عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
شرايط و مراتب امر به معروف و نهى از منكر
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : شنبه 28 فروردین 1395

امر به معروف و نهى از منكر

محمد سروش ، سيد محمد نقدس نيان

- ۱ -


نام كتاب : امر به معروف و نهى از منكر
نام نويسنده : محمد سروش ، سيد محمد نقدس نيان
مقدمه
امـر بـه مـعـروف و نـهى از منكر يك واجب مهم اسلامى است كه متاسفانه هم شناخت كافى در مـورد آن وجـود ندارد و هم به طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته است . حتى در جامعه اسـلامـى مـا بـا ايـن كـه قـرآن و احـكـام در درجـه اول اهـمـيـت قـرار دارنـد، بـاز هـم ايـن اصـل مـهم مورد كم مهرى و غفلت واقع شده است و توجه كافى بدان نشده است . رهبر معظم انـقـلاب اسـلامـى حـضـرت آيـت الله خـامنه اى مد ظله العالى در مورد اين بيانات مهم ايراد فرموده و در جلسات متعددى و تك تك افراد جامعه را به اين امر مهم و توجه به اين واجب توصيه كرده اند.
مـا در ايـن كـتـاب بـه خـواسـت خـدا نـسـبـت بـه اهـمـيـت ايـن واجـب شـرايـط آن عـواقـب و و عـوامـل بـى اعـتـنايى بدان و وظيفه حكومت اسلامى بدان و... بحث خواهيم و كرد و اميد داريم بـرادران ديـنـى با يادگيرى دقيق اين مباحث در اجراى آن كه ضامن فردى و اجتماعى است و كوشا باشند.
 

پژوهشكده تحقيقات اسلامى
 

كليات
1. ضرورت و اهميت امر به معروف و نهى از منكر
انـسـان مـوجـودى است اجتماعى كه سرنوشتش با سرنوشت جامعه اى كه در آن زندگى مى كـنـد ارتـبـاط دارد. سـود و زيـان كارهايى كه از انسان سر مى زند هم به خود او باز مى گـردد وهـم بـه جـامـعـه مـتـاثـر مـى كـنـد. عـلاوه بـر ايـن اعمال ديگران هم در زندگى انسان خالى از تاثير نيست . از اين رو انسان همان گونه كه در اعـمـال و رفـتـار خـود مـسـوليـت دارد در بـرابـر عـمـلكـرد افـراد جـامـعـه اى كـه نـيـز مسئول است . در بينش اسلامى يك فرد مسلمان بايد پا به پاى نفس خود در جهت اصلاح در جـهـت اصـلاح ديـگـران نـيـز بـكـوشـد. بـى تـوجـهـى نـسـبـت بـه اعمال و رفتار ديگران و سرنوشت ديگران در واقع بى اعتنايى به سرنوشت خويش است و اگـر فـسـاد و گـناه و فحشا و منكر در جامعه شيوع يابد، آثار نامطلوب آن دامنگير همه افراد خواهد شد و حتى مومنان و پارسيان نيز از شعله آن در امان نخواهند ماند.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در تبيين اين رسالت و هماهنگى مى فرمايد:
كلكم راع و كلكم مسول عن رعيته (1)
همه شما سرپرست همديگر هستيد و نسبت به زير دستان خود مسووليد.
اسلام از متعهدان خود مى خواهد كه خود را در برابر جامعه متعهد بدانند و با مشاهده گناه و فـسـاد سـاكـت نـمـانـنـد بـلكـه همواره ديگران را به خوبى امر كنند و از بدى باز دارند .تـاكـيدات مكرر قرآن كريم در خصوص امر به معروف و نهى از منكر بيانگر اهميتى است كـه اسـلام بـراى سـالم سـازى مـحـيـط اجـتـمـاعـى و مـبـارزه بـا مـفـاسـد و عوامل گناه قائل است .
1.1 رستگارى در گرو امر به معروف و نهى از منكر
و لتـكـن مـكنكم امه يدعون الى الخير و يامرون بامعروف و ينهون عن المنكر و اولائك هم المفلحون (2)
بايد از شما گروهى باشند كه دعوت به نيكى و خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.
دقت در اين آيه و آيه شريفه اى كه حزب الله را رستگار معرفى نموده است الا ان حـزب الله هـم المـفـلحـون (3) مـى رسـانـد كـه امر به معروف و نهى از مـنـكـر از ويـژگـى هاى مهم و ضرورى حزب الله است و هيچ كس بدون قيام به امر به معروف و نهى از منكر نمى تواند خود را در زمره حزب الله بداند.
امـا ايـن كه امر به معروف و نهى از منكر چگونه مى تواند در رستگارى يك جامعه تاثير بگذارد نيازمند توضيح است :
از تـجـربـيات قطعى بشر اين است كه اندوخته هاى فكرى بشر با گذشت زمان به دسـت فـرامـوشـى سـپـرده مـى شود و مگر آن كه پيوسته يادآورى شود و در مرحله تكرار قـرار گيرد. از اين جا است كه پيوند عمل و علم مشخص مى شود. علم انسان را به عمل راهنامى مى كند و عمل شايسته بر آگاهى و بينش آن مى افزايد. از اين رو در يك جامعه اسلامى سالم بايد براى پاسدارى از معرفت و فرهنگ خويش بكوشند و نگهبان از حريم و مـكـتـب آن باشند كه متخلفين از راه نيكى را از سقوط به ورطه هلاكت باز دارند و با امـر بـه مـعـروف و نـهـى از منكر زمينه ساز رفتار شايسته و در نتيجه تـقـويـت كـنـنـده افكار صحيح باشند. پس بى اعتنايى به اين رفتار پايه رفتار سست انديشى هاى والا را در معرض فراموشى قرار مى دهد(4)
2.1. ملاك امتيازات امت اسلامى
كـنـتـم امـه اخـرجـت للنـاس تـامـرون بـالمعروف و تنهون و عن المنكر و تومنون بالله ..(5) .
شـما بهترين امتى بويد كه براى مردم ظاهر شده است ( چه اينكه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان داريد.
در اين آيه شريفه از امت اسلامى به عنوان برترين امت تمجيد. سر اين فضيلت امـر بـه مـعـروف و نـهى از منكر معرفى شده است . پس آن گاه لياقت اين افتخار بـزرگ را پـيدا مى كند كه اين ارزش والا در آن حاكميت داشته باشد و مسلمانان با احساس وظـيـفـه مـسـئوليـت يكديگر را امر به خوبى و نهى از بدى كنند. هر گاه اين سنت نيك در مـيـان آنـان ضـعـيـف شـد و نـسـبت به امر به معروف و نهى از منكر در سطح جامعه احساس وظيفه و تكلفى در آحاد مردم وجود نداشته باشد اين فضيلت و برترى را از دست خواهند داد.
عـنـوان خـيـر الامـه يـك لقـب تـشـريفاتى نيست تا همه بدان افتخار و مباهات كنند بـلكـه عـنـوان مـال ارزشـمـنـدى است براى امر كنندگان به معروف و نهى كنندگان از مـنكر .پس آنان چه در عصر نزول آيه و چه پس از آن از انجام اين وظيفه شانه خالى كرده اند نصيبى از اين افتخار ندارند.(6)
بـا تـوجـه بـه ايـن مـساله و توضيحات همه مسلمانان گذشته را به وسيله اين آيه نمى تـوان بهترين امت دانست چه اين كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: چگونه آنان كه امام عـلى و امـام حـسـن و امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام ) را بـه شـهـادت رسـانـده انـد بـهترين امت هستند؟(7) نكته جالب توجه اينكه در آيه شريفه امر به معروف و نهى از منكر در كنار ايمان به خدا قرار گرفته و اين نشانه اهميت اين دو فريضه بزرگ الهى و بيانگر اين اسـت كـه ايـن واجب ضامن گسترش ايمان در ميان امت اسلامى است و چنان چه اين دو فريضه اجرا نشود ريشه ايمان در دلها سست مى گردد و پايه هاى آن فرو مى ريزد .
3.1.رسالت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) اسلام
از جمله وظايفى كه قرآن كريم براى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بر مى شمارد
امر به معروف و نهى از منكر است :
خذ العفو و الامر بالعرف و عن الجاهلين (8)
با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير به نيكى امر نما و از نادانان روى گردان باش .
الذين يتبعون الرسول النـبـى الامـى الذى يـجـدوبـا عـنـدهـم فـى التـوريـه و الانـجـيـل يـامـرهـم بـالمـعـروف و يـنـهـاهـم عـن المـنـكـر و يـحـل لهـم الطـيـبـات و يـحـرم عـليـهـم الخـبـائث ئ يـضـع عـنـهـم اصـرهـم و الا غلال التى كانت عليهم (9)
آنـان كـه از رسـول خـدا و پـيـامـبـر امـى اى پـيـروى كـنـنـد كـه در تـورات و انـجـيل كه در نزدشان است نام او را نوشته مى يابند ائو ايشان را به معروف و از مـنـكـر نـهـى مـى كـنـد و پـاكـى را حـلال و پـليـدى را حـرام مـى گرداند و سنگينى ها و زنجيرهايى كه بر ايشان بود بر مى دارد.
در ايـن آبـه پـنـج ويـژگـى اساسى براى مكتب اسلام بر شمرده مى شود، كه هيچ يك از شرايع گذشته داراى اين امتيازها و حد امكان بوده اند.
1.امـر بـه مـعـروف 2.نـهـى از مـنـكـر 3.حـلال كـردن پـاكـى هـا4. حـرام كـردن پـليـدى ها 5.برداشتن غل ها.
علامه طباطبايى در اين باره اين آيه مى نويسد:
ظـاهـر آيـه دلالت و حـداقـل اشـعـار دارد بـر ايـن كه مساله امر به معروف و نهى از منكر و خلاصه امور پنج گانه مذكور در اين آيه از مختصات پيامبر اسلام و ملت بيضاى او است - بـراى ايـن كـه هـر چـنـد بـه شـهـادت قـرآن كريم ساير صالح نيز به وظيفه امر به مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر قـيـام كـردنـد و طـيـبات را حلال خبائث را حرام دانسته اند هر چند بـرداشـتن موانع و غل و بندها معنوى در شريعت عيسى (عليه السلام ) بوده است الا اين كه هـيـچ خـردمـنـدى تـرديد ندارد كه دين پيامبر اسلام يگانه دينى است به امر به معروف و نـهـى از مـنكر اهميت فراوان دارد و دعوت آنان كارى جز دعوت زبانى نبوده است به جايى رسـانـيـد و آن را آن قـدر تـوسـعـه داد كـه بـا جـهـاد بـا امـوال و نفس گرديد تنها دينى است كه در مورد همه امور مربوط به زندگى بشر و همه شـئون و اعـمـال وى را بـرشـمـرده و دو قـسـم طـيـبـات و خـبـاثـت تـقـسـيـم و طـيـبـات را حـلال و خـبـائث را حـرام شـمـرده اسـت و ديـنى است كه همه احكام و تكاليف شاقه اى كه در سـايـر اديـان خـصـوصا در دين يهود و به دست احبار و ملايان ايشان رخنه پيدا كرده است نسخ كرد و از بين برد. پس حد اعلا و امور پنج گانه مذبور تنها و تنها در اسلام يافت مى شود.(10)
از ايـن رو فـريضه امر به معروف و نهى از منكر را يكى از ملاك هاى برترى مكتب اسلام شمرد كه به واسطه آن از آيين ديگر انبيا با ارزش تر است .
امـر به معروف و نهى از منكر علاوه بر آنكه از ويژگى هاى مكتب اسلام و رسالت پيامبر (صـلى الله عـليـه وآله ) اسـت بـه بـيـان قـرآن كـريـم بـه مـهـم تـريـن آرمـان هـاى تشكيل دهنده حكومت اسلامى نيز مى باشد؛
الذيـن ان مـكـانـهـم فى الارض اقاموا الصلاه واوتوا الزكاه وامرو بالمعروف ونهوا عن المنكر بالله علاقبه الامور (11)
همان كسانى كه هرگاه در زمين به آنان قدرت بخشيديم نماز را بر پا مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و پايان همه كارها از آن خدا است .
امـر بـه مـعـروف و نـهـى از منكر از مهم ترين برنامه هايى است كه خداوند انجام آن را از پيامبرانش خواسته است و كسى كه به اين برنامه هاى الهى همت گمارد و همگام با انبياى الهـى بـه انـجـام رسـالت عـظـيـم آنـان پـرداخـتـه اسـت . بـه تـعـبـيـر رسول خدا (عليه السلام ) خليفه خدا و رسولش خواهد شد:
و مـن امـر بـالمـعـروف و نـهـى عـن المـنكر فهو خليفه الله فى الارض و خليفه رسوله (12)
4.1. برترين نيكى
فـريـضـه امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر در بـعـضـى روايـات ديـگـر و اعـمـال پـسـنـديـده بـرتـر شـمرده شده است . تا جايى كه امير مومنان (عليه السلام ) مى فرمايد:
مـا اعـمـال البر كلها الجهاد فى السبيل الله عند الامر بالمعروف ونهى المنكر الا كنفثه فى البحر لجى (13)
هـمـه اعـمـال نـيك و حتى جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف همچون رطوبت دهان در مقايسه با درياى پهناور است .
در ايـن بيان علوى كليه اعمال به رطوبت دهان و امر به معروف و نهى از منكر به درياى پـهـنـاور تـشـبـيـه شـده اسـت تـا عـظـمـت ايـن عـمـل در مـقـابـل ديـگـر اعمال شايسته جلوه گر شود.(14)
شـايـد سـر برترى امر به معروف و نهى از منكر بر ساير عبادات و نيكى ها اين باشد كـه قـوام ، اسـتـمرارى و استوارى در گرو برپايى اين دو فريضه بزرگ است . علاوه بـر آن جـهـاد و مـبـارزه با فساد و موانع خارجى است فرد و جامعه مى تواند با مبارزه با دشـمـن خـارجـى بـه مـوفـقيت نايل آيد كه موانع و مفاسد داخلى در پرتو امر به معروف و نهى از منكر ريشه كن كرده باشد.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
ان الامـر بـالمـعروف و عن النهى عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم وتعمر الارض و ينتصف من الاعداد يستقيم الامر(15)
امر به معروف و نى از منكر يك فريضه بزرگ الهى است كه ديگر واجبات به وسيله آن تـحـقـق پـيـدا مـى كـنـنـد و در پـرتـو آن راه هـا امـن شـده و كـسـب هـا در مـسـيـر حـلال و مـشـروع قـرار مـى گـيرد از ستم جلوگيرى و از زمين آباد مى شود و حق از دشمنان باز پس گرفته مى شود امر دين و دنيا قوام مى يابد.
امام حسين (عليه السلام ) فرمود:
... آنـهـا اذا اديـت و اقـيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها ذلك ان الامر لالمعروف و النـهـى عـن المـنـكـر و دعـاء الى الاسـلام مـع رد مظالم و محافظه الظالم وقسمه الفى ء و االغنائم و اخذ صدقات من مواضعها و وضعها فى حقها (16)
(خـدا مـى دانـد) اگـر امـر بـه مـعـروف ونـهـى از مـنـكـر انجام گيرد تمام واجبات الهى چه تـكـليـفات آسان و چه وظايف سخت به پا داشته مى شود، چرا كه با انجام اين وظيفه همه بـه اسـلام فرا خوانده مى شوند و از ستم جلوگيرى و با ستم پيشگان مبارزه مى شود و بـه وسـيله آنان غنائم و در آمدهاى ديگر بيت المال عادلانه تقسيم و ماليات ها جمع آورى و به افراد مستحق پرداخت مى شود.
پس امر به معروف و نهى از منكر در عرض ديگر واجبات قرار نمى گيرد بلكه عـمـل خـيـرى اسـت كـه بـه بـركـت آنها همه نيكى ها رشد مى كند و چه بسا در اثر قيام يك امـر كـنـنـده به معروف جامعه اى به سوى سعادت حركت كند و از گرداب گناه و فساد نجات يابد.
5.1. عامل تثبيت ارزشها وريشه كنى مفاسد
حركت در مسير هدايت از و راه امكان پذير است :
1. رشد معنوى با توجه به انگيزه هاى درونى :
انسان هايى كه در جهت تقويت نيروى ايمان تلاش كرده اند و در صحنه جهاد اكبر بـه مـوفـقـيـت و پـيـروزى دست يافته اند و به سرعت به سوى رفتار شايسته جذب مى شوند و همان عامل درونى آنها را از بديها باز مى دارد:
ان الصلاه تنهى عن الفحشاء و المنكر(17)
2. هدايت و ارشادهاى بيرونى
بـديـهـى اسـت كـه افـراد جـامـعـه را نـمـى تـوان بـه حـال خـود وا گـذاشـت ونيز نمى توان به اين حد بسنده كرد كه هر كس خود را اصلاح كند بلكه امر به معروف و نهى از منكر با توجه به نكات زير ضرورى است :
اول : آنكه انگيزه هاى معنوى در همه افراد به حدى قوى نيست كه آنها را در مسير صلاح و هدايت قرار دهد و از منكرات باز دارد. بنابراين امر به معروف و نهى از منكر رشد مـعـنـوى در افـراد بـه وجـود آمـده پـرتـو ايـمـان و نور معنويت را بر جان انسان هاى پاك سرشت مى تاباند و رسوبات هوا و هوس را از اعماق جان و فطرت آنها مى زدايد.
دوم آنـكـه : فـرمـان دادن ديگران به خوبى ها اعلام حمايت از نيكوكاران و تقويت جـبهه مومنان است و باز داشتن از بدى ها بهترين مبارزه در جهت تضعيف جبهه كافران مى باشد و به فرموده امير مومنان (عليه السلام ):
مـن الامـر لاامـعروف شد ظهور المومنين و من نهى عن المنكر ارغم انوف الكافرين (18)
آن كـه امـر بـه معروف مى كند از مومنان پشتيبانى كرده و باعث دلگرمى و اقتدار آنان مى شود و هر كس نهى از منكر مى كند بينى كافران را به خاك مى مالد.
در جـامـعـه اى كـه امـر بـه مـعـروف و نـهى از منكر زنده است مومن در پيمودن راه حق احساس تنهايى نمى كند بلكه افراد زشت كار خود را در غربت و تنهايى مى بيند و اين احساس عاملى براى رها كردن رفتار ناشايسته توسط آنان خواهد بود.
علاوه بر آن امر به معروف و نهى از منكر نقش ارزنده اى در جريان احكام و حدود الهى دارد و پـشـتـوانـه مـحـكـمـى براى تثبيت ارزش ها و ريشه كنى مفاسد اجتماعى محسوب مى شود؛ تجربه نشان مى دهد كه در طول تاريخ پرنشيب و بر فراز اسلام هر گاه مسلمانان نسبت بـه هـم احـسـاس مـسـئوليـت مـى كـردنـد و ويـكـديـگـر را بـه اعـمـال شـايـسـتـه دعـوت مـى كردند و از بدى ها باز مى داشتند ديگر دستورات الهى نيز ارزش خـود را در مـتـن جـامـعـه پـيـدا مـى كـرد و گـنـاه در جامعه كمتر رخ مى داد. در غير اين صورت ديگر احكام الهى از قبل نماز روزه زكات حج و... هر روز كمرنگ تر و بى فروغ تر مى گشت .
حضرت على (عليه السلام ) در اين باره مى فرمايد:
قوام الشريعه الامر بالمعروف والنهى عن المنكر(19)
قوام و جوهره وجودى شريعت امر به معروف و نهى از منكر است .
همچنين از روايات مذكور استفاده مى شود كه برخلاف پندارد بعضى از مردم - كه امر به مـعروف و نهى از منكر را در يك سلسله مسائل عبادى محدود مى دانند - دايره اين دو فريضه بزرگ اسلامى همه اصلاحات اعتقادى فرهنگى اخلاقى اجتماعى را در بر مى گيرد.
آرى به دليل همين ارزش ها و اهميت است كه فقهاى بزرگ اسلام به امر به معروف و نهى از مـنـكـر عنايت ويژه اى مبذول داشته اند آن دو را جز ابواب مهم فقهى آورده و وجوبشان را به وسيله ادله چهار گانه ( كتاب سنت اجماع عقل ) به اثبات رسانيده اند.
همچنين بر آنچه ذكر شد اين نكته را مى توان افزود كه امر به معروف و نهى از منكر جز ضروريات دين مقدس اسلام هستند و هرگاه كسى از روى علم و عمد آن دو را منكر شود كافر محسوب مى گردد!
6.1.امر به معروف و نهى از منكر در سيره انبياء (عليه السلام )
امـر به معروف و نهى از منكر اصلى است كه تمام پيامبران ياد آور آن شده اند. دعوت بـه نـيكى و باز داشتن از زشتى محور دعوت تمام انبياى الهى است و آنان سراسر دوارن نبوت را در اين مسير سپرى كرده اند به فرموده امام باقر (عليه السلام ):
ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الانبياء ومنهاج الصالحين (20)
همانا امر به معروف و نهى از منكر سيره انبياء و شيوه صالحان است .
قـرآن كـريـم سند گويايى است كه در آيات فراوانى به مجاهده پيامبران در راه امر به مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر گـواهى مى دهد. در يك نگاه گذرى آياتى كه اين بعد رسالت انبياء را تعيين مى كند به چهار دسته تقسيم مى شود:
دسته اول : آياتى كه سيره عملى انبياء را در مورد امر به معروف و نهى از منكر باز گو مـى كـند. در قرآن از هدف انبياء با تعبيرات مختلفى ياد شده است : عبادت خدا اصلاح دعـوت بـه خـدا اقـامه قسط و... اين تعبيرات گوناگون تفسير از محتواى گسترده و غنى معروف در سيره آنان است .به اين آيات توجه كنيد:
ولقد بعثنا فى كل امه رسولا ان عبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت (21)
در هـر امـتـى پـيـامـبـرى مـبعوث كرديم تا اعلام كند كه خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد.
در ايـن آيـه هـدف بـعثت هر پيامبرى دعوت به عبادت خدا و پرهيز از طاغوت ذكر شـده اسـت . البـتـه عـبـادت خـدا هـمـان عـمـل شـايسته و پسنديده اى است كه مهم ترين ركن مـعـروف را تـشـكيل مى دهد چه اين كه طاغوت در غالب شركشان و طغيان گـرى درونـى هـواى نـفـسـشـان در شـكـل بـيـدادگـرى بـيـرونـى بـزرگ تـرين مـنـكـر اسـت ، از ايـن رو اجـتـنـاب از طـاغـوت در مراحل گوناگون آن از مراتب
نهى از منكر شمرده مى شود.
دسـته دوم : آياتى كه مصاديق معروف و منكر را كه انبيا به آن پرداخته اند تبيين مى كند. بنابراين قرآن در مورد حضرت شعيب مى فرمايد:
و مـا بـه سـوى اهـل مـديـن بـرادرشان شعيب را به رسالت فرستاديم .او گفت : اى مردم ! خـداى يـكتا را كه جر او خدايى نيست پرستش كنيد و در كيلو وزن كم فروشى نكنيد من خير شما را در آن مى بينم . من مى ترسم از روزى كه شما را اعذاب سخت فرا گيرد. اى قوم ! در سـنـجـش كيل و وزن اجناس عدالت داشته باشيد و به مردم نفروشيد و در زمين به فساد بر نخيزيد.(22) من ( از اين امر و نهى شما) جز اصلاح تا حدى كه بتوانم نمى خواهم .(23)
اين آيات نشان مى دهد كه در منطق انبياء منكر مفهومى گسترده و مصاديق زيادى دارد. همچنين از اين آيات مى توان فهميد كه كه انبياى الهى كه براى اصلاح قيام مى كـنـنـد راه رسـيـدن بـه اصـلاح را در چـه مى دانند. آنان اصلاح را در گرو مهار كـردن سـئد جـويـى ظـالمـانه دانست و برخورد با كسانى كه قسط و عدالت را در روابط تجارى رعايت نمى كنند وظيفه خود مى دانند.
بسط عدالت در جامعه هدفى است كه انبياء براى آن مبعوث شده اند:
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات .... ليقوم الناس بالقسط(24)
ولى در هر زمان عدالت با دشمنانى رو به رو است و انبيا عهده دار مخالفت با آنان هستند؛ از اين رو است كه صف مقدم مخالفان پيامبران ملا و مترفين قرار دارند.
چون در عصر حضرت شعيب بيشترين گناه و فساد در جامعه از ناحيه تراز داران از راه ظلم احجاف در معامله بود اين پيامبر الهى امر به معروف و نهى از منكر را متمركز اين بخش كرده بود.
در ايـنـجـا شـيـوه بـرخـورد واكـش مـخـالفـان نـيـز كـه در قـرآن نـقـل شده است جالب و قابل توجه است : آنها در جواب حضرت شعيب به مسخره مى گفتند: آيـا نـمازت تو را امر مى كند كه مار را در اموالمان آن گونه كه مى خواهيم باز دارى (25)
از پاسخ حضرت شعيب به آنان فرمود: من جز اصلاح نمى خواهم روشن مى شود كـه ايـن گـونـه آزادى اقـتصادى كه مطلوب آنان بود با اصلاح جامعه منافات دارد و به فساد جامعه مى انجامد. اگر بخواهد جايگزين شود به ناچار بايد اين آزادى مهار شود.
دسـتـه سوم : آياتى كه نشان مى دهد امت هاى گذشته نيز موظف به امر به معروف و نهى از منكر بوده اند:
ايـسـوا سـواء من اهل المتاب الامه ... يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون ف يالخيرات (26)
همه اهل كتاب يكسان نيستند گروهى از آنها... امر به نيكى و نهى از بدكارى مى كنند و در نيكوكارى مى شتابند.
لو لا يـنـهم الربنايون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت يبئس ما كانوا يصنعون (27)
چـرا عـلمـا و روحـانـيـون آنـان را از گـفـتار زشت و خوردن حرام باز نمى دارند همانا كارى بسيار زشت مى كنند!
قرآن خبر مى دهد كه عده اى از قوم حضرت موسى (عليه السلام ) كه به نهى از منكر مى پرداختند از عذاب الهى رهايى يافتند و ديگران به واسطه عذاب به هلاكت رسيدند:
فلما نسوا ماتذكروا به انجينا الذين ينهون عن السواء و اخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس (28)
و چـون از آنـچـه بـه ايـشـان تـذكر داده شده بود غفلت ورزيدند كسانى را كه از بدى و زشـتـى نـهـى مـى كـردنـد نـجـات داديـم و آنـهـا كـه سـتم كردند به واسطه فسقشان به بدترين عذاب گرفتار كرديم .
حضرت لقمان به فرزندش سفارش كرد:
يابنى اقم الصلاه وامر بامعروف و انه عن المنكر و اصبر على ما اصابك (29)
فرزندم نماز را به پاى دار امر به معروف و نهى از منكر كن و در مصيبتها شكيبا باش .
عـلاوه بـر آيـات مـزبـور كـه بـر وظيفه امر به معروف و نهى از منكر در امت هاى گذشته گـواهـى مـى داد ايـن مـطـلب در ايـن روايـات نـيـز آمـده اسـت . بـراى مـثـال حـسـن بـن عـلى بـن فـاضـل از امـام هـشـتـم (عـليـه السـلام ) سـوال مـى كـنـد كـه چـرا حواريون (30) را به اين نام خوانده اند؟ آن حضرت (عـليـه السـلام ) فـرمـود: چون آنها خود پاك بودند و با ارشاد موعظه ديگران را نيز از گناه پاك مى كردند.(31)
دسـتـه چـهـارم : آيـات كه سبب هلاكت برخى از امت هاى گذشته را بى توجهى به امر به معروف و نهى از منكر مى داند .از جمله :
فلولا كان من القرون من قبلكم اولوا بقيه ينهون عن الفساد فى الارض قليلاممن انجينا منهم و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين (32) چرا در امت هاى گذشته مـردمـى خـردمـنـد وجـود نـداشـتـنـد كـه مـردم را از فـسـاد و اعمال زشت نهى كنند مگر آن عده كم مومنانشان كه نجاتشان داديم و ستمكاران به دنـبـال ناز و نعمتى كه در آن بودند رفتند و آنان بزه كار بودند بدين جهت همه هلاك شدند
لعـن الذيـن كـفـروا مـن بـنـى اسرائيل عل يلسان داود و عيسى ابن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون * كانوا لا يتناهون عن المنكر بعلوه (33)
كافران بنى اسرائيل به زيان داود و عيسى بن مريم لعنت شدند؛ زيرا نافرمانى خداوند فـرمـودنـد و از حـكـم حـق سـركشى كردند. آنها هيچ گاه از كار زشت يكديگر را نهى نمى كردند.(34)
7.1.امر به معروف و نهى از منكر در سيره ائمه (ع )
ائمه (عليه السلام ) پيوسته در دو بعد علمى و عملى بر انجام اين دو فريضه مهم تاكيد كرده اند.
بعد علمى (بعد شناختى )
مـنـظـور ايـن بـعـد تـبـيـيـن جـايگاه امر به معروف و نهى از منكر در معارف اسلامى و بيان ضـوابـط و مـراتـب مـخـتـلف اسـت . روايـات زيادى از آنان در اين زمينه از آنان به دست ما رسـيـده اسـت . بـرخـى از ايـن آيـات را در درس هـاى گـذشته ياد آور شديم . و به عنوان نـمـونـه شـيـخ حـر عـامـلى در كـتـاب وسائل الشيعه بيشتر از هفتصد روايت از ائمه (عليه السـلام ) در ايـن بـاره نـقـل كـده اسـت . ايـن تـعـداد روايـت غـيـر از رايـاتـى اسـت مه محدث جـسـتـجـوگـر مـيـرزا حـسـيـن نـورى در مـسـدتـدرك الوسائل جمع آورى كرده است .
مـجـمـوعـه روايـات ائمـه (عـليـه السـلام ) دربـاره امـر به معروف و نهى از منكر گنجينه ارزشـمـنـدى اسـت كـه در راه اجـتـهـاد و اسـتـنـبـاط در طـول تـاريـخ را اهـل نـظـر مـى گشايد و زواياى گوناگون اين مساله را از ديدگاه فقه اخلاق تفسير و... در اختيارشان قرار مى دهد.
بـه خـوبـى مـى تـوان حدس زد كه اين بيانات نورانى و هدايت گر به دستمان نرسيده است امروز اين اصل مهم اسلامى با چه تحريف ها و سو برداشت هايى رو به رو شـده بـود! آيـا بـرخـورد تـحـجـر آمـيـز بـا آن نـداشـتـيـم و آن را بـه صـورت يـك اصـل تـعـبـدى و بـر كـنـار تـدبـر و تـفـكـر رد نـمـى آوريـم ؟ يـا مـانـنـد اهل حديث بخش هاى مختلف آن را حذف نمى كرديم ؟ و....
بـا طـرح بـحـث همه جانبه امر به معروف و نهى از منكر از سوى ائمه (عليه السلام ) در دوران 250 سـاله دوران امـامـت ( بـعـد از وفات پيامبر (صلى الله عليه وآله ) تا شروع غـيـبـت صـغـرى ) از يـك سـو اين موضوع حياتى زنده نگه داشته شد و از سوى ديگر با تـبـيـيـن بـخـش هـاى گـونـاگـون آن بـا تـحـليـل عـمـيـق و اصـيـل عرضه شده است تحريف گران و كج انديشان نتوانستند در آن انحرافى به وجود آورند.
بُعد عملى
امـامـان شـيـعـه عـلاوه بـر بعد تحليل علمى و ارائه مباحث امر به معروف و نهى از منكر در سـيره خويش نيز اهتمام فراوان به اين اصل سرنوشت ساز و حساس داشتند. در اين جا به عنوان نمونه به مواردى اشاره مى شود:
1. جـنـگ مـسـلحـانـه بـراى اقـامـه مـعـرفـت و بـاز داشتن از منكر: للّه
موقعيت مبارزه مستقيم به شكل مسلحانه در ميدان نبرد و جنگ در دوران امامت ائمه (عليه السلام ) تـنـهـا در براى حضرت على (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) پيش آمد و در هر دو مـقـطـع تـاريـخـى امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر اصـلى تـريـن عامل مبارزه از سوى آن پيشوايان معصوم بود.
در جـنـگ صـفـيم مردى خدمت حضرت على (عليه السلام ) رسيد و تقاضاى مصالحه كرد تا مـعـاويه و يارانش به شام برگردند و حضرت نيز به همراه سپاهيان خود به عراق باز گـردد. حضرت على (عليه السلام ) ضمن رد اين پيشنهاد علت اصرار خود بر ادامه مبارزه را اقامه امر به معروف و نهى از منكر ذكر كرد.
ان الله تـبـارك وتعالى لم يض من اوليائه ان يعص فى الارض و هم سكوت مذعنون لا يـامـرون بـالمـعـروف و لا يـنـعـون عـن المـنـكـر فـوجـدت القتال اهون عل يمن معالجه الاغلال فى جهنم (35)
خـداونـد از اوليـاى خـود راضـى نـيـسـت كه هنگام گناه در روى زمين آنها ببينند و بدانند و ساكت باشند و امر به معروف و نهى از منكر نكنند از اين جهت جنگ را بر خودم آسان تر از تحمل غل هاى جهنم يافتم .
ايـن بـيـان عـلوى علاوه بر آنكه فلسفه جهاد را از ديدگاه آن حضرت بيان و تشريح مى كـنـد نـشـان مـى دهـد كـه امـر بـه مـعـروف و نـهى از منكر در نزد ايشان چه جايگاه والايى بـرخـوردار اسـت كـه بـه واسـطـه آن تـمـام مـشـكـلات و حـتـى كـشـتـه شـدن را بـايـد تحمل كرد و در هيچ شرايطى نبايد به ترك آن رضايت داد كه نتيجه ترك آن گرفتارى در غل هاى جهنم خواهد بود.
امـام حسين (عليه السلام ) نيز فلسفه قيام خود را در برابر يزيد بن معاويه امر به معروف و نهى از منكر مى داند ذكر مى كند و در وصيت نامه خود به محمد بن حنفيه مى نويسد:
وانـى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الصلاح فى امه جدى (صلى الله عليه وآله ) اريد ان امر بالمعروف وانهى عن المنكر.... (36)
من از روى خود خواهى و يا براى خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى از مدينه خارج نشدم بلكه طالب مصلحت امت جدم و خواستار امر به معروف و نهى از منكر هستم .
در بين متفكران اسلامى شهيد مطهرى درباره پيوند و ارتباط قيام امام حسين (عليه السلام ) بـا امـر بـه مـعـروف و نـهى از منكر كلامى عميق لطيف دارد وى مى گويد: امر به معروف و نـهـى از مـنكر ارزش نهضت امام حسين (عليه السلام ) را بالا برد امام حسين (عليه السلام ) نيز ارزش امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد.(37)
2.برخورد با وابستگان به دستگاه حكومت ظلم :
امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر ائمـه (عـليه السلام ) بيشتر از آن به موارد جزئى در شـكل تذكر به برخى از ياران و اصحاب خود خلاصه شود بلكه آنان حساس ترين مهم تـريـن نـقـاطـى را كـه بـاعث فساد و در جامعه و انحراف در دين مى شد براى نهى از مـنـكـر انـتـخـاب مى كردند. برخورد امام سجاد (عليه السلام ) با محمد بن مسلم زهرى عالم وابسته به دستگاه حكومت اموى نمونه اين مطلب است كه حضرت با تازيانه امر به معروف و نهى از منكر او را تنبيه مى كند:
و بدان كه كمترين كتمان و حق سبك ترين بارى كه بر دوش دارى اين است كه وحشت ظالم را به انس تبديل كردى و راه گمراهى را با نزديكى خودت بدو و اجابت دعوت او برايش ‍ هـمـوار كـردى ! وه چـه مـى تـرسـم كـه فرداى قيامت به همراه خائنان گرفتار گناه خود بـاشـى و از ايـن كـه هـر چـه بـگـيـرى بـه خـاطـر كـمـك بـه ظـالمـان مسئول آن باشى . تو مالى را كه گرفتى از آن تو نيست و به كسى نزديك شدى كه كه حـق هـيـچ كـس را ادا نـكرده است تو هم با تقرب به او هيچ باطلى را رد نكردى . تو دوست داشتى كسى را كه با خدا مى جنگد. آيا چنان نيست كه تو را دعوت كردند و قطبى ساختند براى چرخاندن ستم خود و تو را پل ساختند تا از آن عبور كنند و تو را نردبان گمراهى خود ساختند؟... (38)
3. حـمايت از قيام ها نهضت هايى كه براى امر به معروف و نهى از منكر انجام مىگرفت :
نـمـونه اين گونه حركت هاى انقلابى قيام زيد بين على بن حسين (عليه السلام ) است كه عـلمـاى بـزرگ فـلسفه قيامش را امر به معروف و نهى از منكر دانسته اند. از آن جمله شيخ مـفـيـد در او مـى نـويـسـد: بـا شـمـشـير قيام مى كرد و امر به معروف و نهى از منكر مى كرد(39)
زيـد بـر اسـاس روايـات و عـلماى بزرگ قيام خود را با اجازه امام صادق (عليه السلام ) انجام داد.(40)
امـام بـاقـر (عـليـه السلام ) نيز زيد را گرامى داشت و موضوع مخالفت او را عليه ظلم و ستم اموى را تاييد مى نمود و مى فرمود:
اين زيد بزرگ خاندان من است و به خونخواهى آنان بر خواهد خاست .(41)
يـكـى از نوادگان امام حسن مجتبى (عليه السلام ) به نام حسين بن على ( معروف به شهيد فـخ )كـه در زمـان امام كاظم (عليه السلام ) قيام كرد به شهادت رسيد گفته است : ما قـيـام و خـروج عـليـه ظـلم نـكـرديـم مـگـر ايـن كـه قـبـل از اقـدام بـه اهـل بـيـت و مـوسـى بـن جـعـفـر (عـليه السلام ) مشورت كرديم و ايشان را به امر به قيام كرد(42)
و وقتى امام كاظم شهيد فخ را ديد فرمود:
انـا لله و انـا اليه راجعون مضى والله مسلما صالحا صواما قواما آمرا بالمعروف ناهيا عن المنكر ما كان فى اهل بيته مثله (43)
مـا از خـدايـيـم و به سوى خدا باز مى گرديم . به خدا قسم در حالى كه مسلمان ، صالح تر روزه دار، نماز شب گزار، آمر به معروف و ناهى المنكر بود از دنيا رفت و در خانواده اش مانندى نداشت .
2. شناخت معروف و منكر
- ضرورت شناخت معروف و منكر
بـراى امـر بـه مـعـروف و نـهـى از منكر بايد معروف و منكر را شناخت و دانست چه كارى در محدوده معروف قرار دارد تا امر بدان لازم گردد و چه كارى را در مـحـدوده مـنكر جاى مى گيرد تا نهى از آن واجب باشد. از اين رو آنان كه بدون شـنـاخـت صـحـيح از معروف و منكر ديگران را امر و نهى مى كنند نه تنها خدمتى انجام نمى دهـنـد بـلكـه چـه بـسـا بـاعـث گـمـراهـى ديـگـران نـيـز مـى شـونـد. هـمـچـون طـبـيـبـى كه قـبـل از شـنـاخـت درد و تـشـخيص بيمارى به نوشتن نسخه و دارو بپردازد يا راهنمايى كه بـدون اطـلاع از راه در صـدد هـدايـت گـم شـدگـان باشد. از اين رو فقيهان بزرگ شيعه اوليـن شـرط وجـوب امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكر را آگاهى از معروف و منكر دانسته اند.(44)
- معروف و منكر در لغت
راغب اصفهانى كه در تبيين واژه هاى قرآن از تبحر و ذوق خاصى برخوردار است ، معروف و مـنـكـر را ايـن گـونـه مـعـنـى كـرده اسـت : مـعـروف بـه عـمـلى گـفـته مى شود كه از راه عـقـل يا شرع نيكوييش شناخته شده باشد و منكر به كارى گفته مى شود كه به واسطه عقل يا شرع نيكوييش انكار شده باشد.(45)
مـفـسـر عـظـيـم الشان طبرسى نيز مستابه همين تعريف را ذكر كرده است : مقصود از معروف هـمـان حـق اسـت كـه حـق عـقـل و شـرع را بدان فرا مى خواند چون آن از صحيح مى شـمـارد بـرخـلاف مـنـكـر كـه عـقل و شرع از آن بيزار هستند چرا نمى توان آنها را صحيح بشمارد پس هر چه را كه بتوان صحيح شمرد و جايز شمرد معروف و هر چيزى را كه نتوان چنين معرفى نسبت به آن پيدا كرد منكر است .(46)
مـجـمـع البـحـريـن نـيـز مـعـروف را ايـن گـونـه تـفـسير نموده است : معروف نام فـراگـيـرى بـراى هـر چيزى است كه مصداق اطاعت الهى و نزديكى به خدا و خدمت و نيكى به مردم شناخته شده است .(47)
- دايره معروف و منكر
از طريق توضيحات بالا روشن شود كه معروف و منكر دايره وسيعى دارند و معروف تنها در معدوده عبادت و يا نيكى به مردم خلاصه نمى شود.
اسلام از باب اين كه نخواسته است موضوع امر به معروف و نهى از منكر را به امور معين مـثـل عـبـادت مـعـاملات اخلاقيت و محيط خانوادگى و... محدود كند از كلمه عام معروف يعنى هر كار خير و نيك و نقطه مقابلش منكر يعنى هر كار زشتى كه استفاده كرده است .(48)
پـس مـعروف شامل همه واجبات و همه مستحبات مى شود البته امر به واجبات واجب و امر به مـسـتـحـبـات مـسـتـحـب اسـت چـه ايـن كـه مـنـكـر نـيـز شـامـل هـمـه افـعـال حـرام و مكروه مى شود با اين توضيح كه نهى از محرمات واجبات ، واجب و نهى از مـكـروهـات مـسـتـحـب ، مـسـتـحـب اسـت ، چـه ايـن كـه مـنـكـر نـيـز شـامـل همه افعال حرام و. مكروه مى شود با اين توضيح كه نهى از محرمات واجب و نهى از مكروهات مستحب است . امام خمينى رضوان الله عليه مى نويسد:
هر يك از امر به معروف و نهى از منكر به واجب و مستحب تقسيم مى شود.پس هر چه از نظر عـقـل و شـرع واجـب بـاشـد امـر كـردن بـدان واجـب اسـت هـر كـارى كـه از نـظـر عـقـل طـشـت و از نـظـر شـرع حـرام بـاشد نهى كردن از آن واجب است و هر آنچه كه انجام آن پسنديده و مستحب است امر به آن نيز مستحب و هر آنچه انجام آن مكروه و ناپسند است نهى از آن مستحب است .(49)
- ابراز شناخت معروف و منكر .
بـراى شـنـاخـت مـعروف و منكر چند ابزار و وسيله وجود دارد كه مهم ترين آنها عبارتند از: قطرت سالم ، عقل ، شرع ، عرف و اجتماع
1. فطرت :
خداوند ساختمان روحى انسان را به گونه اى آفريده است كه او با فطرت خود زشـتـى و زيـبـايـى و خـوبـى بـدى را تـشـخـيـص مى دهد. در اين مرحله آگـاهـى بـه وسـيـله القاى معلم از بيرون صورت نمى گيرد، بلكه اين گونه شناخت ها از درون انسان مى جوشد.
قـرآن كـريـم نـيز آيات بسيارى از تجهيز انسان به الهامات فراوان فطرى سخن گفته اسـت . بـراى مـثـال در سـوره شـمـس بـه روح انـسـان و اعتدال آن قسم مى خورد، و روحى كه خداوند زشتى ها و پاكى ها را به آن الهام كرده است :
و نفس و ما سويها * فالهمها فجورها و تقويها(50)
يـكـى از اصـحـاب پـيامبر به نام وابصه مى گويد: وقتى آيه : تعاونوا على البـر و اتـقـوى لا تـعـاونـوا عـلى الاثـم و العـدوان (51) نـازل شـد خـدمـت پـيـامـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه وآله ) رسـيـدم و خـواستم از همه موارد بـر و اثـم سـوال كـنـم . آن حـضـرت فـرمـود: بـگـويم مى خواهى از چه سوال كنى يا سوال مى كنى ؟ عرض كردم : بفرماييد، فرمود: آمده اى تا از نيكى و گناه بپرسى سپس انگشتان خود را جمع كرد و به سينه من زد و فرمود: يا وابصه استقف قلبك استقف نفسك (52)
اى وابصه از قلب خودت استفتا و سوال كن و از خودت بپرس !
يعنى خداوند معرفت خوب و بد را در قلب هر بشرى قرار داده است :
 

پس پيمبر گفت استفت القلوب
 
گر چه مفتيشان برون گويد خطوب


 

گـوش كـن اسـتـفـت قـلبـك از رسـول
 
گـر چـه مـفـتـى بـرون گـويـد فصول


مـطـالعـه و دقت در رفتار انسان نشان مى دهد كه : پاره اى از كارها را انسان انجام مى دهـد نـه بـه مـنـظور كسب سودى از آنها يا دفع زيانى به وسيله آنها بلكه صرفا تحت تـاثير يك سلسله عواطف كه عواطف اخلاقى ناميده مى شود. از آن جهت انجام مى دهد كه معتقد اسـت انـسـانـيـت چـنين حكم مى كند. فرض كنيد انسانى در شرايط سخت در بيابان وحشتناك قرار گرفته است و بى آذوقه و بى وسيله هر لحظه خطر مرگ وى را تهديد مى كند. در ايـن بـيـن انـسـان ديـگـرى نـيـز پـيـدا مـى شـود. بـه او كـمـك مـى كـنـد و او را از چنگال قطعى مرگ نجات مى بخشد و بعد اين دو انسان از يكديگر جدا مى شوند و يكديگر را نمى بينند سالها بعد آن فردى كه روزى گرفتار شده بود نجات دهنده قديمى خود را مـى بـيـنـد كـه بـه حال نزارى افتاده است به ياد اين مى افتد كه روزى همين شخص او را نـجـات داده اسـت آيـا در ايـن جـا وجـدان ايـن مـرد هـيچ فرمانى نمى دهد؟ آيا نمى گويد كه پـاداش نـيكى ، نيكى است ؟ آيا نمى گويد سپاسگذارى از احساس كننده واجب و لازم است ؟ پـاسـخ مـثبت است . آيا اگر اين فرد به آن شخص كمك كرد وجدان انسان هاى ديگر چه مى گـويـند؟ و اگر بى اعتنا گذشت و كوچك ترين عكس العملى نشان نداد وجدان ديگران چه مـى گـويند؟ مسلما در صورت وجدان هاى ديگر او را تحسين مى كنند و آفرين مى گويند و در صـورت دوم مـلامـت مـى كـنـنـد و نـفـريـن مى گويند. اينكه وجدان انسان حكم مى كند پـاداش احـسـان احـسـان اسـت و هـم اين كه وجدان انسان ها حكم مى كند كه پاداش دهنده نـيـكـى بـه نيكى را بايد آفرين گفت و بى اعتنا را بايد مورد ملامت و شماتت قرار داد از وجدان اخلاقى ناشى مى شود و اين گونه اعمال را خير اخلاقى مى گويند.(53)
ايـن گـونـه ارزش هـا فـراتـر از منافع مادى است و نمى توان آنها را القاى محيط تلقى كرد بلكه دركى است كه انسان از اعماق روح خود دارد. از اين رو قرآن كريم در مواردى از فـطـرت انـسـان و وجـدان اخـلاقـى او سـوال مى كند سوالاتى كه هيچ انسانى نمى تواند بدون پاسخ بگذارد:
هل جزاءالاحسان الاحسان (54)
آيا جزاى نيكى جز نيكى است ؟
2. عقل :
عـقـل نـيـز در وجـود هـر انـسـانـى روشـنـگـر راه و هـادى او بـه سـوى كـمـال اسـت و آدمى مى تواند در پرتو اين نعمت هاى گرانبها بسيارى از خوبى ها و بدها را بشناسد از بدها انترا كند و به خوبى گرايش يابد. قرآن كريم از قلوب كسانى كه به راهنمايى هاى عقل خويش كش ندادند و جهنمى شده اند مى فرمايد:
لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير (55)
اگر گوش شنوا داشته باشيم و يا تعقل مى كرديم در ميان دوزخيان نبوديم .
عـلاوه بـر ايـن ده هـا آيـه از قـرآن كـريـم بـا عـبـاراتـى از قـبـيـل افـلا تـعـقـلون يا لعلكم تعقلون و... در صدد هشيار سازى مردم و توجه دادن آنها به اين سرمايه گرانبها است .
3. شرع :
عـلاوه بـر عـقل و فطرت شرع نيز در شناخت خوبى و بدى به كمك انسان مى آيد هيچ كس در تـشـخـيـص خـوب و بـد كارها وترسيم برنامه كلى براى زندگى نمى تواند خود را بى نياز از دين بداند، زيرا:
اول ايـنكه ترسيم يك طرح كلى تمام مسائل شخصى انسان را در بر مى گيرد و منطق بر مصالح زندگى بشر باشد تنها با احاطه بر مجموع مصالح زندگى امكان پذير است و چـنـيـن احـاطـه اى براى بشر ميسور نيست . البته برخى از دانشمندان ادعاى خود كفايى عـقـل را در راه يـافـتـن راه سـعـادت مـطـرح كـرده انـد ولى جـاى ايـن سـوال از آنـهـا اسـت كه آيا در جهان دو فيلسوف يافت مى شوند كه در پيدا كردن اين راه وحـدت نـظـر داشـتـه بـاشـنـد؟ خـود سـعـادت كـه هـدف نهايى و اصلى است يكى از ابهام آمـيـزتـريـن مـفـاهـيم است . اين كه سعادت چيست و با چه چيزى محقق مى شود شقاوت چيست و عـامـل آن كـدام اسـت هـنـوز به صورت يك مجهول مطرح است چرا كه بشر هنوز استعدادهايش ناشناخته است و مگر بدون شناختن بشر مى توان درباره سعادتش نظر داد؟
دوم ايـنـكـه انـسـان مـوجـودى اسـت اجـتـمـاعـى و زنـدگـى اجـتـمـاعـى هـزاران مـشـكـل و بـرايـش بـه وجـود مـى آورد كـه بـايـد هـمـه آنـهـا را حـل و تـكـليـفـش را در مـقـابـل هـمـه آنـهـا روشـن كند و چون موجودى است اجتماعى سعادتش ، آرمـانـهـايـش ، ملاك هاى خير و شرش و... با سعادت ها آرمان هاى خير و شر ديگران آميخته اسـت و نـمـى تواند راه خود را مستقل از ديگران برگزيند. از اين جهت بايد سعادت خود را در مـسـيـرى جـسـت و جـو كـنـد كـه جـامـعـه را بـه سـعـادت و كمال برساند.
سـوم انسان زندگى جاويد دارد و نبايد خوبى ها و بدها را تنها در مسير زندگى دنيا در نظر بگيرد. لذا قضاوت در مورد زشتى و زيبايى هر كارى بايد آثار آن را در باره روح جـاودانـه خـود و زنـدگـى پـس از مـرگ نـيـز در نـظـر داشـتـه بـاشـد و روشـن اسـت كـه عقل نسبت به آن زندگى هيچ گونه تجربه اى ندارد.(56)
هر يك از دلايل سه گانه بالا براى اثبات اين مطلب كافى است كه براى شناخت معروف و مـنـكـر عـلاوه بـر عـقـل به شرع نيز نيازمنديم و البته به حكم آنكه اسلام آخرين دين و كـامـلتـريـن شـريـعـت است براى تمام زواياى زندگى بشر دستورات و تكاليفى را به عنوان بايد و نبايد مشخص كرده است كه لازم است در امر به معروف و نهى از منكر آنها را در نظر داشت .
4. عرف و اجتماع
براى آنان كه داراى موقعيت اجتماعى هستند معروف و منكر علاوه بر معيارهاى عقلى و شـرعـى مـعـيـارهـاى اجتماعى و عرفى نيز دارد. افرادى كه در جامعه به عنوان مظهر دين و مـنـادى تـقـوا شـنـاخـتـه مى شوند و همچنين كسانى كه احترام و آبروى آنان به حيثيت نظام اسـلامـى پـيـونـد خـورده اسـت در رفتار خود بايد علاوه بر دستورات كلى اسلام به حـفـظـش اعـتـقـادات ديـنـى مـردم نـيـز تـوجـه داشـتـه بـاشـنـد. بـه عـنـوان مـثـال پـوشـيـدن بـسيارى از لباس ها براى عموم مردم خلاف شرع تلقى نمى شود ولى پـوشـيـدن هـمـان لبـاس ‍ بـراى يـك روحـانـى زشـت و زنـنـده اسـت چه اين كه بسيارى از اعمال براى بسيارى از، توده مردم محذورى ندارد ولى براى كسى كه لباس فرم نظامى به تن كرده است دو را توقع و انتظار است . در شيوه رانندگى و پوشش آرايش و خوراك و... مثال هاى فراوانى در اين باره مى توان يافت .
از اين رو در بسيارى از كشورها براى كسانى كه لباس فرم به تن مى كنند و به عنوان مـامور دولتى به فعاليت اشتغال دارند انجام برخى از كارهاى قانونى ممنوع تلقى مى شود تا بدين وسيله به حيثيت و اعتبار آن نظام خدشه وارد نشود.
در فـقـه اسـلامـى نـيـز عـلاوه بر عدالت كه دورى از گناه را مى طلبد مروت نـيـز بـرخـى آن را در امـام جـمـاعـت شاهد قاضى و مانند آنها به عنوان لزوم و احتياط شرط كرده اند.(57)
بـه هـر حـال از هـر كارى كه بهانه دست ديگران مى دهد تا نسبت به اسلام و يا نـظـام اسـلامـى خـرده گـيـرى كـنند - هر چند آن كار منكر شرعى هم نباشد - بايد اجتناب كرد چرا كه حفظ حيثيت اسلام و نظام اسلامى بر همه واجب است .
فصل دوم : شرايط و مراتب امر به معروف و نهى از منكر
1- شرايط امر به معروف و نهى از منكر
امـر بـه مـعروف و نهى از منكر داراى شرايطى است كه بدون آن امر و نهى واجب نـمـى شـود. از جـمـله ايـن شـرايـط شـنـاخـت مـعـروف و مـنـكـر احتمال تاثير اصرار بر گناه و مانند آن است .
1-1. شناخت معروف و منكر
آيـات بـسـيـارى از قـرآن كـريـم بـر شـرط و آگاهى براى انجام تكاليف از جمله امر به معروف و نهى از منكر دلالت دارد از آن جمله آيات زير:
و لا تقف ما ليس لك به علم (58)
از آنچه بدان آگاهى ندارى پيروى نكن .
حضرت امير نيز رد بيانى به همين مضمون مى فرمايد:
ما حى حركه الا و اتن محتاج فيها الى معرفه (59)
در هيچ كارى از شناخت و معرفت بى نياز نيستى .
حـضـرت ابـراهـيم (عليه السلام ) وقتى مى خواهد پدرش (60) را از بت پرستى نهى كند و باز دارد مى فرمايد:
يا ابت انى قد جانى من العلم ما لم ياتك فايبعنى اهدك صراطا سويا(61)
اى پـدر بـه مـن علمى رسيده كه به شما نرسيده است پس از من پيروى نما تا تو را به راه راست هدايت كنم .
و خداوند به پيامبرش امر مى كند كه :
قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيره انا و من اتبعنى (62)
بـگـو ايـن راه مـن اسـت . مـن و پـيـروانـم بـا بـصـيـرت كامل همه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنيم .
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
صـاحـب الامـر بـالمـعـروف يـحـتـاج الى ان يـكـون عـالمـا بالحلال و الحرام (63)
آمر به معروف در كار خود به شناخت حلال و حرام نيازمند است .
اانما هو على القوى المطاع العالم بالمعروف و من المنكر (64)
اين تكليف فقط بر عهده كسانى است كه توانمند (توانايى علمى و عملى ) اطاعت شونده و داناى به معروف و منكر باشند.
امام با آوردن واژه انما اين تكليف را فقط بقر عهده صاحبان اين شرط مى گذارد و اين امر با عمومى بودن اين تكليف كه قبل از اين ذكر شد مافات ندارد؛ زيرا علم و معرفت داراى مراتب و مراحل است و مراتب ابتدايى آن در نزد عموم افراد مسلمان است با توجه به آن مـراتـب پـايـيـن امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنكر زا عهده هر مكلفى بر مى آيد و ثانيا تـحـصـيـل شـرط عـلم بـر افـراد مـسـلمـان واجـب اسـت و لازم اسـت و آنان بايد اين شناخت در تحصيل و در خود ايجاد كنند.
كـسـى كـه مـى خـواهـد در ايـن زمـيـنـه بـه وظـيـفـه خـود عمل كند به دو گونه آگاهى نياز دارد:
الف : شناخت معروف و منكر
او بايد بداند چه فعلى واجب و مستحب و و معروف چه فعلى حرام و يا مكروه و منكر است .
ب ) شـنـاخـت رفـتـار كـسـى كـه مـى خواهد او را امر و نهى كند: للّه
يـعنى بايد بداند آنچه را كه ديگرى ترك كرده است معروف است تا امر بر آن لازم باشد و نيز بايد بداند آنچه را مرتكب شده است منكر است تا نهى از آن لازم باشد.(65)
از طرف ديگر آنان كه عمل خلاقى را مرتكب مى شوند چند گروهند:
1. گـروهـى بـا عـلم و آگـاهـى بـه تـرك معروف و يا انجام منكر اقدام مى كنند به عنوان مثال با اين كه مى دانند نماز واجب است اين وظيفه را انجام نمى دهند. امر به معروف و نهى از منكر اين گروه لازم است .
2. و گـروهـى كـه اطـلاع از حـكـم الهـى نـدارنـد و بـديـن جـهـت گـنـاه مـى كـنـنـد مثل كسى كه از روى بى اطلاعى از وجوب نماز آيات آن را ترك كرده است . امر به معروف و نـهى از منكر چنين شخصى نيز لازم است . البته بهتر است كه ابتدا او را ارشاد نمايد و اگر ديد بر ترك آن عبادت اصرار دارد امر و نهى نمايد.(66)
3. گـروهـى كـه حـكـم الهـى را مـى دانـنـد ولى بـه گـنـاه بـودن مـورد خـاصى كه بدان اشـتـغـال دارنـد تـوجـه نـدارنـد: گوشت مردار را نبايد خورد ولى چون از مردار بودن اين گـوشـت بـى خـبـر اسـت آن را مـى خورد يا اين كه مى داند نماز واجب است ولى به واسطه غـفـلت يـا فـرامـوشـى آن را تـرك كرده است . در اين جا امر به معروف و نهى از منكر لازم نيست چه اين كه رفع غفلت و فراموشى لازم نيست .
امـر كـنـنـده بـه مـعـروف و نهى كننده از منكر بايد علاوه بر شناخت معروف و منكر شـرايـط امـر بـه مـعروف و نهى از منكر موارد وجوب و عدم وجوب و جواز و عدم جواز آن را نـيـز يـاد بـگـيـرد تـا مـبـادا بـه واسطه نادانى امر به معروف و نهى از منكر خود مرتكب خلافى شود.(67)
2-1. احتمال تاثير
امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر از تـكـاليـفـى اسـت كـه بـراى واجـب شـدن آن احتمال تاثير كافى است و لازم نيست مكلف علم قطع به تاثير داشتن پيدا كند. اين تكليف تـنـهـا زمـانـى سـاقـط مـى شـود كـه ما قطع يقيين بر بى فايده بودن امر و نهى داشته باشيم و چنين فرضى واقعا نادر مى باشد. خداوند مى فرمايد:
لعله يتذكر او يخشى (68)
شايد او متذكر شود يا از خدا بترسد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گریه انبیا بر امام حسین ع
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

داستانهايى از گريه بر امام حسين (ع ) جلداول

حجة الاسلام والمسلمين شيخ على ميرخلف زاده

- ۱ -


مقدمه
الحمد لله رب العالمين ، الصلوة و السلام على اشرف الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين ابى القاسم محمد المعصومين الذين اذهب الله عنهم الرجس اهل البيت و طهرهم تطهيرا، سيما حجة بن الحسن العسكرى روحى وارواح العالمين له الفداء،
قال الله تبارك وتعالى فى محكم كتابه العظيم ((ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب ))(1)

هر كس شعائر و نشانه ها و علامتهاى دين خدا را محترم و گرامى بدارد شايسته تكريم و احترام بوده و از كمالات پاكدلى و خداشناسى است .
يكى از اعمالى كه شعائر و نشانه ها و زمينه هاى تقوى و رشد معنوى و روحى را فراهم مى كند، عزادارى و سوگوارى و ماتم و نوحه سرايى و مرثيه خوانى و ناله و زارى وبى تابى و شيون و جزع وفزع و گريه كردن براى حضرت امام حسين (ع ) است ، چه شعارى از اين بالاتر چه يادى از اين بهتر چه ذكرى از اين مهمتر چه علامتى از اين واضحتر كه انسان ياد حسين (ع ) كه ياد خداست كند، چه ذكرى از ذكر حسين (ع ) مهمتر كه خدا از اول ما خلق الله همه اش ياد حسين (ع ) بوده و به همه عرشيان و انبياء و واوصياء و اولياء توصيه و سفارش ياد وذكر وگريه و عزادارى حسين (ع ) را كرده ، خود خدا به حضرت موسى ع خطاب كرد:
اى موسى كسيكه گريه كند و يا بگرياند و يا خود را شبيه به گريه كنندگان در آورد بدنش به آتش جهنم حرام ميشود.(2)
خود پيغمبر خدا(ص ) فرمود: هرچشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى حسين (ع ) گريه كند كه در آن روز خندان و مژده به نعمتهاى بهشت به او داده مى شود.
خود حضرت امير المؤ منين على (ع ) وقتى به امام حسين نظر كرد فرمود: اى گريه هر مؤ من .
خود حضرت زهرا(عليهاالسلام ) براى امام حسين (ع ) اشك ريخت .
خود حضرت امام حسن (ع ) فرمود: هيچ روزى مثل روزهاى مصيبت تو اى حسين نمى شود.
خود امام حسين (ع ) فرمود: من كشته اشكهاى شما هستم . هيچ بنده اى نيست كه براى ما يك قطره اشك از چشمش بريزد يا گريان شود، جز اينكه خداوند جاى او را هميشه در بهشت قراردهد.
خود امام سجاد(ع ) وقتى طعام و آب مى ديد همه اش براى باباش امام حسين (ع ) گريه مى كرد.
خود امام باقر(ع ) فرمود: هر مؤ منى كه براى كشته شدن امام حسين (ع ) چشمهاش گريان بشود بطورى كه اشك بر صورتش جارى بشود خدا او را براى هميشه در غرفهاى بهشت جا مى دهد.
اگر كسى براى امام حسين (ع ) نوحه و ندبه و گريه كند و خانواده و فاميل ودوستان و شيعيان را براى اقامه عزا دعوت كند و بعد به هم تسلى بدهند، من ضامن هستم كه خدا ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جنگ در راه خودش (خدا) را در نامه عملش بنويسد.
هركس كه بياد مصيبتهاى ما و حسين و اهلبيتش بيفتد و دلش براى ما بسوزد، ملائكه تمام گناهانش را مى آمرزند.
خود امام صادق (ع ) فرمود: هركس كه مصيبتهاى ما را ياد كند يا ما پيش او ياد آور شويم و به اندازه پر مگسى براى ما اشك بريزد خدا تمام گناهان او را اگر چه به اندازه كف دريا هم باشد مى بخشد.
هر كس براى مظلومى ما و ظلمى كه به ما شده ، مهموم و مغموم و گريان شود و براى ما آه بكشد خداى سبحان ثواب تسبيح به او مى دهد. و حزنش ‍ براى ما عبادت است ...
هر كس چشمش گريان شود براى خونى كه از ما ريخته شده يا حقى كه از ما گرفته شده يا حرمت و شخصيت ما را هتك كرده شده ، خداوند هميشه جاى او را در بهشت قرار مى دهد.
هر جزع و گريه مكروه است ، مگر براى حسين (ع ) كه ثواب هم دارد. امام حسين (ع ) براى زوار و گريه كنندگانش طلب مغفرت مى كند. اگر زائر يا گريه كننده بداند چه مقامى پيش خدا دارد...
هر كسى كه در مرثيه و نوحه سراى حسين (ع ) شعر بگويد و پنجاه نفر را بگرياند بهشت براى اوست تا ميرسد به ده يا و يك نفر و يا خودش براى ما گريه كند و خود را شبيه گريه كنندكان در آورد جايش در بهشت است ...
ويا خود حضرت موسى بن جعفر(ع ) براى جدش عزادارى و گريه سرايى مى كردند ....
يا خود امام رضا(ع ) ميفرمايد: هر كس بياد مصيبتهاى ما و آنچه كه به سرما آورده اند گريه كند، روز قيامت در درجه و مقام ما هست و هر كس بياد مصبيتهاى ما بگريد و بگرياند، در روزيكه تمام چشمها گريان است چشم او گريان نمى شود.
هر كس در مجلسى كه امر ما را احياءو زنده ميكنند، بنشيند، خدا قلب او را نمى ميراند در روزى كه همه قلبها مرده است .
اگر گريه بر امام حسين (ع ) كنى و اشكت روى صورتت جارى بشود حق تعالى همه گناهان كبيره و صغير ترا مى آمرزد خواه كم باشد يا زياد، اگر هنگامى كه مى خواهى خدا را ملاقات كنى مى خواهى هيچ گناهى نداشته باشى ، پس بر امام حسين (ع ) زيارت بخوان و گريه كن .
خود امام جواد و امام هادى و امام عسگرى و خود امام زمان (ع ) برجد خودشان امام حسين گريه مى كردند. اصلا خود امام زمان فرمودند: اگر اشكهاى چشمم تمام شود برايت خون گريه مى كنم . كه انشاالله در جايش ‍ خواهد آمد.
اين اوراق آغشته به تحرير را كه در مقابل مى خوانيد ((ثواب گريه و تاريخچه گريه و روضه بر امام حسين (ع ) است )) كه براى ما روشن مى كند كه عزادارى و روضه و گريه براى امام حسين (ع ) از زمان حضرت آدم بوده نه از زمان صفويها كه يكسرى آدمهاى كج فكر مى گويند: روضه خوانى از زمان صفويها بوده كه آنها درست كرده اند.
با تحقيق و بررسى هايى كه به عمل آمده از زمان آن حضرت (آدم ) بوده و اولين روضه خوان حضرت جبرئيل (ع ) و اولين گريه كن حضرت آدم بوده تا الا ن .
انشاءالله خدا همگى ما را جزو گريه كنندكان حضرت اباعبدالله قرار دهد و اگر هم اين جزو (داستانهايى از گريه بر امام حسين جلد اول ) ثوابى داشته باشد، آن رابه روح امام راحل ، شهدا، علما، بزرگان ذوالحقوق ، همچنين برادر شهيدم آشيخ احمد ميرخلف زاده هديه مى نمايم .
السلام عليكم و رحمة الله .
** نوكر و روضه خوان آستان حسين آل محمد(ص ) ** على ميرخلف زاده


 
 


 

گريه حضرت آدم

وقتى كه حضرت آدم (ع ) از بهشت بيرون شد از كارى كه كرده بود و از فراق حوا و بهشت ، آنقدر گريه كرد، كه روى صورتش دو شيار مثل جوى درست شد و اشك چشمش از آن جارى مى شد كه پرنده ها از آن ميآشاميدند.
و تا چهل سال اين گريه ادامه داشت ، و از كرده خود پشيمان و تائب بود. و توبه كرد. خداوند متعال توبه او را پذيرفت و حضرت جبرئيل (ع ) را فرستاد كه كلماتى به حضرت آدم (ع ) بياموزد و آن كلمات همان بود كه قبلا در عرش ديده بود.
حضرت جبرئيل (ع ) به او فرمود: بگو: يا حميد بحق محمد، يا عالى بحق على ، يافاطر بحق فاطمه ، يامحسن بحق الحسن و (ياذ الاحسان بحق ) الحسين منك الاحسان .
وقتى حضرت آدم (ع ) به اسم امام حسين (ع ) رسيد، اشكش جارى شد و قلبش به درد آمد. فرمود:
اى برادر جبرئيل چرا در ذكر پنجمين اسم كه حسين است قلبم شكست و اشكم جارى شد؟
حضرت جبرئيل فرمود: اى آدم به اين فرزندت مصبتى وارد مى شود كه تمام دردها و غمها و مصيبتها پيش اين ناچيز است ؟ حضرت آدم (ع ) فرمود: اى برادر آن مصيبت چيست ؟ حضرت جبرئيل (ع ) واقعه كربلا را براى او مى گويد، و ميفرمايد: او را تشنه و غريب و بيكس و تنها و بى يار و ياور شهيد مى كنند، اى آدم ؛ اگر او را در حالى كه مى فرمود: واعطشاه ، واقلة ناصراه مى ديدى ... بطورى كه تشنگى ميان او و آسمان مثل دود حايل شده بود.... هيچكس جواب او را نمى دهد.
مگر با شمشير و... او را مانند گوسفند از پشت سر ذبح مى كنند و مال و كاروانش را بتاراج و غارت مى برند... سر او و يارانش را شهر به شهر مى گردانند...
حضرت آدم (ع ) تا اين واقعه را شيند مثل مادرى كه جوانش را از دست داده بلند بلند گريه كرد.(3)
 

اى در عزايت آدم و حوا گريست
 

يا كه ساكنان عالم بالا گريسته
 

پيمبران مرسل و ذرات كائنات ،
 

از هفت ارض تا به ثريا گريسته
 

اين بس براى غريبيت اى باعث نجات
 

گبر و يهود و قوم نصارى گريسته
 

هم ساكنان معبد و هم واقفان دير
 

هم جاثليق پير كليسا گريسته
 

آن ظلمها كه شد بتو در دشت كربلا
 

هم دوست گريه كرد و هم اعدا گريسته
 

حوران باغ خلد برين تو اى شهيد
 

اندر جنان بهره لعيا گريسته
 

بر كشته تو اى شه بى غسل و كفن
 

مجنون وار زينب و ليلا گريسته
 

ما دام عمر، سيّد سجاد ناتوان
 

اندر عزات اى شه والا گريسته (4)
 


 

نفرين آدم به يزيد

وقتى كه حضرت آدم (ع ) به زمين آمد، حضرت حوا(عليهاالسلام ) را نديد، ناراحت شد و به دنبال او رفت و اطراف زمين را گشت كه مرورش ‍ بكربلا افتاد، وقتى كه به زمين كربلا رسيد، مريض احوال شد و عقب افتاد و سينه اش تنگ و بى جهت به زمين افتاد، اتفاقا آنجايى كه زمين خورد قتگاه حضرت سيدالشهدا(ع ) بود و از پاى حضرت آدم خون آمد. حضرت ناراحت سرش را بآسمان بلند كرد و عرضكرد: اى خداى من مگر چه گناهى از من سرزده كه اينجور ببلاء گرفتار شدم ، در حالى كه تمام زمين را گشتم اينطور بلايى به من نرسيد ولى تا پايم را به اين سرزمين گذاشتم ، به اين بلاها گرفتار شدم مگر اين زمين چه زمينى است ؟!
خطاب رسيد: اى آدم هيچ گناهى از تو سر نزده ، ليكن اينجا سرزمين كربلاست سرزمينى است كه فرزندت حسين را بدون هيچ گناهى مى كشند، و اين خونى كه از پاى تو جارى شد بخاطر اينستكه با خون حسين موافقت كند و با او هم پيمان گردى . حضرت آدم (ع ) عرض كرد: آيا حسين پيغمبر است ؟
خطاب رسيد: خير، وليكن نوه پيغمبر اسلام حضرت محمد(ص ) است .
عرض كرد: قاتل و كشنده او كيست ؟
فرمود: قاتلش يزيد است و او را لعن كن .
حضرت آدم چهار مرتبه او را لعن كرد و چند قدمى كه رفت بكوه عرفات رسيد و حوا را پيدا كرد.(5)
 

ميسوزم و زسوزش جان ناله مى كنم
 

در قلبم آتشى است از آن ناله مى كنم
 

در ماتم خزان زده گلهاى پرپرى
 

چون بلبلى زپرده جان ناله مى كنم
 

دارم خبر زناى گلوى بريده اى
 

زين رو چو نى به آه و فغان ناله مى كنم
 

آثار طبع من نبود شعر ساده اى
 

با اشك و خون ديده حسان ناله مى كنم (6)
 


 

گريه و نفرين حضرت نوح

وقتى كه حضرت نوح (ع ) سوار كشتى شد، همه دنيا را سير كرد، تا به سرزمين كربلا رسيد، همينكه به سرزمين كربلا رسيد، زمين كشتى او را گرفت ، بطورى كه حضرت نوح (ع ) ترسيد غرق شود، دستها را به دعا و نيايش برداشت ، وپروردگارش را خواند و عرضكرد: خدايا، من همه دنيا را گشتم ، مشكلى برايم پيدا نشد، ولى تا به اين سرزمين رسيدم ترس و وحشت عجيبى برايم ظاهر گشت ، و بدنم لرزيد و خوف شديدى تمام وجودم را گرفت ، كه تا بحال اينجورى نشده بودم ، خدايا علتش ‍ چيست ؟
حضرت جبرئيل (ع ) نازل شد و فرمود: اى نوح در اين سرزمين سبط خاتم پيغمبران و فرزند خاتم اوصياء كشته مى شود. و روضه كربلا را خواند.
حضرت نوح (ع ) منقلب گشته و اشكهايش سرازير شد و فرمود: اى جبرئيل قاتل او كيست كه اينطور ناجوان مردانه حسين (ع ) را بشهادت ميرساند؟!
حضرت جبرئيل (ع ) فرمود: او را كسى كه نفرين شده اهل هفت آسمان و هفت زمين است مى كشد.
حضرت نوح (ع ) (درحاليكه ناراحت وگريان بود) قاتلين او را لعنت كرد، و كشتى براه افتاد تا به كوه جودى (حرم شريف حضرت اميرالمؤ منين على (ع ) است ) رسيد و در آنجا ايستاد.(7)
 

زخم ترا شويم از اشك دوديده
 

بوسه بگيرم زرگهاى بريده
 

واى حسينم واى حسينم
شكوه برم بر خدا با دل خسته
 

يك بدن و اين همه نيزه شكسته
 

واى حسينم واى حسينم
بسكه مرا زد عدو از ره كينه
 

سوخت به حال دلم قلب سكينه
 

واى حسينم واى حسينم
قاتل تو مى برد محمل ما را
 

گوشه ويران دهد منزل ما را
 

واى حسينم واى حسنيم
خواست به لبهاى تو خنده نباشد
 

بعد تو زينب دگر زنده نباشد
 

واى حسينم واى حسينم
موسم دورى ما و تو رسيده
 

همسفرم شو به رگهاى بريده
 

واى حسينم واى حسينم
داغ تو ديشب چراغ دل ما بود
 

خيمه آتش زده منزل ما بود
 

واى حسينم واى حسينم (8)


 

حزن حضرت آدم

وقتى كه انوار خمسه طاهره در انگشتان او اشراق نمود، نور جناب امام حسين (ع ) در ابهام قرار گرفت ، و هر وقت چشم حضرت آدم (ع ) به ابهامش ‍ مى افتاد مهموم و محزون مى شد. و اين اثر تا حال باقى است كه هر كس ، خنده بر او غالب شود وقتى كه به انگشت ابهام نگاه كند حزن بر او غالب مى شود.(9)
 

ايكاش در عزاى تو خون مى گريستم
 

دمساز زخمه هاى جنون مى گريستم
 

يك سينه داشتم به زلالى آسمان
 

از ابرهاى تيره فزون مى گريستم
 

همناله با تمامى ياران تو حسين
 

ايكاش در تمام قرون مى گريستم
 

سر چشمه هاى اشكم اگر خشك مى شدند
 

آنگاه مى نشستم و خون مى گريستم
 

عشقت مگر نبود كه دست مرا گرفت
 

وقتى زپا فتاده نگون مى گريستم
 

اين گريه آبروى من است و دليل عشق
 

اى عشق بى نگاه تو، چون مى گريستم
 

ايكاش در ترنم شعر زلال اشك
 

از مرزهاى واژه برون مى گريستم (10)
 


 

حزن نوح

حضرت جبرئيل (ع ) بنام آن حضرت ( حسين(( ع ))) ميخى به كشتى حضرت نوح (ع ) كوبيد.
از موضع ميخ نورى درخشيد و رطوبتى مانند خون از آن ظاهر شد كه موجب حزن و اندوه حضرت (ع ) و نوحه او گرديد.(11)
 

قطره اى اشك تو يك دريا عطش
 

هرم لبهاى تو يك صحرا عطش
 

در نگاه گرم تو حس مى شود
 

يك جهان ايثار، يك دنيا عطش
 

تانبينى عاشقان را تشنه كام
 

آمدى درياى غيرت با عطش
 

تا كوير خشك لبهاى تو ديد
 

سوخت چون خورشيد سر تا پا عطش
 

تشنه بيرون آمدى تا از فرات
 

بى تو دارد آب هم حّتى عطش
 

بى تو در ميخانه خُمّ مى شكست
 

علقمه شد بزم غم ، سقّا عطش
 

بعد تو روح بلند عاطفه
 

قطره قطره آب ميشد با عطش (12)
 


 

گذر حضرت ابراهيم بكربلا

حضرت ابراهيم (ع ) سوار براسب بود كه گذرش به سرزمين كربلا افتاد تا به محل شهادت حضرت ابى عبدالله (ع ) رسيد، اسب حضرت بزمين خورد و حضرت ابراهيم (ع ) از اسب بزمين افتاد و سرش شكست و خونش ‍ جارى گشت و اشكش آمد و مخزون گرديد.
در آن حال شروع باستغفار كرد و فرمود: خدايا مگر چيزى از من سرزده كه دچار اين بلا شدم ؟
حضرت جبرئيل (ع ) نازل شد و فرمود: اى ابراهيم ؛ گناهى از تو سر نزد ليكن در اينجا نوه دختر پيغمبر خاتم انبياء صلى عليه و پسر خاتم اوصيا كشته مى شود و اين خونى كه از تو جارى شد با خون او موافقت كرد.
حضرت ابراهيم (ع ) با حالت حزن و اندوه فرمود: اى جبرئيل چه كسى او را مى كشد؟
جبرئيل فرمود: آن كسى كه اهل آسمان و زمين او را لعنت كرده اند و قلم بدون اذن بر لوح به لعن او جارى شده ، و خداوند وحى فرمود: به قلم كه تو مستحق ستايش و مدح و ثنا هستى ، بخاطر اينكه اين لعن را نوشتى .
حضرت ابراهيم (ع ) (محزون و گريان ) دستهايش را بلند كرد و يزيد را زياد لعن كرد و اسبش بازبان فصيح آمين گفت .
حضرت ابراهيم (ع ) به اسبش فرمود: از نفرين من چه چيزى
را متوجه شدى كه آمين گفتى ؟
گفت : ابراهيم يكى از افتخارات من اينستكه كه تو سوار بر من شوى و وقتى كه به زمين خوردم و شما از پشت من افتادى خيلى خجالت كشيدم ، و مسببش هم يزيد لعنتى بوده . (13)
 

دلى خونين چو باغ لاله دارم
 

به سينه زخم چندين ساله دارم
 

به ناى دل بياد نينوايت
 

نواى هفت بند ناله دارم
 

زاشكت ژاله ها را آفريدند
 

زداغت لاها را آفريدند
 

بيادت هر نيستان نينوا شد
 

به سوگت ناله ها را آفريدند(14)
 


 

گريه ابراهيم

وقتى كه پرورگار متعال به حضرت ابراهيم (ع ) دستور داد كه بجاى حضرت اسماعيل (ع ) اين گوسفند را ذبح كند. (خواست او را امتحان كند كه آيا بدستور پرورگارش فرزند دلبندش حضرت اسماعيل را ذبح مى كند يا خير. و راءفت پدر و فرزندى او را مى گيرد و آن چيزى كه در قلب هر پدرى نسبت به فرزندش مى باشد يا نه .)
حضرت ابراهيم (ع ) محكم و استوار بر دستور خداوند ايستادگى نمود تا به آن ثواب عالى كه به مصبيت ديده ها مى دهند او هم استحقاق پيدا كند.
كه الحمدلله هم خوب امتحان پس داد و به آن ثواب هم رسيد و خداوند هم گوسفندى براى او فرستاد و فرمود:
اين گوسفند را بجاى اسماعيل ذبح كن و جهت ارتفاء درجه به حضرت ابراهيم (ع ) وحى فرمود: اى ابراهيم ؛ محبوب ترين خلق نزد تو كيست ؟
عرض كرد: بار پروردگارا خلقى نيافردى كه پيش من محبوب تر از حبيب تو محمد (ص ) باشد.
پروردگار عالم فرمود: آيا او را بيشتر دوست دارى يا خودت را؟ عرض كرد: او را بيشتر دوست دارم .
خطاب رسيد: آيا فرزندت را بيشتر دوست دارى يا فرزند او را؟ عرض كرد: فرزند او محبوتر است .
خطاب رسيد: آيا ذبح فرزند او به ظلم و ستم به دست دشمنان پيش تو درد آورتر است يا ذبح فرزندت به دست خودت به اطاعت من ؟!
فرمود: خدايا خب معلوم است كشته شدن ذبح او به دست دشمنان براى قلبم درد آورتر و محزون تر است .
در اينجا خداوند متعال براى حضرت ابراهيم (ع ) روضه خوانى كرد و فرمود: اى ابراهيم گروهى كه خود را از امت پيغمبر اسلام محمد(ص ) مى پندارند، فرزندش حسين (ع ) را بعد از او به ظلم و ستم مى كشند و بخاطر اين كارشان سزاوار خشم و غضب من مى گردند...
حضرت ابراهيم با شنيدن اين مصائب ناله اى زد و دلش به درد آمد و صداى خود را به گريه بلند نمود.
خطاب رسيد: اى ابراهيم ناله و فرياد و هَمَّت را كه براى فرزندت اسماعيل كه مى خواستى بادست خودت به ناراحتى و ناله ذبح كنى ، بر حسين و كشته شدن حسين فدا كردم و بخاطر اين گريه و ناله هايى كه براى حسين كردى ، بالاترين درجات اهل ثواب بر مصيبت واجب كردم و فديناه بذبح عظيم .(15)
 

اى در غمت همين نه دو عالم گريسته
 

چندين هزار عالم و آدم گريسته
 

عالم چگونه بر تو نگريد كز اين عزا
 

جد تو مهتر همه عالم گريسته
 

تنها نه روح نوح بود بر تو نوحه گر
 

كاروان انبياء همه با هم گريسته
 

ادريس و شيث و يوشع و داود و هود و لوط
 

الياس و خضر و صالح و آدم گريسته
 

در صحن خلد موسى عمران شكسته دل
 

در بام چرخ عيسى مريم گريسته
 

تا تشنه ديد لعل تو اى شهريار دين
 

خيف و منا و مشعر و زمزم گريسته (16)
 


 

نفرين حضرت اسماعيل

گوسفندان حضرت اسماعيل (ع ) كنار شط و نهر و آب فرات ميچريدند كه چوپان براى حضرت خبرآورد كه چند روز است گوسفندان از اين مشرعه آب نمى خورند.
حضرت اسماعيل (ع ) سبب آن را از خداوند متعال پرسيد؟! حضرت جبرئيل (ع ) نازل شد و فرمود: اى اسماعيل سبب آن را از گوسفندان سئوال كن آنها به تو ميگويند.
حضرت اسماعيل (ع ) از گوسفندان سئوال كرد كه به چه جهت آب نمى خوريد؟
گوسفندان به زبان فصيح گفتند: بما خبر رسيده كه فرزند تو حسين (ع ) كه نوه دخترى پيغمبر محمد صلى عليه و آله است در اينجا تشنه كشته مى شود. پس ما هم بخاطر اين مصيبت محزون و مهموم هستيم و از اين شريعه آب نمى خوريم بياد آن اندوه و غم و غصه اى كه برامام حسين (ع ) وارد شده .
حضرت اسماعيل ناراحت و گريان فرمود: چه كسى او را بقتل مى رساند. گوسفندان گفتند: قاتلين آن بزرگوار نفرين شده آسمانها و زمين ها و همه خلايق است .
حضرت اسماعيل (ع ) نالان و گريان فرمود: بارالها بر قاتلين حضرتش لعنت فرست .(17)
 

فاش از فلك بر آن تن بى سرگريستى
 

ز آنروز تا به دامن محشر گريستى
 

زاشك ستاره ديده ى گردون تهى شدى
 

بروى بقدر زخم تنش گر گريستى
 

ايكاش چون فلك بدى اعضا تمام چشم
 

تا بهر نور چشم پيمبر گريستى
 

كشتند و از نشان ز مسلمانى ايدريغ
 

آنرا كه از غمش دل كافر گريستى
 

آه از دمى كه بادل چاك از پى دفاع
 

خواهر بنعش چاك برادر گريستى (18)
 


 

مرور حضرت موسى و نماينده اش

يك روز حضرت موسى (ع ) با حضرت يوشع بن نون (ع ) در اطراف زمين سير ميكرند كه به سرزمين كربلا رسيدند، اتفاقا كفش حضرت موسى (ع ) پاره و كف آن جدا شد و خارى به پاى حضرتش اثابت كرد و پايش ‍ خونى شد و درد كشيد، ناراحت و محزون سر بطرف آسمان بلند كرد و فرمود: خدا چه بدى از من سرزده بود كه دچار اين بليه شدم .
خداوند متعال به او وحى ، و روضه كربلا را فرمود: اينجا حسينم را شهيد مى كنند، اينجا خونش را مى ريزند، اينجا حسين را محزون و نالان مى كنند و من مى خواستم خون و حزن تو با او موافق باشد.
حضرت موسى (ع ) فرمود: خدايا حسين كيست ؟! وحى رسيد: او سبط محمد مصطفى (ص ) و پسر حضرت على مرتضى (ع ) است .
موسى ناراحت و گريان شد و فرمود: قاتل او كيست ؟ خطاب رسيد: او نفرين شده ماهى دريا و وحشى هاى بيابان و پرندگان هواست .
حضرت موسى نالان و گريان دستها را بالا برد و يزيد را لعنت و نفرين كرد و حضرت يوشع بن نون (ع ) هم گريان به دعاى حضرت موسى (ع ) آمين گفت و بعد رفتند. (19)
 

فغان ز سينه بر آمد، زماجراى حسين
 

بيا قيامت خون بين ، به كربلاى حسين
 

به نينواى شهادت نگر شهيدان را
 

بخاك و خون شده غلطان ، به امروراى حسين
 

قلم چگونه نويسد، حديث عاشورا
 

كه ديده خون شود از شرح ماجراى حسين
 

دگر به نام جهان مهر و مه نمى تابد
 

ستارگان همه يك يك نشسته در عزاى حسين
 

به روز حادثه ، باران تيغ و نيزه گرفت
 

همى به سينه و پشت و به دست و پاى حسين
 

به بام نيزه بر آمد، چو آن سر خونين
 

شفق به سرزد و آسيمه شد براى حسين
 

زسوز سينه زينب خبر ندارى تو
 

درون خيمه نشسته كند دعاى حسين
 

خوشا تلاوت قرآن ، به بام نيزه و تيغ
 

چه خوش بود ار بشنوى زناى حسين
 

كنون كه خون خدا در رگ زمان جارى است
 

بيا بزن به قلّه خون پرچم و لواى حسين
 

خوشا به كرب و بلاى وطن شوم كشته
 

كه جان كوچك خود را كنم فداى حسين
 

رضاى درگه حقم زحق نخواهم هيچ
 

بجز رضاى خدا و به دل ولاى حسين


 

موسى و مناجات
 

حضرت موسى (ع ) در مناجات خود عرضكرد: خدايا به چه جهتى امت پيغمبر آخر الزمان (ص ) را بر سائر امتها فضيلت و شرافت دادى ؟!
خداوند متعال فرمود: بواسطه ده صفت خوبى كه دارند.
عرض كرد: آن ده خصلت و خوبى كدامند كه بنى اسرائيل را به آن امر كنم كه انجام دهند؟!
پروردگار متعال فرمود: نماز و زكوة و روزه و حج و جهاد و جمعه و جماعت و قرآن و علم و عاشوراء.
حضرت موسى (ع ) فرمود: خدايا عاشورا ديگر چيست ؟!
خطاب رسيد: گريه و عزادارى و مرثيه خوانى در مصيبت فرزند مصطفى (ص ) است ، اى موسى هر كس از بندگانم كه در آن زمان گريه و عزادارى كند و بر فرزند مصطفى صلى عليه وآله مهموم و مغموم گردد، بهشت را براى او جاودان قرار دهم و هر بنده اى كه مال خود را در محبت فرزند پيغمبر(ص ) صرف نمايد از هر چه باشد از طعام و .... من به او بركت دهم و در برابر هر درهمى كه خرج كرده هفتاد برابر به او عنايت كنم . و او را عافيت دهم و او را از گناهانش مى آمرزم تا وارد بهشت شود.
قسم به عزت و جلالم هر كس كه در روز عاشورا يا در غير آن يك قطره اشك براى حسينم بريزد، ثواب صد شهيد را براى او مى نويسم .(21)
 

باشد فزون زگوهر غلطان بهاى اشگ
 

خلد برين نهفته بود لابلاى اشگ
 

اى دل بكوش سنگ جهان بشكند ترا
 

آرى دل شكسته بود رهنماى اشگ
 

نشكن بخيره قيمت اين پربها گهر
 

زيرا كه فوق عرش برين است جاى اشگ
 

يك قطره اش هزار در بسته وا كند
 

غافل مشو ز پنجه مشگل گشاى اشگ
 

هرگز كسى بقيمت او پى نميبرد
 

نشناخت قدر اشگ كسى جز خداى اشگ
 

گرگوش دل بزمزمه اشگ وا كنى
 

آيد همى نواى انالحق زناى اشگ
 

اشگ سحر به آينه دل دهد جلا
 

صافى دل است آنكه بداند بهاى اشگ
 

اشگ بصر غبار گنه ميبرد ز دل
 

گردد سراى دل چمن با صفاى اشگ
 

ما و تو قدر اشگ ندانيم اى دريغ
 

جان ميدهند اهل دعا از براى اشگ
 

رونق خدا باشگ بصر داده در جهان
 

گر چه ابوالبشر بنهاده بناى اشگ
 

((ثابت )) اگر سعادت دارين طالبى
 

دامن بريز از سر شفقت بپاى اشگ (22)
 


 

حضرت موسى در مناجات

حضرت موسى (ع ) در مناجات خود از پروردگار متعال براى يكنفر از بنى اسرائيل در خواست آمرزش نمود.
خداوند تبارك و تعالى فرمود: اى موسى هر كس از من در خواست آمرزش ‍ و بخشش كند من او را مى بخشم و مورد عفو خود قرار ميدهم ، مگر قاتلين حسين (ع ).
حضرت موسى (ع ) عرض كرد: پروردگارا اين حسين كيست ؟! خداوند متعال فرمود:
همان كسى است كه در كوه طور ذكرى از او شنيدى . عرضكرد: قاتلين او چه كسانى هستند؟!
خداوند متعال فرمود: گروهى از طاغيان و ظالمان امت جدش در زمين كربلا او را مى كشند و اسب او ناله مى كند و فرياد مى زند الظليمة الظليمة من امة قتلت ابن بنت نبيها (فرياد، فرياد، از امتى كه پسر دختر پيامبرشان را كشتند.) پس بدن او بدون غسل و كفن برروى ريگها مى گذارند و اموال او را بغارت ميبرند و اهل و عيال او را به اسيرى مى برند و يار و ياورانش را مى كشند و سرمقدسش را با سر ياورانش بر روى نيزه مى گذارند و مى گردانند.
اى موسى ؛ اطفال كوچكش از تشنگى ميميرند و پوست بدن بزرگانشان از تشنه گى جمع مى شود، هر چه استغاثه و امان مى خواهند كسى آنها را يارى نمى كند و امان نمى دهد.
حضرت موسى (ع ) گريه كرد و عرضكرد؛ اى پروردگارا چه عذابى براى قاتلين او هست . خداوند متعال فرمود: عذابى كه اهل آتش از شدت آن عذاب بآتش پناه ميبرند رحمت من و شفاعت جدش بآنها نخواهد رسيد و اگر براى كرامت و بزرگوارى آن حضرت نبود من همه آنها را بزمين فرو مى بردم .
حضرت موسى (ع ) فرمود ؛ پروردگا را از آنها و كسانيكه راضى بكار آنها باشند بيزارم . خداوند متعال فرمود: من براى تابعين آن حضرت رحمت قرار دادم .
و بدان : هركس كه بر او گريه كند و يا ديگرى را بگرياند يا خود را مانند گريه كنندگان در آورد، بدن او را بر آتش حرام ميگردانم .(23)


 

حضرت خضر

حضرت موسى (ع ) به حضرت حضر نبى على نبينا وآله و (ع ) رسيد و بعد از احوال پرسى ، حضرت موسى (ع ) براى حضرت خضر (ع ) از فضائل و مناقب آل محمد(ص ) فرمود و بعد از مصائب و ابتلائات آنها نقل كرد تا به قضيه حسين (ع ) رسيد صداى آنها به ناله و گريه بلند شد.(24)
 

گريه در ماتمت از شادى دوران خوشتر

آرى از عيش جهان ديده گريان خوشتر
 

غمت اى لاله خونين به دل ماست هنوز
 

بر دل اين مُهر غم از مُهر سليمان خوشتر
 

خاك كوى توبه هر درد شفابخش بود
 

كوى دلجوى تو از روضه رضوان خوشتر
 

خاك آن واديه چون گشت عجين باخونت
 

آن تراب آمده از لاله نعمان خوشتر
 

تا كه شاداب شود مزرعه دين گفتى
 

خفتن اندر يم خون با تن عريان خوشتر
 

همه جا بود شعار تو حسين جان برخلق
 

مردن از زندگى سر به گريبان خوشتر
 

مرگ يكبار بود ناله و شيون يكبار
 

گردهم زود بر اين مخمصه پايان خوشتر
 

بشكستى قفس تن نشكستى پيمان
 

گفتى از جان برود بر سر پيمان خوشتر
 

ببريدى ز جوانان نبريدى ز خدا
 

كه تو را لطف حق ار داغ جوانان خوشتر
 

اذن ميدان به پسر دادى و گفتى بخرام
 

در برم اى قدت از سرو خرامان خوشتر
 

نشدى تابع زور و سخنت بود چنين
 

مرگ باشد به من از بيعت دو نان خوشتر
 

تا رخ خون جبين ريخت تو را بسرودى
 

سرخ رويى ز خجالت بر جانان خوشتر
 

خوش بود از لب لعل تو شنيدن قرآن
 

ليك از عرشه نى خواندن قرآن خوشتر
 

ثابتم مهر تو را از دو جهان دارم وبس
 

اين متاعم بود از نعمت امكان خوشتر (25)
 


 

حضرت سليمان ع

روزى حضرت سليمان على نبينا وآله و (ع ) روى فرش و بساطش با لشكريان نشسته بود و در هوا سير مى كرد، باد بساط آن حضرت را بسوى مقصد حركت مى داد.
در مسير راه گذرش به سرزمين كربلا افتاد، ناگاه بساط حضرت سه مرتبه دور خودش پيچيد بطورى كه حضرت و لشكريانش همه ترسيدند كه سقوط كنند. بعد باد آرام گرفت و ساكت شد و بساط و فرش را در سرزمين كربلا فرود آورد.
حضرت سليمان (ع ) ناراحت شد و باد را توبيخ كرد و فرمود: چرا اينجورى شدى و چرا اينجا فرود آمدى ؟! باد بامر پروردگار متعال شروع به روضه خوانى و مرثيه خوانى و ذكر مصيبت حضرت سيدالشهداء نمود و گفت : اى سليمان در همينجا حسين (ع ) را بقتل رسانيدند. همينجا بود كه نوه پيغمبر اسلام محمد مختار (ص ) و پسر على كرار را شهيد كردند.
حضرت سليمان (ع ) گريه كرد و بعد فرمود: چه كسى او را شهيد مى كند؟!
گفت : يزيد پليد كه نفرين شده تمام آسمان و زمين است .
حضرت سليمان (ع ) هر دو دستشان را بالا بردند. و يزيد و اتباعش را نفرين كردند و تمام لشكريان از انس وجن ... آمين گفتند. سپس باد وزيدن گرفت و بساط و فرش را بحركت در آورد. (26)
 

دلم از واقعه كرببلا پر خون است
 

زين الم ز ابر بصر دامن من جيحون است
 

ميطپد مرغ دل اندر برم از داغ حسين
 

ديده از اشگ بصر تا به ابد گلگون است
 

شد كمان قامت كلثوم زداغ عباس
 

زينب زار از اين واقعه دل پر خون است
 

آه از آندم كه زدند آتش كين در حرمش
 

دل بشد خون و روان از بصرم جيحون است
 

ياد سرو قد اكبر چو نمايد بجهان
 

ام ليلاى ستم ديده زغم مجنون است
 

هم سكينه شده غمگين ز غم داغ پدر
 

عابدين همدم رنج والم آن دلخون است
 

شد رباب از غم مرگ على اصغر بى تاب
 

ناله او ز زمين تا زبر گردون است
 

هم رقيه زغم مرگ پدر گريه كنان
 

زينبش مويه كنان سر بسوى هامون است
 

خامه منشق شد از اين شرح الم (مرتضوى )
 

قلم افتاد زبس شرح غمش افزون است (27)
 


 

حضرت عيسى ع

حضرت عيسى (ع ) با حواريون در بيابان سياحت مى كردند، در اثناء راه مسيرشان به سرزمين كربلا افتاد. ديدند، شيرى دستهاى خود را پهن كرده و راه را برآنها گرفته .
حضرت عيسى (ع ) جلوى شير آمد و فرمود: چرا اينجا نشسته اى و ما را رها نمى كنى كه برويم ؟! شير با زبان فصيح گفت : من به شما راه نمى دهم ، تا اينكه يزيد قاتل امام حسين (ع ) را لعن كنيد.
حضرت عيسى (ع ) فرمود: حسين كيست ؟
شير گفت : او نوه دخترى حضرت محمد (ص ) و آله نبى امى و پسر حضرت على ولى (ع ) است .
حضرت عيسى (ع ) نالان و گريان فرمود: قاتلش كيست ؟! شير گفت : او يزيد است كه نفرين شده همه وحشيها و درندگان است ، خصوصا در ايام عاشورا.
(خلاصه روضه كربلا را خواند كه حضرت عيسى و حواريون گريه زيادى نمودند. بعد حضرت عيسى (ع ) دستهايش را بالا برد و با حال گريه يزيد را لعن كرد و يارانش هم به دعاى حضرت آمين گفتند. سپس شير از آنجا دور شد.(28)
 

ايدوست در هواى تو مى سوزم
 

مى سوزم و براى تو مى سوزم
 

چون ابر از فراق تو مى گريم
 

چون شمع در هواى تو مى سوزم
 

پروانه وار از شرر عشقت
 

تا جان كنم فداى تو مى سوزم
 

دل با تو آشنا شد و مى سوزد
 

من هم ز آشناى تو مى سوزم
 

دارم به سينه داغ عزيزانت
 

چون لاله در عزاى تو مى سوزم
 

از درد اشتياق تو مى نالم
 

از داغ كربلاى تو مى سوزم
 

من ذرّه حقير و تو خورشيدى
 

در سايه لواى تو مى سوزم
 

مهرت بهشت و اين عجب اى مولا
 

كه امروز با ولاى تو مى سوزم
 

در حسرت حريم تو روز و شب
 

تا سر نهم بپاى تو مى سوزم
 

فردا مرا سزد كه نسوزانند
 

كه امروز از براى تو مى سوزم (29)
 


 

غم درد حسين

در تفسير آيه (واذكر من الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولا) اسماعيل بن ابراهيم عليهماالسلام نبود، بلكه مقصود از آن پيامبرى از پيامبران عظام بوده كه حق تعالى وى را به طرف قومش مبعوث فرمود، متاسفانه قومش او را گرفته و پوست سر و صورتش را كندند.
خداوند متعال فرشته اى را نزدش فرستاد و عرضه داشت : خداوند متعال مرا به سوى تو فرستاده و امر كرده كه به تو عرض كنم كه هر چه مى خواهى از او بخواه تا به تو عنايت شود.
حضرت اسماعيل با حال گريه فرمود: از خدا بخواه كه آنچه از بلا و محنت به حسين (ع ) مى رسد مرا پيرو آن حضرت كن و به من آن توجه را عنايت فرما.
 


 

نوحه سرايى حضرت زكريا

حضرت زكريا (ع ) از پروردگار متعال خواست كه اسماء خسمه پنج تن آل عبا (عليهم السلام ) را به او بياموزد. جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و اسم پنج تن (عليهم السلام ) را به او ياد داد.
وقتى كه حضرت زكريا (ع ) اسم حضرت محمد(ص ) و فاطمه (عليهاالسلام ) و حسن (ع ) را مى فرمود، هم و غم او برداشته مى شد و اندوهش بر طرف مى گشت ، ولى وقتى كه اسم حضرت حسين (ع ) را فرمود، گريه گلوگير او مى شد و پشت سر هم نفس مى زد.
روزى فرمود: خداوندا چرا من وقتى اسم آن چهار حضرت را مى برم با نام آنها غم و غصه ام بر طرف مى شود ولى تا اسم حسين را مى برم اشك از چشمانم سرازير مى شود. و نفسم منقطع و هيجانى مى شود؟!
خداوند تبارك و تعالى ، حضرت زكريا را از قصه امام حسين (ع ) با خبر كرد و روضه كربلا را براى آن حضرت تعريف كرد. و به او فرمود: كهيعص .كاف : اسم كربلااست .
هاء: هلاك عترت طاهره .
ياء: يزيد قاتل ظلم كنند بر حسين (ع ).
عين : عطش حسين (ع ).
صاد: صبر حسين (ع ) بر مصائب .
وقتى كه حضرت زكريا (ع ) اين كلمات را شنيد، سه روز درب مسجد را بست و از رفت و آمد مردم به مسجد ممانعت نمود و مشغول گريه وزارى و مرثيه خوانى شد.(30)
 

اى حسينى كه جهان در محنت خون گريد
 

آسمان بر تو و قبر و وطنت خون گريد
 

گلشن عشق بود كرببلايت اما
 

عوض خنده گل اين چمنت خون گريد
 

بود آخر سخنت زمزمه واعطشا
 

دل هر سوخته بر آن سخنت خون گريد
 

جامه پوشيد ترا زينب و هنگام وداع
 

ديد بر پيكر تو پيرهنت خون گريد
 

بسكه با نيزه و شمشير به جانت زده اند
 

هر سر موى تو بر زخم تنت خون گريد
 

شد كفن كهنه حصيرى به تن صد چاكت
 

زخمهاى بدنت بر كفنت خون گريد
 

همه از داغ تو گريند ولى باز حسين
 

ديده تو به يتيم حسنت خون گريد
 

در شب يازدهم انجمنى بود ترا
 

دل ما از غم انجمنت خون گريد
 

نيمى از راه بلا را تو بسر پيمودى
 

عالمى بر سر دور از بدنت خون گريد
 

زغمت بسكه دل ما و ((مؤ يّد)) خون است
 

دل آن سوخته چون چشم منت خون گريد (31)
 


 

گريه حوريه

حضرت خاتم انبياء محمد صلى عليه و آله فرمود: شب معراج حضرت جبرئيل (ع ) دست مرا گرفت و داخل بهشت نمود و من مسرور بودم ، سپس ‍ ديدم درختى از نور در آنجاست كه دو ملك زير آن تا روز قيامت به درست كردن زيور و حلّه مشغولند.
سپس جلو رفتم ، ديدم يك سيب بزرگى كه به بزرگى آن نديده بودم آنجاست ، پس يك دانه از آن را گرفتم و شكافتم . ناگهان حوريه اى از آن ظاهر شد كه مژگانش مانند اطراف سر بال بود.
گفتم : تو مال كيستى ؟
حوريه گريه اى كرد و گفت : من از آن فرزند مظلوم تو حسين بن على (ع ) هستم .(32)
 

اى حسين ، ايكه ز داغت در و ديوار گريست
 

هر دل زنده و هر ديده بيدار گريست
 

انبياء را همه دل سوخت به مظلومى تو
 

اولياء را همگى ديده و، دل زار گريست
 

در دل نوح غم تشنگيت طوفان كرد
 

كه به طوفان زد و چون موج گرانبار گريست
 

گفت چون واقعه كرببلا را جبريل
 

فاطمه ناله زد و، احمد مختار گريست
 

ديد در خواب ترا چون بدل لُجّه خون
 

با دلى غرقه بخون حيدر كرار گريست
 

بود ذكر عطشت پيشتر از خلقت آب
 

ايكه ابر، از غم تو بر سر كهسار گريست
 

پيش دريا چو نظر كرد بحالت عباس
 

خون دل در عوض اشك ، علمدار گريست
 

گرچه از تاب تب و سوز عطش اشك نداشت
 

از غم بيكسيت نرگس بيمار گريست
 

برزمين ماند تنت ثابت و سيار سرت
 

هم به سر هم به تنت ثابت و سيار گريست
 

از همه بيش ((مؤ يّد)) دل زينب مى سوخت
 

كه چو شمعى كه بگريد به شب تار گريست (33)
 


 

مجلس گريه

مرحوم آية الله آشيخ جعفر شوشترى رضوان الله تعالى عليه در كتاب خصائص الحسينه در ارتباط با گريه پيغمبر اكرم (ص ) قبل از تولد امام حسين (ع ) مى فرمايد: مسجد پيغمبر و در اينجا مرثيه خوان گاهى جبرئيل (ع ) بود، و گاهى پيغمبر (ص ) و گاهى ملك قطر زمين ، و گاهى دوازده ملك كه بصورت مختلف آمدند و مرثيه حضرت را گفتند، و گاهى همه ملائكه چنانكه در خبر است كه هيچ ملكى باقى نماند، مگر اينكه آمد و تعزيت آن حضرت را به فرزندش حسين (ع ) گفت . و اين مجالس در تحت ضبط و حصر نيامده ، و هر چه بخواهم به عدد در بياورم اين مجالس نبويّه را از حيثيت احوال ، امكنه و ازمنه و غير آن ، مى بينم ممكن نيست ، زيرا كه از تتبع اخبار چنين ظاهر مى شود كه از اول ولادت حسين (ع ) بلكه از اوّل حملش تمام مجالس پيغمبر(ص ) به مجلس مرثيه آن سرور بود.
در شب و روز، در مسجد و خانه ، و بساتين و كوچه و بازار، و سفر و حضر، در خواب و بيدارى ، گاهى خود بيان ميفرمود از براى اصحاب ، و گاهى از ملائكه استماع مى نمود، گاهى به خاطر مى آورد، پس آه مى كشيد، گاهى تصور حالات او را مى نمود. پس گاهى مى فرمود: گويا مى بينم او را كه استغاثه مى كند و كسى ياريش نمى كند، و گاهى مى فرمود: گويا مى بينم اسيران را كه بر شتران سوارند، و گاهى مى فرمود: گويا مى بينم كه سر او را هديه از براى يزيد ميبرند، پس هر كس نظر كند به آن سرو فرحناك شود، در ميان زبان و قلبش خدا مخالفت اندازد، گاهى مى فرمود: صبركن اى اباعبدالله . (34)
 

چشم ما چشمه اشك است و دل ما خون است
 

ز حديثى كه از آن خاطره دلها خون است
 

چه توان بود به جز واقعه كرببلا
 

كه زيادش دل هر بنده و مولا خون است
 

تا ابد نهضت مردانه و خونين حسين
 

ثبت بر صفحه تاريخ جهان با خون است
 

هر دلى خون شود از اين غم جانسوز ولى
 

بيشتر از همه دلها دل زهرا خون است
 

چه بلا خواست كه در ساحل درياى فرات
 

زكران تا به كران ساحل دريا خون است
 

گوش تا مى شنود، زمزمه واعطشاست
 

چشم تا مى نگرد دامن صحرا خون است
 

تشنه گان را ز عطش خون دل از ديده رود
 

آب ناياب و بود آنچه كه پيدا خون است
 

ساقى تشنه لبان خفته بر آب ولى
 

عوض آب روان بر لب سقا خون است
 

وه چه زيباست رخ شبه پيمبر اما
 

زچه رو پرده آن صورت زيبا خون است
 

زدم از خون دل اين نامه جانسوز رقم
 


 

كه ((مويّد)) دلم از اين غم عظمى خون است (35)

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ذکر خدا وشفا بخشی اذگار الهی
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

تقديم به :
آنانكه به نداى حضرت امام خمينى قدس سره لبيك گفتند و به سوى جبهه هاى نور عليه ظلمت ، و حق عليه باطل شتافتند و بهترين ايام زندگى خود را در سنگرها بسر بردند.
آنانكه سالها است عاشقانه در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب ، و توطئه هاى همه جانبه استكبار جهانى بسركردگى آمريكا ايستاده اند.
آنانكه بار ديگر پيروزى خون بر شمشير را در تاريخ تحقق بخشيدند.
آنانكه در زندانهاى عراق قلبشان براى پيروزى حق و نابودى باطل مى طپد.
آنانكه در دل شب بپا مى خيزند و دست به دعا برداشته و از خدا نصرت حق و تداوم انقلاب اسلامى را تا ظهور مهدى موعود (روحى له الفداء) مسئلت مى كنند.
آنانكه جز به اسلام ، به چيز ديگرى نمى انديشند.
آنانكه جان خود را خالصانه در راه خدا فدا نمودند.
آنانكه معلول شدند، اما علت مبقيه انقلاب اسلامى هستند.
آنانكه با توحيد كلمه در راه اعتلاء كلمه توحيد در سراسر جهان بپا خاسته اند و ايثارگرانه در راه تحقق اهداف مقدس انقلاب جهانى اسلام گام بر مى دارند.
آنانكه با تمام وجود در راه سازندگى كشور تلاش مى كنند.
انگيزه تحرير:
در چند نوبتى كه توفيق يافتم با حضور در جبهه ، از سنگرنشينان و رزمندگان جان بر كف ، درس عشق و ايثار بياموزم و بر اساس ‍ برنامه هاى تنظيم شده قبلى ، اين افتخار را پيدا كردم كه در مناطق جنگى ، پادگانها و قرارگاههاى نظامى ، و گاهى در خطوط مقدم ، به بهانه تبليغ ، و در واقع براى كسب نورانيت و معنويت در كنار اين عزيزان باشم . در اين انديشه بودم كه اين زاهدان شب و شيران روز، اوقات فراغتشان را چگونه مى گذرانند. مخصوصاً در بعضى خطوط مقدم حتى خروج از سنگر بسيار سخت و دشوار است و اين عزيزان تنها در مواقع ضرورى از داخل سنگر بيرون مى آيند و بيشترين ساعات خود را در سنگرها بسر مى برند.
اين مطلب را با بعضى از رزمندگان و مسئولين عقيدتى سياسى در ميان گذاشتم و نظر آنان را در اين رابطه جويا شدم . در مجموع احساس شد كتب متناسب با شرائط حاكم در جبهه ها در جهت تقويت بنيه فرهنگى و معنوى آنان مى تواند در اين مهم نقش مؤ ثرى داشته باشد.
بر اين اساس تصميم گرفتم اين مجموعه را كه مشتمل بر مطالب متنوع سودمند در ابعاد سياسى فرهنگى ، اخلاقى عرفانى ، تاريخى اجتماعى است ، در قالب داستان و حكايت ، مواعظ كوتاه و كلمات قصار ائمه هدى ، سخنان حكيمان و عارفان ، و اشعار شعراء تدوين نمايم ، و براى جلوگيرى از كسالت و خستگى خوانندگان ، دهها فكاهى و معما در ضمن مطالب مطرح سازم . و آن را در آستانه دهه فجر، و نهمين سالگرد پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى و نودمين ماه جنگ تحميلى به حضورتان تقديم دارم .
شايان ذكر است اين كتاب در دوران دفاع مقدس تنظيم و تدوين يافت و مشتمل بر حدود چهارصد موضوع بود، و با توجه به هدف تحرير و تنوع مطالب كشكول جبهه ناميده شد.
پس از اينكه به لطف پروردگار، و با درايت امام مسلمين ، و پايمردى امت اسلام ، جنگ تحميلى با پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد خاتمه يافت ، بنظر رسيد ديگر موضوع منتفى است و كتاب مذكور چندان مفيد واقع نشود. به همين خاطر بيش از هفت سال به همان صورت باقى ماند و در جهت چاپ و نشر آن اقدام نشد.
اخيراً پس از تاءمل و مشورت با بعضى دوستان ، به اين نتيجه رسيديم كه هنوز همان نياز زمان تحرير در سطوح مختلف احساس ‍ مى شود.
علاوه مى توان با تغييرات متناسب ، آن را به صورتى تنظيم نمود كه مورد استفاده تمام اقشار جامعه قرار گيرد.
سرانجام تصميم گرفته شد با تغييرات لازم ، حذف بعضى موارد و افزودن مطالب متنوع ديگر، اين كتاب تحت عنوان هزار و يك لطيفه در دو جلد تدوين و تنظيم ، و به حضور علاقمندان تقديم شود.
اللهم وفقنا لماتحب و ترضى
مؤ سسه فرهنگى نور
1) عنايت حق

امام عسگرى از آباء و اجداد طاهرينش ، از اميرمؤ منان امام على عليه و عليهم الصلاة و السلام از پيامبر اكرم نقل مى كند:
خداى تبارك و تعالى فرمود: من سوره فاتحه الكتاب را بين خود و بنده ام تقسيم كرده ام .
پس نيمى از آن براى من ، و نيم ديگر براى بنده من مى باشد. و براى بنده من است هر چه از من طلب كند، يعنى آنچه از من بخواهد به او عطا مى كنم .
هنگامى كه عبد گويد: بسم اللّه الرحمن الرحيم
خداوند جل جلاله فرمايد: بنده من ، به نام من آغاز كرد. بر من لازم است كارهايش را به نفع او تمام كنم و نواقص امور او را تكميل نمايم و احوال او را مبارك سازم .
وقتى عبد مى گويد: الحمد لله رب العالمين
خداوند مى فرمايد: بنده ام مرا ستايش كرد و دانست كه نعمتهاى او از جانب من است ، و بلاهائى كه از او دفع مى گردد بواسطه فضل و لطف من است ، پس شما گواه باشيد كه من نعمتهاى اخروى را به نعمتهاى دنيوى او خواهم افزود، و عذاب آخرت را از او دفع مى كنم چنانچه بلاى دنيا را از او برطرف ساختم .
آنگاه كه عبد مى گويد: الرحمن الرحيم
خداوند مى فرمايد: بنده ام گواهى داد كه من رحمن ورحيم هستم . شما را گواه مى گيرم كه حظ وافر و بهره كامل از رحمت و عطاى خويش به او عنايت كنم .
زمانى كه مى گويد: مالك يوم الدين
خداوند مى فرمايد: همانطور كه بنده ام اعتراف كرد من مالك روز جزاء هستم ، من نيز حساب او را در قيامت آسان مى كنم . حسنات او را مى پذيرم و از سيئات او مى گذرم .
وقتى عبد مى گويد:اياك نعبد
خداوند مى فرمايد: بنده من راست گفت . او فقط مرا مى پرستد. شما را گواه مى گيرم كه ثوابى به عبادت او بدهم كه همه مخالفان پرستش من بر او غبطه خورند (1) .
هنگامى كه بنده مى گويد: اياك نستعين
خداى عزوجل مى فرمايد: بنده ام از من يارى طلبيد و به من پناهنده شد. پس شما را گواه مى گيرم كه او را در كارهايش يارى كنم و در سختيها دستگيرى نمايم .
عبد مى گويد: اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم
خداوند فرمايد :اين بخش از سوره براى بنده من است و براى اوست هر چه بخواهد. دعا يش را اجابت كنم و آرزويش را بر آورم ، و از آنچه ترسيد او را ايمن سازم .


2) عابد ريا كار

عابدى گفت : سى سال نمازم را در صف اول جماعت بجا آوردم ، ولى ناگزير همه را اعاده كردم . زيرا روزى دير به جماعت رسيدم و در صف اول جائى نيافتم . چون در صف دوم به نماز ايستادم ، احساس كردم از اينكه در صف اول نيستم ناراحت و شرمسارم . در نتيجه هر طورى بود خود را در صف اول جاى دادم و نمازم را با آرامش خاطر خواندم .
آن روز دانستم همه نمازهاى سى ساله ام به ريا آلوده بوده ، چون مى خواستم خود رابه مردم بنمايانم كه پيوسته از نماز گزاران صف اول جماعت بوده ام و در اين امر از ديگران پيشى گرفته ام .


4) فوت وقت

عارفى گويد: فوت وقت نزد اصحاب حقيقت از فوت روح شديدتر است .زيرا فوت روح ، انقطاع از خلق است ، و فوت وقت ، غفلت و انقطاع از خالق .


5) مجلس شعر و ادب

روزى در مجلسى ، حكيم خاقانى را زير دست فرد بى فضل و كمالى نشاندند. وى ناراحت شد و اين رباعى را خطاب به آن شخص ‍ سرود:

اگر فروتر نشست خاقانى

نه او را عيب و نه ترا ادب است

قل هو الله نيز در قرآن

زير تبت يدا ابى لهب است


6) فراريان قيامت

از اميرمؤ منان على عليه السلام پرسيدند: مراد از آيه شريفه (2):
يَومَ يَفِرُّ المَرءُ مِن اَخيهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ چه كسانى هستند؟
حضرت فرمود: كسى كه در فرداى قيامت از برادرش فرار مى كندقابيل است كه از هابيل مى گريزد.
كسى كه از مادرش مى گريزد موسى است .(3)
كسى كه از پدرش (4) مى گريزد ابراهيم است .
كسى كه از همسرش فرار مى كند لوط است .
كسى كه از پسرش مى گريزد نوح (5) است .
البته اين به عنوان بيان يكى از مصاديق است و مفهوم آيه اختصاص به اين مورد ندارد.


7) وصيت سگ

گويند: سگ گله اى بمرد . چون صاحبش خيلى آن را دوست داشت ، او را در يكى از مقابر مسلمين دفن كرد. خبر به قاضى شهر رسيد. دستور داد او را احضار كنند و بسوزانند. زيرا او سگ خود را در قبرستان مسلمانان بخاك سپرده است . وقتى او را دستگير كردند، و نزد قاضى آوردند، گفت : اى قاضى ، اين سگ وصيتى كرده كه مى خواهم به شما عرض كنم تا بر ذمه من چيزى باقى نماند.
قاضى پرسيد: وصيت چيست ؟
آن مرد گفت : هنگامى كه سگ در حال موت بود به او اشاره كردم كه همه اين گوسفندان از آن تو است . پس وصيت كن كه آنها را به چه كسى بدهم .
سگ به خانه شما كه قاضى شهر هستيد اشاره كرد. اينك گله گوسفندان حاضر و آماده ، و در اختيار شما است .
قاضى با تاءثر و تاءسف گفت : علت فوت مرحوم سگ چه بود؟ آيا به چيز ديگرى وصيت نكرد؟ خداوند به نعمات اخروى بر او منت نهد و تو نيز به سلامت برو. چنانچه آن مرحوم وصاياى ديگرى داشت ما را آگاه گردان تابه آن عمل كنيم .
به اين ترتيب چوپان از مرگ نجات يافت (6).


8) گريه محتضر

جوان عابدى هنگام مرگ ، خانواده خود را ديد كه گرد او حلقه زده اند و گريه مى كنند.
پس رو به پدرش كرد و گفت :اى پدر، چرا گريه مى كنى ؟
گفت : پسرم فراق تو و تنهائى خود را بياد مى آورم اشك از ديدگانم جارى مى شود.
خطاب به مادرش گفت : مادرم ،تو چرا گريه مى كنى ؟
گفت : گريه من به خاطر غم فقدان تو است . عمرى من و پدرت زحمت كشيديم كه عصاى دوران پيرى ما باشى ، اكنون از ميان ما مى روى و ما را تنها مى گذارى .
پس به همسرش گفت : چه چيزى ترا به گريه وا داشته است ؟
گفت : اينكه نيكى ترا از دست مى دهم و به غير تو نيازمند مى شوم .
آنگاه از فرزندانش پرسيد: شما چرا مى گرييد؟
گفتند: به خاطر يتيمى و خوارى پس از تو.
پس جوان عابد به آنان نگريست و گريست .
خانواده اش پرسيدند: تو چرا گريه مى كنى ؟
پاسخ داد: شما براى خودتان مى گرييد، من هم بر خود مى گريم .
آيا چه كسى براى سفر طولانى كه در پيش دارم مى گريد؟
چه كسى به خاطر كمى زاد و توشه من اشك مى ريزد؟
چه كسى براى من در آن خانه خاكى و تنگ و تاريك قبر گريان است ؟
چه كسى براى بدى اعمال و سوءحساب من مى نالد.؟
آيا در ميان شما كه عزيزترين افراد نسبت به من هستيد، و من نيز عزيزترين افراد نسبت به شما هستم ، كسى هست كه براى وقوف من در مقابل پروردگار براى رسيدگى اعمال بگريد؟
اين بگفت ، و آهى جانكاه كشيد و بمرد.(7)


9) خانه حق

خانه حق را بيا آباد كن

تا توانى قلب مؤ من شاد كن

قلب مؤ من خلوت خاص خداست

قلب مؤ من قبله اهل صفاست

قلب مؤ من مخزن اسرار حق

منظر و آئينه ديدار حق

با نبى فرمود خلاق جهان

من نگنجم در زمين و آسمان

قلب مؤ من منزل و جاى من است

در دل بشكسته ماءواى من است


10) معماى زن سه شوهره

سؤ ال : آن كدام زنى است كه در يك روز از سه شوهر سه مهريه گرفته ، و در پايان روز بى شوهر است ؟
جواب : زنى باردار كه از شوهرش طلاق گرفته و پس از ساعتى وضع حمل كند، مهرش را به طور كامل دريافت نمايد، و عده اش با وضع حمل تمام است . پس به نكاح شوهر دوم در آيد و قبل از عروسى طلاق بگيرد و نصف مهرش را اخذ كند، و غير مدخول بها عده ندارد. آنگاه شوهر سوم پس از عروسى بميرد و زن مهرش را بگيرد(8).


11) نام محمد و على

پيامبر اكرم فرمود:
هر كس چهار فرزند پسر داشته باشد و نام مرا بر يكى از آنان نگذارد در حق من جفا كرده است (9).
همچنين حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام فرمود: اگر صد پسر مى داشتم نام همه را على مى گذاشتم (10).


12) حروف قرآن

قرآن مجيد 114 سوره ، 6234 آيه ، 76440 كلمه ، و 332322 حرف دارد.
شيخ بهائى تعداد حروف تهجى قرآن را به اين ترتيب ذكر مى كند(11).
الف -> 40792   ________   باء -> 1140
تاء -> 1299   ________   ثاء -> 1291
جيم -> 3293   ________   حاء -> 1179
خاء -> 2419   ________   دال -> 4398
ذال -> 4840   ________   راء -> 10903
زاء -> 9583   ________   سين -> 4591
شين -> 25133   ________   صاد -> 1282
ضاد -> 1200   ________   طاء -> 840
ظاء -> 9320   ________   عين -> 1020
غين -> 7499   ________   فاء -> 2500
قاف -> 5240   ________   كاف -> 22000
لام -> 14591   ________   ميم -> 20560
نون -> 2036   ________   واو -> 13700
هاء -> 700   ________   ياء -> 502


13) موعظه عابد

عابد زاهدى در ميان بنى اسرئيل 180 سال به پرستش خداوند يكتا مشغول بود و لحظه اى او را معصيت نكرد. خبر عبادت آن عابد به ملائكه رسيد.
يكى ازفرشتگان از خداوند سبحان اجازه خواست تا اين عابد را زيارت كند.
خداوند اجازه داد. ملك از آسمان فرود آمد. شش روز در مقابل عابد ايستاد و عابد با او سخنى نگفت و توجه ننمود.
پس ملك به عابد گفت : مرا مى شناسى ؟
عابد پاسخ داد: معرفت پروردگارم مرا از شناخت تو باز داشت .
ملك : آيا نمى خواهى بدانى من كيستم ؟ من فرشته اى هستم كه مشتاق ديدار تو بودم . پس به خدمت تو آمدم و تقاضا دارم مرا موعظه كنى .
عابد گفت : ترا به ده چيز توصيه مى كنم . پس خوب توجه كن تا آنها را بفهمى .
هم عالم باش و هم جاهل ، هم مبغض و هم محب ، هم راغب و هم زاهد، هم سخى و هم بخيل ، هم شجاع و هم عاجز.
ملك : چگونه ممكن است هم عالم باشم هم جاهل ، هم سخى باشم و هم بخيل ؟
عابد پاسخ داد: عالم به خدا باش و به غير او جاهل .
دوستان خدا را دوست ، و دشمنان او را دشمن بدار
نسبت به دنيا زاهد باش ، و نسبت به آخرت راغب .
نسبت به دنيا و ما فيها سخى باش و نسبت به دين خود بخيل .
در طاعت خدا شجاع باش و از معصيت او عاجز(12).


14) مجادله بهلول

روزى بهلول از در خانه ابوحنيفه مى گذشت . شنيد با شاگردان خود مى گويد: امام صادق عليه السلام سه مطلب مى گويد كه من آنرا نمى پسندم .
اول آنكه شيطان به آتش دوزخ عذاب خواهد شد، در حالى كه خداوند شيطان را از آتش آفريد. چگونه ممكن است آتش بوسيله آتش بسوزد و عذاب شود.
دوم اينكه خدا را نمى توان ديد. چگونه ممكن است چيزى موجود باشد و ديده نشود.
سوم : انسان فاعل فعل خويش است و حال آنكه نصوص بر خلاف آنست .
هنگامى كه بهلول اين سخنان را شنيد، كلوخى برداشت و به سوى او پرتاب كرد.
شاگردانش بهلول را گرفتند و نزد خليفه بردند.
بهلول گفت : از من چه شكايتى دارى ؟ من كه كارى انجام نداده ام .
گفت : تو كلوخى بر پيشانى من زدى و سر مرا به درد آوردى .
بهلول : درد كجاست ؟ آن را به من نشان بده .
گفت : درد را نمى توان ديد.
بهلول : اولاً تو خود گفتى آنچه را نتوان ديد موجود نيست .
ثانياً اينكه گفتى سرت بر اثر اصابت كلوخ درد آمده ، دروغ مى گوئى . زيرا تو معتقدى شيطان به آتش نمى سوزد. زيرا او از جنس آتش ‍ است . پس تو نيز كه از جنس خاكى و از خاك آفريده شده اى ، نبايد از خاك و كلوخ معذب شوى .
ثالثا تو گفتى انسان فاعل فعل خود نيست ، پس تو چه شكايتى از من دارى ؟ و چرا ادعاء قصاص مى كنى ؟(13)


15) چشمه بقاء

اى عين بقا در چه بقائى كه نه اى

در جاى نه اى ،كدام جائى كه نه اى

اى ذات تو از جا و جهت مستغنى

آخر تو كجائى و كجائى كه نه اى


16) زبان عاقل

زبان عاقل در وراى دل او، و دل احمق در وراى زبان اوست .


17) پيروزى مظلوم

روز پيروزى مظلوم بر ظالم سختتر از روز غلبه بيدادگر بر ستمديده است .


18) ره عشق

دل جز ره عشق تو نپويد هرگز

جز محنت و درد تو نجويد هرگز!

صحراى دلم عشق تو شورستان كرد

تا مهر كسى دگر نرويد هرگز !


19) طبق رطب

عارفى را گفتند: فلانى از تو غيبت كرد.
وى طبقى رطب برايش فرستاد و گفت : شنيدم حسناتت را به من هديه كرده اى ، خواستم تلافى كرده باشم .
در روايت است كه غيبت باعث مى شود كارهاى نيك غيبت كننده از پرونده عمل او به پرونده غيبت شونده ، و كارهاى زشت غيبت شونده به پرونده غيبت كننده منتقل شود.


20) كيد شيطان و مكر زنان

رندى گويد: من بيش از آنچه از شيطان مى ترسم ، از زنان بيم دارم .
زيرا خداوند مى فرمايد: اَنَّ كَيدَ الشَّيطانِ كانَ ضَعيفا.(14)
و درباره زنان مى فرمايد: اَنَّ كَيدَكُنَّ عَظيمٌ.(15)


21) يكصد فرق بين احكام مردان و زنان

جابربن يزيد جعفى مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود:(16).
1 و 2 - بلند اذان و اقامه گفتن بر زنان در حضور اجنبى جايز نيست .
3 و 4 - رفتن زنان به نماز جمعه و جماعت مكروه است .
5 و 6 - عيادت مريض و تشييع جنازه بر زنان استحباب ندارد، ولى بر مردان مستحب مؤ كداست .
7 و 8 - بلند گفتن تلبيه در حين محرم شدن ، و هروله و دويدن در سعى بين صفا و مروه بر زنان لازم نيست .
9 و 10 - بوسيدن حجرالاسود يا دست كشيدن بر آن ، و داخل خانه كعبه شدن براى زنان استحباب ندارد.
11 - حلق و سر تراشيدن براى محل شدن زنان لازم نيست ، بلكه بايد مقدارى از موى سر را بچينند.(17)
12 - زن نبايد عهده دار منصب قضا باشد.
13 - زن نمى تواند متصدى امرى از امور حكومتى شود كه نياز به اعمال قدرت دارد.
14 - زن در امور نظامى نبايد طرف مشورت قرار بگيرد.
15 - مباشرت در قربانى حج بر زن لازم نيست مگر در حال اضطرار.
16 - زن در وضوء از باطن ذراع آغاز به شستن مى كند و مرد از ظاهر ذراع .
17 - مسح سر از زير چادر، مقنعه يا روسرى جايز است .
18 - زن مستحب است در حال قيام نماز ، دو پا را به هم بچسباند، در حالى كه براى مرد استحباب دارد پاها را از سه انگشت تا يك وجب فاصله دهد.
19 - مستحب است مرد در حال قيام نماز دستهايش را پايئن بياورد، و زن بازوانش را به سينه بچسباند.
20 - مستحب است زن در حال ركوع دستش را روى ران خود قرار دهد، و مرد بايد دستش را روى زانويش قرار دهد.
21 - مستحب است زن هنگام سجده رفتن ابتداء بنشيند و بعد سجده كند.
22 - همچنين هنگام سر بر داشتن از سجده ابتدا بنشيند، و سپس برخيزد.
23 - مستحب است در حال سجده زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند. ولى در مردها مستحب است آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند.
24 - هنگام تشهد مستحب است زنان دو پاى خود را بلند كنند و رانهاى خود را بهم بچسبانند.
25 - هنگام گفتن تسبيحات اربعه مستحب است انگشتان را بهم بچسبانند.
26 - هر گاه زن بخواهد با خداى خويش راز و نياز كند، بهتر است دو ركعت نماز بجاى آورد. سپس با سر برهنه دعا كند. البته در صورتى كه مشرف نباشد. خداوند دعاى او را اجابت ، و حاجت او را بر طرف فرمايد، و او را ماءيوس و نا اميد نگرداند.
27 - غسل جمعه براى زن در سفر مكروه ، و براى مرد مستحب است .
28 - گواهى زنان در مورد اجراء حدود پذيرفته نمى شود.
29 - گواهى زنان در طلاق مسموع نيست .
30 - گواهى زنان در آنچه نگاه كردن مرد به آن جايز نيست پذيرفته مى شود.
31 - شهادت زن در رؤ يت هلال و اثبات اول ماه قابل قبول نمى باشد.
32 - زنان نبايد از وسط معابر عمومى و اماكن شلوغ و پررفت وآمد حركت كنند، بلكه بايد آهسته از مسيرهائى كه نه خيلى خلوت باشد و نه خيلى شلوغ عبور نمايند.
33 - شايسته نيست زنان در اطاقهاى فوقانى و مكانهائى كه در منظر اجنبى باشد بنشينند و سكونت كنند.
34 - آموختن علوم و فنون كه مستلزم اختلاط با مردان اجنبى بدون رعايت حدود شرعى باشد جايز نيست .
35 - فراگرفتن ريسندگى و بافندگى براى زنان مستحب است .
36 - آموختن سوره نور براى زنان ثواب فراوان دارد.
37 - آموختن سوره يوسف براى زنان كراهت ، و براى مردان استحباب دارد.
38 - اگر زنى مرتد شود و از اسلام برگردد، حاكم او را توبه مى دهد. اگر توبه كرد، او را رها مى كنند. و اگر توبه نكرد، محكوم به حبس ابد با اعمال شاقه مى شود و او را در زندان به كارهاى سخت وامى دارند و از خوردن و آشاميدن منع مى كنند جز مقدارى كه جان او حفظ شود. و بايد خوراك نا مطبوع و بد مزه به او بخورانند و لباس زبر و خشن به او بپوشانند. وقت صلوة او را بزنند تا نماز بخواند، و هنگام روزه او را بزنند تا روزه بگيرد.ولى حكم مرد مرتد قتل است .
39 - از زنان كافر جزيه گرفته نمى شود، ولى از مردانشان جزيه مى گيرند.
40 - هر گاه زمان زاييدن فرا رسد، لازم است هر كس در اطاق زايمان باشد بيرون رود تا كسى ناظر عورت زن و كيفيت زاييدن نباشد.
41 - حضور حائض و زن جنب هنگام تلقين ميت شايسته نيست .
42 - بر حائض يا جنب جايز نيست ميت را داخل قبر قرار دهد.
43 - هر گاه زنى از جائى برخاست ، براى مرد جايز نيست بلافاصله در آنجا بنشيند، و نشستن مرد درآنجا مادامى كه سرد نشده كراهت دارد.
44 - جهاد بر زنان واجب نيست و جهاد زنان خوب شوهردارى است .
45 - حق شوهر بر زن از بزرگترين حقوق است .
46 - هر گاه زنى بميرد سزاوارتر از همه براى خواندن نماز ميت ، شوهر اوست .
47 - زن مسلمان نبايد در حضور زنان يهودى و نصرانى برهنه شود، زيرا آنان زيبائيهاى او را براى شوهران خود توصيف مى كنند و موجب مفسده مى شود.
48 - استعمال بوى خوش براى زن هنگام خروج از منزل جايز نيست .
49 - جايز نيست زنان خود را از حيث آرايش سر و صورت و پوشاك و غيره ، شبيه مردان بسازند. زيرا رسول خدا مردانى را كه خود را به زنان ، و زنانى را كه خود را به مردان شبيه سازند، لعن فرموده است .
50 - مكروه است زن خود را معطل كند و بدون شوهر باقى بماند.
51 - شايسته نيست ناخنهاى زن سفيد ديده شود، هرچند با كمى حنا آن را رنگين سازد.
52 - روا نيست دستانش را در حال حيض خضاب كند، زيرا بيم تسلط شيطان بر او مى رود به طورى كه او را به سوى ارتكاب گناه سوق دهد.
53 - هر گاه زن در حال نماز نيازى داشته باشد بايد دستهاى خود را بهم زند، ولى مرد بايد با سر و دست اشاره كند و بلند تسبيح بگويد.
54 - براى زن جايز نيست بدون چادر و پوشش كامل نماز بخواند، مگر كنيز باشد. يعنى زن بايد تمام بدن جزگردى صورت ، و دست و پا، تا مچ را بپوشاند، ولى در مرد ستر عورتين كافى است .
55 - پوشيدن لباس ابريشمى و حرير و زربافت براى زن در نماز و غير نماز و احرام جايز، ولى بر مردان حرام است .
56 - بدست كردن انگشترى طلا و آويختن زيورآلات حتى در نماز براى زن جايز است ، ولى بر مردان حرام و موجب بطلان نماز مى باشد.
57 - زن بدون جلب رضايت شوهر نمى تواند مالش را به مصرف برساند.
58 - زن بدون اجازه شوهر حق ندارد روزه مستحبى بگيرد.
59 - دست دادن زن با مرد اجنبى حرام است ، مگر از پشت پارچه و جامه .
60 - بيعت زنان از پشت لباس آنان است .
61 - زن بدون اذن شوهر جايز نيست به حج مستحبى برود.
62 - استحمام زنان در بيرون منزل كراهت دارد.
63 - سوار شدن زنان بر زين اسب ، دوچرخه و موتور سيكلت كراهت دارد.
64 - ارث زن نصف ارث مرد است .
65 - ديه نفس زن نصف ديه مرد است .
66 - ديه زن در جراحات باديه مرد مساوى است تا اينكه به يك سوم ديه كامل برسد و بيش از آن ديه جراحت در مرد بالامى رود و در زن پائين مى آيد.
67 - هر گاه زنى بخواهد به تنهائى به امام جماعت اقتدا كند بايد پشت سر امام بايستد، ولى اگر ماءموم مرد باشد بايد قدرى عقب تر در طرف راست امام بايستد.
68 - اگر زنى فوت كند كسى كه بر او نماز ميت مى خواند بايد در مقابل سينه او بايستد و اگر متوفى مرد باشد مصلى بايد مقابل وسط بدن او بايستد.
69 - در هنگام به خاك سپردن ميت ، زن را از پهنا، و مرد را از طرف سر بايد درقبر گذاشت .
70 - هيچ شفاعتى براى زن نزد پروردگار بهتر از رضايت شوهر نيست .
تذكر: غير از آنچه در خصال صدوق آمده ، وجوه افتراق ديگرى را نيز مى توان ذكر نمود.
71 - در نماز جماعت ، اقتداء زن به مرد جايز، ولى اقتداء مرد به زن جايز نيست .
72 - شرط صحت جماعت در مرد عدم حائل بين او و ماءمومين يا امام است ، در حالى كه وجود حائل بين ماءمومين زن يا بين زن با امام مانع صحت نيست .
73 - هر گاه پس از عقد و عروسى ، شوهر ديوانه شود، همسر حق فسخ نكاح دارد، ولى اگر زن ديوانه شد، شوهر حق فسخ ندارد.
74 - تكميل تعداد لازم براى نماز جمعه بايد مرد باشد و نمازگزار زن در تحقق شرائط كافى نيست .
75 - مرد نمى تواند خمس و زكات خود را به همسر خود بدهد، ولى زن مى تواند خمس و زكات خود را به شوهرش بدهد.
76 - قضاءنماز و روزه واجب فوت شده پدر بر ولى ميت و پسر ارشد خانواده واجب است بخلاف مادر.
77 - زنان بايد هميشه از منتهى اليه طرف راست ، و مردان از وسط معابر عبور نمايند.
78 - پوشيدن لباس دوخته در حال احرام براى زن جايز، و براى مرد حرام است .
79 - پوشاندن سر در حال احرام بر مرد حرام ، و بر زن لازم است .
80 - پوشاندن صورت در حال احرام بر مرد جايز، و بر زن حرام است .
81 - كوچ زن از مشعر به منى پيش از طلوع آفتاب جايز است ، ولى براى مرد جايز نيست .
82 - انعقاد نذر زن متوقف بر اذن شوهر است .
83 - ربا ميان پدر و فرزند جايز است ، ولى بين مادر و فرزند جايز نيست .
84 - بلوغ پسر اِتمام پانزده سال قمرى ، و بلوغ دختر اكمال نه سال قمرى است .
85 - در ازدواج دختر، اذن ولى (پدر يا جد پدرى ) شرط است به خلاف پسر، و اذن مادر كافى نيست .
86 - ازدواج مرد مسلمان با اهل كتاب به صورت موقت جايز است ، ولى ازدواج زن مسلمان با آنها جايز نمى باشد.
87 - حق حضانت در پسر تا دو سالگى ، و در دختر تا هفت سالگى ، با مادر است .
88 - اختيار طلاق بالا صالة بامرد است و زن حقى در امر طلاق ندارد مگر تحت شرائط خاص كه ضمن عقد لازم ذكر شود.
89 - اگر مرد زنش را طلاق دهد بلافاصله مى تواند همسر ديگر اختيار كند. به خلاف زن كه بايد عده نگاه دارد.
90 - هرگاه مردى در مرض موت با زنى ازدواج كند و قبل از عروسى بميرد، عقد نكاح باطل مى شود، بر خلاف زن كه اگر در مرض ‍ موت ، شوهر اختيار كرد و از دنيا رفت ، نكاح به قوت خود باقى است .
91 - اگر مرد در حال مرض ، همسرش را طلاق دهد و با همان بيمارى پيش از گذشت يكسال بميرد، زن از او ارث مى برد، ولى اگر زن پس از عده بميرد، مرد از او ارث نمى برد.
92 - شوهر از تمام اموال زوجه ارث مى برد، ولى زن از زمين ارث ندارد.
93 - سه خصلت : كبر، بخل و ترس در مرد مذموم ، و در زن ممدوح است .
94 - صحت طلاق متوقف است بر استماع دو مرد عادل ، و استماع زن در صحت آن اعتبار ندارد.
95 - پدر مى تواند فرزند صغير خود را در صورت مصلحت به نكاح ديگرى در آورد، ولى مادر بر نكاح فرزند ولايت ندارد.
96 - نفقه زوجه و اولاد بر عهده شوهر است . و زن در تاءمين هزينه زندگى از نظر شرع مسئوليتى ندارد.
97 - براى اثبات دعاوى مالى شهادت دو زن به جاى يك مرد بشمار مى آيد.
98 - كندن مو و خراشيدن صورت در مصيبت براى مرد كفاره ندارد، ولى در زن كفاره دارد.
99 - مرد مى تواند بيش از يك زن داشته باشد، ولى زن بيش از يك شوهر نمى تواند اختيار كند.
100 - اگر زن بميرد شوهر در صورت وجود اولاد، ربع مال ، و در صورت عدم اولاد، نصف مال زن را ارث مى برد. ولى اگر مرد بميرد همسرش در صورت وجود اولاد يك هشتم ، و در صورت عدم اولاد يك چهارم مال شوهر را ارث مى برد.


22) پر ادعا

شخصى پرادعا پرسيد: آن دو دختر كه نامشان سكينه و رقيه بود و پشت دروازه كوفه ، شير آنها را خورد، دختران كدام امام بودند؟
پاسخ شنيد:
اولا يك نفر بود، نه دو نفر.
ثانيا پسر بود، نه دختر.
ثالثا در بيابان كنعان بود، نه پشت دروازه كوفه .
رابعا پسر پيغمبر بود، نه دختر امام .
خامسا نامش يوسف بود، نه سكينه و رقيه .
سادسا گرگ او را خورد، نه شير.
سابعاً آن هم دورغ بود.


23) سبب خلود در بهشت و دوزخ

امام صادق عليه السلام فرمود:
اهل جهنم در آن مخلدند زيرا نيت آنها اين بود كه اگر در دنيا حيات جاويد داشته باشند تا ابد خدا را نافرمانى كنند.و اهل بهشت در آن مخلدند زيرا نيت آنان اين بود كه اگر در دنيا باقى بمانند پيوسته خدا را اطاعت كنند. پس بسبب نيتهايشان آنان تا ابد دوزخى شدند واينان در بهشت جاويد خواهد ماند.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود: قُل كُلُّ يَعمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ(18)
شاكلة را به نيت تفسير نمود(19). يعنى هر كس بر اساس نيت خود عمل مى كند. البته نيت تابع آن حالت نفسانى است .
پس اگر براى انسان بواسطه انتخاب عقايد صحيحه و انجام اعمال صالحه و اكتساب اخلاق حسنه يك حالت و هيئت نفسانى ايجاد شود كه اگر تا ابد در دنيا باشد به اقتضاى شاكله و حالت نفس همواره مرتكب اعمال صالحه شود مستحق خلود در بهشت مى باشد. و اگر بر خلاف اين باشد استحقاق خلود در جهنم را دارد.


24) انتظار بيجا

گرگى پاره استخوانى بلعيد و در گلويش خزيد. مرغى سر در حلق وى برد تا استخوان را بيرون آورد.سپس از گرگ مطالبه حق الزحمه نمود.
گرگ گفت : چقدر بى حيا هستى ، سرت را در دهان من فرو بردى ، و سالم بيرون آوردى ، اجرت هم مى خواهى !؟


25) انسان مسافر

انسان ، مسافرى است كه در سفر خود شش منزل دارد: سه منزل را پيموده ، و سه منزل ديگر بايد بپيمايد.
اما آن سه منزلى كه پيموده است :
1 صلب پدر: چنانكه خداوند مى فرمايد:
فَليَنظُرِ الاِْنْسانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ * يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرائِبِ(20)
انسان بايد بنگرد از چه چيزى خلق شده ، او از آبى جهنده آفريده شد كه از ميان كمر مرد و استخوان سينه زن خارج گرديده است .
2 رحم مادر: هُوَ الَّذى يُصَوِّرُكُم فِى الاَْرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ(21).
اوست خدائى كه شما را در رحمهاى مادران به هر كيفيتى كه بخواهد صورت مى بخشد.
3 دنيا : وَ نُقِرُّ فِى الارحامِ ما نَشاءُ اِلى اَجَلٍ مُسَمىً ثُمَّ نُخرِجُكُم طِفلاً(22).
ما آنچه را بخواهيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى دهيم . سپس شما را به صورت نوزادى از رحم خارج مى كنيم و وارد مرحله نوينى از حيات مى شويد.
و اما منازلى كه بايد طى شود:
1 قبر: ثُمَّ اِنَّكُم بَعدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ(23).
پس از مدتى همه شما خواهيد مرد وقبر اولين منزل از منازل آخرت و آخرين منزل از منازل دنيا است .
2 محشر: وَ حَشَرناهُم فَلَم نُغادِرُ مِنهُم اَحَدا وَ عَرَضُوا عَلى رَبِّكَ صَفّا لَقَدجِئ تُمُونا كَما خَلَقناكُم اَوَّلَ مَرَّةٍ.(24)
ما همه مردم را در محشر گرد مى آوريم ، و احدى از ايشان را بجاى نگذاريم و مردم بر پروردگار به صورت صفى عرضه مى شوند و به آنان گفته مى شود: همانا شما نزد ما آمديد چنانكه نخستين بار شما را آفريديم .
3 بهشت يا جهنم :
فَريقٌ فِى الجَنَّةِ وَ فَريقٌ فِى السَّعيرِ.(25)
بايد توجه داشت اكنون ما در حال پيمودن مسيرى هستيم كه به منزل چهارم منتهى مى شود، و زمان طى اين مسافت ، عمر ما است . روزها به منزله فرسخها، و ساعتها به منزله كيلومترها، و نفسهاى ما به منزله قدمها است .
پس بعضى از مردم با منزل مرگ چند فرسخ فاصله دارند. و براى بعضى ديگر از اين مسير تنها چند كيلومتر بيشتر باقى نمانده ، و بعضى در چند قدمى مرگ هستند.
لذا بايد هوشيار بود و خود را براى اين سفر پر خطر آماده ساخت .

يك امروز است ما را نقد ايام

بر آنهم اعتمادى نيست تا شام


26) دنياى بى ارزش

همى بشنو كه گويد هاتفى دنيا به يك ارزن نمى ارزد

به يكدم عمر اين چندين ، به بر چيدن نمى ارزد

به گل چينان اين گلشن همى گويد چنين هاتف

كه اين گلزار و اين گلشن ، به گل چيدن نمى ارزد

بگو اى باغبان بلبل ننالد زين سپس ديگر

كه كوتاه است عمر گل ، به ناليدن نمى ارزد

مخند اى ترا تا هست فرصت ، فكر خود مى كن

اجل در پى عمر است ، به خنديدن نمى ارزد

مگردان ديده را در سير اين دنياى بى حاصل

بحال خود دمى بنگر كه اين دنيا بيك ديدن نمى ارزد.

لباس دنيوى بيرون كن و پشمينه مى پوش

لباسى را كه بايد كَند، به پوشيدن نمى ارزد

همه شب تابكى اى ديده در خوابى و در غفلت

دمى بيدار شو كاين شب ، به خوابيدن نمى ارزد

نيك و بد هر چه كنى بهر تو خوانى سازند

جز تو بر خوان بد ونيك تو مهمانى نيست

گنه از نفس تو مى آيد وشيطان بد نام

جز تو برنفس بد انديش تو شيطانى نيست


27) اجابت دعاى مورچه

امام كاظم عليه السلام : در عصر سليمان بن داود قحطى سختى شد. مردم از وضع بد خود به سليمان شكايت كردند، و از او تقاضا كردند براى آنان از درگاه الهى باران بخواهد.
سليمان گفت : فردا چون نماز صبح بجاى آورم ، بيرون مى روم و دعا مى كنم . فردا صبح سليمان پس از اداء نماز از شهر بيرون رفت ، و مردم نيز او را براى دعا همراهى كردند.
سليمان در ميان راه مورچه اى را ديد كه دستها را بسوى آسمان بلند كرده و پاها را بر زمين قرار داده و مى گويد: بارخدايا، ما مخلوقى ضعيف از مخلوقات تو هستيم ، و از روزى و رزق تو بى نياز نيستيم . اى خداوند بزرگ ، ما را بواسطه گناهان بنى آدم هلاك مفرما.
چون حضرت سليمان اين دعا را بشنيد، فرمان داد مردم به شهر بر گردند. زيرا بوسيله دعاى مورچه اى باران رحمت حق بر شما نازل خواهد شد. پس برگشتند و در آن سال بقدرى باران آمد كه مانند آن را هرگز نديده بودند.(26)


28) معناى حروف الفباء

شيخ صدوق نقل مى كند: (27) شخصى خدمت پيامبر آمد در حالى كه اميرالمؤ منين در محضر پيامبر بود. از پيامبر پرسيد: حروف تهجى را چه فايده اى است ؟
پيامبر به اميرالمؤ منين فرمودند جواب او را بدهد.
امام على عليه السلام پاسخ داد: هيچ حرفى نيست مگر اينكه نشانه اى از اسماء الهى است . آنگاه به بيان هر يك از حروف الفباء پرداخت كه بر كداميك از اسماء الهى دلالت دارد.
ا - اللّه الذى لااله الا هو الحى القيوم .
ب - باق بعد فناء خلقه .
ت - تواب يقبل التوبة عن عباده .
ث - الثابت الكائن يثبت اللّه الذين آمنوا بالقول الثابت .
ج - جل ثناؤ ه و تقدست اسماؤ ه .
ح - حق حى حليم .
خ - خبير بمايفعله العباد.
د - ديان يوم الدين .
ذ - ذوالجلال والاكرام .
ر - رؤ ف بالعباد.
ز - زين المعبودين .
س - سميع بصير.
ش - شاكر لعباده المؤ منين .
ص - صادق فى وعده و وعيده .
ض - ضار نافع .
ط - طاهر مطهر.
ظ - ظاهر مظهر لا ياته.
ع - عالم بعباده .
غ - غياث المستغيثين .
ف - فالق الحب و النوى .
ق - قادر على جميع خلقه .
ك - الكافى الذى لم يكن له كفوا احد، لم يلد و لم يولد.
ل - لطيف لعباده .
م - مالك الملك .
ن - نور السموات و الارض من نور عرشه .
و - واحد صمد، لم يلد و لم يولد.
ه - هاد لخلقه .
ى - يداللّه باسطة على خلقه .
اميرالمومنين حروف تهجى را به گونه اى ديگر نيز تفسير نموده است .(28)


29) تفسير حروف ابجد

عثمان بن عفان از پيامبر اكرم پرسيد: تفسير حروف ابجد چيست ؟
پيامبر فرمود: (29) تفسير ابجد را بياموزيد، زيرا در آن نكات عجيبى است . واى بر عالمى كه پيوسته با اين حروف سر و كار دارد، و تفسير آنها را نداند. سپس آنها را به اين ترتيب تفسير نمود:
الف - آلاء اللّه ، حرف من اسمائه الف نشانه نعمتهاى الهى و حرفى از نامهاى الهى است .
ب - بهجة اللّه باء اشاره به بهجت خداوند دارد.
ج - جنة اللّه و جمال اللّه و جلال اللّه جيم نشانه جنان و جمال و جلال است .
د - دين اللّه ، دال اشاره به دين خدا يا جزاء الهى است .
ه - ‍ هاوية فويل لمن هوى فى النار هاء نشانه جهنم است ، واى بر كسى كه در آتش دوزخ بيفتد.
و - ويل لاهل النار، واى بر حال اهل دوزخ .
ز - زاوية اللّه فى النار يعنى زواياى جهنم .
ح - حطوط الخطايا عن المستغفرين فى ليلة القدر و مانزل به جبرئيل مع الملئكة الى مطلع الفجر
حاء نشانه ريزش گناهان توبه كنندكان در شب قدر است ، همان شبى كه جبرئيل با فرشتگان تا سپيده دم بر زمين فرود مى آيند.
ط - طوبى لهم و حسن مآب
درخت طوبى از آن استغفار كنندگان است و سر انجام خوشى دارند. طوبى درختى است در بهشت كه شاخه هاى آن از پشت ديوار باغ بهشت پيدا است و ميوه فراوان دارد.
ى - يداللّه فوق خلقه سبحانه و تعالى عما يشركون يا اشاره به قدرت برتر خداوند است .
ك - كلام اللّه لا تبديل لكلمات اللّه و لن تجد من دونه ملتحدا
كاف اشاره به كلام خدا است . كه در كلمات او تبديل و تغييرى نيست ، و پناهى ، جز او نمى يابى .
ل - المام اهل الجنة بينهم فى الزيارة و التحية و السلام و تلاوم اهل النار فيما بينهم
لام اشاره است به ديد و بازديدهاى اهل بهشت از يكديگر و سرزنش دوزخيان بر همديگر.
م - ملك اللّه الذى لا يزول و دوام اللّه الذى لايفنى
ميم نشانه بقاء و دوام سلطنت الهى است .
ن - والنون و القلم و ما يسطرون ، فالقلم قلم من نور و كتاب من نور فى لوح محفوظ يشهده المقربون و كفى بالله شهيدا
نون اشاره است به نون و قلم و آنچه مى نگارند، قلم قلمى از نور است و كتاب نيز كتاب نور است كه در لوحى محفوظ است و فرشتگان مقرب درگاه الهى نزد آن شاهد و حاضرند، و گواهى و شهادت خداوند به تنهائى كافى است .
سعفص وقرشت مانند ابجد، هوز، حطى ، كلمن تمام حروف آن بيان نشده است .
حضرت طبق روايت فرمود:
اماسعفص فالصاد صاع بصاع يعنى الجزاء بالجزاء كماتدين تدان ، ان اللّه لا يريد ظلما للعباد.
صاد - اشاره به اينستكه پاداش در مقابل پاداش است . هر طور تو با ديگران معامله كنى و پاداش آنان را بدهى ، خداوند هم همانطور با تو معامله مى كند و پاداش مى دهد. خداوند به بندگان ستم نخواهد كرد.
و اما قرشت يعنى قرشهم فحشرهم و نشرهم الى يوم القيامة فقضى بينهم بالحق و هم لايظلمون .
قرشت اشاره به آنست كه خداوند مردم را پس از مرگ زنده ، و همه را جمع مى كند و به حساب آنان رسيدگى ، و به حق و عدالت بين آنها قضاوت مى شود، و آنان مورد ظلم و ستم واقع نخواهند شد.


30) فضيلت قم

امام صادق عليه السلام :
بدان مكه حرم خدا، و مدينه حرم رسول خدا محمد مصطفى صلى الله عليه و آله ، و كوفه حرم اميرالمؤ منين على مرتضى عليه السلام است .
بدان كه حرم من و حرم امام زمان قم است .
آگاه باش كه بهشت هشت در دارد كه سه در آن به قم باز مى شود.
در آنجا زنى از فرزندان من مدفون خواهد شد.نام اوفاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر است و شيعيان من بواسطه شفاعت او داخل بهشت مى شوند.(30)
قم همواره دارالمؤ منين ، و جايگاه بسيارى از اعلام و اكابر محدثين و علماء نامدار شيعه بوده است . اهل قم از دير باز از شيعيان واقعى اهل بيت عصمت و طهارت بشمار مى آمده اند.
گويند: زمانى حاكمى سنى مذهب به ولايت قم منصوب شد. روزى بزرگان شهر را احضار كرد و خطاب به آنان گفت : شنيده ام شما خلفاء ثلاثه را دشمن مى داريد، و نام ايشان را بر اولاد خود نمى گذاريد. بخدا سوگند، اگر كسى را نزد من نياوريد كه نامش يكى از آنان باشد شما را عقوبت مى كنم .
مردم قم سه روز مهلت خواستند، وسعى وافر بريافتن چنين شخصى نمودند. لكن كسى را نيافتند. ناچار مردى غريب و قبيح و مبتلا به همه امراض را نزد حاكم آوردند. حاكم چون او را بديد، دشنام داد، و با ناراحتى گفت : پس از چند روز چنين شخص زشت و بيمار و معيوبى را آورده ايد !؟
زيركى گفت : اى امير، هر چه مى خواهى بكن . ولى بدان كه در آب و هواى قم ، ابوبكر نامى بهتر از اين پرورش نمى يابد.
اين حكايت در باره شيعيان سبزوار نيز مشهور است (31).


31) عصمت امام

بدان منشاء همه گناهان چهار چيز است كه پنجمى ندارد.
و اين چهار چيز از امام منتفى است . پس امام معصوم مى باشد.
و آن ها عبارتند از:
1 - حرص : امام حريص بر دنيا و ما فيها نيست ، زيرا دنيا زير نگين انگشتر اوست . او خزانه دار و صاحب اختيار مسلمين مى باشد. پس بر چه چيزى حرص ورزد.
2 - حسد: امام حسود نيز نباشد، زيرا انسان نسبت به برتر از خود حسد مى ورزد. در حالى كه امام افضل همه مردم مى باشد. و مافوق نسبت به مادون چگونه حسد برد.
3 - غضب : امام نسبت به هيچيك از امور دنيوى غضبناك نگردد، مگر اينكه غضب او براى خداوند باشد. زيرا خداوند اقامه حدود و اجراء احكام را بر او واجب كرده ، بطورى كه ملامت و محبت كسى او را از اين كار باز ندارد.
4 - شهوت : امام از هواى نفس پيروى نكند و لذات دنيا را بر آخرت ترجيح ندهد، زيرا خداوند آخرت را محبوب امام ساخته ، همانگونه كه دنيا را براى ما محبوب نموده ، يعنى اگر حب دنيا در دل ما جاى گرفته ، در دل امام حب آخرت قرار دارد.
پس امام به آخرت مى نگرد و اشتياق دارد، و ما به دنيا مى نگريم و سرگرم هستيم . آيا تو هرگز كسى را ديده اى كه به خاطر صورت زشتى از سيمائى زيبا بگذرد؟ و طعام لذيدى را به خاطر خوراك تلخى ترك كند؟ و جامه نرمى را به واسطه لباس خشنى دور اندازد؟ و نعمت جاويد پايدار را براى لذت موقت زود گذر از دست بدهد؟ بنابراين امام انگيزه گناه ندارد(32).


32) اصناف مردم در قيامت

شيخ طبرسى (33) در ذيل آيه : يَومَ يُنفَخُ فِى الصُّورِ فَتَاءتُونَ اَفواجا(34) اين حديث را ذكر مى كند. معاذ بن جبل در منزل ابو ايوب انصارى نزديك رسول خدا نشسته بود و گفت : يا رسول اللّه تفسير اين آيه چيست ؟
پيامبر فرمود: معاذ از امر بزرگى پرسيدى ؟ سپس فرمود: خداوند ده صنف از امت مرا به طور جداگانه محشور مى كند و ايشان را از مسلمانان جدا مى كند، و صورتهايشان را تبديل مى نمايد. ماهيت اصلى آنان را آشكار مى سازد.
بعضى از آنها به صورت ميمون ، بعضى به صورت خوك و بعضى به صورت وارونه محشور مى شوند. در حالى كه پاهايشان از بالا و صورتهايشان از پائين است و بر روى صورت كشيده مى شوند. بعضى از ايشان كور، وبرخى كر و لال و لايعقل هستند. جمعى زبانهايشان را مى جوند و از دهانشان خونابه و چركى جارى است كه اهل محشر از ايشان معذب و متنفرند.
بعضى از ايشان دستها و پاهايشان بريده شده است . گروهى بر شاخه هائى از آتش آويزانند. و عده اى بوئى متعفن تر از مردار مى دهند. و بعضى لباسهاى آتشين پوشانيده شده اند.
اما دسته اول كه صورت ميمون دارند، سخن چينان هستند.
دسته دوم كه به شكل خوك در آمده اند، حرام خواران هستند.
دسته سوم كه با صورت بر روى زمين بطور وارونه كشيده مى شوند، ربا خواران مى باشند.
دسته چهارم كه كورند، سلاطين جور و بيداد گران هستند.
دسته پنجم كه كرو لالند كسانى هستند كه به اعمال خود مغرور گشته اند.
دسته ششم كه زبانشان را مى جوند(35) علمائى هستند كه كردارشان با گفتارشان مخالف است .
دسته هفتم كه دست و پا بريده اند، آزاردهندگان همسايه اند.
دسه هشتم كه به شاخه آتش آويخته شده اند، جاسوسان سلاطين جور هستند.
دسته نهم كه بوى تعفن مى دهند كسانى هستند كه از راه غير مشروع شهوترانى كرده اند و خمس و زكات نپرداخته اند.
دسته دهم كه لباسهائى از آتش بر تن دارند، اهل فخر و كبر هستند.


33) نسب پيامبر خاتم تا حضرت آدم

محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه بن خزيمة بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود بن يسع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قيدار بن اسمعيل بن ابراهيم بن تارخ بن تاحور بن شاروح بن اورغو (هود نبى ) بن فالغ بن عامر بن شالح بن ارفحشد بن سام بن نوح بن مالك بن متوشلح بن اخنوخ (ادريس نبى ) بن بارض بن مهلائيل بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم صلوات اللّه عليهم اجمعين .(36)
ابن عباس روايت مى كند رسول خدا فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسيد توقف كنيد و بالاتر نرويد. شايد اين فرمايش بدان جهت باشد كه تا جد بيستم قطعى و مورد اتفاق مورخين است ، ولى از آن به بعد مورد اختلاف مى باشد. روى عن النبى صلى الله عليه و آله : قال اذا بلغ نسبى الى عدنان فاءمسكوا(37)


34) عاقبت انديشى

زين دار فنا پاى كشيدن خوشتر

پيوند ز اين و آن بريدن خوشتر

دل كردن از انديشه دنيا خالى

در عاقبت كار رسيدن خوشتتر

از صحبت خلق سخت دلتنگ شدم

وز دم چون آينه در زنگ شدم

بس نام نكوى بى مسمى ديدم

از نام نكوى خويش در ننگ شدم

هشدار كه هر ذره حساب است در اينجا

ديوان حساب است و كتاب است در اينجا

حشر است و نشور است و صراط است و قيامت

ميزان ثواب است و عقاب است در اينجا


35) اظهار نياز

مرا هر چند رانى ، ديگر آيم

اگر از پا درآيم ، از سر آيم

گرم از در برانى ، آيم از بام

ورم از بام رانى ، از در آيم

به بهانه گدائى ، به در سرايت آيم

به در سرايت آيم ، به بهانه گدائى

به جز از در گدائى ، بر تو رهى ندارم

بر تو رهى ندارم ، به جز از درگدائى


36) اهدنا الصراط

اى رهنماى گم شدگان ، اهدنا الصراط

وى نور چشم راهروان ، اهدنا الصراط

در دوزخ هوا و هوس مانده ايم زار

گم كرده ايم راه جنان ، اهدنا الصراط

بگذشت عمر در لعب و لهو و بى خودى

شايد تداركى بتوان ، اهدنا الصراط

ره دور و وقت دير و شب تار و صد خطر

مركب ضعيف و جاده نهان ، اهدنا الصراط

غولى زهر طرف ره وا مانده اى زند

آه از صفير راهزنان ، اهدنا الصراط

نى ره به سوى سود و، نه سوى زيان بريم

اى از تو سود و از تو زيان ، اهدنا الصراط

از شارع هوا و هوس ، در نمى رويم

گاهى در اين و گاه در آن ، اهدنا الصراط

رفتند اهل دل همه باكاروان جان

مامانده ايم بى دل و جان ، اهدنا الصراط


37) انعطاف پذيرى

نه آنقدر نرم باش كه بفشارندت ، و نه آنقدر سخت باش كه بشكنندت .


38 معماى رياضى

س : مخرج مشترك كسرهاى نه گانه چيست ؟ يعنى كوچكترين عددى كه بر اعداد يك تاده قابل قسمت باشد و خارج قسمت عدد صحيح باشد كدام است ؟
ج : حاصل ضرب تعداد ماههاى سال در روزهاى ماه ، در روزهاى هفته .
2520= 12*30*7
نصف 1260، ثلث 840، ربع = 630، خمس = 504، سدس = 420
سبع 360، ثمن = 315، تسع = 280 و عشر = 252 مى شود.


39) تقسيم هفده شتر

سه نفر در تقسيم هفده شتر با هم مخاصمه نمودند. سهم يكى نصف ، سهم ديگرى ثلث ، و سهم سومى يك نهم شترها بود و هيچيك راضى به كشتن شتر، يا فروش سهم خود به ديگرى نبود. براى حل مشكل خدمت اميرالمؤ منين آمدند.
حضرت فرمود: آيا راضى مى شويد يك شتر از خودم به آنها اضافه نمايم تا سهام هر كدام متعادل شود؟
گفتند: آرى .
حضرت هيجده شتر را بين آنها تقسيم كرد. به يكى 9 شتر، و به ديگرى 6 شتر، و به سومى 2 شتر داد. و شتر خود را هم بر گردانيد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
وعده الهى بر نابودى يهود
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

وعده الهى بر نابودى يهود

خداوند مى فرمايد : " پاك و منزه است ( خدائى ) كه يك شب ، بنده اش ( محمد ( صلى الله عليه وآله ) ) را از مسجد الحرام به مسجد اقصى سير داد . مسجدى كه مبارك كرديم ( بركت داديم ) پيرامونش را تا از نشانه هاى خود به او بنمايانيم . بدرستى كه او شنوا و بيناست . و به موسى تورات داده و او را هدايت گر بنى اسرائيل كرديم ( كه به آنها بگويد ) تا غير از من سرپرستى نپذيرند . ( بنى اسرائيل ) اى فرزندان كسانى كه آنان را با نوح ( در كشتى ) سوار نموديم ، نوح بنده اى شكرگزار بود " ( بنى اسرائيل / 1 - 8 ) .

" ما در تورات به بنى اسرائيل اعلام نموديم كه شما ( بنى اسرائيل ) در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برترى طلبى و طغيان بزرگى خواهيد نمود " " پس چون زمان وعده ( تحقق ) اولين فساد فرا رسد بندگانى را از ناحيه خود كه توانمند و سخت جنگجويند عليه شما برانگيزيم كه در ميان خانه ها به جستجوى ( شما ) بپردازند و اين وعده اى قطعى و انجام شدنى است " . " سپس پيروزى بر آنان را به شما بازگردانيم و شما را با ثروتها و پسران يارى نمائيم و تعداد شما را بيش از آنان قرار دهيم " . " اگر خوبى كرديد ، خوبى به خود نموده ايد و اگر بدى كرديد به خود بدى نموده ايد و چون وعده ( كيفر طغيان ) بار دوم فرا رسد ، ( مخالفانتان ) چهره هاى شما را غم بار و سياه گردانند و وارد مسجد اقصى گردند همانگونه كه نخستين بار داخل شدند و بر آنچه دست يافتند به كلى نابود كنند . " " ( اگر توبه كنيد ) اميد است كه پروردگارتان بر شما ترحم كند و اگر ( به فساد ) بازگرديد ما نيز ( به كيفر شما ) بازمى گرديم و جهنم را براى كافران زندانى تنگ قرار داديم . " توضيح بخشهائى از آيات فوق چنين است ، در آيه 4 فرمود : " وقضينا إلى بني اسرائيل في الكتاب لتفسدن في الأرض مرتين ولتعلن علواً كبيراً " .


( ما در تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برترى طلبى و طغيان بزرگى خواهيد نمود ) يعنى ما در توراتى كه بر آنان فرستاديم حكم قطعى كرديم كه شما بزودى از راه راست منحرف شده و دو بار در جامعه فساد و تبهكارى مى كنيد ، همچنانكه بزودى بر ديگران برترى جوئى و طغيان بزرگى خواهيد نمود . " فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد . . . " يعنى چون وقت مجازات شما بر نخستين فساد و تبهكاريتان رسيد ، بندگانى كه منسوب به ما هستند به سويتان مى فرستيم ، بندگانى با صلابت و سر سخت كه بر سرتان فرود آيند .
" فجاسوا خلال الديار وكان وعداً مفعولا " اين جمله كنايه از سهولت فتح اول فلسطين به دست مسلمانان است ، كه سپاه اسلام به جستجوى خانه به خانه بقاياى دشمنان يهودى خود مى پردازند و اين وعده اى قطعى است . " ثم رددنا لكم الكرة عليهم وأمددناكم بأموال وبنين وجعلناكم أكثر نفيرا " . سپس شما را بر مسلمانانى كه عليه شما برانگيختيم ، پيروز گردانيم و به شما ثروت و فرزندانى عطا كنيم و از ياوران بيشترى برخوردار سازيم تا به كمك شما عليه آنان بستيزند . " إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها . . " و آنگاه وضع شما مدتى بدين گونه ادامه مى يابد و چنانچه توبه نموده و به شكرانه نعمت ثروت و اولادى كه به شما بخشيديم ، نيك عمل نموديد به سود خودتان بوده و اگر به بدى و طغيان و خود بزرگ بينى پرداختيد فرجام بد آن ، مربوط به خودتان خواهد بود .


" فإذا جاء وعد الاخرة ليسووءا وجوهكم وليدخلوا المسجد كما دخلوه أول مرة وليتبروا ما علوا تتبيرا " اما شما در آينده نه تنها عمل نيك انجام نمى دهيد بلكه به اعمال بد روى . ما شما را مهلت مى دهيم تا روزى كه وقت مجازات و كيفر شما بر دومين فسادتان فرا رسد ، آنگاه بندگانى از سوى خراسان را كه به مراتب سخت تر از مرحله اول رفتار مى نمايند ، بر شما مسط مى كنيم تا آنچه را از آن بيمناك و گريزانيد بر شما تحميل كنند و چهره هايتان را غبار و افسرده سازند . و فاتحانه وارد مسجد الاقصى گردند ، همانطور كه در زمان تعقيب خانه به خانه شما در مرحله اول ، وارد گرديده و برترى جوئى و فسادگرائى شما را از بين بردند .  " عسى ربكم أن يرحمكم وإن عدتم عدنا وجعلنا جهنم للكافرين حصيرا " شايد پروردگارتان شما را بعد از دومين كيفر با هدايت خويش مورد رحمت قرار دهد و چنانچه بعد از آن دوباره به انحراف و فساد روى آوريد ، ما نيز مجازات شما را آغاز مى كنيم و شما را در تنگناى دنيوى قرار داده و در آخرت دوزخ را زنان و حصار شما گردانيم .


نخستين نتيجه اى كه از آيات مذكور گرفته مى شود آن است كه تاريخ يهود بعد از  حضرت موسى در ايجاد فتنه و فساد در جامعه خلاصه مى شود ، تا آنگاه كه مجازاتشان فرا رسد و خداوند افرادى را برانگيزد كه به سهولت بر آنان چيره شوند . سپس خداوند بنا بر حكمت و مصلحت خود ، يهوديان را بر آنان پيروز گرداند ، و به آنها مال و اولاد فراوان دهد و يارى كنندگان آنها را در دنيا فزونى بخشد . اما يهوديان نه تنها از اين اموال و ياران در جهت صلاح استفاده نمى كنند بلكه براى بار دوم در زمين به فساد و فتنه روى مى آورند ، البته اين بار علاوه بر فساد ، گرفتار خوى تكبر و
برترى طلبى شده و خود را بسيار بهتر و برتر از ساير مردم جهان مى پندارند . و زمانى كه لحظه كيفرشان فرا رسد خداوند بار ديگر آن قوم را بر يهود چيره ساخته ، و مجازات شديدترى را در سه مرحله بر آنها فرو مى فرستد .  نتيجه دوم اين كه ، گروهى كه خداوند بار اول بر ضد يهوديان برمى انگيزد ، بهآسانى بر آنها چيره مى شوند ، آنگاه داخل مسجد الاقصى شده و به تعقيب خانه به خانه يهوديان مى پردازند ، و نيروى نظامى آنها را متلاشى مى كنند . آنگاه خداوند براى بار دوم آنها را به سراغ يهوديان مى فرستد و با وجود غلبه يهوديان بر آنها و زيادى ياران و هوادارانشان ، ضربات شديدترى را در سه نوبت ازمسلمانان دريافت مى كنند ، كه در اولين نوبت ، چهره هاى پليد آنان را آشكار و آنهارا رسوا ساخته و همانند نبرد سابق ، فاتحانه وارد مسجد الاقصى مى شوند . و سپس خوى تكبر و برترى جوئى آنان را ، درهم مى شكنند . اين نكته را از نظر ادبياتزبان عرب از حرف " لام " در سه جمله " ليسوؤا وجوهكم " و " ليدخلوا المسجد . . . . و ليتبروا " مى توان فهميد .


حال ، سؤال اساسى كه مفسران مطرح مى كنند اين است كه آيا اين دو نوع فساد كه در يكى از آنها حس خودخواهى وجود دارد ، تمام شده و آن دو كيفر وعده داده شده بر آنان به وقوع پيوسته يا هنوز چنين حوادثى رخ نداده است ؟ برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه اين دو پيش بينى ، عملى شده است ، بدين ترتيب كه كيفرِ فتنه و فسادِ اول به دست " بخت النصر " و مجازاتِ دوم بدست " تيتوس " رومى عملى شده و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است . اما نظريه درست اين است كه : اولين كيفر در برابر نخستين فساد ، در صدر اسلام ، بدست مسلمانان انجام گرفت ، اما وقتى مسلمانان از اسلام فاصله گرفتند ، خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت ، و يهوديان بار ديگر در زمين فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمانِ كيفر دوم فرا رسيده و به دست آنان انجام خواهد شد .
بر اساس همين تفسير ، از امامان معصوم ( عليهم السلام ) رواياتى رسيده و قومى كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد ، به حضرت مهدى ( عليه السلام ) و ياران او تطبيق شده است . اين افراد ، اهل قم بوده و خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت برمى انگيزد . در تفسير عيّاشى از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه شريفه " بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد " را قرائت نمود ، فرمود : " مراد از اين آيه حضرت قائم ( عليه السلام ) و ياران اويند كه نيرومند و باصلابت اند " .


و در تفسير نور الثقلين از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده كه حضرت در تفسير همين آيه شريفه فرمود :" خداوند قومى را قبل از خروج حضرت قائم ، برانگيزد كه به قاتلى از قاتلان آل محمد ( صلى الله عليه وآله ) دست نيابند ، مگر اينكه او را به هلاكت رسانند . " و از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه وقتى آن حضرت اين آيه را قرائت فرمود ، عرض كرديم " فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند ؟ امام سه بار فرمودند : بخدا سوگند اهل قم هستند . " ( بحار : 60 / 216 ) اين سه روايت از نظر مفهوم يكسان بوده و تعارضى بين آنها نيست ، چرا كه اهل قم يعنى شيعيان ايران . روايت شده كه آنها با حضرت قيام كرده و ياريش خواهند كرد . به نظر مى رسد كه مقاومت يهوديان در مقابل پيروان حضرت در چند نوبت انجام مى گيرد ، تا آنكه امام مهدى ( عليه السلام ) ظهور كند و نابودى نهائى يهوديان به رهبرى وى و به دست با كفايت او ( ارواحنا فداه ) تحقق يابد . از جمله مطالبى كه دلالت دارد دومين كيفرِ يهوديان بدست مسلمانان انجام خواهد گرفت ، اين است كه قومى كه خداوند در هر دو مرحله عليه يهوديان برمى انگيزد ، يك امت بوده و صفاتى كه براى آنان ياد شده و ويژگيهاىِ جنگِ آنان با
يهود جز بر مسلمانان تطبيق نمى كند . پس پادشاهان مصر ، بابل ، يونان ، ايران ، روم و ديگران كه در طول تاريخ بر يهوديان تسلط يافتند ، هيچكدام با صفت " عباداً لنا "( بندگان ما ) كه در قرآن آمده ، سازگارى ندارند ، وانگهى بعد از كيفر اول يهوديان بر هيچيك از آنان چيره نگشتند . در حالى كه پس از مجازات اول يهوديان در صدر اسلام ، بار ديگر يهوديان بر مسلمانان غلبه كردند ، و خداوند آنها را با اموال و فرزندان يارى كرد ، و طرفداران آنها را نيز با حمايت ابرقدرت ها بيش از ما قرار داد .
اينك آنها هستند كه در زمين فساد نموده ، و بر ما و ساير ملت ها ، برترى طلبى مى كنند و اين مجاهدان و كفر ستيزان اسلام هستند كه ضربات خود را بر پيكر آنها وارد ساخته و چهره آنان را در غم و اندوه فرو مى برند . با بررسى تاريخ يهود بعد از حضرت موسى ( عليه السلام ) روشن مى گردد كه فتنه گرى و فسادانگيزى در گذشته و حالِ يهود وجود داشته ، اما برترى وعده داده شده آنها تنها در زمان ما بوجود آمده است و البته كيفرِ موعود خداوند نيز در پى آن خواهد آمد . اين مطلب براى تمام كسانى كه از تاريخ يهود آگاهى دارند ، كاملا واضح و آشكاراست .

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نقش ترك ها در دوران ظهور
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

نقش ترك ها در دوران ظهور


به نظر مى رسد منظور از ترك ها در رواياتِ جنبش خجسته ظهور حضرت ، روس ها و ملت هاى اروپاى شرقى اطراف آنانند ، آنها گرچه مسيحى و از لحاظ تاريخى از ملتهاى مستعمره امپراطورى روم بشمار مى روند ، بطوريكه مدعى وراثت آنها نيز شده اند ، و شاهان خود را مانند آلمان ها و ديگران ، قيصر ( سزار ) ناميده اند اما اولا : از قبيله هاى مناطق گوناگون شرق و از نژاد آسيا - اروپا هستند كه در روايات و تاريخ " قبيله ها و ملتهاى ترك " ناميده شده اند ، و اين نام علاوه بر تركهاى تركيه و ايران ، شامل قبيله هاى تاتار ، مغول ، بلغارستان ، روسيه و غير آنان نيز مى گردد . ثانياً : مسيحيت ، در بين آنها اصيل نبوده و بعدها به آن مناطق وارد شده و بصورت يك لايه سطحى درآمده و وضعى بدتر از ملت هاى اروپاى غربى مادى گرا و شرك آميز يافته است و شايد به همين دليل بود كه تسليم نظريه الحادى كمونيسم شده و در برابر نفوذ آن ، مقاومت نكردند . ثالثاً : اگر چه برخى رواياتِ مربوط به جنبش تركان عليه مسلمانان ، بر يورش ترك هاى مغول به سرزمين ما در قرن هفتم هجرى منطبق است . اما برخى روايات ، بيانگر جنبش آنان در حوادث ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) است . و بيانگر همكارى  آنها با روميان عليه ما و اختلافشان با يكديگر است و اين ماجرا جز بر روسها منطبق نيست ، و اگر ماجراى ظهور به درازا كشيده شود ، بر وارثان دولت روس از اقوامىكه ريشه و تبار تركى دارند منطبق است .


اينك به چند نمونه از اين روايات كه نقش آنان را بيان مى كند ، توجه كنيد : الف : روايات مربوط به آخرين فتنه اى كه بدست آنها و روميان عليه مسلمانان بپا مى شود و شرح آن قبلا گذشت و آنرا جز بر هجوم غربى ها و روس ها به سرزمين هاى اسلامى در اوايل اين قرن ، نمى توان تفسير كرد ، فتنه اى كه پيوسته ادامه خواهد داشت تا خداوند آن را با حركت زمينه ساز ظهور حضرت ، و سپس با ظهور مبارك او برطرف مى سازد .
ب : روايات مربوط به جنگ سفيانى با ترك ها نيز از جمله اين روايات است . من ، روايتى كه دلالت بر جنگ سفيانى با ترك ها ، در دمشق يا اطراف آن داشته باشد ، نيافتم ، اما روايات بسيارى به دست ما رسيده كه حاكى از درگيرى بزرگ سفيانى با آنان در قرقيسيا ، واقع در مرز سوريه ، عراق و تركيه است و علت آندرگيرى ، كشمكشى ست كه بر سر گنجى كه در مجراى نهر فرات و يا نزديك آن كشف مى شود .
بعلاوه ، شايد مراد از ترك ها ، در اين نبرد ، ترك هاى تركيه باشند نه روسها ، ممكن است روسيه در جنگ با ترك ها بطور نهانى با سفيانى بوده و از او پشتيبانى كند كه در حوادث مربوط به سرزمين شام وحركت سفيانى به ذكر آن خواهيم پرداخت . انشاء الله

ج : روايات مربوط به انقلاب آذربايجان در روياروئى با ترك ها است . از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود :   " آذربايجان براى ما لازم است ، چيزى در مقابل آن ياراى مقاومت ندارد وچون انقلاب گر ماقيام كند به سوى او بشتابيد ، اگر چه با چهار دست و پا رفتن روى برف باشد " ( غيبت نعمانى ص 170 ) ممكن است از قول امام صادق ( عليه السلام ) كه فرمود " ناگزير از آذربايجان بوده و چيزى در مقابل آن ايستادگى نمى كند " چنين استفاده شود كه منظور جنبشى است هدايت گر كه در آذربايجان و يا توسط اهالى آن بپا خواهد شد كه بايد پس از آن ، منتظر نشانه هاىظهور بود . اما از روايت زير فهميده مى شود كه ممكن است اين ماجرا در روياروئى با روسها باشد : از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) نقل شده كه فرمودند :" دو خروج از طرف ترك ها رخ دهد كه در يكى آذربايجان ويران و در ديگرى كه در جزيره واقع شود .


عروسان حجله نشين ، به وحشت افتند ، در آن هنگام خداوند ، مسلمانان را يارى نمايد . قربانى بزرگ خدادر ميان آنان خواهد بود " ( الملاحم والفتن ص 32 ) اگر اين روايت را به تنهايى مورد بررسى قرار دهيم ، مى توان گفت كه شايد اين روايت مربوط به هجوم تركان مغول به سرزمينهاى اسلامى باشد ، كه در نخستين مرحله آن ، وقتى به آذربايجان رسيدند ، آن را ويران ساختند ، و سپس در فرات مسلمانان بر آنها پيروز گشتند و در چشمه جالوت و ساير اماكن ، قربانى بزرگى در بين آنان بود . اما اگر اين روايت را كنار روايت پيشين قرار دهيم ، احتمال دارد كه منظور از ترك ها ، روس ها باشند و نخستين هجوم آنها اشغال آذربايجان قبل و بعد از جنگ جهانى دوم باشد و هجوم دوم ، هجوم به طرف " جزيره " است كه نام مكانى در حد فاصل بين عراق و سوريه نزديك منطقه قرقيسيا است . هجوم آنان به آن منطقه هنگام خروج سفيانى است و مفهوم پيروز شدن مسلمانان در آن درگيرى پيروزى غير مستقيمى است كه با هلاكت دشمنان اسلام به دست خواهد آمد . در منطقه درگيرى قرقيسيا درفش و پرچم هدايت گرى يا پرچمى كه پيروزى مسلمانان را به همراه داشته باشد وجود ندارد و بشارت پيامبر و امامان ( عليهم السلام ) ، بدين جهت است كه در اين كارزار ، ستمگران با شمشيرهاى يكديگر به هلاكت مى رسند .

 

د : روايات مربوط به فرود ترك ها در منطقه " جزيره " و " فرات " است كه احتمالا مراد از ترك ها ، روس ها هستند ، زيرا فرود آنها همزمان با فرود روميان در منطقه رمله فلسطين و سواحل آن است . قبلا اشاره كرديم كه قرقيسيا منطقه اى در نزديكى " جزيره " است كه به " ديار بكر " و " جزيره ربيعه " معروف است ، و مفهوم كلمه " جزيره " كه در كتاب هاى تاريخى بيان شده ، همين نقطه است ، نه جزيرة العرب يا جزيره اى ديگر .
اين حادثه منافاتى با فرود تركان مغول در جزيره فرات در قرن هفتم هجرى ندارد ، كه برخى آن را از جمله نشانه هاى ظهور حضرت به حساب آورده اند ، زيرا نشانه ظهور ، فرود و سپس نبرد آنان با سفيانى در منطقه قرقيسيا خواهد بود . روايات آشوب گرى تركانِ مغول و هجوم آنان به سرزمين هاى اسلامى در زمره رواياتِ مربوط به حوادث و پيش بينى ها و معجزات نبى اكرم ( صلى الله عليه وآله ) است كه مسلمانان از آن آگاه بوده و در صدر اسلام نقل مى كردند . در زمان حمله مغول ها و پس از آن ، اين روايات بر سر زبانها افتاد ، رواياتى كه فرو نشستن آشوب آنان و پيروزى مسلمانان را نيز نويد مى داد . بدون آنكه اشاره اى به ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) داشته باشد . اينك به نمونه اى از روايات مربوط به حمله مغول ها توجه كنيد :از حضرت على ( عليه السلام ) نقل شده كه فرمود : " گويا ، قومى را مى بينم كه چهره هايشان همچون سپرهاى چكش خورده است ، لباسهاى حرير و ديبا پوشيده و اسبهاى اصيل را يدك مى كشند ، كشتار آنچنان زياد است كه مجروحان از روى بدن كشتگان عبور كنند ، در آن كارزار تعداد فراريان از اسيرا كمترند .
يكى از ياران عرض كرد : اى امير مؤمنان ! از علم غيب سخن مى گوئى ؟ حضرت خنديد و به آن مرد كه از قبيله بنى كلب بود فرمود : اى برادر كلبى اين علم غيب نيست ، اين دانشى است كه از صاحب دانش( رسول الله ) آموخته ام زيرا علم غيب تنها علم رستاخيز است و آنچه خداوند در اين آيه برشمرده ، آنجا كه مى فرمايد : " اين خداوند است كه به زمان رستاخيز آگاهست و هم اوست كه باران را فرو فرستاده ، و ازآنچه درون رحم هاست خبر دارد و هيچ كس نمى داند كه پيمانه عمرش در كجا لبريز خواهد شد . . " (  سوره لقمان آيه 34 )
خدا از آنچه درون رحم است ، پسر يا دختر ، زشت يا زيبا ، بخشنده يا بخيل ، نيك بخت يا بدبخت باخبر است ، او مى داند چه كسى هيزم آتش دوزخ و چه كسى در بهشت ، همنشين پيامبران است ، بنابراين علم غيبى كه جز خدا كسى از آن آگاه نيست همين است ، و غير از آنچه گفته شد ، علمى است كه خداوند به پيامبرش آموخت و پيامبر مرا بر آن آگاه ساخت و در حق من دعا فرمود ، تا خدا آن را در دل من جايگزين و درونم را از آن سرشار سازد " (  نهج البلاغه خطبه 128 )

ه‍ : دسته ديگر ، روايات مربوط به جنگ حضرت مهدى ( عليه السلام ) با ترك ها است ، از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : " نخستين سپاهى كه حضرت مهدى تدارك مى بيند به سوى ترك ها گسيل مى دارد و پس از شكست و به اسارت درآوردن آنها و به غنيمت گرفتن اموالشان راهى شام گرديده و آنجا را فتح مى نمايد "  منظور امام صادق ( عليه السلام ) ، اولين لشكرى است كه حضرت آن را مجهّز و اعزام مى كند و خودش در آن شركت ندارد . در برخى روايات آمده كه حضرت پس از ورود به عراق و پس از چند جنگ جهت آزادى عراق و حجاز ، سپاه خود را به طرف تركها اعزام مى كند .


احتمالا مراد از ترك ها در اين روايت ، ترك هاى تركيه باشند اما اين احتمال هم هست كه منظور روس ها باشند كه سفيانى ، در نبرد قرقيسيا با آنان وارد جنگ مى شود و هيچيك بر ديگرى غلبه نمى يابد تا اينكه نابودى آنان توسط حضرت مهدى ( عليه السلام ) صورت پذيرد . و : دسته اى ديگر از اين احاديث ، رواياتى است كه ويرانى سرزمين ترك ها را در اثر صاعقه و زلزله مى داند و شايد منظور ، جنگ افزارهايى مثل موشك باشد كه ويران گرى آن مانند صاعقه و زلزله است . ظاهراً اين حادثه ، در پى نبرد آنان با حضرت مهدى ( عليه السلام ) است كه ويرانى گسترده اى در پى خواهد داشت ، بطورى كه به نابودى و محو قدرت و شوكت آنان مى انجامد ، زيرا در روايات ظهور ، پس از اين حادثه ، ديگر يادى از ترك ها به ميان نمى آيد ، فقط بعد از دومين خروج آنان اين عبارت آمده " فلا ترك بعدها " يعنى ديگر از قدرت ترك ها اثرى بر جاى نخواهد ماند . از اين رو احتمال فراوان دارد كه آنان همان روسها باشند ، زيرا در روايات مربوط به ظهور چنين گفته اى در مورد هيچ ملت مسلمانى نيامده است .

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نقش يهوديان در دوران ظهور
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

نقش يهوديان در دوران ظهور


اگر به جز آيات ابتداى سوره " بنى اسرائيل " چيز ديگرى پيرامون نقش يهوديان در آخر الزمان و عصر ظهور در اختيار نداشتيم ، همان آيات براى ما كافى بود ، زيرا اين آيات در عين كوتاهى ، بسيار رسا و گويا بوده و خلاصه اى از تاريخ را بيان كرده و به شكل معجزه آسا و با دقت تمام ، آينده را روشن ساخته است . در حالى كه علاوه بر اين آيه ها و آيات ديگر ، روايات بسيارى وجود دارد كه بعضى مربوط به تفسير آيات ، و برخى ديگر پيرامون وضع يهوديان در عصر ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) است . ما پس از تفسير آيات به بيان آنها نيز خواهيم پرداخت .


وعده الهى بر نابودى يهود

خداوند مى فرمايد : " پاك و منزه است ( خدائى ) كه يك شب ، بنده اش ( محمد ( صلى الله عليه وآله ) ) را از مسجد الحرام به مسجد اقصى سير داد . مسجدى كه مبارك كرديم ( بركت داديم ) پيرامونش را تا از نشانه هاى خود به او بنمايانيم . بدرستى كه او شنوا و بيناست . و به موسى تورات داده و او را هدايت گر بنى اسرائيل كرديم ( كه به آنها بگويد ) تا غير از من سرپرستى نپذيرند . ( بنى اسرائيل ) اى فرزندان كسانى كه آنان را با نوح ( در كشتى ) سوار نموديم ، نوح بنده اى شكرگزار بود " ( بنى اسرائيل / 1 - 8 ) .

" ما در تورات به بنى اسرائيل اعلام نموديم كه شما ( بنى اسرائيل ) در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برترى طلبى و طغيان بزرگى خواهيد نمود " " پس چون زمان وعده ( تحقق ) اولين فساد فرا رسد بندگانى را از ناحيه خود كه توانمند و سخت جنگجويند عليه شما برانگيزيم كه در ميان خانه ها به جستجوى ( شما ) بپردازند و اين وعده اى قطعى و انجام شدنى است " . " سپس پيروزى بر آنان را به شما بازگردانيم و شما را با ثروتها و پسران يارى نمائيم و تعداد شما را بيش از آنان قرار دهيم " . " اگر خوبى كرديد ، خوبى به خود نموده ايد و اگر بدى كرديد به خود بدى نموده ايد و چون وعده ( كيفر طغيان ) بار دوم فرا رسد ، ( مخالفانتان ) چهره هاى شما را غم بار و سياه گردانند و وارد مسجد اقصى گردند همانگونه كه نخستين بار داخل شدند و بر آنچه دست يافتند به كلى نابود كنند . " " ( اگر توبه كنيد ) اميد است كه پروردگارتان بر شما ترحم كند و اگر ( به فساد ) بازگرديد ما نيز ( به كيفر شما ) بازمى گرديم و جهنم را براى كافران زندانى تنگ قرار داديم . " توضيح بخشهائى از آيات فوق چنين است ، در آيه 4 فرمود : " وقضينا إلى بني اسرائيل في الكتاب لتفسدن في الأرض مرتين ولتعلن علواً كبيراً " .


( ما در تورات به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه شما در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برترى طلبى و طغيان بزرگى خواهيد نمود ) يعنى ما در توراتى كه بر آنان فرستاديم حكم قطعى كرديم كه شما بزودى از راه راست منحرف شده و دو بار در جامعه فساد و تبهكارى مى كنيد ، همچنانكه بزودى بر ديگران برترى جوئى و طغيان بزرگى خواهيد نمود . " فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد . . . " يعنى چون وقت مجازات شما بر نخستين فساد و تبهكاريتان رسيد ، بندگانى كه منسوب به ما هستند به سويتان مى فرستيم ، بندگانى با صلابت و سر سخت كه بر سرتان فرود آيند .
" فجاسوا خلال الديار وكان وعداً مفعولا " اين جمله كنايه از سهولت فتح اول فلسطين به دست مسلمانان است ، كه سپاه اسلام به جستجوى خانه به خانه بقاياى دشمنان يهودى خود مى پردازند و اين وعده اى قطعى است . " ثم رددنا لكم الكرة عليهم وأمددناكم بأموال وبنين وجعلناكم أكثر نفيرا " . سپس شما را بر مسلمانانى كه عليه شما برانگيختيم ، پيروز گردانيم و به شما ثروت و فرزندانى عطا كنيم و از ياوران بيشترى برخوردار سازيم تا به كمك شما عليه آنان بستيزند . " إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها . . " و آنگاه وضع شما مدتى بدين گونه ادامه مى يابد و چنانچه توبه نموده و به شكرانه نعمت ثروت و اولادى كه به شما بخشيديم ، نيك عمل نموديد به سود خودتان بوده و اگر به بدى و طغيان و خود بزرگ بينى پرداختيد فرجام بد آن ، مربوط به خودتان خواهد بود .


" فإذا جاء وعد الاخرة ليسووءا وجوهكم وليدخلوا المسجد كما دخلوه أول مرة وليتبروا ما علوا تتبيرا " اما شما در آينده نه تنها عمل نيك انجام نمى دهيد بلكه به اعمال بد روى . ما شما را مهلت مى دهيم تا روزى كه وقت مجازات و كيفر شما بر دومين فسادتان فرا رسد ، آنگاه بندگانى از سوى خراسان را كه به مراتب سخت تر از مرحله اول رفتار مى نمايند ، بر شما مسط مى كنيم تا آنچه را از آن بيمناك و گريزانيد بر شما تحميل كنند و چهره هايتان را غبار و افسرده سازند . و فاتحانه وارد مسجد الاقصى گردند ، همانطور كه در زمان تعقيب خانه به خانه شما در مرحله اول ، وارد گرديده و برترى جوئى و فسادگرائى شما را از بين بردند .  " عسى ربكم أن يرحمكم وإن عدتم عدنا وجعلنا جهنم للكافرين حصيرا " شايد پروردگارتان شما را بعد از دومين كيفر با هدايت خويش مورد رحمت قرار دهد و چنانچه بعد از آن دوباره به انحراف و فساد روى آوريد ، ما نيز مجازات شما را آغاز مى كنيم و شما را در تنگناى دنيوى قرار داده و در آخرت دوزخ را زنان و حصار شما گردانيم .


نخستين نتيجه اى كه از آيات مذكور گرفته مى شود آن است كه تاريخ يهود بعد از  حضرت موسى در ايجاد فتنه و فساد در جامعه خلاصه مى شود ، تا آنگاه كه مجازاتشان فرا رسد و خداوند افرادى را برانگيزد كه به سهولت بر آنان چيره شوند . سپس خداوند بنا بر حكمت و مصلحت خود ، يهوديان را بر آنان پيروز گرداند ، و به آنها مال و اولاد فراوان دهد و يارى كنندگان آنها را در دنيا فزونى بخشد . اما يهوديان نه تنها از اين اموال و ياران در جهت صلاح استفاده نمى كنند بلكه براى بار دوم در زمين به فساد و فتنه روى مى آورند ، البته اين بار علاوه بر فساد ، گرفتار خوى تكبر و
برترى طلبى شده و خود را بسيار بهتر و برتر از ساير مردم جهان مى پندارند . و زمانى كه لحظه كيفرشان فرا رسد خداوند بار ديگر آن قوم را بر يهود چيره ساخته ، و مجازات شديدترى را در سه مرحله بر آنها فرو مى فرستد .  نتيجه دوم اين كه ، گروهى كه خداوند بار اول بر ضد يهوديان برمى انگيزد ، بهآسانى بر آنها چيره مى شوند ، آنگاه داخل مسجد الاقصى شده و به تعقيب خانه به خانه يهوديان مى پردازند ، و نيروى نظامى آنها را متلاشى مى كنند . آنگاه خداوند براى بار دوم آنها را به سراغ يهوديان مى فرستد و با وجود غلبه يهوديان بر آنها و زيادى ياران و هوادارانشان ، ضربات شديدترى را در سه نوبت ازمسلمانان دريافت مى كنند ، كه در اولين نوبت ، چهره هاى پليد آنان را آشكار و آنهارا رسوا ساخته و همانند نبرد سابق ، فاتحانه وارد مسجد الاقصى مى شوند . و سپس خوى تكبر و برترى جوئى آنان را ، درهم مى شكنند . اين نكته را از نظر ادبياتزبان عرب از حرف " لام " در سه جمله " ليسوؤا وجوهكم " و " ليدخلوا المسجد . . . . و ليتبروا " مى توان فهميد .


حال ، سؤال اساسى كه مفسران مطرح مى كنند اين است كه آيا اين دو نوع فساد كه در يكى از آنها حس خودخواهى وجود دارد ، تمام شده و آن دو كيفر وعده داده شده بر آنان به وقوع پيوسته يا هنوز چنين حوادثى رخ نداده است ؟ برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه اين دو پيش بينى ، عملى شده است ، بدين ترتيب كه كيفرِ فتنه و فسادِ اول به دست " بخت النصر " و مجازاتِ دوم بدست " تيتوس " رومى عملى شده و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است . اما نظريه درست اين است كه : اولين كيفر در برابر نخستين فساد ، در صدر اسلام ، بدست مسلمانان انجام گرفت ، اما وقتى مسلمانان از اسلام فاصله گرفتند ، خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت ، و يهوديان بار ديگر در زمين فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمانِ كيفر دوم فرا رسيده و به دست آنان انجام خواهد شد .
بر اساس همين تفسير ، از امامان معصوم ( عليهم السلام ) رواياتى رسيده و قومى كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد ، به حضرت مهدى ( عليه السلام ) و ياران او تطبيق شده است . اين افراد ، اهل قم بوده و خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت برمى انگيزد . در تفسير عيّاشى از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه شريفه " بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد " را قرائت نمود ، فرمود : " مراد از اين آيه حضرت قائم ( عليه السلام ) و ياران اويند كه نيرومند و باصلابت اند " .


و در تفسير نور الثقلين از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده كه حضرت در تفسير همين آيه شريفه فرمود :" خداوند قومى را قبل از خروج حضرت قائم ، برانگيزد كه به قاتلى از قاتلان آل محمد ( صلى الله عليه وآله ) دست نيابند ، مگر اينكه او را به هلاكت رسانند . " و از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه وقتى آن حضرت اين آيه را قرائت فرمود ، عرض كرديم " فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند ؟ امام سه بار فرمودند : بخدا سوگند اهل قم هستند . " ( بحار : 60 / 216 ) اين سه روايت از نظر مفهوم يكسان بوده و تعارضى بين آنها نيست ، چرا كه اهل قم يعنى شيعيان ايران . روايت شده كه آنها با حضرت قيام كرده و ياريش خواهند كرد . به نظر مى رسد كه مقاومت يهوديان در مقابل پيروان حضرت در چند نوبت انجام مى گيرد ، تا آنكه امام مهدى ( عليه السلام ) ظهور كند و نابودى نهائى يهوديان به رهبرى وى و به دست با كفايت او ( ارواحنا فداه ) تحقق يابد . از جمله مطالبى كه دلالت دارد دومين كيفرِ يهوديان بدست مسلمانان انجام خواهد گرفت ، اين است كه قومى كه خداوند در هر دو مرحله عليه يهوديان برمى انگيزد ، يك امت بوده و صفاتى كه براى آنان ياد شده و ويژگيهاىِ جنگِ آنان با
يهود جز بر مسلمانان تطبيق نمى كند . پس پادشاهان مصر ، بابل ، يونان ، ايران ، روم و ديگران كه در طول تاريخ بر يهوديان تسلط يافتند ، هيچكدام با صفت " عباداً لنا "( بندگان ما ) كه در قرآن آمده ، سازگارى ندارند ، وانگهى بعد از كيفر اول يهوديان بر هيچيك از آنان چيره نگشتند . در حالى كه پس از مجازات اول يهوديان در صدر اسلام ، بار ديگر يهوديان بر مسلمانان غلبه كردند ، و خداوند آنها را با اموال و فرزندان يارى كرد ، و طرفداران آنها را نيز با حمايت ابرقدرت ها بيش از ما قرار داد .
اينك آنها هستند كه در زمين فساد نموده ، و بر ما و ساير ملت ها ، برترى طلبى مى كنند و اين مجاهدان و كفر ستيزان اسلام هستند كه ضربات خود را بر پيكر آنها وارد ساخته و چهره آنان را در غم و اندوه فرو مى برند . با بررسى تاريخ يهود بعد از حضرت موسى ( عليه السلام ) روشن مى گردد كه فتنه گرى و فسادانگيزى در گذشته و حالِ يهود وجود داشته ، اما برترى وعده داده شده آنها تنها در زمان ما بوجود آمده است و البته كيفرِ موعود خداوند نيز در پى آن خواهد آمد . اين مطلب براى تمام كسانى كه از تاريخ يهود آگاهى دارند ، كاملا واضح و آشكاراست .

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نقش رومى ها در دوران ظهور
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

نقش رومى ها در دوران ظهور منظور از روم در احاديث مربوط به آخر الزمان و ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) ، ملت هاى اروپا و به دنبال آن آمريكاست ، چرا كه آمريكائى ها همان فرزندان و وارثان امپراطورى تاريخى روميانند كه در چند قرن اخير بدانجا مهاجرت كرده اند . ممكن است گفته شود ، روميانى كه خداوند در سوره روم از آنان سخن گفته و پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) و پس از او مسلمانان با آنها پيكار نمودند ، غير از اروپائيان امروزيند ، چرا كه روميان آن زمان همان بيزانس ها بودند كه پايتختشان ابتدا شهر " رم " در ايتاليا و سپس شهر قسطنطنيه بود ، تا آنكه مسلمانان حدود 500 سال پيش آن را فتح و به " اسلام بول " تغيير نام دادند كه مردم آن را استانبول تلفظ مى نمايند . در پاسخ اين سخن بايد گفت : درست است كه روميان هنگام نزول قرآن و صدور احاديث همان طرفداران امپراطورى معروف روم يا بيزانس بودند . اما اروپائيان امروز ، ملت و نژادى غير از آنها نبوده و نيستند . بلكه مى توان گفت كه اينها تداوم بخش همان خطوط سياسى و فرهنگى وجزئى از آن امپراطورى سابقند .ملت هاى فرانسه ، بريتانيا ، آلمان و چند كشور ديگر ، از لحاظ فرهنگ ، سياست و دين ، از اجزاء حقيقى امپراطورى روم به حساب مى آيند به خصوص كه اين كشورها در آن زمان از مستعمرات امپراطورى روم شمرده مى شدند .سرداران بيزانس و روم كه دو هزار سال در رم و قسطنطنيه حكومت كردند ، همه از نژادهاى متعدد اروپائى بودند ، حتى پس از الحاق يونان به امپراطورى ، گاهى در ميان زمامداران روم ، يونانيان نيز به چشم مى خوردند . شايد به همين دليل است كه وقتى امپراطورى روم باستان به ضعف گرائيد و در قسطنطنيه و پيرامون آن محدود شد و در محاصره درياى خروشانى از ملتهاى مسلمان قرار گرفت ، ساير كشورهاى اروپائى به ادعاى ميراث خواهى بپا خاستند ، و شايد به همين دليل ، لقب قيصر كه مخصوص پادشاهان امپراطورى روم بود در بسيارى از كشورهاى غربى از جمله آلمان ، براى سران اين كشورها ، به كار مى رفته است .بايد توجه داشت كه اين گونه تغيير و تحول در امپراطورى ها و دولتها امرى طبيعى است ، چرا كه ممكن است حكومت از منطقه اى به منطقه ديگر و از ملتى به ملت ديگر انتقال يابد ، اما شالوده هاى اساسى و ويژگى هاى اصلى آن حكومت همچنان پابرجا بماند . بنابراين ، احاديث باارزشى كه از آينده روميان يا به تعبير عرب ها " بنى اصفر " ( مو طلائى ها ) خبر مى دهد ، منظور فقط روميان بيزانس ايتاليائى تبار نيست تا ساير نژادها و قبائل فرنگى و اروپائيان چشم آبى را در بر نگيرد . به همين دليل مسلمانان در كتابهاى تاريخى خود از اروپائيان گاهى به نام روم فرنگى نام برده اند اما در عين حال به همه آنها رومى گفته ، و از آنان با كلمه رومى ها ياد كرده اند . علاوه بر آن ، از آيات 31 و 32 سوره روم ، و آيات 12 و 21 سوره كهف و احاديث مربوط به آن كه از شرك رومى ها و پيروانشان سخن به ميان آورده چنين استفاده مى شود كه منظور از روميان در اين منابع ، احزاب و ملت هائى است كه ادعاى پيروى از حضرت مسيح ( عليه السلام ) را دارند . و روشن است كه رهبرى ملت هاى مسيحى در ابتدا به دست روميان ايتاليائى و قسطنطنيه اى بوده ، و سپس به ساير ملت هاى غربى ارث رسيده است .نام " روم " در بسيارى از احاديث زمان ظهور مطرح شده است . از جمله ، احاديث فتنه روميان و تسلط آنها بر مسلمانان كه شرح آن در بخش قبلى كتاب گذشت . روايات ديگرى درباره حركت كشتى هاى غربى به سواحل سرزمين هاى عربى ، اندكى پيش از ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) ، وجود دارد . از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند : " وقتى در سرزمين شام فتنه را مشاهده كنى ، پس مرگ است و مُردن ، تا آنكه " مو زردها " روانه سرزمين هاى عربى گردند و حوادثى بين آنان رخ دهد . " ( الملاحم والفتن ص 107 ) فتنه شام در احاديث ظهور ، به درگيرهائى گفته مى شود كه پس از سيطره بيگانگان بر امت اسلامى ، در منطقه شام روى مى دهد . يعنى غربى هاى مو طلائى بخاطر پايدارى مردم ، از تسلط بر منطقه پيرامون فلسطين ناتوان شده ، به ناچار به دخالت مستقيم نظامى دست مى زنند ، اين دخالت نظامى بزودى با مقاومت مسلمانانِ كشورهاى عربى مواجه مى شود .از امير مؤمنان ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : " در سپيده دم ماه رمضان از مشرق ندا دهنده اى بانگ برآورد كه : اى اهل هدايت گردهم آييد . و پس از ناپديد شدن شفق از مغرب ، ندا كننده اى بانگ زند كه : اى اهل باطل گردهم آييد . . . آنگاه روميان به ساحل دريا نزديك غار اصحاب كهف روى آورند و خداوند جوانان اصحاب كهف را با سگشان از غار برانگيزد ، بين آنها دو مرد وجود دارد بنام مَليخا ، وخَملاها ، آن دو ، شاهد و تسليم اوامر حضرت قائم ( عليه السلام ) خواهند بود . " ( بحار : 52 / 275 ) شايد اين جنبش نظامى ادامه حركت گذشته و يا همان حركت باشد ، و طبق روايت اين جريان نزديك زمان ظهور آن حضرت خواهد بود ، چرا كه به دنبال نداى آسمانى در ماه رمضان حوادثى ، پى در پى بوجود مى آيد و تا محرم ادامه مى يابد ،ظهور آن بزرگوار در شب و روز دهم ماه محرم به وقوع خواهد پيوست .به نظر مى رسد كه نيروهاى غربى آهنگ سرزمين شام كرده و در عكّا و صور ، و طبق بعضى روايات نزديك غار اصحاب كهف ، يعنى در انطاكيه منطقه ساحلى بين سوريه و تركيه ، فرود مى آيند . درباره جوانان اصحاب كهف رواياتى وارد شده كه خداوند متعال آنان را در آخر الزمان ظاهر مى نمايد تا براى مردم علامت و نشانه اى باشد ، آنها از اصحاب امام زمان ( عج ) خواهند بود . در فصل مربوط به ياران حضرت ( عج ) درباره آنها مطالبى خواهيم گفت . حكمت ظاهر شدن آنان به هنگام فرود نيروهاى غربى و در آن برهه حساس ، اين است كه نشانه اى خاص براى مسيحيان باشند ، چرا كه طبق روايات ، ياران حضرت مهدى ، نسخه هاى اصلى تورات و انجيل را از غارى در انطاكيه بيرون آورده و به وسيله آن با رومى ها و يهوديان به بحث و گفتگو خواهند پرداخت . احتمال دارد اين غار ، همان غارى باشد كه امروز به نام اصحاب كهف معروف است و شايد هم غار ديگرى باشد . در بعضى احاديث ، از شورشيان روم نام برده شده كه در سال ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) در سرزمين رمله فرود مى آيند .جابر جعفى از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مى كند كه فرمود : " بزودى شورشيان روم در رمله فرود آيند ، اى جابر ! در آن سال ، در هر منطقه اى از غرب اختلاف فراوان بوجود آيد " ( بشارة الاسلام ص 102 ) در اين رابطه ، مطالبى كه از اهل بيت ( عليهم السلام ) ، در تفسير آيات ابتداى سوره مباركه روم وارد شده قابل توجه است : " الف ، لام ، ميم ، روميان شكست خوردند ، در نزديكترين سرزمين و آنان بعد از مغلوب شدن به زودى غالب مى گردند ، در اندك سالى . امر و فرمان از آن خداوند است پيش ( از غلبه ) و پس از آن ، و آنروز ايمان آورندگان ، شاد مى گردند به يارى خداوند . او هر كس را بخواهد يارى فرمايد ، و اوست عزيز و مهربان " ( روم / 1 - 5 ) از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه آن حضرت " يارى خداوند نسبت به مؤمنين " دراين آيه را به ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام ) تفسير نموده اند ، و گويا خداوند آن حضرت را بر روميان پيروز مى گرداند . ( محجه بحرانى ص 170 ) روايات ديگر در اين زمينه ، روايات مربوط به فرود حضرت عيسى ( عليه السلام ) و دعوت آن حضرت از مسيحيان به اسلام و پيروى از حضرت مهدى ( عليه السلام ) است كه در تفسير اين آيه شريفه وارد شده است : " او ( حضرت عيسى ( عليه السلام ) ) نشانه اى از علامتهاى قيامت است كه شكى در آن نيست ، از او اطاعت كنيد كه اين صراط مستقيم است . " ( زخرف / 61 ) " همه اهل كتاب قبل از وفات ايشان ( حضرت عيسى ( عليه السلام ) ) به او ايمان مى آورند ، و او در روز رستاخيز گواه بر آنهاست " ( نساء 159 ) يعنى آن بزرگوار يكى از علائم رستاخيز بوده و هنگامى كه خداوند او را فرود آورد ، تمام مسيحيان و يهوديان به او ايمان آورده و خود و معجزه هايش را قبل از آنكه از دنيا رحلت كند ، مى بينند و تصديق مى كنند . در روايت آمده است كه حضرت عيسى ( عليه السلام ) در بحث خود با روميان به حضرت مهدى ( عليه السلام ) و معجزاتى كه خداوند در اختيارش نهاده استدلال مى كند . ( بحار : 52 / 226 )آن حضرت در دگرگونى اوضاع سياسى و آگاه كردن ملتهاى غربى در مقابل حكومتهايشان ، نقش مهمى خواهد داشت كه در جريان بازگشت مسيح بيان خواهيم كرد . از جمله رواياتى كه به اين حوادث ارتباط دارد ، احاديث مربوط به آتش بس ميان مسلمانان و روميان است كه حضرت مهدى ، قرارداد عدم تجاوز با آنان امضاء مى كند . ظاهراً اين قرارداد بعد از نبرد بزرگ قدس بين سپاه حضرت و لشكريان سفيانى و بعد از پيروزى حضرت و ورودش به قدس و فرود حضرت عيسى ( عليه السلام ) واقع خواهد شد . به نظر مى رسد كه حضرت مسيح ( عليه السلام ) در برقرارى پيمان صلح ، نقش وساطت و ميانجى گرى را بر عهده دارد . از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) نقل شده كه فرمود : " اى عوف ! پيش از رستاخيز شش حادثه را شماره كن . . . از جمله ، فتنه اى كه خانه هيچ عربى خالى از آن نخواهد ماند ، و صلحى كه ميان شما و بنى اصفر ( غربيها ) برقرار خواهد شد ، سپس با شما پيمان شكنى كرده ، و با هشتاد لشكر كه هر يك متشكل از 12 هزار سرباز است به شما حمله خواهند كرد . " ( بشارة الاسلام ص 235 - از عقد الدرر سلمى و به گفته او بخارى آن را در كتاب خود از روايت عوف بن مالك ، آورده است . ) همچنين از آن حضرت روايت شده كه فرمودند : " بين شما و روميان چهار پيمان صلح بسته شود ، كه چهارمين آنها به دست مردى از خاندان هرقل است كه چند سال ( دو سال ) دوام خواهد يافت ، در اين هنگام مردى از قبيله عبد القيس به نام سؤدد بن غيلان پرسيد : در آن روز پيشواى مردم كيست ؟ حضرت فرمود : مهدى از فرزندانم . " ( بحار : 51 / 80 دوازدهمين روايت از اربعين حافظ ابى نعيم )در برخى از روايات مدت پيمان نامه صلح هفت سال ذكر شده ، اما غربى ها تنها پس از دو سال عهد شكنى نموده و پيمان خود را بر هم مى زنند و با سپاهى متشكل از هشتاد پرچم و نزديك به يك ميليون سرباز به مسلمانان حملهور مى شوند و جنگى در سواحل فلسطين و سرزمين شام اتفاق مى افتد كه در پى آن حضرت رهسپار فتح اروپا و جهان غير مسلمان مى شود كه شرح آن در فصل " حركت ظهور " خواهد آمد . از جمله احاديث ظهور ، ارتباط سفيانى با روميان است كه هواداران سفيانى پس از شكست او به طرف كشور روم فرار كرده و توسط ياران حضرت مهدى ( عليه السلام ) تعقيب مى شوند . از امام باقر ( عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند : " زمانى كه قائم ( عليه السلام ) قيام نمايد و سپاه خويش را به سوى بنى اميه ( سفيانيان ) گسيل دارد آنها به سوى روم گريزند ، روميان به آنان گويند : تا به كيش ما درنيائيد شما را نپذيريم ، آنها بپذيرند و روميان پناهشان دهند . آنگاه ياران حضرت مهدى ( عليه السلام ) با روميان مواجه شوند ، روميان تقاضاى صلح و امان نمايند ، پيروان حضرت پاسخ دهند كه تا هم كيشان ما را آزاد نكنيد به شما امان نخواهيم داد ، سپس آنها را آزاد نموده و به ياران حضرت تحويل دهند " ( بحار : 51 / 88 )روايات ديگرى نيز وجود دارد كه نشان مى دهد فرهنگ سفيانى ، فرهنگ غربى است ، او ابتدا در منطقه روم بوده ، سپس راهى منطقه شام مى گردد و حركت خود را از آنجا آغاز مى كند ، چنانكه به بيان آن خواهيم پرداخت . در كتاب غيبت طوسى ( رحمه الله ) ص 278 آمده است : " سفيانى كه سركرده قوم است از كشور روم به حركت درآيد ، در حالى كه صليب به گردن دارد . " ( غيبت طوسى ص 278 ) از جمله ديگر روايات ، احاديث آزادى سرزمين روم توسط حضرت و اسلام آوردن روميان بدست او است ، البته احتمال دارد اين امر به دنبال شكستن پيمان صلح و حمله نظامى رومى ها به ساحل فلسطين و سرزمين شام باشد كه به شكست آنها منجر خواهد شد . چنانكه ممكن است اين درگيرى سخت ترين نبرد روميان با حضرت مهدى ( عليه السلام ) باشد ، نبردى كه در پى آن گرايشى بين ملتهاى اروپائى نسبت به اسلام پيدا مى شود .و در برخى از روايات ، آمده است كه : " يكى از شهرهاى غربى با تكبير فتح گردد ، با حضور هفتاد هزار مسلمان " . ( بشارة الاسلام ص 297 ) بعيد نيست كه سقوط اين پايتخت غربى با تظاهرات غربى ها و تكبير آنان ، در حالى كه حضرت مهدى ( عليه السلام ) و يارانش آنان را همراهى مى كنند ، انجام شود .از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمودند : " آن گاه اهل روم بدست مهدى ( عليه السلام ) اسلام آورده و حضرت براى آنان مسجدى بنا كند ، سپس با جانشين قرار دادن يكى از يارانش در آنجا ، بازگردد " ( 1بشارة الاسلام ص 251 ) ظاهراً حضرت مسيح ( عليه السلام ) در خلال چند سالى كه بين امام ( عليه السلام ) و غرب پيمان صلح برقرار است ، در تحول ملتهاى غربى تأثير بسزايى دارد و ظاهراً در اين برهه ، او در غرب بسر مى برد يا بيشترين حضورش در غرب است .



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

عارف كامل به قلم : آيت الله سيد حسين فاطمى قمى (شاگرد برجسته ميرزا جواد آقا ملكىتبريزى رحمة الله عليه )
بسم الله الرحمن الرحيم
نظر به اينكه حضرت حجة السلام مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى صاحب كتاب مراقبات السنة و اسرار الصلاة و لقاء الله استاد حقير بودند لازم دانسته شمه مختصرى از حالات ايشان را ذكر نمايم ،در اوائل مشروطه ، چون اختلاف بين مردم ايجاد شده بود، ايشان صلاح خود را توقف تبريز نديدند، لذا به قم آمدند.
مرحوم حجة السلام آقاى شيخ مهدى حكمى قمى مى فرمودند :
از ثمره مشروطه كه خدا به ما عطا فرمود اين بود كه وسيله شد حاج ميرزا جواد آقا در ساكن شود.
مقام تسليم و رضا  
ايشان بسيار محيط به اخبار بودند، همچنين در فقاهت ؛ زيرا حقير كتاب غايه القصوايى داشتيم ايشان حاشيه بر او نوشته و حضرت آية الله العضمى آقاى شيخ ابولقاسم قمى و حجة السلام جناب آقاى آقا سيد محمد - طاب ثراهما - هروقت در مساءله اى از مساءئل فقهيه توقف داشتند با ايشان مذاكره مى كردند ؛ ليكن جناب ايشان به خيال مرجع تقليد شدن نبود ؛ در هر صورت بسيار جديت داشتند به رفتن زيارت حضرت معصومه با داشتن مرض قلب ، همه روزه مشرف مى شدند به حرام ! و در مقام رضا و تسليم ،گويا از خود اراده اى نداشت ، سراپا تسليم اراده خداى تعالى بود ؛ جوانى داشت به نام آقا ميرزا على آقا كه به مرض و با در گذشت و آن جوان بسيار دانشمند و در علم و عمل سر آمد اقران خود بود ، ليكن حقير روز فوت او نتوانستيم بروم روز ديگر كه رفتم ديدم آقاى ملكى - رضوان الله عليه - نشسته و چشم ها به گودى فرو رفته ، مردم مى آمدند و ايشان را تسليت كى گفتند،ولى ايشان مشغول به ذكر خدا بود و زبانش به محمد خدا گويا بود، در اواخر عمر هفت سال از خانه بيرون نيامد مگر قبل از اذان صبح در بالاى سر حضرت معصومه نماز صبح را به جاى مى آورند؛ بعد از نماز ايشان ،مرحوم آقا شيخ ابراهيم ترك معروف به صاحب الزمانى ايستاده موعظه مى كرد.
عيادت از بيماران  
اگر يكى از شاگردان شان يا از دوستان به مرضى مبتلا مى شد ايشان از حرم به منزل آن شخص رفته و بالاى سر مريض مى نشست و هفت حمد مى خواندند و به خانه مراجعت مى كردند و همه روزه ،اول آفتاب حقير و ساير شاگردان ايشان در منزلشان جمع مى شديم و آن جناب ما را به كلمات آتشين خود موعظه مى فرمود،به طورى كه صداى گريه و ضجه از اهل مجلس بلند مى شد!
اثر موعظه استاد  
معصوم عليه السلام فرمود: موعظه چون از قلب بيرون آيد داخل قلب مى شود و اگر مجرد زبان شد از گوش تجاوز نمى كند ؛ مواعظ ايشان - طاب ثراه - چنان بود كه گويى آتش در دل جلسا مشتعل مى نمود، چنان بود كه گويا انسان را از اين نشسته خارج و به عالم ديگرى داخل مى كند، ولى چون از مجلس ايشان خارج مى شديم با هر يك از مجلسيان آن مرحوم تماس ‍ مى گرفتم باز همان حال غفلت در او بازگشت كرده بود؛ از بعد ايشان پيوسته آرزوى يك چنين مجلسى را دارم و به دست نمى آورم .
برنامه شبهاى استاد  
و اما عادت شبهاى ايشان چنين ايشان چنين بود كه به مهمانى و غير مهمانى نمى رفت و پس از ادعاى فرائض و نوافل استراحت مى فرمود و دل شب در مناجات باقاضى الحاجات حالاتى داشتند كه وصفش به قلم راست نيايد؛ از جمله حالات شب ايشان مانند ديوانه و عشق لقاى حق ،به طورى كه مى توان آن بزرگوار پيروى از مولاى خود امير المومنين مى نمود در درك كردن طلوع فجر؛ چنانكه در كتاب كبريت احمر به روايت بيت الاحزان ،موقعى كه حضرت على عليه السلام را از مسجد به خانه مى بردند،صبح دميده بود فرمود: روى مرا به مشرق كنيد،فرمود ( والصبح اذا تنفس ) ( سوره تكوير، آيه 18)،اى صبح ! تو شاهد و گواهى و از تو شهادت خواهم خواست كه از بدايت امر كه با رسول خدا عليه السلام نماز خواندم مرا تا امروز، خفته نيافتى و هميشه تفحص از تو مى كردم !
مراتب حب جاه  
و از فرمايشات مرحوم ملكى - رحمة الله عليه - اين بود كه فرمودند: در مجلس استادم جناب آخوند ملا حسينقلى همدانى مذاكره حب جاه شد،من عرض كردم : بحمدالله من حب جاه ندارم !؟
(آخوند همدانى ) رو كرد به مرحوم حاج شيخ كاظم و فرمود: ببين ميرزا جواد چه مى گويد!؟
اين مطلب گذشت تا موقعى كه عده اى از ملكى هاى تبريز آمدند به زيارت كربلا، بر من ظاهر شد كه معاشرتم با آنها همه ناشى از حب جاه است !
بگو من اشتباه كردم  
اين گونه بود فرمايشات ايشان كه موثر واقع مى شد. حقير در شبى از شب هاى ماه رمضان براى كارى بيرون از شهر رفته بودم ، ديدم عده اى از جوان ها و چند نفر هم از اهل علم براى تفريح و گردش بيرون رفته بودند،اين منظره بر من ناگوار آمد. روزش پس از نماز ظهر و عصر و خاتمه فرمايشات ايشان به عادت همه روز در ايوان مدرسه فيضيه ، حقير ذكر مصيبت مى كردم ، آن روز قبل از ذكر مصيبت قضيه شب گذشته را عنوان كردم به اين نحو كه چرا بايد ماهى كه فرمودند دعيتم الى ضيافة الله ) كه روزش بهترين روزها و شبش بهترين شبها ؛ نفس ها در آن ثواب تسبيح دارد ؛ خواب در آن ،عبادت است ؛ چرا بايد اهل علم به تفريح بروند؟و به سايرين از جلالت اين ماه تذكر ندهند؟
آن روز گذشت . صبح روز ديگر در مسجد بالاسر پس از نماز خواستم سوالى از ايشان بكنم تا چشم شريفش به من افتاد، مرا در معرض عتاب درآورده فرمود: ديدى روز قبل چه كردى در حضور اشخاص مختلفه از عوام و غيره ؟!چرا بايد به اين نحو اسم اهل علم و علما را ببرى ؟ مگر تفريح غير مشروع است و يا بايد علما منبر بروند و به اهل علم مطالبى را بگويند؟ممكن است به نحو ديگرى به آنها بگويند.
سرم به زير افتاد عرض كردم : خطا رفتم اكنون بفرماييد چه بايدم كرد؟ فرمود برو منبر و بگو من خطا كردم !
ولى براى من مشكل بود اظهار كنم خطاى خود را و ليكن در ذهنم بود تا يك روز آقا شيخ ابراهيم ترك زير بغل مرا گرفت و گفت : تو بايد امروز منبر بروى به جاى من و به سختى مرا بلند كرد،رفتم منبر،فرمايش آن مرحوم به يادم آمد گفتم : در آن روز كه گفتن چرا بايد اهل علم در ماه رمضان به تفريح بروند من خطا كردم ! چيزى از اهل علم نديدم ؛ ذكر مصيبت كرده فرود آمدم .
ثمره رياضت و سحر خيزى  
آقا شيخ ابراهيم رفت با آن مرحوم مصافحه كند فرمود: ديدى فلانى چه كرد؟ اين ثمره رياضت ها و خدمت و بيدارى در اسحار است كه باعث مى شود كه وقت ارتحال از اين عالم با توجه به او جان تسليم نمايد و زبان در ذكر او باشد و از اين عالم برود.
ارتحال استاد 
در مرض موت ايشان دو روزى در مسجد جمكران بودم ،سراغ حقير را گرفته بودند؛ پس از مراجعت رفتم حضورشان ديدم تكيه داده و خاك تيمم خواستند، نزد ايشان نشسته بودم پس از تيمم شروع به نماز كرد و دست خود را بلند نمود براى تكبير،در وسط تكبير تسليم نمودند!و بقيه تكبير را در آن عالم گفتند. چشم هاى ايشان را بسته و پايشان را رو به قبله كشيدن . لمثل هذا فليعمل العاملون بندگى و اطاعت خدا براى اين ساعت است . خداوند را قسم مى دهيم يه عزت محمد و آل محمد كه آن ساعت را بر ما مبارك فرمايد و زبان ما را به ذكر خود و اوليائش گويا گرداند و ما را در پناه عصمت خود از فريب عجوزه دنيا حفظ فرمايد؛ كه مولى اميرالمومنين فرمود: دنيا مانند عروس آرايش كرده است . از كلمات آن مرحوم است در اسرار الصلاه : فيا لله من هذا الخطب الفظيع بايد پناه به خدا برد از اين مصيبت بزرگ .
دسيسه شيطان براى اهل علم  
شيطان تدليس مى كند بر اهل علم كه مطالعه اين علوم معلومه مرسومه افضل است از استغفار در سحر و خلوت با خداوند عزيز جباز د و حال اينكه ممكن نيست صحيح نمودن قصد شرعى براى تحصيل علوم رسمى ؛يا اينكه بسيار مشكل است علمى كه انسان را وادار نكند به شب زنده دارى و تجهد و مناجات و استغفار در سحور كه رويه مومنين است كه و بالاسحار هم بستغفرون يوره الذاريات ،آيه 18
دعا سبب تحصيل علم است  
نورى براى آن علم نيست و ثمره از تحصيلش حاصل نخواهد شد د در اينجا اشاره به پاره اى از اخبار مس شود از جمله روايتى از جناب امام صادق نقل شده كه مى فرمايد: علم ملازم خشيت است و ممكن نيست صاحب خشيت ترك كند تهجد و قزع به حق تعالى را،مرحوم آخوند ملا حسينقلى ما را وصيت مى نمود كه التجا به خدا آوريم و تضرع كنيم به سوى او زمانى كه متحير شدم در مطالب علميه و ما تجربه نموديم اين معنى را كه دعا و تضرع ،اسباب تحصيل است چنانكه در بعضى از اخبار تصريح شده كه ليس العلم بكثره التعلم ،انما هو نور يقذفه الله فى قلب من يشاء تهجد قلب را نورانى مى كند و نور را در قلب مومن ثابت مى دارد.

ترام العز ثم تنام ليلا

بغوص البحر من طلب اللالى

استاد فاطمى آنگاه چنين ادامه مى دهد:
خوش داشتم مقدمه اى كه خود آن مرحوم براى المراقبات نوشته از بظر خوانندگان بگذرانم اقول مخاطبا لنقسى : اعلم ايها العبد اللئيم الذميم البطال ! ان هذه الايام و الوقات التى ولدت فيها الى ان تموت بمنزله منازل سفرك الى وطنك الصلى الذى خلقت لمجاورته و الخلود فيه و انما اخرجك ربك و مالك و ولى امرك الى هذا السفر تحصيل فوائد كثيره و كمالات جمه غفيره لا يحيها بها عقول العقلاء و علوم العلماء و اوهام الحكماء من بها و نور و سرور و حبور بل و سلطنة و جلال و بهجة و جمال و ولاية و كمال ،فان عملت بر ضاه واتبعت هواه و صاياه حصل لك من منافع هذا السفر ارباح عظيمة و فضايل جسيمة التى لايقدر على احصاء انواعها فضلا عن تعداد افراداها جميع المحاسبين و لا يقدر قدر عضمتها احد من العاملين بل و لا خطر على قلب بشر و لم ير منها عين و لم يحك منها اثر، فان شئت تقريب هذا المعنى الى فهمك و تصديق هذا المعزى بلبك من طريق المنقول فقهى كتاب الله - جل جلاله - انعم قبول (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ) (سورة السجدة ،آيه 17) (و ان تعدوا نعمة قرة اعين ) (سورة ابراهيم ،آيه 14) و ما فى الاخبار المتواتر فى تضاعف نعم الاخرة فى كل جمعة الى ما لا نهاية له بل و فى حديث المعراج ، انظر اليهم فى كل يوم سبعين نظرة و اكلها نظرت اليهم ازيد فى ملكهم سبعين ضعفا.
واما من طريق المعقول فيكيف التاءمل فى النعم الدنيوية الجسمانية و قياسها بالنعم الاخروية والله تعالى مانظر الى الاجسام منه خلقها و عالم الاخرة عالم القرب واللقاء.

(ترجمه : اى بنده پست و زبون بيهوده كار! بدان كه اين روزان و شبان و اوقاتى كه بر تو مى گذرد،از ساعتى كه به اين جهان پا نهاده اى تا هنگامى كه از آن پل دركشى به منزله منزلگاه هاى تو به سوى وطن اصلى تو است ،كه براى اقامت و مجاورت و زندگانى جاويد،در آن ديار آفريده شده اى و همانا پروردگار و مالك و صاحب اختيارات تو را براى اين بدين سفر رهسپار فرموده تافوايد بسيار و كلمات بى شمارى به دست آورى كه عقول عقلا و علوم علما و اوهام حكما،نتواند به روشنايى و نورانيت و سرور و حبور بلكه به سلطنت و جلال و بخجت و جمال و ولايت و كمال آن غوايد پى برد و احاطا اى حاصل نمايد؛ پس اگر به رضا و خشنودى آفريدگارت عمل كردى و به نور هدايت او حركت نمورى و به سفارشها و اوامر او مراقب شدى از منافع اين سفر تو را سودهاى عظيم و فضايل جسيمى عايد خواهد شد كه تمامى حساب دانان بر شماره انواع و تعداد آن توانائى نخواهند داشت و هيچ يك از افراد مهندسين جهان قدر عظمت آنها را اندازه نتوانند گرفت بلكه نه بر قلب بشرى خطور كرده و نه چشمى آن را ديده و نه اثرى از آن به بيان و حكايت تواند آن و اگر هواهان شوى از طريق منقول و از راه روايت و كتاب ،اين معنى را به فهم خود نزديك گردانى و آن مغز را از پوست آن جدا سازى بشنو كه خداى جل جلاله در كتاب خود به بهترين بيانى تو را آگاه ساخته آنجا كه فرمايد: و لا بعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعين بعنى هيچ كس نداند كه در آخرت چه براى آنها پنهان و ذخيره شده است از آنچه موجب روشنايى چشم است . و در جاى ديگر فرمايد: و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها ؛ بهنى اگر خواهيد نعمتهاى خداوند را به شمار نتوانيد.
و همچنين اخبار متواتره در فزونى نعم آخرت به حدى روايت گشته است كه حصرى براى آن نيست و در حديث معراج روايت گشته است كه حصرى براى آن نيست و در حديث معراج فرمايد: انظر اليهم ... بعنى در هر روز هفتاد بار به آنها نشر مى افكنم و در هر نشرى كه به آنها افكنم با آنها سخن گويم و به دارائى شان هفتاد برابر فزونى دهم !
و اما از طريق درايت و راه معقول همين بس بو را كه در نعمات دنيويه و بدنيه درنگ كنى و آنها را با نعم اخروى بسنجى و موازنه نمايى ،چه خداى تعالى از آن آنى كه اجيام را آفريده به آنهانظرى نكرده و عالم آخرت عالم قرب و ديدار است .
چند نكته تازه درباره ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى از استاد سيد عبدالله فاطمى نيا 
اثر سخنان ميرزا جواد آقا  
دانشمند محترم و خطيب نامى استاد فاطمى نيا تبريزى در كنگره بانو اصفهانى ،فرمودند: در مورد جمال السالكين ،آيه الله آقا ميرزا جواد ملكى تبريزى مى نويسند كه وقتى در مجلسى مى نشست مى فرمود: اى مردم !يكى از نامهاى خدا غفار است !همين را كه مى گفت ،چند تفر غش مى كردند و آنان را از مجلس بيرون مى بردند! آيه الله شيخ على پناه اشتهاردى هم فرمودند: ميرزا جواد آقا تبريزى در مدرسه فيضيه درس اخلاق داشت و آن چنان تاثير آتشين بر درها مى گماشت كه در درسش از اثر صحبت ايشان غش مى كردند و بى هوش مى شدند. روزى به ميرزا جواد آقا عرض كردند كه تاثير صحبت شما چنان است كه يكى از تجار در اين جليه حضور داشته بى هوش بر زمين افتاده است !
فرموده بودند: اين كه چيزى نيست مولايشان اميرالمومنين هميشه از خوف خدا چنين حالتى بهش دست مى داد!

جانها درد اصل خود عيسى دمند

يك زمان زخم اند و گاهى مرهمند

گر حجاب از جانها بر خاستى

گفت هر جانى ، مسيح آساستى

گر سخن خواهى كه گويى چون شكر

صبر كن از حرص و اين حلوا مخور

صبر باشد مشت هاى زيركان

هست حلوا آرزوى كودكان

(مثنوى معنوى ،دفتر اول )
من پنجشنبه آينده مهمانم  
استاد بزرگوار حاج آقا فاطمى نيا فرمودند: قبله العلماء آية الله آقاشيخ محمد بهارى - قدس الله روحه - ايشان خيلى بزرگ بود، علما مى رفتند مثل بچه دو زانو در برابرش مى نشستند ولى اين هم دانسته باشيد كه رد هم گم مى كرده كه خيلى نشناسند او را، گاهى حركاتى از ايشان سر مى زد كه توقع نبود مثلا تسبيح رامى گرفته و تند دور انگشتش مى چرخانده كه يك آدم كم ظرفيتى هم به ايشان گفته بود كه آقا!؟ شما ماشاءء الله با اين مقام مانند يك جوان چهارده ساله مى مانيد!؟ (يعنى حركات ناپخته انجام مى دهيد). آية الله همدانى فرموده بود: عشق به ما ساخته !
اين را شيخ محمد حسين همدانى به من گفت . خيلى پر معناست !
عشق به ما ساخته ! ديگر فتاءمل به قول طلبه ها.
على كل حال ؛ ايشان يك نامه هايى دارد كه چاپ شده همه تان ديده ايد اينها را. و معمولا نام مخاطب نامه ها هيچ كدام ذكر نشده است ؛ شايد ايشان عمدا روى ملاحظات اين كار را كرده كه بالاخره بله ، بالاخره نامه ها را كه آدم نگاه مى كند معلوم است مخاطبها درجات متفاوتى داشتند، براى يكى يك چيز ساده اى نوشته كه ده دوره بايد آدم آن را مطالعه كند. حالا اين را كه من دارم نقل مى كنم دقت كنيد راجع به نشاط و بى نشاطى و استفاده شيطان از نشاط و بى نشاط بندگان . منتهى باور بفرماييد تعبيرى كه من مى خواهم بنمايم ، مبالغه نيست جان كندم تا اين نامه را تنزل دادم تا به كسى بگويم خيلى سخت است ... شيخ محمد بهارى وقتى نامش را مى شنويد اين عظمت را در نظر داشته باشيد كه مرحوم آية الله آقا شيخ محمد حسين بهارى همدانى - رضوان الله تعالى عليه - كه شاگرد مرحوم حاج شيخ جواد آقا بود و به امام راحل هم خيلى ارادت داشت و تقريبا هم با امام خمينى بوده كه البته امام خمينى در يك افق خيلى بالاتر هستند كه ديگر مانند ايشان در غيبت كبرى به جامعيت امام نيامده ،خدا مى داند كه بى تعارف من عقيده ام را عرض مى كنم ، آن جامعيتى كه امام داشته تكرار نشده منتهى ايشان هم بالاخره مال همان دوره ها بوده . ايشان خودش به گفت ، اين را مى خواهم بگويم كه عظمت شيخ محمد تجديد شود. اينها حيف است ،اينها سينه به سينه است ،اگر ناقلش مثل من بيافتد و بميرد ديگر كسى پيدا نمى شود بگويد،هى منتظر شوى كه راديو خواهد گفت ،يا تلويزيون . ديگر تمام شد؟اين قسمت را مى گويم و قسمت بعدى مكتوب است و شما هم دسترسى داريد. ايشان خودش به من فرمود كه آقا ميرزا جواد آقا تبريزى روى منبر نشسته بود و من پاى درس ايشان بودم . آقا شيخ محمد حسين بهارى گفت . ايشان تا سه چهار سال پيش زنده تود خيلى نرد بزرگى بود منتهى ديگر چون آسم شديدى داشت آن هم در يك گوشه شهرستان ؟عرض شود: ايشان مجهول القدر مانده بود. در شهرستان علما را نمى شناسند فقط در حد استخاره و تعبير خواب ،ساعت كى خوب است ،دخترم مى خواهد اسباب كشى كند، نمى دانم خروسم صدا كرد و غيره ؛ علما را بيشتر از اين نمى شناسند و بعد مى بينند چه گوهر گرانقدرى از دستشان رفته . ايشان با اين بيمارى شديد آن هم در گوشه شهرستان ضايع شده بود. مجمع المعارف بود اين مرد. خلاصه ،جوان بودم ميرزا جواد آقا روى منبر درس مى گفت ،مى گويد يك دفعه ديدم اين دو تا چشمهاى نورانى را متوجه ما كرد گفت : اهل كجايى ؟ من خلاصه عرض مى كنم گفتم : اهل بهار! تا گفتم اهل بهار،به پرى صورتش اشك ريخت ! سپس گفت : شيخ محمد بهارى ،قبرش زيارتگاه شده يا نه ؟ قبر شيخ محمد مزار شده يا نه ؟ بعد گفت : ان شاء الله من در پنجشنبه هفته آينده مهمان ايشان هستم ! يا گفت : به او لا حق مى شوم اين حرفى كه مى زد مثل اينكه پنجشنبه بود يك شاگردى داشت آن شاگرد بيقرار شد،گريه كرد،آمد خودش دست به ضريح حضرت معصومه شد. گفتيم : چه خبر است ؟ گفت والله ! من اين آقا را مى شناسم اينكه گفت : من پنجشنبه آينده مهمان محمد بهارى هستم ، ديگر تمام شد!
گفتيم : حالا امام نيست ،پيامبر نيست كه حرفش را اين قدر زود باور مى كنيد. حالا كه آقا ميرزا جواد آقا سر حال است .
به هر حال ، گفت : پنجشنبه آينده جنازه آقا ميرزا جواد آقا تبريزى تشييع شد. اين مهم است ،مى گفت : طلبه هاى دارالشفاء،فيضيه و جاهاى ديگر،آقا ببينيد اينها مهم است قريب به دويست و چهل يا دويست و پنجاه طلبه !! حالا ديگر دويست و چهل يا دويست و شصت حدودا 250 طلبه از حوزه خواب ديده بودند صبح كه پا شده بودند براى نماز، به يكديگر مى گفتند: خواب ديدم ! يك الف اين خوابها با هم فرقى نداشت . خيلى حرف است ! 250 نفر خواب ببينند يك الف هم با هم فرق نداشته باشد!!
خلاصه ؛ كه در شب پنجشنبه خواب ديده بودند كه جنازه آقاميرزا جواد آقاتبريزى روى تابوت حركت مى كند، حضرت سيدانبيا صلى الله عليه و آله جلوى جنازه حركت مى كند!
آرى ! طلبه ها،شب اين خواب را ديده بودند صبح وقتى پا شدند براى نماز ديدند سر و صدا افتاده ،متوجه شدند آقا ميرزا جواد آقا مرحوم شده .
خلاصه ؛ اينها يك بزرگانى بودند،استثنائاتى بودند كه خواستم اين عظمت برايتان جا بيافتد تا اينكه راجع به نشاط و استفاده شيطان از نشاط و بى نشاطى را از قول اين مرد بزرگ بگويم . من كه قابل نيستم ،خودم چيزى ندارم ...

(از سخنرانى استاد فاطمى نيا در حرم مطهر بى بى فاطمه معصومه عليه السلام )
جلوه عرفان از علامه سيد محمد حسين طهرانى 
فرشتگان شب  
علامه طهرانى رحمة الله مى فرمايد:
ملائكه شب ،از اول غروب آفتاب مى آيند و با انسان ملازمند تا سپيده صبح هر وقت اينها مى آيند، آنها مى روند و هر وقت آنها مى آيند، اينها مى روند. اين فرشتگان را ملائكه ليليه و نهاريه گويند.
مرحوم آية الله الاعظم آقاى حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى - اعلى الله تعالى مقامه الشريف - كه از اكابر علماء اتقيا و افاضل اولياء و داراى مقامات و درجات و كرامات اند ؛ در دو كتاب خود كه به نام اسرار الصلوة و اعمال السنة يا المراقبات است مى فرمايد: شب كه انسان مى خوابد ملائكه موكل بر انسان ،را بيدار مى كنند براى نماز شب و بعد چون انسان اعتنا نمى كند و درباره مى خواهد باز او را بيدار مى كنند ؛ اين بيدارى ها از روى مصادفه و اتفاق نيست ، بلكه بيدارى هاى ملكوتى است كه به وسيله فرشتگان انجام مى گيرد؛ اگر انسان استفاده كرد و برخاست ، آنها تقويت و تاييد مى كنند و روحانيت مى دهند؛ و اگر نه متاثر مى شوند و كسل مى گردند؛ آن مرحوم مى فرمايد: اگر از خواب بر خاستيد آن ملائكه را نمى بينيد،اءقلابه آنها سلام كنيد و تحيت و تكريم بگوييد و تشكر نماييد!
و دعايى در آن كتاب به عنوان سلام و تحيت براى آن فرشتگان نقل مى كند كه چون انسان از خواب بيدار مى شود آن دعا را بخواند، و حمد خدا را به جا آورد كه چنين موجودات ملكوتى را ملازم با او قرار داده تا او را براى انس و خلوت و مناجات با پروردگار تاءييد كنند؛ و از تعلقات عالم ماده و رذائل اخلاق و شهوات پاك كنند و توجه به خدا دهند.
يكى از برادران ايمانى نقل مى كرد،شب نزديك اذان صبح در حرم حضرت سيد الشهدا عليه السلام بودم و همه مردم به عبادت مشغول و هر كس به كار خود بود،يكى از ارباب مكاشفه و صاحب حال كه او را مى شناختم او هم در بالاى سر مطهر به تفكر و تعمق فرو رفته بود،مردم منتظر بودند اذان بشود و نماز صبح را بخوانند؛ من آمدم نزد آن مرد و گفتم : آقا! نماز صبح شده است ؟ يك نگاه به من كرد و گفت : مگر تو كورى ؟ كه ملائكه شب رفتند و ملائكه صبح آمدند!؟
ميرزا جواد آقا مناجاتى بود  
مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان الله عليه - مقام انبساط و عاداتش غلبه داشت و بر خوف ايشان و همچنين مرحوم حاج شيخ محمد بهارى - رحمة الله عليه - اين طور بود؛ در مقابل حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى - رضوان الله عليه - مقام خوف ايشان غلبه داشت بر رجاء و انبساط و اين معنى از گوشه و كنار سخنانشان مشهود است . آنكه انبساط او بيشتر باشد او را خراباتى گويند و آنكه خوف او افزون باشد او را مناجاتى نامند.(1)
تجرد نفس  
حاج ميرزا جواد آقا مى گويد: روزى استادم ،ملاحسينقلى همدانى به من فرمود: مقام تربيت فلان شاگرد به عهده شماست ! آن شاگرد همتى فراوان داشت و عزمى راسخ . مدت شش سال در مراقبت و مجاهدت كوشش كرد تا به مقامى رسيد كه توانايى كافى براى ادراك و تجرد نفس به دست آورد.
خواستم اين سالك راه سعادت ،به دست استاد بدين فيض نائل و به اين خلعت الهيه زينت شود. او را با خود به خانه استاد بردم . پس از عرض ‍ مقصود و مطلوب ،استاد فرمودند: اين چيزى نيست !و فورا با دست خود اشاره كردند و فرمودند: تجرد مثل اين است ؛ آن شاگرد مى گفت : ناگاه ديدم كه از بدنم جدا شده ام و در كنار خود موجودى را مانند خود،مشاهده مى كنم !
(2)
ميرزا جواد آقا در آخرين منزلگاه هستى  
علامه طهرانى مى فرمايد: حضرت آقاى سيدهاشم (عارف نامى و شاگرد برجسته علامه على آقا قاضى ) از قبرستان معروف به شيخان بسيار مبهتج بودند و مى فرمود: بسيار پر نور و پر بركت است و خدا مى داند چه نفوس ذكيه و طيبه اى در اينجا مدفونند.
پس از قبر مطهر بى بى كه فضاى قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبك و نورانى نموده است و به واسطه بركات آن حضرت است كه گويا خستگى از زمين قم و از خاك قم برداشته شده است هيچ مكانى در قم به اندازه اين قبرستان نورانى و با رحمت نيست ! و سزاوار است طلاب و سائرين بيشتر از اين ،به اين مكان توجه داشته باشند و از فضائل و فواصل معنوى و ملكوتى آن بهره مند شوند و نگذارند اين آثار محو شود و دستخوش نيسان قرار گيرد انتهى كلام حداد. قبربسيارى از اعلام تشيع مانند زكريا بن ادريس و زكريا بن آدم و محمد بن قولويه در اينجاست ؛ و اخيرا قبر مرحوم هيدجى سالك دل سوخته و وارسته ،و قبر مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى ،و قبر مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى و امثالهم در اينجاست كه هر يك استوانه اى از عظمت و جلال مى باشند.
ميرزا جواد آقا از ديدگاه رهبر انقلاب  
مرحوم صديق ارجمند آية الله شيخ مرتضى مطهرى - رحمة الله عليه - به حقير گفت : من خودم از رهبر انقلاب ،آية الله خمينى - على الله تعالى مقامه شنيدم كه مى فرمود: در قبرستان قم يك مرد خوابيده است و او حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى است ! (3)
علامه طهرانى مى نويسد ؛ مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى از اءعاظم تلامذه مرحوم آية الله الحق و سند التوحيد،معلم ربانى حاج شيخ حسينقلى همدانى - رضوان الله تعالى عليهما - است و كتب وى عبارتند از لقاء الله و اسرار الصلوة و المراقبات (اءعمال السنة ) كه الحق مستغنى از تعريف است ،بالاخص كتاب لقاءالله ايشان آتشى مخصوص ‍ دارد و براى فتح باب سالكين الى الله ،كليد و رمز موفقيت است . ما در اينجا به ذكر يك دستور از كتاب اسرار الصلوة وى ،طبع سنگى ،صفحه 46 اكتفا مى نماييم ؛ مى فرمايد: من از بعضى از اءجلاء مشايخ خودم كه همانند او حكيم عارفى و معلم حاذقى را در راه خير و طبيب كاملى را نديده ام پرسيدم : كدام از اعمال جوارح را كه شما تجربه نموده ايد اثرش در قلب بيشتر است ؟! فرمود: سجده طولانى در هر روزى كه آن را ادامه دهد و طول بدهد جدا تا اينكه يك ساعت و يا سه ربع ساعت به طول انجامد و در آن بگويد: لااله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين (سوره انبياء آيه 87)؛ هيچ معبودى نيست جز تو اى خداوند! تو پاكى و منزه و مقدس ‍ مى باشى ! من هستم كه رويه و داءبم اين بوده است كه از ستمگران بوده ام . به طورى كه نفس خود را گرفتار و محبوس در حبس عالم طبيعت مشاهده نمايد و مقيد و مغلول به قيدها و غلهاى اخلاق رذيله بنگرد و خداوند را تنزيه كند: تو اين كار از روى ظلم و ستم به من ننمودى و من بودم كه به نفس ‍ خودم ستم نموده و آن را در اين مهلكه عظيم وارد ساختم .
و ديگر خواندن سوره قدر را شبهاى جمعه و عصرهاى جمعه يك صدر بار. مرحوم استاد- قدس سره - مى فرمود: من در ميان اعمال مستحبه ،عملى را نيافته ام كه مانند اين سه چيز موثر باشد و در روايات مطالبى وارد است كه حاصلش اين است : در روز جمعه صد نفحه يا صد رحمت نازل مى شود،نود و نه تاى آن براى كسى است كه سوره قدر را در عصر جمعه يك صد بار قرائت كند،و براى او همچنين نصيبى در آن يك نفحه و يا يك رحمت ديگر نيز هست - الهى .
رساله لقاءالله اشكم را سرازير مى كند  
علامه طهرانى مى فرمايد: اين حقير در هنگام اقامت در نجف اشرف براى تحصيل نيز آن (رساله لقاء الله ) را مطالعه مى نمودم و از بحر بى كران آن بهره مند مى شدم . روزى يكى از علماءكاظمين كه با حقير نسبت رحميت داشت و در زيارتى مخصوص به نجف به زيارت آمده بود و در كلبه حقير ميهمان بود،راجع به توحيد حضرت حق تعالى با وى بحث شد.
حقير در ميان گفتارم ،آوردم كه لاموثر فى الوجود الاالله
گفت : چنين حديثى ندارم !
عرض كردم : نباشد كه نباشد،ولى آيا اين مضمون كه كلام يكى از حكماء مى باشد متخذ از شالوده و ريشه كشيده شده جميع آيات و احاديث نيست من به وى گفتم : خوب است شما رساله لقاءالله را كه حقير آن را به خط خود استنساخ كرده ام مطالعه فرمائيد تا روح مطلب برايتان روشن گردد. گفت : خيلى در پى آن بوده ام ولى هنوز به دست نياوردم .
حقير رساله خود را به ايشان سپردم تا در مدت يك هفته مطالعه نمايد. وى بلخ كاطمين رفت و رساله را با خود برد. در سفر ديگرى كه به نجف اشرف مشرف شد از وى پرسيدم : رساله چطور بود؟!
گفت : من هر وقت آن را مطالعه مى كردم ،اشكم سرازير بود تا مطالعه ام خلاص شود! (4)
بهترين كتاب در موضوع لقاءالله  
علامه طهرانى مى نويسد: راجع به لقاءالله و امكان وقوع معرفت خداوندى گر چه بسيار گفته اند و نوشته اند،و حقا درهاى مكنونه را سفته ،و پويندگان راه نموده اند ؛ اما حقير تا به حال از جهت اتفاق مطلب و ايجاز،و شواهد روائيه و شهوديه و سوار كردن مطالب عرفانيه لقائيه را بر اساس ‍ برهان و استحكام دليل ،همچون رساله لقاءالله مرحوم آية الحق و سند العرفان ،فقيه ارجمند و آيت ربانى حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى - اءعلى الله مقامه القدسى و رزقنامن بركاته و رحماته ؛ جوده و منه - زيارت ننموده ام .
فبناء على هذا؛ بسيار به جا و مناسب است شطرى ازابتداى آن را كه در اصل لزوم معرفت غيبية ،آن فقيد علم و عمل و انديشه و درايت ذكر فرموده است ،از روى نسخه خطيبه خودم كه در بلده قم استنساخ نموده ام ،در اينجاحكايت نمايم . او مى فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله و الصلوة على رسول الله و على ءاله امناءالله
در قرآن مجيد زياده از بيست جا عبارت لقاءالله و نظر خداوند وارد شده و هكذادر تعبيرات انبياء و ائمه عليه السلام . و از اين طرف هم دراخبار،در تنزيه حق - جل و علا- كلماتى وارد شده كه ظاهرش تنزيه صرف است از همه مراتب معرفت .
علماى شيعه رضوان الله عليهم را هم در اين باب مذاقهاى مختلفه است ؛ عمده آن دو مذاق است ؛ تنزيه صرف حتى اينكه منتهاى معرفت و همان فهميدن اين است كه بايد خداوند را تنزيه صرف نمود. و آيات و اخبارى كه در معرفت و لقاء الله وارد شده است ، آنها راتاءويل نمود.
مثلا تمام آيات و اخبار لقاءالله را معنى مى كنند بر مرگ و لقاء ثواب و عقاب .
و فرقه ديگر را مذاق اين است كه : اخبارى كه در تنزيه صرف وارد شده است بايد جمع ميان آنها و اخبار تشبيه واخبارى كه ظاهر در امكان معرفت و وصول است ،به اينطور نمود كه : اخبار تنزيه صرف را حمل كرد به معرفت به طريق روئيت به اين چشم ظاهر،و به معرفت به كنه ذات اقدس الهى ؛ و خبار تشبيه و لقاء و وصول و معرفت را حمل كرد به معرفت اجمالى و معرفت اسماء و صفات الهى و تجلى مراتب ذات و اسماء و صفات حق تعالى ،به آن ميزان كه براى ممكن ،ممكن است .
و به عبارت اخرى ،كشف حجب ظلمانيه و نورانيه كه براى عبد شد؛ آن وقت معرفت از جنس معرفت قبل از آن كشف نيست .
و به عبارت اخرى ،انوار اجمال و جلالى الهى در قلب و عقل و سر خواص ‍ اولياى او تجلى مى كند،به درجه اى كه او را از خود فانى مى نمايد و به خود باقى مى دارد؛ آن وقت محو جمال خود نموده و عقل او را مستعرق معرفت خود كرده ،و به جاى عقل او خود تدبير امور او،را مى نمايد. اگر چه بعد از اين همه مراتب كشف سبحات جلال و تجلى انور جمال و فناى فى الله و بقاى الله ،باز حاصل اين معرفت ،اين خواهد شد كه از روى حقيقت از وصول به كنه معرفت ذات ،عجز خود را بالعيان و الكشف خواهد ديد.
بلى اين هم عجز از معرفت است و عجز از معرفت است ؛ ليكن اين كجا و آن كجا؟ بلى جماد هم عاجز از معرفت است ،انسان هم . ولى قطعا تفاوت مراتب عجز حضرت اعلم خلق الله محمد بن عبدالله عليه السلام با سايرين بلكه با علماى امت ،زيادتر از عجز جماد يا انسان است .
اجمالا مذاق طايفه اى از متكلمين علماى اعلام مذاق اول است ؛ مستدلا به ظواهر بعضى از اخبار وتاءويلا للايات و الاخبار و الادعيه الواردة فى ذلك . (5)
اين حقير بى بضاعت مى خواهم بعضى از آيات و اخبار وارده در اين معنى را با تاءويلات حضرات ذكر نمايم ،تا معلوم شود حق از باطل .
از جمله آيات : آيات لقاء الله است .
جواب داده اند طايفه اولى از اين آيات به آنكه : مراد،مرگ و لقاى ثواب الهى است .
اين جواب را طايفه ثانيه رد كرده اند به اينكه : اين مجاز است . و مجاز بعيدى هم هست . و اگر بنا بر حمل به معناى مجازى باشد،مجاز اقرب از او اين است كه به يك درجه از ملاقات را كه در حق ممكن شرعا جايز است حمل نماييم ،اگر چه عرف عام آن را لقاى حقيقى نگويد،و حال آنكه بنا بر آنكه الفاظ براى ارواح معناى موضوع باشد،و معنى روح ملاقات را تصور نماييم ،خواهيم ديد كه ملاقات اجسام هم حقيقت است . و ملاقات ارواح هم حقيقت است ،و ملاقات معانى هم هم حقيقت است . و ملاقات هر كدام به نحوى است كه روح معنى ملاقات در او هست ؛ وليكن در هر يك به نحوه لايق حال ملاقى وملاقى است .
پس حالا كه اين طور شد،نى توان گفت كه معنى ملاقات ممكن با خداوند جليل هم روح ملاقات در او حقيقتا هست ؛ وليكن نحوه آن هم لايق اين ملاقى و ملاقى است . و آن عبارت از همان معنى است كه در ادعيه و در اخبار از او به تعبيرات مختلفه ،به لفظ وصول و زيارت و نظر بر وجه و تجلى و ديدن قلب و تعلق روح ،تعبى شده است . واز ضد آن به فراق و حرمان تعبير مى شود.
و در تفسير قد قامت الصلوة از امير عليه السلام روايت : يعنى نزديك شد وقت زيارت .
و در دعاها،مكررا وارد است :
ولاتحرمنى النظر الى وجهك .(و مرا محروم مگردان از نظر به سوى وجه خودت !)
و در كلمات آن حضرت است :
و لكن تراه القلوب بحقائق الايمان . (اولين او را مى بينند دلهاى آدميان ،به واسطه حقيقتهاى ايمان .)
و در مناجات شعبانيه است :
و الحفنى بنور عزك الابهج فاءكون لك عارفا . (و مرا ملحق كن به نور عزتت كه بهجت انگيزه ترين است ؛ تا اينكه عارف تو گردم !) و هم در آن مناجات است :
و اءنر اءنصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسك ! ( و ديدگان بصيرت دلهاى ما را به درخشش نظرشان به سويت نورانى نما؛ تا آنكه چشمان دلهايمان حجابهاى نور را پاره كند،و به معدن عظمت و اصل گردد،و ارواح ما به مقام عجز قدست بسته و پيوسته شود!)
و در دعاى كميل عليه الرحمة عرض مى كند:
وهبنى صبرت على عذابك ،فكيف اصبر على فراقك ؟! (و مرا چنان پندار كه قدرت صبر و شكيبايى بر عذابت را داشته باشم ،پس چگونه مى توانم بر فراقت شكيبا باشم ؟!) مرد بافهم صافى از شبهات خارجيه بعد از ملاحظه اين تعبيرات مختلفه قطع خواهد كرد بر اينكه مراد از لقاى خداوند،لقاى ثواب او كه مثلا بهشت رفتن ،و سيب خوردن و حورالعين ديدن باشد نيست .
چه مناسبت دارد اين معنى با اين تعبيرات ؟!
مثلا اگر لقاى مطلق را كسى تواند به يك معنى دور از معانى لقاء حمل نمايد،آخر الفاظ ديگر را چه مى كند؟ مثلا نظر بر وجه را چه بايد كرد؟! الحفنى بنور عزك الابهج فاكون لك عارفا را چه بكنيم ؟! انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك را هم مى شود كه بگويد: گلابى خوردن است ؟! و اگر كسى بگويدكه : قبول دارم مراد از لقاءالله اينها نيست ؛ ليكن مراد از لقاى او،لقاى اولياى از انبياء و ائمه عليه السلام است . براى ماهامثلا كسى به صدر اعظم عرض بكند،تجوزامى شود بگويد: به شاه عرض كردم . چنانچه در اخبار اطلاق وجه الله بر ائمه عليه السلام و انبيا شده است ؛ مثلا پيغمبر صلى الله عليه و آله وجه خداست نسبت به ائمه عليه السلام و ائمه عليه السلام وجه خدا هستند نسبت به ماها.

next page  

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بهره از ولايت على عليه السلام
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

مقدّمه
اَلحَمدُللّه . اَلصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى رَسول اللّهِ وَ آلِهِ آلِ اللّه . وَ اللَّعنَةُ عَلى اَعداء اللّه . مِنَ الآنِ اِلى يَومِ لِقاءِ اللّه . اَلحَمدُللّهِ عَلَى الرِّسالَه . وَالحَمدُللّهِ عَلَى الوِلاية . حَمدًا كثيرا. بُكرَةً وَ اَصيلا.
اَوَّلُ العِلم مَعرفةُ الجبّار وَ آخِرُ العلم تفويضُ الاَمر اليه :
سرآغاز علم ، شناخت پروردگار است و پايان علم واگذارى كار به اوست .
(رسول اكرم صلى الله عليه و آله )
سخن از علم و عالم است . علم را بر دو گونه دانسته اند:
1 علم طبيعت 2 علم دين (العلمُ عِلمان : عِلمُ الاَبدان وَ عِلم الاديان )
علم طبيعى به مجموعه دانشهايى گويند كه موجب آگاهى انسان نسبت به عناصر و پديده هاى دنيا مى شود. اين علوم را بعضاً علوم دنيوى نيز مى گويند.
و اما علوم دينى اصطلاحاً به آنچه مربوط به مجموعه اطّلاعات و معارف در حوزه دين است اطلاق مى شود.
ده ماجراها و نكته هاى آموزنده اى از زندگانى عالمان و دانشمندان دينى است . علمايى كه پيامبر خاتم رسول رحمت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله آنان را بهتر و برتر از پيامبران بنى اسرائيل دانستند (عُلَماءُ اُمَّتى اَفضل مِن انبياءِ بنى اسرائيل ). و اين تعبير را پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله بكار نبردند مگر به جهت اهميّت و عظمت و حسّاسيت كار و خدمت عالمان دين اسلام .
آنان كه از زرق و برقهاى فريبنده زندگى به تاءسّى از مولا و مقتدايشان حضرت اسداللّه الغالب علىّ بن ابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام ) چشم فرو بستند و يك عمر با زهد و تقوى و رياضتهاى معنوى زندگى كردند.
مربّى مردم عصر خويش شدند و مصلح جامعه خود. آنان كه مدافع حريم شريعت مقدّسه و پاسبان مرزهاى انديشه اسلامى بودند.
دين را نه آنطور كه خود مى پنداشتند و مى پسنديدند و نه براساس مطلوب و خواسته خود بلكه بر بنياد حقيقت ، واقعيّت و باطن دين و آنگونه كه هست نه آنگونه كه مى خواهيم معرفى مى نمودند.
و در اين راه چه زخم زبانها كه نشنيدند و چه بى مهريها وبى وفاييها كه نديدند. امّا سرزنشهاى خار مغيلان در عزم راسخ و اراده پولادين آنان كمترين تاءثيرى بجاى نگذاشت .
آنان كسانى بودند كه در برابر صاحبان زر و زور و تزوير سَرخَم ننمودند و مانند كوه در برابر قدرتهاى ظالم و مستبد ايستادند و اسير دام نيرنگ بازان دنيا نگشتند و قهرمان دوران خود بودند.
هم آنان كه در مقابله با دنياطلبان و دنياخواران سر تسليم فرود نياوردند، در هنگام مناجات و عبادت كردگار عالميان وذت اقدس اله با تمام خضوع ، خشوع و تواضع ، سر نياز به درگاه خالق بى نياز به زمين ، مى نهادند و دست التماس به جانب او به آسمان بلند مى نمودند و اشكها از ديدگان مى ريختند.
و هنوز شب ، صداى ناله هاى پرسوز و گداز انان را در دل خود نگاه داشته است .
آرى ! آنان تربيت شده مكتب آقا اميرالمؤ منينند كه شير روز و پارساى شب بود.
آنان در راه هدف نورانى خود، مورد عنايات و الطاف الهى و توجّهات غيبى واقع شدند و ستر اسرار دريدند. حجابها از مقابل ديدگانش كنار رفت و ديدند آنچه را ديگران از مشاهده آن عاجز بودند و كاشف رازها و رمزها شدند.
علماء شيعه را به حقيقت بايد مصداق واقعى (فِى الاَرضِ مَجهُول وَ فى السَّماءِ معروف : در زمين ، ناشناس و گمنام و در آسمان شناخته شده اند) دانست .
تاريخ شيعه به داشتن چنين مردان بزرگ و وارسته تا ابد افتخار مى كند. آنان مشعلدار هدايت نوع بشر و علمدار مكتب مظلوم شيعه بودند.
و اين قطره اى است از درياى بى كران معرفت آن هاديان راستين امّت .
ورنه بيان تمام ابعاد و وجوه شخصيّتى و سيره و روش ومنش آنها مثنوى هفتاد من كاغذ مى شود كه :

آب دريا را اگر نتوان چشيد

هم به قدر تشنگى بايد چشيد

پس بياييم به گوشه هايى از زندگانى سراسر نورانيّت آن چهره هاى ملكوتى و جاودانه هميشه تاريخ نظرى بيفكنيم وبخوانيم : (داستانهايى از علماء) را. باشد كه مفيد و مؤ ثّر واقع شود. انشاءاللّه .
چهارشنبه هفتم ديماه 1379
برابر با اول ماه شوّال المكرّم 1421
(عيد سعيد فطر)
تهران عليرضا خاتمى
آب دادن اميرالمؤ منين عليه السلام به علامه امينى از حوض كوثر
قاى عبداللّه چايچى از قول مرحوم حجة الاسلام دكتر محمّد هادى امينى فرزند علاّمه امينى رحمه الله نقل مى كند: وقتى پدرم را دفن كرديم مرحوم علاّمه بحرالعلوم آمد و به من تسليت گفت و معانقه نمود. سپس فرمود: (من در اين فكر بودم ببينم مولا اميرالمؤ منين عليه السلام چه مرحمتى در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امينى مى نمايند. در عالم خواب ديدم : حوضى است آقا اميرالمؤ منان عليه السلام بر لب آن ايستاده اند. افراد مى آيند و مولا از آن حوض آب به آنها مى دهند. گفتند: اين حوض كوثر است . در اين حال آقاى امينى به نزديك حوض رسيد ت ظرف را گذاشتند، آستينها را بالا زده و دستان مباركشان را پر از آب كردند و به علامه آب خورانيدند و خطاب به او فرمودند: بَيّضَ اللّه وَجهك كما بَيَّضت وجهى (پروردگار رو سفيد كند تو را كما اينكه مرا رو سفيد كرد). مولا در اين عبارت دو حقيقت را بيان كردند. علامه نسبت به حضرات معصومين عليهم السلام بسيار ادب داشت . وقتى وارد حرم مطّهر حضرت امير عليه السلام مى شد از پايين به بالاى سر نمى رفت . روبروى حضرت مى ايستاد و گريه شديدى مى نمود. خود ايشان به من فرمودند: (از آن وقتى كه در نجف هستم از سمت بالاى سر حرم نرفته ام .) از پايين وارد شده و از همان سمت خارج مى شدند.(1)
(اِنّما يَخشى اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ)
همانا تنها مردمان عالِم خداترسند.
سوره فاطر: آيه 28
شيطان در كمين است
يكى از شاگردان مرحوم شيخ انصارى چنين مى گويد: در زمانى كه در نجف در محضر شيخ به تحصيل علوم اسلامى اشتغال داشتم يك شب شيطان را در خواب ديدم كه بندها و طنابهاى متعدّدى در دست داشت . از شيطان پرسيدم : اين بندها براى چيست ؟ پاسخ داد: اينها را به گردن مردم مى افكنم و آنها را به سوى خويش مى كشانم و به دام مى اندازم . روز گذشته يكى از اين طنابهاى محكم را به گردن شيخ مرتضى انصارى انداختم و او را از اتاقش تا اواسط كوچه اى كه منزل شيخ در آنجا قرار دارد كشيدم ولى افسوس كه عليرغم تلاشهاى زيادم شيخ از قيد رها شد و رفت .
وقتى از خواب بيدار شدم در تعبير آن به فكر فرو رفتم . پيش خود گفتم : خوب است تعبير اين رؤ يا را از خود شيخ بپرسم . از اين رو به حضور معظم له مشرّف شده و ماجراى خواب خود را تعريف كردم .
شيخ فرمود: آن ملعون (شيطان ) ديروز مى خواست مرا فريب دهد ولى به لطف پروردگار از دامش گريختم .
ين قرار بود كه ديروز من پولى نداشتم و اتّفاقاً چيزى در منزل لازم شد كه بايد آنرا تهيّه مى كردم . با خود گفتم : يك ريال از مال امام زمان (عج ) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسيده است . آنرا به عنوان قرض برمى دارم و انشاءاللّه بعداً ادا مى كنم . يك ريال را برداشتم و از منزل خارج شدم . همين كه خواستم جنس مورد احتياج را خريدارى كنم با خود گفتم : از كجا معلوم كه من بتوانم اين قرض را بعداً ادا كنم ؟
در همين انديشه و ترديد بودم كه ناگهان تصميم قطعى گرفته و از خريد آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن يك ريال را سرجاى خود گذاشتم .(2)
نورى در ظلمت
آيت اللّه حاج شيخ عبّاس قوچانى ، وصىّ مرحوم آية اللّه حاج ميرزا على آقاى قاضى (ره ) مى گويد: آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمّد تقى بهجت فومنى (دامت بركاته ) در دورانى كه در عتبات حضور داشتند بسيار به مسجد مقدّس سهله مى رفتند و شبها تا به صبح بيتوته مى نمودند و در حال تهجّد وعبادت بسر مى بردند. يك شب كه بسيار تاريك بود و چراغى هم در مسجد روشن نبود در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا كردند و به اين جهت به ناچار از مسجد خارج شده و به سمت محلّ وضوخانه كه در قسمت شرقى بيرون مسجد قرار داشت حركت كردند. در بين راه مختصر خوفى به جهت ظلمت محض و تنهايى در ايشان پيدا مى شود. به مجرّد اين خوف ، يك مرتبه نورى همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار شد كه با ايشان حركت مى كرد.
آقا با اين نور به محلّ وضوخانه رفتند. تطهير كرده و وضو گرفتند و سپس به جاى خود يعنى مسجد سهله حركت كردند و در همه اين احوال آن نور در برابرشان قرار داشت . همين كه وارد مسجد شدند آن نور نيز از بين رفت .
(فَضلُ العالِمِ عَلَى العابدِ كَفَضْلى عَلى اُمَّتى )
فضيلت عالم بر عابد همانند فضيلت من است بر امّتم
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نهج الفصاحة
نذر آيت اللّه العظمى بروجردى
مرحوم حضرت آية اللّه العظمى آقاى بروجردى مرجع وقت جهان تشيع (رض ) در آن زمانى كه در شهرستان بروجرد بودند نذر كردند كه اگر خشم و عصبانيت خود را كنترل نكنند و به افراد تندى نمايند يكسال روزه بگيرند.
يك روز هنگام مباحثه علمى با يكى از شاگردان خود بخاطر اينكه آن شاگرد مطالب غيرمنطقى و بى ارتباط با موضوع بحث مى گفت طاقت نياوردند و نسبت به او تندى نمودند.
و در اينجا بود كه نذر آقاى بروجردى شكسته شد. بعد يكسال روزه گرفتند تا نذر خود را اداء كنند. در اينجا به ياد اين سخن حضرت امام زين العابدين عليه السلام افتادم ، كه در مقام دعا خطاب به پروردگار متعال مى فرمايد:
پروردگار! مقام مرا در ميان مردم بالا مبر مگر آنكه به همان اندازه ، مقامم را نزد خودم پايين آورى .
(صحيفه سجاديه دعاى مكارم الاخلاق )
كرامت شهيد اوّل
محمّد بن مكى شمس الدين مشهور به شهيد اوّل صاحب كتاب لمعه از علمائ بزرگ قرن هشتم هجرى قمرى است كه در سن 52 سالگى در شهر دمشق به فرمان قاضيان دربارى در سال هشتصد و هفتاد و شش به شهادت رسيد.
قدر مؤ لف كتاب حدائق الابرار مى گويد: من خطّ شيخ ناصربويهى را كه از فقهاء پرهيزكار و متبحّر بود ديدم كه نوشته بود: من در سال نهصد و پنجاه و پنج قمرى در خواب ديدم در قريه جزين (زادگاه شهيد اول ) هستم . به در خانه شهيد اوّل رفتم ، در زدم . شهيد بيرون آمد. از او درخواست كردم كتابى كه شيخ جمال الدين المطهّر درباره اجتهاد تاءليف نموده برايم بياورد. او به داخل خانه رفت و آن كتاب را با كتاب ديگرى كه به گمانم در زمينه روايات بود آورد و به من داد.
چون از خواب برخاستم ديدم آن دو كتاب در كنار من است !
آرى اين كرامت از ناحيه روح مطهّر آن شهيد عظيم الشاءن پس از سپرى شدن يكصد و شصت و نه سال از سال شهادتش اتفاق افتاد.
بهره از ولايت على عليه السلام
مرحوم آقاى حاج شيخ عبّاس قمى در كتاب تحفة الرضويّه آورده است :
وقتى كه ملاّ احمد مقدس اردبيلى (رض ) از دنيا رفت ، يكى از مجتهدين او را در خواب ديد كه با وضع خوبى از روضه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بيرون آمده ، از آن مرحوم پرسيد: شما از كجا به اين مقام و مرتبه رسيديد؟
مقدّس اردبيلى (ره ) پاسخ داد:
بازار عمل را كساد ديدم .
يعنى عملى كه به درجه قبول برسد خيلى كم است ولى ولايت صاحب اين قبر (آقا على عليه السلام ) به ما بهره وافرى داد.(3)
دورى از شهرت طلبى
حضرت آية اللّه حاج شيخ يوسف صانعى گفته است :
مام خمينى رحمه الله عليه بر يك دوره كتاب وسيله مرحوم آية اللّه آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى (رض ) و همچنين بر كتاب عروة الوثقى حاشيه داشتند و با اينكه آن وقتها ما به منزل ايشان زياد رفت و آمد داشتيم و از شاگردان و دوستان ايشان بوديم نفهميده بوديم كه امام رحمه الله عليه بر اين دو كتاب حاشيه دارند.
اينها از نظر خصوصيات يك كسى كه بخواهد مرجع بشود دخيل است . يعنى اگر كسى خواستار مرجعيّت باشد حدّاقل به دوستان نزديكش مى فهماند كه اينچنين كتابهاى فقهى را نوشته است ولى امام (رض ) حتّى به ما هم ابراز نكرده بود كه ما بفهميم . و لذا ما حتّى گاهى مسئله از امام مى پرسيديم و فتواى خود امام را هم مى خواستيم ايشان فتواى خودش را نقل مى كرد امّا نمى فرمود كه مثلاً در حاشيه بر عروه يا حاشيه بر تحرير الوسيله اينطور نوشته ام .(4)
ذكر سجده آخر
حجة الاسلام و المسلمين ناصرى از اعضاء دفتر امام خمينى (رض ) در نجف اشرف و امام جمعه فعلى شهركرد مى گويد: امام (رض ) در سجده آخر نمازشان ذكرى را بطورى آهسته مى خواندند كه هر قدر من دقّت مى كردم نمى شنيدم كه چه ذكرى است .
تا اينكه يك روز كه با امام (رض ) پس از زيارت حرم آقا امام اميرالمؤ منين عليه السلام در حال بازگشت بوديم در مسير راه از ايشان سؤ ال كردم :
آقا! در سجده آخر نمازتان ، ذكرى را آهسته مى گوييد. اين ذكر چيست ؟
آقا فرمودند:
اَللّهُمَّ ارزُقنى التَّجافى عَن دارِ الغرُورِ وَ الاِنابَةِ اِلى دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلمَوتقَبلَ حُلول الفَوت .
دعا بفرمائيد
مرحوم آقاى محدّث قمى براى فرزندش نقل كرده است :
وقتى كتاب منازل الآخره را تاءليف و چاپ كردم يك نسخه از آن به دست شيخ عبدالرّزّاق مسئله گو كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهّر حضرت معصومه عليها السلام مسئله مى گفت رسيد.
مرحوم پدرم كربلايى محمّدرضا از علاقمندان شيخ عبدالرّزّاق بود و هر روز در مجلس او حاضر مى شد.
شيخ عبدالرّزّاق روزها كتاب منازل الآخره را براى مستمعين مى خواند.
يك روز پدرم به خانه آمد و گفت :
شيخ عبّاس ! كاش مثل اين شيخ عبدالرّزّاق مسئله گو مى شدى و مى توانستى اين كتاب را كه امروز براى ما خواند بخوانى ! چند بار خواستم بگويم : آن كتاب از آثار و تاءليفات من است . امّا خوددارى كردم . چيزى نگفتم .
فقط گفتم : دعا بفرماييد خداوند توفيقى عنايت فرمايد.(5)
بردبارى و حلم آية اللّه كاشف الغطاء
روزى مرحوم آية اللّه حاج شيخ جعفر كاشف الغطاء مبلغى را بين فقراء در اصفهان تقسيم كرد. پس از اتمام پول به نماز جماعت ايستاد. در بين دو نماز كه مشغول خواندن تعقيبات بود سيّدى فقير جلو آمد، تا مقابل امام جماعت رسيد گفت :
اى شيخ ! مال جدّم ، خمس را بده !!
آقاى كاشف الغطاء پاسخ داد: قدرى دير آمدى . متاءسفانه چيزى باقى نمانده است .
سيّد با كمال جسارت و گستاخى آب دهان به ريش شيخ انداخت . شيخ هيچ گونه عكس العملى نشان نداد بلكه به نمازگزاران اعلام نمود: هر كس ريش شيخ را دوست دارد به سيّد كمك كند و خودش پولى را جمع كرده و به او داد!(6)
شايد گريه ملائكه بوده !
صديق محترم حجة الاسلام حاج سيد محمدكاظم بهشتى روزى در مسير بازگشت از سفر اصفهان برايم نقل كرد:
در يكى از دهه هاى دوّم ماه محرّم پدرم مرحوم حجة الاسلام حاج سيّد احمد بهشتى تويسركانى در مسجد دروازه شهر تويسركان براى منبر دعوت مى شود.
در يكى از شبها وقتى وارد مسجد مى شود مشاهده مى كند هيچ كس در مسجد حضور ندارد حتى آن شخصى كه مسئول روشن كردن سماور و چاى دادن به مردم است نيز نيامده .
با خود مى گويد: چه كنم ؟ اگر بخواهم سخنرانى كنم و روضه بخوانم كسى در مسجد نيست كه شنونده باشد و اگر بخواهم سخنرانى نكنم كه خلاف وعده عمل كرده ام .
خلاصه بعد از زمانى صبر و تاءمل تصميم مى گيرد منبر برود.
شروع به صحبت مى كند و مانند روال هميشگى ابتدا چند حديث و روايت اخلاقى و شرح و تفسير آنها و در انتهاى منبر روضه و توسّل به اهل بيت عليهم السلام .
عادت آن مرحوم اين بود كه هميشه موقع روضه خواندن همراه با گريه هاى مردم خود نيز با صداى بلند مى گريست .
آن بار نيز طبق عادت روضه را با گريه و زارى شروع نمود. در اثناء روضه متوجّه صداهاى گريه و ناله شد. با اينكه هيچ احدى در پاى منبر حاضر نبود.
اواخر ذكر دو نفر كه مشغول عبور از كنار مسجد بودند با شنيدن صداى حزين سيّد احمد آقا و نيز صداى گريه ها وارد مسجد مى شوند.
امّا با چشم خود متوجه مى شوند غير از روحانى روضه خوان كسى ديگر در مسجد نيست .
منبر آقاى بهشتى به پايان مى رسد، همين كه آقا به قصد خروج نزديك آن دو نفر مى شود ضمن سلام مى پرسند:
آقا ما صداى گريه و زارى در هنگام روضه شما شنيدم امّا وقتى داخل شديم كسى را نديدم . به نظر شما صدا از كجا و چه كسانى بوده ؟ مرحوم آقاى بهشتى پس از اندكى تأ مّل و مكث مى گويند: شايد گريه ملائكه بوده !(7)
ابداً اجازه نمى دهم !
آية اللّه محمّد هادى معرفت از فضلاء حوزه علميّه قم از دورانى كه امام در عتبات تبعيد بودند چنين مى گويد:
يكدفعه در محضر امام خمينى رحمه الله عليه نشسته بوديم . عدّه اى از ايران آمده بودند و براى ايشان سهم امام آورده بودند. پول زيادى بود. در همان جلسه مى خواستند پول را به خدمت ايشان بدهند.
آنها به امام گفتند: مى خواهيم در محل يك مسجد بسازيم . اجازه بدهيد مقدارى از اين پول را آنجا صرف كنيم .
ايشان با كمال صلابت و سختى گفتند: ابداً اجازه نمى دهم !
آنها التماس مى كردند. نوعاً انسان با كسى كه مى خواهد پولى بدهد تند نمى شود ولى امام تند شدند.
فرمودند: جزء شئون اسلامى مسلمانان هر منطقه است كه براى خودشان مسجدى بنا كنند. اين از شئون اسلامى مسلمانان است . مسلمانانى كه در مكانى زندگى مى كنند نبايد مسجد داشته باشند؟ آيا مهرى را كه مى خواهى داخل جيب بگذارى وبا آن نماز بخوانى بايد من بخرم ؟ تو مى خواهى نماز بخوانى ، بايد مهرش را هم خودت بخرى . در يك منطقه اى كه عدّه اى مسلمان هستند نياز به مسجد دارند. من از سهم امام چطور اجازه بدهم كه شما در شئون زندگى خودتان مصرف كنيد؟
بالاخره امام به آنها پول ندادند.
آن وقت فرمودند: آرى ! اگر يك منطقه اى فرض كنيد بهايى نشين باشد كه مسجد ساختن در آنجا براى دعوت به دين است ، تبليغ دين است آن حسابش جداست . مثل راه امام زمان عليه السلام مى شود.(8)
تجسّم مهربانى
حضرت آية اللّه حاج ميرزا جواد آقا تهرانى (رض ) با همه مهربان بود و خوش رفتار. هيچ كس را نيازرد، حتّى آزار مورى را تاب نمى آورد.
اين جريان كه از خانواده ايشان نقل شده معروف است :
آخر شبى از مسافرت برمى گردند. ديروقت است و موقع خواب و استراحت .
به ملاحظه اينكه خانواده ناراحت و بدخواب نشوند از كوبيدن در خوددارى مى كند. پشت در تكيه مى زند و منتظر مى ماند.
پس از لحظاتى همسر ايشان كه مشغول خواب و استراحت بوده اند در عالم رؤ يا مى بينند كه كسى به او مى گويد:
برخيز! برخيز و در منزل را بگشاى !
همسر محترمه ميرزا جواد آقا از خواب بلند مى شود و در را باز مى كند و مى بيند ميرزا پشت در است .
سؤ ال مى كند: آقا! حال كه از سفر آمده ايد پس چرا در نزديد؟
آقا مى فرمايد: ديدم نيمه شب است و ديروقت ، نخواستم اسباب زحمت شما را فراهم كنم !

# # #

هرگز از كسى به بدى ياد نكرد و به احدى رخصت غيبت نمى داد.
اگر كسى به قصد غيبت لب مى تكاند مى فرمود:
يا بايد در گوش خود پنبه اى بگذارم كه اظهارات شما را نشنوم و يا از خدمتتان مرخص شوم !(9)

دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى

فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد

دعاى مادر اجابت شد
آية اللّه حسينى تهرانى در كتاب معادشناسى از قول يكى از اقوام كه از اهل علم سامرّاء بوده و مدّتى نيز در كاظمين ساكن بوده و اكنون در تهران مقيم است نقل مى كند:
هنگامى كه در سامرّا بودم مبتلا به مرض حصبه شدم . بيماريم شديد شد و هر چه اطبّاء آنجا مداوا نمودند مفيد واقع نشد.
مادرم و برادرانم مرا از سامرّاء به كاظمين براى معالجه آوردند و در آن شهر نزديك صحن مطهّر يك اطاق در مسافرخانه اى تهيّه كرديم . آنجا نير معالجات مؤ ثر واقع نشد و من بى حال در بستر افتاده بودم . طبيبى از بغداد به كاظمين آوردند ولى معالجه وى نيز سودى نبخشيد.
تا آنجا كه ديدم حضرت عزرائيل وارد شد با لباس سفيد و چهره اى بسيار زيبا و خوشرو و بعد از آن پنج تن آل عبا: حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام و حضرت امام حسن عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام به ترتيب وارد شدند و همه نشستند و به من تسكين دادند و من مشغول صحبت كردن با انها شدم و آنها نيز با هم مشغول گفتگو بودند.
در اين حال كه من بصورت ظاهر بيهوش افتاده بودم ، ديدم مادرم پريشان است و از پلّه هاى مسافرخانه بالا رفت و روى بام قرار گرفت و به گنبدهاى مطهّر موسى بن جعفر عليه السلام و حضرت جوادالائمه عليه السلام نگاهى نمود و عرض كرد:
يا موسى بن جعفر عليه السلام ! يا جوادالائمه عليه السلام ! من بخاطر شما فرزندم را اينجا آوردم شما راضى هستيد بچّه ام را اينجا دفن كنند و من تنها برگردم ؟ حاشا و كلاّ
(البته اين مناظر را اين آقاى مريض با چشم ملكوتى خود مى ديده است نه با چشم سر. زيرا چشم سر بسته و بدن افتاده و عازم ارتحال بود)
همينكه مادرم با آن بزرگواران كه هر دو باب الحوائجند مشغول تكلّم بود ديدم آن حضرات به اطاق ما تشريف آوردند و به حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله عرض كردند:
خواهش مى كنيم تقاضاى مادر اين سيّد را بپذيريد!
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله رو كردند به ملك الموت وفرمودند:
برو تا زمانى كه پروردگار مقرّر فرمايد پروردگار به واسطه توسّل مادرش عمر او را تمديد كرده است ! ما هم مى رويم . انشاءاللّه براى موقع ديگر.
ها پايين آمد و من نشستم و آنقدر از دست مادر عصبانى بودم كه حد نداشت و به مادر مى گفتم : چرا اين كار را كردى ، من داشتم با اميرالمؤ منين عليه السلام مى رفتم . با پيغمبر صلى الله عليه و آله مى رفتم ! با حضرت فاطمه عليها السلام و آقا اباعبداللّه عليه السلام و آقا امام مجتبى عليه السلام مى رفتم . تو آمدى جلوى ما را گرفتى و نگذاشتى كه ما حركت كنيم !(10)
من شايسته مرجعيّت نيستم !
هنگامى كه پس از ارتحال ميرزاى شيرازى اوّل ، براى قبول و پذيرش مرجعيّت به حضرت آية اللّه حاج سيّد محمّد فشاركى مراجعه مى كنند او مى گويد:
اِنّى لَستُ اَهلاً لِذلِك . لِاَنَّ الرِياسَةَ الشَّرعيَّه تَحتاج اِلى اُمورِ غَيرالعِلم بِالفِقهِ وَ الاَحكام مِنَ السّياساتِ و مَعرِفة مَواجَعَ الامُور وَ اَنَا رَجُل وَسواسى فى هذه الامُور. فاِذا دَخَلتُ افسرت وَ لَم يصلِح وَ لا تِسوغ لى غَير التّدريس .
يعنى :
(من شايسته مرجعيّت نيستم . زيرا رياست دينى و مرجعيّت اسلامى به غير از علم فقه امور ديگرى لازم دارد از قبيل :
اطّلاع از مسائل سياسى و شناختن موضعگيريهاى درست در هر كار.
و اگر من در اين امر دخالت كنم به تباهى كشيده مى شود. براى من غير از تدريس كار ديگرى جايز نيست .)
و بدين گونه آن عالم نَفس خود را كشته و مردم را ارجاع داد به حضرت آية اللّه ميرزا محمدتقى شيرازى .(11)
دو ركعت عشق
روحانى شهيد على اصغر نادرى جهرمى (رض ) هميشه خود را مديون امام (ره ) و انقلاب اسلامى مى دانست .
در آخرين روزهاى قبل از شهادتش در وصيّت نامه اش چنين مى نويسد:
از مقدار مبلغى كه در بانك ، قرض الحسنه و نزد ديگران دارم ده هزار تومان به مدرسه علميّه شهيد آية اللّه دستغيب و ده هزار تومان به مدرسه فيضيّه قم بدهيد.
علّت پرداخت اين مبالغ اين است كه من اين مقدار شهريّه را از امام زمان (عج ) گرفته ام و هنوز نتوانستم قدمى در راه اسلام بردارم .(12)
مقصود از طلب علم
ملاصدرا علم را براى مال و جاه نمى خواست و معتقد بود كه طالب علم نبايد در فكر جاه و مال باشد و مى فرمود: كسى كه علم را براى مال و جاه بخواهد موجودى است خطرناك كه بايد از او برحذر بود. او در جلسات درس اين اشعار را از مثنوى معنوى مى خواند:

بى گهر را علم و فن آموختن

دادن تيغ است دست راهزن

تيغ دادن در كف زنگى مست

به كه افتد عِلم را ناكس بدست

علم و مال و منصب و جاه و قِران

فتنه آرَد در كف بدگوهران

چون قلم در دست غدّارى فتاد

لا جرم منصور بر دارى فتاد

شرايطى را كه ملاّصدرا براى پذيرش شاگرد مطرح مى كرد عبارت بود از اينكه :
1 محصّل درصدد تحصيل مال نباشد مگر به اندازه تحصيل معاش .
2 محصّل در صدد تحصيل مقام نباشد.
3 محصّل معصيت نكند.
4 محصّل تقليد از ديگران نكند.
او مى گفت : محال است كسى كه در صدد تحصيل مال است بتواند تحصيل علم كند و تحصيل مال دنيا و تحصيل علم مخالف يكديگر است كه با هم قرين نمى شود.
ميرداماد استاد ملاّصدرا در اوائل تحصيل به ملاّصدرا مى گويد:
كسى كه مى خواهد حكمت را تحصيل كند بايد حكمت عملى را تعقيب كند به دو دليل :
1 به انجام رسانيدن تمام واجبات دين اسلام
2 پرهيز از هر چيزى كه نفس بوالهوس براى خوشى خود مى طلبد.
و امّا به انجام رسانيدن واجبات دين از آن جهت ضرورت دارد كه طلبه وقتى آن واجبات را انجام مى دهد از هر يك نتيجه اى مى گيرد كه به سود اوست و از طرف ديگر بايد از تاءمين درخواستهاى نفس خوددارى ورزد. كسى كه مطيع نفس امّاره شد و مشغول تحصيل حكمت هم گرديد به احتمال قوى بى دين خواهد شد و از صراط مستقيم ايمان منحرف مى گردد.
درا مى گويد: هنگامى كه در كَهَك به سر مى بردم براى تزكيه نفس مى كوشيدم و در حال تنهايى به فكر فرو مى رفتم و معلوماتى را كه فراگرفته بودم از نظر مى گذراندم . مى كوشيدم كه با نيروى علم و ايمان به اسرار هستى پى ببرم و بر اثر اخلاص و تزكيه نفس ، قلبم روشن شد و درهاى ملكوت و آنگاه درهاى جبروت به رويم گشوده شد.
و به اسرار عالَم الهى پى بردم . چيزهايى فهميدم كه در آغاز تصوّر نمى كردم رموز آن برمن آشكار گردد!(13)
با حسين عليه السلام در زندگى
يكى از خصوصيّات حاج آقا مصطفى خمينى (ره ) كه كمتر گفته شده ، اين بود كه ايشان به پياده روى كربلا در تمام زيارتهاى مخصوصه امام حسين عليه السلام مقيّد بود.
در سال معمولاً چند مناسبت بود (15 شعبان ، عرفه ، اربعين ، اوّل رجب ، نيمه رجب ) كه مردم از نجف به كربلا پياده مى رفتند و ايشان هر سال در چند مناسبت پياده به كربلا مى رفتند.
گاهى مى شد كه كف پاى ايشان تاوَل مى زد و خونابه از آن راه مى افتاد و كاملاً مجروح مى شد ولى باز به راه رفتن ادامه مى داد.
شخصى بود بنام شيخ جعفر كه هميشه پس از نماز امام خمينى (ره ) در مسجد معروف به شيخ ، چند جمله اى ذكر مصيبت آقا اباعبداللّه الحسين عليه السلام مى نمود و روضه مى خواند. حاضران چندان اعتنايى نداشتند و كم كم متفرّق مى شدند و مى رفتند ولى تنها كسى كه مقيّد بود تا آخر بنشيند و روضه او را گوش دهد مرحوم حاج آقا مصطفى بود.
حتّى گاهى مى شد فقط ايشان در مسجد باقى مى ماند و به روضه شيخ جعفر گوش مى داد و اشك مى ريخت . ايشان مقيّد بود كه در مجالس عزادارى كه دوستان در منازل يا مجاسد برقرار مى كردند شركت كنند.
خودشان هم هر صبح جمعه روضه اى داشتند و گاهى مى شد روضه خوان تنها يك نفر مستمع داشت كه او خود آن مرحوم بود.
آنچه براى او اهميّت داشت عزادارى براى آقا ابى عبداللّه عليه السلام بود.(14)
اِذا جاءَ المَوتُ بِطالِبِ العِلمِ ماتَ وَ هُوَ شَهيدٌ:
هرگاه مرگ جوياى علم و دانش فرا رسيد شهيد مى ميرد.
حضرت محمد صلى الله عليه و آله نهج الفصاحه
شفاعت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام
در ماه مبارك رمضان سال يكهزار و سيصد و هفتاد و شش هجرى قمرى براى زيارت حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام و اقامت در كربلاى مُعلّى از نجف اشرف كه محلّ اقامت دائمى بود با عيالات به كربلا مشرّف شديم و اطاقى تهيّه نموده و از بركات حضرت سيدالشّهداء عليه السلام بهره مند مى شديم .
در آن سال ماه مبارك رمضان در فصل گرما بود و عادت من چنين بود كه شبها چون كوتاه بود نمى خوابيدم و صبحها تا دو ساعت به ظهر مانده مى خوابيدم و سپس وضو مى گرفتم و عازم حرم مطهّر مى شدم ؛ در حرم تا ظهر مى ماندم و نماز را بجا آورده ، به منزل مراجعت مى كردم .
دوستى داشتم بنام حاج عبدالزّهرا كه عرب بود و مردى متديّن و روشن ضمير و ساكن كاظمين .
او گاهى به كربلا بخصوص در شبهاى جمعه براى زيارت مشرّف مى شد و براى اينكه روزه اش نشكند همان شب پس از زيارت مراجعت مى كرد. (خدايش رحمت كند).
يكى از روزها كه من بر حسب عادت از خواب بيدار شدم ووضو ساختم كه به حرم مطهّر مشرّف گردم ديدم حالم سنگين است و قبض عجيبى مرا گرفته است . با مشقّت و فشار زياد تا صحن مطهّر آمدم ولى هيچ ميل به تشرّف نداشتم ؛ مدّتى در گوشه صحن نشستم ، هيچ ميلى به تشرّف پيدا نشد تا نزديك ظهر شد.
در اين حال ناگهان يك حال نشاط و سرور زائدالوصفى در خود مشاهده كردم . برخاستم و با كمال رغبت مشرّف شدم و كماكان به توسّلات و زيارت و نماز مشغول شدم . همان شب مرحوم حاج عبدالزّهرا از كاظمين به كربلا مشرّف شد و گفت :
سيّد محمّد حسين ! اين چه حالى بود كه امروز داشتى ؟! قريب ظهر بود كه من در حجره بغداد بودم و ديدم كه حال تو بسيار سخت و در قبض شديد به سر مى برى ! فوراً ماشين خود را سوار شدم و به كاظمين آمدم و براى رفع اين حال تو، حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را شفيع در نزد خدا قرار دادم . حضرت شفاعت فرمودند و حال تو خوب شد.(15)
سفارش علاّمه امينى
مرحوم حجة الاسلام دكتر امينى چنين مى نويسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم آية اللّه علاّمه امينى نجفى يعنى سال يكهزار و سيصد و نود و چهار هجرى قمرى ، شب جمعه اى قبل از اذان فجر ايشان را در خواب ديدم . او را شاداب و خرسند يافتم .
جلو رفته و پس از سلام و دست بوسى عرض كردم :
پدر جان ! در آنجا چه علمى باعث سعادت و نجات شما گرديد؟
گفتند: چه مى گويى ؟
مجدّداً عرض كردم : آقاجان ! در آنجا كه اقامت داريد، كدام عمل موجب نجات شما شد؟
كتاب الغدير... يا ساير تاءليفات ... يا تاءسيس و بنياد كتابخانه اميرالمؤ منين عليه السلام ؟
پاسخ دادند: نمى دانم چه مى گويى . قدرى واضح تر و روشن تر بگو!
گفتم : آقاجان ! شما اكنون از ميان ما رخت بر بسته ايد و به جهان ديگر منتقل شده ايد. در آنجا كه هستيد كدامين عمل باعث نجات شما گرديد از ميان صدها خدمت و كارهاى بزرگ علمى و دينى و مذهبى ؟
مرحوم علاّمه امينى درنگ و تاءمّلى نمودند. سپس فرمودند: فقط زيارت ابى عبداللّه الحسين عليه السلام . عرض كردم : شما مى دانيد اكنون روابط بين ايران و عراق تيره و تار است و راه كربلا بسته . چه كنم ؟
فرمود: در مجالس و محافلى كه جهت عزادارى امام حسين عليه السلام برپا مى شود شركت كن . ثواب زيارت امام حسين عليه السلام را به تو مى دهند.
سپس فرمودند: پسرجان ! در گذشته بارها تو را يادآور شدم و اكنون به تو توصيه مى كنم كه زيارت عاشورا را هيچ وقت و به هيچ عنوان ترك و فراموش نكن . مرتباً زيارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظيفه بدان . اين زيارت داراى آثار و بركات و فوائد بسيارى است كه موجب نجات و سعادتمندى در دنيا و آخرت تو مى باشد... و اميد دعا دارم .
آرى ! علاّمه امينى با كثرت مشاغل و تاءليف و مطالعه وتنظيم و رسيدگى به ساختمان كتابخانه اميرالمؤ منين عليه السلام در نجف اشرف مواظبت كامل به خواندن زيارت عاشورا داشتند و سفارش به زيارت عاشورا مى نمودند و به اين جهت خودم حدود سى سال است مداوم به زيارت عاشورا مى باشم .(16)
دنيا خانه اجاره اى است
حاج آقا مصطفى خمينى زندگى بسيار ساده اى داشت . در تمام مدّت اقامت در نجف اشرف از خانه استيجارى استفاده مى نمود. در هواى گرم نجف فاقد برخى امكانات رفاهى نظير يخچال بود.
نسبت به زيردستان پرعطوفت بود.
تا خدمتكار خانه ، ننه صغرى بر سر سفره نمى نشست دست به غذا نمى برد.
روزى خدمتكار از او پرسيد: چرا خانه اى براى خود نمى خريد؟
آقا مصطفى جواب داد: دنيا خود خانه اى اجاره اى است آنگاه تو مى خواهى من در اين دنيا خانه بخرم ؟!(17)
راه ترقّى و تعالى
حضرت آية اللّه علاّمه حسن زاده آملى مى فرمايد:
روزى در محضر مرحوم علاّمه طباطبايى عرض كردم : آقا! راه ترقّى و تعالى چيست ؟ حضرت علاّمه طباطبايى (ره ) فرمود:
تخم سعادت ، مراقبت است . مراقبت يعنى كشيك نفس كشيدن . يعنى حريم دل را پاسبانى كردن . يعنى سر را از تصرّفات شيطانى حفظ داشتن .
ين تخم سعادت را بايد در مزرعه دل كاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآنى ، تخم سعادت اين نهال سعادت را بپروراند. مراقبت ، حضور داشتن و حريم دل را مواظب بودن است . انسان است كه بايد دو قوّه نظرى و عمليش را كه به منزله دو بال هستند از قوّه به فعليّت برساند تا بتواند به معارج عاليّه انسانى پرواز نمايد.(18)
عيد واقعى
همسر شهيد آية اللّه حاج شيخ على آقا قدّوسى (ره ) مى گويد:
ايشان يك گروه از بچّه ها و نزديكان را سراغ داشتند كه هر سال يكماه مانده به عيد مى رفتند و اندازه لباس آنها را مى گرفتند و نمره كفش آنها را مى پرسيدند و براى آنها لباس و كفش تهيه مى كردند.
حتّى يادم هست يكسال خانواده اى آمدند كه خيلى بچّه داشتند. يكى يكى اندازه بچه ها را گرفت تا برايشان كفش و لباس تهيّه كند.
من به ايشان گفتم : شما كه براى اينها لباس مى خريد بچّه هاى ما: محمّدحسن و محمّدحسين نيز هم سن اينها هستند. پس چرا براى اينها چيزى نمى خريد؟
ايشان پاسخ داد: اينها خودشان مى دانند عيد ما روزى است كه يك زندانى وجود نداشته باشد. عيد روزى است كه همه خوش باشند.
ايشان با خانواده هايى كه شوهرهايشان زندانى بودند سر مى زدند، مايحتاج آنها را مى خريدند و شبها به منزل آنها مى بردند. حتّى به منزل نمى گفتند كه كجا مى روند.
يك روز برادرش آمد و سراغ او را از من گرفت . گفتم : رفت بيرون .
پرسيد: اين موقع شب كجا رفته ؟
گفتم : نمى دانم .
گفت : مى روم دنبالش .
وقتى رفت و برگشت ديدم خيلى در فكر فرو رفته . بعدها گفت : مى دانى آن شب على آقا كجا رفته بود؟
گفتم : نه .
گفت : او را پيدا كردم در حالى كه ديدم به درب خانه اى رفت و به خانواده فلان آقايى كه در زندان بود كمك كرد.(19)
اين ماجرا مربوط به زمان شاه بود.
زندانى در كتابخانه
بعضى ها خيال مى كنند كتاب الغدير به راحتى تاءليف شده است . مرحوم علاّمه امينى سختى ها متحمّل شد كه توصيف آن از عهده زبان خارج است .
مقابل خانه ما كتابخانه مرحوم كاشف الغطاء قرار داشت . ايشان يك مدرسه اى هم داشتند كه در جنب اين كتابخانه بود و داراى ده ، دروازه حجره بود. كتابهاى اين كتابخانه از پدرشان شيخ على كاشف الغطا به ايشان رسيده بود و هيچگونه امكانات رفاهى نداشت .
مرحوم امينى از اين كتابخانه به لحاظ نزديكى ، خيلى استفاده مى كردند. ايشان از صبح مى رفتند براى مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه مى شدند كه حتّى گذشت زمان را هم فراموش مى كردند.
يك بار مدير كتابخانه هنگام عصر از كتابخانه بيرون مى آيد و درِ كتابخانه را قفل مى زند. غافل از اينكه علاّمه امينى داخل كتابخانه است .
آن روز سپرى مى شود. روز بعد او وقتى به كتابخانه مى آيد مى بيند علاّمه در حال مطالعه هست .
به ايشان مى گويد: شما كِى آمده ايد؟
علاّمه پاسخ مى دهد: از ديروز كه من را در اين كتابخانه زندانى كردى تا الا ن در اينجا به سر مى برم !(20)
يك كار خير
در اوائل سال پنجاه و نه قبل از آنكه امام خمينى (رض ) به جماران بروند منزلشان در محله دربند بود.
يك شب حجّة الاسلام حاج سيّد احمد خمينى (ره ) تنهايى با يك اتومبيل (چروكى چيف ) به منزل ما آمدند. وقت برگشتن من نگران ايشان بودم و تاءكيد كردم به محض رسيدن به من زنگ بزنند.
بر حسب فاصله و مسير منزل ما و ايشان ، زمان را محاسبه كردم و ديدم حدود نه دقيقه بيشتر شد. خيلى نگران شدم و مرتّب قدم مى زدم . وقتى تلفن به صدا درآمد گوشى را برداشتم و بدون مقدّمه پرسيدم :
چرا دير كردى ؟
حاج احمدآقا گفتند: به جدّم قسم يك كار خير انجام دادم . البتّه اگر خدا قبول كند.
بعد ادامه دادند:
يك خانم و آقايى با پنج بچّه در خيابان ، منتظر وسيله بودند. ديدم ماشينها مشكل اينها را سوار مى كنند. لذا آنها را سوار ماشين كردم و به منزل بردم و تحويل يكى از راننده ها دادم كه به مقصدشان برساند.
علّت اينكه دير زنگ زدم اين بود.(21)
قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :
حسنُ السُّئوالِ نِصفُ العِلم :
نيك پرسيدن ، نيمى از علم است .
نهج الفصاحه
وادى السّلام يا كربلا؟!
حضرت آية اللّه العظمى آقاى بهجت (حفظه اللّه تعالى ) از قول يكى از بزرگان كه نخواستند اسم ببرند نقل فرمودند:
روزى رفتم در وادى السّلام در مقام حضرت مهدى امام زمان (عج ). ديدم پيرمردى نورانى مشغول قرائت زيارت عاشورا مى باشد- از حالت او معلوم شد كه زائر است . نزديك او رفتم . حالت كشف براى من نمودار شد:
حرم امام حسين عليه السلام و زائرين آن حضرت را كه مشغول رفت و آمد و زيارت هستند را مشاهده كردم . متعجّب شدم كه اين چه حالتى است براى من پيدا شده .
به عقب برگشتم . حالت عادى پيدا كردم . باز نزديك رفتم . همان حالت را مشاهده كردم ! چندين مرتبه آن برنامه تكرار شد و همان حالت براى من پيش آمد.
فردا صبح رفتم در زائرسرا براى ديدن او و بهره گيرى از محضر آن پير نورانى .
سراغ او را گرفتم . گفتند: چنين شخصى براى زيارت آمده بود و امروز اثاثش را جمع كرد و رفت .
ماءيوس نشدم از زيارتش . رفتم در وادى السّلام به اميد آنكه يك بار ديگر او را زيارت كنم .
برخورد كردم به آقايى كه گاه بگاهى مطالبى را بيان مى كرد و فوق العادگى داشت .
بدون سؤ ال از نيّت من آگاه شد و گفت : آن زائر ديروز گِتّى .
(گِتّى لغت تركى است ) يعنى آن زائر ديروز رفت .(22)
از زندانى دلشكسته تر نيست
برادران روحانى در قرارگاه خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله مى گفت : شهيد حاج شيخ عبداللّه ميثمى (رض ) در شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان با خانواده اش از خانه بيرون رفتند وبراى سحر هم نيامدند. نگران شديم كه مبادا اتّفاقى برايشان افتاده باشد. وقتى بعد از نماز صبح آمدند از ايشان سؤ ال كرديم : كجا بوديد؟ ايشان گفت : امشب شب احياء و شب توبه است . شب قدر است . با خود فكر كردم چه كسانى دلشكسته ترند؟ ديدم از زندانى دلشكسته تر نيست .
خودم به زندان رفتم تا مراسم احياء را در جمع آنان باشم . خانواده را هم براى مراسم احياء در مسجد محل گذاردم .
مراسم احياء را در زندان برگزار كردم و بعد براى خوردن سحرى به مسجد محل و سراغ خانواده رفتم .(23)
اوّلين نماز شب با چراغ روشن
آقاى مصطفى كفّاش زاده از كاركنان بيت امام خمينى رحمه الله عليه تعريف مى كند:
ساعت ده شبى كه صبحش مى خواستند امام را عمل جرّاحى كنند به علّت ضعف شديد امام به ايشان خون تزريق شد تا ساعت يازده كه استراحت كردند و خوابيدند خدمتشان بوديم . موقع نماز شب رفتم و امام را بيدار كردم .
ف بردند، وضو گرفتند و بعد آن نماز شب مفصّل را به جاى آوردند كه مردم تنها يك پنجم آنرا از تلويزيون مشاهده كردند. اوّلين شبى بود كه نماز شب مى خواندند و چراغ اطاق روشن بود. به دليل همين روشن بودن چراغ بود كه بحمداللّه توانستيم مخفيانه فيلمى از امام رحمه الله عليه تهيّه كنيم كه ملّت عزيز ما هم لحظاتى از راز و نياز امام را با خدا مشاهده كنند.(24)
اقتداى استاد به شاگرد در نماز!
يكى از ارادتمندان و شاگردان علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى مى گويد:
مدت چهل سال در حسرت اقتدا به استاد به هنگام نماز بودم .
هيچگاه نشد كه اجازه دهند در نماز به ايشان اقتدا كنم و غصّه يك نماز جماعت به امامت استاد علامه طباطبايى در دلم مانده بود. تا اينكه در يكى از ماههاى مبارك شعبان به هنگام تشرّف به مشهد در منزل ما وارد شدند.
موقع نماز مغرب براى ايشان و همراهى كه پرستار و مراقب ايشان بود سجّاده پهن كردم و از اتاقشان خارج شدم .
پيش خود گفتم : هر گاه استاد نماز را آغاز كردند وارد اتاق مى شوم و به ايشان اقتدا مى كنم .
حدود يك ربع بعد همراهشان مرا صدا كرد و گفت :
استاد نشسته و منتظرند كه شما بياييد و نماز بخوانيد.
عرض كردم : من اقتدا مى كنم .
استاد گفتند: ما اقتدا مى كنيم !
عرض كردم : چهل سال است از شما تقاضا نموده ام كه يك نماز با شما بخوانم . استدعا مى كنم بفرماييد نماز را شروع كنيد.
با تبسّم مليحى فرمودند: يك سال ديگر هم روى آن چهل سال !
بالاخره ديدم ايشان بر جاى خود محكم نشسته و منتظر من هستند.
عرض كردم : بنده مطيع شما هستم . اگر امر بفرماييد اطاعت مى كنم .
فرمودند: امر كه چه ، عرض مى كنم .
برخاستم و نماز مغرب را به جاى آوردم و بعد از چهل سال علاوه بر آن كه نتوانستم يك نماز به ايشان اقتدا كنم در چنين دامى هم افتادم كه استاد به من اقتدا فرمايند.
خدا مى داند كه تواضع و فروتنى ايشان ، سنگ و جماد را هم از شدّت خجالت ذوب مى كرد.(25)
مجسّمه تقوى
يكى از دوستان نقل مى كرد كه : شخصى را ديدم از علاّمه طباطبايى يك مسئله ساده و پيش پا افتاده را مربوط به غسل سؤ ال كرد.
علاّمه پاسخ داد . سپس فرمود:
شما از شخص ديگرى هم اين مساءله را سؤ ال كنيد.
آن مسئله به قدرى ساده بود كه نزديك بود بگويم : آقا! همين طور است و پرسش مجدّد لازم ندارد. ولى علاّمه از سر فروتنى و تواضع چنين جمله اى را فرموده بود.
بعداً به آن شخص سؤ ال كننده گفتم :
چه لزومى داشت مساءله به اين سادگى را از ايشان بپرسيد؟
او گفت : جواب مساءله را بلد بودم . فقط مى خواستم چند كلمه اى با اين مجسمه تقوى صحبت كرده باشم .
اين صبر و متانت استاد در پاسخگويى به سؤ الات ساده مردم در حالى بود كه شخصيّتى مثل استاد شهيد مرتضى مطهّرى براى درك عمق مساءله (قوّه و فعل ) كه در اصول فلسفه مورد بحث قرار مى گيرد استاد علاّمه را يك هفته به منزلش برده و با ايشان بحث كرده بود تا قانع شود.(26)
قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :
اَلعُلَماءُ اُمناءُ اللّهِ عَلى خَلقِه :
علماء و دانشمندان ، امانتداران پروردگار
بر خلق او مى باشند.

next page

fehrest page

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پيشگوئى اميرمؤ منان عليه السلام پيرامون مسجد مقدس جمكران
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : پنج‌شنبه 26 فروردین 1395

پيشگوئى اميرمؤ منان عليه السلام پيرامون مسجد مقدس جمكران 
محمد بن محمد بن هاشم رضوى - از علماى قرن دوازدهم - در كتاب (خلاصه البدان ) از كتاب (مونس الحزين ) شيخ صدوق نقل كرده كه اميرمؤ منان عليه السلام در يك روايت طولانى از تشريف فرمائى حضرت بقيه الله - ارواحنا فداء - به شهر قم ، و تجلى آن حضرت در كنار مسجدى در نزديكى دهى كهن به نام (جمكران ) خبر داده است .
متن كامل اين حديث را صاحب (انوار المشعشيعين ) از كتاب (خلاصه البدان ) نقل كرده است . (1)
خوانندگان گرامى مى توانند متن آن را در بخش اول كتاب ملاحظه فرمايند.(2)
پيام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه پيرامون مسجد مقدس جمكران 
حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - خطاب به حسن بن مثله فرمود:
(به مردم بگو به اين موضع (مسجد مقدس جمكران ) رغبت كنند و آن را عزيز دارند...)
آنگاه نماز تحيت مسجد و نماز امام زمان عليه السلام را تعليم دادند، سپس ‍ فرمودند:
(فمن صليهما فكانما صلى فى البيت العتيق ):
(هر كس اين دو نماز را بخواند همانند اين است كه در خانه كعبه نماز گزارده باشد.) (3)
نماز مسجد مقدس جمكران 
حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - هنگامى كه به تاسيس مسجد مقدس ‍ جمكران فرمان داد، كيفيت نماز مسجد جمكران را به شرح زير بيان فرمود:
1 - دو ركعت نماز به نيت نماز تحيت مسجد، در هر ركعت بعد از حمد، سوره قل هو الله احد هفت مرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه .
2 - سپس دو ركعت به نيت امام زمان عليه السلام ، در هر ركعت بعد از حمد، قل هو الله احد يكمرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه .
در ركعت اول و دوم آيه اياك نعبد و اياك نستعين صد مرتبه تكرار مى شود.
3 - بعد از نماز: لا اله الا الله يكمرتبه ، سپس تسبيح حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - (الله اكبر 34، الحمدلله 33 و سبحان الله 33 مرتبه ).
4 - اللهم صل على محمد و آل محمد يكصد مرتبه در حال سجده . (4)
مقدمه 
مسجد در فرهنگ اسلامى جايگاه ويژه اى دارد. اعتبار و اهميتى كه اسلام به مسجد داده است به هيچ نهادى نداده و مسجد را خانه اى براى خداى لامكان معرفى كرده ، خانه اى از آن خدا كه براى مردم است .
و لذا مى بينيم پس از هجرت پيامبر خدا به مدينه ، اولين بنيادى كه نهاده شد، مسجد بود، و رسول گرامى اسلام نخست در قبا و سپس در مدينه مسجدى را پايه گذارى كرد كه كانونى براى انجام عبادات و مركزى براى تجمع مسلمانان و پايگاهى براى تصميم گيرى هاى مهم باشد.
داستان شورانگيز ساختن اولين مسجد در مدينه و اشتياق مسلمانان براى انجام اين كار و اينكه شخص پيامبر در ساختن مسجد فعاليت مى كرد، در كتب تاريخ بطور مبسوط آمده و همچنين سرودهائى كه مسلمانان در حال ساختن مسجد زمزمه مى كردند، در اين كتابها نقل شده است ، از جمله اين سرود:

لئن قعدنا و النبى يعمل

فذاك من العمل المضلل

اگر ما بنشينيم و پيامبر كار كند اين عمل براى ما باعث گمراهى خواهد بود.
با اين سرود كه پيامبر و مسلمانان بطور دسته جمعى مى خواندند:

لا عيش الا عيش الاخره

اللهم ارحم الانصار و المهاجره (5)

زندگى نيست مگر زندگى آخرت ، خداوندا به انصار و مهاجرين رحمت فرما.
اهميت ساختن مسجد و رفت و آمد و حضور در آن آنچنان زياد است كه در قرآن و حديث تاكيدهاى فراوانى بر آن شده است . خداوندا در قرآن كريم درباره تعمير مسجد و حضور در آن چنين فرموده است :
انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر (6)
همانا مساجد خدا را كسانى تعمير مى كنند كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند.
لمسجد اسس على التقوى من اول يوم احق ان تقوم فيه (7)
مسجدى كه از نخستين روز بر اساس تقوى ساخته شده ، سزاوار است كه در آن مقيم باشى .
همچنين در روايات از معصومين عليهم السلام سفارشهاى بسيارى درباره مسجد شده است كه ما به عنوان نمونه به چند حديث اكتفا مى كنيم :
قال رسول الله (ص ):
كونوا فى الدنيا ضيافا و اتخذوا المساجد بيوتا(8)

پيامبر خدا فرمود: در دنيا ميهمان باشيد و مساجد را خانه خود قرار دهيد.
قال رسول الله (ص ): بشر المشائين الى المساجد فى ظلم الليل بنور ساطع يوم القيمه (9)
پيامبر خدا فرمود: مژده بده به كسانى كه در تاريكى هاى شب به مساجد مى روند به نورى كه در روز قيامت مى درخشد.
قال الصادق (ع ): من بنى مسجدا بنى الله له بيتا فى الجنه (10)
امام صادق فرمود: هر كس مسجدى را بنا كند، خداوند براى او در بهشت خانه اى را بنا مى كند.
به خاطر همين سفارش ها و تاكيدهاست كه مسلمانان در تمام بلاد اسلامى در هر محله و روستائى ، مسجد بنا كردند و هيچ محله اى نيست مگر اينكه يك يا چند مسجد در آنجا وجود دارد. انبوهى مساجد مسلمانان ، دليل روشنى بر اهتمام فوق العاده آنان بر تاسيس مسجد است به گفته يعقوبى ، در بصره هفت هزار مسجد وجود داشت . (11)
و نيز او مى گويد: بغداد داراى سى هزار مسجد است . (12)
در قرون اوليه اسلامى بخصوص در عهد رسول گرامى اسلام (ص ) مسجد مركز همه گونه فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و حتى نظامى بشمار مى رفت ، و مى توان گفت كه مسجد قلب تپنده جامعه اسلامى بود.
از يك سو دادگاهها و محكمه هاى قضائى در مسجد تشكيل مى شد و مسائل حقوقى و كيفرى مردم در مسجد به داورى گذاشته مى شد و از ديگر سو به عنوان يك مركز نظامى در امور مربوط به جنگ و سازماندهى سپاه و طراحى نقشه هاى نظامى مورد استفاده قرار مى گرفت و مسلمانان از طريق مسجد بسيج مى شدند و از سوى ديگر مسجد مركز ديد و بازديدها و ملاقاتها و محل تجمع مومنان و جائى براى مشورتها و تصميم گيريها بود. همچنين مسجد جايگاهى بود براى فراگيرى علوم و آموزشهاى گوناگونى كه جامعه اسلامى به آن نيازمند بود. در مسجد علاوه بر بيان احكام و مسائل فقهى و تفسير قرآن ، اصول عقايد اسلامى و حتى بحثهاى ادبى و عقلى مورد مذاكره قرار مى گرفت .
مسلمانان در طول تاريخ به ساختمان مساجد نيز اهميت خاصى داده اند و گاهى با ساختن يك مسجد شاهكار بزرگ معمارى عصر را به وجود آورده اند.
در مساجد، تجلى انواع هنرهاى اسلامى را مى توان ديد، مسجد نمودارى از هنر معمارى و كاشى كارى و نقاشى و خطاطى و گچ برى و آئينه كارى و منبت كارى و صنايع دستى و ديگر انواع هنرها كه در قنديل ها و فرشها و پرده ها و ظرفها و شمعدانى ها بكار رفته است مى باشد، و مى توان گفت : مسجد گالرى هنرهاى اسلامى است .
بعضى از مساجد از لحاظ معنوى خصوصياتى دارند كه مساجد ديگر فاقد آن هستند، مثلا خاطره مهمى را به ياد مى آورند و يا به وسيله و يا دستور عزيزى و وليى از اولياء خدا ساخته شده اند كه همين امر موجب عظمت آن مسجد و توجه ويژه مسلمانان به آن شده است مانند مسجد الحرام كه پايگاه توحيد و محل انجام مناسك عظيم حج است و يا مسجد پيامبر در مدينه كه يادآور خاطره خطير پيامبر بزرگوار اسلام و هم محل دفن پيكر پاك آن بزرگوار است . و همچنين مسجد الاقصى و يا مسجد كوفه و مسجد سهله و يا مسجد براثا كه هر كدام داراى خاطره ها و سوابق درخشان تاريخى است .
يكى از مساجدى كه نام آن همواره يادآور نام گرامى حضرت بقيه الله امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف است ، مسجد مقدس (جمكران ) در شش كيلومترى شهر قم مى باشد كه حدود يكهزار سال پيش به دستور خود آن حضرت ساخته شده و از آن زمان به بعد مطمح نظر و مورد توجه عاشقان و دلباختگان و ارادتمندان آن حضرت قرار گرفته است .
در طول تاريخ اين مسجد كرامات و معجزات بسيارى در آنجا ديده شده و شيعيان و علاقمندان حضرت مهدى (ع ) از هر سو بار سفر بسته و براى خواندن نماز در اين مسجد مسافرت مى كنند و اين مسجد همواره از احترام و قداست خاصى برخوردار است . از بعضى از علماء و مراجع تقليد و بزرگان ، معجزات و عناياتى درباره اين مسجد نقل شده كه نشان مى دهد آنان چگونه به اين محل مقدس احترام مى گذاشتند، از جمله آنها مرحوم آية الله العظمى حائرى موسس حوزه علميه قم ، و مرحوم آية الله العظمى حجت كوه كمرى ، آية الله العظمى امام خمينى ، مرحوم آية الله العظمى سيد محمد تقى خوانسارى و مرحوم آية الله العظمى بروجردى ، و مرحوم آية الله العظمى گلپايگانى ، و مرحوم آية الله العظمى نجفى مرعشى ، مرحوم آية الله العظمى اراكى و غير آنها را مى توان نام برد. عنايت و علاقه مقام معظم رهبرى به اين مسجد مقدس جمكران آنقدر زياد است كه طبق گفته مسئولين محترم بارها به اين مسجد شريف جمكران تشريف آورده اند، نظر آنان را درباره مسجد جمكران در همين كتاب نقل خواهيم كرد.
همچنين از علماء و اساتيد حوزه علميه و مراجع فعلى نيز كه در حال حيات هستند نمونه هائى در ذكر معجزات و كرامات اين مسجد خواهيم آورد.
ما در اين كتاب تاريخچه احداث مسجد مقدس جمكران را با تكيه بر منابع فراوانى از كتب علماء گذشته ذكر خواهيم كرد و آنگاه نظرات علماء و اساتيد و مراجع را خواهيم آورد و نمونه هاى اندكى از معجزات بسيارى كه در اين مكان شريف به وقوع پيوسته است نقل خواهيم كرد، و در پايان مطالب مختصرى در پيرامون حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهيم آورد.
اين كتاب ارمغانى است براى شيفتگان امام زمان و عاشقان مسجد مقدس ‍ جمكران كه همواره و بخصوص در شبهاى چهارشنبه از اطراف و اكناف و دور و نزديك آهنگ سفر به مسجد جمكران مى كنند و در گوشه اى از آن با خداى خود با راز و نياز مشغول مى شوند، و پس از اداى نماز مخصوص ‍ مسجد، به دنبال گمشده خود هستند و آن دردانه يكتا و عزيز سفر كرده را مى خوانند و راز دل خود را با او در ميان مى گذارند.

تا تو ز كسى روى نهان كرده اى

خون به دل پير و جوان كرده اى

در آخرين فراز از اين پيشگفتار توجه خوانندگان گرامى را به اين نكته جلب مى نمايم كه فرمان لازم الاطاعه حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - به شيخ حسن به مثله جمكرانى در بيدارى بوده ، چنانچه از متن داستان و تاكيد مرحوم آيت الله حائرى به روشنى ثابت مى شود، و بناى فعلى مسجد مقدس جمكران نيز به فرمان آن حضرت است ، چنانچه در منابع و مآخذ بر آن تاكيد شده است .
بر شيفتگان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - است كه اين مكان مقدس را قدر بدانند و در هر فرصتى به اين مكان مقدس ‍ بشتابند و مشكلات خود را با آن امام روف در ميان بگذارند، و خداى را به نام او بخوانند و سريع الاجابه بيابند، ما نيز عاجزانه از شيفتگان كويش ‍ تقاضا مى كنيم كه به هنگام تشرف نخست براى تعجيل در امر فرج دعا كنند و حوائج آن حضرت را بر حوائج خويش مقدم بدارند.
اى عاشقان امام زمان و علاقمندان مسجد مقدس جمكران ، قدر خودتان را بيشتر بدانيد كه خداوند اين توفيق را به شما داده است ، در اين مكان مقدس (مسجد جمكران ) مشغول عبادت و راز و نياز باشيد، مسجدى كه به امر مبارك حضرت ولى عصر امام زمان (ع ) بنا گرديده .
امام زمان فرموده : من صلى فيه كمن صلى فى البيت العتيق .
مسجدى كه آيات عظام و علماء اعلام پياده به آن مكان مقدس مشرف مى شدند.
مسجدى كه رفت و آمد حضرت بقيه الله الاعظم امام زمان (ع ) به آن مى باشد، كه در اين مدت عده اى زياد محضر آن بزرگوار رسيده و از بركات آن حضرت به فيض رسيده اند.

اگر كسى دارد به ميل درد و فغان

بايدش رو آورد بر جمكران

جمكران دارالشفاى مومن است

چون طبيب آن بود صاحب زمان

در خاتمه :
اميدوارم كه اين اثر ناچيز مورد عنايت حضرت رب الارباب و ارواح طيبه حضرات معصومين عليه السلام قرار گيرد و خوانندگان محترم را مفيد فايده و مثمر ثمر باشد و برايم باقيات الصالحات باشد، براى يوم لا ينفع مال و لابنون ، والباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير اقلا.
در اينجا فرصت را مغتنم شمرده ، از آيات عظام و علماء اعلام و حجج اسلام و بزرگان و دوستان عزيزى كه از تاليفات قبلى اينجانب استقبال كردند و مرا مورد تشويق قرار دادند صميمانه سپاسگزارى مى كنم و ثوابى از آن به ارواح مقدسه علماء و شهداء و صالحين از مومنين و بانيان خير و اموات دوستانى كه ما را در چاپ اين كتاب پر ارزش مسجد جمكران تجلى گاه صاحب الزمان (ع ) يارى نمودند و والدين اينجانب و اخوى محترم مرحوم مغفور آيت الله حاج سيد قادر مير عظيمى قرار دهد، آمين يا رب العالمين بحق محمد و آله الطاهرين .
حوزه علميه قم
سيد جعفر مير عظيمى
بخش اول : پيشگوئى اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران 
اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران خبر مى دهد  
محمد بن محمد بن هاشم حسينى رضوى قمى به تقاضاى مولى محمد صالح قمى به سال 1179 ه‍ در پيرامون فضيلت شهر قم و بيان تاريخچه تاسيس مسجد مقدس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه - كتاب ارزشمندى تاليف كرده و آن را (خلاصه البلدان ) نام نهاده است .
شيخ آقا بزرگ تهرانى اين كتاب را مشاهده كرده و انگيزه نگارش آن را بيان فرموده است . (13)
صاحب كتاب (انوار المشعشعين ) فرازهائى از اين كتاب را در كتاب خود آورده است .
وى در نور مشعشع سوم حديثى را از وجود مقدس اميرمؤ منان عليه السلام در رابطه با مسجد مقدس جمكران خطاب به فرزند يمانى آورده است كه متن كامل آن حديث شريف را در اينجا مى آوريم :
در خلاصه البلدان اين حديث مذكور است از كتاب مونس الحزين از تاليفات شيخ صدوق ، با اسناد صحيح و معتبر از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود:
(اى پسر يمانى در اول ظهور خروج نمايد قائم آل محمد از شهرى كه آن را قم مى گويند و مردم را دعوت كند به حق و همه خلايق از شرق و غرب به آن شهر قصد كنند و اسلام تازه گردد و هر كه از خوف اعداء پوشيده و مخفى باشد بيرون آيد و حوش و طيور در مساكن و اوطان خود ايمن بخوابد و چشمه آب حيات از آن شهر ظاهر شود و آبى كه هر كس بخورد نميرد و از آب چشمه ها منفجر شود و از آن موضع رايت حق ظاهر شود و ميراث جمله انبياء بر پشت زمين به آن باشد، اى پسر يمانى اين زمين مقدسه است كه پاك است از تمام لوثها و از خداى تعالى درخواسته كه بهترين خلق خود را ساكن او گرداند و دعايش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در اين زمين باشد و بر اين زمين اساس و بنياد قصرى عظيم نمايند، بعد از اينكه بناى قصر مجوس بوده باشد و آن قصر از صاحب شهرت ملك روم باشد و از اين زمين گوسفند ابراهيم خليل را آورند و قربان كنند و بر اين زمين هزار صنم و بت از اصنام اهل روم بشكنند و بر اين زمين اثر نور حق ساطع شود و از اين زمين رائحه و بوى مشك شنوند، حق تعالى بيت العتيق را به اين شهر فرستد و بناها و آسيابها بر اين زمين شود و منازل و مواضع زمينهاى اينجا عالى و گرانبها گردد كه چندان زمين كه پوست گاوى باشد و رايت وى بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس است و آن را جمكران خوانند از زير يك مناره آن مسجد بيرون آيد نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده و حضرت امام سفطى از زر بسته باشد و بر براق سوار شده و با ملائكه مقرب و حاملان عرش گردش نمايد و منطق آدم با او باشد و حلم خليل الله و حكمت حضرت داود و عصاى موسى و خاتم حضرت سليمان و تاج طالوت و بر سر آن نوشته است نام هر پيغمبرى و وصى و نام هر مومنى و موحدى .
توضيح و بيان : حضرت امير(ع ) مى فرمايد در اين حديث شريف كه چشمه آب حيات در شهر قم ظاهر مى شود كه هر كس بنوشد نميرد شايد مراد آن باشد كه دلش نميرد و هميشه منور باشد به نور ايمان يا آنكه كنايه باشد از طول عمر كه روايت است كه در زمان ظهور حضرت حجت در زمان رجعت ائمه مردم زياد عمر مى كنند و احتمال اولى انسب است .
و ايضا حضرت امير عليه السلام خبر از اين مسجد جمكران داده و فرموده كه كوه سفيد به نزديك دهى كهن در جنب مسجد است و الحال همين طريق است كه جمكران نزديك مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس ‍ است كه در زمان صاحب تاريخ قم قصر موجود بوده ، همين بس است كه در فضيلت اين مسجد كه حضرت امير(ع ) خبر داده از او و حال آنكه در آن زمان آثار مسجد نبوده .
و ايضا حضرت امير(ع ) در اول اين حديث فرمودند: اى پسر يمانى اول ظهور خروج نمايد از شهرى كه آن را قم گويند و در آخر همين حديث تعيين مى كند حضرت امير(ع ) كه از كدام قطعه زمين قم بيرون آيد قائم آل محمد(ص ) مى فرمايد از زير يك مناره آن مسجد كه مراد مسجد جمكران باشد.
الحاصل آنكه از اين حديث چنين مستفاد مى شود كه حضرت حجه از قم ظهور نمايد يا از زير يك مناره آن مسجد يا آنكه بگوئيم از نزديك مناره آن مسجد بيرون آيد، هر سه را احتمال مى رود لكن روايتى وارد شده از حضرت رسول (ص ) كه ابتداى ظهورش از كرعه مى باشد هم چنانى كه در نجم الثاقب مذكور است و در روايات معتبره وارد شده كه از مكه ظهور خواهد نمود، لكن جمع مابين اين روايات سهل و آسان است بعد از اينكه ابتدا بر سه قسم مى باشد ابتداى حقيقى و اضافى و عرفى مى توان گفت حضرت اين شهر را بقدوم خود منور مى سازد.
همچنانى كه كلام فرزندش حضرت حجت دال بر همين مطلب است كه فرمودند: به حسن بن مثله كه به حسن بن مسلم بگو اين زمين شريفى است و خداى تعالى اين زمين را برگزيده از زمينهاى ديگر و شريفش نموده پس ‍ آنچه مستفاد مى شود از كلام حضرت آن است كه اين زمين را خدا محترما خلق نموده و برگزيده از ساير زمينها كه جايز نيست تصرف و حيازت او به خلاف و خداوند عالم زمين را خلق نمود از براى نبى نوع انسانى كه جايز است تصرف و حيازت نمايد يا كه تصرف مالكانه نمايد بلكه او را محترما و شريفش خلق كرد و خانه خود را بر روى او قرار داد كه بندگانش بروند در آن موضع شريف عبادت كنند او را و اگر مثل ساير زمينها بود هر آينه حضرت حجت نمى فرمود كه چرا حسن بن مسلم اين زمين را تصرف گرفته و زراعت مى كنند پس معلوم مى شود كه اين قطعه زمين به مثل كعبه و بيت الله الحرام مى باشد كه شريك است با موضع كعبه و مسجد الحرام در اين شرافت و فضيلت كه ابتداء خلقتشان مسجد و محترما خلق نموده كه اين از براى احدى جايز نبوده و نخواهد بود حيازت و تصرف مالكانه نمودن هم چنانى كه موضع كعبه و مسجد الحرام امتياز دارد بر ساير مساجدى كه مخلوق آن را مسجد مى نامند، اين مسجد جمكران هم امتياز دارد از ساير مساجد به جهت آنكه اين موضع را خدا مسجد خلقش كرده پس امتياز دارد از مساجدى كه آن را مخلوق مسجد نمايند. (14)

اگر چه كعبه حريم خداى لم يزلى است

بناء مسجد صاحب زمان به قم ازلى است

بناء كعبه حريم خداى سبحان است

نگر كه مژده مسجد روايتش ز على است (15)

صاحب الزمان (ع ) مسجد جمكران  
اماكنى كه به قدوم مبارك حضرت صاحب الزمان (ع ) زينت يافته اند و دعا براى تعجيل فرج آقا امام زمان (ع ) در آنجاها تاكيد شده است از جمله : مسجد الحرام ، عرفات ، سرداب مبارك در شهر سامره ، حرم حضرت سد الشهداء(ع )، حرم مولايمان حضرت رضا(ع )، حرم عسكريين عليهماالسلام ، حرم هر يك از امامان عليهم السلام ، مسجد كوفه ، مسجد سهله ، مسجد صعصعه و مسجد مقدس جمكران قم و غير اينها از مواضعى كه بعضى از علماء اعلام و مراجع عاليقدر و صلحا آن حضرت را در آنجاها ديده اند يا در روايات آمده كه آن جناب در آنجا توقف دارد مانند مسجد الحرام و تعظيم و احترام ساير چيزهائى كه به آن حضرت اختصاص دارد. (16)
بخش دوم : تاريخچه مسجد مقدس جمكران 
مسجد مقدس جمكران  
مسجد صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - در 6 كيلومترى شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذيراى زائرينى از نقاط مختلف ايران و جهان مى باشد. اين مكان مقدس ، تحت توجهات و عنايات خاصه حضرت بقيه الله قرار دارد و خود آقا از شيعيانشان خواسته اند كه به اين مكان مقدس ‍ روى آورند، زيرا اين مكان مقدس داراى زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است . لذا سزاوار است كه زائرين عزيز از بركات اين مكان مقدس ، حداكثر استفاده را ببرند و مراقب باشند كه مسائل فرعى توجهشان را به خود جلب نكند و خود را در برابر حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) حاضر ببينند و از انجام اعمالى كه قلب مبارك آن حضرت را آزرده مى سازد خوددارى كنند. متذكر مى گردد كه علماء و شيفتگان آقا استفاده هاى فراوان از اين مسجد مقدس برده اند. سعى كنيد در اين مكان مقدس ، لحظاتى را با آقاى خود خلوت كرده و خالصانه براى ظهور مقدس ‍ حضرتش دعا كنيد. زيرا بهبود همه چيز، تنها در سايه قيام شكوهمند آقا امكان پذير است .
فراموش نكنيم كه حق امام زمان ما غصب شده و آقا در نهايت غريبى زندگى مى كند و حقيقتا دل آقا خون است . آقا شاهد تمام مصيبت هائى است كه بر شيعيانش وارد مى شود. پس ظهور آقا را از درگاه احديت سبحانه و تعالى بخواهيد و چه مكانى بهتر از مسجد شريف جمكران براى دعا كردن جهت ظهور آقا امام زمان عليه السلام .
تاريخچه مسجد صاحب الزمان عليه السلام  
شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد: من شب سه شنبه ، 17 ماه مبارك رمضان سال 393 قمرى در خانه خود خوابيده بودم ناگاه ، جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند برخيز و طلب امام مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را مى خواند.
آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد (جمكران ) است آوردند. چون نيك نگاه كردم ، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت ، تكيه بر بالش كرده و پيرى هم پيش او نشسته است ، آن پير حضرت خضر عليه السلام بود. پس آن پير مرا بنشاند.
حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: برو به حسن مسلم ، كه در اين زمين كشاورزى مى كرد، بگو كه اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمينهاى ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن كشاورزى كنند.
حسن بن مثله گفت : يا سيدى و مولاى ، لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و الا مردم حرف مرا قبول نمى كنند، آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده ، ما خودمان نشانه هائى براى آن قرار مى دهيم و پيش ‍ سيد ابوالحسن برو و به او بگو حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين بدست آورده است وصول كند و با آن پول مسجد را بنا كند.
نماز امام زمان عليه السلام در مسجد جمكران  
امام زمان عليه السلام به حسن بن مثله جمكرانى فرمود: و به مرد بگو: بدين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند. و چهار ركعت نماز در آن گذارند. دو ركعت اول به نيت نماز تحيت مسجد است كه در هر ركعت آن يك حمد و هفت قل هو الله احد خوانده مى شود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند. دو ركعت دوم به نيت نماز صاحب الزمان عليه السلام خوانده مى شود، بدين صورت كه سوره حمد را شروع مى كنيم و چون به آيه اياك نعبد و اياك نستعين مى رسيم اين آية شريفه را صد مرتبه تكرار مى كنيم و بعد از آن بقيه سوره حمد را مى خوانيم ، بعد از پايان حمد سوره قل هو الله احد را فقط يكبار مى خوانيم و به ركوع مى رويم و ذكر سبحان ربى العظيم و بحمده را هفت مرتبه ، پشت سر هم تكرار مى كنيم و ذكر هر كدام از سجده ها نيز، هفت مرتبه است . ركعت دوم نيز به همين گونه است . چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يكبار گفته مى شود: لااله الا الله و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليهماالسلام خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويد: اللهم صل على محمد و آل محمد.
فضيلت خواندن نماز در مسجد جمكران  
آنگاه امام مهدى (ع ) فرمودند: هر كس اين دو ركعت نماز (نماز امام صاحب الزمان ) را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران ) بخواند، مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.
حسن بن مثله مى گويد: چون من پاره اى را آمدم ، دوباره مرا بازخواندند و فرمودند: بزى در گله جعفر كاشانى است ، آن را خريدارى كن و بدين موضع آور و آن را بكش و بر بيماران انفاق كن ، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.
وى مى گويد: من سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم تا اينكه نماز صبح خوانده و سپس سراغ على المنذر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان موضع شب گذشته رفتم . وقتى رسيديم ، زنجيرهائى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مى داد، سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيديم ، خادمان او گفتند كه سيد از سحر در انتظار تست و تو از جمكران هستى ، به او گفتم : بلى ، به درون خانه رفتم و سيد مرا گرامى داشت و گفت : اى حسن بن مثله ، من در خواب بودم كه شخصى به من گفت كه حسن بن مثله نام از جمكران پيش تو مى آيد، هر چه گويد تصديق كن و بر قول او اعتماد كن كه سخن او سخن ماست ، و قول او را رد نكن و از هنگام بيدار شدن از خواب تا اين ساعت منتظر تو بودم و آنگاه بود كه ماجراى شب گذشته را بر وى تعريف كرد.
سيد بلافاصله فرمود تا اسبها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شدند. چون به نزديك روستاى جمكران رسيدند گله جعفر كاشانى را ديدند، حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بز كه از پس همه گوسفندان مى آمد پيش حسن به مثله دويد، جعفر سوگند ياد كرد اين بز در گله من نبوده و تاكنون آن را نديده بودم ، به هر حال آن بز را به مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه از گوشت آن خورد با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه ) شفا يافت . حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفتند و مسجد جمكران را با چوب و ديوار پوشاندند، سيد زنجيرها و ميخ ‌ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت ، هر بيمار و دردمندى كه خود را بدان زنجير مى ماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل عنايت مى فرمود. ولى پس از فوت سيد ابوالحسن ، آن زنجيرها پنهان گشته و ديگر كسى آن را نديد.
اين بود مختصرى از مسجد مقدس جمكران و چگونگى بناى آن و نماز حضرت صاحب الزمان عليه السلام .
مشروح فرمان مقدس حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - براى تاسيس ‍ مسجد مقدس جمكران را علامه نورى در كتاب شريف نجم ثاقب ، صفحه 294 و جنه الماوى ، صفحه 230 از كتاب گرانقدر (مونس الحزين ) تاليف شيخ صدوق نقل كرده است .
در اين رابطه در منابع فراوانى به اجمال و تفصيل سخن رفته است كه از آن جمله است :
معجزاتى از تاسيس مسجد جمكران  
بعضى آيات و معجزات و كراماتى كه از اين مسجد مقدس جمكران قم واقع شده كه چه بسيار فوائد و آيات كه به واسطه اين موضع شريف جمكران به ظهور رسيده كه باعث حيرت مى باشد، هم چنانى كه خانه كعبه آيتى از آيات الهى مى باشد اين موضع مسجد هم همين گونه است زيرا تاسيس اين مسجد بر اساس معجزاتى است .
اول آنكه حضرت اميرالمؤ منين امام على عليه السلام خبر داده بود به پسر يمانى به مسجد بودن اين زمين .
دوم آنكه در زمان حضرت حجه عليه السلام شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد من شب سه شنبه 17 ماه مبارك رمضان خفته بودم در سراى خود كه ناگاه جماعتى مردم به در سراى من آمدند و گفتند برخيز و طلب امام مهدى عليه السلام را اجابت كن كه ترا مى طلبد، آنگاه خواست سراويل بپوشد، او را گفتند از بيرون خانه كه از آن تو نيست اين سراويل از خود را بپوش .
سوم : تمام اينها در بيدارى بوده است چون شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد من خواب بودم بيدارم كردند.
چهارم آنكه خواست پيراهن بپوشد آواز رسيد از بيرون خانه كه اين پيراهن از تو نيست از خود را بپوش .
پنجم آنكه از پى كليد در خانه مى گشت ، به او گفتند در خانه باز است .
ششم آنكه از خانه بيرون آمد به او گفتند كه امام صاحب الزمان عليه السلام ترا مى طلبد و او را بردند در اين مسجد جمكران .
هفتم آنكه ديد زياده از شصت نفر مرد در اين زمين گرد آمده اند و نماز مى كردند، بعضى جامه هاى سبز داشتند و بعضى سفيد.
هشتم آنكه ديد حضرت حجه عليه السلام را كه به روى تخت نشسته و بر بالها تكيه داده .
نهم آنكه حضرت خضر عليه السلام را ديد كه نزد حضرت حجه عليه السلام نشسته و كتابى در دست دارد و از براى حضرت مى خواند.
دهم هلاك دو جوان حسن به مسلم به واسطه كشت و زرع اين موضع مسجد مقدس جمكران .
يازدهم خبر دادن حضرت از زراعت حسن به مسلم در مدت پنج سال .
دوازدهم خبر دادن حضرت به حسن به مثله كه علامتى از براى تو قرار خواهيم داد فردا كه آمدى حسن بن مثله ديد كه زنجيرى به حدود مسجد كشيده شده .
سيزدهم خواب ديدن سيد ابوالحسن رضا كه به او گفتند فردا حسن بن مثله هر چه مى گويد تصديق كن كه قول او قول ما مى باشد.
چهاردهم خبر دادن حضرت كه فردا بزى هست در گله جعفر شعبان كاشى به اين نشان و علامت .
پانزدهم آمدن خود بز در نزد حسن بن مثله جمكرانى بدون آنكه كسى او را بياورد.
شانزدهم معلوم نبود كه آن بز از كجا آمده بود، احتمال دارد كه بهشتى بوده .
هفدهم شفا بودن گوشت آن بز براى هر مريض به همان طريقى كه امام زمان عليه السلام فرموده بود.
هيجدهم آن زنجيرى كه از براى تعيين حدود مسجد كشيده بود هر صاحب علتى كه بر بدن خود ماليد شفا مى يافت .
نوزدهم آن زنجير در ميان صندوق بوده در خانه سيد ابوالحسن الرضاء، لكن بعد از فوت او مفقود شد يكى از اولادهاى او مريض شد رفتند بر سر صندوق نيافتند آن زنجير را.
اين آيات و معجزات و فوايدى بوده كه در آن زمان در مقام ظهور و بروز رسيده ، (17) اما كرامات ديگر هم زياد ديده و شنيده شده است ، ما در اينجا مختصرى از آن معجزات و كرامات كه از آيات عظام و علماء اعلام و مراجع بزرگوار شيعه و مومنين و علاقمندان حضرت صاحب الزمان عليه السلام ديده و يا شنيده اند نقل مى كنيم .
بخش سوم : اهميت مسجد مقدس جمكران از ديدگاه فقهاى اسلام و علماء اعلام و آيات عظام
آية الله العظمى آقاى شيخ عبدالكريم حائرى  
مرحوم حضرت آية الله العظمى حاج شيخ محمد على اراكى طاب ثراه در نماز جمعه قم فرمودند چند روز به اول ماه مانده عالم ربانى آقاى حاج شيخ محمد تقى بافقى محضر مبارك آية الله العظمى آقاى شيخ عبدالكريم حائرى متوفاى 1355 ه‍ق مى رسيدند جهت شهريه طلاب حوزه ، سوال مى كردند وضع شهريه چطور است ؟ مرحوم حائرى مى فرمودند جز سرمايه توكل چيزى در دست نيست ، ايشان (آقاى بافقى ) راهى مسجد مقدس ‍ جمكران مى شدند، از توجهات صاحب الزمان (ع ) مشكل شهريه حل مى شد. (18)
آيت الله العظمى خوانسارى پياده به مسجد جمكران مى رود 
آية الله احمدى ميانجى فرمودند: از جمله بزرگان كه به مسجد مقدس ‍ جمكران خيلى علاقه داشتند حضرت آية الله العظمى آقاى سيد محمد تقى خوانسارى رحمه الله عليه متوفاى 1372 ه‍ق كه با مرحوم حضرت آية الله العظمى آقاى اراكى متوفاى 1415 ه‍ق پياده به مسجد شريف جمكران مى رفتند.
آية الله آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى و مسجد جمكران  
ايشان مى نوسند: مسجد جمكران يكى از آيات باهرات عنايت آن حضرت است ، و توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى ها از آن غافل باشند - مذكور مى شود:
(1) داستان مسجد جمكران كه در بيدارى واقع شده ، در كتاب تاريخ قم كه كتاب معتبرى است ، از صدوق عليه الرحمه نقل شده است .
مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملائى بود، مى فرمود: اين داستان در زمان صدوق عليه الرحمه واقع شده ، و او نقل كرده است ، دلالت بر كمال صحت آن دارد.
(2) داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست ، براى اين كه صبح كه مردم بيدار مى شوند مى بينند با زنجير علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند. و اين زنجير مدتى در منزل سيد محترمى ظاهرا به نام سيد ابوالحسن الرضا بوده است ، و مردم استشفاء به آن مى نموده اند. و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مى شود.
(3) جاى دور از شهر و در وسط بيابان جائى نيست كه مورد جعل يك فرد جمكرانى بشود، آن هم دست تنها در يك شب ماه رمضان .
(4) نوعا مردم عادى به واسطه ى خواب يك امامزاده را معين مى كنند، و مسجد از تصور مردم عادى دور است .
(5) اگر پيدايش اين مسجد روى احساسات مذهبى و علاقه مفرط به حضرت صاحب الامر(ع ) بود، مى بايست سراسر توسل به آن بزرگوار باشد، چنانكه در اين عصر مردم بيشتر زيارت حضرتش در آن مسجد مى خوانند و متوسل به آن حضرت مى شوند، در صورتى كه در اين دستور معنوى اصلا اسمى از آن حضرت نيست ، حتى تا به حال هم بيشتر معروف به مسجد جمكران است ، نه مسجد صاحب الزمان .
(6) متن دو داستان كه نقل شد، مشهود و يا مثل مشهود خودم بود، و هر داستانى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم ، بعدا انشاء الله تحقيق نموده در اين دفتر - باذنه تعالى - ذكر مى كنم .
(8) در آن موقع كه زمين اين قدر بى ارزش بوده است ، فقط يك مساحت كوچكى را مورد اين دستور قرار داده اند، كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است ، كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است (ظاهرا آن چشمه اى كه در آن محراب هست ، و دو چشمه طرفين باشد).
نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم ، و خيلى به نقليات مردم خوش بين نيستم ، از اين امارات به صحت اين مسجد مبارك قطع دارم ، و الحمدلله على ذلك ، و على غيره من النعم التى لا تحصى . (19)
آية الله حجت و مسجد جمكران  
آية الله العظمى آقا سيد محمد حجت كوه كمرى قدس سره متوفى 1372 هجرى قمرى چهل نفر از فضلا حوزه علميه قم را انتخاب نمودند و دستور فرمودند به مسجد مقدس جمكران بروند و در آنجا بعد از نماز صاحب الزمان زيارت عاشورا بخواند و دعا كنند كه

پيشگوئى اميرمؤ منان عليه السلام پيرامون مسجد مقدس جمكران 
محمد بن محمد بن هاشم رضوى - از علماى قرن دوازدهم - در كتاب (خلاصه البدان ) از كتاب (مونس الحزين ) شيخ صدوق نقل كرده كه اميرمؤ منان عليه السلام در يك روايت طولانى از تشريف فرمائى حضرت بقيه الله - ارواحنا فداء - به شهر قم ، و تجلى آن حضرت در كنار مسجدى در نزديكى دهى كهن به نام (جمكران ) خبر داده است .
متن كامل اين حديث را صاحب (انوار المشعشيعين ) از كتاب (خلاصه البدان ) نقل كرده است . (1)
خوانندگان گرامى مى توانند متن آن را در بخش اول كتاب ملاحظه فرمايند.(2)
پيام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه پيرامون مسجد مقدس جمكران 
حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - خطاب به حسن بن مثله فرمود:
(به مردم بگو به اين موضع (مسجد مقدس جمكران ) رغبت كنند و آن را عزيز دارند...)
آنگاه نماز تحيت مسجد و نماز امام زمان عليه السلام را تعليم دادند، سپس ‍ فرمودند:
(فمن صليهما فكانما صلى فى البيت العتيق ):
(هر كس اين دو نماز را بخواند همانند اين است كه در خانه كعبه نماز گزارده باشد.) (3)
نماز مسجد مقدس جمكران 
حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - هنگامى كه به تاسيس مسجد مقدس ‍ جمكران فرمان داد، كيفيت نماز مسجد جمكران را به شرح زير بيان فرمود:
1 - دو ركعت نماز به نيت نماز تحيت مسجد، در هر ركعت بعد از حمد، سوره قل هو الله احد هفت مرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه .
2 - سپس دو ركعت به نيت امام زمان عليه السلام ، در هر ركعت بعد از حمد، قل هو الله احد يكمرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه .
در ركعت اول و دوم آيه اياك نعبد و اياك نستعين صد مرتبه تكرار مى شود.
3 - بعد از نماز: لا اله الا الله يكمرتبه ، سپس تسبيح حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - (الله اكبر 34، الحمدلله 33 و سبحان الله 33 مرتبه ).
4 - اللهم صل على محمد و آل محمد يكصد مرتبه در حال سجده . (4)
مقدمه 
مسجد در فرهنگ اسلامى جايگاه ويژه اى دارد. اعتبار و اهميتى كه اسلام به مسجد داده است به هيچ نهادى نداده و مسجد را خانه اى براى خداى لامكان معرفى كرده ، خانه اى از آن خدا كه براى مردم است .
و لذا مى بينيم پس از هجرت پيامبر خدا به مدينه ، اولين بنيادى كه نهاده شد، مسجد بود، و رسول گرامى اسلام نخست در قبا و سپس در مدينه مسجدى را پايه گذارى كرد كه كانونى براى انجام عبادات و مركزى براى تجمع مسلمانان و پايگاهى براى تصميم گيرى هاى مهم باشد.
داستان شورانگيز ساختن اولين مسجد در مدينه و اشتياق مسلمانان براى انجام اين كار و اينكه شخص پيامبر در ساختن مسجد فعاليت مى كرد، در كتب تاريخ بطور مبسوط آمده و همچنين سرودهائى كه مسلمانان در حال ساختن مسجد زمزمه مى كردند، در اين كتابها نقل شده است ، از جمله اين سرود:

 

لئن قعدنا و النبى يعمل

 

فذاك من العمل المضلل

اگر ما بنشينيم و پيامبر كار كند اين عمل براى ما باعث گمراهى خواهد بود.
با اين سرود كه پيامبر و مسلمانان بطور دسته جمعى مى خواندند:

لا عيش الا عيش الاخره

 

اللهم ارحم الانصار و المهاجره (5)

زندگى نيست مگر زندگى آخرت ، خداوندا به انصار و مهاجرين رحمت فرما.
اهميت ساختن مسجد و رفت و آمد و حضور در آن آنچنان زياد است كه در قرآن و حديث تاكيدهاى فراوانى بر آن شده است . خداوندا در قرآن كريم درباره تعمير مسجد و حضور در آن چنين فرموده است :
انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر (6)
همانا مساجد خدا را كسانى تعمير مى كنند كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند.
لمسجد اسس على التقوى من اول يوم احق ان تقوم فيه (7)
مسجدى كه از نخستين روز بر اساس تقوى ساخته شده ، سزاوار است كه در آن مقيم باشى .
همچنين در روايات از معصومين عليهم السلام سفارشهاى بسيارى درباره مسجد شده است كه ما به عنوان نمونه به چند حديث اكتفا مى كنيم :
قال رسول الله (ص ):
كونوا فى الدنيا ضيافا و اتخذوا المساجد بيوتا(8)

پيامبر خدا فرمود: در دنيا ميهمان باشيد و مساجد را خانه خود قرار دهيد.
قال رسول الله (ص ): بشر المشائين الى المساجد فى ظلم الليل بنور ساطع يوم القيمه (9)
پيامبر خدا فرمود: مژده بده به كسانى كه در تاريكى هاى شب به مساجد مى روند به نورى كه در روز قيامت مى درخشد.
قال الصادق (ع ): من بنى مسجدا بنى الله له بيتا فى الجنه (10)
امام صادق فرمود: هر كس مسجدى را بنا كند، خداوند براى او در بهشت خانه اى را بنا مى كند.
به خاطر همين سفارش ها و تاكيدهاست كه مسلمانان در تمام بلاد اسلامى در هر محله و روستائى ، مسجد بنا كردند و هيچ محله اى نيست مگر اينكه يك يا چند مسجد در آنجا وجود دارد. انبوهى مساجد مسلمانان ، دليل روشنى بر اهتمام فوق العاده آنان بر تاسيس مسجد است به گفته يعقوبى ، در بصره هفت هزار مسجد وجود داشت . (11)
و نيز او مى گويد: بغداد داراى سى هزار مسجد است . (12)
در قرون اوليه اسلامى بخصوص در عهد رسول گرامى اسلام (ص ) مسجد مركز همه گونه فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و حتى نظامى بشمار مى رفت ، و مى توان گفت كه مسجد قلب تپنده جامعه اسلامى بود.
از يك سو دادگاهها و محكمه هاى قضائى در مسجد تشكيل مى شد و مسائل حقوقى و كيفرى مردم در مسجد به داورى گذاشته مى شد و از ديگر سو به عنوان يك مركز نظامى در امور مربوط به جنگ و سازماندهى سپاه و طراحى نقشه هاى نظامى مورد استفاده قرار مى گرفت و مسلمانان از طريق مسجد بسيج مى شدند و از سوى ديگر مسجد مركز ديد و بازديدها و ملاقاتها و محل تجمع مومنان و جائى براى مشورتها و تصميم گيريها بود. همچنين مسجد جايگاهى بود براى فراگيرى علوم و آموزشهاى گوناگونى كه جامعه اسلامى به آن نيازمند بود. در مسجد علاوه بر بيان احكام و مسائل فقهى و تفسير قرآن ، اصول عقايد اسلامى و حتى بحثهاى ادبى و عقلى مورد مذاكره قرار مى گرفت .
مسلمانان در طول تاريخ به ساختمان مساجد نيز اهميت خاصى داده اند و گاهى با ساختن يك مسجد شاهكار بزرگ معمارى عصر را به وجود آورده اند.
در مساجد، تجلى انواع هنرهاى اسلامى را مى توان ديد، مسجد نمودارى از هنر معمارى و كاشى كارى و نقاشى و خطاطى و گچ برى و آئينه كارى و منبت كارى و صنايع دستى و ديگر انواع هنرها كه در قنديل ها و فرشها و پرده ها و ظرفها و شمعدانى ها بكار رفته است مى باشد، و مى توان گفت : مسجد گالرى هنرهاى اسلامى است .
بعضى از مساجد از لحاظ معنوى خصوصياتى دارند كه مساجد ديگر فاقد آن هستند، مثلا خاطره مهمى را به ياد مى آورند و يا به وسيله و يا دستور عزيزى و وليى از اولياء خدا ساخته شده اند كه همين امر موجب عظمت آن مسجد و توجه ويژه مسلمانان به آن شده است مانند مسجد الحرام كه پايگاه توحيد و محل انجام مناسك عظيم حج است و يا مسجد پيامبر در مدينه كه يادآور خاطره خطير پيامبر بزرگوار اسلام و هم محل دفن پيكر پاك آن بزرگوار است . و همچنين مسجد الاقصى و يا مسجد كوفه و مسجد سهله و يا مسجد براثا كه هر كدام داراى خاطره ها و سوابق درخشان تاريخى است .
يكى از مساجدى كه نام آن همواره يادآور نام گرامى حضرت بقيه الله امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف است ، مسجد مقدس (جمكران ) در شش كيلومترى شهر قم مى باشد كه حدود يكهزار سال پيش به دستور خود آن حضرت ساخته شده و از آن زمان به بعد مطمح نظر و مورد توجه عاشقان و دلباختگان و ارادتمندان آن حضرت قرار گرفته است .
در طول تاريخ اين مسجد كرامات و معجزات بسيارى در آنجا ديده شده و شيعيان و علاقمندان حضرت مهدى (ع ) از هر سو بار سفر بسته و براى خواندن نماز در اين مسجد مسافرت مى كنند و اين مسجد همواره از احترام و قداست خاصى برخوردار است . از بعضى از علماء و مراجع تقليد و بزرگان ، معجزات و عناياتى درباره اين مسجد نقل شده كه نشان مى دهد آنان چگونه به اين محل مقدس احترام مى گذاشتند، از جمله آنها مرحوم آية الله العظمى حائرى موسس حوزه علميه قم ، و مرحوم آية الله العظمى حجت كوه كمرى ، آية الله العظمى امام خمينى ، مرحوم آية الله العظمى سيد محمد تقى خوانسارى و مرحوم آية الله العظمى بروجردى ، و مرحوم آية الله العظمى گلپايگانى ، و مرحوم آية الله العظمى نجفى مرعشى ، مرحوم آية الله العظمى اراكى و غير آنها را مى توان نام برد. عنايت و علاقه مقام معظم رهبرى به اين مسجد مقدس جمكران آنقدر زياد است كه طبق گفته مسئولين محترم بارها به اين مسجد شريف جمكران تشريف آورده اند، نظر آنان را درباره مسجد جمكران در همين كتاب نقل خواهيم كرد.
همچنين از علماء و اساتيد حوزه علميه و مراجع فعلى نيز كه در حال حيات هستند نمونه هائى در ذكر معجزات و كرامات اين مسجد خواهيم آورد.
ما در اين كتاب تاريخچه احداث مسجد مقدس جمكران را با تكيه بر منابع فراوانى از كتب علماء گذشته ذكر خواهيم كرد و آنگاه نظرات علماء و اساتيد و مراجع را خواهيم آورد و نمونه هاى اندكى از معجزات بسيارى كه در اين مكان شريف به وقوع پيوسته است نقل خواهيم كرد، و در پايان مطالب مختصرى در پيرامون حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهيم آورد.
اين كتاب ارمغانى است براى شيفتگان امام زمان و عاشقان مسجد مقدس ‍ جمكران كه همواره و بخصوص در شبهاى چهارشنبه از اطراف و اكناف و دور و نزديك آهنگ سفر به مسجد جمكران مى كنند و در گوشه اى از آن با خداى خود با راز و نياز مشغول مى شوند، و پس از اداى نماز مخصوص ‍ مسجد، به دنبال گمشده خود هستند و آن دردانه يكتا و عزيز سفر كرده را مى خوانند و راز دل خود را با او در ميان مى گذارند.

تا تو ز كسى روى نهان كرده اى

 

خون به دل پير و جوان كرده اى

در آخرين فراز از اين پيشگفتار توجه خوانندگان گرامى را به اين نكته جلب مى نمايم كه فرمان لازم الاطاعه حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - به شيخ حسن به مثله جمكرانى در بيدارى بوده ، چنانچه از متن داستان و تاكيد مرحوم آيت الله حائرى به روشنى ثابت مى شود، و بناى فعلى مسجد مقدس جمكران نيز به فرمان آن حضرت است ، چنانچه در منابع و مآخذ بر آن تاكيد شده است .
بر شيفتگان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - است كه اين مكان مقدس را قدر بدانند و در هر فرصتى به اين مكان مقدس ‍ بشتابند و مشكلات خود را با آن امام روف در ميان بگذارند، و خداى را به نام او بخوانند و سريع الاجابه بيابند، ما نيز عاجزانه از شيفتگان كويش ‍ تقاضا مى كنيم كه به هنگام تشرف نخست براى تعجيل در امر فرج دعا كنند و حوائج آن حضرت را بر حوائج خويش مقدم بدارند.
اى عاشقان امام زمان و علاقمندان مسجد مقدس جمكران ، قدر خودتان را بيشتر بدانيد كه خداوند اين توفيق را به شما داده است ، در اين مكان مقدس (مسجد جمكران ) مشغول عبادت و راز و نياز باشيد، مسجدى كه به امر مبارك حضرت ولى عصر امام زمان (ع ) بنا گرديده .
امام زمان فرموده : من صلى فيه كمن صلى فى البيت العتيق .
مسجدى كه آيات عظام و علماء اعلام پياده به آن مكان مقدس مشرف مى شدند.
مسجدى كه رفت و آمد حضرت بقيه الله الاعظم امام زمان (ع ) به آن مى باشد، كه در اين مدت عده اى زياد محضر آن بزرگوار رسيده و از بركات آن حضرت به فيض رسيده اند.

اگر كسى دارد به ميل درد و فغان

 

بايدش رو آورد بر جمكران

 

جمكران دارالشفاى مومن است

 

چون طبيب آن بود صاحب زمان

در خاتمه :
اميدوارم كه اين اثر ناچيز مورد عنايت حضرت رب الارباب و ارواح طيبه حضرات معصومين عليه السلام قرار گيرد و خوانندگان محترم را مفيد فايده و مثمر ثمر باشد و برايم باقيات الصالحات باشد، براى يوم لا ينفع مال و لابنون ، والباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير اقلا.
در اينجا فرصت را مغتنم شمرده ، از آيات عظام و علماء اعلام و حجج اسلام و بزرگان و دوستان عزيزى كه از تاليفات قبلى اينجانب استقبال كردند و مرا مورد تشويق قرار دادند صميمانه سپاسگزارى مى كنم و ثوابى از آن به ارواح مقدسه علماء و شهداء و صالحين از مومنين و بانيان خير و اموات دوستانى كه ما را در چاپ اين كتاب پر ارزش مسجد جمكران تجلى گاه صاحب الزمان (ع ) يارى نمودند و والدين اينجانب و اخوى محترم مرحوم مغفور آيت الله حاج سيد قادر مير عظيمى قرار دهد، آمين يا رب العالمين بحق محمد و آله الطاهرين .
حوزه علميه قم
سيد جعفر مير عظيمى
بخش اول : پيشگوئى اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران 
اميرمؤ منان على عليه السلام از مسجد مقدس جمكران خبر مى دهد  
محمد بن محمد بن هاشم حسينى رضوى قمى به تقاضاى مولى محمد صالح قمى به سال 1179 ه‍ در پيرامون فضيلت شهر قم و بيان تاريخچه تاسيس مسجد مقدس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه - كتاب ارزشمندى تاليف كرده و آن را (خلاصه البلدان ) نام نهاده است .
شيخ آقا بزرگ تهرانى اين كتاب را مشاهده كرده و انگيزه نگارش آن را بيان فرموده است . (13)
صاحب كتاب (انوار المشعشعين ) فرازهائى از اين كتاب را در كتاب خود آورده است .
وى در نور مشعشع سوم حديثى را از وجود مقدس اميرمؤ منان عليه السلام در رابطه با مسجد مقدس جمكران خطاب به فرزند يمانى آورده است كه متن كامل آن حديث شريف را در اينجا مى آوريم :
در خلاصه البلدان اين حديث مذكور است از كتاب مونس الحزين از تاليفات شيخ صدوق ، با اسناد صحيح و معتبر از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود:
(اى پسر يمانى در اول ظهور خروج نمايد قائم آل محمد از شهرى كه آن را قم مى گويند و مردم را دعوت كند به حق و همه خلايق از شرق و غرب به آن شهر قصد كنند و اسلام تازه گردد و هر كه از خوف اعداء پوشيده و مخفى باشد بيرون آيد و حوش و طيور در مساكن و اوطان خود ايمن بخوابد و چشمه آب حيات از آن شهر ظاهر شود و آبى كه هر كس بخورد نميرد و از آب چشمه ها منفجر شود و از آن موضع رايت حق ظاهر شود و ميراث جمله انبياء بر پشت زمين به آن باشد، اى پسر يمانى اين زمين مقدسه است كه پاك است از تمام لوثها و از خداى تعالى درخواسته كه بهترين خلق خود را ساكن او گرداند و دعايش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در اين زمين باشد و بر اين زمين اساس و بنياد قصرى عظيم نمايند، بعد از اينكه بناى قصر مجوس بوده باشد و آن قصر از صاحب شهرت ملك روم باشد و از اين زمين گوسفند ابراهيم خليل را آورند و قربان كنند و بر اين زمين هزار صنم و بت از اصنام اهل روم بشكنند و بر اين زمين اثر نور حق ساطع شود و از اين زمين رائحه و بوى مشك شنوند، حق تعالى بيت العتيق را به اين شهر فرستد و بناها و آسيابها بر اين زمين شود و منازل و مواضع زمينهاى اينجا عالى و گرانبها گردد كه چندان زمين كه پوست گاوى باشد و رايت وى بر اين كوه سفيد بزنند، به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس است و آن را جمكران خوانند از زير يك مناره آن مسجد بيرون آيد نزديك آنجا كه آتشخانه گبران بوده و حضرت امام سفطى از زر بسته باشد و بر براق سوار شده و با ملائكه مقرب و حاملان عرش گردش نمايد و منطق آدم با او باشد و حلم خليل الله و حكمت حضرت داود و عصاى موسى و خاتم حضرت سليمان و تاج طالوت و بر سر آن نوشته است نام هر پيغمبرى و وصى و نام هر مومنى و موحدى .
توضيح و بيان : حضرت امير(ع ) مى فرمايد در اين حديث شريف كه چشمه آب حيات در شهر قم ظاهر مى شود كه هر كس بنوشد نميرد شايد مراد آن باشد كه دلش نميرد و هميشه منور باشد به نور ايمان يا آنكه كنايه باشد از طول عمر كه روايت است كه در زمان ظهور حضرت حجت در زمان رجعت ائمه مردم زياد عمر مى كنند و احتمال اولى انسب است .
و ايضا حضرت امير عليه السلام خبر از اين مسجد جمكران داده و فرموده كه كوه سفيد به نزديك دهى كهن در جنب مسجد است و الحال همين طريق است كه جمكران نزديك مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس ‍ است كه در زمان صاحب تاريخ قم قصر موجود بوده ، همين بس است كه در فضيلت اين مسجد كه حضرت امير(ع ) خبر داده از او و حال آنكه در آن زمان آثار مسجد نبوده .
و ايضا حضرت امير(ع ) در اول اين حديث فرمودند: اى پسر يمانى اول ظهور خروج نمايد از شهرى كه آن را قم گويند و در آخر همين حديث تعيين مى كند حضرت امير(ع ) كه از كدام قطعه زمين قم بيرون آيد قائم آل محمد(ص ) مى فرمايد از زير يك مناره آن مسجد كه مراد مسجد جمكران باشد.
الحاصل آنكه از اين حديث چنين مستفاد مى شود كه حضرت حجه از قم ظهور نمايد يا از زير يك مناره آن مسجد يا آنكه بگوئيم از نزديك مناره آن مسجد بيرون آيد، هر سه را احتمال مى رود لكن روايتى وارد شده از حضرت رسول (ص ) كه ابتداى ظهورش از كرعه مى باشد هم چنانى كه در نجم الثاقب مذكور است و در روايات معتبره وارد شده كه از مكه ظهور خواهد نمود، لكن جمع مابين اين روايات سهل و آسان است بعد از اينكه ابتدا بر سه قسم مى باشد ابتداى حقيقى و اضافى و عرفى مى توان گفت حضرت اين شهر را بقدوم خود منور مى سازد.
همچنانى كه كلام فرزندش حضرت حجت دال بر همين مطلب است كه فرمودند: به حسن بن مثله كه به حسن بن مسلم بگو اين زمين شريفى است و خداى تعالى اين زمين را برگزيده از زمينهاى ديگر و شريفش نموده پس ‍ آنچه مستفاد مى شود از كلام حضرت آن است كه اين زمين را خدا محترما خلق نموده و برگزيده از ساير زمينها كه جايز نيست تصرف و حيازت او به خلاف و خداوند عالم زمين را خلق نمود از براى نبى نوع انسانى كه جايز است تصرف و حيازت نمايد يا كه تصرف مالكانه نمايد بلكه او را محترما و شريفش خلق كرد و خانه خود را بر روى او قرار داد كه بندگانش بروند در آن موضع شريف عبادت كنند او را و اگر مثل ساير زمينها بود هر آينه حضرت حجت نمى فرمود كه چرا حسن بن مسلم اين زمين را تصرف گرفته و زراعت مى كنند پس معلوم مى شود كه اين قطعه زمين به مثل كعبه و بيت الله الحرام مى باشد كه شريك است با موضع كعبه و مسجد الحرام در اين شرافت و فضيلت كه ابتداء خلقتشان مسجد و محترما خلق نموده كه اين از براى احدى جايز نبوده و نخواهد بود حيازت و تصرف مالكانه نمودن هم چنانى كه موضع كعبه و مسجد الحرام امتياز دارد بر ساير مساجدى كه مخلوق آن را مسجد مى نامند، اين مسجد جمكران هم امتياز دارد از ساير مساجد به جهت آنكه اين موضع را خدا مسجد خلقش كرده پس امتياز دارد از مساجدى كه آن را مخلوق مسجد نمايند. (14)

اگر چه كعبه حريم خداى لم يزلى است

 

بناء مسجد صاحب زمان به قم ازلى است

 

بناء كعبه حريم خداى سبحان است

 

نگر كه مژده مسجد روايتش ز على است (15)

صاحب الزمان (ع ) مسجد جمكران  
اماكنى كه به قدوم مبارك حضرت صاحب الزمان (ع ) زينت يافته اند و دعا براى تعجيل فرج آقا امام زمان (ع ) در آنجاها تاكيد شده است از جمله : مسجد الحرام ، عرفات ، سرداب مبارك در شهر سامره ، حرم حضرت سد الشهداء(ع )، حرم مولايمان حضرت رضا(ع )، حرم عسكريين عليهماالسلام ، حرم هر يك از امامان عليهم السلام ، مسجد كوفه ، مسجد سهله ، مسجد صعصعه و مسجد مقدس جمكران قم و غير اينها از مواضعى كه بعضى از علماء اعلام و مراجع عاليقدر و صلحا آن حضرت را در آنجاها ديده اند يا در روايات آمده كه آن جناب در آنجا توقف دارد مانند مسجد الحرام و تعظيم و احترام ساير چيزهائى كه به آن حضرت اختصاص دارد. (16)
بخش دوم : تاريخچه مسجد مقدس جمكران 
مسجد مقدس جمكران  
مسجد صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - در 6 كيلومترى شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذيراى زائرينى از نقاط مختلف ايران و جهان مى باشد. اين مكان مقدس ، تحت توجهات و عنايات خاصه حضرت بقيه الله قرار دارد و خود آقا از شيعيانشان خواسته اند كه به اين مكان مقدس ‍ روى آورند، زيرا اين مكان مقدس داراى زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است . لذا سزاوار است كه زائرين عزيز از بركات اين مكان مقدس ، حداكثر استفاده را ببرند و مراقب باشند كه مسائل فرعى توجهشان را به خود جلب نكند و خود را در برابر حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) حاضر ببينند و از انجام اعمالى كه قلب مبارك آن حضرت را آزرده مى سازد خوددارى كنند. متذكر مى گردد كه علماء و شيفتگان آقا استفاده هاى فراوان از اين مسجد مقدس برده اند. سعى كنيد در اين مكان مقدس ، لحظاتى را با آقاى خود خلوت كرده و خالصانه براى ظهور مقدس ‍ حضرتش دعا كنيد. زيرا بهبود همه چيز، تنها در سايه قيام شكوهمند آقا امكان پذير است .
فراموش نكنيم كه حق امام زمان ما غصب شده و آقا در نهايت غريبى زندگى مى كند و حقيقتا دل آقا خون است . آقا شاهد تمام مصيبت هائى است كه بر شيعيانش وارد مى شود. پس ظهور آقا را از درگاه احديت سبحانه و تعالى بخواهيد و چه مكانى بهتر از مسجد شريف جمكران براى دعا كردن جهت ظهور آقا امام زمان عليه السلام .
تاريخچه مسجد صاحب الزمان عليه السلام  
شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد: من شب سه شنبه ، 17 ماه مبارك رمضان سال 393 قمرى در خانه خود خوابيده بودم ناگاه ، جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند برخيز و طلب امام مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را مى خواند.
آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد (جمكران ) است آوردند. چون نيك نگاه كردم ، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت ، تكيه بر بالش كرده و پيرى هم پيش او نشسته است ، آن پير حضرت خضر عليه السلام بود. پس آن پير مرا بنشاند.
حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: برو به حسن مسلم ، كه در اين زمين كشاورزى مى كرد، بگو كه اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمينهاى ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن كشاورزى كنند.
حسن بن مثله گفت : يا سيدى و مولاى ، لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و الا مردم حرف مرا قبول نمى كنند، آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده ، ما خودمان نشانه هائى براى آن قرار مى دهيم و پيش ‍ سيد ابوالحسن برو و به او بگو حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين بدست آورده است وصول كند و با آن پول مسجد را بنا كند.
نماز امام زمان عليه السلام در مسجد جمكران  
امام زمان عليه السلام به حسن بن مثله جمكرانى فرمود: و به مرد بگو: بدين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند. و چهار ركعت نماز در آن گذارند. دو ركعت اول به نيت نماز تحيت مسجد است كه در هر ركعت آن يك حمد و هفت قل هو الله احد خوانده مى شود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند. دو ركعت دوم به نيت نماز صاحب الزمان عليه السلام خوانده مى شود، بدين صورت كه سوره حمد را شروع مى كنيم و چون به آيه اياك نعبد و اياك نستعين مى رسيم اين آية شريفه را صد مرتبه تكرار مى كنيم و بعد از آن بقيه سوره حمد را مى خوانيم ، بعد از پايان حمد سوره قل هو الله احد را فقط يكبار مى خوانيم و به ركوع مى رويم و ذكر سبحان ربى العظيم و بحمده را هفت مرتبه ، پشت سر هم تكرار مى كنيم و ذكر هر كدام از سجده ها نيز، هفت مرتبه است . ركعت دوم نيز به همين گونه است . چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يكبار گفته مى شود: لااله الا الله و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليهماالسلام خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويد: اللهم صل على محمد و آل محمد.
فضيلت خواندن نماز در مسجد جمكران  
آنگاه امام مهدى (ع ) فرمودند: هر كس اين دو ركعت نماز (نماز امام صاحب الزمان ) را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران ) بخواند، مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.
حسن بن مثله مى گويد: چون من پاره اى را آمدم ، دوباره مرا بازخواندند و فرمودند: بزى در گله جعفر كاشانى است ، آن را خريدارى كن و بدين موضع آور و آن را بكش و بر بيماران انفاق كن ، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.
وى مى گويد: من سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم تا اينكه نماز صبح خوانده و سپس سراغ على المنذر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان موضع شب گذشته رفتم . وقتى رسيديم ، زنجيرهائى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مى داد، سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيديم ، خادمان او گفتند كه سيد از سحر در انتظار تست و تو از جمكران هستى ، به او گفتم : بلى ، به درون خانه رفتم و سيد مرا گرامى داشت و گفت : اى حسن بن مثله ، من در خواب بودم كه شخصى به من گفت كه حسن بن مثله نام از جمكران پيش تو مى آيد، هر چه گويد تصديق كن و بر قول او اعتماد كن كه سخن او سخن ماست ، و قول او را رد نكن و از هنگام بيدار شدن از خواب تا اين ساعت منتظر تو بودم و آنگاه بود كه ماجراى شب گذشته را بر وى تعريف كرد.
سيد بلافاصله فرمود تا اسبها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شدند. چون به نزديك روستاى جمكران رسيدند گله جعفر كاشانى را ديدند، حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بز كه از پس همه گوسفندان مى آمد پيش حسن به مثله دويد، جعفر سوگند ياد كرد اين بز در گله من نبوده و تاكنون آن را نديده بودم ، به هر حال آن بز را به مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه از گوشت آن خورد با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه ) شفا يافت . حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفتند و مسجد جمكران را با چوب و ديوار پوشاندند، سيد زنجيرها و ميخ ‌ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت ، هر بيمار و دردمندى كه خود را بدان زنجير مى ماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل عنايت مى فرمود. ولى پس از فوت سيد ابوالحسن ، آن زنجيرها پنهان گشته و ديگر كسى آن را نديد.
اين بود مختصرى از مسجد مقدس جمكران و چگونگى بناى آن و نماز حضرت صاحب الزمان عليه السلام .
مشروح فرمان مقدس حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - براى تاسيس ‍ مسجد مقدس جمكران را علامه نورى در كتاب شريف نجم ثاقب ، صفحه 294 و جنه الماوى ، صفحه 230 از كتاب گرانقدر (مونس الحزين ) تاليف شيخ صدوق نقل كرده است .
در اين رابطه در منابع فراوانى به اجمال و تفصيل سخن رفته است كه از آن جمله است :
معجزاتى از تاسيس مسجد جمكران  
بعضى آيات و معجزات و كراماتى كه از اين مسجد مقدس جمكران قم واقع شده كه چه بسيار فوائد و آيات كه به واسطه اين موضع شريف جمكران به ظهور رسيده كه باعث حيرت مى باشد، هم چنانى كه خانه كعبه آيتى از آيات الهى مى باشد اين موضع مسجد هم همين گونه است زيرا تاسيس اين مسجد بر اساس معجزاتى است .
اول آنكه حضرت اميرالمؤ منين امام على عليه السلام خبر داده بود به پسر يمانى به مسجد بودن اين زمين .
دوم آنكه در زمان حضرت حجه عليه السلام شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد من شب سه شنبه 17 ماه مبارك رمضان خفته بودم در سراى خود كه ناگاه جماعتى مردم به در سراى من آمدند و گفتند برخيز و طلب امام مهدى عليه السلام را اجابت كن كه ترا مى طلبد، آنگاه خواست سراويل بپوشد، او را گفتند از بيرون خانه كه از آن تو نيست اين سراويل از خود را بپوش .
سوم : تمام اينها در بيدارى بوده است چون شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى گويد من خواب بودم بيدارم كردند.
چهارم آنكه خواست پيراهن بپوشد آواز رسيد از بيرون خانه كه اين پيراهن از تو نيست از خود را بپوش .
پنجم آنكه از پى كليد در خانه مى گشت ، به او گفتند در خانه باز است .
ششم آنكه از خانه بيرون آمد به او گفتند كه امام صاحب الزمان عليه السلام ترا مى طلبد و او را بردند در اين مسجد جمكران .
هفتم آنكه ديد زياده از شصت نفر مرد در اين زمين گرد آمده اند و نماز مى كردند، بعضى جامه هاى سبز داشتند و بعضى سفيد.
هشتم آنكه ديد حضرت حجه عليه السلام را كه به روى تخت نشسته و بر بالها تكيه داده .
نهم آنكه حضرت خضر عليه السلام را ديد كه نزد حضرت حجه عليه السلام نشسته و كتابى در دست دارد و از براى حضرت مى خواند.
دهم هلاك دو جوان حسن به مسلم به واسطه كشت و زرع اين موضع مسجد مقدس جمكران .
يازدهم خبر دادن حضرت از زراعت حسن به مسلم در مدت پنج سال .
دوازدهم خبر دادن حضرت به حسن به مثله كه علامتى از براى تو قرار خواهيم داد فردا كه آمدى حسن بن مثله ديد كه زنجيرى به حدود مسجد كشيده شده .
سيزدهم خواب ديدن سيد ابوالحسن رضا كه به او گفتند فردا حسن بن مثله هر چه مى گويد تصديق كن كه قول او قول ما مى باشد.
چهاردهم خبر دادن حضرت كه فردا بزى هست در گله جعفر شعبان كاشى به اين نشان و علامت .
پانزدهم آمدن خود بز در نزد حسن بن مثله جمكرانى بدون آنكه كسى او را بياورد.
شانزدهم معلوم نبود كه آن بز از كجا آمده بود، احتمال دارد كه بهشتى بوده .
هفدهم شفا بودن گوشت آن بز براى هر مريض به همان طريقى كه امام زمان عليه السلام فرموده بود.
هيجدهم آن زنجيرى كه از براى تعيين حدود مسجد كشيده بود هر صاحب علتى كه بر بدن خود ماليد شفا مى يافت .
نوزدهم آن زنجير در ميان صندوق بوده در خانه سيد ابوالحسن الرضاء، لكن بعد از فوت او مفقود شد يكى از اولادهاى او مريض شد رفتند بر سر صندوق نيافتند آن زنجير را.
اين آيات و معجزات و فوايدى بوده كه در آن زمان در مقام ظهور و بروز رسيده ، (17) اما كرامات ديگر هم زياد ديده و شنيده شده است ، ما در اينجا مختصرى از آن معجزات و كرامات كه از آيات عظام و علماء اعلام و مراجع بزرگوار شيعه و مومنين و علاقمندان حضرت صاحب الزمان عليه السلام ديده و يا شنيده اند نقل مى كنيم .
بخش سوم : اهميت مسجد مقدس جمكران از ديدگاه فقهاى اسلام و علماء اعلام و آيات عظام
آية الله العظمى آقاى شيخ عبدالكريم حائرى  
مرحوم حضرت آية الله العظمى حاج شيخ محمد على اراكى طاب ثراه در نماز جمعه قم فرمودند چند روز به اول ماه مانده عالم ربانى آقاى حاج شيخ محمد تقى بافقى محضر مبارك آية الله العظمى آقاى شيخ عبدالكريم حائرى متوفاى 1355 ه‍ق مى رسيدند جهت شهريه طلاب حوزه ، سوال مى كردند وضع شهريه چطور است ؟ مرحوم حائرى مى فرمودند جز سرمايه توكل چيزى در دست نيست ، ايشان (آقاى بافقى ) راهى مسجد مقدس ‍ جمكران مى شدند، از توجهات صاحب الزمان (ع ) مشكل شهريه حل مى شد. (18)
آيت الله العظمى خوانسارى پياده به مسجد جمكران مى رود 
آية الله احمدى ميانجى فرمودند: از جمله بزرگان كه به مسجد مقدس ‍ جمكران خيلى علاقه داشتند حضرت آية الله العظمى آقاى سيد محمد تقى خوانسارى رحمه الله عليه متوفاى 1372 ه‍ق كه با مرحوم حضرت آية الله العظمى آقاى اراكى متوفاى 1415 ه‍ق پياده به مسجد شريف جمكران مى رفتند.
آية الله آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى و مسجد جمكران  
ايشان مى نوسند: مسجد جمكران يكى از آيات باهرات عنايت آن حضرت است ، و توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى ها از آن غافل باشند - مذكور مى شود:
(1) داستان مسجد جمكران كه در بيدارى واقع شده ، در كتاب تاريخ قم كه كتاب معتبرى است ، از صدوق عليه الرحمه نقل شده است .
مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملائى بود، مى فرمود: اين داستان در زمان صدوق عليه الرحمه واقع شده ، و او نقل كرده است ، دلالت بر كمال صحت آن دارد.
(2) داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست ، براى اين كه صبح كه مردم بيدار مى شوند مى بينند با زنجير علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند. و اين زنجير مدتى در منزل سيد محترمى ظاهرا به نام سيد ابوالحسن الرضا بوده است ، و مردم استشفاء به آن مى نموده اند. و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مى شود.
(3) جاى دور از شهر و در وسط بيابان جائى نيست كه مورد جعل يك فرد جمكرانى بشود، آن هم دست تنها در يك شب ماه رمضان .
(4) نوعا مردم عادى به واسطه ى خواب يك امامزاده را معين مى كنند، و مسجد از تصور مردم عادى دور است .
(5) اگر پيدايش اين مسجد روى احساسات مذهبى و علاقه مفرط به حضرت صاحب الامر(ع ) بود، مى بايست سراسر توسل به آن بزرگوار باشد، چنانكه در اين عصر مردم بيشتر زيارت حضرتش در آن مسجد مى خوانند و متوسل به آن حضرت مى شوند، در صورتى كه در اين دستور معنوى اصلا اسمى از آن حضرت نيست ، حتى تا به حال هم بيشتر معروف به مسجد جمكران است ، نه مسجد صاحب الزمان .
(6) متن دو داستان كه نقل شد، مشهود و يا مثل مشهود خودم بود، و هر داستانى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم ، بعدا انشاء الله تحقيق نموده در اين دفتر - باذنه تعالى - ذكر مى كنم .
(8) در آن موقع كه زمين اين قدر بى ارزش بوده است ، فقط يك مساحت كوچكى را مورد اين دستور قرار داده اند، كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است ، كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است (ظاهرا آن چشمه اى كه در آن محراب هست ، و دو چشمه طرفين باشد).
نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم ، و خيلى به نقليات مردم خوش بين نيستم ، از اين امارات به صحت اين مسجد مبارك قطع دارم ، و الحمدلله على ذلك ، و على غيره من النعم التى لا تحصى . (19)
آية الله حجت و مسجد جمكران  
آية الله العظمى آقا سيد محمد حجت كوه كمرى قدس سره متوفى 1372 هجرى قمرى چهل نفر از فضلا حوزه علميه قم را انتخاب نمودند و دستور فرمودند به مسجد مقدس جمكران بروند و در آنجا بعد از نماز صاحب الزمان زيارت عاشورا بخواند و دعا كنند كه از عنايت حضرت ولى عصر خداوند متعال باران بفرستد.
طلاب محترم صبح پياده عازم مسجد جمكران شدند و بعد از نماز و زيارت عاشورا و دعا جهت باران كه مدتى بود باران نيامده بود از مسجد مقدس ‍ جمكران بيرون آمدند به طرف شهر مذهبى قم وسط راه باران چنان گرفت كه قابل تحمل نبود وقتى وارد منزل شدند جهت نماز كه خود آقا دستور داده بود كه گوسفندى بكشند و آبگوشت درست كنند تمام لباسهاى آقايان خيس شده بود به طورى كه فشار مى دادند و از لباس و عمامه ها آب جارى مى شد.
از بركات مسجد مقدس جمكران و عنايت حضرت صاحب الزمان نسبت به سربازان خود در آن روز بارندگى مفصلى شد. (20)
آيت الله العظمى آقاى حجت در مسجد مقدس جمكران  
حضرت آيت الله العظمى آقاى حجت رحمت الله عليه كه براى طلاب حوزه علميه شهريه مى دادند روز آخر ماه بود براى فردا كه اول ماه باشد زمينه براى شهريه نداشتند، به خادم مى فرمايد مركب را آماده كن تا بروم به مسجد مقدس جمكران معظم له عازم مسجد مى شوند بعد از نماز صاحب الزمان (ع ) و دعا عرض مى كنند آقا امام زمان عليه السلام اين حوزه علميه مال شما است اين طلبه ها سربازان حضرتعالى هستند آبروى ما مربوط به شما است راجع به شهريه حوزه عنايتى فرمائيد وقتى به منزل تشريف مى آورند خادم عرض مى كند آقا بعد از شما دو نفر آمدند و منتظر شما هستند معلوم مى شود جهت دادن وجوه شرعيه آمده اند و مبلغى پول خدمت آيت الله العظمى آقاى حجت مى دهند وقتى مى شمارند مى بينند به اندازه شهريه همين ماه است . (21)
نظريه آية الله العظمى بروجردى درباره مسجد مقدس جمكران  
حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى (قدس سره الشريف ) متوفى 1380 هجرى قمرى فرمودند: اگر موفق بشوم در قم دو كار انجام خواهم داد، يكى راه مسجد مقدس جمكران را باز خواهم كرد دومى بيمارستانى در شهر قم بنا خواهم نمود. (22)
سخنان حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى  
متن نامه حضرت حجه الاسلام واعظ شهير آقاى حاج سيد صادق شمس ‍ الدينى (معروف به شمس )
حجه الاسلام جناب آقاى عظيمى زيد توفيقانه ، پس از عرض سلام حسب الامر دو خاطر جهت كتاب ارزشمندى كه در تعظيم مسجد مقدس جمكران در دست تاليف داريد تقديم مى گردد اول اينكه اينجانب شاهد تشرف مرحوم آية الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى طباطبائى رحمه الله عليه بودم كه چون محل پدرى ما نزديك به دروازه كاشان قم بود و راه نزديك جمكران از آنجا مى گذشت آن مرجع جهانى به وسيله درشكه تشرف به مسجد مقدس جمكران پيدا كردند و اهالى محل بخصوص ائمه جماعات اطراف آن محل آماده شدند كه در مراجعت آن مرحوم نماز مغرب و عشاء را به امامت آن مرجع در مسجد كيهانى برقرار سازند حقير هم كه حدود 18 سال داشتم يعنى حدودا سال 1330 بود حضور داشتم و ديدم كه بعد از نماز مغرب به عالمى امر كردند كه به مردم توصيه نمايند كه به مسجد مقدس جمكران رغبت نمايند و فرمودند اگر براى من مقدور بود نمازهاى واجب روزانه را در مسجد مقدس جمكران ادا مى كردم . (23)

next page

از عنايت حضرت ولى عصر خداوند متعال باران بفرستد.
طلاب محترم صبح پياده عازم مسجد جمكران شدند و بعد از نماز و زيارت عاشورا و دعا جهت باران كه مدتى بود باران نيامده بود از مسجد مقدس ‍ جمكران بيرون آمدند به طرف شهر مذهبى قم وسط راه باران چنان گرفت كه قابل تحمل نبود وقتى وارد منزل شدند جهت نماز كه خود آقا دستور داده بود كه گوسفندى بكشند و آبگوشت درست كنند تمام لباسهاى آقايان خيس شده بود به طورى كه فشار مى دادند و از لباس و عمامه ها آب جارى مى شد.
از بركات مسجد مقدس جمكران و عنايت حضرت صاحب الزمان نسبت به سربازان خود در آن روز بارندگى مفصلى شد. (20)
آيت الله العظمى آقاى حجت در مسجد مقدس جمكران  
حضرت آيت الله العظمى آقاى حجت رحمت الله عليه كه براى طلاب حوزه علميه شهريه مى دادند روز آخر ماه بود براى فردا كه اول ماه باشد زمينه براى شهريه نداشتند، به خادم مى فرمايد مركب را آماده كن تا بروم به مسجد مقدس جمكران معظم له عازم مسجد مى شوند بعد از نماز صاحب الزمان (ع ) و دعا عرض مى كنند آقا امام زمان عليه السلام اين حوزه علميه مال شما است اين طلبه ها سربازان حضرتعالى هستند آبروى ما مربوط به شما است راجع به شهريه حوزه عنايتى فرمائيد وقتى به منزل تشريف مى آورند خادم عرض مى كند آقا بعد از شما دو نفر آمدند و منتظر شما هستند معلوم مى شود جهت دادن وجوه شرعيه آمده اند و مبلغى پول خدمت آيت الله العظمى آقاى حجت مى دهند وقتى مى شمارند مى بينند به اندازه شهريه همين ماه است . (21)
نظريه آية الله العظمى بروجردى درباره مسجد مقدس جمكران  
حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى (قدس سره الشريف ) متوفى 1380 هجرى قمرى فرمودند: اگر موفق بشوم در قم دو كار انجام خواهم داد، يكى راه مسجد مقدس جمكران را باز خواهم كرد دومى بيمارستانى در شهر قم بنا خواهم نمود. (22)
سخنان حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى  
متن نامه حضرت حجه الاسلام واعظ شهير آقاى حاج سيد صادق شمس ‍ الدينى (معروف به شمس )
حجه الاسلام جناب آقاى عظيمى زيد توفيقانه ، پس از عرض سلام حسب الامر دو خاطر جهت كتاب ارزشمندى كه در تعظيم مسجد مقدس جمكران در دست تاليف داريد تقديم مى گردد اول اينكه اينجانب شاهد تشرف مرحوم آية الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى طباطبائى رحمه الله عليه بودم كه چون محل پدرى ما نزديك به دروازه كاشان قم بود و راه نزديك جمكران از آنجا مى گذشت آن مرجع جهانى به وسيله درشكه تشرف به مسجد مقدس جمكران پيدا كردند و اهالى محل بخصوص ائمه جماعات اطراف آن محل آماده شدند كه در مراجعت آن مرحوم نماز مغرب و عشاء را به امامت آن مرجع در مسجد كيهانى برقرار سازند حقير هم كه حدود 18 سال داشتم يعنى حدودا سال 1330 بود حضور داشتم و ديدم كه بعد از نماز مغرب به عالمى امر كردند كه به مردم توصيه نمايند كه به مسجد مقدس جمكران رغبت نمايند و فرمودند اگر براى من مقدور بود نمازهاى واجب روزانه را در مسجد مقدس جمكران ادا مى كردم . (23)

next page

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران