرمود:... و الخلق الحسن الطف شى ء فى الدين و اثقل شى ء فى الميزان (350) يعنى : خلق نيكو لطيف ترين چيز در دين آدمى و سنگين ترين چيز در ميزان محاسبه اعمال اوست .
افلاطون گويد: فضايل در نفوس پست ، به رذايل مبدل مى گردد، هم چنانكه غذاى نيكو در مزاج فاسد، به فساد استحاله مى شود.
در كتاب دعوات راوندى از اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام روايت شده است : قوة الاجسام الطعام و قوة الارواح الاطعام .
يعنى : قوت بدن از خوراك است و قوت روح در خوراندن طعام به ديگران .
حضرت على عليه السلام به مردى چنين اندرز و سفارش فرمود: خذمنى خمسا: لايرجون احدكم الاربه و لايخاف الاذنبه ولاستحيى ان يتعلم ما لا يعلم و لايستحيى اذ سئل عما لايعلم ان يقول لا اعلم ان الصبر من الايمان بمنزله الراءس من الجسد و لاخير فى جسد لا راءس له
يعنى : اين پنج اندرز را از من فراگير: هيچ كس نبايد جز خداوند به ديگرى اميد بندد. هيچ كس نبايد از چيزى ، جز گناهان خود، ترسناك باشد. هيچكس نبايد از آموختن آنچه نمى داند شرم كند. هيچكس نبايد از اظهار ندانستن پاسخ سؤ الى كه نمى داند، خجل باشد و بدانيد كه صبر نسبت به ايمان آدمى به منزله سر اوست ، نسبت به جسمش و چه ارزشى است جسم بى سر را.
شعبى از اميرالمؤ منين عليه السلام ، حديث فوق را با اين تفاوت نقل كرده است كه فرمود: خذوا عنى كلمات لو ركبتم المطى فامضيتموها لم تصيبوا مثلهن يعنى : اين سخنان را از من فراگيريد كه اگر به مركبها سوار شويد، و در طلب كوششها كنيد، همانند آنها دست نخواهيد يافت و پس از اين جمله ، باقى حديث ، همانطور كه فوقا نقل شد، آمده است .
در پايان حديثى از حضرت على بن موسى الرضا عليهم السلام منقول است كه فرمود: لاايمان لمن لاصبر له يعنى آنرا كه شكيبائى و بردبرارى نيست ، ايمان نيست منسوب به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است :

ان المكارم اخلاق مطهرة

فالدين اولها و العقل ثانيها

و العلم ثالثها و الحلم رابعها

و الجود خامسها و الفضل سادسها

و البر سابعها و الصبر ثامنها

والشكر تاسعها واللين باقيها

و النفس تعلم انى لااصادقها

و لست ارشد الاحين اعصيها (351).

نيز به آن حضرت منسوب است :

انلفس تجزع ان تكون فقيرة

والفقر خير من غنى يطغيها

و غنى النفوس هو الكفاف و ان ابت

فجميع ما فى الارض لايكفها (352)

همچنين فرموده ست :

اذا ما شئت ان تحيى حيوة حلوة المحيى

فلا تحسد و لاتبخل و لاتحرص على الدنيا (353).

در روايت آمده است كه : آن مكارم اخلاق كه ويژه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده است ، ده خصلت زير است :
يقين ، قناعت صبر، شكر حلم ، خوشخوئى ، سخاوت ، غيرت ، شجاعت ، و مروت .
از معصوم عليه السلام منقول است كه : امتحنوا انفسكم بمكارم الاخلاق فان كانت فيكم فاحمدوا الله تعالى و لاتكن فيكم فاساءلوا الله و ارغبوا اليه فيها
يعنى : خويشتن را به محكم اخلاق كريمه بيازماييد، اگر واجد آنها بوديد، خداى را بر آن سپاسگزاريد، و اگر فاقد آنها هستيد، از خداوند مساءلت كنيد و از او تمنا كنيد كه شما را را به زيور آنها بيارايد و پس از اين جمله ، ده خصلت كريمه كه در روايت بالا مذكور افتاد، يادآورى شده است .
گويند: مردى از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام دعوت كرد كه به خانه او تشريف فرما شود، اما فرمود: قد اجبتك على ان تضمن لى ثلاث خصال ... ان لاتدخل على شيئا من خارج و لاتدخر عنى شيئا فى البيت ولاتجحف بالعيال يعنى : دعوت تو را مى پذيرم ، در صورتيكه سه موضع زير را تعهد و رعايت كنى : يكى آنكه چيزى از خارج خانه براى پذيرايى من فراهم نياورى ديگر آنكه به ما حضر اكتفا كنى و خود را به تكلف نيفكنى و سوم آنكه از اين رهگذر، به عيال خود سختى و ستم روا ندارى . عرضه داشت : يا اميرالمؤ مين ، رعايت هر سه موضوع را تعهد مى كنم و حضرت آنگاه دعوتش راقبول فرمود.
از وصاياى پيامبر كرم به حضرت على بن ابيطالب عليهما السلام است :
يا على ، لاتناظر رجلا حتى تنظر فى سريرته فان كانت سريرته حسنة فان الله عزوجل لم يكن ليخذل و ليه و ان كانت سريرته ردية فقد يكفيه مساويه فلو جهدت ان تعمل به اكثر مما عمله من معاصى الله عزوجل ما قدرت عليه يعنى : يا على ، با هيچ كس به مقابله و مشاجره مپرداز، مگر آنگاه كه باطن و درون او را به دقت بررسى كنى زيرا كه اگر سريره وباطنش نيكو باشد، خداوند، عزوجل رضانخواهد داد كه دست خود را مغلوب و ذليل و رسوا سازد، و اگر سى ء السريرده و بد باطن باشد، همان بديها ار او را خواهد ساخت و تو هرگز نخواهى توانست ، بش از آن چه معاصى حق تعالى با او مى كند، نسبت به وى معمول دارى .
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود: لايجلس فى صدر المجلس الا رجل فيه ثلاث خصال : يجيب اذا سئل و ينطق اذا عجزالقوم عن الكلام و يشير بالراءى الذى فيه صلاح اله يعنى : هيچكس نبايد در صدر مجلس بنشيند مگر آنكس كه در وى اين سه خصلت باشد: اول - آنكه هر مشكلى بپرسند، بتواند پاسخ بدهد دوم - آنكه در آن هنگام كه ديگران از سخن گفتن عاجز شوند، بتواند به گفتار پردازد. سوم - آنكه نظر مشورتى و راءى او مو جب صلاح و سعادت قوم وى باشد .
در كتبا گرامى نهج البلاغه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمايد:
كان لى فى ما مضى اخ فى الله و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينيه و كان خارجا من سلطان بطنه فلايشتهى مالايجد و لايكثر اذا وجدو كان اكثر دهره صامتا فان قال بذالقائلين و نقع غليل السائلين وكان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجد فهوليث غاب وصل وادلا يدلى بحجة حختى ياءتى قاضيا و كان لايلوم احدا على ما يجد العذر فى مثله حتى يسمع اعتذاره و كان لايشكو و جعا الاعند برئه وكان يفعل ما يقول ولايقول ما لا يفعل و كان ان غلب على الكلام لم يغلب على السكوت و كان على ان يسمع احرص ‍ منه على ان يتكلم و كان اذا بدهه امران نظر ايهما اقرب الى الهوى فخالفه فعليكم بهده الاخلاق فالزموها و تنافسوا فيها فان لم تستطيعوها فاعلموا ان اخذ القليل خير من ترك الكثير
يعنى : پيش از اينها برادرى (354) داشتم كه به خاطر خدا، ميان ما صفا و برادرى برقرار بود. از آن در چشمم عظمت داشت كه مى ديدم دنيا در چشمش حقير و پست است . هرگز حكم شكم بر او جارى و نافذ نبود. آنچه نداشت ، نمى خواست و در استفاده از آنچه داشت ، افراط و اسراف نمى كرد بيشتر ساكت و خاموش بود، ولى چون لب به سخن مى گشود، قدرت گفتار از ديگران مى رفت و عطش پرسندگان وجويندگان را به آب سخن خود فرو مى نشاند. از اندام ضعيفش مى پنداشتند كه ضعيف و ناتوان است اما به هنگام كار و كوشش همچون شير ژيان و اژدهاى دمان مى نمود تا آن هنگام كه اورى در ميان نمى نشست ، اظهار حجت و ابراز دليل بر مدعا نمى كرد در آن موارد كه احتماد وجود عذرى مى داد، لب به ملامت مقصران نم يگشود، تا آنگاه كه عذر او را مى شنيد و به دقت بررسى مى كرد از دردهاى خود، حرفى نمى زد و شكوه اى نمى كرد، تا آن هنگام كه بهبوديش حاصل مى شد، به هر چه مى گفت ، عمل مى كرد و هر چه عمل نمى كرد، اظهار هم نمى داشت . باآ نكه بر سپاه سخن فرمانروايى داشت ، هرگز جانب خاموشى را فرو نمى گذاشت ، بهشنيدن ، بيش از گفتن حريص ‍ بود. چون در كارى بر سر دوراهى قرار مى گرفت ، آن را كه به هوى و هوس ‍ نزديكتر بود، رها مى كرد. اينك بكوشيد كه خود را به اينگونه مكارم ، آراسته سازيد و خود را به رعايت آنها متعهد و ملتزم سازيد و در تحصيل آن ، نهايت جهد مبذول داريد. اگر شما را تخلق به همه اين اوصاف گرانمايه ممكن و مقدور نگرددت به هر قدر كه مقدرت و استطاعتتان باشد، همت بگماريد كه به دست آوردن نيكى اندك ، از محروميت مطلق ، بسى نيكوتر است .
حكيمى فرزند خود را پند همى داد كه جانان پدر، مراقب باش كه ظاهر خويش ، آراسته ونيكودارى ، تا اكرام و حرمت ديگران به تو جلب شود و اعضاء و اندام خود پاكيزه دار كه اين كار نشانه بزرگى و مهترى است جامه لطيف بر تن بپوش كه گواه آن باشد كه در نعمت پرورده شده اى همواره خويشتن معطر وخوشبو ساز تا علامت مروت و جوانمردى تو باشد و به آداب نيكو مؤ دب شو تا نزد مردمان عزيز و محبوب گردى . بايد كه خرد خويش را پيرو دين خوددارى و گفتارت بايد كه دنباله عمل و رفتارت باشد و تن پوشى فروتر از قدر و منزلت خود نپوشى .
دو بيت زير به اميرالمؤ منين عليه السلام منسوب است :

من لم يكن عنصره طيبا

لم يخرج الطيب من فيه

كل امرء يشبهه فعله

و ينضح الكوز بما فيه (355)

اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود: فعل المرء دليل اصله لاوفاء لمن لا اصل له تفاءل بالخير تنله شفاء الجنان فى تلاوة القرآن ، ثن احسانك بالاعتذار من ظن بك خيرا فصدق ظنه من نظر فى عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره
لاخير فى معين مهين الحلم فدام السفيه لاورع كالوقوف عند الشبهة احذر الغضب فانه جند من جند ابليس لاحسب كالتواضع من عادة النوكى الجلوس فوق القدر و المجى ء فى غير الوقت عليك بمجالسة اصحاب التجارب فانها تقوم عليهم فاغلى الغلاء و تاءخذها بارحض الرخص

يعنى : رفتار آدمى ، گواه اصالت و نژاد اوست و آنكس را كه اصل و نژادى نباشد، از وفا تهى خواهد بود تفاءل به خير زن تا به مراد خود دست يابى شفاء قلب انسان در تلاوت قرآن مجيد است . با عذر خواهى ، ارزش احسان خويش را دو چندان ساز كارى كن كه گمان خيرى كه ؛ رتو دارند، تكذيب نگردد. آن كس كه چشم بر عيب خويش دارد، به عيبجويى ديگران نمى پردازد. كمك با منت واهانت را ارزشى نيست حلم و بردبارى دهان بند سفيهان و بيخردان است هيچ پارسايى به قدر پرهيز از موارد مشتبه نيست از خشم بپرهيز كه يكى ازجنود ابليس خشم است . هيچ اصلات و شرافتى به پايه تواضع و فروتنى نخواهد رسيد. عادات ابلهان است كه در محافل بالاتر از قدر خويش بنشينند و بى هنگام به جايى روند بر تو باد كه با صاحبان تجربه خويش با قيمت گران ، فراهم ساخته اند، و تو با ارزانترين بها، از آن بهره مند خواهى شد .
در سخن حكيمان آمده است : اول المروة طلاقة الوجه و الثانى التودد الى الناس و الثالث قضاء الحوائج يعنى : نخستين شرط جوانمردى و مردمى ، گشاده رويى ، و ديگر دوستى با مردمان و سوم ، اقدام در برآوردن نياز حاجتمندان است .
بزرگترين گواه فرزانگى ، خوشرفتارى با مردمان است و از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه :
من حرم مداراة الناس فقد حرم التوفيق يعنى آنكس كه از نعمت خوشرفتارى محروم باشد، از توفيق بى بهره است .
از حضرت امام صادق عليه السلام مروى است : اذ دخلت منزل اخيك ، فاقبل الكرامة ، كلها الا الجلوس فى الصدرع يعنى : چون به خانه دوستان رفتى هر حرمت كه نسبت به تو معمول دارند، بپذير، جز آن كه بخواهند در صدر مجلست نشانند، كه از اينكار بر حذر باش .

كن رجلا و ارض بصف النعال

لاتطلب الصدر بغير الكمال

فان تصردت بلا آله

جعلت ذاك الصدر صف النعال (356).

درخانه دوستان گرت راه دهند

بى چشم درآ و بى زبان بيرون شو

اى كرده سلوك در بيابان طلب

زنهار مكن مفاخرت بهر نسب

چيزى كه به آن فخر توانى كردن

عقل است و حياء و عفت و علم و ادب

گويند: الحلم غطاء ساتر و العقل حسام قاطع فاستر خلل خلقك بحلمك و قاتل هواك بعقلك يعنى : بردبارى ، پرده اى ساتر است و خرد، تيغى است بران پس بايد كه با حلم خوى شت بر زشتى اخلاق خود، پرده بركشى و هواى نفس را با شمشير قاطع خرد، از ميان بردارى .
در كتاب آداب المتعلمين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رايت شده است :
من جلس مع ثمانية اصناف من النس زاده الله ثمانية اشياء: من جلس ‍ مع الاغنياء زاده الله حب الدنيا و الرغبة فيها و مع الفقراء زاده الله له الشكر و الرضا بقسم الله و مع السلطان زاده الله القوة و الكبر و مع النسوان زاده الله و الشهوة و مع الصبيان ازداد منه الجراءة على الذنوب و تسويف التوبة و مع الصالحين ازداد رغبتة فى الطاعة و مع العلماء ازداد من العلم فى الخير
يعنى : هر كس كه با هشت طبقه ، نشست و برخاست كند، خداوند، هشت چيز را در او افروزن خواهد ساخت . هركس كه با ثروتمندان نشيند، خداوند محبت و رغبت به دنيا را در او افزون خواهد كرد و هر كس كه با فقيران آميزش خداوند شكرگزارى و رضاى به قسمت اليه را در وى زيادت فرمايد و آن كس كه با پادشاهان مخالطت كند، خداوند، قدرت و تكبر در او بيشت سازد و هر كس كه با زنان بيامزد، خداوند، نادانى و شهوت او را زيادتر نمايد و آنكه با كودكان دمساز شود، خداوند جراءت و جسارت او را برمعصاى و تاءخير توبه افزون كند و هر آن كس كه با صالحان و نيكان نشيند خداوند، ميل او را در اطاعت و بندگى بيفزايد، و بالاخره ، آن كس كه با علماء همنشين شود، خداوند علم او را به نيكيها و صلاح زيادتى بخشد
.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: لايتم مروة الرجل حتى يتفقه فى دينه و يقتصد فى معيشته و يصبر على النائبة اذا نزلت به و يستعذت مرارة اخوانه يعنى : جوانمردى انسان كامل ، نمى پذيرد، مگر تا آن گاه كه در دين خود، تفكر و تفقه و در معيشت خود، اقتصاد و ميانه روى و در بلاها صبر و شكيبايى پيشه سازد و گوارا نمايد ناراحتى برادران خويش را برايشان .

اذا لم يكن للمرء علم يزينه

ولايك ذا عقل متين و لاادب

فما هو الا ذو قوائم اربع

و لو كان ذامال كثير و ذا حسب (357)

در كتاب امالى صدوق از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و لم حديث است كه فرمود: ان جبرئيل روح الامين نزل على من عند رب العالمين فقال : يا محمدعليك بحسن الخلق فان سوء الخلق يذهب بخيرالدنيا و الاخرة الا و ان اشبهكم بى حسنكم خلقا يعنى : جبرئيل روح الامين از سوى رب العالمين بر من نازل شد و اين پيام آورد: يا محمد بر تو باد كه مراقب حسن خلق خود باشى كه بدخويى ، خير دنيا و آخرت از آدمى برد. پس از آن فرمود: بدانيد كه شبيه ترين شما به من خوشخوى ترين شماست .
و در همين كتاب از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: من روى على مؤ من رواية يريد بها شينه وهدم مروته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله عزوجل من ولايته الى ولاية الشيطان يعنى : آگر كسى مطلبى عليه مؤ منى عنوان كند، بدين منظور كه ننگى بر او وارد سازد و يا آنكه به جوانمردى و شرافتش لطمه زند، تا ازچشم ديگرن بيفتد و اعتبارش نزد مردمان تباه گردد، خداوند، عزوجل او را از حمايت و سرپرستى خود خارج مى سازد و تحت سرپرستى شيطانش مى گذارد
.
نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله در همان كتاب منقول است : ان اقربكم منى غدا و احبكم على شفاعة اصدقكم لسانا و اداكم للامانة و احسنكم خلقا و اقربكم من الناس يعنى : نزديكترين كسان به من در فرداى قيامت كه شفاعت از آنان را بيشتر دوست دارم راستگوترين شما و امانت دارترين شما و نزديكترى شما به مردمان خواهند بود
.

صورت نه بست در دل ما كينه كسى

آيينه هر چه ديد فراموش مى كند

كج خلقى ما را ضررى نيست به دنبال

تنديم ولى عقرب ما نيش ندارد

و من كرم الاخلاق ان يصبر الفتى

على جفية الاخوان من بعد ذلة

يعنى : از مكارم اخلاق است كه جوانمرد بر جفاى برادران بعد از ذلت و خوارى خويش صبر نمايد.
صبر و شكيبايى : 
از گفتار بزرگان است كه : اذ اردت ان تعرف شكر الرجل على المزيد، فانظر كيف صبره على النقص يعنى : اگر خواهى كه شكر و سپاسگزارى كسى را در موقع افزايش نعمت ، بشناسى ، بنگر كه در كم و كاست زندگانى خود چگونه بردبار و شكيبا است .
از اميرالمؤ منين على عليه السلام روايت شده است كه : سيكون زمان لايستقيم الملك الا بالقتل و الجور و لايستقيم لهم الغنى الا بالبخل و لايستقيم لهم المحبة فى الناس الا باتباع اهوائهم و الاستخراج من الدين فمن ادرك ذلك الزمان و صبر على الذل و هو يقدر على العز و صبر على بغضه الناس و هو يقدر على المحبة ، اعطاه الله ثواب خمسين صديقا يعنى : زمانى فرا خواهد رسيد كه سلطنت و فرمانروايى جز در سايه كشتار و بى رحمى حاصل نگردد و ثروت ، جز به بخل و پستى به دست نيايد و محبوبيت در ميان مدرم جز با پيروى از تمايلات و خواسته هاى آنان و ترك دين و مذهب خويش ، يافت نشود آن كس كه در چنين زمانه و در اين هنگامه ، بر فقر خود صبر و شكيبايى ورزد و از ثروت و مكنت ، چشم بپوشد و با آنكه قادر بر كسب محبت و جلب دوستى اهل زمانه باشد، ليكن از آن صرفنظر و بر بغض و دشمنى آنان ، بردبارى كند، خداوندش ثواب پنجاه صديق و بنده مقرب ، عنايت خواهد فرمود.

صبر كن بر آب تلخ و شور تا كوثر شوى

سر مپيچ از ترك سر تا صاحب افسر شوى

هر كه در خوارى هجر تو تحمل نكند

دامن از باغ وصال تو پر از گل نكند

همچنين از اميرالمؤ منين على عليه السلام منقول است كه به حارث اعور فرمود: ثلثة بهن يكمل المسلم : التفقة فى الدين و التقدير فى المعشية والصبر على النوائب يعنى : سه چيز است كه موجب كمال مسلمان مى گردد: يكى تدبر، و تفقه در دين و ديگر اندازه نگهداشتن در امر معيشت و سوم صبر و بردبارى در مشكلات و بليات .
خداوند متعال فرمايد: و بشر الصابرنى الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون - اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون (358) يعنى : ... و بشارت ده صابران و شكيبندگان را، آنان كه چون به مصيبتى و ناگوارى دچار شدند، بردبارى كردند و گفتند: ما براى خدا آمده يم و به سوى او باز خواهيم گشت . صلوات خدا و رحمت پروردگار، ويژه چنين كسان است و آنان ، خود هدايت يافتگانند.

به قعر چاه فراقى و ليك هيچ مگوى

جز آنكه در غم فرزند پير كنعان گفت

چه چاره جز كه فصبر جميل اين ، آن است

كه شيخ گوشه نشين در سراى اخوان گفت

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمايد: اطراح عنك واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن اليقين يعنى : چون سپاه غم و اندوه بر جانت هجوم كند، با استوارى در صبر و با كمال يقين وايمان ، آن را از خويشتن ، بران .
شاعر گويد:

در خاك طالقان برسيدم به عالمى

گفتم مرا به تربيت از جهل پاك كن

گفتا برو چو خاك تحمل كن اى فقيه

يا آنچه خوانده اى همه در زير خاك كن

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از جد خود حضرت على بن الحسين ، صلوات الله عليهم چنين روايت فرمود: الصبر من الايمان بمنزلة الراءس من الجسد و لا ايمان لمن لا صبر له
يعنى : قدر و منزلت صبر و بردبارى در ايمان ، به منزله سر در بدن انسان است و آن كس را كه صبر نيست ، ايمان نيست .
از اصبغ بن نباته روايت شده است كه حضرت اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام فرمود: اصبر صبران صبر عند المصثيبة حسن جميل و احسن من ذلك الصبر عند ما حرم الله عليك
يعنى : صبر دو گونه است : نخستين ، صبر در برابر ناگوارى و مصيبت ها كه صبرى نيكو وزيباست و از آن نيكوتر، صبر در خويشتن دارى از محرمات خداوند است .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران