عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از مطالب دینی مذهبی که حقیر مطالعه وجهت مطالعه شما عزیزان در وب سایت قرار داده ام بهره مند باشید از خداوند ارزوی توفیق تمام مسلمین خصوصا شیعیان علی ع را دارم
11 درس عرفاني از آيت الله العظمي بهجت(ره)
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394

11درس عرفاني از آيت الله العظمي بهجت(ره)

جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.
 
عصرايران - آن چه در زير مي آيد ،دستورالعمل هاي عرفاني و اخلاقي حضرت آيت الله بهجت(ره) است که در مناسبت هاي مختلف و بنا به درخواست مراجعين نقل شده است :
 
1. دستورالعمل اول

 جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.
و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف فرمايد و به شما برساند.

پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.
پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.
ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.
اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».
مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم »

 
2. دستور العمل دوم

کوچک و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترک معصيت است در اعتقاديات و عمليات.
آنچه را که دانستيم، عمل نماييم و آنچه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود.
 
3. دستور العمل سوم

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ
در خانه اگر کس است، يک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: « کسي که بداند هر که خدا را ياد کند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بکند و چه بايد نکند؛ مي داند که آنچه را که مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه که نمي داند، بايد احتياط کند. »
 
4. دستور العمل چهارم

 
جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشکالاتي وارد است، از آن جمله:
1. نصيحت در جزئيات است، و موعظه، اعمّ است از کليات و جزئيات؛ ناشناسها و همديگر را نصيحت نمي کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفي ما لم يعلم » ؛ ( والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا ).
آنچه مي دانيد، عمل کنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط کنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نکرديد، و گرنه روشن بوديد.

3. همه مي دانند که « رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارک شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند:
« ما نمي دانيم چه بکنيم و چه نکنيم. »

4. کساني که به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي کنند از روي اختيار، بکنيد، و آنچه نمي کنند از روي اختيار، نکنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم »؛
مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است.

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل مي شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها- سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
« جالسوا من يذکرکم الله رؤيته، و يزيد في علمکم منطقه، و يرغبکم في الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي کند از غير آن؛ يعني غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلکه مولد حسنات و دافع سيئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. )
عبوديت ترک معصيت در عقيده و عمل.
بعضي گمان مي کنند که ما از ترک معصيت عبور کرده ايم!! غافلند از اينکه معصيت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است.
محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در کتب و رسائل عمليه، متبين شده اند. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود که سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاي بَخس و غير مبارک، همه اينها مجرب و ديده شده است.
از خدا مي خواهيم که عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصيت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اينکه ملکه بشود ترک معصيت؛ و معصيت براي صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن براي تشنه است، يا ميته خوردن براي گرسنه است.
البته اگر اين راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد، مورد تکليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.
« و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت، و إليه انيب ».

 
5. دستور العمل پنجم

کسي که به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادي و عملي به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالي نمايد، و فارق القلب، نماز را که همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علي سبيل الاجمالي؛ هيچ کمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد نخواهد بود.
 
6. دستور العمل ششم

هيچ ذکري، بالاتر از «ذکر عملي» نيست؛ هيچ ذکر عملي، بالاتر از « ترک معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. »
و ظاهر اين است که ترک معصيت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائميه »، صورت نمي گيرد.
 
7. دستور العمل هفتم

من کلام علي عليه السلام:
« إعلم أن کل شيء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست »؛
عليکم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إليه تعالي فيها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالي: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقتهاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت } سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالي.
وفقنا الله و اياکم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين.

 
8. دستور العمل هشتم

جماعتي هستند که وعظ و خطابه و سخنراني را که مقدمه عمليات مناسبه مي باشند، با آنها معامله ذي المقدمه مي کنند، کأنه دستور اين است که « بگويند و بشنوند، براي اينکه بگويند و بشنوند! » و اين اشتباه است.
تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم » با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد.

بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند، حتي کيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟ » درد را بيان مي کنند، دوا را معرفي مي کنيم، به جاي تشکر و به کار انداختن، باز مي گويند: « دعا کنيد! »

دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي کنند. ما از عهده تکليف، خارج نمي شويم، بلکه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد:
پي مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!

خدا کند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حرکت عمليه بدون علم بکنيم [و] توقف با علم بکنيم.
آنچه مي دانيم بکنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط کنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد.
به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترک را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
 
9. دستور العمل نهم

آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سؤال مي شود: آيا به مواعظي که تا حال شنيده ايد، عمل کرده ايد، يا نه؟
آيا مي دانيد که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد. »؟
آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟
آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد »؟
آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنکه ياد بگيريم؟
آيا جواب اين سؤالها از قرآن کريم:
( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم » و « من عمل بما علم، کفي ما لم يعلم »، [ روشن نمي شود؟]
خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط نمائيم تا معلوم شود.
نباشيم از آنها که گفته اند:
پي مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند

10. دستور العمل دهم

همه مي دانيم که رضاي خداوند اجّل، با آنکه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ که]:
بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم که براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد.
پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه مي دانيم که اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ که آنها هر کدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس بايد بدانيم که هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنکه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.

11. دستور العمل يازدهم

بسمه تعالي
 
مخفي نيست بر اولي الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إليه الحرکه و ما له الحرکه، يعني بدايت و نهايت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوي مقصد مي باشند.
فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختيم و از نظم متحرکات، حسن تدبير و حکمت محرّک را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تکوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.
در عواقب اين حرکات، جاهل مي گويد: « اي کاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حرکت نمايم و شهيد حق بشوم ».
مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع.
خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.
آيا ممکن است بدون اينکه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها.
حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم که اين حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعي باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنيم، کافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي:
« أفضل زاد الراحل إليک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
 
... و نکاتي اشارت وار از آن عارف الهي

امام زمان:
 
*سبب غيبت امام زمان (عج) خود ما هستيم!
 
*به افرادي که پيش از ظهور در دين و ايمان باقي مي مانند و ثابت قدم هستند، عنايات و الطاف خاصي مي شود.

*لازم نيست که انسان در پي اين باشد که به خدمت حضرت ولي عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شايد خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (عليهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
 
*انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذيّت دوستان آن حضرت، سازگار نيست.
 
*افسوس که همه براي برآورده شدن حاجت شخصي خود به مسجد جمکران مي روند، و نمي دانند که خود آن حضرت چه التماس دعايي از آنها دارد که براي تعجيل فَرَج او دعا کنند!
 
*چه قدر بگوييم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شيعه اي يک مسجد دارد!
 
بر آستان اهل بيت
 
*ائمه (عليهم السلام) از حال ما غافل نيستند، اگرچه ما از آن ها غافل باشيم.

*هر بلايي که به ما مي رسد، در اثر دوري از اهل بيت (عليهم السلام) و روايات مأثور? از ايشان است.

*نجات براي کسي است که اهل بيت (عليهم السلام) را در همه جا مورد تخاطب و حاضر ببيند.
 
*اهمّ آداب زيارت اين است که بدانيم: بين حيات معصومين (عليهم السلام) و مماتشان، هيچ فرقي وجود ندارد!
 
اخلاق و سير وسلوک
 
*خوب است که انسان اسم خود را در هر کار خير بنويسد و خود را شريک گرداند؛ زيرا فرداي قيامت معلوم نيست کدام قبول و کدام ردّ مي شود.
 
*انسان چه قدر به مرگ نزديک است و در عين حال، چه قدر آن را دور مي پندار و از آن غافل است!

 
*اگر بي تفاوت باشيم و براي رفع گرفتاريها و بلاهايي که اهل ايمان بدان مبتلا هستند دعا نکنيم، آن بلاها به ما هم نزديک خواهد بود.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
درس عرفاني که جوان به من داد
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394

درس عرفاني که جوان به من داد
 


سلام و ادب(و به قول مديرمون سلام و تربيت). نکته اي عرفاني از جواني ديدم بسيار برايم آموزنده بود و جالب. درسي مهم به من در زندگيم داد.نه ادعاي مذهب دارد و نه.... فقط وجودي با صفا و مومن به درگاه خدا و اخلاقي خوش و با صفادارد.

اول بشنويم از عرفا:يکي از هديه هاي انسان براي آخرت خود که از اين جهان به ارث مي برد کظم غيظ مي باشد.آيات قرآن نيز تأکيد بسياري بر کنترل عصبانيت دارد.کظم غيظ يعني عصباني نشدن، خشم نکردن براي سالک الي الله يک امر ضروري است. مسأله غضب براي سالک خطرناک است.يکي از عارفان به مقاماتي رسيده است به دليل صبر در مقابل ناملايمات بوده است.سعي کنيم همديگر را عصباني نکنيم.(کتاب پندهاي آسماني صفحه 76)

دوم بشنويم از درس امروز: خودم که درس قرآن و معارف ميگم بر اعصابم تسلط کامل ندارم. گاهي زود عصباني ميشم و ز اين امر عرفاني و الهي بسيار عقب هستم. امروز کلاس زبان بودم. بچه هاي کلاس زبانمون خيلي باصفا و صميمي هستند و در رأس اونها آقا سعيد گل. بسيار باصفا و خوشرو و با محبت.
بعد از کلاس ديدم پيامي رو گوشيم اومده که سعيد هستم مزاحم وقتتون که نيستم. گفتم بفرماييد. يعني سعيد چه کارمهمي داره؟ يعني براي کلاس مشکلي پيش اومده. اما وقتي سعيد قضيه را بهم گفت درس مهمي به من در زندگي داد. خيلي تحت تأثير پيامش قرار گرفتم. ميخواستم معذرت خواهي بکنم که جلوي شما زود عصباني شدم  و با همکلاسي تند صحبت کردم. راستش يکباره از کوره در رفتم.من اصلا اهل عصباني شدن نيستم و به خاطر يک مشکلي حواسم نبود از کوره در رفتم. باور کنيد من که کنار سعيد نشسته بودم اصلا عصبانيت ايشون را متوجه نشدم. اصلا نفهميدم ايشون عصباني شده. از بس ايشون خوشروست.
با خودم  گفتم خوشا به حال اين جوون پاک و باصفا که مهم ترين امر ديني يعني عصباني نشدن را در وجود خود نهادينه کرده است. چقدر اين امر براي يک جوان بايد مهم باشد که.......خوشا به حال چنين جواناني که عرفان الهي در وجودشان نهادينه شده است. خدايا من را همنشين دائمي چنين دوستاني قرار بده.

پي نوشت: قصد جسارت نداشتم. اين پست را براي خودم و تشکر از آقا سعيد نوشتم. چون من تا به حال عصبانيت مدير وبلاگ و ابوالفضل و ....(يعني بقيه شيخا) را نديدم. اگر هم بوده همش از روي شوخي بوده. خدايا دوستان من را برايم حفظ کن.گل تقديم شما


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پندهاي عرفاني آيت الله بهجت
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394

پندهاي عرفاني آيت الله بهجت

 

سيروسلوک و عرفان آيت الله بهجت


* حضرت آيت الله بهجت، در کنار تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استکمال معنوي همّت گمارده و در کربلا در تفحّص استاد و مربي اخلاقي برآمده که به وجود آقاي قاضي که در نجف بوده، پي برده بود. پس از مشرف شدن به نجف اشرف نيز از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني کمپاني استفاده‌هاي اخلاقي کرده است.

آيت الله مصباح : «پيدا بود که از نظر رفتار هم خيلي تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني بودند؛ چون گاهي مطالبي را از ايشان با اعجابي خاص نقل مي‌کردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مي‌ديديم. پيدا بود که اين استاد در شکل گرفتن شخصيت معنوي ايشان تأثير بسزايي داشته است»

*آيت الله بهجت همچنين در درس‌هاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده مي‌کرد، تا اين که در سلک شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ايشان بر مي‌آيد و در هجده سالگي به محضر پرفيض عارف کامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي تشرف مي‌يابد و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي‌گيرد. در عنفوان جواني چنان مراحل عرفان را سپري مي‌کند که غبطه ديگران را بر مي‌انگيزد.

آيت الله مصباح: «ايشان از مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي در جهت اخلاقي و معنوي بهره برده و سال‌ها شاگردي ايشان را کرده بودند. آيت الله قاضي از کساني بودند که مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوي و عرفاني بودند، مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد تقي آملي و مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي و عده زيادي از بزرگان و حتي مراجع در جنبه‌هاي اخلاقي و عرفاني از وجود آقاي قاضي بهره برده بودند.

درس هاي اخلاقي آيت الله بهجت

* به آنچه مي دانيد عمل کنيد و آنچه نمي دانيد احتياط کنيد تا روشن شود و اگر روشن نشد بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد، طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است و قطعا مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نکرديد و گرنه روشن بوديد.

* کساني که به آنها عقيده داريد نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي کنند از روي اختيار بکنيد، و آنچه نمي کنند از روي اختيار نکنيد، و اين از بهترين هاي راه هاي وصول به مقاصد عاليه است.

* از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه در تعقيبات و غير آنها، و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه، و زيارت علما و صلحا و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول است و بايد روز به روز مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.

و برعکس کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و دوري از عبادات و زيارات است؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان مبدل مي¬شوند؛ پس مجالست با ضعيف الايمان در غيراضطرار و براي غيرهدايت آنها، سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد.

* هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت باشد تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنکه ديديم بعضي به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.

* بارها گفته ام و بار ديگر مي گويم: کسي که بداند هر که خدا را ياد کند خدا همنشين او است احتياج به هيچ وعظي ندارد. مي داند چه بايد بکند و چه بايد نکند، مي داند که آنچه را مي داند بايد انجام دهد و آنچه که نمي داند بايد احتياط کند.

* بعضي التماس دعا دارند و مي گوييم براي چه؟ درد را بيان مي کنند دوا را معرفي مي کنيم به جاي تشکر و به کار انداختن باز مي گويند: دعا کنيد! دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند. ما از عهده تکليف خارج نمي شويم بلکه بايد از عمل نتيجه بگيريم، و محال است که عمل بي نتيجه باشد و نتيجه از غيرعمل حاصل بشود.

* به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به دفتر شرع نماييم و عمل و ترک را مطابق آن نماييم.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بلا و ابتلا
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394

بلا و ابتلا

بلا، رنج و سختي و گرفتاري‌هايي است که در زندگي و در راه عقيده براي انسان پيش مي‌آيد. ابتلا، گرفتار شدن به اين محنت‌ها و رنج‌ها است و ثمره آن نوعي آزمايش خلوص و پاک شدن از نيت‌هاي ناسالم و انگيزه‌هاي غيرالهي است.

غير از مفهوم درد و رنج و گرفتاري، که بايد از آن به خدا پناه برد و از خدا عاقبت طليبد، و غير از معناي آزمون و امتحان، که براي تشخيص ميزان اطاعت و تبعيت و ايمان افراد است، مفهوم عميق‌تر و عرفاني‌تري هم دارد و آن عبارت است از دوست داشتن رنج و سختي در راه رضاي دوست و تحمل عاشقانه محنت‌ها و شدايد، براي دست يافتن به قرب‌ الهي.

اين‌گونه بلا، از سوي خداوند، لطفي به بندگانش محسوب مي‌شود و تحمل آن نشانه عشق و صدق ايمان عبد نسبت به خدا است و به مفهوم «رضا» و «تسليم»
از بعد عرفاني نزديک است.

اگر با ديگرانش بود ميلي چرا جام مرا بشکست ليلي
در روايات بسياري، بلا براي دوستان خدا مطرح شده است و از اين ديد،
هر که به خدا نزديک‌تر باشد، محنت و بلاي بيشتري هم خواهد چشيد:
هر که در اين بزم مقرب‌تر است جام بلا بيشترش مي‌دهند

براي برخي که کم ظرفيت و ناخالص‌اند، بلا و گرفتاري در راه ايمان، آفت است و آنان را از راه حق بيرون مي‌برد. اينان کساني‌اند که حتي دينداري‌شان با انگيزه‌هاي دنيايي و مادي است. امام حسين عليه‌السلام در اشاره به چنين کساني مي‌فرمايد:

«الناسُ عَبيدُ الدُنيا و الدّين لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحُوطُونَهُ مادَرَّت مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيانُونَ» (1)؛ مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان مي‌چرخد و تا وقتي زندگي‌هاشان بر محور دين بگردد، در پي آنند، اما وقتي به وسيله «بلا» آزموده شوند، دينداران اندک مي‌شوند.

اما عارفان با ايمان، نه تنها از بلا نمي‌گريزند، بلکه آن را نشانه لطف الهي و سبب پاکي روح و جان و تصفيه عمل‌ها مي‌دانند و به خاطر فضيلت و پاداش آن، به استقبالش مي‌روند. (2)

امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد:
«اِنَّ اللهِ اِذا اَحَبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلاءِ» (3)؛ خداوند هر گاه بنده‌اي را دوست بدارد،
او را غرق در بلا مي‌کند.

در احاديث، اينگونه بلاها، هديه‌اي از سوي خدا يا ارتقاء درجه نزد پروردگار محسوب شده و شدت ابتلا به تناسب قوت ايمان بيان شده است و از اين رو است كه خداي متعال، حضرت علي عليه‌السلام را به بلاها و رنج‌هايي ويژه مبتلا ساخت که هيچ يک از اولياي خودش را به آن مبتلا نکرده بود. (4)

و صبر بر بلا نيز اجر شهيد دارد. (5)

از اين ديدگاه است که سيدالشهداء عليه‌السلام در روز عاشورا در مناجاتي که در آخرين لحظات حيات با خدا دارد، پروردگار را هم به نعمت‌هاي سرشارش مي‌ستايد، هم به بلاي نيکويش: «سابِغُ النِعمَةِ حَسَنُ البَلاءِ.»( 6)

همچنين روز عاشورا، هنگام آخرين وداع با اهل‌بيت خويش، ضمن آن که آنان را آماده تحمل بلا و رنج مي‌سازد (اِستَعِدُّوا لِلبَلاءِ)، فرجام خوشي برايشان بازگو مي‌کند و مي‌فرمايد: خداوند، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب مي‌کند، ولي به شما در مقابل اين بلا و به عوض آن، انواع نعمت‌ها و کرامت‌ها مي‌بخشد؛ پس شِکوه نکنيد و چيزي بر زبان نياوريد که ارزش شما را بکاهد «و يَعوِّضُکُم عَن هذهِ البَليَّةِ اَنواعَ النِّعمِ و الکَرامَةِ فَلا تَشکُوا و لا تَقُولوا بِاَلسِنَتِکُم ما يَنقُصُ قَدرَ کُم.» (7)

صاحبان همت‌هاي بلند و عشق‌هاي پاک به مبدا و معاد، از بلاي الهي با روي خوش استقبال مي‌کنند و اين گرفتاري را به حساب خدا مي‌گذارند و از او انتظار پاداش دارند.





   






|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فدا شدن در راه خدا
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394

فدا شدن در راه خدا

براي انسان‌هاي موحد، چيزي بالاتر از آن نيست که نعمت وجود را در راه رضاي معبود، به کار گيرند و در راه خدا خرج شوند و فدا گردند. آمادگي براي «فدا شدن»، نشانه‌ صدق انسان در راه محبت خدا است خدا مشتري جان‌ها و مال‌هاست و در برابر آن بهشت مي‌‌دهد.

اولياي خدا در برابر پروردگار، براي خود هيچ شأني قائل نيستند و اگر دين الهي نيازمند مال و جان و حتي آبروي آنان باشد، از نثار آن مضايقه‌اي ندارند.

عزت و عظمت و ارزش دين، تا حدي است که براي بقاي آن، عزيزترين انسان‌هاي پاک و حجت‌هاي الهي فدا مي‌شوند و اين فدا شدن را اداي حق الهي مي‌شمارند.

دين خدا عزيزتر است از وجود ما اين دست و پا و چشم و سر و جان فداي دوست
در دوره‌اي که دين خدا در معرض زوال بود و جهالت و غفلت مردم زمينه اين اضمحلال مکتب شده بود، امام حسين عليه‌السلام حاضر شد براي بيداري و آگاهي مردم قرباني شود.

در زيارت اربعين مي‌خوانيم:
«و بَذَلَ مُهجتهُ فيکَ لِيَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالةِ و حيرَةِ الضّلالة» (2)؛ او خون خويش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از ناداني و سرگشتگي گمراهي نجات دهد.

در زيارتنامه مسلم بن عقيل و هاني بن عروه هم (3) از اين دو شهيد بزرگوار نهضت امام حسين عليه‌السلام، به عنوان کساني که جان خويش را در راه ياري حجت خدا و فرزند حجت خدا و در راه خدا و رضاي او فدا کردند، ياد شده است. ياران ديگر امام نيز همه خود را فداي دين و قرباني راه خدا و احياي اسلام کردند و از زندگي دنيوي به خاطر حق، گذشتند و جاويد شدند.

حفظ دين خدا قرباني مي‌خواهد. حسين بن علي عليهما‌السلام و ياران و فرزندانش قربانيان اهل‌بيت در اين راه بودند. حضرت زينب عليها‌السلام پس از حضور بر بالين سيدالشهداء و در کنار جسد قطعه قطعه او چنين گفت: «اللهمَ تَقَبَّل مِنّا هذا القُربان» (4)،

خدايا اين قرباني را از ما بپذير. در تعابير ديگري هم از آن حضرت به عنوان «ذبيح» ياد کرده‌اند، چرا که او اسماعيلي بود که در مناي حق شهيد شد و حيات دين را تضمين کرد.

براي ملت‌ها هم قرباني شدن و قرباني دادن، رمز عزت و پيروزي است. پيام عاشورا اين است: ملتي که در راه «آزادي» گام برداشته و بر مي‌دارد، بايد قربانيان بسياري تقديم آستان حرّيت کند و اگر جامعه‌اي حاضر به فدا کردن عزيرانش در راه عزيزترانش (آرمان و مکتب‌ و آزادي و استقلال) نباشد، هرگز از ذلت به عزت نمي‌رسد.

از عظمت قرباني مي‌توان به جايگاه رفيع و عظيم چيزي پي برد که قرباني، در راه آن فدا شده است. سيدالشهدا عليه‌السلام و شهداي کربلا در راه دين و حق فدا شدند، پس عظمت دين خدا از آن آشکار مي‌شود.


امام خميني‌ «ره» درباره نقش فداکاري امام حسين عليه‌السلام براي احياي
دين خدا مي‌فرمايد:

سيدالشهدا عليه‌السلام، نهضت عاشورا را بر پا نمود و با فداکاري و خون خود و عزيزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بني‌اميه را محکوم و پايه‌هاي آن را فرو ريخت.» (5)

اسلام، همچون عزيز است که فرزندان پيغمبر، جان خودشان را
فداي اسلام کردند... . (6)

امام حسين‌ عليه‌السلام خود و تمام فرزندان و اقرباي خودش را فدا کرد و پس از شهادت او اسلام قوي‌تر شد. (7)

تعابير امام امت درباره فدا شدن و فداکاري سالار شهيدان در راه خدا فراوان است. حضرت امام خميني، روحيه شهادت‌طلبي و آمادگي براي فدا شدن را که در ايران اسلامي و در ميان رزمندگان اسلام بود، بارقه‌اي از همان روح عاشورايي مي‌دانست و مي‌فرمود:

ملت ما اکنون به شهادت و فداکاري خو گرفته است و از هيچ دشمني و هيچ قدرتي
و هيچ توطئه‌اي هراس ندارد. هراس، آن دارد که شهادت، مکتب او نيست... .(8)

خود امام نيز اين شهادت‌طلبي و آمادگي براي فدا شدن بهر دين را از کربلا آموخته بود و مي‌فرمود:

من خون و جان ناقابل خويش را براي اداي واجب حق و فريضه دفاع از مسلمانان آماده نموده‌ام و در انتظار فوز عظيم شهادتم. (9)

من اميدوارم به فوز «احدي الحسنيين» نائل شوم، يا پيشرفت مقصود و اقامه
عدل و حق، يا شهادت در راه آن که حق است. (10)




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
قيام براي خدا
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394

قيام براي خدا

اخلاص و خدايي بودن نيت و انگيزه، در هر کاري مطلوب و ارزش‌آفرين است، به خصوص در مسائل مبارزاتي که زمينه هواي نفس و انگيزه‌هاي مادي و جاه‌طلبانه و قدرت‌جويي يا انتقام‌گيري بيشتر است و به عنصر اخلاص، نياز بيشتري است.
آن کس براي خدا قيام کند، همه همتش عمل به تکليف و کسب رضاي الهي است. بنابراين نه کمي نفرات، در اراده‌اش خلل ايجاد مي‌کند و نه شکست ظاهري او را مأيوس و بدبين مي‌سازد.

«قيام لِله»، توصيه و موعظه الهي است، آنجا که مي‌فرمايد:
«قُل اِنّما اَعِظُکُم بِواحِدَةٍ اَن تَقُوموا لِلهِ مَثني و فُرادي» (1) ؛
بگو شما را به يک چيز موعظه مي‌کنم:
اين که دو تا دو تا و به تنهايي براي خدا قيام کنيد.

اگر در يک مبارزه اين انگيزه باشد، تضمين بيشتري براي ادامه مبارزه تا نهايت توان و تا پايان عمر است و حتي در تنهايي و بي‌ياوري و کمي امکانات هم تکليف را از خود ساقط نمي‌داند و با باطل سازش نمي‌کند. امام حسين عليه‌السلام به برادرش محمد حنفيه که از روي نصيحت به آن حضرت سخناني مي‌گفت،

فرمود:
« يا اَخي و الله لَوالَم يَکُن في الدُّنيا مَلجَاً و لا مَاويً لَما بايَعتُ يَزيدَ بنُ مُعاويَةَ» (2)؛ برادرم! اگر در دنيا هيچ پناهگاهي هم نداشته باشم، هرگز با يزيد بيعت نخواهم کرد.

در سخناني هم در روز عاشورا، ضمن ردّ ذلتِ تسليم در برابر دشمن فرمود:
«اَلا و اِنّي زاحِفٌ بِهذهِ الاُسرَةِ عَلي قِلَّةِ العَدَدِ و کَثرَةِ العَدُوِّ و خَذلَةِ النّاصِرِ» (3)؛ من با همين گروه اندک، با آن که دشمن بسيار است و ياوران، ترک ياري کرده‌اند، خواهم جنگيد.

آنچه براي خدا باشد، ماندگار و پايدار مي‌شود. قيام عاشورا چون رنگي خدايي داشت، ابدي و بي‌شکست شد. به تعبير امام خميني:
شکست نبود، کشته شدن سيدالشهداء؛ چون قيام لله بود، قيام لله شکست ندارد. (4)
آگاه بودند که ما آمديم اداي وظيفه خدايي بکنيم، آمديم اسلام را حفظ کنيم. (5)

وقتي قيام براي خدا باشد، هرگز احساس باختن و خسارت هم در کار نيست و رزمنده در هر دو حال شکست يا پيروزي خود را برنده ميدان مي‌داند. اما امت در مورد بر افروخته شدن چهره سيدالشهداء در روز عاشورا هر چه به ظهر عاشورا نزديک‌تر مي‌شد، مي‌فرمايد:

براي اين که مي‌ديد جهاد در راه خداست و براي خداست و چون جهاد براي خداست، عزيزاني که از دست مي‌دهد، از دست نداده است، اينها ذخايري هستند براي عالم بقا. (6)

درباره تکليف دفاع در جنگ تحميلي عليه ايران نيز، امام امت همين ديدگاه را داشت و اين سخن اوست:

«ما در جنگ، براي يک لحظه هم نادم و پشيمان از عملکرد خود نيستيم.

راستي مگر فراموش کرده‌ايم که ما براي اداي تکليف جنگيده‌ايم و نتيجه فرع آن بوده است؟ ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکليف جنگ دارد، به وظيفه خود عمل کرد.» (7)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عشق به خدا
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394

عشق به    خدا

گذشتن از پوسته دين و رسيدن به لبّ و لبابِ مکتب انبيا، در گرو معرفت والاتر و جان پاک‌تر و عشق برتر به «هستي آفرين» است.

در مکتب وحي، آنچه بيشترين و بالاترين جايگاه ارزشي را دارد، «عشق به خدا» است. اين محبت، از معرفت سرچشمه مي‌گيرد و آن که خدا را شناخت، در او فاني مي‌شود و محبت آن محبوب ازلي و ابدي، سلطان اقليم وجودش مي‌شود و اوست که فرمان مي‌راند و عبد، عاشقانه و مشتاقانه اطاعت و امتثال مي‌کند.

بعد عرفاني دين، دلدادگي ويژه‌اي است که ميان بنده و خالق پديد مي‌آيد و نتيجه آن، «صبر»، «رضا»، «تسليم»، «شوق»، «اخلاص»، «يقين»، «اطمينان نفس»، «قرب به حق»، و اين‌گونه جلوه‌هاي مقدس است. در سايه اين تجلي الهي است که بنده، «خود» را نمي‌بيند و جز «او» را نمي‌شناسد و جز «پسند» او را نمي‌جويد.

عاشورا، به جز بعد حماسي و ظلم‌ستيزي و قيام براي اقامه عدل و قسط، بعد عرفاني دارد و متعالي‌ترين درس‌هاي عرفان ناب را مي‌آموزد و جز در کربلا - و صحنه‌هاي الهام گرفته از عاشورا - کجا مي‌توان تلفيق حماسه و عرفان را يافت؟

برخي از مولفان و مقتل نويسان هم که به حادثه عاشورا پرداخته‌اند، يا شاعراني که عاشورا را به نظم کشيده‌اند (همچون عمان ساماني در گنجينة الاسرار) از بعد عرفاني به اين حماسه نگريسته‌اند. پيام عرفاني عاشورا، راه و رسم سلوک خداپسندانه و منطبق با «خط پيامبران و امامان» را بيان مي‌کند و خط بطلاني بر عرفان صوفي منشانه و دور بودن از صحنه حق و باطل و عمل به تکليف اجتماعي است.

از والاترين و زلال‌ترين حالات جان آدمي، عشق به کمال مطلق و معبود حقيقي، خداي متعال است. پيشوايان الهي اين عشق را در بالاترين درجه‌اش داشتند. نحوه حيات و شهادتشان نيز گوياي آن است.

صاحبان چنين عشق‌هايي، براي خود، تعيّني نمي‌بينند و پيوسته در انتظار لحظه رهايي از قفس تن و زندان خاک و پيوستن به خداوندند. چنين عشقي «فناي في الله» را هم در پي دارد و اين فنا و جذبه، سبب مي‌شود که جز ذات احدي و جز رضاي خالق، چيزي را به حساب نياورد و از هر چه که مانع اين وصال گردد، بگذرد. گذشتن از همه چيز براي خدا، يکي از جلوه‌هاي همين عشق عرفاني به خدا است. فدا کردن جسم براي تعالي جان، جلوه ديگر آن است.

اگر از آن حضرت، اين شعر نقل شده است که:
تَرَکتُ الخَلقَ طُرّاً في هَواکا وَ اَيتَمتُ العِيالَ لِکَي اَراکا
در همين معنا است. مقام سِلم و رضا نيز ثمره همين عشق و مجذوبيت نسبت به آن يگانه محبوب است. برافروخته‌تر شدن چهره امام حسين عليه‌السلام هر چه که به لحظه شهادت نزديک مي‌شد، نشانه ديگري از اين عشق ‌برين است. ياران آن حضرت نيز شوق ديدار خدا و جنت را در دل داشتند که آنگونه بي‌صبرانه چشم به راه عروس شهادت بودند.

يکي از شاعران بلند پايه، که به حادثه عاشوراي حسيني از زاويه عرفاني و عشق به خدا نگاه کرده است، «عمان ساماني» است. ديوان «گنجينة‌الاسرار» او با همين تحليل به حماسه حسيني نظر دارد.

عمان، حسين بن علي عليهما‌السلام را سرمست از شراب شوق و عشق الهي مي‌بيند و پياپي جام محبت و بلاي بيشتري مي‌خواهد. او را موجي برخاسته از دريا مي‌داند که محو حقيقت خدا است و مي‌خواهد به همان دريا بپيوندد و در اين راه، از هر چه جز «او»ست دست مي‌شويد و «خود» را قرباني مي‌کند و در ديدار با علي‌ اکبر که عازم ميدان است، بر اين «تعيّن والا» هم غلبه مي‌کند و حال که هيچ پرده‌اي از تعيّن و سدّ راهي جز او باقي نمانده است، اجتهادي بيش از اندازه دارد

«کَاَنَّ يکي را نيز بردارد ز پيش» و بي حجاب، با خدا رو به رو گردد امام در جدال عقل و عشق، سپاه عشق را غالب مي‌سازد و در وداع آخرين با خواهرش زينب، وقتي با آن «زن مردآفرين روزگار» مواجه مي‌شود، از او مي‌‌خواهد که حجاب وصل نشود:
همچو جان خود در آغوشش کشيد اين سخن آهسته در گوشش کشيد:
کاي عنان‌گير من، آيا زينبي؟ يا که آه دردمندان شبي؟
پيش پاي شوق، زنجيري مکن راه عشق است اين، عنانگيري مکن (1)

سراسر عاشورا و صحنه‌هاي رزم فرزندان و ياران، جلوه‌اي از اين جذبه معنوي و عشق برين است و شهادت ياران و عزيزان، هر کدام «هديه‌»‌اي به درگاه دوست است، تا رضاي او تامين شود و به بزم قرب، بار دهد.
اين مشرب عرفاني و عشق به خدا در جبهه‌هاي دفاع مقدس در ايران نيز تجلي داشت و رزمندگان عارف و صاحبدل، ره صد ساله را يک شبه مي‌رفتند و به تعبير حضرت امام خميني (قدس سره) که شهادت را در ذائقه اولياي الهي شيرين‌تر از عسل مي‌دانست و معتقد بود که از اين شراب طهور معرفت و عشق، «جوانان در جبهه‌ها جرعه‌اي از آن را نوشيده و به وجد آمده‌اند» (2)

و شهدا را سبکبالان عاشق شهادت مي‌‌دانست که «بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته‌اند و در پيشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود و حضور رسيده‌اند.» (3)

و مورد توصيف‌ناپذيري جذبه‌هاي روحاني بسيجيان عاشق شهادت با قلم و بيان مي‌فرمود:
لکن آن بعد الهي عرفاني و آن جلوه معنوي ربّاني که جان‌ها را به سوي خود پرواز مي‌دهد و آن قلب‌هاي ذوب شده در تجليات الهي را با چه قلم و چه هنر و بياني مي‌توان ترسيم کرد؟ (4)


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پيوند زکات و نماز در اسلام
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394


پيوند زکات و نماز در اسلام


زکات يکي از واجبات دين مبين اسلام است که در واقع آزموني مالي و وسيله اي براي طهارت مادي و معنوي مسلمانان و ابزاري در جهت رفع و ريشه کن کردن فقر در جامعه اسلامي مي باشد.

در قرآن کريم واژه زکات در 32 آيه ذکر شده است و در بسياري از روايات معصومان عليهم السلام از اين واجب الهي سخن به ميان آمده است که همگي حکايت از اهميت حياتي زکات در برنامه اقتصادي، فرهنگي و تربيتي اسلام دارد.

آنچه در اين ميان قابل دقت و توجه مي باشد اين است که در 27 آيه از 32 آيه ياد شده، واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» ذکر شده است و در روايات نيز اين پيوستگي ديده مي شود.

در اين نوشتار بر آنيم که اين پيوستگي را مورد بررسي و تحليل اجمالي قرار دهيم و با کمک آيات و روايات، چگونگي پيوند زکات با نماز و حکمت آن را تبيين کنيم.

در آغاز لازم است به تاريخچه پيوستگي زکات با نماز در اديان سابق اشاره اي کنيم.

پيوستگي زکات با نماز در اديان سابق

تأکيد بر پيوستگي زکات با نماز، تنها در دين مبين اسلام مطرح نبوده است، بلکه در اديان سابق نيز بر اين پيوستگي تأکيد شده و فريضه زکات در کنار فريضه نماز، مطرح شده است. با نگاهي به آيات ذيل به خوبي اين مدعا قابل اثبات است.

1 ـ آيات 71 تا 73 سوره مبارک انبياء:

«و نجّيناه و لوطا الي الارض التي بارکنا فيها للعالمين و وَهبنا لهُ اسحاق و يعقوب نافلة و کُلاً جعلنا صالحين و جعلناهم ائمة يهدون بأمرنا و أوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزکوة و کانوا لنا عابدين»

«و او (ابراهيم) و لوط را [براي رفتن] به سوي آن سرزميني که براي جهانيان در آن برکت نهاده بوديم، رهانيديم و اسحاق و يعقوب را [به عنوان نعمتي] افزون به او بخشوديم و همه را از شايستگان قرار داديم و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما هدايت مي کردند، و به ايشان انجام دادن کارهاي نيک و بر پا داشتن نماز و دادن زکات را وحي کرديم و آنان پرستنده ما بودند.»

آيات فوق به اين نکته اشاره دارد که زکات در کنار نماز از برنامه هاي هدايتي در برنامه پيامبران بزرگي چون لوط، ابراهيم، اسحاق، و يعقوب عليهم السلام بوده است و آنان از سوي خدا مأمور بوده اند که دستور الهي اداي زکات و اقامه نماز را به بندگان خدا ابلاغ نمايند.

2 ـ آيات 30 و 31 سوره مبارک مريم:

«قال انّي عبدالله ءاتانيَ الکتاب و جَعَلَني نبيّا و جَعَلَني مبارکا أين ما کنتُ و أوصاني بالصّلوة و الزکوة ما دُمتُ حيّا»

«[حضرت عيسي در گهواره] گفت: منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته و تا زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است.»

3 ـ آيات 54 و 55 سوره مبارک مريم:

«و اذکُر في الکتاب اسماعيل انّه کانَ صادقَ الوعد و کان رسولاً نبيّا و کان يأمُرُ أهله بالصّلوة و الزّکوة و کان عند ربّه مرضيّا»

«و در اين کتاب از اسماعيل ياد کن؛ زيرا که او درست وعده و فرستاده اي پيامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان مي داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده [رفتار] بود.»(1)

پيوستگي زکات با نماز در قرآن

در قرآن کريم چنان که گفته شد، 27 آيه در اين باره وجود دارد که در اين جا پس از ذکر نشاني آيات، به شرح و تفسير برخي از آنها خواهيم پرداخت.

آيات ياد شده عبارتند از: سوره بقره آيه 43، 83، 110، 177، 277 ؛ سوره نساء آيه 77، 162 ؛ سوره مائده آيه 12، 55 ؛ سوره توبه آيه 5، 11، 18، 71 ؛ سوره مريم آيه 31، 55 ؛ سوره انبياء آيه 73 ؛ سوره حج آيه 41، 78 ؛ سوره مؤمنون آيه 4 ؛ سوره نور آيه 37، 56 ؛ سوره نمل آيه 3 ؛ سوره لقمان آيه 4 ؛ سوره احزاب آيه 33 ؛ سوره مجادله آيه 13 ؛ سوره مزمل آيه 20 ؛ سوره بيّنه آيه 5.

در هر يک از اين آيات شريف واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» آمده است که دلالت بر وجود پيوندي عميق بين اين دو رکن رکين دارد.

آيه نخست:

«و اقيموا الصّلوة و آتوا الزکوة و ما تُقدّموا لانفسکم مِن خيرٍ تجدوهُ عندالله انّ الله بما تعملون بصيرٌ»(2)

«و نماز به پا داريد و زکات بدهيد؛ و هرگونه نيکي که براي خويش از پيش فرستيد، آن را نزد خدا باز خواهد يافت، آري خدا به آنچه مي کنيد بيناست»

در تفسير نمونه ذيل اين آيه شريف آمده است:

«اين آيه، به مؤمنان دو دستور مهم و سازنده مي دهد؛ يکي در مورد نماز که رابطه محکمي بين انسان و خدا ايجاد مي کند و ديگري زکات که رمز همبستگيهاي اجتماعي است و اين هر دو براي پيروز شدن بر دشمن [در کنار يکديگر] لازم است؛ زيرا با اين دو مهم، روح و جسم مؤمنان نيرومند مي شود.»(3)

آيه دوم:

«و اقيموا الصلوة و ءاتوُا الزکوة و ارکعوا مَعَ الراکعين»(4)

«و نماز را برپا داريد و زکات را بدهيد و با رکوع کنندگان رکوع کنيد.»

در تفسير گران سنگ «تسنيم» ذيل آيه شريف فوق به چند نکته اشاره شده است:

«1 ـ کاربرد عنوان "ايتاء" و تعبير جمع "آتوُا" در امر به پرداخت زکات، براي تذکر به احياي اين واجب اجتماعي و مرتفع ساختن فقر عمومي در سطح جامعه است. البته مقصود اصيل از ايجاب زکات، تحصيل طهارت روح و اعتلاي جان بشري است و گرنه تأمين هزينه مستمندان، به خوبي مقدور خداست.

در اين آيه، نخست به نماز که اولين جلوه عبادي ايمان و بهترين وسيله رابطه عبد و مولاست اشاره مي کند: "و اقيموا الصلوة" و سپس به زکات که برترين واجب مالي و اجتماعي اسلام است و سبب رابطه عبد با خلق خدا مي باشد امر مي کند: "و ءاتوُا الزّکوة".

2 ـ کمال واقعي انسان از منظر قرآن کريم، در جمع سالم بين حُسن فاعلي و حُسن فعلي است؛ يعني روح، معتقد و متخلّق به اخلاق و بدن اشتغال به امتثال. از اين جمع سالم، گاهي به «ايمان و عمل صالح» ياد مي شود که در بسياري از آيات به صورت شرط لازم براي رهايي از کيفر تلخ و نيل به پاداش شيرين معاد بيان شده است؛ و گاهي بعد از ذکر ايمان، از نماز و زکات که شاخص ترين نمونه عمل صالح است سخن به ميان مي آيد.

آنچه در آيه مورد بحث مطرح است از همين سنخ است که پس از ترغيب به حُسن فاعلي؛ يعني ايمان به معارف الهي و مآثر آسماني ـ در آيه 42 ـ تشويق به حُسن فعلي يعني تحکيم پيوند عملي با خدا (نماز) و توثيق ارتباط اقتصادي با مستمندان (زکات) و حفظ وحدت و شکوه امت اسلامي در نماز جماعت و مانند آن دارد.(5)

3 ـ فرمان به اداي زکات پس از فرمان به نماز از اين روست که نماز گزاري که با برپايي نماز با خداي مُنعم ارتباط برقرار کرد و به او تقرب جست، از خلق خدا که «عيال الله» هستند غافل نمي شود؛ لازمه عدم غفلت از خلق، رفع مشکلات آنان و از جمله برطرف کردن فقر و نيازهاي مادي و اقتصادي است که با پرداخت زکات و انفاقهاي مالي رفع مي شود.(6)

4 ـ در بحث روايي در اين تفسير شريف، روايتي مربوط به اين آيه شريفه آمده است که در شرح روايت به خوبي پيوستگيِ زکات با نماز مورد بررسي قرار گرفته است:

«عن الرضا عليه السلام : انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثةٍ يقرنُ بها ثلاثة، اَمَرَ بالصّلوة و الزکوة فمن صلّي و لم يُزَکّ لم تُقبل صلاتُه...»(7)

«خداوند عزوجل به سه چيز ـ که سه چيز ديگر قرين و عِدل آنهاست ـ امر فرموده است: امر به نماز و زکات کرده، پس هر کس نماز بخواند و زکات ندهد نمازش قبول نمي شود...»

توضيح اين که اگر چه از لحاظ بحثهاي جزيي و موردي هر کدام از نماز و زکات، واجب مستقل است و هيچ ارتباط وضعي از لحاظ صحت و فساد بين آنها برقرار نيست، ولي از نظر جامع نگري و وحدت مکتب اسلام و پيوند ناگسستني بين عناصر محوري دين، بين نماز و زکات و ساير ارکان اصيل اسلامي ارتباط عميق و عريق برقرار است؛ زيرا رسول اکرم صلي الله عليه و آله ، اسلام را همچون بنيان مرصوصي دانست که داراي پايه هاي متعدد است و يکي از آن ارکان، نماز و ديگري زکات است: «بُنيَ الاسلامُ علي خَمس، شهادة ان لا اله الا اللّه و أنّ محمدا رسولُ الله و اقام الصّلوة و ايتاء الزّکوة و حجّ البيت و صومِ رمضان»(8)؛

«اسلام بر پنج پايه استوار شده است: گواهي دادن بر يگانگي الله و رسالت محمد صلي الله عليه و آله و اقامه نماز و دادن زکات و حج خانه خدا و روزه رمضان».

بنابر اين ترک زکات به منزله ويران کردن يکي از پايه هاي اسلام است؛ در نتيجه تارک زکات، اسلام راستين را از دست داده و نماز چنين کسي مقبول کامل نيست.»(9)

آيه سوم:

«ألم تَرَ الي الذين قيلَ لَهُم کُفُّوا أيديَکم و أقيموا الصّلوة و ءاتوا الزّکاة فلمّا کُتبَ عليهمُ القتالُ اذا فريقٌ منهم يَخشَونَ النّاسَ کخشية اللّه أو أشَدَّ خَشيَةً...»(10)

«آيا نديدي کساني را که به آنان گفته شد: [فعلاً] دست [از جنگ] بداريد و نماز را برپا کنيد و زکات بدهيد، و [لي] همين که کارزار بر آنان مقرر شد، به ناگاه گروهي از آنان از مردم [= مشرکان مکه] ترسيدند مانند ترس از خدا يا ترسي سخت تر....»

در تفسير نمونه ذيل اين آيه شريف آمده است:

«درباره اين آيه ممکن است اين سئوال پيش آيد که چرا از ميان تمام دستورات اسلامي تنها مسئله نماز و زکات ذکر شده است در حالي که دستورات اسلام منحصر به اينها نيست؟

در پاسخ مي گوييم که نماز رمز پيوند با خدا و زکات رمز پيوند با خلق خداست؛ بنابر اين منظور اين است که به مسلمانان دستور داده شده با برقراري پيوند محکم با خداوند و پيوند محکم با بندگان خدا، جسم و جان خود و اجتماع خويش را آماده براي جهاد کنند و به اصطلاح، خودسازي کنند و مسلما هر جهادي بدون آمادگيهاي روحي و جسمي افراد و بدون پيوندهاي محکم اجتماعي محکوم به شکست است.

مسلمان در پرتو نماز و نيايش با خدا ايمان خود را محکم و روحيه خويش را پرورش مي دهد و آماده هرگونه فداکاري و از خود گذشتگي مي شود و با زکات شکافهاي اجتماعي پر شده و تهيه نفرات آزموده و ابزار جنگي ـ که زکات يک پشتوانه اقتصادي براي تهيه آنها مي باشد ـ بهبود مي يابد و به هنگام صدور فرمان جهاد آمادگي کافي براي مبارزه با دشمن خواهند داشت.»(11)

آيه چهارم:

«فاذا انسَلَخَ الاشهُرُ الحُرُم فاقتُلُوا المشرکين حيثُ وَجدتُموهم و خُذوهم و احصُرُوهُم و اقعُدوا لَهُم کلّ مَرصدٍ فان تابوا و أقاموا الصّلوة و ءاتُوا الزّکوة فخَلّوا سبيلهم انّ الله غفورٌ رحيمٌ»(12)

«پس چون ماههاي حرام سپري شد، مشرکان را هر کجا يافتيد بکُشيد و آنان را دستگير کنيد و به محاصره درآوريد و در هر کمينگاهي به کمين آنان بنشينيد؛ پس اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات دادند، راه برايشان گشاده گردانيد، که خداوند آمرزنده مهربان است.»

در تفسير نمونه ذيل اين آيه شريف اين سئوال به مناسبت آيه مطرح شده است که آيا نماز و زکات شرط اسلام است؟ در پاسخ به اين سئوال آمده است:

«از آيات فوق در ابتداي نظر چنين استفاده مي شود که براي قبول توبه بت پرستان اداء نماز و زکات نيز لازم است و به همين دليل برخي فقهاي اهل سنت ترک نماز را دليل بر کفر گرفته اند.

ولي حق اين است که منظور از ذکر اين دو دستور بزرگ اسلامي، آن باشد که در تمام مواردي که ادعاي اسلام، مشکوک به نظر برسد ـ همان گونه که در مورد بت پرستان آن روز غالبا چنين بود ـ انجام اين دو وظيفه بزرگ اسلامي را به عنوان نشانه براي اسلام آنها قرار دهند، و يا اين که منظور اين است که آنها نماز و زکات را به عنوان دو قانون الهي بپذيرند و به آن گردن نهند و به رسميت بشناسند، هر چند از نظر عمل در کار آنها قصور باشد؛ زيرا دلايل فراوان داريم که تنها با ترک نماز و يا زکات انسان در صف کفار قرار نمي گيرد، هر چند اسلام او بسيار ناقص است.

البته اگر ترک زکات به عنوان قيام بر ضد حکومت اسلامي باشد سبب کفر خواهد بود.»(13)

در تفسير نور نيز پيام اين آيه اين گونه بيان شده است:

«توبه از شرک، ايمان است و نشانه توبه واقعي، نماز و زکات است.»(14)

آيه پنجم:

«فان تابوا و أقاموا الصلوة و ءاتوا الزکوة فاخوانُکم في الدين و نُفَصّل الايات لقوم يعلمون»(15)

«پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند، در اين صورت برادران ديني شما مي باشند و ما آيات [خود] را براي گروهي که مي دانند به تفصيل بيان مي کنيم.»

در تفسير «الميزان» در ذيل اين آيه شريف آمده است:

«مراد از توبه، به دلالت سياق، اين است که به سوي ايمان به خدا و آيات او برگردند و به همين جهت به صرف توبه اکتفا نکرده و مسئله به پا داشتن نماز را که از روشن ترين مظاهر عبادت خدا و هم چنين زکات را که از قوي ترين ارکان جامعه ديني است به آن اضافه کرد و اين دو را به عنوان نمونه و اشاره به همه وظايف ديني که در تماميت ايمان به آيات خدا دخالت دارند ذکر کرد.»(16)

در تفسير نور نيز براي اين آيه پيامهايي بيان شده است:

1 ـ «آنان که تارک نماز و زکاتند، برادران ديني ما نيستند؛

2 ـ شرط ورود به دايره اخوّت ديني، نماز و زکات است؛

3 ـ آنان که تا ديروز واجب القتل بودند، در سايه توبه و نماز و زکات، حقوق برابر با مسلمانان مي يابند.»(17)

آيه ششم:

«انّما يعمُرُ مساجد الله مَن ءامَنَ بالله و اليوم الاخر و أقام الصّلوة و ءاتي الزّکوة و لم يخش الا الله فعسي أولئک أن يکونوا من المهتدين»(18)

«مساجد خدا را تنها کساني آباد مي کنند که به خدا و روز واپسين ايمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسيده اند، پس اميد است که اينان از راه يافتگان باشند.»

در تفسير نمونه ذيل اين آيه شريف آمده است:

«أقام الصلوة و آتي الزکوة در اين آيه يعني ايمان آن شخص به خدا و روز قيامت تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تأييد کند؛ هم پيوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستي انجام دهد و هم پيوندش با خلق خدا و زکات را بپردازد.»(19)

آيه هفتم:

«و المؤمنون و المؤمناتُ بعضُهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهَون عن المنکر و يُقيمون الصلوة و يُؤتون الزّکوة و يُطيعون الله و رسوله أولئک سَيَرحَمُهُمُ الله ان الله عزيز حکيم»(20)

«و مردان و زنان با ايمان، دوستان يکديگرند، که به کارهاي پسنديده وا مي دارند، و از کارهاي ناپسند باز مي دارند و نماز را برپا مي کنند و زکات مي دهند و از خدا و پيامبرش فرمان مي برند. آنانند که خدا به زودي مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، که خدا توانا و حکيم است.»

در تفسير نمونه آمده است:

«در اين آيه به ذکر نشانه هاي مؤمنين در مقايسه با منافقان پرداخته و بيان مي کند که مؤمنين بر خلاف منافقان که خدا را فراموش کرده بودند، "نماز را برپا مي دارند" و بر خلاف منافقان که افرادي بخيل هستند، بخشي از اموال خويش را در راه خدا مي دهند "و زکات اموال خويش را مي پردازند".»(21)

آيه هشتم:

«و جعلني مُبارکا أين ما کُنتُ و أوصاني بالصّلوة و الزّکوة ما دُمتُ حيّا»(22)

«و [حضرت عيسي در گهواره فرمود:] هر جا که باشم [خدا] مرا با برکت ساخته و تا زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است.»

در تفسير نمونه آمده است:

«در اين آيه حضرت عيسي از ميان تمام برنامه ها، بر توصيه پروردگار به نماز و زکات تکيه مي کند و اين به سبب اهميت فوق العاده اين دو برنامه است که اين دو رمز ارتباط با خالق و خلق است و از يک نظر همه برنامه هاي مذهبي را مي توان در آن خلاصه کرد؛ چرا که بخشي از آنها پيوند انسان را با خلق و بخشي پيوند انسان را با خالق مشخص مي کند.»(23)

آيه نهم:

«رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذکرِ الله و اقامِ الصّلوة و ايتاء الزّکوة يخافون يوما تتقلّبُ فيه القلوبُ و الابصار»(24)

«مرداني که نه تجارت و نه داد و ستدي آنان را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمي دارد، و از روزي که دلها و ديده ها در آن زير و رو مي شود مي هراسند.»

علامه طباطبايي در ذيل اين آيه شريف نوشته است:

«مراد از اقامه نماز و ايتاء زکات، آوردن همه اعمال صالحه است که خداي تعالي بندگان را به آنها مأمور کرده که در زندگي دنيايشان انجام دهند؛ اقامه نماز، وظايف عبوديت براي خداي سبحان را ممثّل مي کند و ايتاء زکات وظايف او را نسبت به خلق ممثّل مي سازد؛ چون نماز و زکات هر يک در باب خود رکني هستند.»(25)

آيه دهم:

«و أقيموا الصّلوة و ءاتوا الزّکوة و أطيعوا الرّسول لعلّکم تُرحمون»(26)

«و نماز را برپا کنيد و زکات را بدهيد و پيامبر [خدا] را فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد.»

علامه طباطبايي درباره اين آيه نوشته است:

«اگر از ميان همه وظايف (تکاليف) تنها نماز و زکات را يادآوري کرده براي اين است که اين دو تکليف در ميان تکاليف راجعه به خدا و خلق به منزله رکن است.»(27)

اشاره

با توجه به آنچه در تفسير اين آيات ذکر شد معلوم گرديد که اولاً بين نماز و زکات رابطه اي عميق وجود دارد؛ ثانيا به تناسب موضوع و شأن نزول هر آيه، بُعدي از همبستگي بين اين دو فريضه و ويژگي اي از ويژگيهاي هر کدام قابل استفاده و نتيجه گيري است.

پيوستگي زکات با نماز در روايات

در کلمات معصومان عليهم السلام ذکر زکات در کنار نماز و سخن از ارتباط ميان آن دو، در پاره اي از روايات آمده است؛ البته اين مسئله در احاديث مذکور با تعابير مختلفي مطرح شده است که در اين بخش برخي از آنها را مرور مي کنيم:

1 ـ در تفسير علي بن ابراهيم(28) (منسوب به امام حسن عسکري عليه السلام ) روايتي جامع و کامل در اين موضوع آمده است که ترجمه آن را تقديم مي کنيم:

«...اما زکات؛ پس پيامبر صلي الله عليه و آله [درباره آن] فرمود: هر کس زکات [مال خود] را به مستحق بدهد و نماز را با حدود و شرايطش به جا آورد و به اين دو (نماز و زکات) چيزي از گناهان که آن دو را باطل کند، ملحق نکند، در روز قيامت در حالي وارد محشر مي شود که تمام حاضرين در عرصات قيامت به حال او غبطه مي خورند تا اين که نسيم بهشتي او را تا بالاترين غرفه ها و تالارهاي بهشت، به محضر محمد و خاندان طيبين و طاهرين آن حضرت ـ که اين شخص آنها را دوست مي داشته ـ بالا مي برد.

هر کس که نسبت به زکات مالش بخل بورزد و [لي] نمازش را به جا آورد، نمازش نگاه داشته مي شود و به آسمان نمي رود تا وقتي که زکات مالش بيايد، پس اگر زکات را داد، آن زکات، به صورت راهوارترين اسبها براي حمل نمازش در مي آيد و نماز را تا ساق عرش با خود مي برد و حمل مي کند؛ پس خداوند عزوجل [خطاب به آن شخص] مي فرمايد:

در بهشت [با اين مرکب] سير کن و تا روز قيامت در آن بتاز پس تا هر کجا که تاختن تو به آن منتهي شد، همه آن و راست و چپ آن براي توست؛ پس آن اسب شروع به تاختن مي کند به طوري که در هر روز در يک چشم به هم زدن با هر پَرش و جهش مسافت يک سال را طي مي کند تا اين که به جايي که خداوند تعالي مي خواهد منتهي مي شود.

پس همه آن مقدار طي شده و مثل آن مقدار از جهت راست آن و چپ آن و مقابل آن و پشت آن و بالاي آن و زير آن، براي آن شخص است. و [لي] اگر نسبت به زکاتش بخل بورزد و آن را پرداخت نکند، امر مي شود [به ملائکه که نمازش را به او برگردانند [پس نماز به آن شخص برگردانده مي شود و نمازش در هم پيچيده مي شود همچنان که لباس کهنه را مي پيچند و آن را به صورت آن فرد مي زنند و [به او [گفته مي شود: اي بنده خدا! اين نماز بدون زکات به چه دردت مي خورد!»

2 ـ در پاره اي از روايات از نمازي که به همراهش زکات نباشد به نماز غير مقبول يا ناقص تعبير شده است که در اينجا به نقل چند روايت در اين باره مي پردازيم.

روايت اول: پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود:

«لا يَقبَلُ اللهُ عزوجلّ صلاةَ رجلٍ لا يُؤدّي الزکاة حتي يَجمَعَهُما فانّ الله عزوجل قد جَمعَهُما فلا تُفَرّقوا بينهما»(29)

«خداوند عزوجل نماز کسي را که زکات ندهد قبول نمي کند تا وقتي که ميان آن دو جمع کند؛ زيرا خداوند آن دو را جمع کرده است، پس ميان آن دو جدايي ميندازيد.»

روايت دوم: امام رضا عليه السلام فرمود:

«انّ الله عزوجل اَمَرَ بثلاثة مقرونٍ بها ثلاثةٌ اخري؛ أمَرَ بالصلاة و الزکاة، فَمن صلّي و لم يُزَکّ لم تُقبَل منه صلاته...»(30)

«خداي عزوجل به سه چيز فرمان داده که هر يک از آنها با چيز ديگري پيوسته و قرين است، به نماز و زکات [در کنار هم] فرمان داد پس کسي که نماز بخواند و زکات ندهد نمازش پذيرفته نيست...»

روايت سوم: امام صادق عليه السلام فرمود:

«لا صلاة لمَن لا زکاة له و لا زکاة لمَن لا ورعَ له»(31)

«کسي که زکات ندهد نمازش بي حاصل است و کسي که ورع نداشته باشد زکاتش پذيرفته نيست.»

3 ـ اخراج نمازگزار بي زکات از مسجد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

«بينا رسول الله صلي الله عليه و آله في المسجد اذ قال قُم يا فلان قُم يا فلان حتي أخرجَ خمسةَ نفر فقال: اخرجوا من مسجدنا لا تُصَلّوا منه و انتم لا تزکّون»(32)

«پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مسجد حضور داشت که خطاب به چند نفر فرمود: اي فلان بلند شو! اي فلان بلند شو! تا اين که پنج نفر را از مسجد بيرون کرد. سپس فرمود: از مسجد ما بيرون رويد و در آن نماز نخوانيد؛ زيرا شما زکات نمي دهيد.»

شايد بتوان اين استفاده را از روايت کرد که نمازگزاري که اهل زکات نباشد بايد از اجتماعات مسلمين طرد شود؛ زيرا اين شخص ديني ناقص و روشي ناصحيح دارد و براي اجتماع مسلمين مضرّ است.

برآيند اين پيوند

1 ـ اين که قرآن کريم زکات را عِدل و قرين نماز قرار داده است معلوم مي شود که اگر نماز ستون دين است پس زکات هم ستون دين است؛ اگر نماز بهترين اعمال است، زکات هم چنين است و اگر نماز وسيله تقرب الي الله است زکات نيز سبب تقرب است.(33)

2 ـ پيوستگي نماز و زکات در آيات و روايات از ارتباط عميق بين زندگي عبادي و زندگي اقتصادي در اسلام حکايت مي کند و نيز حکايت از اين دارد که انفاق و بخشش مال نقش والايي در تکامل روحي انسان دارد.(34)

3 ـ ارتباطي قوي و مستحکم بين تقرب الي الله و عبادت خدا و بذل مال به منظور نابودي فقر از جامعه وجود دارد. زندگي اسلامي زندگي يکپارچه اي است که اجزاء آن از همديگر جدا نيست؛ از اين رو است که نماز با زکات قبول مي شود و ايمان و يقين با ادا کردن زکات شناخته مي شود؛ پس ايمان به خداي تعالي، همچنان که مؤمنين را به خضوع در برابر پروردگار جهانيان با رکوع و سجود و تضرّع فرا مي خواند، به همان گونه آنان را به مبارزه با فقر و رسيدگي به محرومين دعوت مي کند.(35)

4 ـ نماز يک عبادت روحي و زکات يک عبادت مالي است و هر کس بتواند براي جلب رضايت خدا به پرداخت زکات موفق شود؛ از خود گذشتن در راه خدا براي او امري آسان خواهد بود.(36)

5 ـ تکيه بر دو رکن نماز و زکات، بيان اين واقعيت است که مسلمان شايسته است هم با خدا ارتباطي عاشقانه و صميمي داشته باشد و هم در رابطه با مردم بي تفاوت نبوده و وظايف واجب و مستحب مالي خود را انجام دهد و به فکر محرومان جامعه باشد.

در قرآن اقامه نماز و پرداخت زکات به عنوان محک ايمان و اخلاص برشمرده شده است و اين دو در حقيقت اولين گام وفاداري به دين معرفي شده اند چنان که قرآن مي فرمايد:

«و أقيموا الصلاة و آتوا الزکوة و ارکعوا مع الراکعين»(37)

«نماز به پا داريد و زکات بپردازيد و همراه رکوع کنندگان رکوع کنيد.»

پس روشن مي شود که ياد خدا همراه با توجه به خلق خداست و پرواز روح همراه با امداد جسم است.

اگر کمک به محرومان همراه با نماز و رابطه با خدا باشد مفيد است؛ وگرنه همراه با منت و استعمار خواهد بود و سر از برده کشي در خواهد آورد.(38)

6 ـ در «زکات» اسراري وجود دارد که در نماز هم موجود است، از جمله:

الف. در زکات به فقرا و محرومين کمک مادي مي شود؛ در نماز براي آنان و همه مسلمين دعا مي شود؛

ب. در زکات، مال انسان پاکيزه مي شود؛ در نماز قلب او؛

ج. پرداخت زکات شکر مالي است؛ اقامه نماز، شکر جاني و بدني است؛

د. با دادن زکات، صفت بخل از انسان دور مي شود؛ با خواندن نماز صفت تکبّر سرکوب مي شود؛

ه . زکات حافظ مال است؛ نماز حافظ همه اعمال است؛

و. زکات سرمايه فقيران است؛ نماز سرمايه عابدان است؛

ي. زکات دهنده دوست دارد مالش برکت کند و زياد شود، نمازگزار هم به دنبال پاداشهاي بسيار است.(39)

7 ـ برخي از مفسّران گفته اند که «الصلوة تبلغک باب الملک و الصدقة تدخلک عليه»؛ يعني نماز تو را به باب مَلَک مي رساند و زکات سبب وارد شدن بر مَلَک است.(40)

در جمع بندي بايد گفت اگر چه زکات، عبادتي مالي است و در ظاهر جنبه مادي دارد اما از آنجا که با خود فوايدي همچون درمان صفت زشت بخل، تقرب الي الله و جلب رحمت الهي، فرو نشاندن غضب الهي و آمرزش گناهان، فراهم کردن زمينه استجابت دعا و خصوصا قبولي نماز را به همراه دارد نشان دهنده اين است که زکات در عين مادي بودن، نقش بسيار مهمي در تعالي روح مؤمن دارد.

از اين رو در کنار نماز که يکي از مهم ترين پالايش کننده هاي روحي است مي تواند نقش تکميل کنندگي را به خوبي ايفا کند و بالعکس به راحتي مي توان تصور کرد که بدون زکات به چه ميزان روح يک مسلمان از رشد و تعالي باز خواهد ماند.

8 ـ برترين نمازگزار زکات دهنده کيست؟

در تاريخ اسلام اگر بخواهيم از يک شخصيت به عنوان برترين نمازگزار زکات دهنده نام ببريم، بايد از کسي نام ببريم که خداوند، زکات دادن او را ستود و او را وليّ مؤمنين ناميد؛ آري! اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام بود که در رکوع نمازش از دادن زکات غفلت نکرد و با عمل خود پيوستگي هميشگي توجه به خالق و توجه به خلق را فرياد کرد؛ و اين آيه در شأن حضرتش نازل گرديد که:

«انما وليّکم اللّهُ و رسولُه و الّذين آمنوا الذين يُقيمُون الصلوة و يؤتُون الزّکوة و هم راکعون»(41)

«وليّ شما، تنها خدا و پيامبر او مي باشد و کساني که ايمان آورده اند؛ همان کساني که نماز برپا مي دارند و در حال رکوع زکات مي دهند.»

پيام اين آيه شريف اين است که، کساني که اهل نماز و زکات نيستند حق ولايت و رهبري بر مردم را ندارند؛(42) و اين که زکات هرگز از نماز جدا نيست.

9 ـ بدترين نمازگزارن (اصحاب رِدَّه).

در تاريخ اسلام مي خوانيم که گروهي بعد از وفات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مرتد و به «اصحاب ردّه» معروف شدند. آنها جمعي از طوايف «بني طيّ»، «غطفان» و «بني اسد» بودند که از دادن زکات به مأموران و عاملين حکومت اسلامي خودداري کردند و با اين عمل پرچم مخالفت برافراشتند.

آنها مخالف صد در صد حکومت نبودند، اما زکات را به عنوان حکمي از احکام اسلام قبول نداشتند و به مصداق آيه 150 سوره نساء: «نؤمن ببعض و نکفُرُ ببعض»، مي گفتند: «اما الصلاة فنصلّي و اما الزکوة فلا يُغصَب اموالنا» ؛ يعني نماز مي خوانيم ولي زکات نه، اجازه نمي دهيم اموالمان غصب گردد.

در پي اين بدعت، مسلمانان که اين عمل آنها را ارتداد مي دانستند تصميم گرفتند با اين گروه مرتد به پيکار برخيزند و سرانجام با آنان جنگيدند و آنها را در هم کوبيدند.(43)

شباهتهاي زکات و نماز در قرآن

1 ـ زکات همانند نماز، سيره پيامبران و اوصياء الهي بوده است؛(44)

2 ـ زکات همانند نماز، در همه اديان وجود داشته است؛(45)

3 ـ زکات همانند نماز، سبب آمرزش گناهان است؛(46)

4 ـ زکات همانند نماز، در پي دارنده اجر عظيم عندالله است؛(47)

5 ـ زکات همانند نماز، از نشانه هاي اهل يقين است؛(48)

6 ـ زکات همانند نماز، از نشانه هاي مؤمنان راستين و سبب رستگاري است؛(49)

7 ـ زکات همانند نماز، شرط برادري و اخوّت ديني است.(50)

شباهتهاي زکات و نماز در روايات

1 ـ زکات همانند نماز، از ارکان دين اسلام است. حضرت امام باقر عليه السلام فرمود:

«بُنيَ الاسلامُ علي خمسة اشياء؛ علي الصّلاة و الزکوة و الحجّ و الصوم و الولاية»(51)

«اسلام بر پنج پايه استوار شده است؛ بر نماز و زکات و حج و روزه و ولايت.»

2 ـ زکات همانند نماز، موجب آمرزش گناهان است. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود:

«الزّکوة تُذهبُ الذنوب»(52)

«زکات گناهان را از بين مي برد.»

امير مؤمنان علي عليه السلام در نهج البلاغه درباره نماز فرمود:

«انّها لَتَحَتُّ الذنوب حتّ الورق»(53)

«نماز گناهان را مانند ريزش برگ درختان فرو مي ريزد.»

3 ـ ترک زکات همانند ترک نماز، موجب کفر است. پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود:

«والّذي نفس محمّد بيده ما خان الله احد شيئا من زکاة ماله الا مشرک بالله»(54)

«قسم به کسي که جان محمد به دست اوست هيچ کس در چيزي از زکات مالش به خداوند خيانت نکرد مگر مشرک به خدا.»

نيز فرمود:

«بين العبد و بين الکفر ترک الصلاة»(55)

«فاصله بين بنده و کفر، ترک نماز است.»

4 ـ زکات همانند نماز، پالايش و پاکي روح را در پي دارد. در روايتي زيبا از حضرت زهرا عليهاالسلام آمده است:

«فَجَعَلَ الايمانَ تطهيرا لکم مِنَ الشّرک و الصلاة تنزيها من الکبر و الزکوة تزکية للنفس و نماء في الرّزق»(56)

«پس خداوند ايمان را براي پاک شدن شما از شرک و نماز را براي دور شدن شما از تکبر و زکات را براي پاکيزگي روح و افزايش رزق قرار داد.»

5 ـ ترک زکات همچون ترک نماز، در پي دارنده سوء عاقبت است. امام صادق عليه السلام فرمود:

«مَن مَنَعَ قيراطا مِن الزّکوة فَليَمُت ان شاء يهوديّا أو نصرانيا»(57)

«هر کس که به اندازه يک قيراط [تقريبا هم وزن 4 عدد جو] زکات مالش را ندهد پس بايد [بر ديني غير از اسلام] بميرد خواه [بر دين] يهود يا نصارا.»

در روايتي درباره نماز از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آمده است:

«مَن تَرَکَ صلوة لا يَرجوُ ثوابها و لا يخافُ عقابها فلا ابالي أيموتُ يهوديا أو نصرانيا أو مجوسيّا»

«کسي که نماز را ترک کند در حالي که نه اميد به پاداش آن دارد و نه از عذاب آن مي ترسد براي من اهميت ندارد که او يهودي بميرد يا نصراني يا مجوسي.»

6 ـ زکات همانند نماز، در نااميد کردن و نابودي شيطان مؤثر است. در روايتي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آمده است:

«الصّلاةُ تَسوِدُّ وجهَ الشيطان و الصّدقةُ تکسرُ ظَهرَه»

«نماز، شيطان را رو سياه مي کند و صدقه کمر او را مي شکند.»

با توجه به اين که يکي از مصاديق بارز صدقه، زکات است نقش زکات در نابودي و به عجز درآوردن شيطان در اين روايت آشکار است.

1 ـ نيز ر.ک: سوره مائده (5) آيه 12 ؛ سوره بيّنه (98) آيه 5.

2 ـ سوره بقره (2) آيه 110.

3 ـ تفسير نمونه، ج 1، ص 110.

4 ـ سوره بقره (2) آيه 43.

5 ـ تفسير تسنيم، آيت الله جوادي آملي، ج 4، ص 110 ـ 113.

6 ـ همان، ص 118.

7 ـ نورالثقلين، ج 1، ص 74.

8 ـ همان، ص 567.

9 ـ تفسير تسنيم، ج 4، ص 128.

10 ـ سوره نساء (4) آيه 77.

11 ـ تفسير نمونه، ج 4، ص 15.

12 ـ سوره توبه (9) آيه 5.

13 ـ تفسير نمونه، ج 7، ص 294.

14 ـ تفسير نور، ج 5، ص 11.

15 ـ سوره توبه (9) آيه 11.

16 ـ تفسير الميزان (مترجم)، ج 9، ص 243.

17 ـ تفسير نور، ج 5، ص 16.

18 ـ سوره توبه (9) آيه 18.

19 ـ تفسير نمونه، ج 7، ص 351.

20 ـ سوره توبه (9) آيه 71.

21 ـ تفسير نمونه، ج 8، ص 37.

22 ـ سوره مريم (19) آيه 31.

23 ـ تفسير نمونه، ج 13، ص 55.

24 ـ سوره نور (24) آيه 37.

25 ـ ترجمه الميزان، ج 15، ص 180.

26 ـ سوره نور (24) آيه 56.

27 ـ ترجمه الميزان، ج 15، ص 223.

28 ـ تفسير علي بن ابراهيم، ص 76، ح 39.

29 ـ الصلاة، محمد محمدي ري شهري، ص 137.

30 ـ جامع الاحاديث، ج 8، ص 6 ؛ ميزان الحکمة، ج 5، ص 2183.

31 ـ ميزان الحکمة، ج 5، ص 2183.

32 ـ جامع الاحاديث، ج 8، ص 7.

33 ـ ر.ک: الحياة، ج 6، ص 245 و 246.

34 ـ همان.

35 ـ همان.

36 ـ تفسير کاشف، ج 1، ص 175.

37 ـ سوره بقره (2) آيه 43.

38 ـ تفسير نور، ج 1، ص 182.

39 ـ هزار و يک نکته درباره نماز، حسين ديلمي، ص 160.

40 ـ تفسير کشف الاسرار و عدة الابرار، ابوالفضل رشيد الدين الميبدي، ج 1، ص 252.

41 ـ سوره مائده (5) آيه 55.

42 ـ تفسير نور، ج 3، ص 118.

43 ـ ر.ک: تفسير نمونه، ج 20، ص 217.

44 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آيه 55 ؛ سوره بيّنه (98) آيه 5.

45 ـ ر.ک: سوره انبياء (21) آيه 73.

46 ـ ر.ک: سوره مائده (5) آيه 12.

47 ـ ر.ک: سوره بقره (2) آيات 110 و 277 ؛ سوره نساء (4) آيه 162.

48 ـ ر.ک: سوره لقمان (31) آيه 4.

49 ـ ر.ک: سوره مؤمنون (23) آيه 1 ـ 4.

50 ـ ر.ک: سوره توبه (9) آيات 11 و 71.

51 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 234.

52 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 332.

53 ـ نهج البلاغه، خطبه 199.

54 ـ بحارالانوار، ج 96، ص 29.

55 ـ بحارالانوار، ج 82، ص 202.

56 ـ الاحتجاج، ج 1، ص 134.

57 ـ فروع کافي، ج 3، ص 505.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حفظ اصل دين از اوجب واجبات
نویسنده : mohamadreza45
تاریخ : چهارشنبه 09 اردیبهشت 1394


حفظ اصل دين از اوجب واجبات
به تعبير ايشان بيت‌الغزل اين عهدنامه اين است که آن حضرت فرمودند: مالک! دين که بود، اسلام و قرآن بود، نماز جماعت و نماز جمعه بود لکن اين دين اسير دست حکومت سقفي‌ها و امثال ذلک بود و غدير را کنار گذاشتند و با سقيفه پيش آمدند.بنابراين قرآنِ اسير و نمازِ اسير کاري از پيش نمي ‌برد چرا که اين قرآن و آن نماز، مطابق ميل هيئت حاکم عمل کرده و هرکس با سليقه و غرض شخصي دين را تفسير مي کرد که نمونه هاي آن در مدتي نه چندان دور به چشم خورد و اسارت دين بدست نا اهلان نموّ خاصي پيداکرد. بعنوان مثال نبيّ مکرم اسلام (ص) که در هنگام فتح مکه ، بت ها را شکستند و بمانند حضرت ابراهيم (ع) بت شکن عصر خود بودند، بعد از مدت کوتاهي از رحلت شهادت گون? ايشان و در زمان معاويه، تفسير از دين به آنجا ختم گرديد که خليف? مسلمين بتها را که نشکست هيچ، بلکه آنها را مرصّع مي نمود و بخاطر جلب سود به کشورهاي همسايه نيز صادر مي کرد.


کسب تقوا مهمترين عامل بازدارند? نفوذ گناه
تقوا که از توصيه هاي دائمي مولاي متقيان (ع) و سپري در برابر هجمه هاي نافرماني خداست از ديگر سفارشات آن حضرت در نام? خويش به مالک اشتر علي(ع) است. ايشان در بخشي ديگر مي فرمايند: اي مالک مهم‌ترين کاري که تو را وادار و هدايت مي‌ کند تقواي خداست. تقوا از وقايه است و وقايه يعني سپر داشتن لذا کسي که سپر در دستش است از اصابت تير مصون است و هر جا تيري بخواهد بيايد فرد سپرش را بالا مي‌ گيرد تا محفوظ ‌شود.

باور به اينکه گناه بمنزله اصابت تير است را انسان بايد جدي بگيرد و طبق بيان استاد اخلاق حوزه، اين اصابت فقط تشبيه نيست بلکه در روايات به آن تصريح شده است که: «النظرة سهمٌ مِن سِهام ابليس»يعني نگاه به نامحرم تير مسموم شيطان است، مال حرام ?أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ? همين سنخ است ،لذا در قرآن کريم نفرمود رشوه نگيريد فرمود چيزي که پوستتان را مي ‌کَند نگيريد. اگر گفته شود که سُحت به چه چيزي مي‌ گويند بايد گفت: نهالي که تازه سبز شده و مي ‌خواهد رشد کند اگر پوستش را بکنيد اين نهال پس فردا مرده است؛ اِسحات يعني پوست کندن. فرمود: اين رشوه، سُحت است و پوست زندگي شما را مي‌کَند، پوست آبروي شما را مي ‌کَند. يک وقت مي ‌بينيد مي‌ گويند فلان کس مبتلا شده به اعدام يا به بيست سال زندان که اين همان پوست کندن است. اگر کسي روميزي يا زيرميزي بگيرد بالأخره پوستش کنده مي ‌شود بنابراين حضرت فرمودند: اين کار را نکنيد ?أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ? يعني همين؛چرا که اين نظام، نظام حق است.

معظم له زوال انساني را بواسط? دست آلودگي به گناه حتمي مي داند چنانکه آن حضرت به مالک فرمودند:«وَ ايثارَ طاعَتِهِ وَ وَاتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بهِ فِي کِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لاَ يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلاَّ بِاتِّبَاعِهَا»مالک! مبادا دستت آلوده بشود مبادا خودت را با تير مسموم در معرض زوال قرار بدهي؛ تو را به تقواي خدا امر مي‌ کنم . هيچ کس سعادتمند نمي ‌شود مگر طبق رهنمود خداي سبحان. خدا فريضه‌اي و سنّتي دارد که اگر کسي بخواهد از خطر نجات پيدا کند بايد به آن فريضه عمل ‌کند و اگر بخواهد به نفع و کمال برتر برسد به سنن او بها مي‌ دهد.


شتر چموش غضب و شهوت را کنترل کنيد
صاحب تفسير تسنيم با استناد به ادام? نام? آن حضرت چنين بيان داشته است: دوري از اميال و هوسهاي باطني و نيز پروراندن آرزوهاي پوچ در خيال، انسان را به حيواني سرکش و افسار گسيخته مبدّل کرده و او را از هدف غايي و رسيدن به تکامل دور مي سازد چنانکه آن حضرت به مالک مرقوم داشتند: «وَ أَمَرَهُ أَنْ يَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ» با ميل زندگي نکن.

بعضي‌ ها با ميل کار مي‌ کنند و مي‌ گويند من هر چه بخواهم مي‌ گويم، هر جا بخواهم مي‌روم، هر چه بخواهم مي‌ خرم يعني به ميل حرکت مي‌کنم؛ انسان ضابطه‌اي دارد حسابي و کتابي دارد، اين‌طور نيست که جلويش باز باشد چرا که درباره اين گروه خداي سبحان فرمود: ?بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ? يعني او مي‌ خواهد جلويش باز باشد که هر فجوري ‌بکند و کسي جلويش را نگيرد لذا چنين آدمي متحرّک بالميل است نه به اراده، حيوان هم متحرّک به ميل است نه به اراده. حضرت امير(ع) با اشار? صريح به اين مهم به مالک فرمود: «وَ أَمَرَهُ أَنْ يَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الجَمَحَاتِ» اين شتر جموح و چموش و سرکش را که مي‌ بينيد در درون انسان هم وجود دارد و آن غضب يا شهوت است که جموحي و چموشي دارد لذا حضرت فرمود:«اِعقل و توکّل»،«فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ اللَّهُ».

منبع: برگزيد? بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي در جلس? درس اخلاق03/12/91


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

قرآن نفرين به ظالم در مورد ظلم به حقوق عمومي يا ديني را واجب مي داند/ چرايي شعار مرگ بر آمريکا


دين و انديشه
دکتر عماد افروغ با بيان اينکه هر جا که تظاهراتي انجام مي شود و بوي قطع وابستگي و حتي استبداد ستيزي مي دهد شعار مرگ بر آمريکا هم به گوش مي رسد، گفت: شعار مرگ بر آمريکا منحصر به ايران و ايرانيان و انقلاب اسلامي نيست، منتها انقلاب اسلامي به بسياري از کشورها و معترضان جرأتي داد و تقدمي در نگرش جمعي به شعار مرگ بر آمريکا دارد.

دکتر عماد افروغ، جامعه شناس و استاد دانشگاه در مورد اين موضوع که آيا شعار مرگ بر آمريکا مصداق سبّ مي شود، و نظر شما درباره بحث کنار گذاشتن اين گونه شعارها در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: بنده در اين بحث حداقل به چند آيه اشاره مي کنم؛ يکي آيه 148 سوره نساء است «لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» يعني خداوند بلند کردن صدا را به  بد گويي  دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمي شده باشد و خدا شنوا و داناست.» مرحوم علامه طباطبايي در  تفسير الميزان مي فرمايند که کلمه «سوء مِنَ الْقَوْلِ» به معناي هر سخني است که درباره هر کسي گفته شود، ناراحت مي گردد مثل نفرين و ناسزا؛ چه ناسزايي که مشتمل بر بديها و عيب هاي طرف باشد و چه ناسزايي که در آن بدي هايي به دروغ به وي نسبت داده شود. همه اينها سخناني است که خداي تعالي جهر به آن و به عبارت ديگر اظهار آنرا دوست نمي دارد. ايشان در ادامه در شرح «إِلاَّ مَن ظُلِمَ» مي نويسند: و جمله «إِلاَّ مَن ظُلِمَ» استثناء منقطع است و معنايش با معناي کلمه «لکن» يکي است، پس در حقيقت خداوند متعال فرموده است که خدا دوست نمي دارد سخن زشت يا صداي بلند گفتن را، ليکن کسي که مورد ظلم شخص يا اشخاصي قرار گرفته مي تواند در مورد خصوص آن شخص يا اشخاص و در خصوص ظلمي که به وي رفته است سخن زشت و با صداي بلند بگويد.

وي افزود: اما آيت الله جوادي آملي در شرح «الّا من ظُلِم»، معتقدند که اين استثناء مي تواند متصل نيز باشد، در آنجا که تظلم و فرياد زدن افشاگرانه شخص ستمديده واجب يا مستحب و در نتيجه محبوب خدا واقع مي شود. عين عبارت ايشان در جلد21 تفسير تسنيم، ص242 به شرح زير است: بين «جهر سوء» (جهر بد) و «جهر به سوء» (جهر بدي) فرق است؛ «جهر سوء» (آشکار کردن گناه) براي همگان بد است و استثناء نمي پذيرد؛ اما «جهر به سوء» براي جلوگيري از ظلم و فرياد زدن افشاگرانه شخص ستمديده واجب يا مستحب است، محبوب خداست و در اين صورت، استثناي «الّا من ظُلِم» نيز مي تواند متصل باشد، بدين شکل: «لا يحب الله الجهر بالسوء من القول لاحد الّا جهر من ظُلم». گفتني است مفاد «لا يُحِبّ» نفي محبت همراه با کنايه از کراهت الهي است و همان گونه که امر بعد از نهي يا مورد توهّم خطر، بيش از رفع منع را نمي رساند و اثبات وجوب يا استحباب نيازمند دليل ديگر است، از استثناي ستمديده: «الّا من ظُلِم» نيز تنها جواز افشاگري استفاده مي شود؛ نه اثبات محبوبيت آن(اعم از وجوب يا استحباب)، زيرا خداي رحمان فقط واجبات و مستحبات را مي پسندد و در محدود? امور و حق شخصي(همچون سرقت مالي و مانند آن)، غيبت و شکايت و حکايت بدي و ظلم ظالم، جايز است نه واجب يا مستحب تا محبوب باشد، اما در حقوق عمومي يا ديني، نه تنها جايز بلکه محبوب است، زيرا يا مصلحت تامّ و ملزم دارد و واجب است؛ يا مصلحت ناقص و غير ملزم دارد و مستحب است.

وي با بيان اينکه آيه ديگر، آيه 194 سوره بقره است که خداوند مي فرمايد: «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ» پس هر کس به شما ستم کرد شما هم به همان اندازه که به شما ستم کرده اند بر آنان ستم کنيد، اظهار داشت: اين آيه حکايت از اين دارد که خداوند به ما اجازه داده است که آنگاه که مورد ظلم و ستمي واقع مي شويم پاسخ ظلم را بدهيم. در آيه 41 سوره شوري هم آمده بود: «وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ» هر کسي از پي ستم ديدن، انتقام گيرد راه تعرضي بر عليه آنها نيست. علامه طباطبايي در ادامه شرح آيات بعدي مي فرمايند: تنها محکوميت از آنِ کساني است که به مردم ظلم مي کنند و مي خواهند بدون حق در زمين طغيان کنند. آري ستمگران محکوم هستند به اينکه از آنها انتقام گرفته شود.

افروغ با تأکيد بر اينکه طبق آيات فوق خصوصاً، آيه اول، خداوند اجازه نفرين را به مظلومان در برابر ظلم و تعدي نسبت به خود را داده است، افزود: علامه طباطبايي در شرح آيه 48 سوره نساء مي فرمايند: مفسرين هر چند که در تفسير کلمه سوء اختلاف کردند که به چه معناست، بعضي گفتند نفرين است، بعضي گفتند نام بردن از ظلم اوست و از اين قبيل معاني ديگر. همه اين معاني مشمول اطلاق آيه شريفه مي باشد. پس ديگر جهت ندارد که هر مفسري کلمه سوء را به يکي از آن معاني تفسير کند يعني معناي نفرين از کلمه سوء مي توان کرد. حال اينجا اين سؤال مطرح مي شود که واقعاً آمريکا به ما ظلم نکرده است ؟! آيا قطع نظر از اتفاقات قبل، حين و بعد از انقلاب اسلامي، همين تحريم هاي نابرابر و غير منصفانه و جهت دار مصداق ظلم نمي باشد؟

اين محقق و استاد دانشگاه اذعان کرد: در يکي از نشست هايي که بنده در ايتاليا داشتم، به رئيس دانشگاه گريگوريا گفتم: من قبول دارم که يک معناي عدالت مي تواند بخشش باشد و بايد توصيه به بخشش کرد، قرآن هم توصيه به بخشش کرده است، اما چرا هميشه بايد به مظلوم توصيه به بخشش کرد، چرا کسي جلوي ظالم را نمي گيرد؟! چرا به فلسطيني ها مي گوئيد ببخشيد، چرا به اسرائيلي ها نمي گوئيد ظلم نکنيد و چرا جلوي ظلم آنها را نمي گيريد؟ بخشش در کنار عدالت خوب است و معنا مي دهد. اين نکته خيلي ظريفي است.

وي تأکيد کرد: سؤال من اين است که آيا آمريکا در حق مردم ما ظلم کرده است يا خير؟ اگر کسي شک دارد مي تواند در مورد اين موضوع بحث کند. از قبل از انقلاب اسلامي، آمريکا چه بلايي بر سر ما آورد. اوج بهترين رابطه ما با آمريکا در زمان شاه بود، ببينيد چه وضعي داشتيم که بعضيها فکر مي کنند با برقراري رابطه با آمريکا، مشکلات کنوني ما همه حل مي شود! مگر ما زماني بهترين رابطه را با آمريکا نداشتيم، چه چيزي عايد ما شده بود؟! شاخصهاي سياسي و اقتصادي، فرهنگي؛ وضعيت ما را در آن زمان به خوبي نشان مي دهد. ما يک کشور پيراموني و شبه سرمايه داري وابسته بوديم که مأموريت داشتيم از منافع آمريکا در منطقه دفاع کنيم. آيا «وابستگي» به بيگانه نبايد به حيثيت عده اي بر بخورد.

وي در ادامه سخنانش تصريح کرد: اگر کسي بخواهد به آيات قرآن استناد کند، قرآن کاملا روشن کننده است. حداقل واکنشي که مظلوم مي تواند انجام دهد اين است که نفرين کند. مرگ بر آمريکا يعني نفرين بر سياست هاي ظالمانه و سلطه گرانه آمريکا. منظور ما و مردم شريف و غيور ما از مرگ بر آمريکا شهروندان آمريکايي نيستند، آمريکايي ها هم مي دانند که منظور ما از مرگ بر آمريکا آنها نيستند. منظور سياست هاي سلطه گرانه و يکجانبه گرايانه آمريکاست. اين عوام فريبانه است که عده اي رندانه در داخل مي کوشند بين اين دو خلط کنند. براي مثال اگر منظور مردم از مرگ بر شوروي مردم شوروي بود، چرا پس از فروپاشي شوروي سابق مردم به شعار خود ادامه ندادند؟ مردم شوروي که کماکان زنده بودند.

اين استاد دانشگاه  با طرح مجدد اين سؤال که آيا واقعاً آمريکا از اول انقلاب اسلامي تاکنون در حق ما ظلم نکرده است؟!، گفت: مردم ما هوشيارانه متوجه شدند و با اين شعار مخالفت خود را نشان دادند. مردم ايران حتي بايد مقابله به مثل کنند، اما کي و کجا توانستند مقابله به مثل کنند و انتقام بگيرند. کجا انتقام گرفتند؟! برخي از آقايان در شرح ها و تحليل هايشان سخن از دشمني ما با آمريکا مي کنند، ما کجا با آمريکايي ها دشمني کرديم؟ ما اصلاً فرصت دشمني نداشتيم، ما حتي فرصت انتقام را هم نداشتيم. ما فقط يک «نفرين» و يک «مرگ بر آمريکا» گفتيم. ما کجا دشمني کرديم!، آمريکا دشمني کرده است!

وي با اشاره به اينکه آمريکا از اول انقلاب تاکنون انواع و اقسام شيطنتها و ظلمها را روا داشته است، بيان کرد: ما ملت نجيبي هستيم، ببينيد پشت جنگ تحميلي چه کشوري خوابيده بود؟! پشت کودتاهاي پي در پي نظامي چه کشوري خوابيده بود؟! پشت تحريمهاي ناروا و ناجوانمردانه چه کشوري خوابيده بود؟! انواع و اقسام سلاحهاي هسته اي را دارند و حتي آنرا به کار گرفته اند اما امروز دم از اهداف صلح جويانه هسته اي براي خودشان مي زنند و ما را متهم به اهداف غير صلح آميز مي کنند. اگر اين مصداق ظلم نيست، پس چه چيز مصداق ظلم است؟!

وي با بيان اينکه اصولاً نطفه اسرائيل براساس ظلم و اشغال نامشروع بسته شده است و روز به روز بر ظلم خود افزوده است، اظهار داشت: جنايتهاي اسرائيل، جنگهاي غزه، سي و سه روزه و ... را ببينيد!  برخلاف برخي شهروندان آمريکايي و روشنفکران متعهد و آزاديخواه در آمريکا، سران اين کشور چه واکنشي نسبت به اين گونه ظلمها  نشان مي دهند؟ در خود آمريکا شاهد اين هستيم که برخي روشنفکران متعهد اين کشور از جمله نوام چامسکي عليه سياستهاي يک جانبه گرا و ظالمانه و سلطه جويانه آمريکا موضع مي گيرند. ملتي در ايران قيام کرده و آمريکاشناسي خوبي را انجام داده است و متوجه شده ريشه همه عقب ماندگيها از کجاست و شعار مرگ بر آمريکا داده است. البته اين تنها مربوط به ملت ما نيست هرجا که تظاهراتي  انجام مي شود که بوي قطع وابستگي و حتي استبداد ستيزي مي دهد شعار مرگ بر آمريکا هم به گوش مي رسد.

وي با اشاره به اينکه شعار مرگ بر آمريکا منحصر به ايران و ايرانيان و انقلاب اسلامي هم نيست، گفت: منتها انقلاب اسلامي به بسياري از کشورها و معترضان جرأتي داد و تقدمي در نگرش جمعي به شعار مرگ بر آمريکا دارد و الا به صورت پراکنده در تظاهرات بيشتر کشورهاي دنيا شعار مرگ بر آمريکا و آتش زدن پرچم آمريکا را مي بينيد که البته به هيچ وجه به معناي مردم و شهروندان آمريکا نيست. منظور سياستهاي بيروني آمريکا در قبال ساير کشورهاست.

افروغ در ادامه سخنانش با بيان اينکه آقايان بيايند ظلم را تعريف کنند، اذعان کرد: شرايط مذاکره را نگاه کنيد کاملا غيرمنصفانه است. ما معمولاً در جنگ با عراق، خيلي ملاحظه مي کرديم که خداي ناکرده مقابله به مثل نکنيم. مثلا اگر آنها شيميايي مي زدند ما نزنيم، اگر آنها شهرهاي ما را بمباران مي کنند ما اين کار را انجام ندهيم؛ به اين خاطر که ممکن است بي گناه و افراد غير نظامي کشته شوند، رفتار آنها با اسراي ما و رفتار ما با اسراي آنها را ببينيد، (و البته سرنوشت صدام و کشور عراق را هم ببينيد). مسأله تحريم ناجوانمردانه آمريکا را ببينيد، مگر فقط دامن سران کشور را گرفته، مگر دامن صاحبان قدرت را گرفته؛ تمام مردم را درگير کرده است. اين مصداق ظلم نيست؟!

وي تأکيد کرد: براساس عدالت کيفري همه در برابر قانون يکسان هستند. آيا همه در برابر قانون هسته اي يکسان هستند؟ يک قانون بين المللي در ارتباط با انرژي هسته اي ايجاد شده و پاي NPT هم به ميان آمده است، اما کشور غاصبي که به آن نپيوسته و  تهديد هسته اي هم به حساب مي آيد، غالب رايزني ها تا کنون به نفع او و در جهت منافع او صورت گرفته است، آيا اين مصداق ظلم نيست؟ خودشان انرژي هسته اي داشته باشند اما ديگران نداشته باشند، آيا اين مصداق ظلم نيست؟! اين همه ظلم در جهت ايجاد مانع براي پيشرفت کشور ايجاد شود، اما مردم يک کشور عطف به حق طبيعي و قرآني خود واجب نباشد يک مرگ بر آمريکا و يک نفرين بر او بگويند؟ اين از حرفهاي عجيب و غريبي است که ما مي شنويم. به هر حال فکر مي کنم اين يک سناريوي طراحي شده است.

وي بيان کرد: روز اولي که بحث اخير آمريکا مطرح شد مطلبي نوشتم تحت عنوان اما و اگر رابطه و مذاکره با آمريکا، گفتيم اگر فقط يک مکالمه است مشکلي نيست، اگر فقط يک مذاکره است باز هم با رعايت ملاحظاتي مشکلي نيست، اما اگر مي خواهد به رابطه بيانجامد شرط و شروط دارد،  گفتند فقط مذاکره است. گفتيم عيب و اشکالي ندارد، هشيارانه و با اعتماد به رهبري نظام منتظر نتايج آبرومند مذاکرات مي مانيم. اما دفعتاً مشاهده کرديم که مسئله رابطه با آمريکا از سوي برخي رسانه ها و زير سؤال بردن شعار مرگ بر آمريکا و انتساب آن  به پرچمدار اصلي و واقعي اين شعار از سوي يکي از آقايان مطرح شد و نامه اي خاص به امام(ره) را مطرح کردند.  بايد به نامه ها اعتبار دهيم يا مواضع روشن امام(ره)؟ بايد به خاطره استناد کنيم يا مستندات معتبر و مورد قبول امام؟ اينها همه دست به دست هم مي دهد که احساس خطر کنيم.

اين استاد دانشگاه تصريح کرد: به تعبير مرحوم مدرس: «اگر قرار است بميريم چرا با دستهاي خودمان»؛ بيائيم نحوه مديريت را عوض کنيم. بيائيم شيوه اداره کشور را عوض کنيم. به ساده زيستي اول انقلاب برگرديم. از تمام قابليت ها و فعليت هاي  داخل استفاده کنيم و مديريت جهادي و مطرح در دفاع مقدس را احيا کنيم.  البته اميدوارم چه کار به جاهاي سخت بکشد و چه نکشد، اين اتفاق رخ دهد، که راه نجات و پيشرفت درون زاي ما در رجعت به اين الگوي مديريتي و اين سبک زندگي است. نشود خداي  ناکرده سياست هاي سازش و مبتني بر ذلتي بر ما تحميل شود که آيندگان ما را لعن و نفرين کنند، همان گونه که ما امروز مسببان قراردادها و معاهدات ترکمنچاي و گلستان را لعن و نفرين مي کنيم. خدا نکند که آيندگان ما را نفرين کنند.

افروغ با اشاره به اينکه ما بايد به روحيه انقلابي خودمان برگرديم، تصريح کرد: يادمان نرود چه اصولي در دفاع مقدس داشتيم. مديريت شرايط جنگي فراموش نشود. به ساده زيستي برگرديم که با آن، خيلي از مسائل حل مي شود. تمام اذهان را بايد فعال کنيم. از تمام ظرفيتها بايد استفاده  و مقابله کنيم. برخي ها طوري از آمريکا صحبت مي کنند انگار همه چيز به آمريکا بر مي گردد. انگار خدا را فراموش کرده اند، «و ما لکم من دون الله من ولي و لا نصير»، خدا منتقم است، خدا نصرت دهنده مظلومان و انتقام گيرنده از ظالمان است. اين چه تصويري است که  برخي از آمريکا به دست مي دهند! واقعاً مايه شرم است. عده اي واقعاً وا داده اند و وادادگي خودشان را القا مي کنند!

وي با تأکيد بر اينکه چه کسي گفته که مذاکره نکنيم، اما مذاکره بايد شفاف باشد، گفت: جنبشهاي مدني دنيا و رسانه ها ناظر باشند تا مشخص شود چه کسي زور مي گويد و قاعده بازي را به هم مي زند. چه کسي اجازه گفتگو به ديگري را نمي دهد، اجازه اعلام موضع به او نمي دهد، موضع ديگري را سرکوب مي کند، پيش شرط مي گذارد، مذاکره را قطع مي کند و چه کسي شفاف برخورد مي کند؟ همه بايد بدانند. مذاکرات بايد شفاف باشد تا دنيا مطلع شود. همه اهل دنيا که اهل ظلم و ستم نيستند، روشنفکران عالم بدانند چه مي گذرد و فشار بياورند تا ظالم، براحتي ظلم نکند. در اين صورت است که آمريکا بار ديگر به زماني برمي گردد که هيچ غلطي نمي تواند بکند. وقتي امام(ره) مي فرمودند آمريکا هيچ غطلي نمي تواند بکند با اتکا به همين آگاهي بخشي ها و نوع نگاه و حقيقت گرايي و اطلاعات قابل دسترس بوده است


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران